څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

مالک بن أنس أصبحِي حِمیرِي مَدَنِي


شیخ الإسلام، إمام دارالهجرت، مفتی حجاز، حجة الأمه، فقییه الأمه، سیدالأمه أبوعبدالله مالک بن انس بن مالک أصبحِي حِمیرِي مدنِي یکی از بزرگان اسلام، فقیه برجسته، امام اهل مدینه، پیشوای مذهب مالکی، و دومین امام از ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت می باشد، که فعلاً بخش های از مردمان کشورهای خلیج و غالب مردم شمال افریقا پیرو مذهب او هستند. موصوف در سال 95 هجری قمری در قریه ذوالمروه بین قریه های تیماء و خیبر در شمال مدینه منوره که در حدود 32 فرسخ از مدینه فاصله دارد در یک خانواده از اهل دانش زاده شد. اما صاحب کتاب النجوم الزاهره می گوید: امام مالک در سال 92 هجری قمری متولد گردیده است، و تعدادی دیگر از جمله ابوالحسن علی بن عمر دارقطنِي تولد او را در سال 93 هجری قمری مطابق سال 711 میلادی در زمان خلافت ولید بن عبدالملک خلیفه اموی یعنی همان سالی که انس بن مالک صحابی جلیل القدر و خادم رسول الله(ص) وفات یافت آورده اند. مالک در یک خانواده متمول متولد گردید و در رفاه و آسایش بزرگ شد، او در کودکی قرآن کریم را حفظ کرد، و ابتداء به مدت هفت سال شاگرد و ملازم فقیه مدینه منوره ابوبکر بن عبدالله بن یزید بن هرمز أصم معروف به ابن هرمز بود و بعد در نزد فقهای چون ابوعبدالله نافع مولای ابن عمر، سعید بن أبوسعید مقبری، عامر بن عبدالله بن زبیر قرشِي أسدِي، محمد بن منکدر بن عبدالله قرشی تیمی مدنی، یحیی بن سعید انصاری، ربیعة بن أبِي عبدالرحمن فروخ تیمِي مدنِي مشهور به ربیعة الرأی، جعفر بن محمد بن علی بن حسین مشهور به إمام جعفر صادق و ابوبکر محمد بن شهاب زهری مدنِي درس خواند، و در سن بیست و یک سالگی در مقام افتاء قرار گرفت، و در بیست و پنج سالگی به دنبال وفات اصلی ترین استادش نافع حلقه أی درسی را تشکیل داد، و از اواخر خلافت ابوجعفر منصور خلیفه عباسی مورد توجه طالب علمان قرار گرفت، و در دوره هارون الرشید یکی از مهم ترین فقیهان بود، و اعتبار مکتبش به اوج خود رسید. امام مالک بن انس تقریباً نیمی از عمرش را در عهد خلافت اموی گذرانید، و با نه تن از خلفای اموی به ترتیب ذیل معاصر بود: 1 – ولید بن عبدالملک. 2 – سلیمان بن عبدالملک. 3 – عمر بن عبدالعزیز. 4 – یزید بن عبدالملک – 5 - هشام بن عبدالملک. 6 – ولید بن یزید. 7 – یزید بن ولید بن عبدالملک. 8 – ابراهیم بن ولید بن عبدالملک. 9 – مروان بن محمد معروف به مروان حمار. امام مالک بر رفتار حکام در دوران خلفای بنی امیه اعتراض داشت و از مظالم حجاج بن یوسف ثقفی بر سعید بن جبیر اسدِي والبِي و طلق بن حبیب عنزِي بصرِي و چگونگی کشته شدن آنها و بازگوئی ضرب و شتم عمال بنی امیه نسبت به دو استادش ربیعة بن أبِي عبدالرحمن و محمد بن منکدر از بزرگان علمای مدینه یادآوری نموده، و او عبدالله بن زبیر را بر مروان بن حکم در مقام خلافت اولی می دانست. امام مالک درست در نیمه عمر خود بود که بساط خلافت اموی در تمام سرزمین های اسلامی به جز اندلس برچیده شد، و خلافت عباسی جایگزین آن گردید، و امام موصوف نیمه دوم عمر خود را در عهد خلافت عباسی گذرانید و با پنج تن از خلفای بنی عباس به ترتیب ذیل معاصر بود: 1 – أبوالعباس سفاح. 2 – أبوجعفر منصور. 3 – أبوعبدالله محمد مهدی. 4 – أبومحمد موسی هادی. 5 – ابوجعفرهارون الرشید. اما در سال 145 هجری قمری محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب ملقب به نفس زکیه در مدینه دعوی خلافت کرد، و با بی اعتبار خواندن خلافت بنی عباس مردم را به بیعت خود فراخواند، در موقع این قیام گروهی از عالمان و اقشار مردم به جریان قیام پیوستند، اما مالک به طور مستقیم به دفاع از قیام نفس زکیه نپرداخت و در قیام شرکت نکرد، و سکوت نمود، بازهم تعدادی از هوادان خلافت عباسی سکوت او را تعبیر به حمایت وی از قیام کنندگان نمودند، چنان که وقتی منصور خلیفه عباسی پسر عمویش جعفر بن سلیمان هاشمی را بحیث والی مدینه منصوب ساخت، تعدادی از مردم پیش وی سعایت امام مالک را نموده، و از او بدگوئی کرده، و گفتند: مالک بیعت شما را قبول ندارد. جعفر بن سلیمان نیز مالک را دستیگر نموده، 70 ضربه شلاق زد، سرش را تراشید، و او را در شهر بگرداند، در این ماجرا دو کتف مالک نیز شکست. اما این عمل دستگاه حاکم عامل هرچه بیشتر محبوبیت مالک در نزد مردم شد، و باعث نفوذ روز افزون وی در شهر مدینه گردید. باتوجه به محبوبیت و نفوذ امام مالک وقتی در اواخر سال 147 هجری قمری ابوجعفر منصور به حج آمد، برای دلجوئی از مردم وارد مدینه شد، و کوشش کرد از موقعیت معنوی امام مالک در مدینه برای جلب حمایت مردم استفاده کند، او از ضرب و شتم امام مالک اظهار بی اطلاعی کرد، و اعلام نمود که می خواهد امیر مدینه را به علت این سوء رفتار تنبیه کند، اما امام مالک از او خواست از این تلافی چشم پوشی نماید. و باز هم امام مالک در مقام حق گوئی ثابت قدم بود، زمانی که خلیفه منصور از شخص او پرسید: مرا از پیشوانان عدل می دانید یا جور؟ وی با پناه بردن به خدا و شفاعت گرفتن از رسول الله(ص) از خلیفه خواست، او را از پاسخ معاف دارد. ماجرای بعدی مربوط به ملاقات خصوصی امام مالک با خلیفه است، زمانی که امام مالک به ملاقات خلیفه می رفت نگران دستگیری بود، اما خلیفه از در دلجوئی وارد شد، و از وقایع رخ داده برای مالک ابراز تاسف کرد، و بالآخره منصور خلیفه عباسی در سال 150 هجری قمری جعفر بن سلیمان هاشمی را از ولایت مدینه منوره برطرف کرد. در این حال نیز می گویند: امام مالک همشیه عمل کرد منصور را نقد می کرده، و تنها کسی از حاضران در محفل خلیفه بوده که دست او را نبوسید. بعد از منصور زمانی که در سال 158 میلادی مهدی عباسی خلیفه شد، و به سفر حج آمد، با ارسال هدایای از مالک دعوت کرد، که همسفر او به بغداد باشد، مالک هدایا را پذیرفت، اما از سفر به بغداد سرباز زد، و وقتی مهدی عباسی از وی خواست، فرزندانش موسی و هارون در مدینه در نزد او علم آموزند، و او را دعوت به اقامتگاهش کرد، مالک از رفتن ابا کرد، و تذکر داد: علم را حرمتی است، و آن کس که به دنبال علم است، او باید به دنبال علم بیاید. پس فرزندان خلیفه نزد مالک آمدند، و از او درس گرفتند. و در ملاقات های مهدی عباسی در حجاز نیز مالک محترم ترین فرد در مجلس خلیفه بود. بخش پایانی زندگی امام مالک مدتی کوتاه در دوره موسی بن محمد ملقب به هادی یعنی بین سال 169 و 170 هجری قمری بوده است و بعد از سال 170 هجری قمری باقی تا زمان وفات در خلافت هارون الرشید گذشته است، دو خلیفه ای که به شاگردی امام مالک فخر می کردند، و هارون ارشید در سفر حجی که در سال 174 هجری قمری به مدینه داشت شخصاً کتاب الموطَّا امام مالک را استماع کرد. امام مالک در برخورد های حضوری با هارون الرشید از موضوع اقتدار با وی برخورد می کرد، و گاه سخنان درشتی به وی می گفت، و گاه در پذیرش او تاخیر می کرد. امام مالک افزون بر نصایحی که به مناسبت های مختلف به هارون الرشید داشت، رساله مستقلی نیز در پند و اندرز به وی نوشت