نقش لویه جرگه ها در ساختار اجتماعی، سیاسی و قانونگذاری افغانستان
در اوضاع واحوال کنونی که وطن ما افغانستان نیازمند گذار به قانونیت، عدالت و حاکمیت قانون بوده و مسالۀ شناسائی ملی و بین المللی ما وابسته به احیای قانون اساسی میباشد و طبق رسوم گذشتۀ تأریخی مرجع تصویب قانون کبیر ملی جرگه کبیر ملی پذیرفته شده است. روی این ملحوظ نگاشته خود را با نیاز روز وفق داده و اینک درمعرض خوانش آگاهان و تأریخپژوهان قرار میدهم
آغاز سخن
جِرگه ها در ساختار سیاسی،اجتماعی و قانونگذاری افغانستان از ازمنه قدیم به اینسو جایگاه و مقام شامخی را احراز داشته است،بنابر سنتی بودن کشور هنوزهم به باز شناختی ماهیت،اهداف و عملکرد جِرگه ها نیاز مبرم بوده و روند آتیه " ملت سازی" و"دولت سازی" در افغانستان از نقش برازندۀ آن بینیاز نیست، البته پاگذاشتن به عصر دولت- ملت و برقراری نظام مقتدر ملی مستلزم آن است که نه تنها تجربه و شکلگیری دولتهای ملی در اروپا و سایر نقاط جهان که از قرن نزده بر وفق مقتضیات هر کشور آغاز و ادامه یافت، درنظر گرفته شود، بلکه قبل بر همه جامعه شناختی تأریخی و فرهنگی افغانستان توأم با روانشناسی مردم این کشور، رسوم و عادات و سنن پسندیده این سرزمین که جِرگه ها و لویه جرگه یکی آن است مورد توجه و کنکاش قرار داده شود، روی همین ضرورت پَژوهش کنونی که نمونۀ از کار محققانه و خدمتگارانه در عرصه روشنگری میباشد غرض آگاهی مزید پیشکش خوانندۀ حقیقت جو و کاوشگر میگردد، باید یادآور شد که نگارنده مانند هر صاحب نظر دیگر، از خود طرز دید معین دارد، امّا در این کار سعی بعمل آمده است تا حقایق تأریخی همانطوریکه اتفاق افتاده بیان شود و احساسات شخصی در آن مطمح نظر نباشد.
لویَه ِجرگه ترکیبی از زبان پشتو و دری است، که مفهوم جرگهٔ بزرگ ،جرگه ملی، بزرگترین مجمع بزرگان و شخصیتهای قومی و اجتماعی کشور افغانستان را دربر میگیرد، جرگه واژهٔ دری و به معنی گروه، وصف، حلقه، مجلس و محفل آمده است، جرگه در کاربردهای سیاسی-اجتماعی آن به معنی گردهمائی و نشست است، بعبارت دیگر هر مجلس، جلسه و اجلاسی که برای تصمیمگیری، نظرخواهی و مشورت در بارۀ یک امر محلی، ملی و قومی برگزار شود، جرگه است. آنچه جرگه را از نشستها و گردهمائیهای دیگر جدا میسازد محتوا، شیوه کار و منظور آن است، محتوای جرگه مردمی است و برای سنجش آرای عمومی یک معیار سنتی پذیرفته شده است ، ولو در موقعیت کنونی که اتوریته سنتی قبیله ئی بنابر نفوذ گستردۀ جنگسالاران و مذهبیون ضربه خورده و احیای مجدد آن ایجاب یک مرحله گذار به نظام دموکراتیک را مینماید، باآنهم برخیها جرگه را نوعی رفراندم یا همه ُپرسی نیز خوانده اند، امّا همه پرسی (Refrandom) بیشتر مفهوم رایگیری مستقیم از همه اعضای تشکیل دهندۀ یک سازمان یا یک جامعه را دارد، که برای رد یا تصویب سیاستی که رهبران یا نماینده گان شان پیشنهاد کرده اند معطوف میباشد، تفاوت کلی آن با جرگه و لویه جرگه در آن است که در رفراندم رایگیری محض مطمح نظر است، اعضای سازمان یا جامعه در رفراندم مجال جروبحث و تبادل نظر را نمییابند، حالانکه در جرگه و لویه جرگه بحث و فحص صورت گرفته و روحیه دموکراتیک آن علی الرغم آنکه تندروان چپ جرگه را یک "تجمع فئودالی و قّبیله ئی" میدانند و تندروان راست " چسپیدن بر جرگه را" نسبت مغایرت با امیال تنگنظرانه شان مردود و بدعت میدانند، اما عناصر دموکراتیک آن فراختر و بیشتر است، غایه و منظور از تشکیل جرگه ها چاره جوئی، رسیده گی و تصمیمگیری همه گانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است.
