124

خراسان: نامی تأریخی-سیاسی یا صرفاً یک مفهوم فرهنگی؟ پاسخ به یک ادعای نادرست

از کتاب: گردآورده های ۱
18 September 2026

به پاسخ دکتَر حمیدالله مفید:


اخیراً آقای داکتر حمیدالله مفید در نوشته ای در فیسبوک (15 سپتمبر 2026م)، به نقل از داکتر نوراحمد خالدی، نویسندهٔ کتاب «خراسان در آئینهٔ افغانستان»، ادعا کرده اند که ایشان گفته است: «خراسان یک نام فرهنگی است نه یک نام تأریخی-سیاسی، و نام پیشین افغانستان خراسان نبوده، بلکه خراسان یک ساختار فرهنگی بود که اغلب خارج از ساحهٔ افغانستان امروزی میباشد.» سپس خود ایشان نتیجه گرفته اند که «نام خراسان یک نام جغرافیائی-سیاسی است که پیش از افغانستان—که یک نام استعماری، قومی و تباری پشتونی است—تا سدهٔ بیستم نیز در کشور کاربرد داشت.»

این ادعاها، هم از منظر تأریخی و هم از منظر منطقی، با واقعیتهای مستند و مندرجات کتاب «خراسان در آئینهٔ افغانستان» در تضاد کامل است. در این نوشتار کوتاه، به بررسی و نقد این ادعاها بر اساس شواهد تأریخی و محتوای همان کتاب میپردازیم.

۱. آیا خراسان یک «نام فرهنگی» است یا «نامی تأریخی-سیاسی»؟

ادعای اول این است که خراسان صرفاً یک «نام فرهنگی» است و نه یک «نام تأریخی-سیاسی». این سخن از اساس نادرست است، زیرا در متون تأریخی و جغرافیائی کهن، خراسان یک واحد اداری و سیاسی مشخص بوده است، نه فقط یک حوزهٔ فرهنگی.

شواهد مستند:

    • تقسیمات اداری در دوران ساسانیان: بر اساس منابع معتبر، ساسانیان خراسان را به عنوان یک «کوست» (استان) از چهار کوست اصلی امپراتوری خود تأسیس کردند و آنرا به چهار ربع (نیشابور، مرو، هرات و بلخ) تقسیم کردند. این یک ساختار اداری-سیاسی تمام عیار بود.

    • در دوران خلفای اسلامی: خراسان یکی از مهمترین ولایات خلافت اموی و عباسی بود. والیان خراسان توسط خلیفه منصوب میشدند و این منطقه، به خصوص در دوران عباسیان، به عنوان کانون اصلی انقلاب عباسی (جنبش سیاه جامگان) نقش تعیین کننده ای در سقوط امویان و انتقال مرکز ثقل خلافت از شام به عراق ایفا کرد. آیا یک «نام فرهنگی» میتواند چنین نقشی در ساختار سیاسی و نظامی جهان اسلام ایفا کند؟

    • در دوران سامانیان، غزنویان، غوریان و تیموریان: خراسان همواره یک واحد سیاسی مستقل یا نیمه مستقل بود که توسط سلسله های محلی اداره میشد. سلطان محمود غزنوی خود را «سلطان خراسان» میخواند و سلطان سنجر سلجوقی نیز به همین لقب شناخته میشد، نه اینکه تمام قلمروهای آنها ، بلکه ولایت خراسان جزو قلمروهای مفتوحهٔ آنها بوده است.

    • در دوران صفویه، افشاریه و قاجاریه: منصب «بیگلربیگی خراسان» یکی از مهمترین و کلیدی ترین مناصب اداری و نظامی بود که بر یک ایالت بزرگ نظارت داشت. این منصب، خود گواهی بر وجود یک واحد سیاسی-اداری به نام خراسان است.

بنابراین، خراسان هم یک نام تأریخی-سیاسی بود و هم یک حوزهٔ فرهنگی. تفکیک این دو از یکدیگر، نه تنها از نظر تأریخی نادرست است، بلکه به تحریف واقعیتهای مسلم تأریخی میانجآمد.


