120

تاريخ زبان پشتو

از کتاب: مجموعۀ اول ، بخش اول و دوم
27 February 2025

                                                             پشتو قدیمی ترین زبان آریائی است



اصالت فرهنگی زبان پشتو 

افغانستان با سابقۀ تاریخی و فرهنگی، نقش ارزشمند و تاریخی در رشد زبان و فرهنگهای متفاوتی که بازماندۀ زبان اوستائی اند، داشته و بخش از ارتقای زبان و فرهنگ در غنای تاریخ ادبیات جهان نیز شمرده میشود.

به اساس پژوهشهای زبانشناسان جهان، پشتو یکی از زبانهای دیرینه و قدیم آریانا است که با سانسکریت و دری شباهت زیادی دارد. زمانی که اقوام آریائی از سرزمین اصلی خود "آریاناویجه" و از "بخدی" یا بلخ امروز به طرف جنوب(هند) و غرب (ایران و اروپا) کوچ نمودند، بخشی ازین اقوام در امتداد دریای هریرود، هلمند و دامنه های کوه های سپین غر نیز متوطن شدند و چراگاه های را برای مواشی بوجود آوردند که از لحاظ اقتصادی، خود کفا و متوطن شدند. دراین مدت زبان این اقوام نیز با لهجه های متفاوتی تغییر شکل نمود.

" قبیله (پکهت) که یکی از قبایل بزرگ و مشهور آریائی در بلخ بود حدود سه و نیم تا چهار هزار سال قبل در شمال افغانستان زنده گی میکردند. دراین زمان مهاجرت دوم اقوام آریائی آغاز گردید که یک عدۀ آنان بسوی هند و دیگران بسوی بحیرۀ کسپین حرکت نمودند. امکان هم دارد که بخشی از این اقوام جانب دریای نیل رفته باشند" (ت, ص ۹)

آریائی های که بطرف هند رفتند در بوجودآوردن زبان سانسکریت و عشایری که به ایران رفتند، لهجۀ پهلوی(فارس قدیم) را شکل نوشتاری و بهتر دستوری دادند که مظاهر زبان اوستائی و زبانهای پشتو و دری و سغدی را میتوان دراین زبانها دریافت.

عده ئی از آریائی ها که در دامنه های هندوکش مسکن گزین شدند، زبان شان تغییر نمود. در شمال هندوکش زبان دری به پخته گی رسید و لهجه های گذشته و ماحول خود را در خود ضم و هضم کرد. در جنوب هندوکش، کوهستانهای غور و سپین غر تا وادی سیستان زبان پشتو بعنوان یک شاخۀ زبان آریائی شکل گرفت.

همچنانکه قرابت و شباهتهای زیادی بین زبانهای دری و پشتو موجود است، تأثیرات و همگونی های زیادی با زبانهای فارسی پهلوی، سانسکریت، اردو ، بلوچی و آذری دارد. پس با وضاحت میتوان گفت که تمام این زبانها از همان ریشۀ اصلی اوستای آریاناویجه برخاسته است. و زبانهای دری و پشتو، هر دو از قدیمیترین زبانهای آریائی و تکامل یافته زبان اوستائی اند.

جیمز دارمستتر، شرقشناس فرانسوی مینویسد:" پشتو یکی از بقایای زبان اوستائی است که کتاب مقدس زردتشتیان به آن زبان نوشته شده است". (الف، ص ۱٠٠)

بنابر پژوهشهای جیمز دارمستتر، هرگاه کتاب مقدس زردتشتیان به زبان پشتو نگاشته شده باشد، به وضاحت تأثیرات این زبان را میتوانیم در زبانهای دیگرآریانا نیز دریابیم و درآثار باقیمانده، وجه تشابه زبانی را در کتیبه ها میتوان دید.

یکی از تمدنهای قدیم بشریت, تمدن سومری ها است که حدود شش هزار سال قبل در کرانه های سفلای دریای فرات در عراق زنده گی میکرده اند و در ساختن ابزارهای طلائی و مسی برای اولینبار, تحول انسان را بسوی مدنیت پیشگام شدند.

"در زبان سومری ها, الفاظ و کلمات پشتو نیز دیده میشود. طور مثال (زک کرت) که به زبان سومری ها(جای بلند) معنی میدهد. در زبان پشتو (زک) یا (جگ) هم بلند معنی داشته و کلمه (کرت) به معنی (جای) یا (کوه) است." ( ب، ص ۳۲و پ، ص ۳۱)

" بعضی مؤرخان مینویسند که پشتونها از نسل اقوام قبطی را که در کرانه های دریای نیل زنده گی میکردند، میدانند." (الف, ص ۱٠)

سید جمال الدین افغان مینویسد: " بعضی از مؤرخین خیال دارند که افغانها از نسل آشوری و کلدانی ها میباشند و گروهی از سیاحان فرنگ دعوی دارند که در الفاظ پشتو، لغات کلدانی یافت میشود. طائفه ئی از ایشان تصور مینمایند که این قبائلی که دره های اتک و خراسان را ماوی گرفته اند از نسل آن اقباط مصریانی میباشند که با عسکر (سوزستریس) در هنگام فتح بلاد هند شامل بودند".