قابل یاد دهانی است که جرگه ها و لویه جرگه ها یکسره کارساز، بی عیب، مدافع منافع ملی و بازتاب دهندۀ خواستها و آرمانهای ملی افغانان نبوده، بل برخی از جرگه ها، شوراها مانند جرگه های دوره امیر حبیب الله خان که با خبط سیاسی در رابطه به چشمپوشی از استقلال افغانستان تحقق یافت، دوره اختناق، ترور و دهشت نادرخانی که بخاطر روپوشی تبهکاریها تدویر یافت همچنان شورایهای خود ساخته جهادی تحت نام شورای اهل حل عقد و شورای طالبی که دوره های انارشی را صحه گذاشت، محض بخاطر روپوشی سیاستهای مستبدانه و صحه گذاشتن به تصامیم خلاف اراده مردم برگزار و دعوت شده اند، که تفصیل هریک بجایش خواهد آمد.
یکم) کرکتر و مشخصه جرگه ها، انواع و اقسام آن
یکی از مشخصه های بارز جرگه ها ناشی از ساختمان طبیعی کشور افغانستان که همانا کوهستانی بودن و انقسام آن به دره ها، وادیها و شیله ها میباشد، زیرا ساکنان هر دره و وادی از ازمنه ها به اینسو به قبیله و قومی منسوب بوده اند و مراودات اجتماعی میان ایشان بصورت مستدام ایجاب مینمود که مسائل همه گانی از قبیل، کوچکشیهای بزرگ، بروز جنگها، حدوث سیلابها، و سایر مسایل ذات البینی را از طریق جرگه ها حل و فصل کرده و برای پایان دادن به منازعات محلی و بیرون رفت از دشواریها و دوری جستن از آفات طبیعی به چنین مجتمع ملی رجوع نمایند، قرار روایات شفاهی در میان قبایل و اقوام ساکن افغانستان بویژه پشتونها تا پنجاه سال قبل از امروز در میان هر ۳۰ تا ۳۲ سال یک لویه جرگه عنعنوی برگذار میشد و این جرگه ها مسایل مبرم ملی را مورد بحث، تبادل نظر و فیصله قرار میداد، میگویند بعضاً که راه بیرون رفت را نمیتوانستند مشخص سازند، بخاطر دریافت راه حل به قره کشی هم متوسل میشدند که آنهم ناشی از سطح نازل درک پیچیده گی میبود.
منظور از تشکیل جرگه ها چاره جوئی، رسیده گی و تصمیمگیری همه گانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است. شیوه کار آن بسیار ساده است. معمولاً یک فرد اداره آنرا به عهده میگیرد و موضوع خاصی را به همه پرسی میگذارد تا شرکت کننده گان روی آن به بحث بپردازند. در پایان با توافق کلی به تصمیم مشترکی میرسند. این تصمیم سر انجام به مثابه یک فیصله ملی، محلی و قومی عملی میگردد.
تدویر جرگه نه زمان معین دارد و نه جای معین، بنابر نیازهای سیاسی و اجتماعی به وجود میآید و پس از پایان کار، خود به خود منحل میگردد. میتوان گفت که جرگه هر زمان و هرجائی که یک امر سیاسی یا اجتماعی ایجاب کند تشکیل میشود، اعضای جرگه را موی سفیدان، بزرگان اقوام و شخصیتهای با تجربه و متنفذ میسازند.