۲. آیا نام پیشین افغانستان خراسان نبوده است؟

ادعای دوم این است که «نام پیشین افغانستان خراسان نبوده است.» این ادعا نیز با شواهد تأریخی مستند، در تضاد است.

شواهد مستند:

    • گسترهٔ جغرافیائی خراسان: همان گونه که در کتاب «خراسان در آئینهٔ افغانستان» به تفصیل آمده است، خراسان تأریخی شامل بخشهای وسیعی از افغانستان امروزی میشد. هرات، بلخ، مرو و نیشابور، چهار ربع اصلی خراسان بودند که دو ربع آن (هرات و بلخ) در خاک افغانستان امروزی قرار دارند. این بدان معناست که بخش بزرگی از افغانستان امروزی، در طول تأریخ، بخشی جدائی ناپذیر از خراسان بوده است.

    • نظر جغرافی دانان و مؤرخان عرب: دانشمندانی مانند ابن خردادبه، بلاذری، اصطخری، ابن حوقل، مقدسی، مسعودی و یاقوت حموی، همه خراسان را به عنوان یک واحد جغرافیائی-اداری شامل شهرهای هرات، بلخ، مرو و نیشابور توصیف کرده اند. این شهرها امروزه در افغانستان، ترکمنستان و ایران قرار دارند، اما در آن زمان، همه زیر نام «خراسان» شناخته میشدند.

    • کاربرد نام خراسان در متون تأریخی: در «حدود العالم»، «تأریخ طبری»، «زین الاخبار» گردیزی، «تأریخ احمدشاهی» و بسیاری از متون دیگر، خراسان به عنوان یک واحد سیاسی-جغرافیائی مشخص، با والیان، مالیات، ارتش و ساختار اداری مستقل، توصیف شده است.

    • دورهٔ درانیان: در دوران احمدشاه درانی، خراسان یکی از قلمروهای اصلی دولت او بود. در مکاتبات رسمی آن زمان، گاهی از این جغرافیا با نام «خراسان» یاد شده است. بی دلیل نیست که در منابع تأریخی، از «بیگلربیگی خراسان» در قلمرو درانیها یاد میشود.

پس چگونه میتوان ادعا کرد که «نام پیشین افغانستان خراسان نبوده است»؟ این ادعا، نه تنها نادیده گرفتن واقعیتهای جغرافیائی و تأریخی است، بلکه انکار هویت تمدنی مشترک مردمانی است که در این سرزمین زیسته اند. 


۳. آیا «افغانستان» یک نام استعماری، قومی و تباری پشتونی است؟

ادعای سوم این است که «افغانستان یک نام استعماری، قومی و تباری پشتونی است.» این ادعا نیز از چند جهت نادرست و مغرضانه است.

الف) نام «افغانستان» استعماری نیست:

    • ریشه های تأریخی: نام «افغانستان» از واژهٔ «افغان» گرفته شده است که در متون تأریخی کهن، به خصوص در آثار نویسنده گانی مانند سیف هروی (قرن چهاردهم تقویم مشترک) و ظهیرالدین بابر (قرن شانزدهم تقویم مشترک)، برای اشاره به مناطق کوهستانی و قبایل پشتون به کار رفته است.

    • کاربرد پیش از استعمار: جورج فورستر، جهانگرد انگلیسی، در سفرنامهٔ خود (۱۷۸۲ تقویم مشترک) از «کشور و ملت افغانستان» نام برده است، در حالی که هنوز بریتانیا بر هند تسلط کامل نیافته بود. همچنین در نامه های رسمی دولت قاجار (۱۷۸۹ تقویم مشترک) از «کشور افغانستان» یاد شده است. این شواهد نشان میدهد که نام «افغانستان» پیش از دوران استعمار نیز در مکاتبات رسمی و متون تأریخی به کار میرفته است.

