څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

بالاخره


بالاخره

مصطفی عمرزی

بدترین نوع افغان ستیزی از جریانی راه افتاد که به نام «ستمی» می شناسیم. چند تن از بقایای ناقلین امارت نشین بخارا در فرصت های دهه ی دیموکراسی، به بهانه ی بی عدالتی های قومی، اما با انگیزه از مشی نادرست دولت با عمق تاریخی(تعمیم ایده های آریانا، خراسان و باستانگرایی های مخرب) فرصت های را غنیمت شمردند و وارد میدان شدند.

ستمی گری با تنگنای اوضاع، بعداً در جلد حزب کمونیست(خلق) درآمد و پس از فروپاشی بنیانگذاران آن در زد و بند های داخلی خلقیان و پرچمیان، با چهره های متظاهر، وارد هر دو جناح دولتی و جهادی شدند. مهمترین تاثیر ورود آنان در دولت، توافق با اتحاد شوروی و ایجاد انحراف بیشتر در نگرش حزبی- خلقی بود.

با خروج اتحاد شوروی، ستمیان که در جلد پرچمیان، راحتر فعالیت می کردند، علنی و در تبانی با جبهات جمعیت- شورای نظار، ارتباط داشتند. هشت ثور شوم، ماحصل تلاش های ستمیان داخل حزب خلق نیز بود. ساحه و سلطه ی این گروهک با سقوط رژیم کمونیست، بیشتر با نفوذ ربانی و مسعود، گسترش می یافتند. آنان در تمام سال های مقاومت یا در واقع جبهه ی عقب نشینی، در دو گروه داخلی و خارجی، به نفع مسعود و ربانی، فعالیت می کردند. بخشی مسوول تامین ارتباطات در دایره ی مشترکات به اصطلاح فرهنگی بودند که حالا به نام مفخره ی ایران یاد می کنند و دو زون تاجکستان و جمهوری اسلامی ایران در آن وضاحت دارند. بخشی هم در کشور های اروپایی و معدودی در امریکا لابی می کردند تا نگرش ها پیرامون افغانستان را از تمرکز بر اکثریت پشتون، حول اقلیت هایی برگردانند که به خصوص تاجکان آنان به نام فارسی زبان، سوء استفاده های قومی نیز می کردند.

با سقوط حکومت طالبان، ستمیان در دایره ی خیلی وسیع، وارد حکومت شدند. در حالی که تظاهر در کنار تکنوکراتان پشتون را رعایت می کردند، استفاده از امکانات دولتی و انحصار آن ها را مهم تر از همه می دانستند. در تمام حاکمیت حامد کرزی و حالا اشرف غنی، حمایت ستمیان داخلی از ستمیانی که ظاهراً داخل سیستم نبودند(غیر دولتی) ادامه داشت/ دارد.

ستمیان دولتی که بیشتر با شاخه ی جمعیت- شورای نظار، شناخته می شوند، به منظور تداوم انحصارات، ستمیان غیر دولتی را کمک می کردند تا با داغ نگه داشتن بحث های افغان ستیزی و تخلیق ادبیات ترس، تکنوکراتان پشتون را بترسانند که اگر علیه انحصارات آنان اقدام کنند، تا سرحد تجزیه ی کشور، جلو می روند. این روش ها، آقای حامد کرزی را بیشتر متاثر ساخته بودند.

در حکومت اشرف غنی، تابوی ستمی گری شکست. بیرون انداختن احمد ضیاء مسعود چند پیسه گی و پایان خودمختاری پوشالی عطا محمد نور، زود آبروی مدعیانی را بُرد که از انواع بزرگ نمایی، استفاده می کردند؛ اما تمام روند، چنین نماند. با خبط های فاحش اشرف غنی، حلقه ی ستمیان که حالا با امرالله صالح، او را در برگرفته، افغان ستیزان را دوباره امیدوار ساخت.

