څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

محمد بن إدریس شافعِي هاشمِي قرشِي مطلبِي مکِي غَزِّي


إمام أبوعبدالله محمد بن ادریس شافعی هاشمی مطلبی قرشی مکِي غزِي ملقب به ناصرالحدیث خویشاوند رسول الله(ص) و از قریشیان معروف بوده است. موصوف فقیه بزرگ، مفسر توانا، عالم عصر، بنیانگذار علم اصول فقه، و سومین امام از ائمه چهارگانه اهل سنت و جماعت می باشد، او علاوتا قاضی ذکی و عادل، شاعری برجسته، دانشمندی فصیح الکلام و تیراندازی ماهر بود. مادرش را اکثر مؤرخین فاطمه(ام حبیبه) دختر عبدالله از قبیله ازد یکی از قبائل معروف عرب گفته اند، اما ابن حجرعسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب می نویسد: حاکم در مناقب وی آورده است: ابونصر احمد بن حسین از ابوبکر محمد بن اسحاق بن خزیمه و او از یونس بن عبدالأعلی روایت نموده، که گفته است: مادر امام شافعی فاطمه دختر عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب بوده است. عطار نیشابوری نیز در تذکرةالاولیاء می نویسد: مادرش زاهده أی بود، از بنی هاشم. مولود امام شافعی را در شهر غزه یا عسقلان و بعضی هم یمن گفته اند، که همان شامات یعنی غزه یا عسقلان صحیح تر است. شافعی در ماه رجب سال 150 هجری قمری مطابق سال 767 میلادِي در همان شب وفات امام ابوحنیفه زاده شده است، چنانکه خاقانی گوید:
اول شب بوحنیفه درگذشت شافعی آخر شب از مادر بزاد
اما ادریس پدر شافعی که به علت فقر و تنگ دستی از مکه به فلسطین ناحیه رباط، غزه و عسقلان مهاجرت کرده بود، در جوانی و قبل از دو سالگی امام شافعی درگذشت، و او یتیم در آغوش مادر باز ماند، و مادرش وی را بواسطۀ حفظ نسبش دوباره به مکه برگردانید، و در جوار حرم در محلی که به آن شعب الخیف می گفتند ساکن گردید. امام شافعی با آنکه نسبی رفیع و شریف داشت، دوران کودکی را با سختی و دشواری تمام گذرانید، و در جایگاه یتمی فقیر زندگی کرد، و این حالت در حیات و اخلاق وی تاثیر بسزائی داشت. مادرش وقتی او را به مکتب فرستاد، چون از نظر مالی فقیر و قادر به پرداخت اجرت معلم نبود، معلم در تربیت و تعلیم او مسامحه و احمال می ورزید، اما همین بی توجهی استاد سبب بروز حس کنجکاوی و شدت علاقۀ او به کسب علم و دانش گردید، و موجب شد، که همیشه در کلاس درس حاضر و بیش تر به بیانات معلم توجه نماید، و مطالب را به حافظه بسپارد. شافعی در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد، و ده ساله بود، که مؤطاء امام مالک را نیز از بر نمود، و در پانزده سالگی یا هژده سالگی مسلم بن خالد بن فروة زنجِي مفتی مکه اجازه افتاء را برای او داد. او علوم قرآنی را در نزد ابو اسحاق إسماعیل بن عبدالله بن قسطنطین مقری مخزومِي و فقه و حدیث را در نزد ابومحمد سفیان بن عیینه بن أبِي عمران هلالِي کوفِي، سعید بن سالم قداح، داؤود بن عبدالرحمن عطار و عبدالحمید بن عبدالعزیز بن أبِي رواد آموخت، که همگی از شاگردان عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر ، عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت و دیگران بوده اند.
امام شافعی در کودکی تیر اندازی آموخت، چنان که از هر ده تیر نه تیر وی به هدف می خورد، و بعد به آموختن شعر و ادبیات عرب روی آورد، و مدتی در بین قبیله هذیل که در نزد اعراب به فصاحت و بلاغت مشهور بودند بسر برد، و در آن جا در شعر، ادبیات، تاریخ و لغات فصیح عرب متبحر گردید، تا جائی که اصمعی یکی از شعرای بزرگ عرب می گوید: من اشعار هذیل را در نزد جوانی قریشی بنام محمد بن ادریس تصحیح می کردم.
إمام شافعِي در نوجوانی که هنوز بیست سال و اندی از عمرش می گذشت، به مدینه رفت، و در نزد امام مالک بن انس بن أبِي عامر اصبحِي شتافت، و از او کسب دانش نمود، و باز به اجازۀ امام مالک سفری به عراق کرد، و با امام ابی یوسف و امام محمد شیبانی شاگردان امام ابوحنیفه ملاقات نمود، و دوباره به مدینه باز گشت، و تا هنگام در گذشت امام مالک یعنی سال 179 هجری قمری در آن جا بماند. از دیگر استادان امام شافعی در مدینه ابراهیم بن محمد بن ابی یحیی الأسلمِي، ابراهیم بن سعد انصاری، عبدالعزیز بن محمد دراوردی، محمد بن سعید بن أبِي فدیک و عبدالله بن نافع صائغ بودند.
هنگامی که امام شافعی در مدینه بود، والی یمن به مدینه منوره آمد، چون عظمت و مقام علمی او را مشاهده کرد، پیشنهاد نمود، که به همراه او به یمن برود، امام دعوت او را قبول نموده، و به همراه او به صنعاء رفت، و در آن جا حدیث و فقه را از مطرف بن مازن کنانی و ابوعبدالرحمن هشام بن یوسف قاضی صنعاء و عمرو بن ابی سلمه دوست اوزاعِي و یحیی بن حسان دوست لیث بن سعد آموخت، و طبق بعضی از روایات او مدتی نیز وظیفه قضاوت را بعهدۀ داشت، اما دیری نگذشت، که حسد حسودان شعله کشید، و امام را نشانۀ تیر های زهرآلود تهمت قرار دادند، و به هارون الرشید خلیفه عباسی سعایت کردند، که شافعی به گروه علویان پیوسته، و برای تخریب خلافت عباسی فعالیت دارد، اگرچه شافعی با علویان خصوصاً ابناء زید بن علی بن حسین همدردی داشت، و همیشه می گفت:
إِن کَانَ رَفضاً حُبُ آلِ مُحَمَّدٍ فَلیَشهِدَ الثَّقَلَانِ إِنِّي رَافِضِيٌ
ترجمه: اگر دوستی با اولاد رسول الله(ص) رافضی گری است، گواهی دهند، معتمدان و دانشمندان که من رافضی ام. همان بود، که امام شافعی را در سال 184 هجری قمری که هنوز 34 سال سن داشت دست بسته به قصد اعدام به حضور هارون الرشید خلیفه عباسی به بغداد بردند، در آن وقت یک سال و اندی از فوت امام ابویوسف قاضی شاگرد معروف امام ابوحنیفه می گذشت، و در این وقت امور قضاء به امام محمد بن حسن شیبانی شاگرد دیگر امام اعظم(رح) تعلق داشت، و او امام شافعی را قبلاً در مدینه منوره در نزد امام مالک ملاقات کرده بود، و از مقام علمی او آگاهی داشت، و چون این حالت غیر منتظره را مشاهده کرد، و امام شافعی را زیر شکنجه و قید و زنجیر دید، دانست، که این از روی حسد ورزی و بیماردلی دشمنان بوجود آمده، رو به هارون الرشید کرد، و گفت: او دارای مقام بلند علمی است، و این ستم و ظلمی که به او وارد گردیده، سزاوار نیست، سپس هارون الرشید خطاب به امام شافعی گفت: دلیل و سند شما برای تبرئه از خیانتی که نسبت به ما مرتکب شده اید، و رهبری و ریاست مردم را بر علیه من بعهده داشته اید، چیست؟ امام شافعی این آیه را قرائت نمود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُم فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوماً بِجَهَالَةٍ فَتُصبِحُوا عَلَی مَا فَعَلتُم نَادِمِینَ.) ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فرد فاسقی با خبری به نزد تان آمد، پس تحقیق کنید، تا مبادا ندانسته به قومی بی گناه حمله کنید، و بعد از عمل خود پشیمان شوید. سوره حجرات آیه ششم. و بعد از محاوره و مناظره زیاد هارون از امام خواست، که او را نصیحت نماید، و چون شروع به پند و اندرز نمود، اشک از چشمان هارون الرشید جاری گردید، و مجلس رنگ و شکل دیگری بخود گرفت، و حضار از تأثیر بیانات امام غرق در بهت و حیرت گردیدند. می گویند: بعد از این واقعه هارون الرشید برای امام هزار دینار و طبق گفته بعضی از مؤرخین پنج هزار دینار تحفه داد. و بعد امام شافعی از بغداد به مکه رفت، تا با اقوام و بستگانش دیداری داشته باشد. و باز امام مجدداً در سال 195 هجری قمری به بغداد برگشت، و به تدریس فقه و حدیث پرداخت، و تعداد زیادی از افراد فاضل و دانشمند نیز در حلقه درس او جمع شدند، که از جملۀ ایشان از امام ابوعبدالله احمد بن حنبل، ابوثور ابراهیم بن خالد، حسین بن علی کرابیسی، حارث بن شریح بقال، ابوعبدالرحمن شافعی، حسن بن محمد صباع زعفرانی را می توان یاد کرد. و بعد امام شافعی در بیست و هشتم ماه شوال سال198 هجری قمری به معیت عباس بن عبدالله بن عباس بن موسی بن عبدالله بن عباس عباسی هاشمی قرشِي که از طرف عبدالله مأمون الرشید خلیفه عباسی والی مصر تعین گردیده بود، از حران سوریه گذشت، و در بحبوحه سال 199 هجری قمری به مصر رسید. بعد از رسیدن امام شافعِي به مصر والی مصر خواست، امام را به عنوان مهمان به خانۀ خود ببرد، اما امام شافعی نپذیرفت، و به منزل اقوام مادری اش رفت، و از سنت رسول الله(ص) که در مدینه به منزل بنی نجار رفتند، پیروی نمود. می گویند: یکی از علل رحلت امام شافعی از بغداد به مصر نزدیکی بیش از حد مامون الرشید به آراء و افکار معتزلیان بوده است. در این سفر جمعی از شاگردان امام شافعی از جمله ربیع بن سلیمان مرادی و عبدالله بن زبیر حمیدی نیز به همراه او وارد مصر گردیدند، و باز بار دیگر به مکه باز گشت، و دوباره در سال 200 هجری بمصر رفت، و این بار به زنده گی علمی خویش ادامه داد، و در مسجد جامع عمرو بن عاص مصروف تدریس گردید. موجودت امام شافعِي در مصر و تاثیر گذاری وی در بین اقشار مختلف مردم نیز مانع از حسد حاسدان نگردید، تا جائی که تعدادی از متحجرین که در راس آنها أبوعمرو أشهب بن عبدالعزیز قیسِي جعدِي مفتی مالکِي مصر قرار داشت، بر طبل مخالفت با امام شافعی کوبیدند، و از حکام می خواستند که او را از مصر اخراج نمایند. اشهب همیشه دعا می کرد، و خواستار مرگ امام شافعی می شد. و در روایتی گفته اند که باری این متحجرین به جان امام شافعی افتیدند، و چنان با چماق بر او کوبیدند، که این ضربات باعت مرگ وی شد، اما امام ذهبِي روایات مذکور را رد نموده، و از جمله اکاذیب می شمارد. و روایت صحیح تر آن است که امام شافعی به سبب مصاب شدن به مرض بواسیر وفات یافته است. (1، 2، 3، 6، 10، 17، 19، 20، 23، 24، 25 و 26)
