څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

بحران باور ها


بحران باور ها

نوشته ی محمد اسماعیل یون

برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله در شماره ی پنجم نشريه ي «ارمان» (3 دلو 1373ش) به نشر رسیده است.

***

چند سال قبل، یک دانشمند گفته بود: «در افغانستان، بحران باور ها و سقوط معنویات رونما شده اند.» افزون بر جنگ فزیکی و غير قابل باور و طولاني، درگيري، زمینه های زنده گي را بی موازنه کرده است. اوضاعی رونما شده اند كه تماشای آن ها چشمان را باز و شنيدن آن ها، عواطف را برمي انگيزد.

در پايان استفاده هاي نادرست از روش هاي متضاد عقيده يي، تصادم به ميان آمده است. در نتيجه، ملت به دسته ها و گروه ها تقسيم می شود. پراگنده گي ذهني، ناشی از این وضع می باشد.

وقتی طرف های متنازع براي تطبیق باور های خويش، عملاً به جنگ رو آوردند، به این باور می شوند تا براي محو جانب مخالف، از هر وسیله ای كار بگیرند. یک نویسنده ی یونان باستان مي گويد: «جنگ اگر براي هر نام و هدفي هم باشد،‌ زاده ي طاعون، وحشت، ذلت، فقر و بدبختي می شود.»

جنگ افغانستان نيز بدبختي هايی را زاده است. جنگ، عواطف و ترحم را تضعیف می کند. بعضی ها به وضعی رسيده اند که براي تسكين روان پریشی های خويش به نابودي و كشتار طرف مقابل، رو می آورند.

برخورد ناآگاهانه با باور ها،‌ جنگ طولاني و خونین را باعث شده است. بنابراین، طرف های متنازع فُرصت نيافته اند عقاید را به مفهوم واقعي درک کنند و به این لحاظ از حُسن ترحم بهره مند شوند.

به نظر مرحوم استاد الفت، عقیده در زنده گي انسان، ارزش بسیار مهم به شمار می رود که زنده گي بدون آن، ناممكن است؛ اما بیاییم به اين كه آيا امکان دارد هر باور و ایده ای عقيده شوند و در این میان، سياست مي تواند به مرز عقيده برسد؟

یک سیاستگر افغان معتقد بود جنگ در افغانستان را به حد اعتقاد جلو برده اند. چنان چه عقيده، باور مقدس انسان است، برخورد در برابر آن، از حد صبوری فراتر می رود. در اوضاعی كه رابطه ی ذهني سياسی و عقيده یی وجود دارد، سياست به عنوان نظم دهنده ي امور تخنيكي و اقتصادي اجتماع، به كار گرفته می شود، اما عقيده براي استحکام رواني، صحت، آرامش و راه به دست آوردن مافیهای اخروي مي باشد.

شايد بگويند كه سياست، وسيله ي موثر تطبيق عقايد است و براي اين مامول، ضرور شمرده می شود. اگر وضاحت بالا را اصل بشماریم، سیاست باز هم وسيله می ماند و ابزار آن با گذشت زمان، تغيير مي يابند، اما عقيده، عنصر جدا ناشدني ذهن انسان باقی مانده است.

عملی كه در سياست انجام مي يابد و به اصطلاح مجاز مي باشد، در عقيده جا ندارد. در جامعه ي ما، دو عنصر سازنده ي زنده گي ( عقيده و سياست)، به گونه ای استعمال شده اند كه با مشابهت هایی، به جای هم به کار گرفته می شوند. در نتیجه، نه تنها بحران سياسي، بل بحران عقيده يي خلق شده است.

در بحران عقيده، افرادي نقش خاص داشته اند كه ظاهراً ممثل عقايد مانده اند. بنابراین، چنانی که باید برای مردم مفهوم نمی شوند. به این دليل، بخشي از ملت، از کنترول ذهني بيرون می ماند و براي كسب لذایذ مادي، به ماديات رو می آورد. این روش، راه را براي تصادم فزیکی هموار کرده است. بنابراین، جامعه ي ما، نه تنها نيازمند احیای سياسي و مادي مي باشد، بل در گام نخست، نیاز مبرم به احیای ذهنی و عقیده یی دارد.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

محمد اسماعیل یون











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us