با انحصار کامل سیستم از سوی اعضای جمعیت- شورای نظار و استخدام بیش از 90 درصد از یک اقلیت قومی، به خصوص از مناطق شمال شرق، تقریباً محال بود از طریق آدرس های قبلی، استخدام کنند، اما ورود امرالله صالح و ارتباطات او با پدرامی ها، نوع استخدام و انحصارات ستمیان را تغییر می دهد.

تقریباً اکثر کسانی که از سوی امرالله صالح، وارد حکومت جدید شده اند، از نزدیکان پدرام اند. عبدالمنان شیوای شرق از قلم زن هایی بود که تا قبل از کسب معینیتی در وزارت اطلاعات و فرهنگ، از بیش از یک دهه به این سو، از نشریه ی مبتذل «شورای متحد» (جبهه ای که در راس آن عبدالحفیظ منصور، احمد ضیاء رفعت و بعضی از چهره ی شوونیستان تاجک، قرار داشتند) تا صفحات مجازی، علیه افغان ها و پشتون ها فعالیت می کرد.

در برابر فاشیسم و شوونیسم ستمی گری که بیشتر با حضور خارجی، جان می گیرد، در کنار افغان های ضد آنان، آن قدر از شئون افغانستان، دفاع کردیم که «بالاخره» با درج هویت های تمام اقوام در تذکره ی الکترونیک، مهمترین هدف ما در تضعیف ستمی گری، برآورده شد.

ستمی گری منحط با گرایش های واضح به فارسیسم و ایرانیسم(سیستم های مصادره ی هویت های قومی و زبان ها) همواره مایل بوده ضمن افغان ستیزی، به نام فارسی زبان، بزرگ نمایی شود و با دزدی هویت های اقوامی که دری صحبت می کنند، اما تاجک نیستند، در جای پشتون ها(اکثریت) بنشینند.

مشکل ستمی گری که درآویختن با کثرت گرایی ست، همیشه با شعار هایی بروز می کند که اعضای آن محیلانه سر می دهند. این رویکرد که تاریخی بودن را اصل می شمارد، به دشواری می تواند با عصر همگام شود.

نضج جریان هایی که دوست دارند بر اساس هویت قومی خویش مطرح شوند و زبان های شان تعمیم یابد، مشکل اصلی ستمی گری ست. ما با جرات در حالی که علیه ستمی گری ها موضوع گرفته بودیم، با وضاحت بیان کرده ایم/ می کنیم که دیگر روزگار مصادره ی هویت ها پایان یافته است.

در واقع با رسمیت درج نام تمام اقوام در تذکره که در قانون اساسی با قید «سایر» به اضافه ی چند نام نوشته می شوند، جلوتر از همه درد ستمی گری را در آورده ایم. در نخستین ساعات رسانه یی شدن این مساله، با همان «منطق مجوس» با عوامل مزدور ایران در ارگ، دست و پا می زنند تا علیه اقوامی توطئه کنند که خودشان رسماً، جداً و مصراً خواسته اند دیگر نباید به نام فارسی زبان، مجبور شان کنند تا به جای هویت قومی شان، تاجک یا غیره بنویسند.

ما از بسیاری از عملکرد های دولت اشرف غنی، دلخور استیم. برهم زدن میانه ی حکومت با اکثریت و حامیان سیاسی دولت که هنوز ادامه دارد و از سوی عوامل شر و فساد، ادامه می یابد، همچنان دل آزار است، اما با صراحت می گویم از حُسن تدبیر و عملکرد های درست حکومت، جداً حمایت می کنیم. رییس جمهور یا هر کس دیگر، اگر در امر درج نام های تمام اقوام افغانستان در تذکره، دخیل استند، به مار های دم آستینی که در ارگ دارند، اهمیت ندهند؛ زیرا ما از آنان حمایت می کنیم.

بهتر است ارگ با یکی دیگر از بهترین عملکرد هایی که در پیش گرفته، شبیه بازسازی بنا های تاریخی معاصر، تکمیل چند نیروگاه برق و سد های آبی، اکثریت را لحاظ کند. شاید با حُسن این لحاظ، پای افغان هایی هم به ارگ باز شود که خیلی بهتر از فیس بوک چلونکی های آنان می توانند دولت را اعاده ی حیثیت کنند.

