څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق.



اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي
مشخصات كتاب
سرشناسه : نوائی، عبدالحسین، ۱۳۰۲ - ، گردآورنده
عنوان و نام پديدآور : اسناد و مكاتبات سیاسی ایران: از سال ۱۱۰۵ تا ۱۱۳۵ ه - ق همراه با یادداشتهای تفصیلی/ باهتمام عبدالحسین نوائی
مشخصات نشر : تهران.
مشخصات ظاهری : ده، ص ۲۱۲
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : ص. ع. لاتینی‌شده‌
یادداشت : كتابنامه
شماره كتابشناسی ملی : ۱۲۳۵۱۸

[مقدمه]
به نام آن كه جان را فكرت آموخت خداي را شكر و صدهزار بار شكر كه اين كتاب به مرحله انتشار رسيد. سه چهار سال پيش، بلافاصله پس از انتشار كتاب پيشين تحت عنوان «اسناد و مكاتبات ايران از سال 1038 تا 1105» اوراق خطي اين مجلد، به حروفچيني سپرده شد ولي دشواريهاي فراوان پيش آمد و كارها گره خورد و حروفچيني و تصحيح آن دچار تعويق گرديد تا آن جا كه مدتي اين مثنوي «تعطيل» شد. تا اين كه به عنايت الهي و لطف اولياء امور موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي موانع برچيده آمد و كار- هرچند نه به تندي كه به آرامي- دوباره آغاز گرديد و پس از مدتي نزديك به چهار سال اين كتاب از هفت خوان دشواريها گذشت و به مرحله توزيع و انتشار رسيد. ايزد منان را بر اين لطف و عنايت سپاس مي‌گزارم كه باز هم توفيق خدمت ارزاني فرمود و اين بنده ناچيز را فرصتي عطا نمود كه بتوانم مجلدي ديگر از اين مجموعه را تقديم اصحاب نظر و ارباب فضل كنم و ما التوفيق الا بالله العلي العظيم.
اين دفتر هشتمين حلقه است از زنجيره اسناد و مكاتبات سياسي ايران و اميدوارم كه در سال 1363 مجلد نهم آن را نيز تقديم طالبان تحقيق نمايم و اين حكايت را به پايان برم و در نه مجلد به مجموعه «اسناد و مكاتبات سياسي ايران» خاتمه بخشم. توضيح آن كه از بيست و سه چهار سال پيش كه دست به انتشار مجموعه اسناد و مكاتبات زده‌ام تاكنون با كتاب حاضر جمعا هشت مجلد از اين مجموعه به صيرفيان عرصه دانش و بينش تقديم گرديده:
1- اسناد و مكاتبات تاريخي ايران «از تيمور تا شاه اسماعيل» كه در سال 1340 در بنگاه ترجمه و نشر كتاب چاپ شد و در سال 1356 تجديد چاپ گرديد.
2- اسناد و مكاتبات تاريخي «شاه اسماعيل» (بهمن سال 1347)
3- اسناد و مكاتبات تاريخي «شاه طهماسب» (بهار سال 1350)
4- اسناد و مكاتبات تاريخي «شاه عباس» جلد اول (1352)
5- اسناد و مكاتبات تاريخي «شاه عباس» جلد دوم (1353)
6- اسناد و مكاتبات تاريخي «شاه عباس» جلد سوم (1357)
7- اسناد و مكاتبات سياسي ايران از سال 1038 تا 1105 (1360)
8- كتاب حاضر يعني اسناد و مكاتبات سياسي ايران در خلال سالهاي 1105 تا 1135 كه مربوط است به روزگار شاه سلطان حسين صفوي. مجلد نهم مجموعه‌اي است از اسناد و مكاتبات سياسي شاه طهماسب دوم و افاغنه و خاندان افشاريه و زنديه كه كلا فراهم آمده و قريبا منتشر خواهد گرديد. بدين ترتيب، در خلال بيست و سه چهار سال، من بنده با همه ناتواني توانسته است، با همه اشتغالات روزمره و گرفتاريهاي زندگي و گردش روزگار بوقلمون و دشواريهاي كار همراه با انتشار چندين كتاب ديگر، مجموعه‌اي در نه جلد از اسناد و مكاتبات سياسي ايران از روزگار تيمور تا آغاز دولت قاجاريه تقديم اهل فضل و اصحاب نظر نمايم و هذا من فضل ربي.
و اين توفيق، از لطف و عنايت الهي گذشته، حاصل توجه و التفاتي است كه مسئولين سابق و لاحق اين واحد فرهنگي نسبت به اين بنده كه بضاعتي جز صداقت و ارادت نداشته و ندارم- ابراز فرموده‌اند و من از همه آنان تشكر مي‌كنم و اعتراف مي‌نمايم كه دوش من زير بار منت ايشان است زيرا اگر لطف و محبت آنان نبود، چه بسا اين مجموعه به صورت دستنويس مانده بود و پس از ما، به قول فاضل‌خان گروسي، «كاغذ توتيا مي‌شد و طرف حنا»
تشكري هم دارم از ته دل و بن دندان از كساني كه در حروف‌چيني و تصحيح و صفحه‌آرايي اين مجلد و شش مجلد پيشين (جمعا هفت مجلد) رنج برده و خون دل خورده‌اند و هرگز لب به شكوه نگشوده‌اند. توفيق اين خدمتگزاران راستين فرهنگ و ادب را كه آرام و خاموش، بي‌توقع و بدون تظاهر، كار دشوار و در عين دقيق و پر مسئوليت خويش را ادامه مي‌دهند از خداوند متعال خواستارم و از آن همه لطف و محبت و خوشرويي و شكيبايي ايشان از جان و دل سپاسگزار.
تهران دكتر عبد الحسين نوائي
1362
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 3

شاه سلطان حسين‌
شاه سليمان هنگام مرگ به بزرگان دربار و دولت صفوي گفت اگر طالب ترقي مملكت هستيد عباس ميرزا را به سلطنت برداريد و اگر جوياي آرامش و آسايش هستيد سلطان حسين ميرزا را. درباريان فاسد و وزراي رشوه‌خوار و سرداران جنگ نديده و سپهسالاران خورده و خوابيده، سلطان حسين ميرزا را به سلطنت برداشتند. خاصه آن كه مريم‌بيگم عمه روزگار ديده شاه هم به سلطنت اين برادرزاده دلبستگي داشت. بدين ترتيب، در 14 ذي الحجه سال 1105/ 6 اوت 1694 ميلادي، پادشاهي ايران بدو تعلق گرفت و مراسم تاجگذاري در عمارت آينه‌خانه، در ساحل جنوبي زاينده‌رود، نزديك قصر سعادت‌آباد برگزار شد.
گودروي كشيش كه درين روزگار در اصفهان بوده مي‌نويسد [1]: «تاجگذاري شاه باعث جشن و سرور عمومي شد. در تمام شب در سراسر شهر چراغاني بود و حيوانات باغ‌وحش سلطنتي را از شير و فيل و پلنگ با آهنگ طبل و شيپور در ميدان شهر گرداندند. ازين نمايشها چنين برمي‌آيد كه از شاه انتظاراتي دارند.
ولي اين انتظارات برآورده نشد. در حقيقت از شاه سلطان حسين كسي نامناسبتر براي سلطنت نبود. با اين حال نمي‌توان گفت كه عباس ميرزا [2] در صورت جلوس بر تخت سلطنت مي‌توانست از انحطاط سلسله صفويه و سقوط آن جلوگيري كند. اگر شاه و وزراي او عقل و شعوري داشتند ممكن بود اشتباهاتي كه كردند روي ندهد. و ليكن سختيها و بدبختيهايي پيش آمد كه حتي شايسته‌ترين و كاردانترين پادشاهان را نيز به زانو درمي‌آورد».
همين كه سلطان حسين ميرزا به سلطنت رسيد، خواجه‌سرايان خواستند وي را نيز مانند پدرش و نيايش به شرابخواري بكشانند، اما اشكالي كه بر سر راه بود اين كه شاه جديد، هنگامي كه در حرمسرا به سر مي‌برد، تحت تأثير ملامحمد باقر مجلسي فقيه مشهور بود. و هنگام تاجگذاري كه شمشير از دست وي گرفته و بر كمر خود بسته بود، بدو قول داده بود كه خوردن مسكرات را منع كند و همين كار را هم كرده و دستور داده بود كه همه ميخانه‌ها خراب و همه كوزه‌هاي شراب شكسته شود و حتي براي تشويق رعايا بدين امر، دستور داده بود تا شش هزار بطري شراب شيرازي و گرجي را كه در سردابهاي كاخ سلطنتي بود بشكنند. ضمنا فرمان ديگري هم صادر كرده بود در طرد و تعقيب صوفيان.
همان صوفياني كه دولت صفوي را بنيان نهادند.
اما درباريان اين امر را نمي‌پذيرفتند. آنان طالب شاهي بودند كه سرش به جام باده و زلف ساده گرم باشد تا ايشان بتوانند به بيكارگي و تن‌پروري ادامه دهند و به زور و ستم بر مردم بيچاره سخت گيرند و كيسه‌هاي خويش پر كنند و خانه و كاخ و باغ و ده بسازند و بخرند. چنين بود كه دست به دامن مريم بيگم شدند و اين زن سرد و گرم چشيده و زشت و زيبا ديده، به افسانه و افسوني كه زناني چون او مي‌دانند، بار ديگر شاه سلطان حسين را چنان وسوسه كرد كه شاه صفوي پيمان توبه شكست و دست در جام و پيمانه زد. شرابخواري با زنبارگي همراه است. شراب با تنهايي نمي‌سازد. شاه صفوي ناتوان بود ناتوانتر شد.
او كه در شراب افتاده بود، آني بي‌زن نمي‌توانست بگذراند. كار به جايي رسيد كه مانند پدر خود سليمان دستور داد تا هرجا دختر يا زن خوبرويي پيدا شود به زور و عنف بگيرند و براي او بفرستند. گو اين كه بدين كار شايد هم احتياجي نبود. زيرا از هر طرف بزرگان كشور، به نوشته رستم الحكما، زنان و دختران خود را، به طيب خاطر بل به شوق وافر، به حرم شاه صفوي مي‌فرستادند. زيرا مي‌دانستند كه شاه سلطان حسين، پس از مدتي كوتاه آنان را با اثاثه فراوان و مال بسيار بازپس مي‌فرستد.
ممكن است كه سخن ميرزا محمد هاشم رستم الحكما را حمل بر اغراق نمود.
چنان كه در سراسر كتاب وي اين اغراق و غلو عاميانه و ساده‌لوحانه ديده مي‌شود. ولي مسلما شاه سلطان حسين در زن‌بازي افراط مي‌كرده كه چنين داستانهاي افسانه مانندي براي او ساخته و پرداخته‌اند. كما اين كه نويسندگان اروپائي هم سخنان ميرزا محمد هاشم ساده‌دل را تائيد مي‌كنند. گودروي كشيش نوشته است كه شاه سلطان حسين به حرمسراي خود سخت دلبستگي داشت و خواجه‌سرايان وي در كوچه‌هاي جلفا مي‌گشتند و هرجا زن و دختر زيبايي مي‌ديدند او را براي شاه مي‌ربودند. يك بار راهبه زيبايي به دست آنان افتاد كه حسب الوظيفه به حرمسراي شاه فرستادند. بعد از پانزده روز، مادربزرگ شاه، نوه خود را متقاعد كرد كه آن زن را آزاد كند و بدو گفت كه اگر به چنين زني كه خود را وقف خدا كرده است آسيبي برساند به لعنت خدا گرفتار خواهد شد.
كورنليوس [3] دوبروين نقاش هلندي كه صورت جانداري از شاه سلطان حسين كشيده، به محض ورود به ايران در سال 1703 ميلادي، بدين امر متوجه شده و نوشته: «پادشاه چنان شيفته و فريفته زنان و پاي‌بند شهوت و هرزگي شده كه توجهي به امور كشور ندارد. در نتيجه رفتار ناپسند او، عدل و داد از كشور رخت بربسته و هرج و مرج و شرارت و فساد رايج شده است».
در سال 1119/ 1706 شاه سلطان حسين با حرمسراي خود وعده‌اي از بزرگان كشور و درباريان كه شمارشان به شصت هزار نفر مي‌رسيد از اصفهان به قم رفت. نوشته‌اند كه شمار ملتزمين ركاب چندان زياد بود كه خيمه و خرگاه ايشان چند فرسنگ راه را گرفته بود. اين جمع فراوان، پس از زيارت قم، به مشهد رفتند تا آستانه رضويه را نيز زيارت كنند. يك سال اين جمع كثير در مشهد ماند. مخارج اين مسافرت و زيارت طولاني به اندازه‌اي سنگين بود كه، به قول كروسينسكي، نه فقط خزانه كشور را خالي كرد «بلكه ايالات مسير شاهانه را نيز به ويراني كشيد. نصف مخارج اين سفر، براي لشكركشي به قندهار جهت سركوبي شورشيان كافي بود.»
بر اثر اين حركات نابخردانه بود كه كورنليوس دوبروين، پس از شرحي درباره شاه و بي‌ارادگي او در برابر اطرافيان، مي‌نويسد: «پادشاه چنان در نظر مردم خوار و خفيف شده كه مي‌گويند فقط اسمي ازو در ميان است.»
