باز نويسی تاريخ چگونه؟

از کتاب: گردآورده های صدیق وقا
18 October 2026

تأریخ بیان زمان و درلغت مقلوب تأخیر ونیز به معنی غایت ( پایان، انجام، مقصد، منظور وهدف)  آمده است.  

گذشته و ماضی را هیچ کس نمیتواند تغییر دهد،آنچه به وقوع پیوسته ودرزمان پیش از امروز بوده درحقیقت تأریخ است. تأریخ هم ناظر وقایع گذشته انسان است و هم  عطف به مطالعه و بررسی وقایع جاری  و پیشبینی آینده را درقبال دارد.

 مگر ضرورت زمان ما چنان است که تأریخ را باید هر روز، سر از نو خواند!

زیرا: تأریخ حقیقی را  تنها میتوان در سندهای روشن ( اسناد باستانشناسی) جستوجو و بدست آورد.

تا جائی که دیده شده است،برخی از نویسنده گان و یا مؤرخان ما، به ویژه بعد از دههٔ سی سدهٔ بیستم، رو به نوشت تأریخ کشور جدا از رخدادنامه نگاریها دست یازیدند. برای درک بهتر کار پردازش به تأریخ، به ویژه پیوند و رابطه اش با سیاست و شکل دهی اش در این رده، بایست این نکته را یاد آور شد که دو مفهوم تأریخدانی وتأریخ شناسی ) Historygraphy) و تأریخ نویسی History writings از هم تفاوت ژرف و عمیق دارند. 

در رده اول نویسنده گانی وجود دارند که داده های تأریخی را بدون آن که پیوند سندها را با محیط اجتماعی - تأریخی، در نظر بگیرند، به آن میپردازند و تأریخ گزارش گونه یی را ارایه میدارند.

در ردۀ دوم، تأریخ نویسی علمی است، که  در آن نه تنها بررسی تأریخ منظور وهدف میباشد، بل نگارش تأریخ برمبنای داده های علمی درنظر گرفته میشود. در این امر تأریخنگار بایست حادثه ها را از زاویه های گونه گون بر اساس سند بررسی کند و مهم تر از همه به شِگرد ومتودهای کار به صورت همه جانبه ورود، داشته باشد.

در تأریخنویسی علمی ، تأریخنگار با تمام نیرو تلاش مینماید تا میان گزارشها و داده هائی که به درستی و حقیقت نزدیک اند و آنهائی که نیمه درست اند، مرز روشنی بکشد. او، در این راه سعی مینماید تا مشاهده های شخصی اش را با نگاه دنیائی، گیتیانه و خِرَد گرایانه همراه بسازد و اُسطوره ها و افسانه ها را درجایگاه مناسپ شان قرار بدهد و به آنها رنگ واقعیت نبخشد. او همچنان با نگاه پُر از نقد به آن چی در دسترسش قرار میگیرد، مینگرد و در پایان از کنار دیدگاه ها و اندیشه های آنانی که در متن حادثه معینی قرار ندارند، ولی در این و یا آن مورد ابراز نظر نموده اند، به ساده گی و بی تفاوتی نمیگذرد.

به این گونه، در تأریخنگاری از دیدگاه دانشی، نه نتها رویدادهای تأریخی مورد بررسی قرار میگیرید، بل، نگاه دقیق در خط نوشتن تأریخ صورت مییابد. با دید امروزی و مدرن، این اصطلاح بخشهای گونه گون را در بر میگیرد. با این شیوه، مرزها میان داده های دانشی و علمی و آن چی برای خوش خدمتی در نظر هست، به شدت روشن میگردد. در این شیوه، تأریخنگار تا جائی که امکان و توانائی وجود دارد، تلاش مینماید تا در خط سره نمودن کارنامه های مهم از نا مهم، شکل تبلیغ سیاسی و حتی شکل دهی آگاهی ملی، به روشنی و وضاحت دست به کار شود.

چنین باور وجود دارد که تأریخ به مثابه دانشی است که تلاش دارد تا حقیقت را از راه بررسی کردار آدمیان در زمانه های گذشته، برپایه سندها و شاهدها، دریافت نماید.