جرگه، کهنترین نهاد سنتی در ادارهٔ اجتماعی است و ریشه در تأریخ و فرهنگ قبیله ئی دارد، جرگه به کدام قوم، ملت، محل و فرهنگ خاصی تعلق ندارد و به گونه هائی در میان همه جوامع بشری دیده شده است، اما در جوامع که از سازمان و ساختار سیاسی و اجتماعی پیشرفته برخوردار اند، نقش آن کمرنگتر شده کار برد آن کم کم از میان رفته است.
در افغانستان هنوز هم جرگه یک راهگشای سیاسی-اجتماعی شمرده میشود و از کار آِیی خوبی برخوردار است. در مورد بهره برداری سیاسی از جرگه ها جای بحث است که در بیشتر موارد وسیله ای بوده است برای مشروعیت بخشیدن به خواسته های از پیش تعیین شده دولتهای افغانی،جرگه در افغانستان سه نوع است:(جرگه محلی،جرگه قومی و جرگه ملی که همانا لویه جرگه) میباشد.
جرگه محلی، در مقایسه با سایر انواع جرگه ها ساحه تأثیر محدودی دارد. این جرگه ها از گذشته های دور تا کنون در سراسر افغانستان وجود داشته عملی ترین شیوه اداره سنتی اجتماعی در ده و محله به شمار میرود، جرگه های محلی معمولاً در موارد کمآبی، سیلابها، خشکسالی و برای حل اختلافات محلی بوجود میآید.
جرگه های قومی، به مسائلی میپردازد که یک یا چند قوم را دربر میگیرد. این جرگه ها در مواردی مانند برخوردهای قومی و یا بروز اختلافها و مسائل مهمی که تصمیمگیری و تلاش مشترک را ایجاب میکند، تشکیل میشود.
جرگه ملی یا لویه جرگه، بزرگتر ین مجمع بزرگان و شخصیتهای قومی و اجتماعی کشور است و در موارد بحرانی در افغانستان تشکیل میشود. در بیشتر موارد از سوی پادشاه یا رئیسجمهور فراخوانده شده اعضای آن میتوانند هم انتخابی و هم انتصابی باشد.
دوم)لویه جرگه ها در سده های پیشین تا تشکیل مجدد افغانستان و آغاز جنبشهای آزادیخواهی در بحبوحۀ سه تجاوز انگلیسها
جرگه و مشوره سران و بزرگا ن در سرزمین ما قدامت چندین هزار ساله دارد، کشور ما از آریانا تا خراسان و افغانستان کنونی شاهد برگزاری مجالس عمومی ، جرگه ها، مشوره ها و شوراهای متعدد بوده که از تخت نشینی یما پادشاه نخستین پادشاه بلخ و باختر میتوان یادآور شد که بعد از شور و مشوره صورت گرفت، بعدها در دوره های متعدد از دولتهای مستقل و نیمه مستقل یونانوباختری گرفته تا کوشانیها، یفتلیها، سامانیها، هنگام استیلای اعراب تا قیام ابومسلم خراسانی ، دور صفاریها، سامانیها، طاهریها، غزنویها، سلجوقیها، غوریها و همچنان در دوره های استیلای چنگیز خان و مغلها تا صفویها و تا ایجاد دولت مستقل افغانستان هنگام هوتکیها و ابدالیها، جرگه و مشوره به اشکال و شیوه های گوناگون چه هنگام انتخاب زمآمداران، چه هنگام دفع استیلای خارجی و بیگانه گان تدویر و انعقاد یافته است که پرداختن به همۀ آنرا میگذاریم به تأریخنگاران ارجمند ما ، مادر اینجا حداقل از سه قرن گذشته افغانستان را که جرگه ها در سرنوشت کشوری بنام افغانستان نقش مهمی را ایفاء داشته اند کنکاش مینمایم و به استناد آن بر همۀ پروسه های تأریخی سیر جرگه ها میتوان قضاوت نمود و در کار بعدی انتباه گرفت.