چنين شاهي از سال 1105/ 1694 م تا 1135/ 1722 م. بر اين كشور حكومت كرد و سرانجام بر اثر بي‌كفايتي و فساد درباريان وي، سلطنت پرشكوه صفويان در برابر مشتي افغان تهيدست و پاي برهنه از پاي درآمد. با اين حال، شاه سلطان حسين بيش از آن‌چه بايد مورد ملامت قرار گرفته است. درست است كه او ناتوان و بي‌جوهر و بي‌عرضه بود و هر كس هر چه مي‌گفت، شاه مي‌گفت «ياخشي در» (خوب است) و ازين جهت به «ياخشي در» شهرت يافته بود و حتي برايش ساخته بودند:
آن ز دانش تهي ز غفلت پرشاه سلطان حسين «ياخشي در» ولي با اين همه، اين مرد بيچاره تاريخ، تاوان سستي و بي‌كفايتي و بي‌عرضگي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 4
و شرابخوارگي و زنبارگي پدر و پدر بزرگ و پدر پدر بزرگ خود را نيز پرداخته است. شاه صفي پدر پدر بزرگش بر اثر شرابخوارگي و زنبارگي در سي و دو سالگي مرد و پدر بزرگش شاه عباس ثاني (هر چند خرد و قدرت و همت و غيرتي هم نشان داد)، پس از آن همه عيش و عشرت و همخوابگي با زنان فراوان حرمسرا، سرانجام در آغوش زن رقاصه‌اي، به بيماري مقاربتي سيفليس گرفتار شد و در سي و چهار سالگي درگذشت و پدرش شاه سليمان، با همه بي‌غمي و بي‌حالي، به علت افراط در شراب و همخوابگي با زنان، دچار بيماري گري شد و در چهل و هفت سالگي مرد. شاه سلطان حسين بازمانده چنين افراد و تربيت شده چنين پدران و چنان حرمسرايي بود. او ثمره بي‌حاصلي و بوالهوسي و ميگساري و زنبارگي و بي‌جوهري بود. اما آن بيچاره خود چه گناهي داشت. او نتيجه سقوط اخلاقي و اجتماعي خاندان صفوي بود. دربار صفوي به علت ثروت فراوان و آرامش صد ساله به تنعم و نازپروردگي خو كرده و به زن و شراب و جمع‌آوري ثروت همراه با ديانت عاميانه بلكه خرافه‌آميز «تشيع صفوي» روي آورده و از جميع جهات پاي در جاده سقوط و انحطاط نهاده بود. منتها اين انحطاط كه بلافاصله پس از شاه عباس اول شروع شد، در ابتدا كند بود. ولي از زمان شاه سليمان تند و تندتر شد، تا زمان شاه سلطان حسين كه حتي از داشتن وزيري چون شيخعلي خان زنگنه نيز محروم بود. سقوط صفويه حتمي بود. اين سقوط در زمان شاه سلطان حسين صورت گرفت. هر كس ديگر هم بود، در آن شرايط ناگوار، محكوم به شكست و انقراض بود. ولي تقدير اين سقوط و انقراض را چون طوق لعنتي در گردن آن بيچاره افكنده بود.
شاه سلطان حسين شخصا مرد بدي نبوده است. حتي نوشته‌اند كه مردي چابك سوار و تيرانداز و علاقمند به مسائل نظامي بوده. ميرزا ابو طالب بن ميرزا بيك فندرسكي كه معاصر وي بوده درباره وي در تحفة العالمين چنين نوشته است [4]:
در چابك سواري به مرتبه‌اي است كه هنگام دويدن اسب تازي نژاد برق جولان، بي‌احتياج چوگان به دست، گوي از زمين مي‌ربايد و با وجود داشتن كمان در دست چپ به هدفي كه در طرف راست موضع باشد تير آشنا مي‌نمايد ...
مكرر ترنج و نارنج بر روي آب به تندي روان افكنده را به تير و تفنگ زده و فندق به هوا پرتاب كرده را هدف تير كرده تفنگهاي سنگين جزايري را به يك دست برداشته، بي‌مدد دست ديگر، برابر هدف داشته و آتش داده دود از هدف
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 5
برآورده و به دست چپ از بند سپر گذرانيده و آن را ملاصق ساعد و بازو داشته كمان گرفته به يك تركش تير قدراندازي نمايد كه آن سپر از دستي كه كمان دارد نگذارد و در چنين حالت گاهي دست راست را هم به آويختن بند عمود و تبر با تيغ و سپر از آن گرانبار سازد و با چنين مانعي از درست شست كندن كه بر كماندار اشكال و صعوبت آن ظاهر است تير را خطا نمي‌اندازد.
در باب مسائل نظامي هم بي‌مطالعه و وقوف نبوده است. مثلا روزي از اركان دولت خود پرسيده كه چرا در قديم شمار سپاهيان دولت ايران به دويست- هزار و سيصد هزار مي‌رسيده و «ايران از قياصره روم و خاقان تركستان و ولات هندوستان باج مي‌گرفته و امروز كه مداخل كشور به اضعاف مضاعف زياده بر گذشته است وضعي مانند سابق ندارد.» و چون اركان دولت جواب درستي نداده‌اند خود وي گفته است كه «اگر شما در واقع ادراك آن ننموده و نفهميده‌ايد زهي جهل و ناداني و عدم بصيرت و معرفت اسرار ملك و مملكت و اگر فهميده‌ايد بنابر رعايت آسودگي و تن‌آساني و راحت ظاهري با فعل خود صرفه در اظهار آن نمي‌بينيد زهي ناسپاسي با ولي نعمت. سبب آن است كه در آن اعصار و اوان، اخراجات مردم در ملبوسات و ساير تزيينات و تجملات و تبذير و اسراف در ابنيه و ساير جهات از مناسب امثال خويش بيرون نرفته و خرج زياده بر قدر ضرورت و رفع حاجت را لزوم مالايلزم و عبث دانسته و ارتكاب آن نمي‌نمودند و مواجب و مرسوماتي كه در اين اوقات به دو سه نفر داده مي‌شود و به اخراجات ايشان وفا نمي‌كند و قدرت بر سفر به آن وضعي كه ايشان را منظور است و به آن معتاد شده‌اند ندارند، در آن اوقات به ده دوازده نفر داده مي‌شد و به وجه معاش ايشان وافي بوده و به آن سرانجام مايحتاج خويش مي‌داده و تاب سفرها و يساقهاي دور و دراز هم داشته‌اند.»
شاه سلطان حسين خود طرحي براي تجهيزات و وسايل نظامي داشته كه «هر ده نفر يك خيمه و يك ساج و در سفر و بيابانهاي كم‌آب دو شتر آبكش و دوازده مشك با خود داشته باشند و قباي هريك چوخاي استرابادي يا خافي يا تفصيله يزدي يا سبزواري يا جنسي ديگر. در اين مرتبه دستار يا منديل كه بالاي تاج بپيچند يا علي حده بر سر گذارند مناسب قباي مذكور و شال و چهار ذرعي مناسب چنان منديل و قبا و در زمستان و هواي سرد يك كاتبي يا يك پوستين و يك پاپيچي نمد تكه رنگين يا سفيد و يك كلاه باراني همه در قيمت مناسب با لباس مذكور. اما در آلات حرب و ادوات طعن و ضرب مثل شمشير و تير
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 6
و نيزه و خنجر و تفنگ زير ركابي و قداره و عمود يا شش‌پر و سلاح حفظ بدن و حفظ مركب مثل سپر و خود و زره و جوشن همه در كمال جودت و نهايت نفاست باشند، به اين معني كه هر يك آنچه از آن مطلوب و مقصود آن است در آن كمال داشته باشد يعني از شمشير و خفتان و برگستوان و لوازم آن تمام يراق و تمام سلاح باشند و اشياء مذكوره و امثال آن خوب بريدن و تيزي و استحكام و از سپر و زره و اشياء آن به كيفيتي بودن كه همه حربه بر آن كار نكند و رزانت و متانت و قوام منظور دارند و بس و هيچ حربه و سلاحي را تزيين نكنند و مزين آنها را داخل حربه و سلاح ندانند. بلكه بايد همه آنها از زينت نقره و طلا معرا و از ساير تكلفات مبرا باشد و در بي‌تكلفي ساز پيكار و ضروريات آن به مرتبه‌اي جد و اجتهاد در كار دانند كه كمان ساده را بر نقاشي كرده آن و تير ساده را بر ابريشم يا ورق نقره بر زبر خانه آن راجح دارند و تركش ساده را از بخيه‌دوزي آن و زين و نمدزين و لجام ساده را از آنچه في الجمله تكلفي درآن به كار رفته باشد بهتر شمارند.»
اين دستور نظامي براي اصلاح وضع قشون داده‌شده بود. زيرا تن‌پروري و راحت‌طلبي مردم به جائي رسيده بود كه «پست‌ترين درجه از غلام و قورچي كه مواجب و مرسوم او سالي ده يا پانزده تومان بود و هرگاه به يساق (مأموريت) مأمور مي‌شد علاوه بر تشريفات موجود مفرش و يخدان و سپس خانه و خيمه علي حده و ظروف مطبخ و انواع طعامها و ميوه‌ها و حلويات و لباسهاي متعدد كردي و كاتبي و عبا و لباده و باراني و قهوه‌دان و هزار پيشه و قاب غليان و آتشدان با لوازم آن همراه مي‌برد و معلوم است چگونه مي‌توانست راه برود و به مقصود برسد.»
در «رساله تفصيل عساكر فيروزي مآثر شاه سلطان حسين» از ميرزا محمد حسين مستوفي در باب مقدار سپاه ايران غير از نيروهاي عشايري چنين آمده «هفتاد هزار كس لشكر حاضر به ركاب مي‌بوده‌اند كه مشاهره (ماهانه) مي‌گرفته‌اند سواي لشكرهاي خودي بيگلربيگي‌ها. چنانچه چهل هزار سوار و ده هزار جزايرچي (تفنگداران خاص) و پنج هزار زنبورك شتري و سه هزار كس توپچي و خمپاره‌چي و دوازده هزار متعينه توپخانه بوده مجموع هفتاد هزار كس باشد.» و در باب بودجه اين ارتش اضافه مي‌نمايد: «تخمينا در سال تمام به قدر چهار كرور روپيه هر ساله نقد از خزانه عامره به مشاهره سپاه ماهواري (ماه به ماه) مي‌رسانده‌اند. مگر در اواخر عهد سلطان شهيد (شاه سلطان
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 7
حسين) كه مدار سلطنت ملاباشي و حكيم‌باشي شدند. صرفه‌بيني (صرفه‌جويي) دانسته مشاهره سپاه را در خزانه‌دادن مناسب نديده صادر در ملك مقرر كردند و نصف هشت لشكر را در ملك متعينه نموده بر صادر تنخواه كردند و نصف كمتر را هم گاهي يك ماهه را دو ماهه و گاهي سال تمام هيچ به سپاه نرسيد. بعدا تمام سال دو سه ماهه‌اي دادند. كم‌كم آن قليل سپاه هم متفرق شدند. هر قدر كه اعتماد السلطنه و نواب وزير به عرض اقدس رسانيدند فايده نكرد.» به محاسبه ديگري شمار سپاهيان ايران در سال 1128 يكصد و بيست هزار سوار و پنجاه هزار پياده و ده هزار عمله توپخانه بود.
اما چنين سپاهي كه هنوز عظمتي داشت، در مقابل مشتي گرسنه و آواره افغاني درهم شكست. علت اين درهم ريختگي را از ميرزا محمد خليل مرعشي مؤلف مجمع التواريخ بشنويد كه خود از دودمان صفوي بوده:
«از پادشاه تا امراي ديگر همگي متفق السليقه بودند در راحت‌طلبي و جبن و از مقدمه جنگ و جدل احتراز كردن و حسد بر يكديگر داشتن و مغلوب الغضب بودن و مطلق نظر در عواقب امور نداشتن. چنان كه به سبب همين اخلاق ذميمه هيچ امري از امور سلطنت پيشرفت نمي‌شد و هر تدبيري كه وزير مي‌نمود قورچي نقيض آن را مي‌گرفت و آنچه قورچي‌باشي ممهد مي‌نمود وزير خلاف آن را صواب مي‌شمرد ... الغرض به سبب نقيض‌گيري و حسد و عدم بند و بست و وفور طمع كه در كانون طبيعت اهل كار آن در كارگاه سلطاني غلبه تمام داشت، به نوعي كه هر يك از عمال ولايات چون از حضور اعلي سرافراز به خدمتي و حكومتي مي‌شدند، مبلغ‌ها به طريق نذرانه و رشوه از آن شخص به عنوان" تقبل" مي‌گرفتند و شخصي ديگر كه وجه رشوه را زياد مي‌نمود، با وجود حصول فرمان و خلعت و راهي شدن، باز او را از بين راه برگردانيده تشريف و فرمان را مسترد نموده كار را به شخصي كه وجه زياد داده بود تفويض نموده به قاعده دور و تسلسل پيوسته بازار تعبير و تبديل عمال داير و رايج بود.»
چه كسي مسئول اين از هم گسيختگي نظام كشور بوده. مسلما بيكارگي و صلح صد ساله همه رجال صفوي را ضايع و فاسد كرده بود. ولي مشاورين شاه سلطان حسين بيش از هركس در اين ميانه مقصر بودند. مشاورين وي چه كساني بودند. ديديم كه ميرزا محمد حسين مستوفي حكيم‌باشي و ملاباشي را مسئول دخالتهاي بي‌جا در امر سپاه معرفي نمود. مسلما اين نكته درست است. زيرا ميرزا محمد خليل مرعشي نيز در مجمع التواريخ اين دو تن را نام مي‌برد و مي‌نويسد: «و عمده ندماي پادشاه كه كليد حل و عقد امور در دست ايشان
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 8
بود و همه امرا و اهل خدمات ديگر بي‌دخل بودند و آن ندما دو كس بودند يكي ميرزا رحيم حكيم‌باشي و دوم ملا محمد حسين ملاباشي.»
