څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

کارهای قابل تقبیح استاد خلیلی در حق مادر وطن


خلیل الله خلیلی

برخی اعدام پدر استاد خلیلی(مستوفی الممالک) را نتیجه اتهامهای ناروا ونابجای او نسبت به علیا حضرت مادرامان الله خان که مناسباتش با امیر برسرزنبارگی اش خراب شده بود،میدانند؛ وبرخی هم دست مشروطه خواهان(حزب سری در بار) را که براثر فیرتفنگچه برامیر در شوربازارگرفتارشده بودند ودر زندان شکنجه میشدند وانتظارمرگ خود را داشتند ومستوفی الممالک شهزاده امان الله خان ومادرش را محرک این قضیه به امیرمعرفی کرده بود،میدانند. ولی داکتر کاظم دلایل دیگری می آورد ومی گوید:”حکم اعدام مستوفی الممالک پس از تائید شورای مؤظف به اتهام سعی جهت مقابله نظامی علیه رژیم جدید یعنی به اتهام “بغی” و نیز به اثر تقاضای جدی عساکر درجلال آباد که میخواستند او را درهمانجا به قتل برسانند،صورت گرفت؛ اما در این حکم به احتمال قوی سوابق ضد “مشروطه خواهی” او نیز بطور غیرمستقیم دخیل بود. والله اعلم»[1].

به هرحال دراینکه مستوفی الممالک از مخالفین ودشمنان درجه اول مشروطه خواهان بود، شکی نیست،چنانکه دیدیم مشروطه خوهان اول را چگونه وبا چه ترفندها ودسایسی تباه کرد. داکتر خالق رشید در یاد داشتی که به مناسبت مقاله«مخالفین مشروطیت » آقای احسان لمراز قول داکتر عبدالغنی پنجابی در دریچه نظریات پورتال افغان جرمن نشر کرده ، نوشته میکند که: از سه وصیت مستوفی الممالک یکی این بود که به اولادهایش اجازه مکتب رفتن داده شود. شاه امان الله درجوابش فرمود : “این طفلان گناهی ندارند ومن کسی استم که مکاتب را ایجاد و رونق دادم این شرط تان با آنکه شیخ سعدی فرموده: (عاقبت گرگ زاده گرگ شود// گرچه با آدمی بزرگ شود)منظور است”[2]

بدبختانه استاد خلیلی پسر مستوفی الممالک، چنانکه شاه امان الله از قول سعدی در موردش گفته بود: « عاقبت گرگزاده گرگ شود!» با وجودی که به مکتب رفت وبا آدمها بزرگ شد، اما بنابر طینت بدش با دزدان سقوی پیوست وبعد ازاشغال کابل بوسیله سقویان بحیث سرمنشی حبیب الله کلکانی مشهور به بچۀ سقو، از مردم کابل ومزارشریف بخصوص از کارمندان رژیم امانی ومنسوبان مشروطیت دوم انتقام کشید و فرامین بسیاری را در قلع وقمع شخصیت های طرفدار امان الله خان به امضای بچۀ سقو صادر کرد وخانواده های زیادی را به داغ وابستگان شان به سوگ نشاند ودر جنایت وخیانت درحق ملت ومملکت افغانستان دست کمی از پدر خود نداشت.

چند نمونه از جنایات استاد خلیلی :‏

داستانها وحکایاتی که از دوران قدرت مندی خلیلی در بلخ شنیده میشود، مو براندام انسان راست میکند. یکی از شخصیت های سرشناس وقابل اعتماد کشور که با استاد خلیلی هم سن وسال وهمدوره بوده، سردار حمیدالله عنایت سراج سابق وزیر معارف وسفیر افغانستان در دهلی وسرانجام مهاجر در روم بود. سردار حمیدالله عنایت سراج در سال 2004 در تلیفون برای من از جنایات خلیلی تعریف میکرد ومیگفت: هنگامی که کابل بدست بچه سقاو سقوط کرد و نایب سالارعبدالرحیم خان صافی به مزار شریف رفت وحکومت آنجا را برای پسرسقاو ضبط نمود. خلیلی که جوانی ۲۰یا۲۱ساله بیش نبود به حیث مستوفی ولایت بلخ مقرر شد و پس از آنکه نایب سالار به سوی هرات لشکر کشید، کفالت ولایت بلخ هم به خلیلی داده شد. خلیلی همواره مسلح با قطار وزمه برگردن وتفنگ در دست از خانه تا وظیفه و از وظیفه تا محل رهایش خود رفت وآمد میکرد. ومخالفان حکومت سقاوی را به اتهام امانیست در هر جایی که دستگیر میکرد، بدون محاکمه، خودش بر روی متهمین نشانه میگرفت و فیر میکرد و به سپاهیان سقاوی میگفت: بگویید که کدام چشم متهم را نشانه بگیرم وسپس فیر میکرد و به اینگونه مشروطه خواهان و روشنفکرانی که با حکومت داره ای بچه سقاو مخالفت کرده بودند توسط آقای خلیلی سر به نیست میشدند.