    • نظر الفینستون: مونت استوارت الفینستون، که اغلب «پدر مطالعات افغانستان» نامیده میشود، در کتاب خود «گزارش سلطنت کابل» (۱۸۱۵ تقویم مشترک) به صراحت مینویسد که ساکنان این سرزمین (به ویژه تاجیکها و اقوام غیرپشتون) سرزمین خود را «خراسان» مینامیدند، اما به دلیل قدرت گرفتن دودمان سدوزائی و محمدزائی (هردو از قبایل افغان/پشتون)، کل این قلمرو را به نام قوم حاکم، یعنی «افغانستان» رواج یافت. این نشان میدهد که نام «افغانستان» یک نام تحمیلی استعماری نبود، بلکه به تدریج و به طور طبیعی، به دلیل حاکمیت قبایل پشتون، در مکاتبات بین المللی رواج یافت.

ب) نام «افغانستان» قومی و تباری نیست:

    • مفهوم فراگیر «افغان»: در طول تأریخ، به خصوص از دوران احمدشاه درانی به بعد، نام «افغان» به تدریج به یک هویت فراگیر برای تمام ساکنان این سرزمین تبدیل شد. در قانون اساسی ۱۳۴۳ (۱۹۶۴ تقویم مشترک)، «افغان» به عنوان «ملیت رسمی تمام اتباع کشور» تعریف شد. بنابراین، «افغان» امروزه یک هویت ملی است، نه یک هویت قومی.

    • تنوع قومی در افغانستان: افغانستان امروزی، خانهٔ اقوام مختلفی چون پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ و دیگران است. همهٔ این اقوام، در چارچوب قانون اساسی، اتباع افغانستان محسوب میشوند و از حقوق برابر برخوردارند. بنابراین، نام «افغانستان» یک نام قومی نیست، بلکه یک نام ملی و فراگیر است.


۴. چرا برخی به دنبال تحریف تأریخ و تضعیف هویت ملی استند؟

متأسفانه، برخی افراد و جریانها، به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک، به دنبال تحریف تأریخ و تضعیف هویت ملی افغانستان استند. آنها با بزرگ نمائی یک نام (خراسان) و کوچک نمائی نام دیگر (افغانستان)، میکوشند تا شکافهای قومی را عمیق تر کنند و زمینه را برای تجزیه طلبی فراهم سازند.

اما حقیقت این است که:

    • خراسان و افغانستان، دو روی یک سکه استند: افغانستان امروزی، وارث اصلی تمدن خراسان است. زبان دری، ادبیات فارسی، عرفان اسلامی، معماری اسلامی و بسیاری از دستآوردهای فرهنگی خراسان، امروزه در افغانستان زنده و پویا استند.

    • هویت ملی فراگیر، ضامن وحدت است: هویت ملی افغانستان، یک هویت چتری است که همهٔ اقوام، زبانها و مذاهب را در بر میگیرد. تضعیف این هویت، به نفع هیچ کس نیست، جز دشمنان افغانستان.


نتیجه گیری

ادعاهای مطرح شده توسط آقای داکتر حمیدالله مفید، با واقعیتهای تأریخی و محتوای کتاب «خراسان در آئینهٔ افغانستان» در تضاد کامل است. خراسان هم یک نام جغرافیائی-تأریخی-سیاسی بوده و هم یک حوزهٔ فرهنگی، و بخش شمال-غربی از افغانستان امروزی، در طول تأریخ، بخشی جدائی ناپذیر از خراسان بوده است. نام «افغانستان» نیز نه استعماری است، نه قومی و نه تباری، بلکه یک نام ملی و فراگیر است که همهٔ اتباع این سرزمین را در بر میگیرد.

پیام ما به کسانی که به دنبال تحریف تأریخ استند، این است:

تأریخ را نمیتوان با ادعاهای بی اساس تغییر داد. افغانستان امروزی، وارث مشترک خراسان بزرگ است. به جای دامن زدن به تفرقه و تحریف تأریخ، بیائید با تکیه بر میراث مشترک تمدنی، برای ساختن آینده ای بهتر و متحد، تلاش کنیم.