در اين ميان باز به قول محمد حسين مستوفي تنها كساني كه با وطن‌پرستي و صداقت و راي صواب شاه صفوي را نصيحت مي‌كردند و مي‌خواستند كه برخلاف جريان رود شنا كنند و در آن محيط پر از حسد و غرض و طمع‌ورزي و لذت‌طلبي نظمي و ضابطه‌اي برقرار كنند يكي «اعتماد السلطنه بود و ديگري نواب وزير» با توجه بدين كه صدر اعظم دولت صفويه «اعتماد الدوله» لقب داشت به نظر مي‌رسد كه مقصود مستوفي از اعتماد السلطنه فرمانده سپاه باشد. در آن روزگار تأليف كتاب «تفصيل عساكر فيروزي مآثر» صدر اعظم ايران فتحعلي خان داغستاني بود و سپهسالار لطفعلي خان برادرش. اينك ببينيم كه ملاباشي و حكيم‌باشي بر سر «اعتماد السلطنه» و «نواب وزير» چه آوردند. ميرزا محمد خليل مرعشي درين باره مي‌نويسد:
«بالجمله همگي كمر عداوت با فتحعلي خان كه به حسب تدبير و كارداني بالنسبه به آن نادانان مزيت تمام داشت و به حسب اعتبار وزير اعظم بود، بسته هميشه در تدبير برانداختن و خيال كار شكني او مي‌بودند. تا آن كه در اوايل سال هزار و يكصد و سي و سه هجري فرصت يافته در پيش پادشاه او را متهم به خروج و بغي نمودند و خاطرنشان پادشاه كردند كه او قصد گرفتن و قيد نمودن موكب عالي را دارد. خاقان سعيد شهيد (شاه سلطان حسين) را به سبب سادگي و بلاهت اين سخنان در دل كارگر آمد و حكم قيد نمودن او را به ايشان نمود. چنان كه مسموع گرديد كه جناب ملاباشي منصب فضيلت را به جلادي تبديل نموده به روايتي به دست خود و به روايتي به دست پسر خود به نوك خنجر چشم فتحعلي خان را بعد از قيد نمودن از حدقه برآورد و اموال او قدري ضبط به سركار پادشاهي و تتمه به فحواي هبأا منثورا به دست هر كه افتاد متصرف شد و وزارت اعظم به محمد قلي خان شاملو تعلق گرفت. مصطفي خان ميرشكارباشي را قورچي نمودند و ايشان جمعي را از معتمدان خود به استقبال لطفعلي خان كه از شيراز متوجه اصفهان بود فرستادند ... محصلان مذكور در قريه ايزدخواست كه چهار منزلي اصفهان است به لطفعلي خان رسيدند و حسب الامر دست او را بسته و سر او را شكسته و دو شاخه نموده به اصفهان رسانيدند و بر طبق خواهش امرا او را ملبس به لباس نسوان نموده بر گاوي واژگون سوار كرده دم گاو را به دست او داده بودند و لوطيان شهر استقبال او
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 9
نموده و چند سگي را به هيأت كتل (يدك) اسب پيش پيش مي‌كشيدند و از اطراف و جوانب تف و لعنت بي‌نهايت نموده او را حبس نمودند.» اندكي بعد سپهسالار به سعايت بيكارگان و تن‌پروران كور شد و كار نظام قشون به‌هم ريخت و دو سال بعد از اين قضايا دولت صفويه در مقابل افغانها سقوط كرد ...
______________________________
(1)-
Martin goudereau) Abbe (: Relation de la mort de Chah Roy de Perse.
(2)- در روضه الصفا به جاي عباس ميرزا مرتضي ميرزا آمده است.
(3)-Cornelius de Bryn .
(4)- فهرست كتابخانه مركزي دانشگاه از محمد تقي دانش‌پژوه ج 9 ص 1213، شماره 2465 به نقل از مقاله دكتر اشراقي در نشريه گروه تاريخ شماره اول از جلد اول.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 10

پايان كار شاه سلطان حسين‌
داستان غم‌انگيز شاه سلطان حسين را كم و بيش همه مي‌دانند و ديگر لزومي به تفصيل درين باب نيست. مجملا اين كه وي گرگين خان را به حكومت قندهار كه مردمش از جور و طمع حكام ايراني به جان آمده و به شورش و نافرماني برخاسته بودند فرستاد. اين مرد از خاندان سلطنتي باگراتي بود و در ناحيه كارتيل گرجستان پادشاهي داشت تا اين كه شاه سليمان صفوي وي را در سال 1100/ 1688 معزول كرد و هر چند كه وي سه سال بعد دوباره منصب نخستين را باز يافت ولي در سال 1695/ 1107 ه بر اثر يك توطئه تخت و تاج خود را از دست داد. اما شاه سلطان حسين بر او رحمت آورد و قسمتي از اختيارات سابق وي را به استثناي تاج و تخت بدو بازگرداند. وي مردي شجاع بلكه متهور بود و در عين حال بسيار ستمگر و سختگير. به طوري كه در مدت كوتاهي، طائفه افغانان غليجائي كه در حدود قندهار سكني داشتند از تعديات وي به ستوه آمدند و به شاه سلطان حسين شكايت بردند. اما چون شاه صفوي در حرمسرا با زنان به سر مي‌برد و دسترسي بدو امكان‌پذير نبود و ضمنا خواص گرجي شاه نيز مانع از رسيدن شكايات مردم به شاه بودند و دامنه تجاوزات گرجيان نيز روز به روز توسعه مي‌يافت، ميرويس غلجائي كلانتر قندهار خود به اصفهان آمد كه شاه را از حقايق آگاه كند. ولي به تحريك گرگين خان و اعوانش وي هرگز به نزد شاه بار نيافت و مدتها در اصفهان سرگردان بود و در طي همين مدت سرگرداني بود كه او به فساد شديد دربار صفوي و ضعف دستگاه سلطنت واقف گرديد. سرانجام به قصد زيارت مكه از اصفهان بيرون رفت و در همين سفر بود كه از علماي اهل تسنن فتواي قيام و خروج بر دستگاه شيعي مذهب سلطنت صفوي گرفت. در مراجعت به اصفهان، وي اوضاع را خرابتر از سابق يافت. درين روزها عده‌اي از تجار روس كه باطنا از عمال پطر كبير بودند در پايتخت دولت صفوي اقامت داشتند. اينان ميرويس را به قيام بر ضد دربار صفوي ترغيب و تشجيع كردند.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 11
ميرويس در اصفهان شايعه انداخت كه پطر پادشاه روسيه عازم تصرف گرجستان و ارمنستان است و با گرگين خان دست يكي دارد و با اين تدبير موفق شد كه بار ديگر فرمان كلانتري قندهار را به دست آورد تا مواظب رفتار گرگين خان باشد و گرگين هم با آن كه ازو تنفر داشت، چون بدون سبب كاري نمي‌توانست كرد، با او به مدارا و مماشات پرداخت. اندكي بعد ميرويس به طوايف كاكري كه مقيم فوشنج و شرج رباط در مشرق قندهار بودند پيغام فرستاد و آنان را به شورش واداشت و خود به گرگين خان گفت كه اين طوايف شرير و مفسدند و بايد كه سركوب شوند. گرگين خان سپاهي فراهم آورد و ميرويس هم او را به اين امر تشويق نمود كه فرماندهي سپاه را به اسكندر ميرزا (الكسندر- الكسندل) واگذارد. گرگين از قندهار بيرون آمد و در قريه ده شيخ سه چهار منزلي قندهار، اسكندر را به سركوبي طوايف كاكري فرستاد و خود روساي سپاه من جمله ميرويس را گروگان نگاه داشت. وقتي سپاه حركت كرد و در اطراف گرگين كسي جز عده‌اي از كارگران باقي نماند، ميرويس به اتباع خود كه قبلا آنان را آماده كرده بود پيغام داد كه در آمدن شتاب كنند و اين جمع نيمه شبي به اردو رسيدند و دور حرم گرگين را گرفتند و او را كشتند و سپس ديگر سرداران را نيز به قتل رسانيدند و لباسهاي سربازان گرگين را به افغانها پوشانيده به همان ترتيب گرگين خان خود را به قندهار رسانيد و مردم قلعه هم كه ايشيك آقاسيان منديل به سر و كتل‌ها و شاطرها و مشعلچيان را به هيئت سواري گرگين خان ديدند يقين كردند كه خان گرجي به قندهار باز گشته است. درهاي قلعه را باز كردند و ميرويس خود را به درون شهر انداخت و كشيك‌چيان و دروازه‌بانان را به زير تيغ كشيد و قندهار را به دست گرفت. وقتي اين خبر به اسكندر (الكسندر) رسيد باز گشت. ولي ميرويس او را نيز فريفت كه من اين كار را به دستور اولياي دولت در اصفهان كردم و اينك منتظر فرمان حكومت قندهار نشسته‌ام. اسكندر نيز تابوت عموي خود را با زنان خانواده برداشته به هرات روانه شد.
خاتون آبادي تاريخ قتل گرگين را در بيست و دوم صفر 1121 ضبط كرده ولي ميرزا محمد خليل در مجمع التواريخ سال 1122.
ميرويس با فتاوي علماي مكه، افغانان را به قيام بر ضد خاندان صفوي برانگيخت و خود به استقلال به حكومت نشست، دربار صفوي برادرزاده گرگين را به نام كيخسرو به حكومت قندهار و سركوبي شورشيان فرستاد و او نيز مردي شجاع ولي بي‌تدبير بود. وي قندهار را در محاصره گرفت و اين محاصره نزديك
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 12
يك سالي به طول انجاميد و با اين كه محصورين حاضر به تسليم شدند، ولي از سختگيري دست برنداشت. سرانجام ميرويس او را نيز فريب داد كه چند منزل از قلعه دور شود تا ميرويس زنان و فرزندان را برداشته از قندهار بيرون رود و شهر قندهار را تسليم كند. كيخسرو چند منزل عقب نشست و سپاه را نيز اجازه بازگشت داد و خود تنها با عده كمي از همراهان و صد نفري از سپاهيان باقي ماند. هنگام صبح كه كيخسرو در خواب بود ميرويس از قلعه بيرون آمده بر او تاخت و او را به قتل رسانيد و اثاثه و دستگاه وي را نيز به دست آورد و سران گرجي و قزلباش را از دم شمشير گذرانيد و طوايف طاهري و جمشيدي و خسروي و تيموري و ديگر قبائل را به اطاعت درآورد. كشته شدن كيخسرو در سال 1124 واقع شد و كلمه خسرو ميرزا ماده تاريخ آن است. از آن پس ديگر دربار صفوي بر ميرويس دست نيافت و او همچنان با استقلال فرمانروا بود تا درگذشت.
ظاهرا براي تحكيم كار خود، ميرويس مقداري از اموال كيخسرو را براي فرخ‌سير پادشاه هند فرستاده و فرخ‌سير نيز او را فرمان ايالت صوبه قندهار و خطاب حاجي امير خاني بخشيده بود. مرگ ميرويس را در سال 1128 تا 1129 نوشته‌اند و مدت حكومتش را پس از قتل گرگين خان شش سال.
پس از وي برادرش عبد العزيز به حكومت رسيد و يك سالي بر مسند حكومت نشست. اما محمود پسر ميرويس با چند نفر از نزديكان خود بي‌خبر بر سر او تاخت و وي را به قتل رسانيد و خود به فرمانروائي منطقه قندهار پرداخت و قلعه فراه را نيز گرفت و حوزه حكومت خويش را تا سرحد سيستان و سراوان گسترش داد. درين زمان حادثه هرات پيش آمد و شورش ابداليان.
اجداد ابداليان نخست در كوهستان كابل مسكن داشتند و سپس به حوالي هرات رفتند. در زمان شاه سليمان صفوي، سردار ابداليان به نام حيات سلطان به مناسبت گناهي كه مرتكب شده بود، از ترس به مولتا هند رفت. ولي اقوامش در هرات بودند. هنگام شورش قندهار و آمدن كيخسرو، عبد الله خان پسر حيات سلطان با پسر خود اسد الله‌خان «محض اظهار نمك بحلالي و رسوخ عقيدت ديرينه حقوق سلاطين صفويه» با پانصد ششصد سوار نزد كيخسرو آمدند. اما پس از كشته شدن كيخسرو و انقلابات ناشي از آن ابداليان بر هرات دست يافتند و اسد الله خان پسر عبد الله خان توابع هرات را مانند او به و غوريان و جام و لنگر و خواف و كوسويه و زوزن را گرفت و قلعه فراه را نيز از دست عمال محمود بيرون آورد. دربار صفوي سرداران متعددي به تصرف هرات
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 13
فرستاد. ولي به جائي نرسيد. تا اين كه محمود افغان خود به جنگ با اسد الله برخاست. درين جنگ اسد الله كشته‌شد و محمود به حيله اين كار را خدمت به دولت صفوي نشان داد و سر اسد الله را به اصفهان فرستاد. شاه سلطان حسين نيز وي را حسينقلي خان لقب داد و شمشير مرصع و حكومت قندهار بخشيد تاريخ قتل اسد الله را ظرفاي اصفهان چنين يافتند: اسد را سگ شاه ايران دربند كه برابر است با 1132.