و او را از خصالی چون کبر، ظلم و تجاوز برحذر داشت. امام مالک با شان و هیبت در نزد خلفاء حاضر می شده، و از خلفای اموی و عباسی تعبیر به پادشاه می کرده است، چنانکه می گوید: در نزد هیچ پادشاهی از پادشاهان حاضر نشده مگر آنکه خداوند هیبت آن پادشاه را از سینه او برداشته است. و بالآخره امام مالک رحمة الله علیه در زمان خلافت هارون الرشید خلیفه عباسی در روز یکشنبه در اواخر ماه صفر مریض شد، و مریضی اش مدت بیست و دو روز دوام نمود، و در بامداد روز یکشنه چهاردهم ماه ربیع الاول سال 179 هجری قمری مطابق سال 795 میلادی به سن هشتاد و چهار سالگی در گذشت، و ابن زَنبر، ابن کنانه و پسرش یحیی او را غسل دادند، و کاتبش حبیب بر پیکرش آب ریخت، و او را در پارچۀ سفیدی کفن کردند، و عبدالله بن محمد بن ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب هاشمِي مشهور به پسر زینب والی مدینه در جایگاه جنازه ها بر جنازه او نماز گزارد، و جماعتی به قبر او داخل شدند، و پیکر او را در قبرستان بقیع در جوار مرقد ابراهیم فرزند رسول الله(ص) به خاک سپردند.(1، 2، 5، 7، 10، 11، 14، 15، 16، 19، 21، 25، 27 و 28)
نسب إمام مالک رحمة الله علیه را چنین آورده اند: مالک بن أنس بن مالک بن أبِي عامر(نافع) بن عمرو بن حارث بن غَیمَان بن خُثَیل(جنیل) بن عمرو بن حارث(ذوأصبَح) بن عوف بن مالک بن زید بن قیس بن صیفِي بن زرعه(حمیر اصغر) بن سبأ الأصغر بن کعب کهف الظالم بن زید بن سهل بن عمرو بن قیس بن معاویه بن جشم بن عبدشمس بن وائل بن غوث بن قطن بن عریب بن زهیر بن أیمن بن همیسع بن حمیر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان(یقطن) بن عابر بن شالخ بن إرفخشذ بن سام بن نوح علیه السلام. و او را در شمار خاندان تیم بن مره قریشی می شمارند، زیرا جد امام مالک از هم پیمانان عبدالرحمن بن عثمان بن عبیدالله تیمی نواسه برادر طلحه بن عبیدالله یکی از عشره مبشره بوده است، و نسبت وی به أصبحِي به ذی الأصبح حمیرِي یکی از شاهان حمیر در یمن داده شده است.(7، 23، 24 و 25)
انس پدر امام مالک را گرچه در شمار روایان حدیث آورده اند، اما نقش وی در روایت حدیث ضعیف بوده، و نامبرده بیشتر به شغل تجارت اشتغال داشته است، و مالک بن أبِي عامر أصبحِي حمیرِي متوفی سال 94 هجری قمری جد امام مالک از بزرگان و علمای تابعین بوده، و از حضرات عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، طلحه بن عبیدالله، ام المومنین عائشه، أبِي هریره، حسان بن ثابت و عقیل بن أبِي طالب رضی الله تعالی عنهم اجمعین حدیث روایت نموده، و او یکی از جمله چهار نفری بوده که در هنگام شهادت حضرت عثمان(رض) او را شبانگاه به قبرستان برده، غسل داده و دفن کرده اند. عبدالله بن مصعب می گوید: مالک بن أبِي عامر پدر بزرگ مالک در حالی از یمن به مدینه نقل مکان نمود، که از جور بعضی از والیان یمن شاکی بود، و با یعضی از اعضای خاندان تمیم بن مره پیمان بست و با آنها یکجا شد. روایت است که موصوف را حضرت عثمان به افریقا فرستاد و او سرزمین های را در آنجا فتح نموده است، و او در گروهی که حضرت عثمان(رض) برای جمع آوری مصاحف مبارکه موظف ساخته بود شرکت داشت، و خلیفه عادل عمر بن عبدالعزیز نیز همیشه او را مورد مشورت قرار می داد. أبِي عامر نافع بن عمرو أصبحِي پدر جد امام مالک را یکی از اصحاب بزرگوار رسول الله(ص) گفته اند. قاضی بکر بن علاء قشیرِي می گوید: أبوعامر جد پدر مالک رحمة الله علیه از جمله اصحاب رسول الله(ص) بوده و در تمامی غزوات بدون از غزوه بدر در کنار آنحضرت(ص) حضور داشته است.(7 و 27)
عموی های امام مالک عبارت اند از: 1- أبوسهیل نافع بن مالک مدنی که از عبدالله ابن عمر و انس حدیث روایت نموده، از او برادرزاده اش امام مالک، محمد بن شهاب زهرِي، إسماعیل و محمد پسران جعفر بن أبِي کثیر و دراوردِي روایت نموده اند، موصوف را أبوحاتم و دیگران موثق دانسته و بخاری تعدادی حدیث از او را آورده است. واقدی وفات او را در زمان امارت أبِي العباس گفته است. 2 – أویس بن مالک که او را ابن حبان در طبقه سوم از ثقات ذکر کرده است. موصوف از پدرش حدیث روایت نموده، و از او مصعب بن محمد بن شرحبیل روایت کرده است، وی پدر إسماعیل بن أویس است. 3 – ربیع بن مالک از او سلیمان بن بلال حدیث روایت نموده است. 4 - نضر بن مالک او از پدرش مالک حدیث روایت کرده است.(7، 23، 24 و 27)
امام مالک را برادری بنام نضر بوده، و سه خواهر هم داشته است که اولی مادر أبِي بکر عبدالحمید بن عبدالله أعشِي بوده، و دومی مادر اسماعیل بن عبدالله بن أبِي أویس که زیاد از امام مالک روایت دارد و سومی نیز با امام مالک زندگی می کرده است.(7، 23 و 24)
فرزندان امام مالک عبارت اند از: 1 – یحیی بن مالک، او از پدرش نسخه أی از موطَّا را روایت کرده است. ابن حزم یحیی بن مالک را ضعیف شمرده، و عقیلی می گوید: احادیثی منکر از پدرش روایت نموده، اما ابن حبان او را در شمار ثقات آورده است. از برای یحیی موصوف پسری به اسم محمد بوده، که به مصر ساکن گردیده است. 2 – محمد بن مالک، او را ابن حزم ضعیف گفته است. موصوف در مجالس پدرش حاضر می شده، و از برای وی پسری بوده به اسم احمد که او را أبوعبدالله بن مفرِّج قرطبِي در شمار روات امام مالک آورده، و حافظ أبوبکر خوارزمی برقانی او در شمار ضعفاء ذکر کرده است. احمد موصوف در سال 256 هجری قمری وفات یافت. 3 – حَمَّاد بن مالک، از وی گزارشی در دست نیست، جز این که او را در شمار فرزندان امام مالک ذکر کرده اند. 4 - فاطمه دختر امام مالک نیز مشهور است، که موصوفه حافظ موطا بوده است.(7، 23، 24، 25 و 27)
مادر مالک بن انس عالیه دختر شریک بن عبدالرحمن بن شریک ازدیه أسدیه بوده، که أزد یکی از قبائل مشهور عرب حمیری قحطانی می باشد، و موصوفه یکی از زنان فاضله روزگارش بوده است.(15 و 16)
درباره شمائل امام مالک گفته اند: موصوف مردی بلند قامت، جسیم، سفید چهره که صورتش مایل به سرخی بود، سخت با هیبت، زیبا روی، بلند بالا، جلو سرش کم موی با چشمانی سیاه و درشت و روشن بود. عیسی بن عمر می گوید: من چهره زیباتر از روی سرخی و سفیدی از چهره مالک بن انس ندیده ام. مطرف بن عبدالله یساری خواهرزاده امام مالک گفته است: مالک بن انس چهره زیبا، چشمانی روشن و قامتی کشیده داشت، و دارای سری بزرگ بود، و موهای سرش ریخته، و تمام موهای سر و ریش او سفید شده بود. رنگ چهره مالک بسیار سپید و آمیخته با سرخی بود. مصعب زبیری می گوید: امام مالک از زیباترین مردم بود، او چشمانی درشت، صوتی سفید و قدی بلند داشت. قتیبه می گوید: هرباری که با امام مالک ملاقات می کردیم، او را آراسته با چشمانی سرمه کرده و صورتی خوشبوی می یافتیم، و او از بهترین خوشبوئی ها و مشک ها استفاده می کرد. امام مالک در پوشیدن لباس عنایتی کامل داشت، او لباس های مرتب و برتر را شایستۀ شان علم و علماء می پنداشت، و خودش نیز از بهترین لباس های عدنی، خراسانی و مصری استفاده می کرد. ابن وهب می گوید: امام مالک را دیدم، لباسی بسیار نرم عدنی که با رنگی بسیار زیبا رنگین شده پوشیده بود. بشر بن حارث می گوید: به نزد امام مالک رفتم، بر بالایش پوستینی را دیدم که پنجصد درهم ارزش داشت، و او آستنش را بر بالای چشمانش پوشیده بود، و مثل پادشاهان معلوم می شد. خالد بن خداش می گوید: امام مالک را دیدم که پوستینی گلدوزی شدۀ، کلاه و لباس زیبای مروی به تن داشت.(1، 2، 12، 15 و 18)
