څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

باستانگرايي، حربه ي ستيز


باستانگرايي، حربه ي ستيز

مصطفی عمرزی

در جريان كند وكاو ماهيت ادعا هايی گروه ستمي، اگر از سويي آشكار شد كه با طفره رفتن از رويداد هاي اندوهبار و خونين معاصر، از پذيرش مسووليت هاي تاريخي كه بر دوش دارند، ابا مي ورزند، در جانب ديگر با حجيم ساختن نقد پشتون ها و فشار ناشي از آن، به شدت تلاش كرده اند در یک فضاي مكدر، طرف مقابل را درگير سازند. جريان هاي منتقد با گونه ي بيماري رواني، از حربه ي نقد، فقط سوء استفاده ی سیاسی نمي كنند.

با تحريف و توهم، سعی کرده اند در تاریخ، جای همه را مصادره کنند. فكر مي كنيد چرا روي ابومسلم به اصطلاح خراساني یا آن پديده ي متعفن ضد اسلامي، شاهنامه ي سراپا دروغ، راسيستي و فاشيستي، ادبيات كلاسيك به اصطلاح پارسي سره و انباشته از 99 درصد مداحي، اشعار غير اخلاقي، عرفان هايی كه باعث انحراف و كج فهمي شده اند و باستانگرايي هاي نوع كوروشي كه به خصوص در سالیان اخیر به افغانستان صادر می کنند، به آرایشی رو آورده اند که هرچند مصنوعی است، اما شبیه زنی می ماند که به حجله می رود.

از مهمترين دلایل گرايش به عمق تاریخ، به خصوص موضوعات باستاني، اين است كه چون با ثقلت تاریخ معاصر، نمی توانند به اصطلاح خود شان پُل زنند، با حفر تونل های زیر زمینی، به قبرستان های رهسپار می شوند که با ابزار جعل تاریخ، روایات، قصه ها و افسان ها، به راحتی گذشته هایی را که هرگز مربوط به آنان نیست، مصادره کنند.

متاسفانه روایاتی را زیاد خوانده ایم که به همین میزان در فضای فرهنگی، افکار مردم را منجمد می کنند. به گونه ی مثال، میراث فرهنگی شعوبیه که در دایره ی خراسانی- فارسی شناخته می شود و در تار و پور ادبیات ما، مکروب مانده است، هزار سال قبل از امروز، وقتی با حکومت سامانی، ابراز وجود می کند، در آن مقطعه ی سیاه، مجریان فرهنگ شعوبیه که هویت مجوس / فارس دارند، متوجه می شوند، برای ستیز با اقوام، به خصوص اعراب مسلمان، گزینه ی مائده های تاریخی، بسیار مهم می باشد. با تهیه ی این خوراکه، سعی می کردند به مردم تفهیم کنند، بی توجه به هویت حقیر دهگانی یا دهقانی شان، از آنان حمایت کنند. به این لحاظ، به ابزار برتر نیاز داشتند. چون چنین چیزی نه در گذشته و در زمان حال شان وجود داشت، با جعل تاریخ و تعمیم افسانه های دروغین، به تقابل فرهنگی رو آوردند.

هرچند حکومت حقیر سامانی، دیر نپایید، اما این سلسله با مهارت توانست فرهنگ سازی کند تا با حجم و انبوه آن در حوزه های تاریخ روایی و خلق ادبیات مداحی، مردم منطقه ی تحت تاثیر، حتی تا روزگار ما، فریفته شوند که گویا مجوس، صاحب همه چیز بوده است. افزون بر تخلیقات مختلف، با نامگذاری ابنیه، آثار و میراث های فرهنگی که خیلی قدیمی تر از دوران اسلام بودند، موفقانه تاریخ را تحریف می کنند.

در شاهنامه ی فردوسی که شاهکار جعل شعوبی است، اماکن، مناطق، قلاع و حصار هایی مصادره شده اند که هیچ ربطی به مجوس ندارند. ته و بالا شدن چند تصویر قدیمی در شبکه های اجتماعی را مثال می آورم. ظاهراً جوانانی منسوب به ولایات جنوب غرب، روی ویرانه هایی قلاع قدیمی و حصار های گلین، اصرار می ورزیدند که شهرت آن ها با نام های شهنامه یی، اصلیت آن ها را آشکار می کند. این مصادره ی تاریخ به نفع مجوس، از فرهنگ سازی های موفق شعوبیه است.

قرن ها پس از پایان سلسله حقیر سامانی و محو جنبش شعوبیه، دانش تاریخی با مولفه های زبان شناسی و باستان شناسی که تاریخ را در تمام ابعاد تجزیه و تحلیل می کنند، شکل، خصوصیات، ساخت، موقعیت، معماری و از همه مهم تر، نبود وضاحت زبانی که چه گونه مشخصات زبان عقیم فارسی که از قرن چهار هجری با ادبیات ضعیف و بی مایه مستند می شود، تاریخی را مصادره کرده است که فقط بحث زبان شناسی آن ثابت می کند، یافت هرگونه توجیه صرفی که نام های شاهنامه را وارد قرن هایی کند که در کتیبه هایی آن ها، هیچ نشانه ی ایتیمولوژی زبان عقیم فارسی، یافت نمی شود.