جرگه “مانجه” یا مارجه کنونی
جرگه مخفی موضع ” مانجه” در ۳۰ میلی شمالشرق کندهار( هلمند کنونی) در سال ۱۷۰۹ تقویم مشترک تدویر یافت، به نقل از کتاب وزین ” افغانستان در مسیر تأریخ”هدف آن معدوم ساختن قشون گرگین و تشکیل حکومت مستقل ملی بود این جرگه یکی از جرگه های با اهمیتی میباشد که در آن رهبران اقوام و قبایل مختلف شرکت نموده بودند، مساعی دوآمدار، درایت و قابلیت میرویس خان هوتکی باعث شد تا این جرگه با خوشی رهبری میرویس خان را در رأس قوای ملی بپذیرد، خصوصیت بارز این جرگه آن است که در کار آن روسای قبایل ابدالی، غلجائی و تاجک و هزاره و ازبک و بلوچ بشمول روحانیون متنفذ، بحیث قوه واحد ملی در تشکیل آن سهم شایسته و مساوی داشتند، از جمله مشاهیر شاملین جرگه اینها بودند: میرویس خان، یحیی خان برادر میرویس ،محمد خان معروف به حاجی انگو برادر زاده میرویس، یونس خان کاکړ، نورخان برېڅ، گلخان بابری، عزیز خان نورزائی، سیدال خان ناصری، بابو جان بابی، بهادر خان، یوسف خان و ملا پیر محمد معروف به میاجی و دیگران.

میرویس خان هوتک
مقررّات این جرگه در کمال آرامی و اختفا عملی شد، این اختفا طوری ماهرانه بعمل آمد که تا ساعت موعود یکنفر از ارباب حکومت هم کمترین احساسی ننمود در حالیکه قوای قیام کننده در هرطرفی تجهیز میشد، یکی از مقرّرات جرگه این بود که شرایطی بایست فراهم نمود تا قوای دشمن تقلیل و پراگنده شوند، در این میان برفق رای جرگه یکی از روسای بلوچ از دادن مالیه اباء ورزید، تا گرگین قطعات نظامی را برای سرکوب بلوچها و اخذ مالیه ترینکوت ( مرکز ارزگان کنونی) سوق کند، همچنان کاکړیها متعاقباً در ارغستان کندهار از دادن مالیه سرزدند، که گرگین شخصاً بغرض تنبیه آنان از شهر خارج شد، و مشغول زدن و بستن و حبس و تاراج گردید، در چنین وضعیتی نیروهای ملی به رهبری میرویس خان گرگین را در “ده شیخ ارغستان” در باغی غافل گیر و محاصره نموده و همه را نابود کردند، بعد این نبرد فیصله کن میرویس خان با سه هزار سپاه جانب شهر تاختند، محافظین شهر دروازه را اشتباهاً به تصور گرگین گشودند، تا فردا انهدام قطعی اردوی صفوی و گرجی را با تشکیل حکومت آزاد ملی در سال ۱۹۰۷ اعلام داشتند، در این نبرد فیصله کن از برکت جرگه ملی برادران تاجک، هزاره،ازبک و بلوچ دوشادوش پشتونها صف واحدی را درمقابل استیلاگران خارجی تشکیل دادند و در تأریخ افغانستان معاصر تجربه بزرگ ملی را به یادگار ماندند، میرویس خان بر مبنای خصوصیات و ترکیب نخواست عنوان پادشاهی اختیار کند، بل خودش را بحیث رئیس قوم و مساوی الحقوق با سایر روسای محلی اعلام داشت، جرگه مارجه درحقیقت نخستین جرگه افغانستان است که به شکل اوپراتیفی ( با درنظرداشت مهارتهای سیاسی و استخباراتی) توانست دستآورد بزرگ آزادی را به ارمغان آورد و همین جرگه و نتایج آن سر آغاز جنبشهای آزادی خواهی بخاطر ایجاد دولت سرتاسری آینده افغانستان مستقل بود.روی همین برهان میرویس خان هوتکی لقب معمار استقلال و نیکه را گرفت.
لویه جرگه یا جرگه بزرگ ( مزار شیر سرخ) کندهار
این جرگه سر نوشت و آینده کشور تازه ئی که هنوز از ملک خراسان صحبت میشد و نیم قرن بعد به نام افغانستان رقم زده شد، به نقل و فشردۀ از صفحه های ” افغانستان در مسیر تأریخ” چنین اتفاق افتاد.