زمره ئی از مؤرخین مینگارند که از اسباط بنی اسرائیل می باشند و (بخت نصر) بعد از کشتار زیادی بقیة السیف ایشان را در کوهستان غور جا داده. بعضی از نویسنده گان مینگارند که ملت افغان مسکن نوین خود را به غرض یادگار وادی که در سرزمین شام داشتند (غور) نامیدند." (ج، ص ٦٦ )

یکی از محققین یونانی بنام "استرابون" در قرن اول میلادی مینویسد که: "باختری ها, پارس ها, سغدی ها با یک زبان مشترک ـ ریتمی مفاهمه داشتند." اما بطور یقیینی آشکار نیست که به چه زبانی. اما زبان دری و پشتو که بنیاد و ریشه های عمیق با زبان اوستائی دارد, همه زبانهای دیگر را زیر تأثیر خود داشت.

در بخش شاخه بندی های زبان آریائی, عده ئی از محققین این زبانها را به سه شاخه تقسیم نموده اند:

۱ – شاخۀ زبانهای هندی یا هندیک که زبانهای سانسکریت, پراکریت, هندی, اردو, پنچابی, کچراتی و زبانهای محلی کوچک که در شمال و غرب هند مروج است.

۲ – شاخه زبانهای (پارتیک) که عبارت از زبان قدیم دری, ساسانی, پهلوی, فارسی و لهجه های اشکانی, گیلکی و کردی اتد.

۳ – شاخه زبانهای باختری که بنام زبان (پشتیک) هم یاد میشود و عبارت از زبانهای پشتو, بلوچی, اورمری, پراچی, پشه ئی و زبانهای کوچک مروج در جنوب افغانستان اند.


عده ئی از محققین زبانهای اوستا, سانسکریت و پشتو را از جمله زبانهای خواهران صمیمی آریائی دانسته اند که تنها از این سه زبان, پشتو یگانه زبانی است که تا هنوز در بین مردم مروج است و زنده مانده است. (ب, ص ۴۱)

زبان پشتو ریشه های زبان اوستائی دارد و ریشه زبان را ما با وضاحت در کلمات اوستائی پیدا نموده میتوانیم.

دکتور براون در کتاب "تاریخ ادبیات" خویش مینویسد:

"پشتو ظاهراً از لفظ پشتون و یا پختون آمده که نام قبیله ئی از آریائی ها است. این زبان اصلاً از زبانهای هند و اروپائی بشمار رفته و با زبانهای قدیم آریائی مانند سانسکریت و اوستا خویشاوندی دارد". (ث، ص ۱۳۱)

یکتن از محققین زبانشناس ناروژی بنام پروفیسور مارگنسترن مینویسد که: افغانستان برای مطالعات زبانهای آریائی از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیرا افغانستان مرکز زبانهای آسیائی و اروپائی بوده و زبان پشتو در زبانهای آریائی از جمله لسانهای مهم شمرده میشود. (با مراجعه به مأخذ شماره : ب, ص ۴۴)

در مورد پشتونها در ریکویدا (پکهت, پکهتا) یاد شده است و سرزمین پشتونها بنام ( پکتیا) و( پکتین) آمده است.

در اوستا کلمات (اوغنه, اپغنه, اپغانه) بعنوان مردم قبایل ذکر گردیده است.

در سانسکریت نیز کلمات (اوگهنه,اپکهنه) برای پشتونها آمده است که به معنی نگهبان کوه ها و یا جاهای بلند است.

کلمۀ (اوغان) در زبان ارمنی به معنی پاسداران کوه است.

کلمات (ابگان, اپگانع اپاگهان) که همان کلمۀ افغان است لقبی است که به شاهپور اول و سوم داده شده است و به معنی شیر صفت و شجاع است که در کتیبۀ نقش رستم در بیستون تا هنوز وجود دارد.

کلمه " پشتو" با نام عشیره (پشت) یل (پکت) ارتباط مستقیم دارد. در کتاب ویدا (پکت) یکی از عشایر دهگانه قوم آریائی محسوب گردیده است. ( د ص ۳۳۴)

هیرودوت مؤرخ مشهور یونانی در سال ۴۸۴ ت.م.، پشتون ها را بنام "پکتی" یا "پکتویس" یاد کرده و جا و مکان شانرا بنام "پکتیا" و "پکتیخاب" ذکر کرده است که در ادبیات قدیم پشتو "پشتنخا" نیز تذکر رفته است. ( ذ، ص, ۳۳٠)


پشتو در کتیبه هخامنشی ها

اکثر زبان شناسان به این باور اند که زبان پشتو با قدامت چندین هزار ساله، پیوند عمیق با ریشه های زبان اوستایی دارد. اکنون اکثر کلمات متداول پشتو را در مییابیم که با اصل کلمه در اوستا مطابقت دارد.

کتیبه ئی را که در دورۀ داریوش کبیر یکی از شاهان هخامنشی روی سنگهای کوه "بیستون" حک نموده اند و بگونۀ رسم الخط میخی نوشته شده است، جمله های زیر است که با کلمات پشتو بطور کلی شباهت دارد و ریشه میگیرد. دراین کتیبه چنین نوشته شده است:

نه اریکه وم، نه دوره ژن وم، نه زور کروتی وم

نه اریکه وم: به معنی نه حاکم سرسخت و جبار استم.