مؤرخان یونانی از هیردوتس Herodotus تا توسی دیدتس Thucydidesکسانی بودند که بار اول با تأریخ برخورد علمی نمودند ایشان پدیده های تأریخی را نتیجه شادی و قهر خدایان آسمانی و نیمه خدایان زمینی، نمیدانستند. بلکه به جستوجوی علتها، نتیجه ها و اثرهای برآمده و به رویدادها و پدیده ها، نگاهی بیطرف انداخته و این حادثه ها را نتیجه کرداری میدانستند که از انسان در روی زمین، سر زده است.

در شرق ما، ابن خُلدون بود که در اثر تأریخی اش به ویژه در مقدمه و یا پیش درآمدش به تأریخ و تأریخ نویسان پیشینش، نگاه نقادانه و هم چنان جامعه شناسانه میاندازد. او به این باور است که برای درک تمام بُعدهای یک پدیده تأریخی معین، بایست به فرهنگ آن دوره توجه نمود. او به این باور است که با این نگاه، میتوان حادثه های تأریخی را ارزیابی نمود و رویدادها را بر اصل سنجه های خِرَد و عقل  به داوری گرفت. او به روشنی هوشدار میدهد که نباید ٫٫ روایتها،، را رنگ تأریخی داد و ضروریست به آنها با نگاه پُرنقد نگریست.

مؤرخان دیگر اروپائی تا آرنولد توین بی Toynbee  که در سالهای ۱۹۷۵-۱۸۸۹ میزیست، آنرا دنبال نمودند و تکامل بخشیدند.

با این دیدگاه، کار در حوزه تمدنی و به ویژه کشور ما، در محدوده جغرافیای سیاسی کنونی، در اول وصف قرار دارد. مساله یی که چون سدِ سکندر در برابر ما قرار دارد، این است که ما به شیوه گزارش سنتی در تأریخ عادت نموده ایم. 

از سوئی، مانع دیگری که در سر راه قرار دارد، این است که ما به تأریخ شفاهی یا نا نوشته که سینه به سینه نقل میشده و هر بار زیر فشار قدرت رنگ دیگری به آن داده میشده است، عادت نموده ایم. 

در این دایره، ما تأریخ دانان و گزارشگران تأریخی داریم که تنها رویدادها را گزارش داده اند و توجه کم تری به سندهای تأریخی از آن میان باستانشناسی نموده اند. 

    بازنگری و بازخوانی تأریخ و از آن جمله تأریخ افغانستان یکی از نیازهای مبرم  مرحله کنونی است که عطف توجه شماری از پژوهشگران و محققان را به خود جلب داشته است. از چندی بدینسو تلاشهای موفق و ناموفق در این عرصه ادامه دارد. فقدان ژرف نگری و برخوردهای سلیقه یی و تمایلهای گروهی، قومی، زبانی و حتی محلی که میتوان به آن ٫٫ دره نگری،، گفت، مانع جدی سر راه این روند بوده است.

تأریخ از نگاه ما  بیان نقش انسان در روند اجتماعی بوده و در حقیقت عامل تدوین تأریخ، خود انسان میباشد.

هرگاه بپذیریم که تأریخ زادهٔ کردار انسان است، در آن صورت منافع انسان را نمیتوان در تدوین تأریخ بی دخل دانست، یکی از دشواریهای تدوین تأریخ همین نکته است و خواهد بود.

به باور ما، رخدادنامه و  واقعه نگاران افغانستان از آن میان جامی حسینی منشی احمد شاه ابدالی و فیض محمد کاتب، علی احمد کهزاد دو - سه سرچشمهٔ بی بدیل برای کسانی اند که در سر هوای بررسی تأریخ کشور را دارند. البته برخی نویسنده گان ما، سعی نموده اند تا گوشه های از تأریخ  افغانستان را در عرصه های سیاسی و اجتماعی تدوین نمایند، اما، به باور ما مشکل اساسی در این مورد، عدم بررسی نقادانهٔ این گونه اثرهاست. 


در این راستا باستانشناسان هرگز در چارچوب مرزهای سیاسی کنونی منطقه، در بند نمانده، بل در پی دریافت پیوند رخدادها، بیرون از این چارچوب تنگ نگاه مینمایند این کار ایجاب کاوش بیش تر را مینماید که تأریخنویسان  ما کمتر به آن پرداخته اند. چنانچه بسنده ، کمال مطلوب  و پاسخگوی مرحله کنونی نمیباشد. 


