څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اشارات طبی و دارویی در آثار خاقانی شروانی


اصطلاحات طبی و مفاهیم مربوط به علم طب، از عناصر مهمّ مضمون ساز اشعار شاعران دری (فارسی)گو هستند. كمتر دیوانی یافت می‌شود كه با تورق در آن به نكته‌های مربوط به دارو و درمان برنخوریم و در این میان، با اطمینان می‌توان گفت ازبین همة شاعران مطرح و برجسته، حكیم خاقانی در زمینة اطلاعات طبی و به كارگیری اصطلاحات مربوط به این دانش، همچون سایر زمینه‌های علمی، گوی سبقت را از دیگران ربوده است؛ حتّی از طبیبان شاعر و شاعران طبیب.

شاعر توانای شروان ، چونان طبیبی ماهر، در ابیات خود به مضامینی طبّی اشاره كرده كه بسیاری از آنها فقط منحصر به دیوان اویند و در هیچ دیوان یا اثر دیگری دیده نمی‌شوند. نگارنده در این جستار بر آن است تا به كمك كتب طبّی قدیمی و نیز اشعار دیگر شاعران، مهر تأییدی بر نظریات طبی خاقانی بزند. لذا در هر مورد پس از ذكر نظریة طبی، ابتدا مطالب كتب طبی كهن در آن زمینه آورده شده، آنگاه آثاری از خاقانی كه در آنها به موضوع مورد نظر اشاره كرده ذكر شده‌اند و سپس چنانچه همان نظريّه در آثار دیگر شاعران نیز مشاهده گردیده، آن آثار نیز آورده شده‌اند.

كلید واژه‌ها

خاقانی ـ طب ـ پرنیان ـ مومیایی ـ جراد ـ گوارش عود.

عروس زیبا و پُرپیرایة شعر دری (فارسی) درگذر از بوستانهای گوناگون علوم و فنون، از هر باغ گلی برچیده و آنگاه دستة گلی فراهم‌كرده و پیش چشمان نظارگیان مشتاق قرار داده است.

شاعران دری (فارسی)‌گو در تمامی دوره‌ها به گونه‌ای تحت تأثیر دانشهای روزگار خود بوده‌اند و آنها را در آثار خود نمایانده‌اند. در این میان دانش
طبی نیز از این امر مستثنی نبوده است. طبّ و مباحث مربوط به دارو و درمان همواره یكی از دستمایه‌های سخنوران ما بوده و در هر پهنه از آفرینشهای ادبی و به ویژة اشعار و شاعران به گونه‌ای رخ نموده است. حتّی می‌توان با اندكی دقّت، تعداد زیادی از طبیبان شاعر و شاعران طبیب را در میان خیل سخن‌سرایان پیدا كرد. امّا با این حال شاعرانی را نیز می‌یابیم كه با وجودی كه خود مستقیماً با طبّ و طبابت در ارتباط نبوده‌اند امّا واژگان و اصطلاحات طبی، مضامینی بسیار ناب را به اشعار آنها هدیه كرده‌اند.

با اطمینان می‌توان گفت از میان همة شاعران مطرح و برجسته، حكیم خاقانی شروانی در زمینة اطلاعات طبّی، دارویی و درمانی و به كارگیری اصطلاحات مربوط به دانش طبی نیز همچون سایر موضوعات علمی، گوی سبقت را از دیگران ربوده است و در بین تمام دواوین شعری كهن آریانا زمین، دیوان خاقانی ، بیشترین و بالاترین بسامد را در این موارد داراست. بسیاری از نظریه‌ها و اشارات طبی ذكر شده در آثار خاقانی ، فقط مختص به اویند و در هیچ دیوان شعر دیگری نیامده‌اند.

نگارنده در این مقاله بر آن است تا به كمك كتب طبی كهن و اشعار دیگر شاعران، نظريّات و اشارات طبّی موجود در آثار خاقانی را تأیید نماید. به همین منظور در هر مورد، پس از ذكر نظریة طبی، ابتدا مطالبی كه نویسندگان كتب طبی كهن در آن مورد خاص نوشته‌اند آورده می‌شود. آنگاه آثاری از خاقانی كه در آنها به موضوع مورد نظر اشاره كرده درج می‌شوند و سپس چنانچه همان نكته در آثار شاعران دیگر هم مشاهده گردیده، آن آثار نیز آورده می‌شوند. همچنین اگر هر یك از این اشارات در كتب طبّی قدیم دیده نشوند، فقط به ذكر شواهد اكتفا می‌گردد.

اشارات طبّی و دارویی به این قرارند:

- درمان صرع به وسیلة عود الصلیب (فاوانیا)

”عود الصلیب دوایی است كه آن را فاوانیا گویند. با هر كه باشد از زحمت صرع ایمن گردد“ .