نه دوره ژن وم: به معنی نه دروغگو استم.

نه زور کروتی وم: به معنی نه زور گو و یا زور آور استم. (ذ، ص ۳۳٩)



پشتو بعد از ظهور اسلام در افغانستان

از آثار ادبی زبان پشتو پیش از اسلام همانند زبان دری چیزی در دست نیست و بعد از اسلام قدیمترین شاعر زبان پشتو که اشعار حماسه ئی سروده است، امیر کرور است که در سال ۱۵۴ هـ.ق/۱۴۹ش/770ت.م درگذشته است. از آن ببعد آثار دیگری به نظم و نثر ازین زبان نقل شده است.

اولین شعر منظوم پشتو بدست امیر کرور پسر امیر فولاد یکی از فرزندان امیر شنسب است که دامنه های کوهستان غور را در تصرف داشت و همیشه به کمک ابومسلم خراسانی میشتافت.

"امیر کرور در کتاب (لرغونی پشتانه) یعنی افغانهای قدیم، تألیف شیخ کته در سال ۷۵٠هـ ق ذکر نموده است. این تذکر به نقل از کتاب (تاریخ سوری) تألیف محمد بن علی بستی (٦۵٠هـ ق/۷۳۱ش/1252م.) بیان گردیده است. همچنان شعر امیر کرور به عنوان قدیمیترین پارچه منظوم زبان پشتو در کتاب (پته خزانه) تألیف محمد بن داود خان هوتک در سال (۱۱۴۲هـ ق/۱۱٠۸ش/ 1142ت،م) ثبت شده است." ( چ، ص؟، کتاب پته خزانه)

این شعر را پوهاند عبدالحی حبیبی در بخش تاریخ سوریان و شنسبیان غور به دری ترجمه کرده و آنرا دراینجا نقل میکنیم: (ح، ص ص:۱۳۳و ۷۴۲ – ۷۴۳)

ویاړنه د امیر کرور جهان پهلوان

(فخریه امیر کرور جهان پهلوان)

زه یم زمری، پردی نړی، له ما تل نسته

په هند و سند و پر تخار و پر کابل نسته

بل په زابل نسته

له ما اتل نسته

(من شیر ام، بر روی زمین پهلوان تری از من نیست)

(در هند و سند و تخار و در کابل نیست)

( در زابل هم نیست)

(پهلوانتری از من نیست)

غشی د من می ځی بریښنا په میر څمنو باندی

په ژوبل یونم یرغالم، په تیښدیدنو باندی

په ماتیدونو باندی

له ما اتل نسته

(تیرهای اراده و عزم من مانند برق بر دشمنان میبارد)

(در جنگ و پیکار میروم و میتازم بر گریزنده گان)

( و بر شکست خورده گان)

(پهلوانتری از من نیست)

زما د بریو پر خول تاویږی هسک په نمنځ و په ویاړ

د آس له سوو ی مځکه ریږدی غرونه کاندم لتار

کړم ایوانونه اوجاړ

له ما تل نسته

(فلک با افتخار بر ظفرهای من میچرخد)

(سم اسپ من زمین را میلرزاند و کوه ها را زیر و زبر میسازم)

(کشورها را ویران میکنم)

(پهلوانتری از من نیست)

زما د توری تر شپول لاندی دی هرات او جروم

غرج و بامیان و تخار بولی نوم زما په اودوم

زه پیژندویم په روم

له ما اتل نسته

(هالۀ شمشیر من هرات و جروم را فراگرفته است)

( در غرج، بامیان و تخار نام مرا برای درمان دردها ذکر میکنند)

(در کشور روم روشناسم)

(پهلوانتری از من نیست)

پر مرو زما غشی لوڼی ډاړی دښن راڅخه

د هریوا له رود پر څنډو ځم تښتی پلن راڅخه

رپی ژرن راڅخه

له ما تل نسته

(تیرهای من بر مرو میبارد و دشمن از من میهراسد)

(در سواحل دریای هریوا میروم و پیاده گان از پیشم میگریزیند)

(دلاوران از ترس من میلرزند)

(پهلوانتری از من نیست)

د زرنج سوبه می د توری مخسور ورکړه

په باداری می لوړاوی د کول د سور ورکړه

ستر می تربور ورکړه

له ما اتل نسته

(زرنج را به سُرخرویی و با شمشیر فتح کردم)

دودمان سور را به سرداری و باداری رسانیدم)

(کاکازاده گان خود را بلند بردم)

(پهلوانتری از من نیست)

خپلو وگړو لره لور پیرزوینه کوم

دوی په ډاډینه ښه بامم ښه یی روزنه کوم

تل یی ودنه کوم

له ما اتل نسته

(بر مردم خود مهربانی و رواداری دارم)

( با اطمینان ایشان را میپرورانم)

( و همیشه نشو و نما میدهم)

(پهلوانتری از من نیست)