گروه منفور شعوبیه با باز دیدن میدان، می دانستند که درک واقعیت های آرکاییک و علمی تاریخی که مصادره می کنند در زمان آنان (هزار سال قبل) در توان هیچ عالمی نبود. بنابراین، با نامگذاری ها و روایاتی که افراد منفی بافته، چون رستم و امثال او را در یک تنازع وحشیانه در حال گردش در شرق و غرب ترسیم می کردند، همه جا را به نام قهرمانان مصنوعی مجوس، پُر کرده اند.

در سمنگان، بنای حقیر، اما عجیب سنگی وجود دارد که به نام تخت رستم معروف است. این کلبه ی وحشتناک که در یک برهوت خالی از سکنه و فاقد ساحه ی زیست باستانی قرار دارد، نمونه ی مصادراتی ست که گروه شعوبیه انجام داده است؛ زیرا در عصر آنان، فروغ دین کبیر اسلام، چنان همه جا را فرا گرفته بود که زود میراث های هلنیسم (یونانی) و بودیسم کوشانیان، بی نام و نشان می شوند.

گفته می شود بنای تخت رستم، اصلاً معماری کوشانی است. به همین سلسله، مصادره ی بت های بودایی بامیان با نام های شاهمامه و صلصال که بدون کمترین منطق، دیانت عظیم بودایی را دور می زند و به یک داستان مزخرف عشقی مبدل می شود، کوشش های گسترده ای را محرز می کند که از گذشته اصرار شده است به منظور سیطره ی یک گروه (مجوس)، سند و قباله وجود داشته باشد.

با توجيه مجهولاتي كه از فارسيسم ايراني با نام هاي گونگون صادر مي شود، می کوشند خود را روحيه دهند كه با آن همه انبوه جعليات و جهالت ها، وقتي مورد ايراد و انتقاد قرار گرفتند، به نام به اصطلاح بومي، جغرافیایی را مصادره کننده که به جبر تاریخ، تابع فراز دستانی ست که ابتکار سیاسی را از آن خود کرده اند. این چیره گی، باعث شده تا قوم تاریخ ساز افغانستان (پشتون ها) در چند سده ی پسین، باوجود فشار های بیرونی، اما در حاشیه نمانند.

به جوامع فرهنگي و فرهنگيان اقشار مختلف، به خصوص پشتون ها، اوزبیکان، هزاره گان، نورستانیان و مردمی که فارس / مجوس نیستند، سفارش مي كنم با تنقید باستانگرايي و آن چه به نام تخلقيات ادبي و فرهنگي فارسی- خراسانی ناميده مي شوند، جهت اصلاح باور ها، مصدر خير شوند. از مزاياي اين روش، كاستن از شدت ستيز قومي است كه متاسفانه با پشوانه ي مجهولات تاریخی، مردم را متفرق می سازند.

متاسفانه آن چه را كه با نام هاي قديم، كهن، باستاني و جزو پديده هاي فرهنگي در حاكميت هاي معاصر و در رقابت های منفی با ایران، تعمیم داده اند، اكنون با نام هاي آريانا، آريايي، خراسانی و بقیه با مجهوليت ها و هزاران ابهام، جهت ستيز مداوم با ارزش ها و واقعيت هاي مستند تاريخ معاصر، به ضد ما به کار گرفته می شوند. تنقید اين پديده ها، نه فقط باعث هيچ مشكلي نیست، بل آشكارايي آن ها، مردم را به احترام متقابل وامی دارد؛ زیرا ایده هایی نفی می شوند که برتر و کمتر را اشاعه می کردند.

با بيش از ده سال زحمت و گردآوري آثار پُر ارزشی چون «نگرش نو، برشاهنامه و فردوسي»، «آرياييسم»، «هخامنشيان و كوروش به اصطلاح كبير»، «زماني كه مفاخر ناچيز مي شوند»، «آیین های سخیف» و كار هايی كه در اين مسير، بعداً پي خواهم گرفت، جای مسرت است که عملاً وارد كار شده ایم، اما دشواري هاي گوناگون، به خصوص سوء برداشت ها و عدم توجه کافی فرهنگیان ما به اثرات ناگوار باور های فرهنگی، چنان چه لازم است از حمایت های مادی و معنوی بی بهره مانده ایم. به این دلیل است که بحث ابتذال تاریخی (خراسانی- فارسی)، وارد تنازع سیاسی شده و به گونه ای درز های اجتماعی را بیشتر می کند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us