امام مالک از جمله اتباع تابعین بوده، و مردی متدین، محدثی بسیار امین و مورد اعتماد، استوار، پرهیزگار و فقیه دانشمند و حجت بود، و با وجودی که نسب خودش به پادشاهان می رسید، از امراء و سلاطین دوری می جست، و به هیچ شهر و کشوری سفر نکرد، جز به مکه معظمه برای مراسم حج، و او در فقه و حدیث تبحر داشت، و در آن زمینه امام و مجتهد بود، و بعنوان امام و پیشوای اصحاب حدیث معروف گردید، و با روح خستگی ناپذیر به جمع آوری احادیث رسول الله(ص) پرداخت. امام مالک دومین فقیه بزرگ اهل سنت و جماعت است، و مصادر تشریعی در مذهب مالکی قرآن کریم، سنت نبوی، اقوال صحابه، اجماع، عمل اهل مدینه، قیاس، استحسان، مصالح مرسله، عرف، سد ذرایع و استصحاب می باشند. امام مالک می گفت: من انسان هستم، گاهی خطاء و اشتباه می کنم و گاهی بر صواب هستم، در رای و نظرم نگاه کنید، اگر موافق کتاب خدا و سنت رسول الله(ص) بود آن را بگیرید، و اگر موافق کتاب خدا و سنت رسول الله(ص) نبود، آن را ترک کنید.(3، 25، 27 و 28)
مالک بن انس از از إبراهیم بن أبِي عَبله مَقدسِي، إبراهیم بن عقبه، إسحاق بن عبدالله بن أبِي طلحه، إسماعیل بن أبِي حکیم، إسماعیل بن محمد بن سعد، ابوبکر أیوب بن أبِي تَمِيمه سَختِيانِي عنزِي عالم بصره، أیوب بن حَبیب جهنِي مولای سعد بن مالک زُهرِي، ثَور بن زید دَیلِي، جعفر بن محمد صادق، حمید بن عبدالرحمن، حُمَید بن قَیس مَکِّي أعرج، حمید طویل، خُبَیب بن عبدالرحمن، داود بن حسین، داود بن حُصَین، ابولیلی داود بن عبدالله، ربیعه بن أبِي عبدالرحمن معروف به ربیعة الرای، زیاد بن أبِي زیاد مولای ابن عباس، زیاد بن سعد، زید بن أسلم مدنِي، زید بن أبِي أنیسه، زید بن رباح، سالم أبِي نضر، سعد بن إسحاق بن کعب بن عُجره، سعید بن أبِي سعید مَقبُرِي، سعید بن عمرو بن شُرَحبِيل بن سعید بن سعد بن عُباده، أبِي حازم سلمه بن دِينار مدنِي، سلمه بن صفوان زرقِي، سُمَيّ مولای أبوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام، سُهَیل بن أبِي صالح، شریک بن عبدالله بن أبِي نَمِر، صالح بن کَیسان، صَفوان بن سُلَیم، صَیفِي مولای أبِي أیوب، ضًمره بن سعید مازنِي، طلحه بن عبدالملک أیلِي، عامر بن عبدالله بن زبیر بن عوام قرشِي اسدِي، عبدالله بن أبِي بکر بن محمد بن عمرو بن حزم، عبدالله بن دینار، أبِي زناد عبدالله بن ذکوان قرشی، عبدالله بن عبدالله بن جابر بن عتیک، أبِي طواله عبدالله بن عبدالرحمن بن مَعمَر، عبدالله بن عبدالرحمن معروف به ابن أبِي ذُباب، عبدالله بن فَضل هاشمِي، عبدالله بن یزید بن هُرمُز، عبدالله بن یزید مولای أسود بن سُفیان، عبدرَبَّه بن سعید أنصارِي، عبدالرحمن بن حَرمَله أسلمِي، عبدالرحمن بن عبدالله بن عبدالرحمن بن أبِي صَعصَعه، عبدالرحمن بن ابی عمره، عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن أبِي بکر صدیق، عبدالکریم بن مالک جَزَرِي، أبِي أمَیَّه عبدالکریم بن أبِي مُخارق بَصرِي، عبدالمجید بن سُهَیل بن عبدالرحمن بن عَوف، عبیدالله بن عبدالله أغَر، عبیدالله بن عبدالرحمن، عَطاء خراسانِي، علاء بن عبدالرحمن بن یعقوب، عَلقَمَه بن أبِي عَلقَمَه، عمرو بن حارث، عمرو بن أبِي عمرو مولای مُطَلِب، عمرو بن مسلم بن عُماره بن أکیمه لیثِي، عمرو بن یحیی بن عُماره مازنِي، فُضَیل بن أبِي عبدالله، قَطَن بن وَهب، کثیر بن زید أسلمِي، کثیر بن فَرقَد، محمد بن أبِي بکر ثَقَفِي، محمد بن زید بن مُهاجر بن قُنفُذ، محمد بن عبدالله بن عبدالرحمن بن أبِي صَعصَعَه، أبِي الأسود محمد بن عبدالرحمن بن نَوفَل بن أسود اسدِي قرشِي معروف به یتیم عروه، أبِي الرجال محمد بن عبدالرحمن أنصارِي، محمد بن عُماره بن عَمرو بن حَزم، محمد بن عمرو بن حَلحَلَه، محمد بن عمرو بن علقمه، محمد بن مسلم بن عبیدالله بن شهاب زُهرِي، محمد بن مُنکِدر، محمد بن یحیی بن حَبَّان، مخرمه بن بکیر، مَخرَمه بن سلیمان، مُسلم بن أبِي مریم، مِسوَر بن رِفاعه قُرظِي، موسی بن أبِي تَمِيم، موسی بن عُقبه، موسی بن مَیسَره مولای بنی دَیل، عمویش أبِي سهیل نافع بن مالک، نافع مولای ابن عمر، نُعَیم بن عبدالله مُجمِر، هاشم بن هاشم بن عُتبه بن أبِي وَقَّاص وقاصِي، أبومنذر هشام بن عروه بن زبیر قرشِي أسدِي، هلال بن أبِي مَیمونه، وَهب بن کَیسان، یحیی بن سعید أنصارِي مفتی و قاضی مدینه، یزید بن رُومان، یزید بن زیاد بن أبِي زیاد مولای ابن عَیَّاش، یزید بن عبدالله بن خُصَیفه، یزید بن عبدالله بن قُسَیط، یزید بن عبدالله بن هاد، یزید بن مهاجر، یونس بن یوسف بن حِماس، أبِي الأسود یتیم عروه بن زبیر، أبِي بکر بن عُمر بن عبدالرحمن بن عبدالله بن عمر بن خطاب عمرِي، أبِي بکر بن نافع مولای ابن عمر، أبِي زبیر مَکِي، أبِي عُبید حاجب سلیمان بن عبدالملک، أبِي لَیلَی بن عبدالله بن عبدالرحمن بن سهل أنصارِي، عائشه دختر سعد بن أبِي وَقَّاص قرشِي زهرِي و خلقی کثیری دیگر حدیث روایت نموده، و از او آدم بن أبِي إیاس، إبراهیم بن طهمان هروی که قبل از وی وفات یافت، أبراهیم بن سلیمان زَیَّات بلخِي، إبراهیم بن عبدالله بن قُرَیم قاضِي مدینه، إبراهیم بن عمر بن أبِي وزیر، إبراهیم بن یوسف بلخِي ماکیانِي، أبوحُذافه أحمد بن إسماعیل سَهمِي مدنِي، أبومُصعب أحمد بن أبِي بکر زُهرِي، أحمد بن حاتم طویل، أحمد بن عبدالله بن یونس، أحمد بن محمد أزرقِي، أحمد بن نضر خزاعِي شهید، أحمد بن یونس یربوعِي، إسحاق بن إبراهیم حُنَینِي، إسحاق بن سُلَیمان رازِي، إسحاق بن عیسی ابن الطَبَّاع برادر محمد، إسحاق بن فرات، إسحاق بن محمد فَروِي، أسد بن موسی، إسماعیل بن أبِي أُوَیس، إسماعیل بن جعفر، إسماعیل بن عُلَیَّه، إسماعیل بن موسی فَزَارِي، أشهَب بن عبدالعزیز مصری، أمیه بن خالد، أنس بن عیاض لیثِي، بشر بن سَرِي أفوه، بِشر بن عمر زَهرانِي، بشر بن ولید کندِي، بقیه بن ولید، بکر بن شرود صنعانِي، جُوَیرِيه بن أسماء، حبیب بن أبِي حبیب کاتب مالک، حجاج بن محمد، حسین بن ولید نیشابورِي، حکم بن مبارک خاشتِي، حَمَّاد بن مَسعَده، خالد بن خداش مهلبِي، خالد بن عبدالرحمن خراسانِي، خالد بن مَخلَد قَطَوانِي، خلف بن هشام بَزَّار، داود بن عبدالله بن أبِي الکَرَم جَعفَرِي، داود بن أبونبز، ذَؤَیب بن غمامه سَهمِي، رَوح بن عُباده، زافِي بن سلیمان، زهیر بن عباد رؤاسِي، زیاد بن عبدالرحمن شَبَطُون أندلسِي، زید بن أبِي انیسه، زید بن حُباب، زید بن أبِي زَرقاء، زید بن یحیی بن عبید دَمشقِي، سعید بن حکم بن أبِي مریم، سعید بن داود زَنبَرِي، سعید بن عفیر مصرِي، سعید بن عمرو بن زبیر بن عمرو بن عمرو بن زبیر زُبیرِي، سعید بن کثیر بن عُفَیر، سعید بن منصور، سفیان ثورِي که او قبل از مالک وفات یافته است، سفیان بن عُیَینه، أبوقُتَیبَه سَلم بن قُتَیبه، سَلَمَه بن عَیَّار، أبوربیع سلیمان بن داود زهرانِي، سُوَید بن سعید، شُعبه