څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

خلط نکنیم


خلط نکنیم!

مصطفی عمرزی

یکی از ترفند ها و شگرد هایی که گروهک افغان ستیز به کار می بندد، وانمودن جبهه ی حامی قومی از آنان است. بار ها شاهد بوده ایم که در برابر واکنش های ما، سعی کرده اند با ایجاد جبهه ی قومی، دیگران را نیز به سوی خود بکشانند. ترفند فرهنگی آن که سعی می شود به نام فارسی زبان، هویت های مردم را بدزدند، در حالی آفتابی شده که نیات سیاسی آن نیز برملا می شوند؛ اما شماری بی توجه به این که چرا در موضع دفاع، ناگزیری طرح هایی پیش می آید که آقای اصولی با تعریف مهاجرین و ناقلین، فقط بخشی از گروه هایی را نشانه رفته بود که در طرف امثال پدرام، عملاً از پیوسته گی با ایران و تاجکستان، صحبت می کنند، آزرده می شوند. در پاسخ به آقای اصولی، از قلم آقای ملک ستیز، آورده اند:

«کسانی‌که گروه‌هایی از باشندگان تاریخی جامعه‌ی ما را «مهاجرین» می‌خوانند، تاریخ باستان منطقه و سرزمین ما یعنی آریانا را که افغانستان امروز، ایران شرقی، بخش‌هایی از هند و سرزمین کنونی پاکستان را در بر می‌گیرد، نمی‌دانند. تاریخ به وضاحت نشان می‌دهد که این گروه‌ها باشندگان دیرینه‌ی و بایسته‌ی سرزمین ما هستند. بلخ، ترکستان، هزارستان، کابلستان، گندهارا، زابلستان و... فرزندان تاریخی و امروز این مرز و بوم را به دامان خود پرورانیده‌اند. این گروه نمی‌فهمد که با این گفته‌ها، بلاهت و نادانی خود را ثابت می‌سازد. در واقع این چهره‌ها که خیلی کوچک هستند، معنای ارزش‌های چون ملت، دولت و شهروند را نیز نمی‌دانند. آن‌ها نمی‌دانند که اهانت به ارزش‌های تاریخی و هویتی انسان‌های این سرزمین، پستی وجدان آنان را به نمایش می‌گذارد، زیرا ملت به پیکره‌ی واحدی می‌ماند. وقتی پاره‌‌ای از این پیکره زخمی‌است، نشانه‌ی از سلامت روحی برای همه باقی نمی‌ماند. این چهره‌ها معنای سیاست معاصر را نیز نمی‌دانند.
حتا اگر این گرو‌ه‌ها مهاجر باشند، چه مشکلی دارد. مگر دولت‌های ایالات متحده، کانادا، استرالیا و زیلاند جدید را کی ساخت. این خود پستی ضمیر و کثافت فطری یک سیاست‌مدار عوام‌گرا و دیوانه را می‌سازد.»

در این پاسخ، خلط به معنی مغالطه با تمام کمال به چشم می خورد. سال ها پس از درک این حقایق که عمق دیرینه ی آریایی با جعل تاریخی به نام آریانا، دیگر در میان آگاهان ما خریداری ندارند، زیاده خواهی های شماری را کاسته اند که اصرار می کنند با اغراض سیاسی، واقعیت های کنونی را افغانستان را کتمان کنند. در این جا در واقع جغرافیا هایی واقع شده اند که هر کدام در کنار سرزمین های پشتون ها، معرف اقوامی می باشند که امروزه سعی می شود بعضی را به نام فارسی زبان، سلب هویت کنند. کسی منکر واقعیت اقلیت های این مملکت نیست، اما مهم این است که شماری نقش تاریخی اکثریت (پشتون ها) را نادیده می گیرند.

ما در واکنش های بسیار، به ادعا های بی جا پاسخ گفته ایم. این حقیقت که جغرافیا های برشمرده ی متن ملک ستیز نیز مقاطعی اند که هر یک فقط جایی در تاریخ دارند، نه کل تاریخ، خود مبین این خرد است که ادعا بر سر ادعا، حتی قبل از افغانستان، کسانی را دچار مشکل می سازد که اگر از شناگری پدیده ی جعلی آریایی که به راحتی با آن به5000 هزار سال تاریخ می روند، محروم شوند، آن چه در متن ملک ستیز ردیف شده، در حدود هزار سال پس از حضور عرب در مقاطعی واقع شده اند که بسیاری کمتر یا بیشتر از یک قرن می شوند. مثلاً سلسله ی سامانی که یگانه حکومت تاریخی تاجک در منطقه است، چیزی بیش از صد سال، دوام نیآورد. این ارقام، هرگز کمتر از صد، بیش از صد و در حدود 200، جلو نرفته اند. حالا فکر کنید در برابر600 سال حضور سیاسی پشتون ها در منطقه که از هند تا آمو و از کشمیر تا اصفهان می رسد، آوردن تاریخ بدون تجزیه و تحلیل عددی، اگر خود به جهالت ادعا نیانجامد، به چه می انجامد؟ تورایخ ساخته و بافته ی فارس/ مجوس در افغانستان و منطقه، آن قدر مشکل دارند که می توانند برای صد ها کتاب طنزی نیز مواد بسازند.