اما اندكي بعد، محمود به بهانه امر هرات، سپاهي فراهم آورد و از راه سيستان خود را به حوالي بم و نرماشير و خبيص انداخته وارد كرمان گرديد.
دربار ايران به لطفعلي‌خان سپهسالار دستور داد تا وي را از كرمان براند.
سپهسالار سپاهي به دفع وي فرستاد و محمود پس از نه ماه اقامت در كرمان و غارت مردم به قندهار گريخت. اما رجال درباري اصفهان، به جاي آن كه از لطفعلي خان خشنود باشند و او را حمايت كنند، از روي حسادت و تنگ‌نظري، به دشمني وي برخاستند و شاه را به كور كردن فتحعلي خان داغستاني صدراعظم و عزل لطفعلي خان برادرش واداشتند و با اين عمل محمود را به حمله بر ايران برانگيختند. حمله دوم محمود به كرمان در سال 1133 در ماه شوال بود كه به فتح شهر توفيق نيافت.
در سال 1134، محمود افغان با عده ناچيزي از افغانان فلك‌زده و پابرهنه از طريق كرمان و يزد روي به اصفهان نهاد و پس از درهم شكستن سپاه خوش‌لباس و آراسته و پرزرق و برق قزلباش در گلناباد [1] (بين نايين و اصفهان) پايتخت صفويه را در محاصره گرفت و راه آذوقه را بر اصفهان بست. شهر پر جمعيت اصفهان به زودي دچار قحط و غلا شد و شاه صفوي چاره جز آن نديد كه در روز جمعه دوازدهم محرم سال 1135 به فرح‌آباد پيش محمود رود و تاج و تخت را به وي تسليم كند. دو روز بعد، محمود افغان، پس از ضبط تمام اموال دولت دويست و سي ساله صفوي، به اصفهان درآمد و در كاخ چهل ستون به جاي شاه سلطان حسين بر تخت سلطنت ايران جلوس نمود.
پادشاه تيره‌بخت صفوي، زير دست محمود افغان، مرگي به نام زندگي داشت. به دستور محمود تمام زنان صيغه وي را ازو گرفتند [2] و به افسران افغاني بخشيدند. از آن همه زن تنها زنان عقدي وي را باقي گذاشتند با چند كنيز.
يكي از شاهزاده خانمهاي صفوي را نيز محمود در حباله نكاح درآورد. خزانه سلطنتي را نيز ضبط كرد. گو اين كه ديگر چيزي در بساط نمانده‌بود. بعضي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 14
از مورخين مثل كروسينسكي و ژوزف اپي‌سليميان نوشته‌اند كه وي در قسمتي از كاخ خويش محبوس بود. اما بعضي محل زندان وي را عمارت آينه‌خانه نوشته‌اند كه ساختماني نظير چهل ستون داشته ولي با ابعاد كوچكتر، در جنوب زاينده‌رود و در مجاورت عمارت سعادت‌آباد. بعضي هم عمارت ركاب‌خانه (ركيب‌خانه) را محبس وي دانسته‌اند. پسران وي نيز جز طهماسب كه از اصفهان گريخته بود به زندان افتادند. هرچند كه پيش از اين هم در زندان حرمسرا به سر مي‌بردند و برطبق رسوم دربار صفوي اجازه نداشتند از حرمسرا بيرون بيايند.
روزي كه امان الله خان سردار افغاني، شكسته سليح و گسسته كمر، از جنگ با قزوينيان به اصفهان باز گشت، چون بيم شورش مردم اصفهان مي‌رفت، شب هنگام، محمود بزرگان دربار صفوي را به بهانه آغاز مذاكره با طهماسب ميرزا به نزد خويش فرا خواند و سپس دستور داد تا سربازان افغاني همه را از دم شمشير بگذرانند.
محمود افغان بدين حد نيز قناعت نكرد و فرمان داد تا فرزندان مقتولين را نيز بكشند و سه هزار نگهبان قزلباش را نيز به دست جلادان سپارند، آنگاه اموال مقتولين را ضبط كرد و زن و فرزند آنان را به صورت غلام و كنيز درآورد. اما تازه اين شروع مصيبت براي شاه سلطان حسين بود و مصيبت بزرگ وقتي روي داد كه محمود در بحران جنون دستور قتل شاهزادگان زنداني را صادر كرد.
علت اين تصميم آن بود كه شايعه نادرستي در شهر پيچيد كه صفي ميرزا پسر دوم شاه سلطان حسين از زندان گريخته و به ناحيه بختياري براي جمع‌آوري سپاه رفته است. اين خبر كه اساسي نداشت محمود را چنان به خشم آورد كه امر به قتل كليه شاهزادگان صفوي داد. به دستور وي دست تمام شاهزادگان را با كمربندهاي آنها از پشت بستند و به يكي از حياطهاي سلطنتي بردند. سپس خود با دو تن ديگر از افغانان همگي را به ضرب شمشير كشتند. شاه سلطان حسين از شنيدن صداي ضجه و ناله شاهزادگان سراسيمه به ميان حياط دويد. درين لحظه دو تن از شاهزادگان خردسال كه هنوز نوبت كشتن آنان فرا نرسيده بود به آغوش وي پناه بردند. محمود با شمشير كشيده به دنبال آنان دويد. شاه سلطان حسين دست خود را براي حمايت از كودكان پيش آورد. شمشير به دست وي رسيد و دست او را مجروح ساخت. ولي ديدن خون شاه تيره‌بخت موجب گرديد كه محمود دست از كشتار بيشتر بردارد و آن دو طفل را رها كند. شمار شاهزادگان صفوي را كه درين روز كشته شدند، مورخين به اختلاف ذكر كرده‌اند.
نماينده كمپاني هند شرقي انگليس نوشته است كه پنجاه و چهار نفر از فرزندان
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 15
و سه تن از برادران شاه درين حادثه كشته شدند. برخي تعداد كشته شدگان را 105 تا 180 نوشته‌اند. محمد محسن در زبدة التواريخ نوشته است كه دوازده تن از فرزندان و شش تن از برادران شاه به قتل رسيدند. حزين لاهيجي شمار كشتگان را سي و نه نفر ذكر كرده و، آنچه محقق است اين كه جز طهماسب و آن دو كودك، همگي فرزندان و برادران شاه سلطان حسين درين واقعه كشته شدند.
پس از اين حادثه خونين، جنون محمود شدت يافت و چون خبر رسيده بود كه طهماسب سپاه افغان را به فرماندهي محمد صيدال‌خان در حوالي قم شكست داده است، رؤساي افغان تصميم گرفتند كه مرد ديگري را به سلطنت بردارند كه بتواند در آن لحظات حساس قدرت فرماندهي داشته باشد. ازين روي، اشرف پسرعموي محمود را از زندان بيرون آوردند و سپس با هفتصد هشتصد سرباز به قصر سلطنتي در ميدان شاه حمله بردند و قصر را به تصرف درآوردند. سه روز بعد محمود درگذشت و با توجه به اقوال مختلف به نظر مي‌رسد كه به دستور اشرف وي را خفه كرده‌اند.
رفتار اشرف با شاه سلطان حسين در ابتدا دوستانه بود. اندكي بعد از رسيدن به سلطنت، اشرف براي ديدار شاه صفوي به زندان رفت و از رفتار زشت محمود اظهار تأسف نمود و از شاه خواست تا دوباره بر تخت سلطنت نشيند.
ولي شاه سلطان حسين نپذيرفت. ضمنا از رفتار خشن و زشت محمود گله و شكايت كرد و از اشرف خواست كه با او بهتر رفتار كند. اشرف با پيشنهاد وي موافقت كرد و مقرري شاه را به چهار برابر افزايش داد و به او اجازه داد كه در حوزه قصر به عمليات ساختماني مشغول باشد. آنگاه فرمان داد كه اجساد شاهزادگان مقتول را كه تا آن وقت در حياط افتاده بود در تابوت گذاشته با شكوه تمام به قم ببرند و در آرامگاه سلطنتي به خاك سپارند. اما يك سال و اندي بعد شاه سلطان حسين به دستور همين اشرف كشته شد. توضيح آن كه در اواخر پاييز سال 1139/ 1726 احمد پاشا سردار عثماني كه همدان را متصرف شده بود، از طريق خرم‌آباد عازم اصفهان شد و اشرف به مقابله او شتافت. سردار ترك به اشرف پيغام داد كه افغانها مردم ناشايسته‌اي هستند كه به ناحق پادشاهي را معزول كرده و سلطنت را غصب كرده‌اند و او (احمد پاشا) تصميم دارد كه سلطنت را به صاحب حقيقي آن بازگرداند. اشرف ازين پيغام سخت درخشم شد به حدي كه مهتر خود فرهاد را كه سابقا در همين سمت در خدمت شاه سلطان حسين بود، با دو نفر افغاني، براي كشتن شاه سلطان حسين به اصفهان فرستاد. آن دو تن شاه
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 16
سلطان حسين را گردن زدند و سر او را به نزد اشرف بردند. اشرف نيز سر خون‌آلود را براي احمد پاشا ارسال داشت. بدين ترتيب دوران زندگي پر رنج و خفت اين پادشاه تيره‌بخت پايان گرفت.
ظاهرا در آن تاريخ شاه سلطان حسين در حدود شصت سال داشته. زيرا تولد وي در سال 1080 روي داده است. ميرزا رضي مستوفي خراساني [3] در تهنيت تولد وي قصيده‌اي سروده به مطلع
شكركاز گلبن اميد شكفت‌نو گلي تازه ز فيض رحمان و درين قصيده ماده تاريخ وفات وي را چنين يافته:
اين گل از باغ ولايت چو شكفت‌گل فشان گشت گلستان جهان
دهر بگرفت ز سر رسم نشاطفلك پير ز نو گشت جوان
زهره زد چنگ به قانون طرب‌آسمان رقص‌كنان مژده‌رسان
گفت با دل پي تاريخ بگو«قرة عين سليمان جهان 1080»
______________________________
(1)- جنگ گلناباد در روز دوشنبه 20 جمادي الاولي 1234 روي داد.
(2)- عمر خليفه ثاني متعه را حرام كرد و افغانها هم كه سني مذهب بودند به همين جهت متعه را شرعي نمي‌دانستند.
(3)- در خصوص ميرزا رضي خراساني و ديوانش رجوع شود به مقاله شادروان حاج حسين آقا نخجواني در مجله دانشكده ادبيات تبريز پائيز سال 1342 تحت عنوان «معرفي يك كتاب خطي و مؤلف آن».
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 17

سياست خارجي ايران‌
در آخرين سال قرن هفدهم، يعني سال 1699 ميلادي، هنگامي كه اسقف شهر انقره از طرف دربار واتيكان (پاپ) و جمهوري و نيز به سفارت به دربار صفوي آمد، گودروي كشيش، معاون هيأت سياسي و مذهبي مزبور، از ديدن سفراي كشورهاي شرق و غرب در اصفهان به شگفت آمد و در كتاب خويش چنين نوشت:
«مي‌توان گفت كه درباري وجود ندارد كه تا اين اندازه سفير بپذيرد.
ولي خود كمتر سفير بفرستد. نه فقط سفرايي از قسطنطنيه و مسكو و نمايندگاني از طوايف و ملل همسايه مثل عرب و ازبك و تاتار در پايتخت دولت صفوي هستند بلكه از سيام و حبشه نيز سفرائي در دربار ايران ديده مي‌شوند.»
اين سخن مي‌رساند كه دستگاه سلطنت صفوي، هرچند از درون موريانه خورده. و محكوم به سقوط بود، ولي ظاهر آن مجلل و پرشكوه مي‌نمود. به طوري كه ملل مختلف جهان، خاصه دول اروپايي، براي پيشبرد مقاصد سياسي و اقتصادي خود مشتاق رفت و آمد سياسي با ايران بودند. اما درين جا ما از كليه اين روابط نمي‌توانيم ياد كنيم بلكه تنها بدان روابطي اشاره مي‌كنيم كه حائز اهميت بيشتري بوده و بر اين اساس، روابط ايران را به ترتيب اهميت با دولت عثماني و فرانسه و عمان (مسقط) و روسيه ذكر مي‌نماييم.

روابط سياسي ايران با دولت عثماني‌
هرچند كه روابط ايران و عثماني، براساس عهدنامه زهاب (1049 ه) استوار بود و دولت ايران به علت بي‌حالي و بيكارگي و دولت عثماني به جهت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 18
درگيري شديد و فراوان با دول اروپايي خاصه اتريش و نيز عهدنامه مزبور را محترم مي‌شمردند و مفاد آن را رعايت مي‌كردند، ولي با اين حال مواردي پيش مي‌آمد كه عهدنامه زهاب در مخاطره مي‌افتاد و تنها گذشت طرفين موجب مي‌شد كه كار به جنگ نكشد و صلح و آرامش همچنان پايدار بماند. چنان كه در زمان شاه عباس ثاني موضوع بصره و عصيان امير حسين‌بيك پيش آمد، اتفاقا موضوع اختلاف دو كشور در زمان شاه سلطان حسين نيز همين بصره بود.
در سال 1107 ه/ 1695 كه تركان به علت جنگهاي ممتد و سهمگين با دشمنان اروپايي، فرصت توجه به متصرفات آسيايي خود نداشتند، متعاقب طاعون سختي كه در منطقه بصره بروز كرد و بسياري از مردم را به هلاكت رسانيد، شيخ مانع بن مقامس رئيس عشيره نيرومند منتفق بر بصره دست يافت و هرچند تركان بصره را اندكي بعد پس‌گرفتند ولي در سال 1108/ 1696 شيخ بر بصره مستولي شد و مدت هيجده ماه بالاستقلال در آن منطقه حكومت كرد. تا اين كه دخالت وي در اختلافات داخلي افراد خاندان مشعشع حكومت بلامنازع وي را برهم زد.