محمد رحیم شیون ضیائی نیز در همین مایه اشاره میکند:

یاد آر زمانیکه ترا بود اورنگ از گوله حمایـل وعصای تو تفنگ

آویخـته تیغی و تـپانچه به کمر با این همه فتحی تونکردی درجنگ

زمانی که خلیلی بحیث سفیرافغانستان در عربستان مقرر شده بود، شیون به اورباعی ذیل را فرستاد :

آنوقت که بدست داشتی تیغ و تفنگ خنجر به کمر، به گردنت بار فشنگ

با آنهمه خون ریختن ناحـــق و ظلم درجمره نشستی به امید دوسه سنگ

خلیلی بحوابش نوشت :

الـهی رنــد مستی را ببخــشــای به عصیان پای بستی را ببخشای

خلـیـل بـت شکن را هرکه بخشد خـلـیــل بــت پرستی را ببخشای

وشیون بجواب او رباعی زیر را میگوید:

جنایــت کار مســتی را ببخــشم به عصــیان پای بستی را ببخشم

منافـــق درخور بخشایشم نیست چســان کــذاب پســتی را ببخشم

(رباعیات شیون)

روایت دیگری از سوء قصداستاد خلیلی علیه سرورجویا میگوید. شادروان محمدآصف آهنگ، از شخصیت های ملی ومبارز وطن وازمشروطه خواهان سوم وعضوجمعیت وطن [دوسال قبل در تورنتوی کانادا درگذشت]، باری برای من از خلیلی حکایت میکرد ومیگفت: خلیلی نزد مامای خود نایب سالارعبدالرحیم خان در هرات رفته بود واتفاقاً سرور جویا یکی از هواداران پرشور امان الله خان در روزنامه اتفاق اسلام هرات کار میکرد. خلیلی روزی سری به ادارهً روزنامه اتفاق اسلام میزند وسرورجویا را می بیند و چون او را میشناخت که از مشروطه خواهان وهوادار امان الله خان است ، فوراً تفنگچه خود را از کمر میکشد و جویا را هدف قرار میدهد. جویا براثر اصابت گلوله نقش زمین میشود وخلیلی به گمان اینکه او مرده است ادارۀ اتفاق اسلام را ترک میگوید ، اما جویا نمرده و زخمی شده بود. دوستان او را از صحنه خارج میکنند و به مداوای او در ایران می پردازند و سرانجام جویا از آن مهلکه نجات پیدا میکند واز ایران به پیشاور واز پیشاور به کابل می آید و خوشبختانه که تا این زمان مردم کابل از چنگال حکومت دزدان سقوی نجات یافته بودند. جویا خاطره سوء قصد علیه خود از سوی خلیلی را به دوستان خود واز جمله اعضای مشروطه خواهان سوم یعنی مرحوم غبار وآصف آهنگ ودیگرهمرزمانشان بیان کرده بود. جویا از۱۳۳۰تا سال ۱۳۴۲ زندانی بود ودولت هرقدر براو فشار آورد تا از او یک جمله«گرد سیاست دیگر نمیگردم» بگیرد وآزادش کند، اوقبول نکرد.سرانجام پس از۱۰ سال حبس در زندان قلعه موتی و۳ سال تحمل رنج وبیماری در زندان دهمزنگ درگذشت وجنازه اش را به خانه اش تسلیم دادند. یادش گرامی باد!