بن حجاج که او نیز قبل از مالک وفات یافته است، شُعَیب بن حرب، صالح بن عبدالله ترمذِي، أبوعاصم ضَحاک بن مَخلَد، ضمره بن ربیعه، عاصم بن علی واسطِي، عباس بن ولید نرسِي، عبدالله بن إدریس، عبدالله بن جَرَّاح قُهُستانِي، عبدالله بن رَجاء مکِي، عبدالله بن عبدالحکم مصری که کتاب السنة فی الفقه مالک را روایت کرده است، عبدالله بن عبدالوهاب حَجَبِي، عبدالله بن عثمان مروزِي عبدان، عبدالله بن مُبارک، عبدالله بن محمد نُفَیلِي، ابوعبدالرحمن عبدالله بن مَسلَمه بن قعنب قَعنَبِي که فقه و اصول را در نزد مالک آموخت و موطا را از مالک روایت نموده است، عبدالله بن نافع بن ثابت زُبَیرِي، عبدالله بن نافع جمحِي، عبدالله بن نافع صائغ، عبدالله بن وهب که کتاب ها، سنن و موطا را از مالک روایت نموده است، عبدالله بن یوسف تِنِّيسِي، عبدالأعلَی بن حَمَّاد نَرسِي، أبومُسهِر عبدالأعلی بن مُسهِر غَسَّانِي، عبدالرحمن بن عَمرو أوزاعِي که او هم از مالک بزرگتر بوده است، عبدالرحمن بن عمرو بجلِي حرانِي، عبدالرحمن بن غَزوان معروف به أبِي نُوح بقراد، عبدالرحمن بن قاسم مِصرِي، عبدالرحمن بن مهدِي، عبدالعزیز بن عبدالله أوَیسِي، عبدالعزیز بن یحیی مدنِي، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جُرَیج که او هم از مالک بزرگتر بوده است، عبدالملک بن عبدالعزیز بن ابوسلمه ملقب به ماجِشون (یعنی جامه رنگین ماه گون و ماهتابی رنگ) که از بزرگان اصحاب مالک بوده است، أبونعیم عبید بن هشام حلبِي، عُتبه بن عبدالله یَحمَدِي مَروزِي، عثمان بن عمر بن فارس، عُقبه بن خالد سَکُونِي، علی بن جَعد، علی بن عبدالحمید مَعنِي، عمر بن محمد بن زید، عمرو بن خالد حرانِي، أبونُعیم فَضل بن دُکین، قاسم بن یزید جَرمِي، قُتَیبَه بن سعید بغلانِي بلخِي، کامل بن طلحه جَحدَرِي، لیث بن خالد بلخِي، لیث بن سعد، مُحرِز بن سلمه عدنِي، مُحرز بن عون، محمد بن إبراهیم بن أبِي سکینه، محمد بن إدریس شافعِي، أبوالأحوص محمد بن حبان بغوِي هروی، محمد بن جعفر ورکانِي، محمد بن حسن فقیه، محمد بن خالد بن عَثمه، محمد بن سُلیمان بن أبِي داود حَرَّانِي، محمد بن سلیمان لوین، محمد بن عمر واقدِي، محمد بن عیسی بن طباع، أبولبید محمد بن غیاث سَرجِسِي، محمد بن مسلم بن شهاب زُهرِي، که از شیوخ وی بوده، محمد بن معاویه نیشابورِي، أبوغَسَّان محمد بن یحیی کِنانِي، مروان بن محمد طاطرِي، مُصعَب بن عبدالله زُبَیرِي، مُطَرِّف بن عبدالله یَسارِي، أبوکامل مُظَفَّر بن مُدرِک، معاویه بن هشام قَصَّار، مُعَلَّی بن منصور رازِي، مَعن بن عیسی قَزَّار از بزرگان اصحاب مالک می باشد و از وی آموخته و کتاب ها و تصنیفاتش را روایت کرده است، مغیره بن عبدالرحمن حرسی، مَکِي بن إبراهیم بلخِي، منصور بن أبِي مُزاحم، منصور بن سلمه خزاعِي، موسی بن أعین جَزَرِي، آبو قُرَّه موسی بن طارق، نعمان بن عبدالسلام اصفهانِي، هشام بن عبیدالله رازِي، هشام بن عَمَّار دمشقِي، هیثم بن جمیل أنطاکِي، هیثم بن خارجه، وَرقاء بن عمر یَشکُرِي که قبل از مالک وفات یافته است، وکیع بن جراح، ولید بن مسلم، وُهَیَّب بن خالد که از همقطاران مالک بوده، یحیی بن إبراهیم بن أبِي قُتَیلَه، یحیی بن أیوب مصرِي، یحیی بن بکیر، یحیی بن زکریا بن أبِي زائده، یحیی بن سعید أنصارِي و او از شیوخ مالک بوده است، یحیی بن سعید قَطَّان، یحیی بن سلیمان بن نضله مدنِي، یحیی بن صالح وحاظِي، یحیی بن عبدالله بن بُکَیر، یحیی بن أبِي عمر عَدَنِي، یحیی بن قَزَعه، یحیی بن یحیی أندلسِي، یحیی بن یحیی نیشابورِي، یزید بن صالح نیشابوری فراء، یزید بن عبدالله بن هاد که او از شیوخ مالک بوده است، یونس بن عبیدالله عُمَیرِي، أبونُباته یونس بن یحیی مدنِي، أبوإسحاق فزارِي، ابوبکر بن ابواویس، أبوعامر عَقَدِي، أبوعلِي حَنَفِي، أبوالولید طَیَالِسِي و تعداد زیادی دیگر روایت نموده اند.(1، 2، 13، 15، 17 و 28)
إمام مالک شخصیتی صبور، ذکی، باهیبت، باوقار و دارای اخلاق حسنه و حافظه قوی بود، که تعداد زیادی از علماء و دانشمندان او را توصیف نموده اند. امام محمد بن ادریس شافعی می گوید: وقتی که از علماء یاد می شود مالک مثل ستاره می درخشد، او پس از تابعین برای مردم حجت خدا بود و من از او دانش فراگرفتم. سعید بن أبِي مریم می گوید: هیبت و وقار امام مالک از هیبت و وقار سلطان بیشتر بود. امام شمس الدین ذهبِي می گوید: در مدینه عالمی بعد از تابعین نبوده، که در علم، فقه، جلالت و حفظ مشابهت به امام مالک داشته باشد. ابن عیینه می گوید: امام مالک عالم اهل حجاز بوده و او حجت روزگارش می باشد. عبدالرحمن بن مهدی می گوید: ائمه مردم چهار کس هستند، سفیان ثوری در کوفه، امام مالک بن انس در حجاز، حماد بن زید در بصره و اوزاعِي در شام. سفیان ثوری می گوید: کسی از امام مالک نسبت به راویان حدیث سخت گیر تر نبود.(1، 2 و 15)
در مناقب امام مالک اشخاص زیادی کتب و رسالاتی نگاشته اند، که اسامی برخی از آنها را مورخ معروف قاضی ابوالفضل عیاض بن موسی یحصبِي اندلسِي مالکِي متوفی سال 544 هجری قمری چنین آورده است: ابوعبدالله تسترِي مالکِي، أبوالحسن بن فهر مصرِي، قاضِي جعفر بن محمد فریابِي، حافظ ابوبشر دولابِي، زبیر بن بکار، أبوعُلاثَه محمد بن أبِي غسان، ابن حبیب، أبومحمد بن جارود، أحمد بن رشدین، أبوعمرو مُعافِي، حسن بن اسماعیل ضراب، أبوالحسن منتاب، أبوإسحاق بن شعبان، أبوبکر أحمد بن محمد یقطِينِي، حافظ أبونَصر بن جَبَّان، أبوبکر بن رَوزبَه دمشقِي، قاضِي أبوعبدالله زَنکانِي، أبوالحسن بن عبیدالله زبیرِي، أبوبکر أحمد بن مروان دینَورِي، قاضِي أبوبکر أبهرِي، قاضِي أبوالفضل قُشَیرِي، أبوبکر بن لَبَّاد، أبومحمد بن أبِي زید، حافظ ابوعبدالله حاکم، أبوذر عبد بن أحمد هروِي، ابوعمر طَلَمَنکِي، أبوعمر بن حزم صدفِي، أبوعمر بن عبدالبر قرطبِي، قاضِي أبومحمد بن نصر، ابن الإمام تُطَیلِي، ابن حارث قروِي، قاضِي أبوالولید باجِي و أبومروان بن أصبغ.(7، 23 و 24)
محمد بن سعد در کتاب طبقات می نویسد: محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد، و گفت: از مالک بن انس شنیدم، که می گفت: گاهی ممکن است، مدت بارداری سه سال باشد، و می گفت: کسی هست، که مادرش سه سال به او باردار بوده است، و مقصود او خودش بوده است. محمد بن سعد می گوید: از تنی چند شنیدم، که می گفتند: بارداری مادر مالک بن انس به مالک سه سال بوده است.(4)
مطرف بن عبدالله یساری ما را خبر داد، و گفت: مالک بن انس کشیده قامت و دارای سری بزرگ بود، موهای جلو سرش ریخته، و تمام موهای سر و ریش او سپید بود. رنگ چهره اش بسیار سپید بود و آمیخته با سرخی، جامه هایش از پارچه های خوب عدنی بود، تراشیدن سبیل خود را خوش نمی داشت، و بر آن کار خرده می گرفت، و عقیده داشت، که نوعی مثله کردن است، و می پنداشت، کسی که سبیل خود را بتراشد، خویشتن را مثله کرده است.(4)