ضمن تبریکی و شادباشی به ارگ، اعلام می کنیم که فرصت ارتباط دوباره با اکثریت را از دست ندهد. دولت با حمایت قاطع از اقوامی که دیگر نمی خواهند هویت های قومی شان به نفع چند اقلیت قومی خیلی کوچک تر از خودشان مصادره شود، از فرصت های مزایای حمایت اکثریت، استفاده کند. این فرصت، می تواند خبط هایی را نیز جبران کند که با برنامه های مبتذل «فارسی دری»، راه دادن به مفاهیم منحط فارسیسم در قلب اقتدار افغانی(ارگ) بود.

به باور من، افغان هایی نیز بسیار خرسند باشند که در جبهه ی ضد ستمی گری، مردم را تنویر می کردند با رسمیت هویت های قومی خود، سهم سیاسی خویش را خودشان حاصل کنند. این امتیاز به آنان موقع می دهد با دور شدن از زیر ستر فارسیسم- ایرانیسم منحط، سهم دولتی بیابند و با امکانات آن، زمینه های رفاه و کار بهتر را به دست آورند.

در دایره ی ستمی گری، مفاهیم منحط فارسیسم و ایرانیسم با یک دست سازی، اما همه چیز را برای یک طرف، مصادره می کند. جمهوری به اصطلاح اسلامی ایران، عامل دیگر این ستم است. اقوام مختلف این کشور جبراً دچار هویت فارسی- ایرانی شده اند، اما تمام امتیازات آنان روی محور هایی متمرکز است که به نام اصالت یا فارس، مطرح می شوند. ستمی گری در افغانستان، شبیه ایران است. به نام داعیه ی عدالت قومی، عمل می کند، اما امتیازات آن را برای یک قوم می خواهد. انحصارات عقب مانده ی آن در حکومت بچه ی سقو و نو آن در انحصارات مسعود- ربانی حتی باعث دلخوری اعضای پیمان جبل السراج شد که حول اقلیت های هزاره، اوزبیک و تاجک سعی می شد طی یک اتحاد قومی، بیشتر از پشتون ها وانمود شوند، اما افزون بر کم آوردن فاحش ظرفیت بشری، شوونیسم تاجک ها، هزاره گان و اوزبیکان را به حد دشمن از آنان دور کرد.

طرح معقول، انسانی، اسلامی و افغانی درج بیش از پنجاه قوم در تذکره را برای تمام مبارزان واقعی عدالت اجتماعی و دولت دکتور اشرف غنی، تبریک می گوییم. بدون شک در شب ها و روز هایی که تحول جدید سیاسی، رونما می شود، این طرح که احترام عمیق تمام اقوام افغانستان را در پی خواهد داشت، پایه های اقتدار دولت مرکزی را محکمتر می سازد. اقوام افغانستان با اعتماد بیشتر به دولت، در مشارکت ملی، سهم خواهند گرفت.

با ضربه کشنده ی رسمیت نام تمام اقوام افغانستان در تذکره، یک مرحله ی دیگر افت پدیده ی فاسد ستمی را شاهد شدیم. تا زمانی که با اقتدار و ابهت سیاسی یک دولت مقتدر، قانوناً اقدام به دستگیری و مجازات بقایای ناقلین آسیای میانه شود، فرهنگ سازی های به موقع را از دست ندهیم. اگر در برابر افغان ستیزی ها از فضای باز کنونی، استفاده نمی کردیم، ستمی گری با ابزار بیگانه، بیش از دهن گنده گی هایی عمل می کرد که به نام استفاده از آزادی های بیان از هیچ نوع پستی و رذالت در برابر قوم ما، خودداری نکردند.

به هر صورت، فشار های داخل ارگ نیز وارد می شوند، اما خواهش ما این است که آنان را به اندازه ی آرایی که آورده اند، محاسبه کنید! اگر واقعیت دارد که امرالله صالح و سرور دانش، حتی 500 رای نیاورده اند، مخالفت آنان هم کمتر از یک 500 نفر، تلقی شود.

