هر چند نوجوانی، شهد و شراب و قند است
از کتاب: دیوان اشعار
، غزل
هر چند نوجوانی، شهد و شراب و قند است
لیکن حیات هستی، آلوده ای گزند است
دنیا به کام دارا، همواره میزند چرخ
وارونه زندگانی، در شاََن مستمند است
گر یوسف و زلیخا، یعقوب ام که باشی
زنجیر نامرادی، در پای عشق بند است
این گردش زمین و، این ابر و باد و باران
در چشم اهل دانش، آموزه ها و پند است
در مکتب کلاسیک، پر میزنم چو عنقا
باشد غزل روانم، تخمیس دلپسند است
اشعار بی ردیف و، بی قافیه خوشم نیست
شعر سپید و نیما، در پیش من چرند است
دور از امام و عالم، دور از کرامت خلق
این ریش صوفی و شیخ، از بهر ریشخند است
در خاک من هما و، سیمرغ لانه دارد
گستاخی گر نباشد، اقبال من بلند است
معیار آدمیت، پول و متاع و جا نیست
عاشق به پیش محمود، نیکو و ارجمند است