”چوبیست از درخت خاص كه ترسایان بدان صلیب سازند و چون آن را در گلوی اطفال آویزند به خواب نترسند و صرع را بسیار مفید است“ .

”فاونیا معتدل است به گرمی و خشكی. وی علّت ام الصبیان را نیك بود چون از كودك بیاویزی؛ و صرع را سود دارد چون به زیر بینی بر سوزی...“ .

”یكی از بخورات مفید برای صرع، عود الصلیب (فاوانیا) است“ .

”فاوانیا عود الصلیب است... علاج صرع است و اگر آن را بر مصروع بندند دچار صرع نمی‌شود. تجربه كرده‌اند كه وقتی فاوانیا را از صرعی بازكرده‌اند صرع بازگشته است. آن طبیب یهودی گوید: دودكردن ثمر فاوانیا دیوانه و صرعی را شفا دهد و اگر ثمرش را با گل انگبین بخورند در علاج دیوانگی و صرع بسیار مفید است. من می‌گویم شاید آنچه یهودی گفته نوعی از فاوانیای رومی باشد. چه، فاوانیایی كه از هندوستان برای ما می‌آورند در این زمینه این قدر مؤثر نیست. همین قدر هست كه اگر پانزده دانه از تخمش با عسلاب یا شراب تناول شود، در دفع به ختك تأثیر دارد“ .

”ارجانی گویند: فاوانیا در گرمی و سردی معتدل است... و علّت نقرس و صرع را سودمند است و بیماری كودكان را كه به لغت تازی ام الصبیان گویند سودمند است چون از گردن كودك درآویخته شود؛ و دود او چون به افراط به مشام رسد صرع را دفع كند و اگر كوفته شود و صاحب صرع او را در وقتی كه نفس بركشد به بینی استنشاق كند تا قوّت او به دماغ رسد همین منفعت كند...“

”... جهت صرع به غایت نافع است حتّی تعلیق او... و ضماد او جهت صرع و ضربه و سقطه و رفع آثار بشره و نقرس نافع...“

زان عود صلیب اختران كرد
پیران فلك به ام صبیان


یك موی تو داشت عیسی فرد
كز سهم تو دیده بود حیران

*

صلیب آویزم اندر حلق عمدا


چو آن عود الصلیب اندر بر طفل

*

كز دم ابن الله او را ام صبیان آمده


كعبه را از خاصیت پنداشته عود الصلیب

*

كه صرعدار بوند اختران به وقت زوال


فلك چون عود صلیبش بر اختران بندد

*

كز نبات فكر او عود الصلیبش یافتم


دهر پیر بوالفضول است ام صبیان یافته

- استفاده از یاقوت برای دفع بیماری وبا

”... انواع انگشتری بسیار است و لیكن ملوك را بجز دو نگینه روان نبود داشتن: یكی یاقوت كه از گوهرها قسمت آفتاب است و شاه گوهرهای ناگدازنده است و هنر وی آن كه شعاع دارد و آتش بر وی كار نكند و همة سنگها ببرد مگر الماس را؛ و نیز خاصیتش آن كه وبا و مضرت تشنگی باز دارد. و در خبر چنان آمده كه پیغامبر r آن وقت به مدینه بود و حرب خندق خواست‌كردن. در مدینه وبا افتاده بود. مصطفی r یاقوتی با خویشتن داشت به قیمت افزون از دو هزار دینار؛ و دیگر پیروزه...“

كاتفاق است این كه از یاقوت كم گردد وبا


خاك درگاهت دهد از علّت خذلان نجات

*

شرح خاصيّت آن كان به خراسان یابم


كان یاقوت و پس آنگاه وبا؟ ممكن نیست

*

دفع وبا را جام شه یاقوت كردار آمده


خرچ از سموم گرمگه زاده وبا هر چاشتگه

در دیوان سوزنی سمرقندی نیز به دفع وبا توسّط یاقوت اشاره شده است:

دفع وبا كند چو عفونت بود هوا
از گونه گونه وسوسة فاسد و هوی
از خون دشمنان و در افكندشان ز پا
آرندة وبا به چه معنی شد و چرا؟


یاقوت را شنیدم كز روی خاصیت
روی هوا ز لشكر كفار شد عفن
پیكان تیر شاه چو یاقوت سرخ شد
گر دافع وبا بد یاقوت ور نبود

- درمان سردرد به وسیلة گلاب

”... «گل سرخ»، شادابش سردرد را نافع است. گلاب هم سردرد را تسكین دهد...“

”آب گل موی را زود سپید كند و دردسر كه از صفرا بود بنشاند“ .