پر لویو غرومی وینا درومی نه په څندو په ټال

نړی زما ده نوم می بولی پر دریځ ستایوال

په ورځو، شپو، میاشتو، کال

له ما اتل نسته

(حکم من بدون درنگ بر کوهسار بلند روان است)

(گیتی از آن منست، ستاینده گان بر منبرها نام مرا میبرند)

( در روزها، شبها، ماه ها، سالها)

(پهلوانتری از من نیست)


کلمات پشتو در زبان پارسها

یکی از زبانهای محلی قدیم پارسها و یا فارسی مروج کنونی, زبان همدانی است که درآن کلمات پشتو به وضاحت مشاهده میشود. هرگاه رباعی ها و یا دو بیتی های شاعر بزرگ زبان دری, بابا طاهر عریان را که  در اوایل قرن پنجم هجری در همدان میزیست, مطالعه نمائیم, بطور آشکار, کلمات پشتو را درآن میابیم.

ایرانی ها به این باور اند که زبان لهجه ئی همدانی , منبعث از زبان پهلوی باشد و یا هم، الفاظ و کلمات محلی همدان درآن وجود دارد. بدون شک که زبان مروج پارسی همدانی , زبان محلی آن مردم است. اما ریشۀ کلمات, رابطۀ خیلی نزدیک با کلمات زبان پشتو دارد. به طور مقایسوی رباعی و یا دوبیتی ها این شاعر بزرگ را ذکر میکنم.

خوش آن ساعت که دیدار تو وینم

کمند عنبرین تار تو وینم

نه وینه خرمی هرگز دل مو

مگر آن دم که رخسار تو وینم

بی تلوسه دارم بوره بونیه

ز هر در کاسه دارم بوره بونیه

گلی گشتم پی الوند دامان

اوش از دیده دادم صبح و شامان

مسلسل گیسوان پرتاب مکره

خمارین نرگسان پر خواب مکره

مورا ای دلبر موبا ته کاره

ورنه در جهان بسیار کاره

نزونم لوط و عریانم که کرده

خودم جلاد و بیجونم که کرده

پریشان چو کری آن تار زلفان

بهر تاریدلی اوتیه داری

نه خون دارم نه مون دارم نه سامون

دم مردن پر و بالم کفن بی

مو آن سپیده بازم همدانی

لانه در کوه دارم در نهانی

ببال خود پرم کوهان به کوهان

بچنگ خودم کرم نخچیربانی

کشم آهی که گردون با خبر شی

دل دیوانه ام دیوانه تر شی


لوئی دوپری نیز در بحث زبانهای شرقی، دری و پشتو در افغانستان را در حلقۀ خانواده گی زبانهای هندو اروپائی قرار داده که به سه بخش زبانهای شرقی، غربی و اوستائی تقسیم کرده که از زبان اوستائی، زبانهای پشتو، دری و بلوچی بوجود آمده است. در شاخه های زبانهای هندی چون بنگالی، پنجابی، اردو و باز هم زبان دری در سرزمین هند شکل گرفته است. از جمله این زبانها که قدامت آن به دوره اوستائی نیز میرسد، زبان کافری(نورستانی) است. و در شاخۀ جداگانه تصنیفبندی شده است. زبان نورستانی نیز یکی از زبانهای محلی افغانستان است.


در افغانستان علاوه از دو زبان مشهور پشتو و دری، زبانهای پشه ئی، ازبکی، زرگری، بلوچی، ترکمنی، نورستانی و هندی نیز رأی ج است.( چ، ص ۱۳). در حالیکه لهجه های زبان دری به شاخه های متفاوتی میرسد که حتی تأثیراتی نیز به زبان فارسی پهلوی نیز گذاشته و از آنجمله میتوان به لهجه های تخاری، طبرستانی، هراتی، ایماقی، اندارابی، پنجشیری، بدخشی، زابلی و امثال آن اشاره کرد.

زبان پشتو نیز در مناطق مختلفه با لهجه های متفاوت رشد نموده و زبانهای هر منطقه با لهجه های جداگانه خصوصیت زبان پشتوی خود را دارد که در دوره اخیر محمد ظاهر شاه، فرهنگ زبان پشتو با اصلاحات آن تا حرف میم تکمیل و نشر شده بود. از آنجمله میتوان از لهجه پشتو قندهاری، - که از پشتوی ادبی افغانستان است، لهجه خوستی که زبان مردم جنوبی، لهجه ننگرهاری که اکثر مناطق شرقی افغانستان به آن حرف میزنند و در تعادل با پشتو قندهار قرار دارد لهجه پشاوری که مردم مناطق آزاد و صوبه سرحد پاکستان به آن صحبت میکنند و اکنون با اضافۀ کلمات انگلیسی شکل خود را تغییر داده است.

قدامت زبان پشتو را بین سه تا پنجهزار سال قبل از تقویم مشترک میداند و آثار زیادی ازین زبان را در کتیبه های شاهان هخامنشی و ساسانی میتوان دید.


کلمۀ افغان در تاریخ افغانستان

کلمۀ افغان در تاریخ گذشته کشورمان به افرادی اطلاق میشد که در دامنه کوههای بخش جنوب و غرب هندوکش و کوه بابا و سپین غر و از دامنه های سیستان و هلمند تا به وادی سند زنده گی میکردند.