توضيح آن كه حكومت خوزستان از طرف دولت صفويه به سادات مشعشعي واگذار شده بود. در آن هنگام سيد فرج الله مشعشعي بر خوزستان حكومت داشت.
سيد فرج الله برادرزاده‌اي داشت به نام سيد علي پسر سيد عبد الله كه از جانب عموي خويش براي گذراندن كارها به اصفهان مي‌رفت و سالياني چند نيز در اصفهان مقيم بود. تا اين كه بين عمو و برادر زاده كار به سردي و روابط به جنگ و دشمني كشيد [1] و در اين ميان شيخ مانع، به سائقه اختلاف و دشمني ديرين با سيد فرج الله، جانب سيد علي را گرفت و به عنوان همراهي با سيد علي، به جنگ با سيد فرج الله برخاست. سيد فرج الله كه مرد نيرومندي بود، تصميم گرفت كه لشكر بر سر شيخ مانع كشد و بصره را از دست وي بيرون آورد. وي اين نظر را با دولت صفوي نيز درميان گذاشت و بنابر خواهش و پيشنهاد وي، در سال 1109 هجري، شاه سلطان حسين فرماني به عنوان لشكركشي به بصره تحت نظر سيد فرج الله خان صادر كرد و به موجب آن حاكم شوشتر و ديگر حكمرانان و سركردگان خوزستان را مأمور همراهي با سيد فرج الله خان نمود. ضمنا سيد فرج الله خان از حسن پاشا حاكم بغداد نيز اجازه گرفته بود كه بر سر شيخ مانع بتازد. پس ازين تداركات مقدماتي سياسي، سيد فرج الله روي به سوي بصره نهاد و قواي شيخ مانع را درهم شكست و وي را نه تنها از بصره بلكه از قرنه نيز بيرون
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 19
راند، آن‌گاه به علامت اطاعت و صداقت كليدهاي شهر بصره را به اصفهان فرستاد و شاه سلطان حسين نيز كليدها را با تحف و هداياي فراوان براي سلطان احمد ثالث به استانبول ارسال داشت. بدين ترتيب شهر بصره به دست ايرانيان افتاد (1109 ه). اين بازي تقدير است كه مردي به قدرت و سطوت نادرشاه نتوانست بر بصره دست يابد. ولي سپاهيان شاه سلطان حسين بي‌كاره بر اين شهر تسلط يافتند، اما اندكي نگذشت كه دربار فاسد اصفهان سيد فرج الله خان را از بصره فراخواند و شخصي به اسم علي مردان خان را به جاي وي فرستاد.
حكومت او نيز چندان نپاييد و اين‌بار ابراهيم خان نامي به حكمراني اين شهر منصوب گشت.
دربار صفوي به سيد فرج الله اعتماد نداشت. ازين روي، در سال 1111 ه.
محمد علي‌بيك نامي را حامل فرمان عزل وي نموده به حويزه فرستاد. اين مرد در نهان دستور داشت كه سيد فرج الله را به قتل رساند. سيد ازين داستان آگاه شد و سر به شورش برداشت. از اصفهان نيز سيد هيبت را كه عموي فرج الله و مردي پير و ناتوان بود به حكومت حويزه فرستادند. فرج الله به محض ورود وي از حويزه بيرون رفت و دست به تاراج گشود و سپس با شيخ مانع دشمن ديرين ساخت و به اتفاق لشكر بر سر حويزه بردند و سيد هيبت را درهم شكستند.
پس ازين وقايع، دربار ندانم كار صفوي در سال 1112 فرمان واليگري حويزه را به نام سيد علي صادر كرد. ولي او بيش از هشت ماه در حكومت نپاييد و در اواخر همان سال، عبد الله خان نامي از اصفهان رسيد و سيد علي را در دژ حويزه به زنجير كشيد و حكومت بار ديگر به سيد فرج الله مشعشعي رسيد.
اين بار سيد، پس از استقرار بر مسند حكومت، از دربار اصفهان خواست كه فرمان حكومت حويزه را به نام پسر وي عبد الله صادر كند. شاه سلطان حسين نيز اين پيشنهاد را پذيرفت و سيد عبد الله را با فرمان حكومت به سوي حويزه فرستاد. اما سيد فرج الله كه از اين كار خود پشيمان شده بود با فرزند به دشمني برخاست و كار به جنگ كشيد. پسر نيز تيغ بر روي پدر كشيد و او را در جنگ مغلوب و مجروح ساخت.
در زمان حكومت همين سيد عبد الله است كه بار ديگر تركان بر بصره دست يافتند. بدين ترتيب كه ابراهيم خان كه مرد با كفايتي بود از حكومت بصره معزول شد و كار حكومت بر يكي از افراد بي‌كفايتي كه مسلما مورد حمايت دربار
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 20
صفوي قرار داشت مسلم گرديد. نام اين مرد داود خان بود. در همين روزها، تركان كه ناظر حوادث بودند، چون في الجمله قدرتي يافتند، لشكري به سوي بصره فرستادند. داود خان كوشش فراوان كرد كه فرار كند. ولي نتوانست. زيرا از شدت ترس جان سپرد و تركها بدون كوچكترين زحمتي شهر را باز گرفتند. به نظر مي‌رسد كه اين پيشامدهاي سياسي و نظامي بر سر بصره در روابط ايران و عثماني تأثير ناگواري نگذاشته است. خاصه آن كه دولت ايران ازين امر به عنوان «واگذاري امانت» تعبير مي‌كرده و بدين صورت مي‌خواسته است مراتب وفاداري خود را به عهدنامه زهاب و رعايت حسن روابط دولتين نشان دهد.
وضع به همين منوال و روابط به همين صورت دوستانه بود تا آن كه متعاقب قرارداد با اتريش دولت عثماني سفيري به ايران فرستاد. توضيح آن كه در ضمن عهدنامه پاساروويتس [2]. ضمن بسياري از مسائل كه اتريشيان بر تركان تحميل كردند، يكي هم موضوع آزادي رفت و آمد بازرگانان ايراني بود به اتريش از خاك عثماني. دولت عثماني كه پيش ازين در هنگام نيرومندي سد محكمي بين ايران و اروپا بود بالاجبار گردن نهاده بود كه بازرگانان ايراني از راه آن كشور با اتريش در داد و ستد باشند. براي اعلام اين امر و تدارك كار، سفير اتريش در استانبول به دولت ترك پيشنهاد كرد كه دري افندي از كارمندان زيرك و كاردان ترك را به ايران گسيل دارد. پادشاه عثماني، سلطان احمد ثالث هم كه خبرهايي در مورد شورش قندهار و عصيان ميرويس و كشته شدن حاكم گرجي قندهار و ضعف دولت ايران در سركوبي شورش محمود افغان شنيده بود اين فرصت را غنيمت شمرده دري افندي را ظاهرا براي مذاكره در باب رفت و آمد تجار ايراني از طريق كشور عثماني به اتريش و اروپا و باطنا براي كسب اطلاعات درست و دست اول از اوضاع اجتماعي و سياسي و نظامي و اقتصادي به ايران فرستاد.
وقتي خبر آمدن سفيري عالي‌رتبه از جانب دولت عثماني به ايران رسيد، دربار صفوي از وحشت برخود لرزيد. زيرا اولياي كشور ايران تصور مي‌كردند كه دولت عثماني با فرستادن چنين سفيري قصد تجديد نظر در عهدنامه زهاب و خلاصه بيان دعاوي ارضي و سرحدي دارد. ازين روي به خاطر حفظ اوضاع و به عنوان حفظ صلح حاضر شدند كه قسمتي از چخورسعد (ايروان) يا قسمت ديگري را از نقطه‌اي ديگر به تركان واگذارند.
در آن هنگام، تازه دو ماه بود كه فتحعلي خان داغستاني صدر اعظم
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 21
فهيم و با شهامت دربار صفوي، بر اثر دسيسه‌ها و توطئه‌هاي درباري، كورشده و برادرش لطفعلي خان، سردار با كفايتي كه تنها اميد براي سركوبي محمود افغان بود، در زندان جاي داشت و بر جاي فتحعلي خان، مردي بي‌اطلاع و نادان ولي دسيسه‌كار و توطئه‌گر به نام محمد قلي خان شاملو نشسته بود. دري افندي شرح جامعي از ملاقات با محمد قلي خان به دست داده كه چگونه صدر اعظم ايران وحشت داشت كه مبادا سفير حامل خبر اعلان جنگ باشد و چطور سفير ترك بدو اطمينان بخشيده كه چنين سخني مطرح نيست. چند روز بعد شاه سلطان حسين سفير ترك را پذيرفت، در حالي كه در دو طرف شاه سيصد تن از اعيان و اشراف صف‌زده و سي نفر نگهبان با لباس فاخر ايستاده بودند. وقتي دري افندي، به توسط اعتماد الدوله محمد قلي‌خان شاملو، نامه حسن پاشا والي بغداد را تقديم داشت، شاه با تمجيد فراوان از پاشا اظهار داشت كه وي مرد خوب و همسايه نجيبي است و با ايرانياني كه به زيارت مرقد علي (ع) به نجف مي‌روند خوشرفتاري مي‌نمايد.
گزارشي كه دري افندي از مذاكرات و مباحثات خود با اولياي دربار ايران به دولت متبوعه خويش تقديم كرده (1721 م) بسيار دقيق و حاكي از نظر تيزبين و هوش فراوان اوست. وي درين گزارش به صراحت نوشته است كه كشور ايران رو به اضمحلال است. هرچند ايران كشوري پر ثروت است. ولي اگر مملكتي توانگر باشد اما زمامداران لايقي نداشته باشد آن ثروت سودي ندارد.
در همين گزارش وي مي‌نويسد كه هرچند بازرگانان توانگر در شهرها بسيارند كه حتي كارگاههاي بافت ابريشم و غير آن دارند، ولي شمار كشاورزان بسيار كم است و در نتيجه بهاي جو و گندم و ساير غلات دو برابر قيمت آنها در خاك عثماني است.
شاه سلطان حسين، پس از بازگشت دري افندي، متقابلا سفيري به نام مرتضي قلي خان سعدلو حاكم خوار و سمنان به دربار عثماني فرستاد و اين آخرين سفير دولت ايران در هنگام سلطنت شاه سلطان حسين است كه به استانبول رفته است.
مرتضي قلي‌خان، در اواخر سال 1134 ه/ 1721 م وارد استانبول شد و همه‌جا با احترام و پذيرائي تمام روبه‌رو گرديد. خاصه آن كه سفير در علوم ادبي دستي تمام داشت و اشعار به موقع و به تناسب مجلس و موضوع از برمي‌خواند و اين امر باعث شد كه داماد ابراهيم صدر اعظم عثماني به او محبت و احترامي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 22
خاص ابراز دارد. نماينده انگلستان در استانبول، درباره اين سفير و مأموريتش مي‌نويسد:
«اين سفير آمده است كه بين دو كشور حسن تفاهم ايجاد كند. مخصوصا درين هنگام كه شورش عظيمي در ايران برپا شده است. همچنين براي خشنودي باب عالي، اجازه پادشاه ايران را براي تجارت بازرگانان ايراني با اتريش از راه كشور عثماني ابلاغ كرده است. دولت عثماني در نتيجه عهدنامه پاساروويتس چنين تقاضائي نموده بود. هرچند كه اتريشيها هرگز از آن استفاده نخواهند كرد.»
همين سفير انگلستان كه نامش استانيان بود در گزارش ديگري مي‌نويسد كه دربار عثماني از سفير و همراهانش به خوبي پذيرايي كرد. ولي مردم از آنان (يعني اعضاي سفارت ايران) تنفر دارند و مسلما اين تنفر، اگر استانيان نماينده دولت بريتانياي كبير در بيان مطلب راه اغراق نرفته باشد، نتيجه خشونت و شدت عمل دربار صفوي و روحانيون قشري و نزديك‌بين شيعه در برخورد با ايرانيان غير شيعي بوده است.
مرتضي قلي خان پس از ايفاي وظيفه خود به ايران بازگشت. ولي هنگامي به كشور ايران رسيد كه نفس دولت صفوي به شماره افتاده بود. به محض خروج سفير ايران از استانبول چند نماينده از طرف مدرس حاجي داود و متفقين او وارد پايتخت دولت عثماني شدند و از دولت ترك در مقابل دولت ايران تقاضاي حمايت بلكه قبول تابعيت كردند.
شايد توضيح مختصري درين مورد لازم‌باشد و آن اين كه، پس از رفتار ناجوانمردانه دربار صفوي، با فتحعلي خان داغستاني صدر اعظم (كه مذهب تسنن داشت) لزگيهاي قفقاز سر به شورش برآوردند و به شخصي به نام مدرس حاجي داود سرسپردند. اينان مذهب اهل سنت داشتند و جور و ستم عمال ايران، همراه با تعقيب و زجر و آزار متعصبين شيعه آنان را به شورش و سركشي وا داشته بود.
لزگيان شورشي از دولت عثماني انتظار حمايت و ارسال كمك داشتند.