برد از دم درد سر نشانش
كافور به هند عارضش بر
بنشاند از آن گلاب و كافور


درد سر من سر زبانش
نطقش چو گلاب بر زده سر
تا درد سرم چو بیند از دور

*

زو درد سر سران نشانند


آبش بدل گلاب دانند

*

درد سر روزگار برد به بوی گلاب


ما به تو آورده‌ایم درد سر ار چه بهار

*

تا بهر دفع درد سر آخر گلاب شد


گل در میان كوره بسی درد سر كشید

*

از دیده گلابی كن، درد سر ما بنشان


از نوحة جغد الحق ماییم به درد سر

*

این اشك گلاب سان مرا بس


تا درد سرم فرو نشاند

امّا تأثیر گلاب را در دفع سردرد در اشعار داستان‌سرای گنجه نیز مشاهده می‌كنم:

كه با درد سر واجب آمد گلاب


بیا ساقی امشب به می كن شتاب

*

ز سر، درد می‌برد و از مغزتاب


به گلگون می تازه همچون گلاب

- نگریستن در آینه برای درمان لقوه

لقوه به فتح اوّل بر وزن قهوه علّتی است كه دست و پای آدمی از كار باز می‌ماند و رویش كج می‌شود. گویند حكما آیینه‌ای ساخته‌اند كه صاحب لقوه در آن بیند صحت یابد .

”بیمار را وادار می‌كنند كه همیشه به آینه نگاه كند و كجی را راست نماید و اگر آینه كوچك باشد بهتر است“ .

كز مس كند برای وی آهنگر آینه


حاسد ز دولت تو گرفتار آن مرض

- خوردن ملخ برای درمان بیماری استسقا

”بیست و دو ملخ مستدیر الشكل را سر برمی‌كنند و پاها و بالها از آن جدا می‌نمایند و با كمی آس مخلوط می‌كنند و همینطور می‌خورند، در علاج استسقا مفید است“ .

”بهترین وی فربه بود و طبیعت وی گرم و خشك بود در دویم... گویند دوازده عدد از وی سربیندازند و اطرافهای وی، با قدری مورد خشك، مستسقی بیاشامد شفا یابد...“

”... خوردن دوازده عدد آن كه اطرافهای وی، با قدری مورد خشك، مستسقی بیاشامد شفا یابد...“

”... خوردن دوازده عدد آن كه اطراف و سر آن را انداخته و با یك درهم مورد ساییده باشند جهت استسقا مجرب دانسته‌اند...“

به باد روده قولنجیان به پشك ذباب


به طبل نافه مستسقیان به خورد جراد

- سپید كردن دندانها به وسیلة عود سوخته

به عود سوخته دندان سپیدی اصحاب


به سوز مجمر دین از بلال سوخته عود

*

سوخته عود است و دلبندان بدو دندان سپید

شوق شاهش آتش و شروانش مجمر ساختند

*

عودی خاك ز دندانش مطرا بینند


صبح دندان چو مطرا كند از سوخته عود

*

چون بوی عطر عید برآمد ز مجمرش


مشرق به عود سوخته دندان سپید كرد

*

دل چو عود سوخته دندان كنان آورده‌ام


وز پی دندان سپیدی همرهان از تف آه

*

خوش خوش به روی ساقیان لب گشت خندان صبح را

گویی به عود سوخته شستند دندان صبح را

آخر از سوختة عالم دندان خایم


اوّل ار عودم خاییدة دندان كسان

هم او در یكی از نامه‌هایش نوشته:

”... در آن وقت كه بنده را از خدمت خداوند نقل افتاد به بردع، رسول پادشاه نصره الله به بنده پیوست با تشریف و فرمان عالی بنده خود به نفی استاد امام وحیدالدّین رحمة الله علیه عود سوخته بود اوّل از خاییدن روزگار دندان خای و در میانه سوخته مصیب دندان كن و طلب كردن پادشاه او را به جهت آن كه بدو دندان سپید كند یعنی كه از او ضحكه‌ای سازد، كه به عود سوخته دندان سپید كردن عادت ملوك است...“

- استفاده از پرنیان سوخته در نبودِ مرهم

در طبّ قدیم، زمانی كه مرهم و وسیله‌ای برای بستن و درمان زخم نبوده، پرنیان (= حریر منقّش) را می‌سوزانده‌اند و روی زخم می‌گذاشته‌اند.

چون بالش پرنیان ببینم


رگ را سر نیش یاد نارم

*

صبر من از بی‌دلیست از تو، كه مجروح را

چاره ز بی‌مرهمیست سوختن پرنیان

- درمان رانِشِ شكم به وسیلة لسان الحمل

لسان الحمل گیاهی است برگش مشابه به زبان بره. تخمش را به دری (فارسی) «بارتنگ» گویند، برای دفع اسهال نافع .