إسماعیل بن عبدالله بن أبِي أویس ما را خبر داد، و گفت: انگشتری مالک بن انس که به هنگام مرگ هم همان را در دست داشت، دارای نگین سیاه برجسته بود، و در دو سطر بر آن آیه زیر نقش بسته بود: (حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکِیلُ.) ترجمه: خداوند جل جلاله ما را بس است، و او بهترین سرپرست و حمایت گری است. سوره آل عمران آیه یکصد و هفتاد و سوم. و آن را بر دست چپ می داشت، و بسیار وقت آن را بر دست راستش می دیدم، ولی در آن شک ندارم، که آن را به هنگام قضای حاجت و طهارت از دست چپ بیرون می آورد، و به دست راست می کرد. مالک در بارۀ خود کارهائی را که مردم انجام نمی دهند، و مقید به آن نیستند، انجام می داد، و می گفت: عالم فقیه، عالم نخواهد بود، مگر چیز های را که برای مردم به واجب بودنش فتوا نمی دهد، خود به آن عمل کند، و در باره خودش احتیاط کند، و کار هائی را که در عمل نکردن به آنها برای او گناهی نیست –مستحبات- رها نکند.(4)
گوید: معن بن عیسی ما را خبر داد، و گفت: خودم مالک را دیدم، که انگشتریش را بر دست چپ می داشت، و محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد که مالک موهای سپید خود را خضاب نمی بست.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله یساری(خواهرزاده مالک بن انس) ما را خبر داد، و گفت: روزی به مالک بن انس گفتم: نقش نگین انگشتری تو چست؟ گفت: (حَسبِيَ الله وَ نِعمَ الوَکِيل.) ترجمه: خداوند مرا کافی است و او بهترین حامی می باشد. گفتم: چرا از میان همۀ نقش ها که مردم بر نگین انگشتری نقش می کنند، این عبارت را برگزیده أی؟ گفت: شنیدم که خداوند تبارک و تعالی نسبت به قومی در قرآن فرموده است، که آنان گفتند: (حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکِيلُ، فَأنقَلَبُوا بِنِعمَةٍ مِّنَ اللهِ وَ فَضلٍ لَّم یَمسَسهُم سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضوَانَ اللهِ، وَاللهُ ذُو فَضلٍ عَظِيمٍ.) ترجمه: خداوند ما را بس است، و او بهترین حامی و نگهبان است، سپس آنان با نعمت بزرگ و فضل و مرحمت سترگ خداوند برگشتند، و حال آن که هیچ گونه آسیبی به ایشان نرسید، و رضائیت خداوند را خواستند، و خداوند دارای فضل و کرم سترگ است. سوره آل عمران آیات یکصد و هفتاد و سوم و یکصد و هفتاد چهارم. مطرف می گفت: من نقش نگین انگشتری خود را زدودم و همان (حَسبِيَ الله وَ نِعمَ الوَکِيل.) را بر آن نقش کردم.(4)
مطرف بن عبدالله ما را خبر داد، و گفت: مالک بن انس می گفت: نیمروز در سختی گرما و در حالی که هیچ سایبانی مرا از تابش خورشید نگه نمی داشت، به خانۀ نافع آزاد کرده و وابستۀ ابن عمر می رفتم، خانه اش در صوران بقیع بود، و نافع خشمگین و تند و تیز بود. من منتظر می ماندم، تا از خانه بیرون آید. نخست او را به حال خود می گذاشتم، و چنان وانمود می کردم، که با او کاری ندارم، سپس جلو می رفتم، و سلام می دادم، و باز او را به حال خود رها می کردم، تا آن که میان بازار و مسجد مدینه می رسید، آن گاه به او می گفتم: رای ابن عمر در این مسأله چه بود؟ و می گفت: ابن عمر چنین و چنان گفت، و من از او فاصله می گرفتم.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله یساری ما را خبر داد، و گفت: مالک می گفت: صبح زود به خانۀ ابن هرمز که از فقیهان بود، می رفتم، و از خانه اش بیرون نمی آمدم.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله ما را خبر داد، و گفت: زید بن داود که از یاران برگزیدۀ ما بود، برایم نقل کرد، و گفت: در خواب دیدم مرقد مطهر پیامبر اسلام(ص) گشوده شد، و رسول خدا(ص) در آنجا نشسته بودند، و مردم پراکنده بودند، ناگاه فریاد زننده أی فریاد برداشت، مالک بن انس کجاست؟ مالک بن انس را دیدم جلو آمد، و به محضر پیامبر اسلام(ص) رسید، و آن حضرت(ص) چیزی به او دادند، و فرمودند: این را میان مردم پخش کن. مالک آن را آورد، و میان مردم پخش کرد، و متوجه شدم مُشکی ناب به مردم می دهد.(4)
مطرف بن عبدالله ما را خبر داد، و گفت: مردی از یاران ما گفت: در خواب چنان دیدم، که مردی از من پرسید: مالک بن انس در این مسأله چه می گوید؟ گفتم: نمی دانم، ولی کم اتفاق می افتد که چون از او مسأله أی بپرسند پیش از پاسخ ماشاء الله نگوید. گفت: اگر ماشاء الله را در کاری باریک تر از مو بگوید از برکت این کلمه به پاسخ صحیح رهنمون می شود.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله ما را خبر داد، و گفت: مالک بن انس هرگاه می خواست به خانۀ خویش برود همین که پایش را درون خانۀ می نهاد، این کلمات را می گفت: (مَاشَاءَ اللهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ.) ترجمه: هرچه خدای خواهد، و نیروی جز به یاری خدای نیست. سوره کهف بخشی از آیه سی و نهم. او را گفتند: چگونه است، که چون می خواهی به خانۀ خویش درآئی، این سخن را می گوئی؟ گفت: از آن روی که شنیده ام خداوند در کتاب خویش فرموده است: (وَ لَو لَا إِذ دَخَلتَ جَنَّتَکَ قُلتَ مَاشَاءَ اللهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ.) ترجمه: چرا هنگامی که به تاکستان خویش درآمدی نگفتی هرچه خدای خواهد، و نیرو و توانی جز به یاری خدا نیست. سوره کهف آیه سی و نهم. و تاکستان او خانه اش بود.(4)
گوید: اسماعیل بن عبدالله بن أبِي اُوَیس ما را گفت که: از مالک بن انس دربارۀ چگونگی عرضه داشتن احادیث او پرسیدند که آیا همۀ آنها را خود از راویان شنیده است؟ گفت: بخشی از آن به روش شنیدن است، و بخشی به عرضه داشتن به خبرگان، و در نظر ما عرضه داشتن کم ارزش تر از شنیدن نیست.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله ما را خبر داد، و گفت: خود حاضر بودم، و شنیدم مالک بن انس با کسی دربارۀ عرضه داشتن حدیث با او ستیز می کرد، و می گفت: فقط حدیثی درست است که رویاروی و از دهان راوی شنیده شود، به تندی ایستادگی کرد، و به آن شخص پاسخ داد، و بدین گونه دلیل آورد، که اگر قرآن را پیش قاری بخوانی و به او بگوئی چه کسی با این قرائت قرآن را به تو تعلیم داده است، او خواهد گفت فلان کس. بدیهی است که آن شخص بر تو هیچ بیش و کمی از قرآن را تعلیم نداده است و همان خواندن قرآن پیش قاری بدون این که از استاد او شنیده باشی تو را بسنده است که قرآن خواهد بود. اینک با آنکه قرآن بسیار مهمتر از حدیث است آن را می پذیری و بسنده می کنی و دربارۀ حدیث تردید روا می داری که بسنده نیست.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله ما را گفت که حدود بیست سال با مالک بن انس همنشینی داشتم و هیچ کس را ندیدم که مالک کتابهایش یعنی مُوَطَّا را بر او بخواند.(4)
گوید: محمد بن عمر واقدی ما را گفت: که از مالک بن انس شنیدم، که می گفت: جای شگفتی است که کسی بخواهد محدث و راوی حدیث را رویاروی و از دهان خود برای او بگوید. او غافل است که خود آن محدث هم حدیث را از راه عرضه داشتن به خبرگان فراگرفته است. چگونه ممکن است که این کار برای محدث روا باشد و برای مستمع روا نباشد که حدیث را بر او عرضه دارد، همان گونه که محدث هم به همین روش آموخته است.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله ما را گفت که: مردی به مالک گفت: آیا صد هزار حدیث شنیده أی؟ مالک به شگفتی گفت: صد هزار حدیث! گوئی تو جمع کننده هیمه در شبی و هیمه جمع می کنی. آن مرد پرسید: هیمه چیست؟ مالک گفت: خاربن هائی که آدمی در تاریکی شب از زمین بیرون کشد، چه بسا که نادانسته همراه آن افعی بگیرد و افعی او را بگزد.(4)