واقعاً آدم کشی با قد واندام شاعری برابر نمی آید، مگر اینکه چنین شاعری دچار روان پریشی

باشد. واستاد خلیلی با گذشته آن چنانی، راه دیگری بجز مداحی و تملق ومداهنهً زورمندان نمی شناخت، واز این دربه دربار ظاهرشاه وارد شد و از صله و بخشش شاهانه برخوردار گردید و سپس باسرودن اشعار آبدار در وصف گل و بلبل وشاه و وزیر و وطن سعی کرد بر اعمال گذشته اش خاک اندازد، مگر چشم روزگار(تاریخ) باز است ونیک و بد انسانها را ثبت و به آیندگان انتقال میدهد تا از آن عبرت بگیرند.[3]

تلاش های خاینانه خلیلی برضد مادر وطن:


ویکی پیدیا در مورد خیانت مینویسد:«. ولتر، خالی کردن خزانه، افشای اسرار، تحویل دوست به خصم یا افشای محل او به دشمن را به خائن نسبت می‌دهد.از دید حکومتگران، خیانت فعل عمدی یک فرد یا گروهی است که منافع یک قدرت بیگانه را در زمان صلح یا جنگ به زیان میهن خویش تأمین، و امنیّت کشور و نظام حکومتی را به مخاطره اندازد و مهم‌ترین مصادیق آن همکاری با دولت خارجی و تملق وکرنش کردن به بیگانه است. خیانت در زمینه‌های متفاوت به کار می‌رود اما در تمام آن‌ها، یک کاربرد معین دارد: حذف و نابود کردن کسیکه قرار است خائن معرفی شود.»

برمبنای این تعریف میتوان گفت استاد خلیلی جهت حمله یک کشور همسایه بر افغانستان در زمان جمهوریت داودخان تلاش کرده بود. دراین مورد سندی درکتاب خاطرات اسد الله علم وزیردربار محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران ثبت است که میگوید:خلیلی سفیرافغانستان در 1354ش چندین بار به سفارت ایران در بغداد مراجعه کرده و ازسفیرایران(آقای شهید زاده) خواسته بود تا زمینه ملاقاتش را با شاه ایران دریکی ازشهرهای هم مرز با عراق فراهم کند .او بصراحت یاد آور شده که مردم افغانستان شاهنشاه ایران را شاهنشاه خود میشمارند و اگر شاهنشاه به افغانستان لشکر بکشد، تمام مردم افغانستان ازاین لشکرکشی شاهنشاه استقبال خواهند نمود،و هیچگونه مقاومتی از سوی افغانها در برابر حمله ایران نخواهد دید. سند درخواست خلیلی نه تنها درکتاب خاطرات اسدالله علم وزیر دربار ایران ثبت شده است، بلکه کاپی مکتوب محرمانه سفیر ایران در بغداد که عنوانی وزارت دربار شاهنشاهی ایران فرستاده شده ، درشماره ۱۰۵ مجله آئینه افغانستان ونیز در اگست ۲۰۰۷ در سایت افغان- جرمن وسایت راوا به نشر رسیده است ونیز مقالات من درمورد استاد خلیلی درکتاب حبیب الله کی بود؟ وهمچنان در کتاب داکتر حسن شرق نقل و درج میباشد.[4]

البته قبل ازاین نیز حرکات خیانت آمیز نسبت به تمامیت ارضی افغانستان، از سوی خلیلی در زمانی که به حیث مستوفی ولایت بلخ بود، صورت گرفته بود. بعد از آنکه کابل توسط لشکر های قومی جنوبی (پکتیا و وزیرستان) در 15 اکتوبر 1929از چنگ سقویان نجات داده شد وسپهسالار نادرخان به حیث پادشاه افغانستان اعلام گردید، خلیلی ضمن مکتوب رسمی به قونسلگری روسیه در مزارشریف خبر داد که او حاضراست ولایات شمال هندوکش را از افغانستان جدا اعلان نماید، بشرطی که اتحاد شوروی از وی حمایت کند، اما شورویها به این خواست او اهمیتی ندادند ویک هفته بعد خلیلی مجبور به فرار به ازبکستان گردید. [5]

تمنا ازضیاء الحق برای حمله برافغانستان:

خلیلی یک بار دیگر زمانی تلاش بخرج داد تا خنجرپاکستان را برپشت ملت افغان فرو بزند که از بهشت موعود مهاجران یعنی امریکا، به پاکستان آمد(1983) و از سوی دستگاه استخبارات نظامی پاکستان به حیث یک عنصر بدرد بخور برای منافع پاکستان تشخیص داده شد و به صفت مشاوررئیس جمهور ضیاء الحق حاکم نظامی پاکستان ،این دشمن درجه اول افغانستان برگزیده شد. خلیلی با آن دشمن تشنه بخون افغان و افغانستان به مجالست ومشاورت پرداخت.