همینکه نادرشاه افشار در فتح آباد خبوشان ( قوچان) از شدت قساوت و بیرحمی که درحق مردمان خراسان میکرد توسط افسران افشاری کشته شد، و اختلال در اردوی بزرگ او پدید شد، قشون افغانی که مرکب از چهار هزار غلجائی و دوازده هزار ابدالی و اوزبیک بود، به صواب دید قوماندان عمومی نورمحمد خان غلجائی و احمد خان ابدالی بطرف کندهار حرکت کردند، در کندهار که مرکز بین الا قومی افغانستان بود، نورمحمد خان به خانهای غلجائی و اوزبیک و ابدالی و هزاره و بلوچ و تاجک پیشنهاد کرد تا که جرگه ئی تشکیل و پادشاهی را انتخاب کنند، این جرگه در اکتوبر سال ۱۷۴۷ در عمارت “مزار شیر سرخ” در داخل قلعه نظامی نادر آباد منعقد گردید و ۹ روز دوام کرد، در طی این جلسات اتفاق آراء ممکن نمیشد، زیرا موضوع مهم و هرخان مقتدر طالب سلطنت بود، در حالیکه خانهای رقیب( از قبیل: نورمحمد خان غلجائی، محبت خان پوپلزائی، موسی خان اسحاقزائی، نصرالله خان نورزائی و دیگران) همدیگر را رد میکردند، تنها کسی که در این جرگه راجع به خود حرف نمیزد، احمد خان ابدالی بود، عشیره او سدوزائی،از حیث کمیت خوردتر از سایر عشایر بود، گرچه جد او دولت خان وقتی رئیس ابدالیهای ارغستان و پدرش زمان خان رئیس حکومت ابدالی هرات بودند، ولی اختلاف خانها غلجائی و ابدالی که همدیگر را نفی میکردند، خلائی تولید کرد که بایستی حتماً پُر میشد، پس در روز نهم جرگه، طرفین یکنفر عضو جرگه را حکم تعیین کردند که هر که را او به سلطنت انتخاب کند،همه به وی بیعت نمایند، شخص حکم همان صابرشاه کابلی پسر روحانی و متصوف استاد” لایخور” از اهل کابل بود، که به هیچ قبیله ئی تعلق نداشت، این صوفی سیاستمدار برخاست و احمد ابدالی را بحیث پادشاه معرفی کرد و هم خوشه گندمی را در عوض تاج به کلاه او نصب نمود، فئودالهای بزرگ اگر خواستند یا نخواستند، مجبور به بعیت و تصدیق سلطنت این مرد جوان گردیدند، به اینترتیب جرگه مذکور احمد خان ابدالی را بعنوان ” احمد شاه” به پادشاهی کشور اعلان کرد و به اینترتیب وی با تشکیل مجدد افغانستان کشور تازه و مستقلی را بنیاد گذاشت.
البته تأریخ گواهی میدهد که در سال ۱۷۹۳ در زمان سلطنت تیمور شاه درانی نیز لویه جرگه اختصاصی تشکیل و هدف آن انتقال پایتخت از کندهار به کابل بود.


مراسم تاجگذاری احمد شاه ابدالی در نتیجۀ لویه جرگه شیر سرخ
لویه جرگه یا جرگه بزرگ عاشقان و عارفان کابل
این جرگه بزرگ ملی که مانند جرگه مارجه از خصایل سیاسی واپراتیفی بخاطر دفع تجاوز خارجی انباشته و مملو از روحیه بزرگ انقلابی و آزادیخواهانه بود در آستانه جنگ اول افغان و انگلیس، در اول نوامبر ۱۸۴۱ در محله عاشقان عارفان و شوربازار کابل برگزار گردید.
