څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

حکم تکفیر بر فولاد


اعلیحضرت امیر عبدالرحمان خان
اولین اقدامیکه هیچ شاه در افغانستان نتوانسته
انجام بدهد !
دو ملای قندهاری بر علیه قشون عبدالرحمن خان حکم تکفیر صادر کرد و از ترس امیر خود را در خرقه مبارک قندهار مخفی کردند.
رسم چنین بود اگر کسی به این زیارت پناه میبرد هیچ کسی یا حکومتی نظر به احترام به این مکان نمیتوانست او را دستگیر کند.
این بار اول بود که عبدالرحمن خان این رسم را با کشتن دو ملای بزرگ قندهار شکست .
امیر بعد از نماز جمعه از مسجد بیرون و به سر زینه های خرقه مبارک در حالیکه شمشیر کمی کجی دار که انرا شاف میگفتند در دستش بود در مقابل لشکرش ایستاد و امر نمود تا هر دو مولوی را حاضر کنند.
ملا ها هر دو حاضر شدند یکی از آنها ادم چاق و دیگرش ریش سرخ حنایی داشت رو به آنها نموده و گفت .
ملا خوب گوشت را باز کرده بشنو (لا اله الالله محمد رسول لله)کلمه طیبه را به آواز پر هیبت خواند !
بعد به عساکر خود که همه در صحن خرقه مبارک ایستاده بودند گفت بخوانید کلمه شهادت تان را . لشکر بزرگ همه فریاد شهادت لا اله الا الله محمد رسول الله را سر دادند شورو هیجان عجیب پدید آمد و همه جا از انعکاس صدا به لرزه درآمد.
ملا ها ی خرقه را نزدیک خواسته و پرسید : با خواندن این کلمه طیبه شهادت شما ها شرعا بر ما چی حکم میکنید ما چیستیم ؟
ملا ها گفتند شما مسلمان های راستین و پاک هستید .
بعد مولویها را خطاب نمود گفت مسلمانیکه خود و ابا و اجدادش مسلمان است ایا کسی فتوا و حکم کفربر آنها بکند شما چی حکم میدهید ؟
همه ملا های گفتند خودی حکم دهنده و حکم کننده کافر است چرا که در شرح الیاس که کتاب فقه است هم چنین آمده است .
مولوی های مجرم در حالیکه چشم به زمین دوخته بود به امیر میگوید من به شما نام گرفته فتوا ندادم بلکه بصورت عمومی گفتم که مدد کردن به کافر کفر است.
امیر غضبناک گردیده و گفت !
من کجا دوش بدوش کافر جنگیده ام وقتی کافر آمد من بودم که با کافر جنگیدم ....
ای ملعون کافر تو هستی این را گفت و شمشیر از نیام بیرون کرد یک قدم پیش آمد برشانه راست مولوی (عبدالاحد پوپلزی) چنان حمله نمود تا کمرش دو پارچه شد. و بعد مولوی عبدالرحیم اخند زاده را که یک آدم نحیف بود پیش خود خواست با یک حمله سرش را از تنش جدا ساخت و مانند توپ سرش را به دور انداخت... این عمل وحشت و ترس بزرگ را ایجاد کرد و کسانیکه با او مخالفت میکردند دیگر شهامت اقدامی را نداشتد.
داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

امین حیرت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us