خلیلی (طرف راست) ضیاء الحق (طرف چپ)

خلیلی در مدح ضیاء الحق قصیده یی سرود و او را به فتح درۀ خیبر(منظور افغانستان)چنین تشویق وترغیب کرد:

شو ضیاء الحق چراغ آرزوی مسلیمن شــــوعلم دار، شو مهـــین سرباز دین

جانشین شیر یـزدان شـو درِ خیبر گـشا‏ درمقـــام خالــدی، میدان محشرآفــرین

مسـند محمودغازی شهسوار بت شکن‏ آنکه میلرزید از وی هند تا دریای چین

پای مال لشکراین بی خـــدایان تا بکی ؟‏

ای تو محمود بزرگ بتشکن راجانشین[6]


هموطنان ما از خواندن این قصیده برداشتهای محتلفی کرده اند وبسیاریها آن را قصیده ای صرف در مدح ضیاء الحق حاکم نظامی پاکستان دانسته محکوم کرده اند،چنانکه خانم وطندوست افغان مهرو ولی زاده از خواندن شعر خلیلی متحسس شده ودرجوابش چنین ‏گفته است:‏

خلیلی! ستودی چـنان دشمنم که از شعر تو سوخت جان و تنم

اگـر دست یابم به آثاری از تو بـدان جمــله را من در آتش زنم

(مهرو ولی زاده)

اما برداشت من از این قصیده خلیلی اینطور نیست. برداشت من اینست که خلیلی درعین مدح وتمجید ازجنرال ضیاء الحق حاکم نظامی وبنیادگرای پاکستان، آنجا که وی را به شیرخدا(علی، فاتح قلعۀ خیبر) وخالد بن ولید وسلطان محمود غزنوی تشبیه میکند، از اوتمنا میکند تا همانند(آن سه نماد لشکرکسی وفتوحات اسلامی) لشکر بیاراید و بر افغانستان حمله کند و حکومتگران خلق وپرچم را یکجا با قشون سرخ که همه بیخدا و کافر اند، از دم تیغ اسلام بکشد و نام ویاد سلطان محمود وخالد بن ولید وعلی شیرخدا را بر زبانها جاری سازد.

در این شعرمنظور از”در خیبر”درۀ خیبراست. و درۀ خیبر،دروازه افغانستان به هند است؛ نه دروازه خیبرکه قلعه ای بوده در عربستان سعودی که گشودنش باشمشیر علی ممکن گردیده بود. در دهه 80 قرن بیستم، در عربستان امنیت تام بر قرار بود وضرورتی به تشویق ضیاء الحق برای فتح خیبرنبود. بنابرین جنگ ومقاومت در اینسوی درۀ خیبر یعنی درافغانستان وجود داشت که شاعر ومداح فرتوت برای فتح وگشودن آن بجای رجوع به ظاهرشاه ولینعمت سابق خود، به ولینعمت جدیدش ضیاء الحق عذر والحاح میکند تا لشکر بیاراید وبرآن سوی دره بتازد و از کشته های افغانها پشته ها بسازد وافغانستان را به صوبۀ پنجم پاکستان مبدل کند.

هم ضیاء الحق وهم استاد خلیلی هردوی شان این آرزوی پلید را که شاهد هجوم لشکرپاکستان درهمدستی باتنظیمهای اجیر برای اشغال افغانستان باشند، با خود بگور بردند. واما مشاورتها و

تشویق وترغیب های استاد خلیلی واستاد ربانی وسایر اجیران تنظیمی این ذهنیت را نزد مقامات ذیصلاح پاکستانی ایجاد کرده بود که بعد از خروج قشون شوروی از افغانستان، این نیت را به منصۀ اجرا گذارند. 20 روز بعد از خروج قشون سرخ از کشور،پاکستان لشکر بزرگی را برای اشغال افغانستان سوق داد.این لشکر شامل [۴۰ ‌هزار مجاهد مسلح [7]، و بروايت داکتر جلال بايانی (۵۲‌هزار مرد مسلح) که از طرف فرقه‌های ۱۱ و ۱۸‌اردوی پاکستان تجهیز ورهنمائی وپشتیبانی ميگرديد، در تاريخ ۷‌مارچ ۱۹۸۹ مطابق ۱۶‌حوت ۱۳۶۷، برکشور ما حمله کرد[8] ومطابق خواست ومشورت استاد خلیلی بجای درخیبر؛ درۀ خیبر را گشوده برای تصرف شهرجلال‌آباد یورش بردند.