”به دری (فارسی) بارتنگ و به تركی باغ یرپاغی و از جنس ما حور است و صغیر و كبیر می‌باشد... و از مطلق آن مراد صغیر است. در دویم سرد و خشك و برگ و تخم او الطف و جالی و رادع و قابض و مقوّی جگر و مفتح و حابس نزف الدم جمیع اعضا و پخته برگ و بیخ او با نمك و سركه و عدس رافع اسهال دموی و عصاره او مسكن تشنگی و جهت فساد هضم و دق و سل و نفث الدم و سده سپرز و جگر و ضعف آن... و تخم او در افعال، مانند عصاره او و بو داده او، قابض“ و مغری و مقوی امعا و رافع زحیر“ .

ریزش سوهان اوست داروی اطلاق از آنك

هست لسان الحمل صورت سوهان او

- استفاده از سرگین خر برای بندآوردن خون بینی

”... وگر سرگین خر بگیرد و آب وی بكشد و كافور با وی یار كند خوب آید نیز و اندر چكاند“ .

”داروهایی كه در بندآوردن خون‌ریزی بینی و ریشه‌كن كردن آن خاصیت ویژه دارند به ترتیب اولویت از این قرارند: سرگین الاغ، آب ریحان كوهی، آب نعناع“ .

”داروهای ساده كه در بندآوردن خون‌ریزی مفیدند از این قرارند: - آب افشره شنگ، - كافور... - افشره سرگین‌تر الاغ كه بسیار تأثیربخش است“ .

”بوكردنی‌ها كه برای بندآوردن خون‌ریزی بینی خاصیت دارند: سرگین هنوزتر الاغ بسیار مفید است...“

”... و سرگین خر، خون بینی را منع كند و طریق او آن است كه چون تازه باشد او را بسرشند و آب ازو بیرون كنند و فتیله‌ای را درو تر كنند و در بینی نهند تا رعاف را منع كند“ .

”اگر سرگین خر بفشارند و سه قطره در بینی كسی چكانند كه خون آید باز بندند“ .

رعاف جاثلیق ناتوانا


ز سرگین خر عیسی ببندم

- فرو نشاندن درد و شكافتن دُنبل به وسیله نهادن دنبه بر روی عضو مورد نظر

در منابع، شاهدی برای «دنبه» یافت نشد امّا موردی از «پیه اسب» دیده شد: ”اگر پیه است بر دنبل نهند یا بر ریشی كه سخت باشد، نرم كند و سرباز كند“ .

از بهر درد، دنبه و بهر چراغ، پِه


دولت به من نمی‌دهد از گوسپند چرخ

در اشعار ناصر خسرو و مولوی نیز به این مطلب اشاره شده است:

نه زان كه دنبل نزدیك او خطر دارد


ز بیم درد نهد مرد دنبه بر دنبل

*

به دنبل دنبه می‌گوید مرا نیشی است در باطن

تو را بشكافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم

- استفاده از حصرم (= غوره) در ساخت داروهای چشمی

ظاهراً به سبب طبع سرد غوره، در تولید بعضی داروهای چشم و از آن جمله توتیا از آن بهره می‌جسته‌اند. نوعی از توتیا نیز معروف به توتیای غوره است.

”حصرم به كسر اوّل و فتح ثالث به دری (فارسی) غوره نامند و آن انگور نارس سبز است... و چون توتیا را با او پرورده كنند و به دستور سایر ادویه عین را، به غایت مقوّی فعل آن است...“

از عنب می‌پخته سازند و ز حصرم توتیا


ترش و شیرینست قدح و مدح من با اهل عصر

*

شاف شافی هم ز حصرم هم ز رمان دیده‌اند


تیره چشمان روان ریگ را در ز رود

- استفاده از افعی به عنوان پادزهر خود او و نیز برای درمان بیماری جذام

در طب قدیم بر این باور بودند كه بعضی زهرها پادزهر خود را در خود دارند. همچنان كه كشتة كژدم را برای خنثی‌كردن زهر كژدم سودمند می‌دانستند و شاعران به این نكته اشاره كرده‌اند:

مرهم آن زخم را كژدم نهد كژدم فسای


ز آنكه زلفش كژدمست و هركه را كژدم گزید

*

می‌زده را هم به می دارو و مرهم بود


راحت كژدم زده كشته كژدم بود

*

روزی همان همی بخورد بر ز كژدمی


كژدم كه درد و رنج دهد مر تو را ز تو

علاوه بر خاصیت پادزهری افعی، خوردن آن را در درمان بیماری جذام سودمند می‌دانستند:

”افعی نوعی است از مار كه طبیعت آن گرم و خشك و مجفف است و مقدار شرب آن سه مثقال؛ و چون گوشت آن را بپزند و بخورند، فضولات بدن به پوست روی آورد و چشم تیزبین شود و حواس و جوانی حفظ كند و معده را تقویت كند و برای درد عصب و خنازیر و جذام نافع باشد“ .