یادآوری:

هنگام مخالفت های مزرورانه با درج نام اقوامی که دیگر دوست ندارند به نام فارسی زبان، سلب هویت شوند، باز هم محیلانه، اما احمقانه عمل کردند. به این معنی که شبیه چند سال قبل، نام بعضی از قبایل/ شاخه های پشتون ها را نیز ردیف کردند که گویا «اقوام پشتون» اند و باید جداگانه تذکره بگیرند. در این حیله گری، اما کم سوادی و پوچی به قدری ست که حتی تحصیل کرده گان شان که سال ها به نام «قبیله گرا» بر پشتون ها می تاختند، یاد شان رفت که آن چه آورده اند، در واقع قبایل پشتون اند و حتی یک تن را هم نمی توانند از میان ما بیابند که به جای نام قوم، نام قبیله یا شاخه اش را در تذکره بنویسد. در تذکره ی من نوشته شده: مصطفی عمرزی از قوم پشتون. من هیچگاه به نام قبیله، تذکره نگرفته ام و نمی گیریم. در تذکره های پشتون ها شبیه تذکره ی من، کسانی که تخلص های منسوب به قبایل پشتون را دارند، از روی آن ها اما به نام قوم پشتون، شناخته می شوند. یعنی هم پشتون نوشته اند و هم نام قبایل یا شاخه های منسوب به آن را.

چنان چه متذکر شدم، حد بی شعوری شان به جایی رسیده که فهرست اغراض خود را به نام «اقوام پشتون» رسانه یی ساخته اند که جز غلط فهمی، معنایی ندارد. آنان چند سال قبل با رذالت طرح قبایل پشتون به نام قوم، می خواستند به تفرقه در داخل پشتون ها دامن بزنند. من همان زمان و به با سرعت با مقاله ی «دا بله خوشحالی»، جواب شان را دادم و جلو تعمیم بیشتر شطحیات شان را گرفتم.

یکی دیگر از عوامل رذالت طرح قبایل پشتون به نام قوم، کتابی ست به نام «پشتون های عرب تبار از نسل امامان شیعه» که تالیف سید باقر مصباح زاده، می باشد. من در موارد مختلف با صراحت و با جرات گفته و نوشته ام که روحانیت مرتجع شیعه در افغانستان، به خصوص از سادات شیعه، نه فقط از بدترین دشمنان ما استند، بل از وابسته ترین مزدوران ولایت وقیح/ فقیه ایران نیز می باشند.

پس از انقلاب به اصطلاح اسلامی ایران، سادات شیعه، اختیار این کشور را در دست دارند. سلسله ی نفرت آنان با افغان ها از کتاب های سید مهدی فرخ تا مصباح زاده ها می رسد. خدا(ج) بخواهد که اقتدار افغانی زودتر برگردد تا جلوتر از همه با مزدوران ولایت وقیح، تسویه ی حساب کنیم. خوشبختانه طی 20 سال اخیر، کار های زیاد فرهنگی و رسانه یی هرچند منفی، اما کرده اند تا در شناخت آنان غافل نمانیم.

کتاب مبتذل «پشتون های عرب تبار از نسل امامان شیعه» را همچنان ملا سعید، شوونیست پنجشیری، صاحب انتشارات سعید و ناشر چند کتاب دیگر توهین بر پشتون ها، چاپ و منتشر کرده است. من با هوشیاری و دقت کامل، کتاب نامبرده را نیز نقد کرده ام(تنقید هر دم از این باغ). هموطنان ما می توانند هر دو جوابیه های مرا در کتاب های «ما همه افغان استیم!» و «تامل و تعامل فرهنگی» بیابند و بخوانند. این دو کتاب، نسخه های مجازی دارند و از وب سایت های «دانشنامه ی افغان» و «کتابتون»، رایگان دانلود می شوند.

شرح تصویر:

دو نمونه از هزاران پُست در حال افزایش در شبکه های اجتماعی که مردم ما به مصادره ی هویت ها به نام فارسی زبان، اعتراض کرده اند.


از کتابخانۀ:

نویسنده:

مصطفی عمرزی












| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us