گوید: اسماعیل بن عبدالله بن ابی اویس ما را گفت که: از مالک بن انس دربارۀ ایمان پرسیده شد که آیا فزونی و کاستی می پذیرد. گفت: آری، فزونی می پذیرد و این موضوع در کتاب خدا آمده است. پرسیدند: ای اباعبدالله! کاستی چگونه؟ گفت: هرگز نمی خواهم به آن برسم، یا نمی خواهم آن را ابلاغ کنم. گوید: اسماعیل بن عبدالله ما را گفت که: از مالک پرسیدند: کنیۀ پسرش محمد چیست؟ گفت: کنیه اش ابوالقاسم است. گویا در این موضوع اشکالی نمی دید.(4)
گوید: محمد بن عمر واقدی ما را گفت که: چون محمد بن عبدالله بن حسن(بن حسن بن علی ملقب به نفس زکیه) در مدینه خروج کرد، مالک بن انس در خانه نشست و تا هنگامی که محمد کشته شد از خانه اش بیرون نیامد.(4)
محمد بن عمر واقدی ما را گفت، که از مالک بن انس شنیدم، می گفت: هنگامی که ابوجعفر منصور حج گزارد، مرا فراخواند، پیش او رفتم و با او گفتگو کردم، پرسش هائی کرد که پاسخ دادم، منصور گفت: تصمیم دارم فرمان دهم این کتاب هائی را که تو فراهم ساخته أی – یعنی موطأ – نسخه هائی بنویسند و به هر شهری از شهرهای مسلمانان بفرستم و فرمانشان دهم که فقط به آنچه در آن است عمل کنند و به کتاب دیگری توجه نکنند و این علوم و احادیث تازه پدید آمده از راه حدیث را کنار نهند که من ریشه علم را همان علم و روایت مردم مدینه می دانم. مالک می گفت: ای امیرالمومنین! این کار را مکن، که پیش از این برای مردم گفته های گفته شده، و احادیثی را شنیده اند، و روایاتی را روایت کرده اند، و هر قوم همان چیزی را که پیش از این به آنان رسیده گرفته اند و به کار بسته اند و به همان شیوه با توجه به اختلاف ها تن داده اند، و اینک اگر بخواهی ایشان را از اعتقاد شان برگردانی کاری بسیار دشوار است، مردم را به آنچه هستند واگذار، و مردم هر شهری را به آنچه بهر خویش برگزیده اند رها ساز. ابوجعفر منصور گفت: به جان خودم سوگند! اگر تو در این باره فرمان مرا می پذیرفتی به آن فرمان می دادم.(4)
محمد بن سعد می گوید: واقدی ما را گفت که: مالک بن انس از سوی منصور فراخوانده شد، و با او رایزنی شد، و منصور سخن او را شنید و گفتارش را پذیرفت، مردم سخت بر او رشگ بردند و کینه ورزیدند، و در همه چیز بر او ستم کردند، و چون جعفر بن سلیمان(بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب هاشمی پسرعموی ابوجعفر منصور خلیفه عباسی) حاکم مدینه شد، پیش او به زیان مالک سخن چینی کردند، و این کار را همگان و بسیار انجام دادند، و به او گفتند: مالک بن انس به عهد و بیعت شما اعتقادی ندارد، و آن را چیزی نمی شمرد، وانگهی به حدیثی که از ثابت بن احنف روایت می کند استناد جسته و طلاق کسی را که به اجبار همسر خود را طلاق دهد جایز و درست نمی داند. جعفر بن سلیمان خشمگین شد و مالک را فراخواند و دربارۀ کارهائی که از او گزارش داده بودند با او احتجاج کرد، سپس جامه از تن او بیرون کشید و او را بر زمین انداخت و تازیانه زد و دست های او را چنان کشید که استخوان شانه اش از جای در رفت و کارهای بس ناهنجار نسبت به او انجام داد، و به خدا سوگند که پس از این تازیانه خوردن، مالک همواره مورد احترام مردم و بزرگداشت ایشان بود، و کار او برتری می یافت، گوئی تازیانه هائی که بر او زده شد، زیوری بود که به آن آراسته گردید.(4)
محمد بن سعد گوید: مالک بن انس به مسجد می آمد و در نماز های پنجگانه و نماز جمعه حاضر می شد، در تشیع جنازه ها شرکت و از بیماران دیدار می کرد، و حقوق اجتماعی را انجام می داد، و در مسجد می نشست، و یارانش آهنگ او می کردند، پس از آن داستان، نشستن در مسجد را رها کرد، نماز می گزارد و به خانه اش بر می گشت، سپس حضور در تشیع جنازه ها را رها کرد و فقط پیش صاحبان عزا می رفت و آنان را تسلیت می گفت، اندک اندک همۀ این امور را رها کرد، نه در نماز جماعت و نه در نماز جمعه شرکت می کرد و به تسلیت کسی هم نمی رفت، و این گونه روابط اجتماعی را رها کرد، و با این همه مردم به پاس او همه چیز را تحمل می کردند، و بسیار نسبت به او مهرورزی می کردند و در بزرگداشت او کوشش بیشتر داشتند و مالک بر همین موقعیت اجتماعی درگذشت، گاهی با او دربارۀ گوشه گیری او گفتگو می کردند، و او پاسخ می داد که همگان یارای بیان عذر خود را ندارند، مرا از بیان سبب آن معذور دارید.(4)
محمد بن سعد می گوید: مالک بن انس در خانۀ خویش بر تشکچه آکنده از لیف خرما می نشست، و تشکچه های پاکیزه خوب بر چپ و راست گسترده بود، و برای کسانی از قریش و انصار و دیگر مردم که به دیدار او می آمدند، اختصاص داشت. مجلس و انجمن مالک مجلس وقار و خرد بود، خود مالک هم مردی سخت خردمند و با هیبت بود، در مجلس او هیچ گونه ستیز و درشت گفتاری نبود، و صدای بلند شنیده نمی شد، اشخاص غریب از مالک دربارۀ حدیث می پرسیدند، و او فقط در این باره و حدیثی را پس از حدیث دیگر پاسخ می داد، گاهی به برخی از ایشان اجازه می داد احادیث خود را بر او بخوانند. مالک بن انس دبیری بنام حبیب داشت که کتاب هایش را می نوشت، و همو از کتاب برای حاضران مطالبی را می خواند و هیچ کس از حاضران به او نزدیک نمی شد و به کتاب او نظر نمی انداخت و به پاس هیبت و بزرگداشت مالک نمی گفت نفهمیدم دوباره بخوان، گاه کم اتفاق می افتاد حبیب چیزی را اشتباه می خواند و مالک آن را اصلاح می کرد.(4)
گوید: مطرف بن عبدالله ما را خبر داد و گفت: ندیدم که مالک بن انس جز روز چهار شنبه و شنبه خون بگیرد، گویا روایتی را که حاکی از کراهیت خون گرفتن در آن دو روز بود صحیح نمی دانست.(4)
محمد بن سعد گوید: اسماعیل بن عبدالله بن أبِي اُوَیس ما را خبر داد، و گفت: مالک بن انس چند روزی بیمار شد و درگذشت. از یکی از خویشاوندان خود پرسیدم: مالک به هنگام مرگ چه گفت؟ گفت: نخست شهادتین بر زبان آورد و سپس این آیه را تلاوت کرد: (للهِ الأمرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ.) ترجمه: کلیه امور عالم از قبل از این و بعد از این همه به فرمان خداست. سوره روم بخشی از آیه چهارم. و بامداد روز چهاردهم ماه ربیع الاول سال یکصد و هفتاد و نه هجری قمری به روزگار خلافت هارون الرشید درگذشت و عبدالله بن محمد بن ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بر پیکر او نماز گزارد، این عبدالله پسر زینب دختر سلیمان بن علی است و به نام مادر خویش به عبدالله بن زینب مشهور است، او در آن هنگام حاکم مدینه بود، و همان جا که در مسجد بر همۀ جنازه ها نماز می گزارند بر جنازۀ مالک نماز گزارد، پیکر مالک در بقیع به خاک سپرده شد، و به هنگام مرگ هشتاد و پنج ساله بود.(4)
عمر بن سعد می گوید: این موضوع را که برای مصعب بن عبدالله زبیری گفتم، گفت: من از همگان تاریخ مرگ مالک را بهتر می دانم، او در ماه صفر سال یکصد و هفتاد و نه هجری قمری درگذشت.(4)
معن بن عیسی ما را خبر داد، و گفت: من بر گور مالک بن انس خیمه أی دیدم. مالک محدثی بسیار امین، مورد اعتماد، استوار، پارسا، فقیه، دانشمند و حجت بود.