”... خوردن او (= افعی) جهت سموم مشروبه و ملدوغه و ضع بصر و درد عصب و... مؤثر است هر گاه هر سال یك بار تناول نمایند و ضماد گوشت خام او جهت دفع سم افعی گزیده و اقسام مارها به غایت نافع...“

هم گوزنانش چو افعی مهره‌دار اندر قفا


هم در او افعی گوزن آسا شده تریاقدار

*

كافعی شده است رمحت، ز افعیش می‌رسد ضر
مجذوم خواره افعی رمح خویش مشمر


كی طرفه گز عدو شد مجذوم؟ طرفه‌تر آن
افعی خورنده مجذوم گرچه بسی شنیدی

*

چون به كفت برگشاد افعی زرفام فم


خضر ز توقیع تو سازد تریاق روح

*

خوردن افعی همه تریاك شد


افعی اگرچه همه سر زهر گشت

فلكی شروانی نیز به این خاصیت افعی كه دفع جذام می‌كند اشاره‌كرده است:

رمح چو افعی تو بر تن خصمان جذام؟


گر دُم افعی جذام دفع كند چون فكند

- درمان آبله به وسیلة شربت گیاه كَدَر

”... كدر رستنیی باشد بسیار خوشبوی و آن را «كادی» گویند. شراب آن حصبه و جُدَری (= آبله) را نافع است تا به حدّی كه كسی را كه آبله بیرون می‌آید قدری شراب كادی بیاشامد اگر عدد آن پنج باشد به شش نرسد“ .

”كدر دارویی شریف است. آبله را بگشاید. گرم است و خشك اندر درجة دوّم...“

”اگر در حین بروز نشانی آبله، رب یا شربت كادی (= كدر = كوره) را با قرصی از قرصهای كافور تناول كنند بهره زیاد بینند“ .

”كادی اسم هندی است و به عربی كدر نامند... و شربت آن كه چوب آن را كوبیده بجوشانند و آب آن را با شكر به قوام آورند جهت آبله و حصبه بهترین ادویه است و اهل هند را اعتقاد آن است كه چون شربت كدر را بنوشند زیاده بر عدد آبله برنمی‌آید... “

”شراب الكدر و شراب كادی نیز گویند... جهت حصبه و آبله و باد سرخ و... به غایت مؤثّر است... “

از طبیبان كه شراب كدر آمیخته‌اند


بهر دفع تبش آبله را مصلحتست

*

چون درون آبله دارید كدر باز دهید


از برون آبله را چاره شراب كدرست

- ترسیدن فرد سگ گزیده از آب

منظور از فرد سگ گزیده و یا گرگ گزیده در اشعار خاقانی ، فردی است كه سگ یا گرگ هار او را گزیده و به بیماری هاری مبتلا شده باشد.

در طبّ امروز نیز این موضوع امری ثابت شده است كه كسی كه به هاری دچار شده با وجود تشنگی و میل زیاد به آب، از آب واهمه دارد.

”... اوّلاً تا چند روز بی‌عوارض می‌باشد و بعد از آن در او فكر فاسد و وسواس و خوابهای هولناك و گرفتگی آواز و خلوت‌نشینی و خوف و غم و گریه عارض می‌گردد و از آب خوف می‌كند و چون در آب و آینه و امثال آن صورت حیوانی در نظرش می‌آید بنابرآن آب نمی‌خورد...“

ترسم از آب دیدگان برخاست


سگ گزیده از آب ترسد، از آن

*

كز آب، سگ گزیده، شیر سیه ز آذر


زان آن آذر آسا زان سان همی هراسم

*

جگر تشنه‌ام وز سقا می‌گریزم


ندارم سر می كه چون سگ گزیده

*

سگ گزیده كی تواند دید در آب روان؟


دل رمیده كی تواند ساخت با ساز وجود

بقیه شواهد در دیوان خاقانی عبارتند از صفحات: ، ، ، ، ، ، و...

نظامی نیز در خسرو و شیرین به این موضوع اشاره كرده است:

چون عنوان گاه عالم تاب را دید

تو گفتی سگ گزیده آب را دید

- استفاده از سرگین مگس در درمان بیمار قولنج

”... سرگین مگس را چون با آب و عسل بنوشند جهت ازاله مغض و قولنج و خناق مجرّب یافته‌اند...“

در كتب طبی دیگر به تأثیر پشك مگس در درمان قولنج اشاره نشده است امّا مورد مشابه دیگری در كتاب قانون به چشم خورد:

”مدفوع مرغ خانگی، داروی قولنج است... مدفوع گرگ را در آب حل كنند یا در آب بپزند یا در دیگ ابزارهای در روغن جوشیده ریزند و تناول كنند در علاج قولنجی كه در اثر ورم نباشد مفید است. امّا اگر مدفوع گرگ را از خار یا گیاه كه بر زمین است برچینند و مدفوع سفید رنگ و نتیجه خوردن استخوان باشد در علاج قولنج مفیدتر است...“

به طبل نافه مستسقیان به خورد جراد

به باد روده قولنجیان به پشك ذباب

- عدم مصرف كرفس توسّط كسی كه كژدم او را زده

در طبی كهن بر این باور بودند كه اگر كسی را كژدم زده باشد و كرفس بخورد بلافاصله می‌میرد. حتّی معتقد بودند اگر كسی كرفس بخورد و كژدم در آن موقع او را بزند زنده نمی‌ماند.

”كرفس گرم و خشك است اندر درجه دوّم... و وقتی كه بیم كژدم بود نباید خورد و آنِ دگر هوام...“

”كسی كه كرفس خورده اگر به نیش عقرب گرفتار آید كارش دشوار است“ .

”محمّد زكریا گوید: هر كه به تابستان كرفس خورده باشد اگر كژدم او را بگزد هلاك شود و همچنین هر كه به تابستان به ناشتا خورده باشد در آن روز زخم كژدم او را هلاك كند“ .

”... خوردن كرفس قبل از گزیدن عقرب و هوام و به دستور، بعد از آن، سبب سرعت تأثیر سمیت آن می‌گردد...“

مخور كرفس كه پر كژدم است صحن سرا


مساز عیش كه نامردم است طبع جهان

در اشعار دیگر شاعران نیز آمده است:

كژدم زده را كرفس دادن


زهریست به قهر نفس دادن

*

زخم كژدم از كرفس آمد پدید


گر تو را نوری ز نفس آمد پدید

- درمان چشم درد و بیماریهای چشم به وسیلة گشنیز و شیر زنان

در طب قدیم، شیر زنان و بخصوص شیر زنی را كه دختر زاییده بود برای درمان چشم درد سودمند می‌دانستند. هم‌اكنون نیز دربین زنان كهنسال این باور وجود دارد كه شیر زنی كه دختر زاییده دارای طبع سرد است. بنابراین ظاهراً به سبب این خاصیت، آن را همراه با گشنیز (كه آن هم سرد است) و چند مادّة دیگر، در درمان چشم درد بكار می‌بردند.

”... افشره‌اش (= افشرة گشنیز) را در چشم چكانند و به ویژه اگر همراه با شیر پستان زن باشد پرش و ضربان چشم را تسكین دهد. ضماد برگش برچشم، چشم را از مواد سیلانی محفوظ دارد“ .

”آب گشنیز زهر است از از غایت سردی، ... و اگر تخم او (= گشنیز) با انگبین دود كند بعد از آن كه به شیر مردم تر كنند و برچشم دردمند نهند بعد از آن كه شیر دختران در چشم او دوشیده باشند زود شفا یابد...“

”... و اكتحال او خصوصاً بعد از آن كه در شیر الاغ یا شیر دختران پرورده كرده باشند جهت رمد و چسبیدن پلك چشم و رفع نزلات و جرب و سلاق مفید است“ .

”... برای معالجه خود چشم درد، دوشیدن شیر زن در چشم به كرات و یا چكاندن لعاب بهدانه و یا لعاب تخم اسپرزه مفید است. اگر درد شدّت بیشتری پیدا كرد آن شیاف سفید گرفته شده از افیون را كه به طریق زیر تهيّه می‌شود، در چشم می‌چكانند: درهم سفید آب قلع؛ و نشاسته و كتیرا از هر كدام درهم و از تریاك درهم با سفیده تخم مرغ شیاف كرده در موقع لزوم در شیر زن حلّ كرده و در چشم چكانده شود...“

”كنجیده سفید درخشان درهم در شیر زن مالیده و خشكانده و در ظرف سر بسته گذارده تا خاك در آن نرود سپس در آفتاب گرم خشكانده پس از آن در شیر خمیركرده و سه مرتبه خشكانده سپس نرم كوبیده و در چشم پاشیده شود“ .

”شیر زنان موافق‌ترین شیرهاست و از مرضعة دختر سردتر است... و ضماد فطور او جهت درد چشم و خشونت پلك و ترطیب دماغ و درد گوش و ورم و قرحه او مفید...“

شیر بر اطراف چشم بوستان افشانده‌اند


چشم دردی داشت بستان كز سرپستان ابر

*

شیر مادر دختر و گشنیز بستان دیده‌اند


بهر دفع درد چشم رهروان ز آب و گیاش

*

تو را توتیا رایگان می‌دهد


مرا چشم دردست و گشنیز نیست

- استفاده از یاقوت در تهيّة مفرّح

نوعی از مفرّح معروف به مفرّح یاقوت است. در لغت‌نامه این مفرّح چنین تعریف شده است:

”مفرّحی كه برای مداوای پاره‌ای امراض و برای ازاله خفقان و غش به كار برده‌اند. ابوریحان در صیدنه از مفرّح یاقوتی سرد و مفرّح معتدل یادكند“ .