سران ملی تحت رهبری سردار محمد زمان خان و نیابت امین الله خان لوگری یوسفزی تعهد کردند . لویه جرگه ۱۸۴۱ را فراخواندند
فشردۀ رویداد این جرگه به روایت ” افغانستان در مسیر تأریخ” چنین است: نایب امین الله خان لوگری با سایر رهبران جهاد در اول نوامبر ۱۸۴۱ برای بار اوّل در محلۀ نزدیک عاشقان و عارفان (کوچه باغ نواب) با عبدالله اچکزائی جمع شده و طرح انقلاب عمومی ( جنبش آزادی خواهی) را ریختند، تا این وقت مبارزین پراگنده یک قسمت کار را انجام داده و مقدمات چنین اجتماعی را فراهم کرده بودند، مثلاًًًًًًًًًً اینها مناشیری در افغانستان با امضأی جعلی شاه شجاع منتشر ساخته و بنام اولی الامر “شاه” ملت را به قیام عمومی و طرد دشمن خارجی دعوت کرده بودند، همچنان اینها مکتوبی بدون امضأ به مکناتن فرستاده و نوشتند: اگر بار دیگر ترا سواره در تفریح ببینیم ما سوگند برداشته ایم که ترا خواهیم کشت، این نامه ترس نهانی در نفس سرکرده گان انگلیس تولید نمود، همچنان این مبارزین برای برانگیختن اعیان و متنفذین قوم که هنوز در دستگاه حاکمه بسته گی داشتند، شبنامه هائی نوشته و در دل شب بالای دروازه منزل ایشان نصب نمودند، در این شبنامه ها گفته شده بود، که: تمام عیان متنفذ به حکم انگلیس و فرمان شاه بزودی در هندوستان تبعید و از ملک و مال و آل و عیال محروم خواهند گردید، از دیگر طرف شاه را کتباً اخطار دادند که: اگر شاه در طرد دشمن دین و وطن با ملت خود نپیوندد، ما عهد کرده ایم که او را زنده نخواهیم گذاشت.
در مجلس شب اوّل جرگه بتأریخ اول نوامبر سال ۱۸۴۱ رهبران جنبش آزادی خواهی، نقشه جنگ و مقاومت و طرد دشمن را تصویب نمودند، مجلس برای تمرکز اداره یک نفر برادر زاده امیر دوست محمد خان را( سردار محمد زمان خان) را بحیث رئیس جرگه و بعنوان” نواب”( عنوانی که در هندوستان به امرا و راجه ها اطلاق میشد، در دری عنوان شاهزاده گان بوده و معمولاً ” نواب والا” گفته میشد) و نیابت( جانشین، قایم مقامی و معاونیت) او را با عنوان “نایب” به امین الله خان لوگری واگذار شدند، نایب ده هزار عسکر مبارز از مردم لوگر زیر فرمان خود داشت،همینکه جنگ با دشمن آغاز و قضایای نظامی متمرکز شد، چون اجتماع تمام رهبران دشوار بود،لذا برای اداره امور یک مجلس شورای دوازده نفری تشکیل گردید و در یکی از کوچه های شوربازار موقع گرفت، در ترکیب این شورا نواب محمد زمان خان،نایب امین الله خان لوگری، عبدالله خان اچکزی، سردار محمد عثمان خان، خان شیرین خان، سکندرخان بامیزائی و دیگران بودند، این شورا یا جرگه ملی و تأریخی توانست که هزاران نفر داوطلبان ملی را تحت نظم در آورد و آذوقه رسانی و باروت سازی را تنظیم کند.
بهرحال این جرگه و شورا فیصله کرد که سر از فردا دوم نوامبر ۱۸۴۱ مصادف به ۱۷ رمضان ۱۲۵۷ قمری قیام عمومی آغاز شود:
روز ۲ نوامبر ۱۸۴۱ در تأریخ افغانستان و هندوستان یک روز عمده است، در این روز یک امپراتوری بزرگ اروپائی از مردم یک کشور آسیائی شکست میخورد، اما این قیام پایان کار نبود، بلکه تأریخ مشحون از فرود و فراز کشور ما چنین اوضاع را چندین بار تجربه نموده و هنوزهم انجام کار مکتوم است، بهر ترتیب مفاد کلی جرگه عاشقان و عارفان تحکیم وحدت ملی، تبارز روحیه ملی در برابر تجاوز بیگانه، میباشد که صفوف مردم بدون امتیاز نژاد، زبان، مذهب و منطقه در دفاع از مام میهن قرارگرفته و صدها و هزاران مبارز ملی و قهرمانان گمنامی را به یادگار ماندند.
ادامه دارد...