یکی از دانشمندان تاریخ و زبان ما به استناد موسسۀ شرقی باستانستان پوهنتون شیکاگو مینویسد: " در نقش رستم از بین سنگ نوشته های آنجا در کعبه زردشت یک کتیبه را به دو زبان پهلوی اشکانی (پارتی) و یونانی کشف کردند که شاهپور اول (پادشاه دوم سلسله ساسانی ها) در جمله رجال سلطنت به نام (وینده فرن ابگان رزمه ود) یاد شده است".

سپرنگ لنگ یکی از محققان آمریکائی بار اول این کتیبه را خواند و در ۱۳۱٩َ (1940ت.م.) در مجله "سامی" امریکا مقالۀ را نوشته و به نشر رسانید. وی کلمه "ابگان" رابه نام "افغان" کنونی تطبیق کرد. وی مینویسد:

"نام شاهپور سوم پادشاه ساسانی که هفتاد سال (از 309-379 ت.م.) حکم راند، صفتی و لقبی به شکل "اپه گان" مذکور است که این کلمه را میتوان از قبیل همان "ابگان" سابق الذکر شمرد که به طور صفت مسوغ دلاوری، رشد و یا نجابت و یا رشته های نژادی آورده شده باشد..." (ز، ص ۲٥۸)


پتهان و افغان دو عنصر جدا گانه نیستند

کلمه پتهان هفتصد سال قبل از امروز، زمانیکه پشتون ها از افغانستان به آن سرزمین مسکن گزین شدند، اطلاق میشود. این مردم از نژاد افغان اند و جدا از مردم افغانستان شمرده نمیشوند. " نام عمومی پشتو زبانان، پشتون و پشتانه = پختون و پختانه است. اینکه پشتو زبانان خود را منحیث مجموع پشتون میخوانند، دلیلی است بر قدامت این نام نسبت به (افغان) و همین پشتانه و یا پختانه است که در هندوستان قرن چهاردهم به کلمه (پتهان) تحریف گردید. زیرا افغان ها در مرحله اول مهاجرت و مسکن گزینی خود در شهر معمور (پتنه) اقامت کرده و از طرف هندی ها(پتهان) خوانده شدند. بعدها این تحریفها بدست دشمنان استعماری بهانه ء داد تا به غرض تأمین منافع سیاسی خود و ایجاد تفرقه در بین مردم، پتهان و افغان را دو عنصر جداگانه بشمردند..." (ژ، ص ۳٠۸)


کلمه اپگان در شاهنامه

کلمۀ "اپگان" که بعداً معرف شده و به "افغان" شکل گرفت، در اکثر آثار نویسنده گان نخبه و تاریخی افغانستان ذکر شده است که از آنجمله یکی هم شاهنامه فردوسی است که کلمه "اوغان" را در ابیاتش چنین بکار برده است: (س، ص ص ۸۱ و ٩۲-٩۳)

چنین گفت دهقان دانش پژوه

مراین داستان را ز پیشن گرو

که نزدیک زابل به سه روزه راه

یکی کوه بد، سر کشیده به ماه

بیک سوی او دشت خرگاه بود

دگر دشت، زهندوان راه بود

نشسته در آن دشت بسیار کوچ

ز اوغان و لاچین و کرد و بلوچ

یکی قلعه بالای آن کوه بود

که آن حصن از مردم انبوه بود

بدژ در یکی بد کنش جای داشت

که در رزم با اژدهای پای داشت

نژادش ز اوغان، سپاهش هزار

همه ناوک انداز و ژوبین گزار

ببالا بلند و به پیکر ستبر

به حمله چو شیر و به پیکار ببر

دو رانش بمانند ران پیل

که رزم جوشان تر از رود نیل

به نیرو جدا کردی از کوه کمر

گریزان ز رزمش بدی شیر نر

چو پیکار جستی ز مردان مرد

ز مردان برآوردی از گرز گرد

ورا نام بودی کک کوهزاد

به گیتی بسی رزم بودش به یاد

هزار و صد و هژده اش سال بود

بسی بیم ازو در دل زال بود

همچنان در جای دیگری سروده است:

سوی دشت خرگاه تازیم زود

ز افغان و لاچین برآریم دود

کک کوهزاد اژدهای نر است

ز گرشسپ و از سالم جنگی تر است

دگر آنکه در گوه با آن دلیر

هزاران جنگی همه همچو شیر

به مردی فزونند هریک ز کک

بود کک ز پیکارشان سبک

هزاران سواران افغان گروه

ز لاچین دلیران ابر گرد کوه

تدارم درنگ امشب ایدر ز کین

مگر سوی اوغان و خرگه زمین

فردوسی در بخش دیگر شاهنامه باز هم از شهامت و غیوری افغان ها یاد نموده می سراید:

یکی گفت ای نامور پهلوان

دل کارزار و خرد را روان

نهنگ دمانست و شیر ژیان

به نیروی او کس نبسته میان

نژادش ز اوغان، سپاهش بلوچ

ابردشت خرگاه بگزیده کوچ


زبان پشتو در ابیات مثنوی مولانا جلال الدین بلخی

در مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی لغات و اصطلاحات زیاد دری گفتاری و پشتو وجود دارد که در ادبیات قدیم افغانستان نیز مروج بوده و تا هنوز هم در زبان گفتاری مردم معمول است. بخش عظیم از این لغات هنوز در زبان ادبی راه نیافته و منحیث زبان گفتاری دری و یا پشتو شناخته میشود. این لغات برای کشورهای دری زبان، محتاج شرح است. درحالیکه در افغانستان همان زبانی است که ما امروز با آن صحبت میکنیم و این دلیل براصالت زبان مولانا و ارتباط معنوی آن با پیوسته گی های فرهنگی زادگاهش بلخ و افغانستان است. همچنان این لغات با قدامتی که دارد رابطه با ریشه های لغات پشتو نیز داشته که رابطه زبان دری و پشتو را به زبان اوستائی به اثبات میرساند. طور مثال دراین بیت از مولانا که به کسانی که عطسه میزدند و امروز (یرحمک الله و یا پیر شوی) میگویند، مولانا کلمه (دیر زی) یعنی زیاد زنده بمانی را استفاده میکرد که این کلمه در دری قدیم و زبان پشتو مروج است.

هست شرط دوستی غیرت پزی

همچو شرط عطسه گفتن دیرزی

کلمۀ (دیر) در زبان دری نیاز به شرح دارد اما در زبان پشتو تا هنوز مورد استفاده بوده و به معنی (بسیار زیاد) است و رودکی در قرن چهارم هجری در این سروده اش گفته است.

دیر زیاد آن بزرگوار خداوند

جان گرامی بجانش اندر پیوند

کلمۀ (مرغو) به معنی فال بد و شوم معنی دارد که در پشتو تا هنوز به همین معنی است.در ادبیات دری فال را نیز (مروا) گویند. رودکی مینویسد:

لب بخت فیروزه را خنده ای

مرا نیز مروای فرخنده ای

معزی شاعر دری زبان مینویسد:

آری چو پیش آیدقضا چو مروا شود مرغوا

جای شجر گیرد گیاه، جای طرب گیرد شجن


آواز زاغ یا غراب بین نیز از جمله آوازهای شوم بشمار میآید. منوچهری دراین غزل چنین سروده است:

فغان از این غراب بین و وای او

که درت افگند نای او

غراب بین نیست چیزی پیمبری

که مستجاب زود شد دعای او

غراب بین نامزد شده است و من

سته شدم ز استماع نای او

برفت یاز بی وفا و شد چنین

سرای او خراب چون وفای او

بجای ا و بماند جایاو بمن

وفا نمد جای او بجای او


کلمه (زحیر) که به معنی شخص رنجور و ناتوان گفته میشود. در زبان پشتو با تغیر (ح) به (هـ) همان معنی را دارد. مولانای بلخ میفرماید:

لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب

صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل

کلمه (شایی) که از مصدر شایستن است در زبان پشتو تا کنون حفظ شده است.درحالیکه در زبان قدیم دری این کلمه یا همان معنی مورد استعمال بود.

گردستۀ گل ناید از ما

هم هیمۀ دیگ را بشاییم

ای دل تو بدین مفلسی و رسوایی

انصاب بده که عشق را چون شایی

عشق آتش تیز است ترا ای ساقی

خال بر سر چه باد می پیمایی

چون ایزد شاید ملک هفت سموات

بر هفت زمین برملک و شاه تو شایی

تا خرقه بخون دل ساغر بنشویید

رندان خرابات مغان را بنشایید

کلمه های (برخ)، (تگ)، (تندر)، و مصدرهای (رهشتن) و (هلیدن) که تا هنوز در کوهپایه های مرکزی و غورات افغانستان در زبان گفتاری مروج است، کلماتی اند که در مثنوی معنوی مولانا به کرات ذکر شده است.(ش،ص۲۲۴)

همچنان در کتابهای دیگری چون " حدود العالم من المشرق و المغرب" از ابوریحان البیرونی، "تاریخ بیهقی" اثر حسین بیهقی، "منهاج السراج" و کتاب " ریگویدای هندی" از تاریخ و شهامت و خصوصیات برازنده آنان تذکراتی رفته است. در تحقیقات "ابن بطوطه"، الفی و فرسته نیز بحثهای در مورد پشتو و پشتو زبانان شده است

از قرن دهم هجری شمسی/۱۶۰۰ ت.م. در اکثر فرامین شاهان لودی، سوری و غوری کلمه و نام افغانها ذکر شده است و مظاهر زبان پشتو را نیز دراین مکاتیب و فرمانها دیده میشود.

در دورۀ  احمد شاه بابا درانی که افغانستان دوباره وحدت ملی خود را دریافت و کشور ازهمپاشیدۀ ما دوباره امپراتوری خود را باز یافته و قلمروهای از دسترفتۀ خود را دوباره احیأ نمود، ادبیات پشتو و دری نیز رونق بیشتر گرفته و اشعار و ادبیات این دو زبان بیشتر ارتقأ یافت.