اکنون که روزنهٔ امیدی، با انسجام نسبی شماری از دانشمندان و محققان این عرصه به برکت جال آگاهی جهانی یا نیت و شبکه های اجتماعی وبخصوص بعد از ایجاد انجمن تأریخ افغانستان در بیرون مرز به میان آمده است، لازم میدانیم که این درخت امید به شگوفه بنشیند!

در این خط چند اصل در برابر ما قد بر افراشته اند :

- لازم است روشن گردد که زمان رخدادهای تأریخی تا کجا گسترش مییابد و پیش از تأریخ کجاست؟

در این مورد باید این اصل پذیرفته شود که کشوری که بنابر دلیلهای گوناگون سیاسی، تازه بر نقشهٔ جهان ظاهر و شناخت بین المللی را به دست میآورند، حق این را داشته باشند تا تمام دستآوردهای پیش تر تأریخی و حتی پیش از تأریخ ٫٫ ملک طلق،، ( مالکیت مطلق)آن سرزمین شمرده شود. این دید باید به روشنی بیان شود که تفاوت ژرف میان قلمرو پیشین سرزمینها و مرزها از سدهٔ شانزدهم شکل گرفته اند وجود دارد و ما این را در بررسیهای خویش در نظر داشته باشیم. 

-    نگاه به تأریخ افغانستان از دید باستانشناسی که به صورت روشن افسانه واسطوره را از تأریخ جدا میسازد و هرگز در پی آن  نیست که رخدادها را درچارچوب سیاسی امروز و دیروز دربند ببیند ؟

در این راستا باستانشناسان معروف جهانی، از۱۹۲۴  به این سو و افغانان همچنان کم کم، کارهائی پُرارزشی را نموده اند که از آورل شتاین Aurel Stein شروع تا لوئی دوپری - به ویژه نگاه پیش از تأریخ  مستمندی،همچنان  پروفیسر زمریالی طرزی ادامه مییابد.

با اندوه که پس از بحرانهای اخیر این بخش در خط تند سرآشیبی میافتد و گاهی  سینه خز، گامهای لرزان بر داشته است.

اما دلگرمی این است که تا  رسیدن به ثبات و استقرار ، جنبش و حرکتی را در خط پژوهش تأریخی بر اساس داده های دانشی و سند، به وجود بیاوریم، زیرا شتاین باستانشناس معروف بریتانیائی مجاری الاصل گفته بود که هرمغاره و کاوشگاه در افغانستان صدها سند روشن تأریخی دارند و عمر یک کاوشکر دانش باستانشناسی را در بر میگیرد، تا به آنها بپردازد.


 به گونهٔ نمونه سندهای به دست آمده از مندیگک کندهار و لشکرگاه و ٫٫ آزمایش کاربنی،، آن نشان میدهد که مجسمه های بدست آمده، بخصوص با پیکرهٔ هیکل زیبای زنان که برخی مویهای آرایش شده و نگاه پُٰر اثر دارند، قدامت ۴۰۰۰ سال پیش از عیسی را نشان میدهد. این امر یک دگرگونی عمیق را درقبال دارد. این کاوش  موقعیت جیو پولتیک وجیو استراتیژیک افغانستان را با داشتن قدامت تأریخی بیش از  6 هزار ساله در ردیف دومین کانون تمدن جهانی  بعد از بین النهرین وسرزمین کلده قرار داده است. افغانستان با بیشترین مدنیتهای جهان آشنا وبا مدنیتهای هندو چین داخل داد وستد مدنی  و اقتصادی بوده است.

 -      شناخت مرزها وتفاوتهائی که میان تأریخنویسی، تأریخنگاری وتأریخسازی وجود  دارد، باید روشن تر گردد، زیرا  ایجاب پژوهش بیش تر را مینماید.

روی چنین نیازمندی، ناگزیریم به تأریخنگاران، تأریخ شناسان، تأریخ پژوهان و علاقمندان مسایل تأریخی مراجعه و ندا بر آوریم که دین و رسالت  ما در این عرصه هنوز نا تمام مانده است.

طوریکه شماری از دانشمندان وعلاقمندان این روند همسیوئیهای شانرا تبارز دادند، این امر باعث شد که به مساله هر چی بیش تر دلگرم شویم و این آهنگ را رساتر به آگاهی عامه برسانیم تا اهل کار وفن تأریخشناسی، به خاطر یک امر مهم ملی  و سترگ، رضا کار دورهم بیایند وبا نگاه های ژرف این روند را غنا ببخشند.