امام شافعی بعد از نماز خفتن در شب جمعه آخر ماه رجب سال 204 هجری قمری مطابق سال 820 میلادی در زمان خلافت مامون الرشید خلیفه عباسی در شهرک فسطاط(اولین پایگاه نظامی مسلمانان در مصر که بدست عمرو بن عاص رضی الله تعالی عنه ساخته شد) در حوالی قاهره پایتخت کنونی مصر به عمر 54 سالگی و بقولی یاقوت حموی در 58 سالگی درگذشت، و در روز جمعه که شب آن هلال ماه شعبان دیده می شد، سری بن حکم ضبِي بلخِي امیر مصر بر وی نماز جنازه خواند، و کنار قبور شهداء در پای جبل مقطم در قرافة الصغری در مقبره بنی زهره مدفون گردید، و در سال 574 هجری قمری مطابق سال 1178 میلادی سلطان صلاح الدین قبه أی را در بالای قبر امام شافعی تعمیر نمود، که حالا به تربت امام شافعی مشهور است و مسجدی را نیز در کنار تربت امام شافعی آباد نمود.(1، 6، 11، 19، 20 و 23، 25 و 26)
إمام شافعی در سال 179 هجری قمری در حالی که سی سال از سن وی می گذشت با حمیده دختر نافع بن عنسه بن عمرو بن عثمان بن عفان یکی از نوادگان حضرت عثمان ذی النورین معروف به حمیده عثمانیه ازدواج کرد، که از ایشان پسری بنام أبوعثمان محمد متولد گردید. شیخ قاضِي ابوعثمان محمد بن محمد شافعِي در هنگام وفات امام شافعِي جوان بالغِي بود و با امام أحمد بن حنبل مناظراتی داشت، او بعداَ قاضی حلب شد، و باری نیز در جزیزة العرب و نواحی آن قاضی بود، و در سال 240 هجری قمری در جزیرة العرب وفات یافت. از امام شافعی و حمیده عثمانیه نیز دو دختر بنام های فاطمه و زینب زاده شدند. می گویند: امام شافعی پسری دیگری نیز به اسم حسن بن محمد بن إدریس شافعی داشته، که مادرش کنیزی بنام دنانیر بوده، و در ایام طفولیت درگذشته است، و در روایت دیگری آمده است که: نامبرده در ایام طفولیت با پدرش امام شافعی به مصر رفت، و در ماه شعبان سال 231 هجری قمری در آنجا درگذشت.(6، 20، 23 و 26)
إمام شافعی در حالی که شاگرد امام مالک بود، و در مکتب اصحاب حدیث درس خواند، و کتابی را در این موضوع بنام کتاب خلاف مالک تالیف نمود، وقتی که وارد بغداد گردید، و با امام محمد بن حسن شیبانِي ارتباط نزدیک برقرار نمود، مکتب اهل رأی را نیز مورد مداقه و بررسی قرار داد، و فقه را به روش عراقیان آموخت، و او جامع علم حدیث و اصحاب رأی گردید، و کتابی را بنام خلاف العراقین تالیف کرد. بناءً در آراء و نظریات امام شافعی دو دورۀ بارز دیده می شود، وی اول در شهر مدینه دیر زمانی در ملازمت امام مالک بود، و فقه و مذهب او را تحصیل کرد، و پس از آن به بغداد رفت، و فقه حنفی را بوسیلۀ اصحاب امام ابوحنیفه بیاموخت. امام شافعی در آغاز از اتباع امام مالک به شمار می رفت، زیرا در نزد وی شاگردی کرده بود، علاوتاً بر این موطا را درس می داد، وی پس از مسافرت به عراق و خواندن کتاب اوسط امام ابوحنیفه و تدریس مذهب او و یارانش و برخورد با مسائلی که در حجاز نبود، آراء نوینی برای خود پیدا کرد، که با نظریات سابقش مخالف بود، از این رو رویه اهل حجاز را با طریقۀ اهل عراق ممزوج کرد، و در مسائل بسیاری با مذهب فقهی استادش امام مالک مخالفت نمود، و در مدت چهار سال استنباطات جدیدی برای او دست داد، و مذهب قدیمش را جرح و تعدیل، خلاصه و تنقیح و مذهب جدیدش را تحریر و مهذب ساخت.(10)
پیروان مذهب امام شافعی امروزه در سرزمین های مصر، شام، حجاز، عربستان جنوبِي، بحرین، یمن، مجمع الجزائر اندونزی، مالزی، برونئی، افریقای شرقِي، داغستان، کردستان و مناطق چندی دیگر اکثریت دارند.(20، 23، 24، 25 و 26)
شمایل امام شافعی را چنین تعریف نموده اند: او مردی سفید چهره، بلند قامت، خوب صورت، خوش خلق، فصیح اللسان، کثیرالاحسان، با هیبت و خوش لباس بود، و جامه های نظیف می پوشید و ریش خود را با حنا رنگ می کرد، إمام شافعی بسیار خوش صورت بود، مزنِي می گوید: من زیبا صورت تر از امام شافعی ندیدم. او قرائتی بسیار نکو داشت، تا جائی که هنور به سن سیزده سالگی نرسیده بود، که علماء مکه وقتی جمع می شدند، به او می فرمودند، تا قرائت بخواند، و وقتی او قرآن می خواند همگی به گریه می افتادند. گرچه بعضی از مخالفین امام شافعی او را متهم به تشیع و حتی رافضی گری کردند، اما با شیعه مخالفت داشت، شافعی در تیر اندازی و اسب سواری نیز مهارت داشت، چنان که گفته اند: اگر ده تیر می انداخت، همگی بجا می خورد، و کتابی نیز در باره تیراندازی تصنیف نموده است.(1، 6 و 20)
اصل و نسب امام شافعِي را چنین آورده اند: محمد بن إدریس بن عباس بن عثمان بن شافع بن سائب بن عبید بن عبدیزید بن هاشم بن مطلب بن عبدمَناف بن قُصَيّ بن کِلاب بن مره بن کعب بن لؤي بن غالب بن فِهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خُزیمه بن مُدرکه بن الیاس بن مُضر بن نزار بن مَعَد بن عدنان مطلبِي شافعِي، که نسبت وی منسوب به جد وی شافع بن سائب است. از اجداد شافعی سائب بن عبید مطلبِي از بزرگان جاهلیت و در روز غزوه بدر پرچم دار لشکر قریش بود، که اسیر گردید، فدیه داد، و آزاد شد، و بعد اسلام آورد، مردم خطاب به او گفتند: چرا قبل از پرداختن فدیه مسلمان نشدی؟ جواب داد: چون دوست نداشتم امیدی که مسلمانان در فدیه به من داشتند ضایع شود، و آن ها را از این بهره محروم کنم، مادر سائب مطلبی شِفاء دختر أرقم بن نَضله بوده، و نضله نیز برادر عبدالمطلب جد پیامبر اسلام(ص) می باشد. و پسرش شافع بن سائب را از جملۀ صغار صحابه شمرده اند، موصوف به خدمت پیامبر اسلام(ص) رسید، و جوانی شاداب و با طراوت بوده، که امام شافعی لقب خود را منسوب به او کرده است، و عثمان، عباس از اجداد امام شافعی و ادریس پدرش از جمله تابعین بودند، و خود امام شافعی از جملۀ اتباع تابعین می باشد.(18 و 20)
امام شافعی از إبراهیم بن سعد أنصارِي، إبراهیم بن سعد بن إبراهیم زُهرِي، إبراهیم بن عبدالعزیز بن عبدالملک بن أبِي مَحذُوره جُمَحِي، إبراهیم بن محمد بن أبِي یحیی أسلمِي، إسماعیل بن إبراهیم بن مقسم بصرِي، إسماعیل بن عبدالله بن قُسطَنطِين، إسماعیل بن جعفر مدنِي، إسماعیل بن عُلَیه بصرِي، أبِي ضَمره أنس بن عِیاض لَیثِي، أیوب بن سُوَید رَملِي، حاتم بن إسماعیل مدنِي، أبِي أسامه حَمَّاد بن أسامه بن زید کوفِي، داود بن عبدالرجمن عطار، سعید بن سالم قَدَّاح، سفیان بن عُیَینَه هلالی، عطاف بن خالد مخزومِي، عبدالله بن حارث مَخزُومِي، عبدالله بن مُؤمل مَخزُومِي، عبدالله بن نافع صائغ، عبدالرحمن بن أبِي بکر مُلَیکِي، عبدالعزیز بن عبدالله بن أبِي سَلَمَه ماجِشُون، عبدالعزیز بن محمد بن عبید بن أبِي عبید دَراوَردِي، عبدالمجید بن عبدالعزیز بن أبِي رَوَّاد، عبدالوهاب بن عبدالمجید بن صلت ثقفِي بصرِي، عَطَّاف بن خالد مَخزُومِي، عمرو بن أبِي سلمه تنِيسِي دوست اوزاعِي، مالک بن أنس أصبحِي مدنِي، محمد بن إسماعیل بن أبِي فُدَیک، محمد بن حسن بن فرقد شیبانِي حنفِي، محمد بن خالد جَنَدِي، محمد بن عثمان بن صَفوان جُمَحِي، عمویش محمد بن علی بن شافع، مسلم بن خالد زَنجِي، مُطَرِّف بن مازن قاضِي صَنعاء، هشام بن یوسف صَنعانِي قاضِي، وکیع بن جراح بن ملیح رؤاسِي کوفِي، یحیی بن حَسان بن حیان تنیسِي بکرِي دوست لیث بن سعد، یحیی