وجه تشابه زبان پشتو و دری

اگر زبانهای پشتو و دری را ریشه یابی کنیم و یا به منابع اصلی آن برگردیم، بعضی از برازنده گی های را در هردو زبان میبینیم که با موشگافی و تحقیق اکادمیک ضرورت دارد. اکثر کلمات این دو زبان باهم شباهت نزدیک دارند و از یک ریشه اند. بطور مثال کلمات را با معنی دری آن در (بین قوسین) نگاه کنید:

خور (خواهر)، پلار (پدر)، مور (مادر)، ورور (برادر)، ترخه (تلخ)، ور (در یا دروازه)، استه (است)، خوب (خواب)، زما (از من)، کال (سال)، سور (سرخ)، شپه (شب)، ورز (روز)، نشته (نیست)، ته (تو)، اوبه (آب)، دروجن (درغگو)، و امثال اینها.

همچنان مصدر افعال بین زبانهای دری و پشتو باهم تشابهاتی دارند. خاصتاً ایتکه اگر پسوندهای مصدر را در هردو زبان بیرون کشیده شود، ریشه های زبان باهم مطابقت دارند. بطور مثال: سوزیدل (سوختن).

هرگاه پسوند (یدل) را در پشتو و یا (تن) را از دری بیرون کنیم، کلمه (سوز) و سخت با یک معنی و بدون تفاوت باقی میماند. توجه کنید به مصدر فعلهای دیگر: خوریدل (خوردن)، شرمیدل (شرمیدن)، کاریدل(کارکردن)، خندیدل (خندیدن) کول (کردن) و به همینگونه.

عده ئی از زبانشناسان تأثیر زبان دری را بالای پشتو بیشتر میدانند و میگویند که زبان دری نه تنها در زبان پشتو بلکه در زبانهای بلوچی، نورستانی، اردو، سندی و اکثر لهجه های محلی نیز بیشترین مشابهت و تأثیر را داشته و با اندک تغییر بیان میگردد.


علل عدم رشد سریع زبان پشتو

رشد یک زبان رابطه مستقیم با وضع مکانی و جغرافیایی داشته که غالباً قومها و ملیتهای مختلف را با زبان مشترک شان ازهم جدا نگهداشته و باعث کندی و بطالت زبان میگردد.

زبان پشتو هم در جنوب کوههای هندوکش، بابا و در دامنه های سپین غر و دشتهای سیستان، در بین اقوام مختلفه رایج بود. اما انقصام قبایل پشتون دراین کوهپایه ها باعث پراگنده گی و تشتت زبان آنان شده و از وحدت کلی که تأثیر در رشد زبان و وحدت فرهنگی داشته باشد، دور ماندند.

دلیل دوم عدم رشد زبان پشتو، موقعیت سیاسی مردم دربین تصادم قوای بیگانه و مهاجم است که از گذشته های دور، این اقوام همیشه مورد یورش، تهاجم و در جنگ و کشمکشهای های نیروها و سربازان اجنبی قرار داشتند. این اقوام هنوز زخمهای دیرینه خود را التیام نمیدادند که از طرف قوای دیگری در جنگ کشانیده میشدند و فرصت آن را نداشتند تا در باروری زبان و فرهنگ پشتو کار مثمری صورت گیرد.

علت سومی عدم رشد زبان پشتو، نفوذ و وسعت زبان دری بود. زیرا دری زبان دربار و شاهان بوده و اکثر فرامین نیز به همین زبان نوشته میشد. همچنان دانشمندان و نویسنده گان زیادی در زمینه زبان دری کار کردند که اکثر نویسنده گان پشتو نیز از این کتابها و بحثها بهره برداشتند در زبان نوشتار خود با دولتهای وقت به دری مینوشتند. پس غنای فرهنگی زبان پشتو مکتوم بماند و آثاری هم که طی دوره های تاریخی وجود داشت، ازبین رفت.

قدیمیترین اثر پشتو

در تاریخ ادبیات پشتو، کتاب " پته خزانه" کتاب باستانی و قدیم شمرده میشود. همچنان میتوان از کتابهای "تذکره الابرار و الاشرار" تألیف ملا درویزه است. وی از مبارزین و بنیانگذاران "جنبش روشانیان" شمرده میشود. بایزید روشان در اوایل قرن دهم(قرن شانزدهم تقویم مشترک) نیز تألیفاتی به نامهای : "حالنامه"، خیر البیان"، و "مخزن الاسلام" به زبان پشتو دارد. اما هدف کلی جنبش روشانیان مبارزه تسخیر افغانستان بود تا این کشور بتواند سرزمینهای از دست داده شدۀ خود را از هند دوباره به افغانستان برگرداند. دربین اقوام بیشترین کمک را به جنبش روشانیان، قوم یوسفزائی انجام دادند.


خوشحالخان ختک

این شخصیت عالیقدر ادبیات و مبارزه افغانستان از خصوصیات بینظیری برخوردار است و جنبش ادبی وی بنام خودش مسمی شده است. خوشحالخان ختک در سال ۱٠٥۷ش/1668م. و ۱٠٥٩ش/1670ت.م. علیه قشون اورنگزیب به مبارزه پرداخت. خوشحالخان ختک، از جمله ادیبان نامور افغانستان است که به زبانهای پشتو و دری اشعاری سروده است. او مبارزات خود را علیه تسلط بابری ها ادامه داد . وی در سال ۱٠۷٠ش/ 1691ت.م. در پشاور داعی اجل را لبیک گفت.