زيرا با تركان در تسنن مشترك بودند و تركان دوستي اين طوايف دلير را كه سدي سديد بين دشمنان دولت ترك يعني ايران و روسيه و خاك عثماني بودند مغتنم مي‌شمردند. در هرحال، فرصت‌طلبان سياسي نيز مثل احمدخان رئيس طوايف قيتاق و قراقيتاق و همچنين چلاق سرخاي خان رئيس طائفه جنگجوي قموق
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 23
و يكي از رهبران لزگي به نام ابراهيم سلطان به شورشيان پيوستند و همگي با هم در سال 1134/ 1721 شماخي پايتخت شروان را محاصره كردند و پس از بيست و پنج روز شهر را متصرف شدند. البته غلبه آنان بر شهر، معلول همكاري سنيان شهر بود كه شمارشان از شيعه‌ها بيشتر بود. لزگيان و متحدينشان به شهر ريختند و شمشير در اهل تشيع نهادند و چهار تا پنج هزار نفر از آنان را به دم تيغ برهنه سپردند و سپس به غارت پرداختند و پس از تاراج اموال حاكم شهر و كشتن وي و پسرش، دست به تاراج اموال بازرگانان روسي زدند و وقتي كه كشتار و تاراج به پايان‌رسيد، از دولت عثماني ياري خواستند. دولت عثماني درخواستهاي آنان را پذيرفت و آنان را رعاياي كشور خود خواند و نماينده‌اي به شماخي فرستاد و مدرس حاجي داود را حكومت شروان بخشيد. اما در مورد شورشيان لزگي، ابراهيم پاشا جواب مبهمي داد. زيرا داماد ابراهيم پاشا مي‌دانست كه حمايت دولت عثماني از شورشيان غارتگر لزگي موجب رنجش شديد ايرانيان و تحريك مطامع سياسي روسها مي‌گردد. درست‌است كه داماد ابراهيم مي‌توانست با استفاده از اين موقعيت قسمتي از ايران را متصرف شود ولي وي به خوبي مي‌دانست كه روسها تحت نظر تيزبين پطر كبير مراقب اوضاع هستند. به همين جهات داماد ابراهيم اقدام حادي نكرد. اما در همين هنگام خبر محاصره اصفهان و غلبه محمود افغان بر سپاه قزلباش به وي رسيد. وي جلسه ديوان (هيأت وزيران) را تشكيل‌داد. بعضي از حاضرين در جلسه بدو توصيه كردند كه با مغتنم شمردن فرصت، ايالاتي را كه سابقا در تصرف دولت عثماني بود تصرف‌كند و بدين ترتيب مانع شود كه ايالات مذكور به دست افغانان افتد. ولي ابراهيم پاشا به اين امر رضا نداد و گفت «دور از انصاف است كه از گرفتاريهاي پادشاه ايران كه دوست صميمي اوست استفاده كند.»
اما ابراهيم پاشا خواه ناخواه سياست خويش را تغيير داد. زيرا پطر كبير درين روزگار يكي از مأمورين زيرك و كاردان خويش را به نام وولينسكي [3] به حكومت حاجي طرخان (استراخان) فرستاده بود كه هم اوضاع ايران را دقيقا بررسي كند و بدو اطلاع دهد و هم اطلاعات لازم را درباره سواحل درياي خزر و نقاط سوق الجيشي و شرايط اقليمي و اجتماعي آن مناطق جمع‌آوري نمايد (1720 م) پيش از وي نيز چند افسر به نامهاي سويمونف [4] و ناخدافرون [5] افسر هلندي در خدمت دولت روسيه از سواحل درياي خزر نقشه‌برداري كرده بودند و يكي از افسران روسي به نام باسكاكوف [6] حتي راههاي گيلان را از نظر سوق الجيشي مورد
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 24
تحقيق قرار داده بود. علاوه بر اينها، پطر كبير مأمور زيركي هم به نام آوراموف [8] به عنوان كونسول به رشت فرستاده. و او را نيز مأمور جمع‌آوري اطلاعات نموده بود. (1719 م)
وقتي قضيه شورش لزگيها پيش آمد و اموال بازرگانان روسي به يغمارفت، وولينسكي به پطر كبير نوشت هرچند دولت ايران طبق عهدنامه 1717 متعهد است كه از مال و جان اتباع روسي نگهداري كند، ولي ديگر عملا نمي‌تواند اين تعهد را انجام دهد. بنابراين، دولت روسيه مي‌تواند به بهانه سركوبي دشمنان ايران به اين كشور نيروي نظامي بفرستد. اين وقايع باعث شد كه پطر كبير كه براي رسيدن به آبهاي گرم خليج فارس سوداي فراوان در سر داشت، در ژويه سال 1722، با ناوگاني شامل 274 كشتي زير نظر دريا سالار آپراكسين [8] از حاجي طرخان به سواحل جنوب روي آورد و همه جا پيشروي او ادامه يافت تا در 23 اوت به دربند رسيد. امامقلي معاون حاكم در غيبت حكمران (كه براي دريافت كمك از شهر بيرون رفته بود) از پطر كبير استقبال نمود و شهر دربند را به دست روسها سپرد.
داستان حمله پطر كبير به ايران و نظرات او براي رسيدن به هند و اقدامات وي تفصيلي تمام دارد. ولي غرض از اشاره به اقدامات پطر اين بود كه دولت عثماني وقتي با فرو ريختن دولت صفويه و بروز مطامع روسها در ايران مواجه شد، خواه ناخواه در صدد تصرف ايالات قفقاز و قسمتهاي غربي ايران برآيد و با دولت روس براي تقسيم ايران عهد و پيمان كرد و به وساطت فرانسويها قراردادي بست و اين در وقتي بود كه افغانها بر اصفهان مسلط شده و بر ساير قسمتهاي ايران كم و بيش دست انداخته بودند.
______________________________
(1)- به نوشته همين سيد علي، وقتي سيد فرج الله در حويزه سكه «محمدي» رده و يك بار هزار و پانصد تومان ازين سكه‌ها را همراه نماينده خود محمد بن عبد الحسين به اصفهان فرستاده تا پولها را خرج كند و موجبات رواج آنها را فراهم آرد. باقر سلطان ضراب‌باشي متوجه اين امر شده حجره محمد را مهر و موم مي‌كند و كار به جايي مي‌كشد كه شاه سلطان حسين در صدد عزل فرج الله برمي‌آيد. ولي اصلان‌خان قرللر آقاسي وساطت مي‌كند و مانع از اجراي اراده شاه مي‌گردد.
(2)-passarovitz . درباره اين عهدنامه كه در سال
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 25
______________________________
1718 بين دول اطريش و ونيز و عثماني منعقد شده بعد مطالبي بيان خواهيم داشت.
(3)volynsky
(4)simonov
(5)verden
(6)baskakov
(7)avramov
(8)apraxin
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 26

روابط ايران و فرانسه‌
اگر پرتغاليها نخستين مردمي از اروپا هستند كه در زمان صفويه با ايرانيان روبه‌رو شدند، فرانسويان آخرين ملتي هستند كه در روزگار صفويه به كشور ايران روي آوردند، آن هم در سالهاي واپسين دولت اولاد شيخ صفي. زيرا در قرن هفدهم بود كه دولت فرانسه پاي از حريم اروپايي خود فراتر گذاشت و براي تجارت با مشرق زمين قدم پيش نهاد. البته هدف دولت فرانسه رسيدن به هندوستان و تأسيس كمپاني هند فرانسه بود. چه در آن روزگار رقابت شديد فرانسه و انگلستان شروع شده بود و علي رغم انگليسيها كه در هندوستان شركت عظيمي درست كرده بودند، فرانسويان نيز آرزوي ايجاد كمپاني هند فرانسه و بهره‌گيري از سرزمينهاي مشرق زمين داشتند. اما هندوستان سرزميني دور دست بود و لازم بود كه پيش از هندوستان در كشوري ديگر پايگاه تجاري و سياسي و اطلاعاتي فراهم آيد. مبتكر اين طرح كه فرانسه بايد در شرق در جستجوي منافع بازرگاني برآيد، كشيشي بود به نام پرژوزف ذوپاري كه پيش از ورود به جرگه كشيشان نامش فرانسو الوكلرك- دوترامبله [1] بود. بر اثر تشويق اين كشيش روشن‌بين، كاردينال ريشليو صدر اعظم هوشمند و بلند پرواز فرانسه لوئي دهه را كه به بارون دوكورمنن [2] شهرت داشت به ايران فرستاد. ولي به علت كارشكني تركها وي به ايران نرسيد. (1626 م)
در سال بعد، كشيشي ديگر به نام پاسيفيك دوپروونس [3]، با نامه‌هايي از طرف لويي سيزدهم پادشاه فرانسه، خطاب به شاه عباس اول، از فرانسه به ايران گسيل شد. اين كشيش در سال 1628 به ايران رسيد و از شاه عباس اجازه يافت كه مراكز تبليغ مسيحيت داير كند. بعدها همين كشيش به رياست هيأت مذهبي كاپوسن در ايران رسيد.
از مهمترين افراد فرقه كاپوسن در ايران مردي بود به نام پررافائل دومان [4].
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 27
اين مرد كه همراه تاورنيه به ايران آمده بود (1644/ 1051 ه) در اصفهان ماند و رياست فرقه كاپوسن يافت و چون رياضي‌دان ماهري بود، ايرانيان او را گرامي داشتند و به طور يقين اوست كه نخستين بار سمعك (گوشي) و دوربين نجومي را به ايران آورده است و هموست كه تاورنيه [5] و شاردن [6] را در نوشتن كتابهايشان كمك كرده است. از آن گذشته، وي به علت دانستن زبان فارسي و احاطه بر زبان فرانسه، اغلب به عنوان مترجم، در هنگام باريافتن فرانسويان به حضور پادشاه صفوي، راه داشته و ازين طريق به همكيشان خود خدمات ارزنده‌اي كرده است.
پررافائل خود نيز نويسنده بود و هنگامي كه كولبر [8] وزير دارايي فرانسه، در انديشه ايجاد ارتباط بازرگاني بين ايران و فرانسه، در صدد جمع‌آوري اطلاعات لازم بود، پررافائل حاصل مطالعات چندين ساله خود را به صورت كتابي به نام «وضع كشور ايران در سال 1660» [8] بدو تقديم داشت.
ژزوئيتها نيز در ايران پايگاه محكمي داشتند و از همين فرقه است تادئوس كروزينسكي [9] كه ساليان دراز در ايران اقامت داشته و محاصره اصفهان را به دست افغانها و سقوط دولت صفويه را به چشم ديده و مشهودات و مسموعات موثق خود را به صورت كتابي در انقلاب سياسي ايران نوشته است.
باري پايگاه فرانسويان از لحاظ تبليغ مذهب مسيح استوار بود. ولي از لحاظ سياسي و تجاري، فرانسه در ايران پايگاه استواري نداشت.
خاصه آن كه اقدامات ريشليو نيز، به علت جنگهاي اروپا و بحرانهاي داخلي فرانسه، تعقيب نشد و سي و چند سال طول كشيد تا دوباره فرانسه خواست در صحنه پهناور ايران به ايجاد مراكز سياسي و تجاري دست زند.
در سال 1661/ 1072 در فرانسه صلح برقرار شد و لويي چهاردهم، به استقلال و فارغ از مصلحت انديشيهاي جبن‌آميز مازارن [10] زمام كارها را به دست گرفت. وي كه ديده به شرق دور دوخته بود، به وسيله كولبر وزير دارايي خود، تصميم گرفت كه چونان هلنديها و انگليسيان، يك شركت تجاري مهم براي بازرگاني با مشرق زمين زرخيز به وجود آورد. انگليسيان و هلنديها ازين رهگذر سود فراوان برده بودند. فرانسويان هم خود را كمتر از آنان نمي‌ديدند. در سال 1664/ 1075 كمپاني هند شرقي فرانسه داير گرديد و در همان سال هيأتي مركب از پنج نفر به ايران آمدند. سه نفر به اسامي دوپن و به‌بر و مارياژ از طرف كمپاني و دو نفر به نامهاي نيكولاكلود دولالن [12] و دولابوي لوگوز [13] از طرف لويي چهاردهم. اين هيأت توانست امتيازاتي نظير حقوق و امتيازات اروپاييان ديگر تحصيل كند و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 28
تسهيلاتي مانند معافيت از عوارض راهداري و حقوق گمركي تا سه سال به دست آورد. كمپاني هند شرقي فرانسه در بندر گمبرون (عباسي) محلي تهيه كرد و به كار تجارت پرداخت. ولي نه كمپاني هدايايي طبق معمول به شاه صفوي و درباريانش تقديم كرد نه لويي چهاردهم هدايائي فرستاد. بديهي است كه براي عقد قرارداد هم قدمي پيش نگذاشتند.
دربار ايران اين بي‌اعتنايي را نمي‌توانست تحمل كند. چنين بود كه فعاليت كمپاني در مخاطره افتاد و چنان بود كه كمپاني به محض آگاهي از فرا رسيدن خطر، يكي از رؤساي كمپاني را در شهر سورت [14] هند به نام ژستون [15] با هداياي گرانبهايي به ايران فرستاد (1673/ 1084). ولي ژستون در راه مسافرت به اصفهان، در شيراز درگذشت و جواني به نام دوژونشر [16] كه تازه از فرانسه رسيده بود به جاي وي منصوب شد. هر چند دربار ايران وي را به گرمي و احترام پذيرا شد، ولي چون دوژونشر خيلي جوان بود، دربار صفوي مذاكره با وي را زياد جدي نگرفت. با اين حال، نماينده تجاري دولت فرانسه، بر اثر وساطت و پا درمياني پررافائل، توانست اجازه آزادي در امور تجاري را براي كمپاني فرانسوي در ايران به دست آورد. اما به امتياز ديگري دست نيافت.