بن سُلَیم طائِفِي، یوسف بن خالد سَمتِي و عده أی زیادی دیگر حدیث روایت نموده، و از او أبوثور إبراهیم بن خالد بن أبِي الیمان کلبِي بغدادِي، پسر عمویش ابراهیم بن محمد شافعِي، إبراهیم بن مُنذر حِزامِي، امام أبوعبدالله أحمد بن محمد بن حنبل ذهلی، أحمد بن خالد خَلَّال، أحمد بن سعید همدانِي، أحمد بن أبِي شُرَیح رازِي، أحمد بن سنان قَطَّان واسطِي، أحمد بن عبدالرحمن بن وهب وهبِي مصرِي برادرزاده عبدالله بن وهب، أبوطاهر أحمد بن عمرو بن سَرح، أحمد بن محمد بن إدریس پسر امام شافعی، أحمد بن محمد أزرقِي، أبوعبدالرحمن أحمد بن یحیی بن عبدالعزیز بغدادِي شافعِي متکلم، أحمد بن یحیی بن وزیر مصرِي، إسحاق بن بهلول، إسحاق بن راهویه، أبوإبراهیم إسماعیل بن یحیی بن اسماعیل مُزَنِي مصرِي، ابوعبدالله بحر بن نصر بن سابق خَولانِي مصرِي، ابوعمرو حارث بن سُرَیج نَقَّال بغدادِي، أبوعبدالله حارث بن اسد محاسبِي یکی از مشایخ صوفیه، حامد بن یحیی بلخِي، أبوحفص حرمله بن یحیی بن عبدالله تُجِيبِي مصرِي، ابوعلی حسن بن محمد بن صَبَّاح زَعفَرانِي بغدادِي، ابوعلی حسین بن علِي کَرابِيسِي بغدادِي، أبومحمد رَبیع بن سُلیمان بن عبدالجبار مُرادِي مُؤذن و راوی کتاب های امام شافعِي، رَبیع بن سلیمان بن داود جِیزِي أزدِي، سلیمان بن داود مهرِي، أبوأیوب سلیمان بن داود بن علِي بن عبدالله بن عباس هاشمِي قرشِي بغدادِي، عبدالعزیز بن عمران بن مقلاص، ابوالحسن عبدالعزیز بن یحیی بن عبدالعزیز بن مسلم بن میمون کنانِي مکِي، إمام أبوبکر عبدالله بن زبیر بن عیسی بن عبیدالله حُمَیدِي أسدِي قرشِي مکِي، علی بن سلمه لَبَقِي، علی بن معبد رقِي، عمرو بن سَوَّاد بن أسود عامرِي، أبوعبید قاسم بن سلام هروِي، أبوحنیفه قَحزَم بن عبدالله أسوانِي، أبویحیی محمد بن سعید بن غالب عَطَّار، شیخ الاسلام ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن عبدالحَکَم مصرِي، پسرش أبوعثمان محمد بن محمد بن إدریس شافعِي، محمد بن یحیی بن حسان تِنِيسِي، محمد بن یحیی عدنِي، مسعود بن سهل مصرِي، أبوالولید موسی بن أبِي الجارود مکِي که از امام شافعِي کتاب الأمالِي و غیره را روایت کرده است، هارون بن سعید أیلِي، علامه أبویعقوب یوسف بن یحیی قرشِي بُوَیطِي مصرِي، أبویوسف یونُس بن عبدالأعلی و تعدادی زیادی دیگر روایت کرده اند. و از فقهای بزرگ مذهب شافعی ابواسحاق فیروزآبادی، ابوحامد غزالی و خواجه نظام الملک طوسی می باشند.(1، 2 و 6)
بزرگان، علماء و عرفاء هریک به نحوی از امام شافعی تحسین و تمجید نموده اند. إمام أحمد حنبل می گوید: حدیثی را أبوداود از طریق عبدالله بن وهب و او از سعید بن أبِي أیوب و او از شراحیل بن یزید و او از أبِي علقمه و او از أبِي هریره روایت کرده، که رسول الله(ص) فرمودند: (إِنَّ الله یَبعَثُ لَهَذِهِ الأُمَّةِ عَلَی رَأسِ کُلُ مِائَةِ سَنَةٍ مَن یُجَدِّدُ لَهَا أَمرَ دِينِهَا.) ترجمه: خداوند(ج) در سر هر صد سال مجددی را می فرستد، تا سنت رسول خدا را نگهدارد، و در استواری پایه های دین خدا و استحکام آن تلاش نماید. امام احمد می گوید: وقتی که نگاه کردم، در سده اول عمر بن عبدالعزیز را فرستاد، و در سده دوم امام شافعی را.
عبدالله بن أحمد بن حنبل می گوید: برای پدرم گفتم: امام شافعی چگونه مردی است، که شما از او این قدر تعریف و توصیف می کنید؟ پدرم گفت: پسرم! امام شافعی مانند خورشید است برای جهان و مردم او را بمنزله عافیت بدن می پندارند، آیا با این منزلت کسی برای او خلف و جانشینی پیدا کرده می تواند؟
اسحاق بن راهویه می گوید: احمد بن حنبل را در مکه ملاقات کردم، برایم گفت: بیا که برای تو مردی را نشان دهم، که هنوز چشم تو به مثل آن نیفتاده باشد، و مرا به نزد شافعی برد.
نسائی می گوید: شافعی در نزد ما یکی از علمای ثقه و قابل اعتماد است.
حاکم می گوید: زبیر بن عبدالواحد به نقل از عباس بن فضل در أرسُوف( شهری در ساحل بحیره مدیترانه بین شهرهای قیساریه و یافا) و او از محمد بن عوف و او از احمد بن حنبل آورده است: شافعی در چهار علم فیلسوف بود: در علم لغت، در علم رسیدگی به چگونگی اختلافات مردم، در علم معانی و در علم فقه.
أبوثور إبراهیم بن خالد بن أبِي الیمان کلبِي بغدادِي می گوید: عبدالرحمن بن مهدی برای شافعی نوشت، که برای او کتابی دربارۀ معانی قرآن، اخبار درست، حجت اجماع و بیان ناسخ و منسوخ از قرآن و سنت تالیف نماید، و او رساله أی را برای او نوشت، در صورتی که هنوز جوان کم سن و سالی بود. عبدالرحمن بن مهدی می گوید: وقتی کتاب الرساله امام شافعی را دیدم، از خود بیخود شدم، چرا که در حقیقت من کلام مردی دانا، فصیح و خیرخواه را دیده بودم، بدین خاطر در حق امام شافعی زیاد دعا می کنم.
مبرد می گوید: إمام شافعی واردترین و دانسته ترین مردم در علم قرائت بود.
ابوبکر عبدالله بن زبیر أسدی مکی حمیدِي گفته است: محمد بن إدریس شافعِي سردار فقهاء بوده است.
از محمد بن محمد شافعی روایت است که در مکه حلقۀ درسی از برای جوانان در مسجدالحرام بود، که در رأس آن عبدالله بن عباس قرار داشت، و بعد از ابن عباس، عطاء بن أبِي رباح در رأس آن حلقه قرار گرفت، و بعد از او عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج و بعد از او مسلم بن خالد زنجِي و بعد از او سعید بن سعید قداح و بعد از او محمد بن إدریس شافعِي قرار گرفتند.
یونس بن عبدالأعلی می گوید: إمام شافعِي همیشه به اندازه فهم ما با ما صحبت می کرد، و اگر به اندازه فهم خود صحبت می کرد، عقل ما از درک آن عاجز بود.
أبوعبید قاسم بن سلام هروی می گوید: من فصیح تر، عاقل تر و پرهیزگار تر از امام شافعی ندیدم.
ابوزکریا سلماسی درباره دانش امام شافعی گفته است: امام شافعِي امام الائمه، مفتی امت و چراغی درخشندۀ در میان تاریکی ها بود، او تفسیر ابن عباس، حدیث ابن عمر، فقه معاذ، قضاء علی، فرائض زید، قرائت ابی و شعر حسان را می دانست و کلامش تفریق کنندۀ بین حق و باطل بود.
أبِي عبدالله نقطویه می گوید: مثال شافعِي در بین علماء مثل بدر در بین ستارگان است.
داود بن علی ظاهرِي در کتابی که در مناقب امام شافعی جمع آوری نموده، آورده است: آنچه برای شافعی جمع گردیده، برای دیگران نیست، و آن شرف در نسب، درستی در دین و اعتقاد، سخاوت در نفس، شناخت درست حدیث از روی صحت و سقم، ناسخ و منسوخ و حفظ کتابت، سنت و سیرۀ خلفای راشدین و نیکوئی تصنیف آن و بودن دوستان و شاگردان برجسته می باشد.
یحیی بن سعید قطان می گوید: فردی را داناتر و فقیه تر از شافعی ندیدم، و من نیز در هر نماز وی را فراموش نمی کنم، و او را مشمول دعای خیر خویش قرار می دهم.
أبِي عبدالله محمد بن إبراهیم فوشنجِي شعری در توصیف امام شافعِي سروده، که ابیاتی از آن چنین است:
وَ مِن شُعَبِ الإِیمانِ حُبُّ ابنِ شافع وَ فرضٌ أکیدٌ حُبُّهُ لَا تَطَوُّعُ وَ إِنِّي حیاتِي شافعِيُّ فإن أَمُت فَتَوصِيَتِي بعدِي بِأَن یتشَفَّعُوا
ربیع بن سلیمان بن عبدالجبار مرادی می گوید: از امام شافعی شنیدم، که می گفت: بهترین مردم بعد از رسول الله(ص) ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان و بعد علی بوده اند. ربیع بن سلیمان می گوید: به همراه امام شافعی از مکه به قصد رفتن به منی برآمدیم، او در هر منزلی که می رسید، و هر جماعتی را که ملاقات می کرد، این شعر را زمزمه می نمود:
یَا راکباً قِف بالمحصَّب من مِنَی وأهتِف بقاعِدِ خَیفِهَا وَالناهِض سَحراً إذا سار الحجِيجُ إلی منی
فیضاً کمُلتطم الفرات الفائضِ إن کانَ رَفضاً حُبُّ أل محمدٍ فلیشهدِ الثَقَّلا ن أنِّي رافضِي
ترجمه: ای سواره در ریگزار منی ایساده شو، و همه أی حجاج را به شمول آنانی که در خیف نشسته و یا در حال نماز گزاردن هستند را صدا بزن، وبه هنگام سحر که حجاج سیل آسا به سوی منی می آیند و مثل رود فرات مواج و پر تلاطم می باشند، به آنها بگو: اگر دوست داشتن خاندان پیامبر اسلام(ص) رافضی گری است، همگی انسان ها و جنیات شهادت دهند که من رافضی می باشم.
إمام ابوعبدالله محمد بن محمد بن غانم در کتاب مناقب شافعی می نویسد: إمام شافعِي إمام در علم لغت بوده است.
مصعب بن عبدالله می گوید: من کسی را دانسته تر از امام شافعی در دانستن ایام الناس ندیدم.
إمام ابن سُرَیج می گوید: إمام شافعی از دانسته ترین مردم در علم أنساب بود، و او در دانستن انساب زنان و مردان آگاهی کامل داشت.