حرف ما این است که قبل از ناراحتی در برابر حقایقی که در برابر ادعا واقع می شوند، فرهنگ سازی شود تا با رجوع به گریبان، ریشه هایی یافت شوند که چرا با چنین واکنش هایی برمی خورند؟

دوستانی در وزارت مخابرات که بر مجموعه ی شخصی و رسانه یی فضای مجازی افغانستان حاکم اند، اذعان کرده اند که بیش از 90 درصد افراد، گروه ها و آدرس هایی که با هتاکی، توهین و تحریف به فرهنگ ابتذال، کمک کرده اند، متاسفانه فقط از یک اقلیت قومی اند (تاجک) که در مثال های حزبی و تعصب قومی به هاریت پدرام و امثال او می رسند. در چنین فضایی، اگر حقایق ناخوش آیندی مطرح می شوند، گناه اصولی ها نیست؛ زیرا امثال آنان زیر فشار فحاشی هایی قرار دارند که به منظور زیر سوال بردن مشروعیت تاریخی، از سوی داخلی و خارجی، حمایت می شوند. فکر کنید با حمله به شاه امان الله، سعی می کنند از بچه ی سقا، قهرمان بسازند. اگر سوالات آنان در ذات چه کرده اند و نکرده اند را در مورد خود شان بازتاب دهید، واقعاً عجز این که نه فقط بچه ی سقا، بل مسعود و ربانی نیز آن قدر حقیر و بی مقدار اند که یک خشت عمرانی به نام شان ثبت نیست تا به آریانای جعلی و خراسان خیالی برسد، شماری را ناراحت می کند که به قولی در «تاریخ گوسفندی» شان، هیچ چیز مستند و ملموس، جز این که تاریخ و هویت دیگران را تحریف و مصادره کننده، یافت نمی شود.

کسی منکر نیست که نمی توان با مهاجران ملت ساخت! حضور تاریخی پشتون ها در منطقه نیز بر اصل توارد تاریخی، استوار است. بلی، قوی ترین کشور دنیا، ایالات متحده ی امریکا نیز یک مهاجرنشین می باشد، اما در آن جا فرهنگ نفی به معنی قبلاً و بعداً وجود ندارد. مشکل ما در این جا این است که با وجود اکثریت بودن و نقش تاریخی مردم ما در احیای کشور، سیستم و تمام تواریخ مورد استفاده (ساخت و ساز جدید)، همیشه در مقاطع حضور خارجی از سوی کسانی از عقب خنجر خورده ایم که بلی، اکثراً ناقلان بیش از صد سال اخیر بوده اند.

امروزه با خلط همه، هیچ کسی خودش را به نفع دیگران، قرار نمی دهد. در زمان طرح عملی خراسان بازی های شورای نظاری ها، جمعیتی ها و پدرامی ها، از این که دیدند در حد چند صد نفر در چند منطقه، تنها ماندند، حتی هراسان شدند؛ زیرا مصادره ی مجوسی تاریخ افغانستان به نام فارسی و خراسانی، حقوق اقوامی را سلب می کند که بعضی با ستر هویت تحمیلی فارسی زبان، از حقوق خویش محروم مانده اند. استفاده از این حقوق در عرصه ی سیاسی، توهم کسانی ست که دوست دارند به نام فارسی زبان، بزرگ نمایی شوند، اما از طرح هویت های قومی به اصطلاح فارسی زبانان، وحشت می کنند. خیزش هزاران نفر در سمت شمال که به نام ترکان دری زبان، خواهان تشخیص هویت قومی اند، بار ها افراد وابسته به ستمی گری را به تک و دو انداخته است تا با ناراحتی، چنانی که اعضای انجمن ترکان دری زبان، یادآوری کرده اند، از چند پارچه گی تاجک بنالند؛ زیرا در محاسبات سیاسی، آنان را به نام فارسی زبان، خورده اند.

هر کسی مشکلی دارد، از آدرس خودش بکوید! تحلیل مشکل در دایره ی دیگران، به این معنی است که آن چه را ضم سخنان اصولی آورده اند، خودآگاه در میان مردم، تعمیم می دهند.

آوردن نام ها و جغرافیا های اقوام دیگر بر ضد پشتون ها، معنی دیگری جز ساخت اتحاد قومی دشمنانه ندارد. خطاب اصولی به یک قوم خاص بود، نه به اقوامی که آقای ستیز سعی کرده با برشمردن جغرافیا ها، از آنان استفاده کند، چنانی که ستمیان بار ها چنین کرده اند.

طی 18 سال اخیر، مشخص سازی های قومی- فرهنگی به منظور کسب حقوق سیاسی، حدود و ثغور همه را معلوم کرده اند. ستمی گری به این دلیل نیز ناکام است که کسی نمی خواهد به نام فارسی و خراسانی، زیر چتر آن ها، سلب هویت و مصادره ی حقوق شود.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی عمرزی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us