اين رفتار فرانسويان كه نمونه ناپختگي آنان در روابط انساني و تجاري با مشرق زمين بود موجب شد كه سي سال ديگر كار فرانسويان به تأخير افتد. منتها درين مدت عده زيادي از فرانسويان به ايران آمدند. اينان يا سوداگران كنجكاو و دانشمندان و نويسندگاني بودند مانند ژان تاورنيه و جان شاردن و توه‌نو [17] كه اطلاعات عميقي راجع به ايران در كتابهاي خود جمع آوردند و به دولت و ملت فرانسه پيشكش كردند يا هنرمندان و صنعتگراني بودند كه در دستگاه دولت صفوي و خاصه در دربار سلطنتي و به اصطلاح آن روز «سركار خاصه شريفه» به كارهاي ظريفي چون ساخت و تعمير ساعت يا تراش جواهر و امثال آن مي‌پرداختند. ازين گذشته، براي كسب اطلاعات بيشتر، كولبر افرادي را براي آموختن زبانهاي فارسي و تركي و عربي و جمع‌آوري نسخ خطي به مشرق زمين فرستاد. يكي ازين گونه افراد فرانسوا پتي‌دولاكروا [18] بود كه از مستشرقين معروف گرديد. وي از طرف وزير دارائي فرانسه، جهت فراگرفتن زبانهاي مذكور در سال 1674/ 1085 ه به بغداد آمد و وقتي كه در سال 1680/ 1091 ه به فرانسه بازگشت نه تنها تركي و عربي و فارسي بلكه زبان ارمني را هم ياد گرفته بود. به طوري كه در مراجعت، كرسي استادي زبان عربي را كه پيش ازين به پدرش تعلق داشت به دست آورد.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 29
از سال 1679/ 1090 ه كه فرانسه موفق به گرفتن ناحيه پونديشري [19] از هلنديها شد و وضع استواري يافت، بار ديگر در صدد تحصيل امتيازات در ايران و رقابت با كمپاني هند شرقي انگليس برآمد. ازين روي، در سال بعد، سفير فرانسه در استانبول موسوم به دوشاتونوف [20] يكي از بازرگانان مارسي را به ايران فرستاد تا از وضع تجارت درين كشور و اين كه چه امتيازاتي مي‌توان گرفت آگاهي حاصل كند.
اين بازرگان كه نامش بيون دوكانسويل [21] بود تا سال 1705/ 1117 ه در ايران ماند و سپس به فرانسه بازگشت. وي يك بار ديگر نيز به ايران آمد و چون شخص هوشمندي بود آنچه مي‌خواست به دست آورد.
در اواخر قرن هفدهم كه اعراب مسقط در خليج فارس به دزدي و راهزني پرداختند و دست به قتل و غارت مردم گشودند، دولت ايران كه نيروي دريايي نداشت دست كمك به سوي پرتغاليها و انگليسيها و هلنديها دراز كرد. ولي اروپاييان ذي‌نفع از كمك به ايران خودداري كردند. زيرا نمي‌خواستند كه ايران در خليج فارس قدرت ديرينه خويش را بازيابد. ازين روي، دولت ايران به فرانسويان روي آورد. صدراعظم ايران در ماه اوت 1699/ 1111 ه نامه‌اي از طرف شاه ايران به كشيش مارتين گودرو داد تا به عمال پادشاه فرانسه برساند. مارتين گودرو به اتفاق اسقف انقره به نام پيترو پائولو [22] به ايران آمده و پس از انجام دادن مأموريت خود عازم هندوستان بود. درين نامه، نظريات دولت ايران درباب ارسال سفير و عقد قراردادي براي تصرف مسقط و كمك نظامي فرانسه به ايران از لحاظ سرباز و كشتي و نحوه تقسيم مخارج لشكركشي به مسقط و ساير مسايل مطرح شده بود. ظاهرا اين نامه به مقصد نرسيده و آنچه از محتواي نامه دردست است مطالبي است كه گودرو از حفظ نوشته است.
شاه سلطان حسين كه نمي‌دانست بر سر نامه نخستين چه آمده در مارس 1703/ 1115 ه نامه ديگري به لوئي چهاردهم نوشت و از او خواست كه سفيري به ايران فرستد و سال بعد هم در صدد برآمد كه خود سفيري به دربار پادشاه فرانسه فرستد و ميرزا احمد حاكم استراباد براي اين كار در نظر گرفته شد. اما نمايندگان كمپاني انگليسي و كمپاني هلندي كه به وسيله جاسوسان خود ازين امر آگاه شده بودند به ميرزا احمد چندان رشوه دادند كه او از رفتن به فرانسه خودداري كرد و ضمنا انگشت ديگري هم در شير زدند كه لوئي چهاردهم براي تبريك جلوس شاه سلطان حسين سفيري نفرستاده و در چنين شرايطي كسر شأن دربار با عظمت صفوي است كه در ارسال سفير پيشقدم شود.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 30
در سال 1704، سرانجام دولت فرانسه تصميم‌گرفت كه ژان باتيست فابر [23] را در رأس هيأتي به ايران بفرستد. چه انتخاب بدي. اين مرد در سال 1652 در مارسي به دنيا آمده و در جواني به خاك عثماني رفته و دست به تجارت زده بود. پس از چند سالي، وي به فرانسه بازگشته و چنين وانمود كرده بود كه در امور تجاري شرق مديترانه صاحب‌نظر و بصير است. سفير فرانسه در دولت عثماني به نام كنت دوفريول [24] ازين انتصاب سخت در خشم شد. زيرا اولا وي ديگري را براي اين كار در نظر داشت [25]. ثانيا فابر را مي‌شناخت كه تا چه حد مقروض است.
از آن گذشته جناب سفير به زن فابر بي‌نظر نبود بلكه هنگامي كه فابر براي انجام كارهاي خود به پاريس رفته بود، كنت دوفريول زن وي را در عمارت سفارت جاي داده بود. بنابراين كنت كه دوري معشوقه را نمي‌توانست تحمل كند، با سفارت فابر موافق نبود.
ازين همه گذشته فابر هم معشوقه‌اي داشت به نام ماري كلودپتي [26] كه دختر نامشروع يك وكيل دادگستري بود و يك زن رختشوي. ماري پتي كه طبع ماجراجويي داشت، در سال 1702 با فابر دوست شده بود و شايد هم فابر در مقابل رفتار دور از عفاف زن خويش به چنين عمل متقابلي دست زده بود. در هرحال مي‌دانيم كه اين زن تصميم گرفته بود بدون دريافت پولي، هر جا فابر برود با او همراه باشد.
اين هيأت سياسي و تجاري از راه دريا به حلب رسيد. ولي اشكال تراشيهاي سفير فرانسه در عثماني از يك طرف و حركات جلف و روسپيانه ماري پتي از طرف ديگر مانع از آن شد كه بتوانند زود به ايران برسند. فابر و ماري به قسطنطنيه رفتند و سرانجام پس از يك ماه به همراهي سفير ايران در دولت عثماني كه عازم بازگشت بود به ايروان آمدند تا ديگر افراد هيأت جداگانه بعد به طرف ايران حركت كنند.
داستان مسافرت اين هيأت به ايران كه چطور فابر ده برابر مقدار معمولي از خان ايروان خرج سفر مي‌خواست و روزانه صد ليور هم براي ماري پتي به عنوان «نماينده شاهزاده خانمهاي فرانسوي» مطالبه مي‌كرد و ديگر حركات افتضاح‌آميز آنان طولاني است. مجملا اين كه ماري طوري خود را در دل خان ايروان جا كرده بود كه هرچه مي‌خواست انجام مي‌گرفت. پس از هفت هفته توقف در ايروان، وقتي خواستند به طرف اصفهان حركت كنند، خان ايروان فابر و ماري را به شكار دعوت‌كرد و در نتيجه اين شكار رفتن بود كه فابر سرما خورد و دچار عارضه تب
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 31
شد و درگذشت. بعضي از بدگويان هم گفتند كه خان ايروان به علت دلبستگي شديد به «نماينده شاهزاده خانمهاي فرانسوي» فابر را به جهان ديگر فرستاده است.
درين موقع در ميان افراد هيأت هرج و مرج و دو دستگي ظاهر شد.
جمعي طرفدار رياست ژوزف فابر بودند و بعضي ژاك فابر دومسينه اسقف بغداد را براي اين كار شايسته مي‌پنداشتند. درين حال، ماري پتي كه مورد علاقه خان ايروان بود، نه تنها اموال فابر و هداياي لوئي چهاردهم را براي شاه سلطان حسين تصرف كرد، بلكه اوراق و مدارك هيأت را نيز تصاحب نمود و چون گاه و بيگاه در حرمسراي خان راه داشت، مخالفين را از قدرت و سنگدلي خان مي‌ترسانيد.
اين سر و صداها به قسطنطنيه رسيد و كنت دوفريول به عجله منشي خود پيرويكتور ميشل [27] را فرستاد تا رياست هيأت را در دست گيرد. شرح درگيري او با ماري پتي مفصل است. مجملا اين كه حمايت خان ايروان و توصيه‌هاي وي به بيگلربيگي تبريز و مسلما زيبايي ماري موجب شد كه ميشل ابتدا نتواند كاري انجام دهد. ماري پتي بالاخره خود را به دربار شاهي رسانيد و اعتماد الدوله ازو پذيرايي كرد و او را به حرمسراي سلطنتي برد و ماري نزد شاه صفوي بار يافت و شاه سلطان حسين بدو اجازه بازگشت به تبريز داد. چندي بعد ميشل به دربار صفوي رسيد.
ولي موفقيتي حاصل نكرد و نتوانست با رجال طراز اول دربار ايران به مذاكره پردازد. لذا مجبور به بازگشت شد. وي در سلطانيه به اسقف فرانسوا پيدو دوسنت اولون [28] برخورد و به اتفاق او به ايروان رفت. ولي خان ايروان آن دو را به زندان افكند. خلاصه پس از چندي آزاد شدند و به تبريز رفتند و در آن جا بود كه با ماري پتي روبه‌رو شدند و بالاخره با دادن حواله بي‌ارزشي به مبلغ دوازده هزار ليور به ماري پتي و پرداخت دويست اشرفي نقد آن زن را راضي كردند كه از ايران خارج شود و به فرانسه بازگردد (ژويه 1707/ 1119 ربيع الثاني). آنگاه ميشل در ايران ماند تا اعتبار نامه‌هاي لازم بدو برسد. در ماه مارس 1708 مدارك مشعر بر نمايندگي او از جانب دولت فرانسه رسيد و خان ايروان هم از دربار صفوي براي ميشل اجازه شرفيابي گرفت.
ميشل در ژوئن سال 1708 به حضور شاه سلطان حسين بار يافت. شاه صفوي در جامه‌اي از اطلس سرخ با دگمه‌هاي الماس، ميشل را پذيرفت. براي ميشل چهارپايه‌اي گذاشته بودند. درين‌جا بود كه وي هداياي لوئي چهاردهم را تقديم كرد. گو اين كه ظاهرا چيز مهمي باقي نمانده بود. زيرا مقداري از آنها من جمله
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 32
دو توپ را تركان عثماني ربوده و بقيه را فابر و معشوقه‌اش تلف كرده بودند.
سپس از ميشل دعوت شد كه در كاخ سلطنتي ناهار بخورد و چنين دعوتي معمولا از سفرا به عمل نمي‌آمد. درين ضيافت، غذا در ظروف طلا صرف شد. ميشل خود مي‌نويسد كه پادشاه صفوي هرگز با سفيري بدين اندازه گفتگو نكرده بود.
پس از مدتي اقامت در دربار صفوي و مبارزه با كارشكنيهاي رقيبان اروپائي مثل انگليسيان و هلنديان و مذاكرات مستقيم با شاه سلطان حسين و اولياي دولت ايران و دادن رشوه كه شرح آن به تفصيل مي‌انجامد، ميشل موفق به عقد قراردادي درسي و يك ماده با دولت ايران شد (رجب سال 1120 ه/ سپتامبر 1708 م) البته امتيازاتي كه ميشل به دست آورد مسلما كمتر از امتيازات انگليسيان و هلنديان و پرتغاليان بود. با اين حال وي غير از امتيازات تجاري كه براي فرانسويان دست و پاكرد، من جمله حق قضاوت كنسولي (كاپيتولاسيون) و معافيت پنج ساله گمركي، طبق ماده 27 پادشاه ايران را متعهد كرد كه:
«اسقفهاي فرانسوي و ساير مبلغان مذهبي ساكن مملكت ايران مي‌توانند به آزادي نماز بگزارند و وظايف مذهبي به جاي آورند، بدون آن كه كسي مزاحم ايشان بشود. تنها بدين شرط كه متقابلا مسيحيان در خارج از منازل خود به اعمالي كه مخالف مذهب شيعه اثني عشريه است مبادرت ننمايند.» در مورد اروپاييان مقيم نخجوان و ساير شهرهاي كشور ايران نيز هيچكس نبايد مانع از اجراي فراميني گردد كه شاهان ايران درگذشته بديشان عطا كرده‌اند. بلكه پادشاه ايران قول داد كه فرمانهاي مذكور را مجددا تاييد و تصويب كند و در همين ماده آزادي و اختيار اقامت به كشيشان كارمليت، ژزوئيت، دومي نيكن و اوگوستن مقيم شهرهاي قفقاز و آذربايجان و اصفهان و تبريز و گنجه و ساير بلاد تصريح شده بود.