محمد زهری النجار از علمای ازهر مصردر مقدمه کتاب الام می نویسد: امام شافعی در علوم فلک، نجوم و طب نیز آگاهی داشته است.(1، 2، 6، 13، 14 و 20)
إمام محمد بن حبان بستی در کتاب تقریب الثقات امام شافعی را در شمار ثقات آورده، و می نگارد: إمام أبوعبدالله محمد بن إدریس شافعی رحمة الله علیه و رضوانه از جمله تبع الاتباع بوده و تولد او در مکه در سال 150 هجری قمری همان سالی که إمام ابوحنیفه در آن وفات یافت می باشد، نامبرده در سال 204 هجری قمری در فسطاط(موضعی در مصر) وفات یافت.(9)
إمام أبومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل آورده است: إمام شافعی مکی الاصل و مصری الدار بوده، و در سرزمین مصر وفات یافته است. ابن ابی حاتم به نقل از ابوزرعه رازِي گفته است: إمام احمد بن حنبل کتاب های امام شافعی را مطالعه نمود، و کتابی را در مناقب وی نگاشته است.(4)
إمام شهاب الدین أبِي الفلاح عبدالحي بن أحمد بن محمد أبن عماد حنبلی در کتاب شذرات الذهب می نویسد: شافعی در سال 150 هجری قمری در غزه یا عسقلان یا یمن یا منی متولد گردید، و در مکه نشوء و نما کرد، و در هفت سالگی قرآن را حفظ نمود، و در ده سالگی مؤطاء را به خاطر سپرد، وفقه را در نزد مسلم بن خالد زنجِي فراگرفت، و در پانزده سالگی اجازۀ فتوی یافت، و بعد به نزد امام مالک به مدینه رفت، و باز در سال 195 هجری قمری به بغداد رفت، و علماء به گرد او جمع شدند، و از او علم فراگرفتند، و دو سال در بغداد باقی ماند، و در آن جا کتاب قدیمش را تصنیف نمود، و باز به مکه مراجعت کرد، و باز در سال 198 هجری به بغداد رفت، و یک ماه در آن شهر بود، و باز دوباره رهسپار مصر شد، و در آن جا کتاب جدیدش موسوم به ام و امالی الکبری و املاءالصغیر و مختصرالبیوطی ومختصرالمزنی ومختصرالربیع والرساله وسنن را تصنیف نمود. امام شافعی شاعری برجسته بود، و او را اشعار زیادی است، اشعار امام شافعی در جهت توصیف و تقرب به صاحبان مال، جاه و سلاطین نبوده، بلکه اغلب در باب علم، حکمت، مناجات، دعاء، استغفار و ندامت بر ارتکاب معاصی بوده است. اشعاری چند از او را ابن عماد حنبلی در کتاب شذرةالذهب آورده، که یکی از آنها شعری خطاب به ابن ارزق می باشد، و چنین است.
إِنَّ الَّذِي رُزِقَ الیَسار وَ لَم یُصب حَمداً وَ لَا أجراً لَغَیرُ موَفَّقِ الجد یُدنِي کل أمر شاسع والجد یفتح کل باب مغلق
وَ إذا سمعت بأن مجدوداً حوی عوداً فأثمر فِي یدیه فَصَدق وَ إذا سمعت بأن محروماً أتی ماء لیشربه فغاض فحقِّق
لَو کانَ بِالحیل الغنی لوجدتنِي بنجومِ أقطارِ السماءِ تَعَلُّقِي لکن من رِزق الحجا حُرمَ الغنی ضِدّانِ مفترقانِ أیُّ تفرُّق
وَ أحق خلق الله بالهم امرؤ ذو همة یبلی برزق ضیق وَمِنَ الدلیلِ علی القضاءِ وَکونِهِ بؤسُ اللبیبِ وطیبُ عیشِ الأحمق (5)
حافظ ابن کثیر دمشقِي راجع به مشکلات و محنت های که امام شافعی کشیده است در کتاب البدایه والنهایه می نویسد: ابن ابی حاتم از أبِي بشر دولابِي و او از محمد بن ادریس وراق حمیدِي و او از حمیدِي و او از شافعی روایت نموده، که وی متولی قضای نجران قسمتی از اراضی یمن گردید، عده أی بر وی تعصب ورزیده و از او در نزد خلیفه هارون الرشید سخن چینی کردند، و خلیفه را واداشتند تا در سال 184 هجری قمری که امام شافعی 48 ساله بود، او را سوار بر قاطری در غل و زنجیر به بغداد بخواهد. امام شافعی را در نزد هارون الرشید بردند، در حالی که امام محمد بن حسن (شیبانی شاگرد امام ابوحنیفه) نیز در مجلس حضور داشت، هارون الرشید با امام شافعی به مناظره پرداخت، اما امام محمد به علم و تقوی او اقرار کرده، از او تعریف و تمجید نمود، و برائتش را تصدیق کرد، و گفت که اتهامات وارده بر وی بی اساس است، و او را در نزد خود نشاند، احترام کرد، و در منزلش جای داد. و این در حالی بود که امام ابویوسف یک سال یا دو سال قبل از آن وفات یافته بود. هارون الرشید نیز مبلغ یک هزار و به روایتی پنج هزار دینار برای امام شافعی بطور تحفه اعطا نمود. در کتاب البدایه والنهایه آمده است: بُوَیطِي می گوید: از شافعی شنیدم، که می گفت: شما را به اصحاب حدیث سفارش می کنم، چون آنها درست کار ترین مردم هستند. امام شافعِي می گفت: من وقتی شخصی از اصحاب حدیث را می بینم، مثلی اینکه شخصی از اصحاب رسول الله(ص) را دیده باشم، خداوند به آنها جزای خیر دهد که بر ما اصل را محفوظ نگهداشتند، بدین جهت آنها را بر ما برتری است، و از اشعار امام شافعی در این باره می باشد:
کُلُّ العُلُومِ سِوَی القُرآنِ مَشغَلَةً إلاَّ الحَدِيثٌ وَ إِلاَّ الفِقهُ فِي الدِّینِ العِلمُ مَا کَانَ فِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا وَ مَا سِوَی ذَاکَ وَسوَاسُ الشِّیَاطِينِ
ترجمه: هر علمی به غیر از قرآن مشغله است، مگر حدیث و فقه در دین، وعلم آن است که در آن از حدیث گفته شود، و غیر از این وسواس شیاطین است.(3)
إمام حافظ ابوعبدالله محمد بن عثمان ذهبی در کتب الکاشف و سیر اعلام النبلاء آورده است: امام، عالم عصر، ناصر الحدیث، فقیه الملة ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی مطلبی از خویشاوندان و عموزادگان رسول الله(ص) بوده، زیرا مطلب برادر هاشم پدر عبدالمطلب پدر بزرگ پیامبر اسلام(ص) می باشد. اکثریب مؤرخین ولادت او را در غزه گفته اند، و می گویند: پدرش ادریس در جوانی وفات یافت، و او یتیم در نزد مادرش باقی ماند، و مادرش در دو سالگی او را به مکه منتقل نمود، او در ابتداء تیراندازی آموخت، و چنان از هم ردیفانش پیشی گرفت، که از هر ده تیر او نه تیرش به هدف می خورد، و باز به آموزش زبان و شعر عربی روی آورد، و در آن نیز سرآمد روزگارش گردید، و بعد به فراگیری فقه پرداخت. امام شافعی در شهرش از مسلم بن خالد زنجی مفتی مکه، داود بن عبدالرحمن عطار، عمویش محمد بن علی بن شافع(او پسر عموی عباس جد شافعی بود)، سفیان بن عیینه، عبدالرحمن بن أبِي بکر مُلَیکِي، سعید بن سالم، فُضَیل بن عیاض و عده أی دیگر علم آموخت، و در بیست و چند سالگی به مدینه رفت، در نزد امام مالک الموطا را فراگرفت، از دیگر اساتیذ امام شافعی در مدینه ابراهیم بن أبِي یحیی، عبدالعزیز دَراوردِي، عَطَّاف بن خالد، إسماعیل بن جعفر، ابراهیم بن سعد و دیگر همردیفان شان بودند. او در یمن از مطرف بن مازن و هشام بن یوسف قاضی و تعدادی دیگر علم آموخت. و در بغداد در نزد محمد بن حسن شیبانِي فقیه عراق، إسماعیل بن علیه، عبدالوهاب ثقفِي و گروهی دیگر شاگردی کرد. احمد بن إبراهیم طائی اقطع از قول مزنِي می گوید: از امام شافعی شنیدم، که می گفت: من هفت ساله بودم که قرآن را حفظ نمودم، و ده ساله بودم که موطا را حفظ کردم. در مناقب امام شافعی آبرِي آورده است: از زبیر بن عبدالواحد همدانی شنیدم، که می گفت: علی بن محمد بن عیسی به نقل از ربیع بن سلیمان می گوید: امام شافعی در همان روزی متولد گردید، که امام ابوحنیفه در آن روز وفات یافت. امام شافعی ملقب به ناصرالحدیث بوده، و به حدی در نوجوانی به علم فقه مهارت یافت که مسلم بن خالد زنجی برایش اجازۀ فتوا داد. ذهبی می نویسد: ربیع به نقل از حمیدی می گوید: مسلم بن خالد زنجی برای امام شافعی می گفت: ای اباعبدالله فتوا دادن را شروع کن، به خداوند سوگند! وقت آن رسیده است، که تو فتوا دهی، و این در حالی بود، که امام شافعی پانزده ساله بود. معمر بن شبیب می گوید: از مامون شنیدم، که می گفت: شافعی را در همه چیز امتحان کردم، و او را کامل یافتم. احمد بن محمد نواسه دختری امام شافعی می گوید: از پدر و عمویم شنیدم، که می گفتند: هرگاه سفیان ابن عیینه در تفسیر آیه أی پرسشی می داشت به نزد امام شافعی می آمد، و از او سوال می کرد. تمیم بن عبدالله می گوید: از سُوَید بن سعید شنیدم، که می گفت: در نزد سفیان بودم، شافعی آمد، سلام کرد و نشست. ابن عیینه حدیثی سوزناک و رقت آوری را روایت نمود، که بر اثر آن شافعی غش کرد، کسی گفت: یا ابامحمد! محمد بن ادریس مرده است. ابن عیینه گفت: اگر او بمیرد، اهل زمانه اش همگی مرده اند. حاکم به نقل از أباسعید بن أبِي عثمان و او از حسن ابن صاحب الشاشِي و او از ربیع روایت نموده، که گفت: از شافعی شنیدم، که از وی دربارۀ قرآن سوال گردید؟ گفت: اف، اف، قرآن کلام خداوند است، و هر کسی بگوید: قرآن مخلوق است، به تحقیقی که کافر می شود. ربیع بن سلیمان می گوید: از شافعی شنیدم، که می گفت: اگر کسی به اسمی از اسماء خداوند(ج) سوگند یاد کند حانث می شود، و بر او کفاره است، زیرا اسم الله تعالی غیر مخلوق است، و اگر کسی به کعبه و به صفا و مروه سوگند یاد کند بر او کفاره نیست، زیرا آن ها مخلوق اند. ابوحاتم می گوید: حرمله گفت: از شافعی شنیدم، که می گفت: خلفاء پنج کس بوده اند: ابوبکر، عمر، عثمان، علی و عمر بن عبدالعزیز. حارث بن سریج می گوید: از یحیی قطان شنیدم، که گفت: من به حضور خداوند شافعی را دعا می کنم، خاصتا او را. ابوبکر بن خلاد می گوید: من در عقب هر نماز خود شافعی را دعا می کنم. حسین بن علی کرابیسِي می گوید: شافعی می گفت: هر متکلمی که از کتاب و سنت صحبت کند، صحبتش جدی است، و غیر از آن هذیان است. زکریا ساجِي از احمد بن مَردَک رازِي روایت نموده، که می گوید: از عبدالله بن صالح دوست لیث شنیدم، که می گفت: ما در مجلس امام شافعی بودیم، او درباره تثبیت حدیث خبر واحد از رسول الله(ص) صحبت نمود، آن را یادداشت کردیم، و به نزد ابراهیم بن علیه رفتیم، و او از شاگردان ابوبکر اصم بود، که در نزدیک باب الصوفی حلقه أی درسی داشت، وقت مطالب امام شافعی را بر وی خواندیم، بر بطلان آن دلیل آورد، و آنچه را او گفت نوشتیم، و باز به نزد امام شافعی برگشتیم، وقتی مطالب ابراهیم بن علیه را بر امام شافعی خواندیم او نظرات وی را نقض و باطل اعلام نمود، و گفت: ابن علیه گمراه است، و در باب الضوال نشسته است، مردم را گمراه می سازد، امام ذهبِي می گوید: ابراهیم موصوف از بزرگان جهمیه بود، برخلاف پدرش اسماعیل که شیخ المحدثین و امام بود. محمد بن إسحاق بن خزیمه می گوید: از ربیع شنیدم، که می گفت: و قتی امام شافعی با حَفص الفَرد(متکلم مشهور معتزلی ساکن مصر) مناظره کرد، حفص گفت: قرآن مخلوق است، شافعی برایش گفت: تو به پروردگار بزرگ کافر شدی. ساجِي به نقل از ابراهیم بن زیاد أبلِي می گوید: از بُوَیطِي شنیدم، که می گفت: از امام شافعی سوال نمودم: آیا می توانم پشت سر رافضِي نماز بخوانم؟ گفت: پشت سر رافضی، قدرِي م مُرجِي نماز نخوان. گفتم: صفت آن ها را برایم بگو. گفت: او کسی که می گوید: ایمان تنها قول است، او مرجی است. و او کسی که می گوید: آن دو حضرت ابوبکر و حضرت عمر امام نیستند(مستحق خلافت نمی باشند)، او رافضی است. و او کسی که می گوید: اختیار در دست خود ماست، او قدری است. أبوعبدالله بن مَندَه می گوید: ربیع گفته است: أشهب بن عبدالعزیز را در حالی دیدم که سجده می کرد و در سجده اش می گفت: بار الها! تو شافعی را بمیران، تا علم مالک از بین نرود. این مطلب برای شافعی رسید، و او این شعر را انشاء نمود:
تَمَنَّی رجالٌ أن أَمُوتَ وَ إن أَمُت فَتَلکَ سَبِيلٌ لَستُ فِيهَا بِأوحَدِ فَقُل للذِي یَبغِي خَلافَ الذِي مَضَی
تَهَیَّأ لأخری مثلِها فَکَان قَد وَ قَد عَلِمُوا لَو یَنفَعُ الِلمُ عندَهُم لَئِن مِتُّ ما الدَّاعي عَليَّ بِمُخَلدِ
ترجمه: مردانی آرزو می کنند که من بمیرم، و اگر من بمیرم مهم نیست زیرا این راهی است که همگی در این راه خواهند رفت، و من تنها نیستم. برای آن کس که خلاف آنچه را گذشته است آرزو می کند بگوئید: برای خودهم مثل آنچه را رخ داده انتظارش را بکشد. و این را بدانند اگر علم در نزد ایشان ارزشمند است، من هم بیمرم نیست که برای همیشه داعی پیدا نشود. ابن خزیمه و دیگران می گویند: مزنِي گفت: در مریضی که امام شافعی از آن وفات یافت به عیادت او رفتم، برایش گفتم: یا ابا عبدالله! در چه حال هستید؟ سرش را بلند کرد، و گفت: در حالی هستم، که دنیا را ترک می کنم و از برادرانم جدا می گردم، از لغزش هایم پشیمانم، به سوی پروردگارم می روم، نمی دانم آیا به سوی جنت رهسپارم، که خوشحال باشم، یا به طرف دوزخ روانم و عذاب می کشم، و بعد گریه کرد، و این شعر را سرود:
وَ لما قَسَا قَلبِي وَ ضَاقَت مَذاهبِي جَعَلتُ رَجائِي دُونَ عَفوِکَ سُلَّما تَعاظَمَنِي ذَنبِي فَلَمَّا قَرَنتُهُ بِعَفوِکَ رَبِي کان عَفوُکَ أَعظَما
فَما زِلتَ ذا عَفوٍ عن الذَّنب لم تَزَل تَجودُ وَ تَعفُو مِنَّةً وَ تَکَرُّما فإن تنتقم منِي فلستُ بآیسٍ و لو دخلت نفسِي بجرمِي جهنما
وَ لَولاکَ لم یُغوَ بإبلیس عابد فکیف و قَد أغوی صَفِيَّکَ آدَما و إنِي لاتي الذنب أعرفُ قَدرَهُ وَ أَعلَمُ أنَّ اللهَ یَعفُو تَرَحُّما
ترجمه: وقتی که قلبم سیاه شود، و دریچه ها برایم تنگ گشتند، امید را برای عفوت نردبانی قرار دادم. وقتی که گناهانم را بزرگ شمردم و آن ها را با عفو و بخشش تو مقایسه کردم، متوجه شدم، که عفو تو بزرگ تر است. تو مدام گناهان را می بخشائی و همیشه از روی منت و تکریم بخشش و عفو داری. اگر از من انتقام بگیری هرگز مایوس نمی شوم هرچند مرا به خاطر گناهانم به جهنم اندازی. اگر هیچ عابدی به شیطان سرگرم نمی شود، پس چرا منتخب تو یعنی آدم را گمراه کرد. و اگر گناهانم بخشیده شود، من قدر آن را می شناسم و می دانم که خداوند بخشنده و با رحم است.(6 و 7)
أبِي العباس احمد بن محمد بن ابراهیم بن أبِي بکر بن خلکان در کتاب وفیات الأعیان أورده است: نسب إمام شافعِي در عبدمناف با نسب رسول الله(ص) یکجا می شود. شافع از اجداد وی در آخر حیات پیامبر اسلام(ص) ایشان را دیده است و سائب پدر شافع صاحب پرچم قریش در غزوه بدر بود، به اسارت مسلمانان درآمد، و با دادن فدیه خویشتن را آزاد کرد، و بعد مسلمان شد. ابن خلکان می نویسد: إمام شافعی شخصیتی کثیر المناقب، جامع المفاخر و بی بدیل بود، او به کتاب خدا، سنت رسول الله، کلام و آثار صحابه، اقاویل علماء، و غیر از جمله کلام، لغت و شعر عرب آگاهی کامل داشت، تا جائی که (دانشمند بزرگ أبوسعید عبدالملک بن قریب) اصمعِي با همه عظمتش در دانستن شعر، ادبیات و فرهنگ عرب اشعار خود را در نزد امام شافعی می خواند، و امام احمد بن حنبل می گفت: من ناسخ و منسوخ حدیث را نمی دانستم تا وقتی که با شافعی ننشستم، و ابوعبید قاسم بن سلام هروی می گفت: من مردی کامل تر از امام شافعی سراغ ندارم.(15)
عارف بزرگ شیخ ابِي حامد محمد بن أبِي بکر إبراهیم فریدالدین عطار نیشابورِي در کتاب تذکرةالاولیاء می نویسد: آن سلطان شریعت و طریقت، آن بُرهان محبت، آن مفتی اسرار الهی، آن مهدی اطوار نامتناهی، آن وارث و ابن عم نبی، وتد عالم شافعی مطلبی رضی الله عنه، شرح او دادن حاجت نیست که همه عالم پرنور از شرح صدر اوست. فضایل و مناقب او وشمایل او بسیار است. وصف او این تمام است که شُعبۀ دوحۀ –درخت تناور پرشاخ و برگ و پرسایه- نبوی است، و میوۀ شجرۀ مصطفوی است، و در فراست و سیاست و کیاست یگانه بود، و در مروت و فتوّت اعجوبه بود. هم کریم جهان بود و هم جواد زمان، و هم افضل عهد و هم اعلم وقت، و هم حجة الائمة من قریش، هم مقدّم قَدِمُوا آلَ قُرَیشٍ. ریاضت و کرامت او نه چندان است که این کتاب حمل آن تواند کرد، در سیزده سالگی در حرم گفت: سَلُونِي مَا شِئتُم، و در پانزده سالگی فتوی می داد. احمد بن حنبل که امام جهان بود و سیصدهزار حدیث حفظ داشت، به شاگردیِ او آمد، و در غاشیه داری سر برهنه کرد. قومی بر وی اعتراض کردند که: مردی بدین درجه در پیش بیست و پنج ساله أی می نشیند، و صحبت مشایخ و استادان عالی ترک می کند. احمد گفت: هرچه ما یاد داریم معانی آن می داند، که اگر او به ما نیفتادی، ما بر درخواستیم ماند – که از حقایق و اخبار و آیات آنچه فهم کرده است- ما حدیث بیش ندانستیم، اما او چون آفتابی است جهان را، و چون عافیتی است خلق را. و هم احمد گفت: درِ فقه بر خلق بسته بود، حق تعالی آن درببست او گشاده کرد. و هم احمد گفت: نمی دانم کسی را که منت او بزرگتر است بر اسلام در عهد شافعی إلا شافعی را. و هم احمد گفت که: شافعی فیلسوف است در چهار علم: در لغت و اختلاف الناس و علم فقه و علم معانی. و هم احمد گفت: در معنی این حدیث که مصطفی علیه السلام فرمود که: بر سر هر صد سال مردی را برانگیزانند تا دین من در خلق آموزاند، و آن شافعی است. و ثوری گفت: اگر عقل شافعی را وزن کردندی با عقل یک نیمۀ خلق، عقل او را جمع آمدی. و بلال خواص گوید که از خضر پرسیدم که در حق شافعی چه گوئی؟ گفت: از اوتاد است. و در ابتدا در هیچ عروسی نرفتی و پیوسته گریان و سوزان بودی، هنوز طفل بود که خلعت هزار ساله در سر او افگندند، پس به سلیم راعی افتاد، و در صحبت او بسی بود، تا در تصرف بر همه سابق شد، چنانکه عبدالله انصاری گوید: من مذهب او ندارم، اما شافعی را دوست می دارم، از آن که در هر مقامی که می نگرم او را در پیش می بینم. شافعی گوید که رسول را علیه السلام به خواب دیدم. مرا گفت: ای پسر تو کیستی؟ گفتم: یا رسول الله یکی از گروه تو. گفت: نزدیک آی! نزدیک شدم. آب دهن خود بگرفت تا به دهن من کند. من دهن باز کردم – چنانکه به لب و دهان و زبان من رسید – پس گفت: اکنون برو که خدای یار تو باد. و هم در آن ساعت علی مرتضی را به خواب دیدم که انگشتری خود بیرون کرد و در انگشت من کرد، تا علم علی و نبی بر من سرایت کند. چنانکه شافعی شش ساله بود که به دبیرستان می رفت و مادرش زاهده أی بود از بنی هاشم و مردم امانت بدو می سپردندی. روزی دو کس بیامدند و جامه دانی بدو سپردند. بعد از آن یکی از آن دو بیامد و جامه دان خواست. به خوی خوش بدو داد. پس از چندی آن دیگری بیامد و جامه دان طلبید. گفت: به یار تو دادم. گفت:(مگر) نه قرار کردیم که تا هر دو حاضر نباشیم باز ندهی؟ گفت: بلی! گفت: اکنون چرا دادی؟ مادر شافعی ملول شد. شافعی درآمد، و گفت: ای مادر! چرا ملول شده أی؟ حال باز گفت. شافعی گفت: هیچ باک نیست. مدعی کجاست تا جواب بگویم! مدعی گفت: منم! شافعی گفت: جامه دان تو برجاست، برو یار خود بیاور و بستان. آن مرد را تعجب آمد و موکل قاضی، که آورده بود، متحیر شد، از سخن او و برفتند. بعد از آن به شاگردی مالک افتاد، و مالک هفتاد و اند ساله بود. بر درِ سرای مالک بنشست و هر فتوی که بیرون آمدی بدیدی و مستفتی را گفتی: باز گرد و بگوی که بهتر از این احتیاط کن. چون بدیدی حق بدست شافعی بود، و مالک بدو می نازیدی و در آن وقت خلیفه هارون الرشید بود. نقل است که هارون شبی با زُبَیده مناظره کرد. زبیده هارون را گفت: ای دوزخی! هارون گفت: اگر من دوزخی ام فَأَنت طالِقٌ. از یکدیگر جدا شدند. و هارون زبیده را عظیم دوست می داشت. نفیر از جان او برآمد. منادی فرمود و علمای بغداد را حاضر کرد، و این مسئله را فتوی کردند. هیچ کس جواب ننوشت. گفتند: خدای داند که هارون دوزخی است یا بهشتی است. کودکی از میان برخاست، و گفت: من جواب دهم! خلق تعجب کردند، و گفتند: مگر دیوانه است؟ جائی که چندین علمای فحول عاجزاند او را چه مجال سخن بُود؟ هارون او را بخواست، و گفت: جواب گوی! گفت: حاجت تو راست به من یا مرا به تو؟ گفت: به تو. شافعی گفت: پس از تخت فرود آی که جای علما بلند است. خلیفه او را بر تخت نشاند. پس شافعی گفت: اول تو مسألۀ مرا جواب ده، تا آنگاه من مسأله تو را پاسخ دهم. هارون گفت: سوال چیست؟ گفت: هرگز بر هیچ معصیتی قادر شده أی و از بیم خدای باز ایستادای؟ گفت: بلی! به خدای که چنین است. گفت: من حکم کردم که تو از اهل بهشتی. علما آواز برآوردند: به چه دلیل و حجت. گفت: به قرآن که حق تعالی می فرماید: (وَ أَمَّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوَی، فَإِنَّ الجَنَّة هِیَ المَأوَی.) ترجمه: هر که او قصد معصیت کند و بیم خدای او را از آن باز داشت، بهشت جای اوست. سوره النازعات آیات چهلم و چهل و یکم. همه فریاد برآوردند، و گفتند: در حال طفولیت چنین بود، در شباب چون بود؟ نقل است که یک بار در میان درس ده بار برخاست و بنشست. گفتند: چه حال است؟ گفت: علوی زاده أی بر در بازی می کند. هر بار که در برابر من می آید(به) حرمت او را بر می خیزم، که روا نبود فرزند رسول باز آید و بر نخیزی. نقل است که وقتی کسی مالی فرستاد، تا بر مجاوران مکه صرف کنند و شافعی آنجا بود، بعضی از آن مال نزدیک او بردند، گفت: خداوند مال چه گفته است: گفت: او وصیت کرده است که این مال به درویشان متقی دهید. شافعی گفت: مرا از این مال نشاید گرفت. من نه متقی ام. و نگرفت. نقل است که وقتی از صنعا به مکه آمد و ده هزار دینار با وی، گفتند: ضیاعی باید خرید یا گوسفند. از بیرون مکه خیمه أی بزد، و آن زر فرو ریخت، هرکه می آمد، مشتی به وی می داد،( هنگام) نماز پیشین هیچ نماند. نقل است، که از بلاد روم هر سال مال بسیار می فرستادند - به هارون الرشید - یک سال رهبانی چند بفرستادند، تا با دانشمندان بحث کنند، اگر ایشان بدانند مال بدهیم، و الا از ما دیگر مال مطلبید، چهارصد مرد ترسا بیامدند، خلیفه فرمود، تا منادی کردند، و جمله علمای بغداد بر لب دجله حاضر شدند، پس هارون شافعی را طلبید، و گفت: جواب ایشان ترا می باید کرد. چون همه لب دجله حاضر شدند، شافعی سجاده بر دوش انداخت، و برفت، و بر سر آب انداخت، و گفت: هرکه باما بحث کند، این جا آید. ترسایان چون آن بدیدند، جمله مسلمان شدند، و خبر به قیصر روم رسید، که ایشان مسلمان شدند (بردست شافعی) قیصر گفت: الحمدلله که آن مرد این جا نیامد، که این جا آمدی زنارداری نماندی. نقل است که جماعتی با هارون گفتند: شافعی قرآن حفظ ندارد – و چنان بود – لیکن قوه حافظۀ او چنان بود که هارون خواست امتحان کند، ماه رمضان امامیش فرمود. شافعی هر روز جزوی قرآن مطالعه می کرد و هر شب در تراویح بر می خواند تا در ماه رمضان همۀ قرآن حفظ شد. و در عهد او زنی بود که دو روی بود. شافعی خواست که او را بیند. به صد دینار او را عقد کرد، و بدید. و پس طلاق داد. و به مذهب احمد حنبل هر که یک نماز عمدا رها کند، کافر شود. و به مذهب شافعی نشود، او را عذابی کنند که کفار را نکنند. شافعی احمد را گفت: چون یکی ترک نماز کند، و کافر شود، چه کند، تا مسلمان شود؟ گفت: نماز کند. شافعی احمد را گفت: نماز چون درست بُود از کافر؟ احمد خاموش شد. از این سخن که اسرار فقه است و سؤال و جواب بسیار است. اما جای این سخن نیست. و گفت: اگر عالمی را بینی که به رُخَص و تأویلات مشغول گردد، بدانکه از او هیچ نیاید. و گفت: من بندۀ کسی ام که مرا یک حرف از آداب تعلیم کرده است. و گفت: هرکه علم در جُهال آموزد چون علم ضایع کرده باشد، و هرکه علم از کسی که شایسته باشد باز دارد ظلم کرده است. وگفت: اگر دنیا را به گردۀ نان به من فروشند نخرم. و گفت: هرکه را همت آن بود که چیزی در شکم او شود، قیمت او آن بود، که از شکم او بیرون آید. وقتی یکی او را گفت مرا پندی ده. گفت: چندان غبطت بر، بر زندگان که بر مردگان می بری. یعنی هرگز نگوئی دریغا که من نیز چندان سیم جمع نکردم که او کرد و بگذاشت به حسرت. بل که غبطت برآن بری که چندان طاعت که او کرد باری من کردمی. دیگر هیچ کس بر مرده حسد نبرد، بر زنده باید که نبرد – که این زنده نیز زود – خواهد مرد. نقل است که شافعی روزی وقت خود گم کرد. به همۀ مقام ها بگردید و به خرابات برگذشت و به مسجد و مدرسه و بازار بگذشت، نیافت. و به خانقاهی برگذشت، جمعی صوفیان دید که نشسته بودند. یکی گفت: وقت را عزیز دارید که وقت بیاید. شافعی روی به خادم کرد، و گفت: اینک وقت بازیافتم. بشنو چه می گویند. ابوسعید رحمة الله علیه نقل می کند که شافعی گفت: علم همۀ عالم در علم من نرسید، علم من در علم صوفیان نرسید، و علم ایشان در علم یک سخن پیر ایشان نرسید، که گفت: (الوقتُ سَیفٌ قاطعٌ.) و ربیع گفت: در خواب دیدم پیش از مرگ شافعی که آدم علیه السلام وفات کرده بودی، و خلق می خواستند، که جنازه بیرون آرند، چون بیدار شدم، از معبری پرسیدم. گفت: کسی که عالم ترین زمانه بود، وفات کند، که علم خاصیت آدم است: (وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسمَاءَ کُلَّهَا.) ترجمه: خداوند همۀ اسماء را به آدم یاد داد. سوره بقره آیه سی و یکم. پس در آن نزدیکی شافعی وفات کرد. نقل است که وقت وفات وصیت کرد که فلان – شخص را – بگوئید تا مرا بشوید، و آن شخص به مصر بود، چون باز آمد، با وی گفتند: شافعی چنین وصیتی کرد، که فلان را بگوئید تا مرا بشوید. گفت: تذکره(وصیت نامه) او را بیارید. پس تذکره بیاوردند به پیش آن شخص که شافعی وصیت کرده بود. بعد از آن مرد در تذکره نگاه کرد، و در آنجا نوشته بود که هزار درم وام دارم. پس آن مرد وام او بگزارد، و گفت: شستن او را این بود. و ربیع بن سلیمان گفت: شافعی را به خواب دیدم، گفتم: خدای با تو چه کرد؟ گفت: مرا بر کرسی نشاند، زر و مروارید بر من نثار کرد و هفتصد بار چندِ دنیا به من داد، رحمة الله علیه.(12)