پیآمد مبارزه ادبی او با جنبش مبارزات هوتکی ها پیوند عمیق خورده که در غرب افغانستان علیه تجاوز صفوی ها در مبارزه بودند.  زبان پشتو و دولت هوتکی ها که نفوذ و سیطره اش تا به اصفهان ایران ادامه یافت - حرکتی بود که میتوانست استقلال افغانستان قدیم را دوباره احیاء کند. عامل عمدۀ شکست افغانها در ایران،، اختلافات قوم غلجائی بود که در زمان انتخاب و جلوس شاه محمود و شاه اشرف هوتکی به اوج خود رسید و از همکاری با همدیگر ابأ ورزیدند. اما تسلط افغانها از سال ۱٠۸٩ش/ 1710م. تا ۱۱٠۸ش/ 1729ت.م. پیوندهای رادر بین عشایر و اقوام پشتون بوجود آورده و ادبیات پشتو نیز شکل گرفته و ارتقأ نمود.



ارزیابی کلی از مقاله

مقاله‌ ئی که ارائه گردید، یک بررسی جامع از تاریخ و وضعیت زبان پشتو در افغانستان است و به تحلیلهای مختلفی در زمینه‌ های زبانشناسی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی پرداخته است. در نتیجه‌گیری کلی، میتوان موارد زیر را بیان کرد:

قدامت و تاریخچه زبان پشتو: زبان پشتو به عنوان یکی از زبانهای اصلی افغانستان، تاریخی بسیار غنی و کهن دارد. این زبان در طول تاریخ تحت تأثیرات مختلف فرهنگی و جغرافیایی قرار گرفته است. آثار باستانی و کتیبه‌ های مربوط به شاهان هخامنشی و ساسانی از حضور این زبان در منطقه حکایت دارند و به نظر میرسد که کلمه "افغان" که ریشه در تاریخ دارد، به عنوان یک هویت قومی و زبانی در دوره‌ های مختلف مطرح بوده است. این نشان میدهد که پشتونها و افغانها به‌ طور سنتی یک هویت فرهنگی و نژادی مشترک داشته‌ اند.


تأثیرات و اشتراکات زبانهای مختلف

 مقاله به وضوح نشان میدهد که زبان پشتو و دری از لحاظ لغوی و ساختاری شباهتهای بسیاری دارند. این اشتراکات در لغات، افعال و اصطلاحات نشانه‌ ئی از تأثیرات متقابل و تعاملات فرهنگی در طول تاریخ است. این شباهتها ممکن است به دلیل تأثیرات زبان اوستائی و همچنین تماسهای فرهنگی و زبانی در دوران مختلف باشد.


پراکنده گی جغرافیائی و سیاسی

 پراکنده گی قبیله‌ ئی و جغرافیائی پشتونها در مناطق مختلف افغانستان و کشورهای همسایه، یکی از عوامل کندی رشد زبان پشتو به‌طور یکپارچه بوده است. در کنار این، تأثیرات بیگانه‌گان، جنگها و حملات مداوم به منطقه باعث شده که زبان پشتو نتواند مانند زبان دری بطور کامل در امور دولتی، علمی و فرهنگی پیشرفت کند. این مشکل نه‌ تنها از ناحیه حملات خارجی، بلکه به دلیل پراکنده گی درونی و نبود وحدت در میان اقوام پشتون نیز تشدید شده است.

نقش ادبیات در شکلگیری هویت پشتو: ادبیات پشتو در طول تاریخ همواره به عنوان ابزاری برای بقا و شگوفائی فرهنگی عمل کرده است. شاعران و نویسنده گان برجسته ئی مانند خوشحالخان ختک و دیگر شخصیتهای ادبی پشتو در تقویت و ارتقاء زبان خود نقش داشتند. اما این تحولات در تاریخ زبان پشتو همواره با موانعی همچون اختلافات قبیله‌ ئی و بیثباتی‌ های سیاسی روبرو بوده است.


نتیجه‌گیری کلی

 در مجموع، مقاله نشان‌ دهنده اهمیت زبان پشتو در تاریخ و فرهنگ افغانستان است. اگرچه زبان پشتو در مقایسه با زبان دری از لحاظ نهادینه‌شدن در نظامهای اداری و فرهنگی با مشکلاتی روبرو بوده، اما هنوزهم این زبان به عنوان یک زبان زنده و پرارزش در افغانستان و نواحی پیرامونی آن شناخته میشود. این مقاله بخوبی نشان میدهد که پشتو نه تنها زبان مردم افغانستان بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی این کشور است و نقش آن در تاریخ تمدنهای باستانی و روابط میان اقوام مختلف باید مورد توجه قرار گیرد.


به طور کلی، این مقاله کمک میکند تا تصویر واضحتری از زبان پشتو و تأثیرات فرهنگی، تاریخی و اجتماعی آن در افغانستان بدست آوریم.