دراین لشکرکشی مجاهدین امریکا(افغان- عرب) به حیث پیش مرگان اردوی پاکستانی به حمله وکشتارغارت وچپاول وآتش زدن همه چیز ولایت ننگرهار پرداختند.

دولت داکترنجيب‌الله مجبور بود و وظیفه خود میدانست تا از حاکميت رژيم مستقلانه دفاع نمايد. بنابرین اردوی دولتی با شعار «وطن یا کفن» تمام امکانات جنگی خود را بکار بست. در آغاز حملات دشمن نزديک بود شهر جلال آباد سقوط کند، ولی بر اثرسوء عمل مجاهدين تربیت دیده پاکستان در برابر اسراء جنگی و قتل‌ عام اسراء، اردوی دولتی به مقاومت و پايداری بی‌سابقه ‌يی پرداختند وعمليات جنگی پاکستان را در تصرف شهر‌جلال‌آباد عقيم ساختند.


تلفات جانی هر دو طرف جنگ و خسارات مالی شهريان جلال‌آباد خيلی زياد بود و گفته ميشد روزانه از ده تا پانزده‌هزار مرمی راکت سکر۶۰ بر اين شهر شليک ميشد. اما شدت جنگ بعداز يکماه کاهش يافت و در ماه دوم نيروهای دولتی بر مهاجمین پاکستانی غلبه حاصل کردند و مهاجمين جهادی واردوی حمایتی پاکستان مجبور به عقب‌ نشينی تا مواضع قبل از جنگ شدند. از آن پس پاکستان ونیز امریکا به توانائی های رزمی اردوی افغانستان پی بردند ودر پالیسی خود تغییر وارد کردند وپلان پنج فقره یی صلح ملل متحد را پیش کردند. دولت نجیب الله آن را پذیرفت ولی از طرف بخشی از اعضای رهبری حزب که قدرت خود را از دست میدادند درتبانی با احمدشاه مسعود، این پروسه را ناکام ساختند وزمینه را برای اشغال کابل از سوی گروهای تنظیمی آماده ساختند.

اولین بهره برداری پاکستان از ناکامی طرح صلح سازمان ملل متحد، نابودی اردوی مجرب ومجهز ومنظم افغانستان بود که با ورود مجاهدین به کابل منهدم گردید ودل پاکستان ازاین کار شاد شد، زیرا با وجود آن اردو پاکستان هرگرنمیتوانست از نقطه صفر سرحدات کشور بجلو قدم گذارد وپوسته های امنیتی ایجاد کند.

خلاصه براثرمشورتها وتشویق های خاینانه استاد خلیلی در تبانی با برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی وهمکاری سایر رهبران تنظیمی و سازماندهی استخبارات نظامی پاکستان بود که فارمهای سرسبز غازی آباد وهده یکجابا تاسیسات عام المنفعه ولایت ننگرهار وحومه جلال اباد و کابل پایتخت کشور در اثر فیر هزاران راکت موزائیل وسکر 60 وغیره تخریب شدند واکثریت نهادهای اقتصادی وتعلیمی وصحی وخدماتی افغانستان تخریب گردیدند.




مآخذ:

[1]-داکتر کاظم ،اسرارقتل امیر حبیب الله ،قسمت 21، افغان جرمن آنلاین،2016

[2]-داکتر خالق رشید، نظرسنجی افغان جرمن آنلاین،می 2017

[3]-داکتر زیرکیار،دناپوهی تیاری او دپرمختگ دیوی د افغانی کلتورپه چوکات کی،له امیرعبدالرخان نه تراشرف غنی احمدزی،ص 309

[4]-داکتر حسن شرق،تاسیس وتخریب نخستین جمهوریت،چاپ سوم، صص 242،243

[5]-سیستانی، کتاب حبیب الله کی بود،عیاری از خراسان یا دزدی از کلکان؟،چاپ انتشارات دانش، پشاور

[6]- ماتمسرا، اشعارگزیده خلیلی ص ۳۸

[7]- وانگ وی‌چو، وضعيت حاکم بر افغانستان و چشم‌اندازی بر راه حل سياسی آن، 
(مجموعه مقالات دومين سمينار افغانستان، ص ۳۹۳ ـ ۳۹۸
)

[8]- سیستانی،مقدمه برکوتای ثور وپیامدهای آن درافغانستان،چاپ 1995،سویدن،ص161

محمد اعظم سیستانی

از کتابخانۀ:

محمد اعظم سیستانی

نویسنده:

کاندید اکادمیسین سیستانی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us