امام محمد بن حبان بستی در کتاب تقریب الثقات نگاشته است: مالک بن انس بن مالک بن ابی عامر بن عمرو بن حارث بن عثمان بن خثیل بن عمرو بن ذی اصبح مکنی به ابو عبدالله از جمله اتباع تابعین و از اهالی مدینه بوده، و در سال 179 هجری قمری وفات یافته است.(8)
إمام أبِي محمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: از پدرم شنیدم، که می گفت: مالک بن انس ثقه و إمام أهل حجاز است، و از ثابت ترین اصحاب زهرِي و ابن عیینه می باشد، و اگر کسی از اهالی حجاز رای مخالف با مالک داشته باشد، حکم به رای مالک داده می شود، و او از پاکیزه ترین کسان در علم رجال و علم حدیث است، و حدیث او پاکیزه تر از حدیث ثورِي و اوزاعی است و او در روایت حدیث از زهری از ابن عیینه قوی تر است و خطایش ازوی کمتر می باشد، همچنین او از معمر و ابن أبِي ذئب قوی تر است.(9)
محمد بن اسحاق بن ندیم در کتاب الفهرست آورده است: مالک بن انس بن ابوعامر، از حمیر، و همردیفان شان در بنی تمیم بن مره بن قریش بود. و سه سال او را بر دوش می بردند، و به اندازۀ سپیدپوست بود که بسرخی می زد، قامتی بلند، و سری بزرگ و اصلع( مردی که پیش رویش بیموی باشد) داشت، جامه های عدنی بسیار خوبی می پوشید، و سبلت را می تراشید، و رنگ و حنا نمی بست، برای اداء نماز به مسجد می آمد، بیماران را عیادت و حق شان را اداء می نمود، پس از چندی نشستن در مسجد را ترک کرده و در خانه نماز می خواند، و به تشیع جنازه نمی رفت، وقتی در این باره از وی گله گذاری کردند، گفت: همه کس نمی تواند عذر خود را بگوید. و چون از وی سعایتی نزد جعفر بن سلیمان والی مدینه کردند، و گفتند که به بیعت با شما عقیده ندارد. جعفر هم ویرا خواسته، و امر کرد برهنه اش کرده و خواباندند و تازیانه زدند، که دستش از جا دررفت، و دچار محنت بزرگی شده و از آن ببعد قدر و منزلتش بالا گرفت، و چنان نمود که آن تازیانه ها زیوری بود که بر وی پوشاندند. وی از بندگان پرهیزگار خدا، و فقیه و سرور حجاز در علم آن زمان بود. و در سال یکصد و هفتاد و نه در سن هشتاد و پنج سالگی وفات یافت و در بقیع به خاک سپرده شد.(20)
امام شهاب الدین ابن عماد حنبلِي در کتاب شذرات الذهب می نویسد: امام مالک تا حدی به رسول الله(ص) محبت می ورزید، تا اینکه با وجود ضعف و کبر سن در مدینه مرکوبی را سوار نمی شد، و می گفت: من در شهری که جسد پیامبر اسلام(ص) دفن است، مرکوبی را سوار نمی شویم.(22)
تالیفات إمام مالک بن انس:
1 – الموطَّا: کتاب مذکور بزرگترین تالیف امام مالک بن انس می باشد، که واژه موطأ در لغت به معنی موافقت شده است، چنان که خود امام مالک فرموده است: کتاب مذکور را پس از تالیف بر هفتاد تن از فقهای مدینه عرضه کردم، چون همگی در محتوای کتاب با من موافقت داشتند، آن را موطا نامیدم. کتاب موطا کهن ترین کتاب روائی تدوین یافته اهل سنت و جماعت می باشد که در قرن دوم هجری نگاشته شده و بدست ما رسیده است، و به خاطر جایگاه علمی و فقهی امام مالک در میان علمای اهل سنت و جماعت از احترام ویژه أی برخوردار است. امام شافعی می گوید: صحیح ترین کتاب ها در زمین پس از قرآن موطا امام مالک است، دهلوی کتاب های الموطا، صحیح بخاری و صحیح مسلم را در بالاترین سطح اعتبار می شناسد و ابن اثیر آن را به جای سنن ابن ماجه یکی از صحاح سته شمرده است. ابوریه به نقل از ابهری آورده است: امام مالک در این کتاب 1720 روایت را آورده که از میان آن ها 600 حدیث مسند 222 حدیث مرسل 613 حدیث موقوف و 285 حدیث مقطوع است. این کتاب به روایت های مختلفی آمده و نسخه های متعددی را از آن استنساخ کرده اند، که مشهورترین آنها عبارت اند از:
الف: روایت یحیی بن یحیی مصمُودِي لیثِي متوفی سال 234 هجری قمری مطابق سال 848 میلادی در قرطبه اندلس، و بر این روایت شروح متعددی نگاشته شده که قسمتی از آن شروح قرار ذیل اند: تفسیر غریب الموطا که آن را احمد بن عمران بن سلامه اخفش نگاشته است. شرح که یحیی بن زکریا بن ابراهیم بن مزین بر آن نگاشته است. شرحی که خلف بن فرج بن عثمان کلاعی نوشته است. شرحی که أبِي مطرف عبدالرحمن بن مروان قَنازِعِي بر آن نگاشته است. کتاب الاستذکار فِي شرح علماء الأمصار تالیف ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر قرطبِي. کتاب المُنتَقَی تالیف أبِي الولید سلیمان بن خلف باجِي. شرح أبِي الولید هشام بن احمد بن هشام وَقاشِي. کتاب الدُّرة الوسطی فِي مشکل الموطا تالیف أبِي عبدالله محمد بن خلف بن موسی انصاری ألبیرِي. کتاب المسالک فِي شرح الموطأ تالیف أبِي بکر محمد بن عربی. کتاب القبس علی موطا مالک بن انس تالیف ابی بکر محمد بن عربی. کتاب الأنوار فِي الجمع المنتقی والاستذکار تالیف محمد بن سعید بن احمد بن زرقون. کتاب المختار الجامع بین المنتقی والاستذکار تالیف أبِي عبدالله محمد بن عبدالحق بن سلیمان یعفُرِي نَدرُومِي تَلمسانِي. کتاب المُمَهِّد الکبیر تالیف أبِي علی عمر بن یوسف بن هادی بن عثمان عثمانی وُریَغلِي. کتاب أنوار کوکب أنهج المسالک بمزج موطا الامام مالک تالیف محمد بن عبدالباقی زرقانِي. کتاب المُصَفَّی به زبان فارسی تالیف ولی الله بن عبدالرحیم دهلوِي، شرح أبِي العباس احمد بن حاج مکِي سَدراتِي. کتاب کشف الغطاء عن معانِي ألفاظ الموطأ تالیف عمر بن محمد حمد. شرح أبِي عبدالله بن محمد مدنِي بن علی فاسِي. کتاب المُحَلَّی علی أسرار الموطأ تالیف سلام الله بن شیخ الاسلام بن فخرالدین. کتاب المسالک علی موطأ مالک تالیف ادریس قابِسِي.
ب: روایت امام محمد بن حسن شیبانی متوفی سال 189 هجری قمری مطابق سال 804 میلادی، از شاگردان امام ابوحنیفه و از معاصرین امام مالک، بر این روایت نیز شروحی نوشته شده، که برخی از آنها چنین است: شرح ملا علی قاری هروی. شرح ابراهیم بن حسین پیری زاده. کتاب المُهَیا فِي کشف الموطا تالیف عثمان بن یعقوب بن حسین کماخِي. کتاب التعلیق المُمَجِّد تالیف عبدالحی لکهنوِي.