و باز ربیع می گوید: در حلقه درس شاگردان امام شافعی بعد از وفات او نشسته بودم، مردی بر ما گذشت، سلام کرد، و برای ما گفت: خورشید این جلسه کجاست؟ گفتم: وفات یافته است، و خداوند او را رحمت کند. مرد شدیداً گریست، و می گفت: خداوند او را رحمت کند، و بیامرزد، که او با سخنانش بسیاری از دروازه های بسته را بر ما می گشود.(10)
در کتاب الفهرست تالیف محمد بن اسحاق بن ندیم آمده است: محمد بن اسحاق گوید: به خط ابوالقاسم حجازی در کتاب اخبار الداخلة فِي التاریخ خواند که ابوعبدالله محمد بن ادریس از فرزندان شافع بن سائب بن عبید بن عبدزید بن هاشم بن عبدالمطلب بن عبدمناف است. و باز به خط وی خواندم، که گوید: مردی از بنی لهب(احتمالا قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی لهب بود که در دوره کوتا حکومت نفس زکیه از طرف وی به عنوان والی یمن تعین شد، و بعد از سرکوب قیام نفس زکیه به مغرب فرار گردید. و) در ناحیه مغرب سر برداشت، او را دستگیر و به نزد هارون الرشید روانه کردند، و شافعی با او بود، رشید به آن لهبی گفت: هوای نفس تو را به این بلند پروازی ها درآورده، بگو ببینم، کدام یک بزرگوارتر و بالاتر بودند جد تو یا جد من، تو می دانی که جدت چه حکایت ها داشت، و سر انجام کارش چه بود، و سخنان زنندۀ بوی گفته، و چون درخواست عفو کرده بود، امر کرد، وی را به زندان اندازند، سپس به شافعی رو کرده و گفت: تو را چه واداشت که با او همراهی کنی؟ شافعی گفت: من در تنگنای فقر و درویشی بودم، و به شهر ها می رفتم، تا از احسان مردم بهره مند گردم، و از این جهت به مصاحبت با او درآمدم. فضل بن ربیع از هارون خواستار عفو وی گردیده، و او هم وی را به فضل بخشید. شافعی مدتی در مدینة السلام(بغداد) اقامت نمود. محمد بن شجاع گوید که: شافعی در لباس مفتیان از کنار ما می گذشت، در حالی که بر خری سوار بوده، و جامه حاشیه دار به تن می کرد، و موی مجعدی داشت. شافعی به ملازمت محمد بن حسن(شیبانی از شاگردان برجسته امام ابوحنیفه) درآمد، و تمام کتاب های او را به رشته تحریر درآورد. ربیع بن سلیمان از قول شافعی نقل کرده است که من به اندازۀ بار شتر از کتاب های محمد(بن حسن شیبانی) نوشته ام. شافعی در تشیع(منظور ابن ندیم محبت حضرت علی کرم الله وجهه است) شدتی نشان می داد، روزی شخصی از وی سؤالی کرده، و او هم جوابش را داد، آن شخص اظهار داشت، این جواب تو بر خلاف گفتۀ علی بن ابوطالب(رض) است. شافعی به وی گفت: اگر ثابت کنی که علی بن ابوطالب(رض) چنین گفته، من گونه خود را بر خاک می گذارم، و اعتراف به خطای خود نموده، و از گفتۀ خود به گفتۀ او برگردم. و نیز روزی به مجلسی درآمد، که برخی از طالبیان در آن مجلس بودند، و گفت: من در مجلسی که یک نفر از آنان حضور داشته باشد، سخن نگویم، چه سخنگوئی شایستۀ آنان بوده، و ریاست و فضل برای آن هاست. و(محمد بن شجاع) گوید: در سال دویست به مصر رفت، و مقیم آن جا گردید. و ربیع بن سلیمان از وی آموخت، شافعی طبع شعر داشت. ابوالفتح بن نحوی از قول ابوالحسن بن صابونی مصری نقل می کند، که می گفت: قبر ابوعبدالله شافعی را در مصر میان(محله) بِیطار بلال و برکتین دیدم، که لوحی از مس روی قبرش آویزان بوده، و این نوشته را داشت:
قَضَیتُ نَحبِي فَسَرَّ قَومٌ حَمقَی بِهِم غَفلَةٌ وَ نَومٌ کَأنَّ یَومِي عَلَيَّ حَتمٌ وَ لَیسَ لِلشَامِتِينَ یَومٌ
ترجمه: مرگ من سررسید، و گروهی از ابلهان شاد شدند، که در غفلت و خواب فرو رفته اند. گویا چنین روزی برای من حتمی بوده، و بر آن خوشحال شوندگان از مرگم چنین روزی نیست.(16)
دکتر محمد بن عبدالوهاب العقیل در کتاب روش امام شافعی در اثبات عقیده راجع به مهاجرت امام شافعی به مصر چنین آورده است: بعد از بازگشت دوباره امام به عراق حوادث ناگواری در پایتخت خلافت عباسی رخ داده بود، که امام را در نهایت به فکر هجرت وادار کرد، شاید یکی از بزرگ ترین مصیبت های که دامن گیر خلافت در بغداد شده بود، تسلط اهل کلام(معتزلیان) بر خلیفه عباسی مامون بود، که موجب میراندن سنت و انتشار بدعت گشته و خلیفه را در بحث های کلامی مذموم غرق ساخته بود، امام شافعی در علم کلام اطلاعات عمیقی پیدا کرد و به اهل کلام دانا بود، و متوجه شده بود که کلام چه خطراتی مانند کینه به بزرگان حدیث و علم سنت را به بار می آورد، چنین خطری جامه عمل به تن پوشید، مامون علمای کلامیان را مقرب دربار خود ساخت و به کتب و جلسات آنان رو آورد، و بر اهل سنت خشم گرفت، و از اداره جامعه اسلامی غافل گشت، و خود را به چاله های گمراهی و سرگردانی انداخت، بعد از آن امت اسلامی دچار چنین مصیبت خطرناکی شد، که خون بزرگان را حلال کردند، و زندان ها را از آنان پر نمودند، یکی از بزرگترین مصیبت ها مصیبت خلق قرآن بود، که کیان امت اسلامی را به لرزه درآورد، چون گاهی حربه أی در دست اغواگران برای تخریب پایه های عقاید اسلامی از آن استفاده می شود، این مصیبت و مصیبت های بی شمار دیگر که مسلمین مدام از آن ها ضربه می خورند، و از کلام و اهلش دردهای کشیدند. این بزرگترین علتی بود که امام شافعی را وادار به کوچ دوباره کرد، او خواست از عراق بیرون رود، و به جائی عزیمت کند، که هنوز دست شوم فلسفه(گرایان) بدان نرسیده، برای این منظور مصر را انتخاب فرمود.، احتمال دارد، علت انتخاب مصر این باشد، چون در مصر مذهب امام مالک رایج بود، و امام مالک یکی از بزرگان حدیث است، و با کلام و بدعت های دیگر سرخوشی ندارد. امام شافعی مشتاق مصر بود هرچند حقیقت این اشتیاق را هم نمی دانست، اما در نهایت خودش را به قضا و قدر الهی تسلیم کرد، تا دین و عقیده اش از شهر شوم و بدعت یعنی بغداد فرار کند، و در حالی که این شعر را زمزمه می فرمود، به سوی مصر در حرکت بود:
لَقَد أصبَحَت نَفسِي تَتوقُ إلی مِصرَ وَ مِن دُونِهَا أرضُ المَهَامِةِ والفَقر فَواللهِ لَا أدرِي الفَوز وَالغَنَی أساقُ إلَیها أم أسَاقُ إلَی القَبر
ترجمه: نفسم آرزوی مصر می کند، چون غیر از او خرابه و بیابان است، به خدا سوگند! نمی دانم به پیروزی و بی نیازی دست می یابم، یا به سوی قبر رانده می شوم.(22)
دکتر ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات ایران می نویسد: محمد بن ادریس شافعی مدتی در مکه نزد سفیان بن عیینه و مسلم بن خالدالزنجی فقه آموخت، و سپس به مدینه رفت و در خدمت مالک تلمذ کرد، و بعد از وفات مالک به یمن رفت رفت، و سپس در سال 195 هجری قمری به بغداد عزیمت کرد. شافعی در اثناء اقامت خود در عراق با محمد بن الحسن شاگرد ابوحنیفه آشنائی یافت، و از او فقه را به روش عراقیین آموخت، و بدین ترتیب علم اهل حدیث و اهل رأی هر دو در او جمع شد، آنگاه در این طریقه تصرفانی کرد، و قواعدی بوجود آورد، روش او در فقه چنین است که: اصل در فتوی کتاب و سنت و اجماع و آثار و قیاس بر آن هاست، و قیاس هم جز با علم به کتاب الله و اطلاع از اقاویل و سنن گذشتگان و اجماع ناس و اختلاف آنان میسر نیست. شافعی شاگردانی داشته است که طریقۀ او را در عراق و ایران و مصر پراگندند، و قبول مذهب او در ایران تا درجه أی بود، که در این کشور مدت ها هم شأن مذهب ابوحنیفه بوده است.(21)
تالیفات إمام شافعِي: إمام شافعِي با حافظه نیرومند، وسعت نظر و معلومات وسیع در علوم اصول، تفسیر، حدیث، فقه، ادبیات، شعر و فنون مناظره تالیفات زیادی از خود بجا گذاشته است، که یاقوت حموِي در حدود 140 کتاب را از وی نام برده، که مشهورترین آنها قرار ذیل اند:

1– اثبات النبوة والرد علی البراهمه. 2 – کتاب احکام القرآن. 3 – کتاب اختلاف الحدیث. 4 – امالی الکبیر فِي الفقه، مشتمل بر سی جزء. 5 – امالی الصغیر، مشتمل بر دوازده جزء. 6 – کتاب تعظیم قدرالصلاة. 7 – کتاب التنقیح فِي علم القیافه. 8 – کتاب حجة العراقِي. 9 – رسالة فِي بیان الناسخ والمنسوخ من القرآن والسنة. 10 – کتاب السنن فِي الحدیث، مشتمل بر سی جزء. 11 – کتاب فقه الاکبر. 12 – کتاب اسماء القبائل. 13 – کتاب اختلاف العراقیین. 14 – کتاب الام در فقه در هفت مجلد. 15 – کتاب الرسالة الجدیدة، که در مصر نوشت. 16 – کتاب الرسالة القدیمة، که در بغداد نوشت. 17 – کتاب المبسوط فِي الفقه، این کتاب را ربیع بن سلیمان مرادی و ابوعبدالله حسن بن محمد بن صباح زعفرانی از وی روایت کرده اند، و نام دیگر آن کتاب الاصول می باشد، که مشتمل است بر کتاب الطهارة، کتاب الصلوة، کتاب الزکوة، کتاب الصیام، کتاب الحج، کتاب الاعتکاف، کتاب........ 18 – مختصر بیوطِي. 19 – مختصر الربیع. 20 – مختصر المزنِي. 21 – کتاب الحجة. 22 – کتاب اجماع العلم. 23 – کتاب ادب القاضِي. 24 – کتاب المسند فِي الحدیث. 25 – رسالة فِي اصول الفقه. 26 – کتاب السبق والرمی. 27 – کتاب فضائل قریش. 28 – کتاب المواریث. 29 – کتاب ابطال الاستحسان. 30 – کتاب بیاض الغرض. 31 – کتاب صفة الامر والنهی. 32 – کتاب الامامت. 33 – کتاب استقبال القبله. 34 – کتاب الجمعه. 35 - کتاب صلوة الخوف. 36 – کتاب صلوة العیدین. 37 – کتاب صلوة الخسوف. 38 – کتاب الاستسقاء. 39 – کتاب صلوة التطوع. 40 – کتاب صلوة المرتد الصغیر. 41 – کتاب صلوة المرتد الکبیر. 42 – کتاب فرض الزکاة. 43 – کتاب المناسک. 44 – کتاب البیوع. 45 – کتاب اختلاف مالک والشافعی. 46 – کتاب جراح العمد. 47 – کتاب الرهن الکبیر. – 48 – کتاب الرهن الصغیر. 49 – کتاب الیمین مع الشاهد. 50 – کتاب قتل المشرکین. 51 – کتاب قتال اهل البغی. 52 – کتاب الغضب. 53 – کتاب الاساری والمغلول. 54 – کتاب التعریس بالخطبة. 55 – کتاب الاستبراء والحیض. 56 – کتاب غسل المیت. 57 – کتاب الجنائز. 58 – کتاب الاحباس والبلوغ. 59 – کتاب الحدود و کری الدواب. 60 – کتاب الرضاع. 61 – کتاب الطعام والشراب. 62 – کتاب البحیرة والسائبة. 63 – کتاب المزارعة. 64 – کتاب العمری والرقبی. 65 – کتاب الاشربة. 66 – کتاب الشغار. 67 – کتاب النشوز والخلع. 68 – کتاب مسئلة الخنثی. 69 – کتاب المساقات. 70 – کتاب الصید. 71 –کتاب الولیمة. 72 – کتاب الشفعة. 73 – کتاب القراض. 74 – کتاب بیان فرض الله عزوجل. 75 – کتاب الاجارات والغارمین والرجل یکری الدابة. 76 – کتاب احیاء الموات. 77 – کتاب الشروط. 78 – کتاب الظهار. 79 – کتاب الایلاء. 80 – کتاب اختلاف الزوجین. 81 – کتاب الضحایا. 82 – کتاب المواریث. 83 – کتاب عتق امهات الاولاد. 84 – کتاب اللقطة. 85 – کتاب اللقیط. 86 – کتاب بلوغ الرشد. 87 - کتاب مختصر حج الصغیر. 88 – کتاب مسئلة المنی. 89 – کتاب اباحة الطلاق. 90 – کتاب المدبر. 91 – کتاب المکاتب. 92 – کتاب الولاء والحلف. 93 – کتاب الاجارات الکبیر. 94 – کتاب الاجماع. 95 – کتاب الصداق. 96 – کتاب الشهادات. 97 – کتاب ما خالف العراقیین علیاً و عبدالله. 98 – کتاب اللعان. 99 – کتاب مختصر الحج الکبیر. 100 – کتاب قسم الفئی. 101 – کتاب القرعة. 102 – کتاب الجزیة. 103 – کتاب الوصایا. 104 – کتاب الدعوی والبینات. 105 – کتاب تحریم الخمر. 106 – کتاب الرجعت. 107 – کتاب عدد النساء. 108 – کتاب القطع والسرقة. 109 – کتاب الایمان والنذور. 110 – کتاب الصید والذبائح. 111 – کتاب الصرف. 112 – کتاب الرد علی محمد بن الحسن. 113 – کتاب عسرة النساء. 114 – کتاب سیرالواقدی. 115 – کتاب سیر الاوزاعی. 116 – کتاب الحکم فِي الساحر والساحرة. 117 – کتاب الودیعة والاقضیة. 118 – کتاب وصیة الحامل. 119 – کتاب الشهادة القاذف. 120 – کتاب صدقة الحی عن المیت. 121 – کتاب الرجل یضع مع الرجل بضاعة. 122 - کتاب العاریة. 123 – کتاب الحکم بالظاهر.(8، 16 و 23)
در مناقب امام شافعی نیز کتب و آثار زیادی در ادوار مختلف توسط علماء و دانشمندان به رشتۀ تحریر درآمده است، که از جمله آنها کتب و رسائل ذیل می باشد: 1 –آداب الشافعِي و مناقبه تالیف امام ابومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي متوفی سال 327 هجری قمری. 2 – مناقب الشافعی تالف امام محمد بن حبان بستِي متوفی سال 354 هجری قمری. 3 - مناقب امام شافعی تالیف محمد بن حسین آبرِي متوفی سال 363 هجری قمری. 4 – مناقب امام شافعی تالیف ابوبکر بیهقی متوفی سال 458 هجری قمری. 5 – مناقب امام شافعی تالیف امام فخر رازِي متوفی سال 606 هجری قمری. 6 – حلیة الشافعی تالیف ابن صلاح شهرزورِي متوفی سال 643 هجری قمری. 7 – توالِي التأسس بمعانِي ابن إدریس درباره سیرت امام شافعی تالیف حافظ ابن حجر عسقلانِي متوفی سال 852 هجری قمری. 8 – کتاب الدرر النفیس دربارۀ نسب امام شافعی تالیف احمد بن محمد حسنِي حموِي متوفی سال 1098 هجری قمری. 9 – مناقب امام شافعِي تالیف حافظ عبدالرؤف المناوِي. 10 – رسالۀ در سیرت امام شافعی تالیف شیخ مصطفی عبدالرزاق. 11 – تاریخ امام شافعی تالیف حسین الرفاعِي. 12 – کتاب الشافعِي تالیف محمد أبِي زهره. 13 – رساله أی درباره کتاب الام تالیف محمد زکِي مبارک.
منابع و ماخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد بیست و چهارم – از صفحه 355 الی صفحه 381 – به شماره 5049 – تالیف حافظ جمال الدین مزی – عربی.
2 - تهذیب التهذیب - جلد پنجم - صفحه 18، 19، 20 و 21 – به شماره 6731 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
3 - البدایه والنهایه - جلد دهم - صفحه 266، 267، 268 و 269 – حوادث سال 204 هجری – تالیف حافظ ابن کثیر دمشقِي – عربی.
4 – الجرح والتعدیل – جلد هفتم – صفحه 270، 271، 272 و 273 – به شماره 12674/ 1130 – تالیف ابن ابوحاتم رازی – عربی.
5 - شذرات الذهب - جلد دوم - صفحه 80، 81، 82 و 83 - حوادث سال 204 هجری – تالیف شهاب الدین ابن عماد حنبلِي – عربی.
6 - سیر اعلام النبلاء – جلد دوم – از صفحه 902 الی صفحه 931 – به شماره 1543 – تالیف امام ابوعبدالله شمس الدین ذهبی – عربی.
7 - الکاشف - جزء سوم - صفحه 6 – به شماره 4760 – تا لیف امام ابوعبدالله شمس الدین ذهبی – عربی.
8 - کشف الظنون - جلد ششم - صفحه 9 – حرف میم – تالیف مصطفی بن عبدالله رومی حنفی مشهور به حاجی خلیفه – عربی.
9 - تقریب الثقات - صفحه 1044 –به شماره 12172 – حرف میم – تالیف امام محمد بن حبان بستی – عربی.
10 - آشنائی با تحولات مذاهب اسلامی - از صفحه 134 الی صفحه 148 – تالیف محمد سعید ابراهیمی محمدی – فارسی.
11 - لغت نامه دهخدا - جلد نهم - صفحه 14019، 14020، 14021 و 14022 – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.
12 - تذکرةالاولیاء - از صفحه 250 الی صفحه 256 – تالیف شیخ فرالدین عطار نیشابوری – فارسی.
13- حلیةالاولیاء - جلد سوم - از صفحه 116 الی 135 – تالیف حافظ ابونعیم اصفهانی – عربی.
14- صفةالصفوة – جزءاول - از صفحه 433 الی 439 – به شماره 220 – تالیف ابی الفرج عبدالرحمن بن الجوزی - عربی.
15 - وفیات الاعیان – جلد چهارم – ازصفحه 21، الی صفحه 26 - به شماره 558 – تالیف أبِي العباس ابن خلکان – عربی.
16 - الفهرست – از صفحه 186 الی صفحه 390 فن سوم از مقاله ششم – تالیف محمد ابن ندیم – ترجمه – محمد رضا تجدد – فارسی.
17- تاریخ کامل – جلد نهم – صفحه 3891 – حوادث سال 204 هجری - تالیف عزالدین ابن اثیر – ترجمه حمید رضا آژیر – فارسی.
18-- الأنساب – جلد سوم – از صفحه 378 الی صفحه 380 – حرف شین – تالیف امام ابوسعد عبدالکریم سمعانِي – عربی.
19- اعلام زرکلی – جلد ششم – صفحه 26 و 27 – حرف میم – تالیف خیرالدین زرکلِي – عربی.
20- مقدمه کتاب الام – شرح حال امام شافعِي – بقلم محمد زهری النجار از علمای ازهر مصر – عربی.
21- تاریخ ادبیات ایران – جلد اول – صفحه 78 و 79 – تالیف دکتر ذبیح الله صفا – فارسی.
22- روش امام شافعی در اثبات عقیده – تالیف دکتر محمد بن عبدالوهاب العقیل – سایت کتابخانه عقیده – فارسی.
23- سایت ویکیبیدیا الموسوعة الحره – مقاله محمد بن ادریس شافعِي – آخرین تعدیل 11 سبتامبر 2019 – ساعت 08/ 09 – عربی.
24- سایت نوگرا - مقاله مختصر بیوگرافی امام شافعی – نویسنده دکتر محمد ابراهیم حنفاوِي – مترجم – محمد بلوچ – تاریخ نشر 28/ 10/ 1389 هجری شمسی – فارسی.
25- سایت الراسخون – مقاله نگاهی به اندیشه سیاسی محمد بن ادریس شافعی – بقلم احمد پاکتچی – آخرین تعدیل سه شنبه 12 شهریور سال 1398 خورشیدِي – فارسی.
26- ویکی فقه دانشنامه حوزوی – برگرفته از مقاله امام شافعی – تاریخ بازیابی 11/ 4/ 96 – فارسی.

عبدالکریم غریق

از کتابخانۀ:

عبدالکریم غریق

نویسنده:

عبدالکریم غریق











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us