”از یاقوت، بهترین، سرخ است... و خاصیتش آن كه دل را خرّم دارد و گر كسی نگینی یاقوت دارد بی‌آن كه خرّم بود خرّمی همی‌آوردش...“

”... او را در ادویه بزرگ تركیب كنند از آن جهت كه یكی از خواص او آن است كه شادمانی آرد و اندوه را ببرد“ .

”... هر كه یاقوت با خود دارد دلش افسرده نشود“ .

”بهترین او سرخ شفاف گلناریست كه بهرمانی و رمانی نامند و بعد از آن خمری پس وردی و لعل از اقسام سرخ اوست... مقوّی دل و دماغ و مفرّح است...“

به نظر می‌رسد برای دفع سودا نیز از مفرّح یاقوت بهره می‌جسته‌اند:

مفرّح از زر و یاقوت به برد سودا


معانیش همه یاقوت بود و زر یعنی

*

تریاك مزاج گوهران را
جان داروی درد غم بران را


در گوهر می زرست و یاقوت
یاقوت و زرش مفرّح آمد

*

بس مفرّح كه به می ماحضر آمیخته‌اند
آن مفرّح كه ز یاقوت و زر آمیخته‌اند


عاشقان از زر رخساره و یاقوت سرشك
بی‌مزاج می حمرا، نبرد سوداشان

*

صد مفرّح در زمان آمیخته


ساغر از یاقوت و مروارید و زر

شاعر داستان پرداز گنجه نیز در آثار خود از مفرّح یاقوت یادكرده است:

مفرّح ساخته سودایی چند


از آن یاقوت و آن در شكرخند

*

كه هم یاقوت و هم عنبر تو را هست


مفرّح هم تو دانی كرد بر دست

در دیوان خواجو كرمانی و حافظ نیز به مفرّح یاقوت برمی‌خوریم:

جهان مفرّح یاقوت كرد از آنكه به حكمت

برون برد ز دماغ زمانه علّت سودا

*

بیرون برد از طبع زمان علّت سودا


صنعت چو مفرّح كند از قرصه یاقوت

*

كه این مفرّح یاقوت در خزانه توست


علاج ضعف دل ما به لب حوالت كن

- به كاربردن پنج نوش برای تقویت دل و بدن

پنج نوش معجونی باشد مركب از پنج چیز كه به جهت تقویت در خورند...

نوعی است از تركیب كه مركب باشد از سیماب و مس و آهن و فولاد و طلق و ریم آهن؛ و این را هندیان «پنج امرت» پنج آب حیات. و اطبّای فرس فقط ریم آهن را گویند...

دل را ز پنج نوش سلامت كنی دوا


در چار سو فقر درآ تا ز راه ذوق

*

پنج نوش از كلك صفرایی فرست


هفت جوش آیینه‌ای دادت، تو نیز

- استفاده از خواص گوناگون طبی كافور

الف ـ درمان گرمازدگی، فرو نشاندن حرارت دل و تب و رفع تشنگی:

”قرص كافور: جهت تبهای محرقه و تشنگی و تب دق و خفقاق...“

”قرص كافور: از رازی؛ و جهت علل جگر؛ و گفته است كه انفح اقراص است جهت عل جگر و حمیات...“

از قرصه شمس قرص كافور


سازد پی ناقه‌های محرور

*

بهر مزدوران كه محروران بدند از ماندگی

قرصه كافور كرد از قرصه شمس الضحی

*

سزد گر ز مشك عمل شم ندارم


به كافور عزلت خنك شد دل من

*

كافور و پیل آنك به هم، پیل دمان كافور دم

كافور هندی در شكم بر دفع گرما ریخته

این موضوع در آثار شاعران دیگر هم دیده می‌شود:

من دلی دارم ز عشقش گرم و پیش او شوم

تا مگر بنشاند این گرمی به كافور و گلاب

*

تفسیده چنان كه طبع محرور
ریزند همی گلاب و كافور


ناگشته هنوز طبع گیتی
ابر و شجر از پی علاجش

*

نخورد شد آن تب چو كافور سرد


بسی تب زده قرص كافور كرد

ب ـ رفع سردرد:

”كافور سرد است و خشك اندر درجه سیم... رعاف بازگیرد و صداع و بیماریهای گرم را كه اندر سر بود...“

زین و آن داروی هر درد سر آمیخته‌اند


ژاله و صبح به هم یافته كافور و گلاب

ج ـ تضعیف نیروی شهوانی:

”... ارجانی گوید: كافور سرد و خشك است در سه درجه... قوّت شهوانی را قطع كند...“

”... مضر باه است و مولد سنگ مثانه و اكثار او قاطع نسل و اشتها... و دو مثقال او قاطع باه...“

اگر كافور با قطران ره زادن فرو بندد

مرا كافور و قطران زاد داغ و درد پنهانی

در ابیاتی از انوری و نظامی نیز این مطلب آمده است:

شب عزب ورنه سقنقور قدر كافور باد


گر بجز كام تو زاید شب كه آبستن بود

*

سقنقوری كجا آید ز كافور


جهانداری كجا آید ز نااهل

*

جود و بخل از كف تو هر دو مخنّث شده‌اند

مگرش طبع سقنقور و دم كافور است

*

ز كافور او گشت كافور خوار
هوای دلش گشت یكباره سرد


چو زن دید كاستاد پرهیزكار
ز میلی كه باشد زنان را به مرد

- رفع تشنگی و تقويّت بدن به وسیلة جُلّاب

جُلّاب، معرّب گلاب و به معنی شربت كه از قند و گلاب سازند به اینطور كه قند را در گلاب قسم اوّل و بهتر باهم آمیخته جوش دهند و در شیشه نگاه دارند به غایت مفرّح است .

”جلّاب جهت تبها و تشنگی و حرارت معده و جگر و حصبه و آبله و تب دق و تبهای حاره كه با سرفه باشد و جهت تقويّت آلات تنفّس نافع و ملین و طبع و منضح و مقوّی اعضا و مدربول و عرق بید مشك دو جزو، گلاب سه جزو به قوام آورند...“

تمنّای جلّاب و مرهم ندارم


دهان خشك و دل خسته‌ام لیكن از خلق

در دیوان ناصر خسرو و انوری نیز به این موضوع اشاره شده است:

چو شوی تشنه با جُلّاب گلاب


اندر این ره ز شعر حجّت جوی

*

قوّت دل زاید آری در طبیعت از جلّاب


شد قوی دل دولت و دین از وفاق هردوان

- استفاده از مومیایی در ترمیم شكستگی‌ها

”مومیایی گرم است و خشك اندر درجه دوّم، تحلیل كند و لطیف است. شكسته و كوفته را منفعت كند...“

سری گوید: معنی او موم آبی بود به لغت دری؛ و تازی چون از او عبارت كنند «شمع مائی» گویند و هیچكس نداند كه مبدأ تولّد او چگونه است و او را در فارس معدنی است و بر در آن موضع كه معدن اوست پیوسته قفل نهاده بودند و هر سال یكبار در او را به فرمان ملك فارس بگشایند به حضور اعیان و مشایخ و چنین گویند كه چشمه‌ای است در آن موضع كه پیوسته از او آبی بیرون می‌آید و درپیش آن چشمه حوضی كنده‌اند و یك طرف آن حوض مصفاتی محكم كرده‌اند به شبه غربال، تا چون آب بدان مصفاه رسد اجزا مومیایی به سبب كثافت بر مصفاه بماند و آبها نفوذ كند و در قعر حوض رود و به تدریج كثافت در مومیایی زیادت شود تا تمام منجمد شود و آنگاه آن را جمع كنند و به خزانة ملك تسلیم كنند... گرم است در آخر درجه و لطیف و محلل است و آمدن خون را از معده مفید است و در شكستگی عضو و كوفتگی و بیرون جستن پیوندها از موضع اصلی و دریدگی و از هم جدا شدن او مفید است و شكستگی را نیكو گرداند و درد این جمله كه گفتیم تسكین دهد...“

طبع مومیایی گرم و لطیف و نرم است. استخوانهای شكسته ببندد و كوفتگی را سود دارد .

خاك شروان مومیایی بخش آریانا آمده


من شكسته خاطر از شروانیان و ز لفظ من

*

چون مومیایی از كف روح الامین خوری


هستی شكسته دل ز شیاطین ولی چه باك

در آثار دیگر شاعران نیز به این مادّه و خاصيّتش اشاره شده است:

كز «قل الله ثم ذرهم» مومیایی یافتیم


هرگز از بار حسد خسته نگردد پشت ما

*

كه از ناكسان خواستن مومیایی


مرا از شكستن چنان باك ناید

*

وگر بشكنی مومیایی دهی


تویی كز شكستم رهایی دهی

*

به كس ندهد یكی جو مومیایی


فلك تا نشكند پشت دوتایی

*

به مومیایی لطف توام نشانی داد


شكسته‌وار به درگاهت آمدم كه طبیب


داکتر مریم زبردست

از کتابخانۀ:

داکتر مریم زبردست

نویسنده:

ليلا هاشمزی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us