ج: روایت سُوَید بن سعید بن سهل حَدَثانِي متوفی سال 240 هجری قمری مطابق سال 854 میلادی.
د: روایت یحیی بن عبدالله بن بُکیر قرشِي متوفی سال 231 هجری قمری مطابق سال 845 میلادی.
ها: روایت أبِي عبدالله عبدالرحمن بن قاسم متوفی سال 191 هجری قمری مطابق سال 806 میلادی.
و: روایت أبِي مصعب احمد بن أبِي بکر زُهرِي متوفی 242 هجری قمری مطابق سال 856 میلادی.
علاوتاً شروح مستقلی نیز بر کتاب الموطا امام مالک نوشته شده، که برخی از آنها عبارت اند از: کتاب المخلص لما فِي الموطأ من الحدیث المسند تالیف علی بن محمد بن خلف قابسی. کتاب التعریف بمن ذکر فِي موطا مالک بن انس من الرجال والنساء تالیف أبِي عبدالله محمد بن یحیی بن احمد قرطبِي. کتاب اسماء الرواة للأمام مالک بن انس تالیف أبِي بکر احمد بن علی خطیب بغدادِي. کتاب الإیماء الی اطراف احادیث الامام مالک تالیف أبِي العباس احمد بن طاهر بن علی بن عیسی بن عباده. کتاب کشف المُغَطَّی فِي فضل الموطأ تالیف أبِي القاسم علی بن حسن بن عساکر. کتاب أسماء شیوخ مالک تالیف أبِي عبدالله محمد بن إسماعیل بن محمد بن خَلفُون. کتاب إسعاف المُبَطَّأ برجال الموطأ تالیف جلال الدین سیوطِي. کتاب تجرید أحادیث الموطأ تالیف أبِي القاسم عبدالرحمن بن یحیی قرشِي. کتاب تلخیص أحادیث الموطأ تالیف أبِي حامد بیاتِي. کتاب لوامع الأنوار فِي نظم غریب الموطأ و مسلم تالیف محمد بن مُصَلِّي. کتاب المُسَوَّی من أحادیث الموطأ تالیف ولی الله بن عبدالرحیم دهلوِي عمرِي. کتاب سلام الله بن شیخ الإسلام دهلوِي. کتاب المنتفی من الموطأ که مولف آن مجهول است. کتاب خلاصة الدلائل فِي تنقیح المسائل که مولف آن مجهول است.(7)
سائر تالیفات إمام مالک:
امام مالک علاوه بر کتاب معروف و ارزشمند الموطأ کتب دیگری نیز تالیف نموده، که شماری از آن ها قرار ذیل اند: 1 – رسلة الوعظ. 2 – رساله أی بر رد قدریه، که آن را بر ابن وهب نگاشته است. 3 – کتاب المسائل و اجوبتها که به روایت عبدالله بن عبدالحکم متوفی سال 214 هجری مطابق سال 829 میلادی از وی نقل شد است. 4 – کتاب فِي النجوم و حساب مدارالزمان و منازل القمر. 5 – تفسیر غریب القرآن که از وی خالد بن عبدالرحمن مخزومِي روایت کرده است. 6 – رساله أی که خطاب به هارون الرشید خلیفه عباسی و وزیرش یحیی برمکی نوشته، که آن را عبدالله بن نافع زبیری روایت کرده است. 7 – کتاب الاحادیث، در این کتاب احادیثی جمع آوری شده که در کتاب الموطا نیست. 8 – رسالة فِي الأقضیه که آن را بر بعضی از قضات نگاشته و دارای ده جزء بوده و آن را عبدالله بن عبدالجلیل روایت کرده است. 9 – رسالة فِي الفتوی الی أبِي غسان محمد بن مطرف. 10 - کتاب السرور، که به روایت ابن قاسم است. 11 – رسالة الی لیث بن سعد، که درباره اجماع اهل مدینه منوره است.(6، 7، 26و 27)
منابع و مآخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد بیست و هفتم – از صفحه 91 الی صفحه 120 – به شماره 5728 – تالیف حافظ جمال الدین مزی – عربی.
2- تهذیب التهذیب - جلدپنجم - از صفحه 326 الی صفحه 329 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانِي – عربی.
3- آشنائی با تحولات مذاهب اسلامی - از صفحه 128 الی صفحه 132 – تالیف محمد سعید ابراهیمی محمدی - فارسی.
4- طبقات - جلد ششم - از صفحه 274 الی صفحه 280 - تالیف محمد بن سعد – ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی – فارسی.
5– لغت نامه دهخدا - جلد سیزدهم - صفحه 19995 و 19996 – تالیف علی اکبر دهخدا – فارسی.
6- کشف الظنون - جلد ششم - صفحه 3 – تالیف مصطفی بن عبدالله حنفی معروف به حاجی خلیفه – عربی.
7 - مقدمه کتاب الموطاء - از صفحه 12 الی صفحه 17 – شرح حال امام مالک بن انس – بقلم خلیل بن مأمون شیحا - عربی.
8 - تقریب الثقات - صفحه - 1021 – به شماره 11877 - تالیف امام محمد بن حبان بستی – عربی.
9 - الجرح والتعدیل – جلد هشتم ازصفحه 231 الی صفحه 234 به شماره 14209/ 902 – تالیف عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي – عربی.
10 - طبقات خلیفه بن خیاط – صفحه 275 – طبقه هشتم – تالیف خلیفه بن خیاط عُصفُرِي – عربی.
11 – تاریخ خلیفه بن خیاط – صفحه 451 – حوادث سال 179 هجری قمری – تالیف خلیفه بن خیاط عصفری – عربی.
12– حلیة الاولیاء – جلد دوم – از صفحه 351 الی صفحه 360 – به شماره 386 – تالیف ابونعیم اصفهانی – عربی.
13- البدایة والنهایة – جلد دهم – صفحه 182 و 183 – حوادث سال 179 هجری قمری – تالیف حافظ ابن کثیر دمشقی – عربی.
14– تاریخ کبیر – جلد هفتم – صفحه 310 – به شماره 1323 – تالیف امام محمد بن اسماعیل بخاری – عربی.
15– سیر اعلام النبلااء – جلد دوم – از صفجه 514 الی صفحه 546 – به شماره 1184 – طبقه هفتم – تالیف امام ذهبی – عربی.
16– الأنساب – جلد اول – صفحه 174 – حرف الف – تالیف امام ابوسعد عبدالکریم سمعانِي – عربی.
17 – النجوم الزاهرة – جلد دوم – صفحه 96 و 97 – حوادث سال 197 هجری قمری – تالیف یوسف بن تعزی اتابکی – عربی.
18 – وفیات الاعیان – جلد چهارم – صفحه 3، 4 و 5 – به شماره 550 – تالیف أبِي العباس ابن خلکان – عربی.
19– تاریخ کامل – جلد هشتم – صفحه 3670 – حوادث سال 179 هجری – تالیف عزالدین ابن اثیر – ترجمه دکتر سیدحسین روحانی و حمید رضا آژیر – فارسی.
20 – الفهرست – صفحه 368، 369 و 370 – مقاله ششم – تالیف محمد بن اسحاق بن ندیم – ترجمه محمد رضا تجدد – فارشی.
21 – الاعلام – جلد پنجم – صفحه 257 و 258 – حرف میم – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
22 – شذرات الذهب – جلد اول – از صفحه 465 الی صفحه 469 – حوادث سال 179 هجری قمری – تالیف ابن عماد حنبلی – عربی.
23 – مناقب الأئمة الأربعة – مناقب مالک بن انس – از صفحه 79 الی صفحه 100 – تالیف محمد بن احمد بن عبدالهادی مقدسی – عربی.
24 – إمام مالک بن أنس إمام دارالهجرة – تالیف عبدالعنی الدقر – عربی.
25 – ویکیبیدیا الموسوعة الحره – مقاله مالک بن انس – آخرین تعدیل 17 اگوست سال 2019 میلادی – ساعت 28/ 23 دقیقه – عربی.
26 – مجله جامعة الناصر صنعاء- مقاله إمام مالک بن انس الاصبحِي صفحه 110 و 111 – بقلم عبدالرحمن احمد حفظ الدین – عربی.
27 – سایت راسخون – مقاله نگاهی به اندیشه أی سیاسی مالک بن انس – نویسنده احمد پاکتچی – سه شنبه 29 فروردین 1396 – فارسی.
28 – سایت دانشنامه اسلامی – به نقل از کتاب آشنائی با علوم حدیث - مقاله موطا مالک بن انس – نویسنده علی نصیری – تاریخ آخرین ویرایش 13 ژوئیه 2019 ساعت 36/ 7 – فارسی.

عبدالکریم غریق

از کتابخانۀ:

عبدالکریم غریق

نویسنده:

عبدالکریم غریق











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us