ازين گذشته، ميشل امتيازات ديگري براي مبلغان مذهبي در گرجستان و شروان و آذربايجان به دست آورد. دربار ايران به اين سفير فرانسوي محبت فراوان كرد و حتي وقتي شاه شنيد كه ميشل قصد دارد قدري موميا [29] فراهم كند، مقداري از آن را در جعبه‌اي از نقره برايش فرستاد و همچنين يك دست زره و اسبي با زين و لگام زرين و خلعتي فاخر بدو بخشيد.
در 23 سپتامبر، ميشل از شاه سلطان حسين اجازه بازگشت يافت. ولي يك ماه بعد حركت كرد. وي پس از عبور از ايروان و ارزنة الروم و قسطنطنيه در سوم اوت 1709 به فرانسه رسيد و پس از شركت در جلسات محاكمه ماري پتي، به سمت سركنسول فرانسه در تونس تعيين شد و تا پايان عمر خود (1720) درين مأموريت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 33
بود.
اما فرانسويان چندين سال اين قرارداد را نديده گرفتند. زيرا از طرفي كليه مواد آن مورد قبول بازرگانان فرانسوي نبود و از طرف ديگر دولت فرانسه گرفتار جنگهاي جانشيني اسپاني بود و مجالي براي پرداختن به ايران و مشرق زمين نداشت. لذا تا سال 1711 اين قرارداد به تصويب نرسيد. اما اروپاييان ديگر كه ظاهرا در عرصه تجارت و البته باطنا در زمينه سياست در ايران كشش و كوششي داشتند، تا آن‌جا كه توانستند در تخريب كار فرانسويان كوشيدند. انگليسيان و هلنديان و همدستان ايشان يعني تجار ارمني به شاه سلطان حسين فشار آوردند كه امتيازاتي را كه فرانسويان تحصيل كرده بودند لغو كند. الكساندر كشيش اعظم اچميادزين هم كه مردي نيرومند بود توانست فرامين شاه سلطان حسين را درباره مبلغان كاتوليك كه ميشل به دست آورده بود ملغي سازد. درين ميان دولت فرانسه تنها كاري كه كرد انتصاب پيدو دوسنت اولون بود به مقام كنسولي. ولي آن بيچاره چندان پير و فقير بود كه كاري نمي‌توانست كرد.
اين حالت بلا تكليفي براي دولت ايران تحمل‌ناپذير بود. خاصه آن كه حملات اعراب مسقط به راههاي تجاري و سواحل خليج بيش از پيش شده و انگليسيها و هلنديها به دولت ايران هيچگونه كمكي نكرده بودند و دولت ايران انتظار داشت كه مگر از فرانسويان بتواند از لحاظ سرباز و مهمات و كشتي كمك بگيرد و بر اعراب مسقط بتازد. اين بود كه به وسيله يكي از كشيشان كاتوليك مقداري هدايا به ايروان فرستاد تا سفيري از آن‌جا عازم فرانسه شود. محمدخان حاكم ايروان اين مأموريت را به ميرزا صادق رئيس ديوان خانه و فرمانده قواي سوار كه شخص دوم شهر بود پيشنهاد كرد. اما ميرزا صادق، در قبال تهديدات انگليسيها و هلنديان، ازين كار سرباز زد و با دادن ده هزار تومان به خان ايروان شانه از زير آن بار خالي نمود. خان ايروان اين‌بار محمد رضا بيك شخص سوم ايروان را براي اين كار انتخاب نمود و در آن هنگام محمد رضا بيك كلانتر و رئيس ماليه شهر بود. محمد رضا بيك اين مأموريت را پذيرفت. زيرا اولا سر پرشوري داشت و مي‌خواست كه بدين سفر دراز پرخطر برود و ثانيا بسيار خسيس بود و نمي‌توانست از پول دل بكند و مثل ميرزا صادق از اين مأموريت صرف‌نظر كند.
خان ايروان، براي آن كه نامه‌ها و هدايا و حتي خود سفير به سلامت به فرانسه برسد، يكي از بازرگانان توانگر و متنفد ارمني را به نام آكوپيان احضار كرد و جواهرات و هدايا را بدو تحويل داد و در مقابل اموال و جواهرات و حتي زن و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 34
بچه وي را به گروگان گرفت كه آكوپيان هداياي شاه ايران را در حضور محمد رضابيك به لوئي چهاردهم تسليم كند.
بالاخره روز 15 مارس 1714 ميلادي سرپرست هيأت سفارت به عزم فرانسه از ايروان خارج شد. دربار صفوي بسيار كوشيده بود كه انگليسيان و هلنديان و ارمنيان به هويت سفير و ماهيت كار دولت در اعزام هيأت سفارت پي‌نبرند و از همين جهت حتي انتخاب سفير را هم بر عهده محمد خان حاكم ايروان گذاشته بود و او هم بي‌سر و صدا محمد رضا بيك را بدين امر نامزد كرده بود. با همه اين احتياطات، به محض اين كه محمد رضا بيك حركت كرد، يكي از جاسوسان دولتين انگليس و هلند، با تكه زغالي بر ديوارهاي ايروان نوشت كه «پانزدهم مارس محمد رضابيك با عنوان سفير كبيري به فرانسه حركت كرد!!»
در چشم برهم‌زدني اين خبر درهمه جا پراكنده شد. هم دربار اصفهان از حركت سفير و فاش شدن هويتش مطلع گرديد هم دربار عثماني و از همين جا گرفتاريها شروع شد. از آن جا كه محمد رضا بيك مي‌ترسيد مانند فابر و افراد هيأت سفارتش گرفتار تركان شود، لباس مبدل پوشيد و خود را سيد خواند و با لباس بلند و عمامه سبز خود را «شيروانلي امير» معرفي كرد. با اين همه تدابير و با اين كه بيچاره سفير چند هفته خود را در جنگلهاي بروسه پنهان نمود، باز در اسكوتاري به چنگ تركان افتاد و زنداني شد. وي را پيش رئيس پليس يا چاوش‌باشي بردند. ولي وي با كمال خونسردي گفت آنچه درباره من مي‌گوييد درست نيست، من نه سفيرم نه وزير. مرا بيش از اين آزار مدهيد. من به زيارت خانه خدا مي‌روم و اگر بيش ازين مرا نگه داريد زمان زيارت مكه مي‌گذرد. تركان عثماني هم بالاخره او را سوار يك كشتي كردند كه عازم مكه بود.
خلاصه با كمك سفير فرانسه در قسطنطنيه، كنت دزآلور و پافشاري اتين‌پادري مترجم، بالاخره محمد رضا بيك موفق شد كه بگريزد و خود را به يك كشتي فرانسوي كه در اسكندرون لنگر انداخته بود برساند. شش ماه طول كشيد تا سفير ايران از خاك عثماني خارج شود. وي در هفتم فوريه سال 1715 به پاريس رسيد.
به نظر نمي‌رسد كه نه تنها ايران بلكه هيچ كشوري در هيچ روزگاري موفق شده باشد چنين سفيري انتخاب كند كه تا اين حد نماينده روحيات و خلقيات دولت متبوعه خويش باشد. محمد رضا بيك مردي محتشم و تجمل‌پرست و تشريفاتي و مغرور و شهوتران و خوشگذران و در عين حال بي‌هنر و بي‌دانش و مفلس و تهي‌دست
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 35
بود و اين درست همان خصايص دربار صفوي بود. درباري پرشكوه و پرتشريفات و مغرور تا حد خودخواهي و گزافه‌گويي و زن‌باره و شرابخواره و راحت‌طلب و عشرت دوست و پرزرق و برق و عاري از هرگونه دانش سياسي و بينش جهاني و در عين حال ناتوان و سست و ورشكسته.
لوئي چهاردهم پادشاه مقتدر فرانسه كه عنوان خورشيد شاه [30] بدو داده بودند، درباره سفير ايران محمد رضا بيك تشريفاتي در نظر گرفت كه تا آن تاريخ بي‌سابقه بود. زيرا وي را نماينده پادشاه مقتدر ايران مي‌دانست. كشوري كه آوازه قدرت و ثروتش همه‌جا را گرفته بود. چنان كه گذشت محمد رضا بيك روز پنج‌شنبه 7 فوريه 1715 ميلادي به پاريس رسيد. ورود اين سفير كبير كشور دوردست ولي پرآوازه ايران، مركز قدرت صوفي اعظم، در فرانسه هيجان عظيمي برانگيخت.
صبح پنج‌شنبه رئيس دفتر مخصوص سلطنتي نماينده شخص لويي چهاردهم كه براي استقبال از سفير معين شده بود، همراه مارشال ماتين‌يون [31]، با كالسكه مخصوص لوئي چهاردهم كه با چهار اسب كشيده مي‌شد و تودوزي آن از مخمل عالي قرمز مزين به تكمه‌هاي طلا بود و جاي هشت نفر براي نشستن داشت، با پنجره‌هاي پهن و بلند و مزين به شيشه‌ها و آينه‌كاريها، به استقبال رفتند. سفير در شارانتون منتظر بود. قبلا هم لوئي چهاردهم دستور داده‌بود كه اسبهاي خوب و قاطرهاي راهوار در اختيار سفير گذاشته شود و به تمام افراد پليس و ژاندارم مسير دستورات لازم داده شده بود. حتي شيپورزنهاي مخصوص اعلي حضرت پادشاه فرانسه را همراه مستقبلين به شارانتون فرستادند.
رئيس تشريفات خارجي، آقاي مارلن، به محمد رضا بيك اطلاع داد كه بارون دوبرتوي نماينده شخص اعلي‌حضرت لوئي چهاردهم و مارشال ماتين‌يون و ديگران براي بردن شما به پاريس آمده‌اند. بهتر است چون آنان مردمان محترمي هستند، در موقع ورود به احترام آنان از جاي برخيزيد. محمد رضا بيك گفت من هيچوقت براي يك مسيحي بلندنمي‌شوم. وضع چنان ناگوار بود كه بارون دوبرتوي خود به سفير ايران مراجعه كرد كه مگر شما خودتان پادشاه ايران هستيد كه اين‌قدر خود راي مي‌باشيد. سفير به زبان تركي (چون فارسي نمي‌دانست بلكه بهتر بگوييم به فارسي حرف نمي‌زد) جواب داد خدا نكند. من يكي از كمترين بندگان او هستم. وقتي مترجم اين جمله را ترجمه كرد، بارون خنده‌اش گرفت و گفت اگر از كمترين بندگان شاه ايران هستيد، پس چرا اين اندازه لجوج و يك‌دنده‌ايد؟
با اين همه، محمد رضا بيك از خر خود پايين نيامد و اين‌قدر لج‌بازي كرد
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 36
كه هيأت مستقبلين تصميم گرفت بدون وي به پاريس بازگردد. اما محمد رضا بيك، همين كه از تصميم آنان آگاه شد، از اطاق بيرون‌آمده با يك جهش سوار يكي از اسباني شد كه در باغ به انتظار ايستاده بودند. اين‌بار باز از مقامات فرانسوي اصرار كه از اسب پايين آمده در كالسكه بنشيند و از سفير ايران انكار كه محال است با چند نفر مسيحي خود را «در صندوق بسته‌اي» زنداني كنم. سرانجام به اجبار راضي شد كه در كالسكه بنشيند و وقتي خواست وارد كالسكه شود، از شدت خشم، سه نفر از شاهزادگان خانواده سلطنتي را كه در اطراف پله‌ها و دم كالسكه شمشير به دست به حال احترام ايستاده بودند تنه زده به زمين انداخت.
روز سه‌شنبه 19 فوريه 1716 لوئي چهاردهم كه به نهايت كهولت رسيده بود، براي بزرگداشت سفير دولت پرآوازه صفوي، پس از چهل و هفت سال، براي نخستين بار به تخت سلطنتي جلوس نمود و دستور داد كه مجلس شرفيابي او را در گالري بزرگ قرار دهند و در انتهاي گالري تخت او را بگذارند و طارميهاي مخصوص تعبيه كنند تا كساني كه اجازه نشستن ندارند در پشت طارميها بايستند.
تاريخ شرفيابي نخست به روز دوم فوريه مقرر شده بود. ولي محمد رضا بيك پيغام داد كه چون در دوم فوريه ساعت نحس است بهتر است قرار شرفيابي از روز هيجدهم به بعد معين‌شود كه ساعت نيكوست. ماركي دوتورسي وزير خارجه، پيش از آن‌كه اين خبر را به عرض پادشاه فرانسه برساند، با لباس مبدل همراه بارون دوبروتوي، بي‌خبر به منزل سفير ايران وارد شد و بروتوي در موقع ورود به شوخي گفت آيا ميل نداريد در جلو يك عيسوي از جا برخيزيد. ولي خوشبختانه سفير در آن موقع سرپا بود و داشت لباسهاي زردوزي شده خود را بيرون مي‌آورد كه بتواند وضو بگيرد و نماز بخواند. اما اين ملاقات به خوشي گذشت و محمد رضا بيك خيلي از آنان تشكر كرد و يك پرتغال به بارون بروتوي تعارف نمود.
ساعت 11 روز 19 فوريه قرار شرفيابي بود. براي تجليل هرچه بيشتر از فرستاده شاهنشاه ايران، لوئي چهاردهم خود شخصا مراسم تشريفات را معين كرد. ضمنا دستور داد علاوه بر طارميها، پله‌هاي عريض و طولاني براي شاهزاده خانمها و بانوان دربار تعبيه كنند و با فرشهاي گرانبها بپوشانند و غدغن كرد كه در آن روز نبايد بانوان درباري و شاهزاده خانمها با لباس رسمي وارد گالري شوند بلكه بايد بهترين و مجلل‌ترين لباس خود را بپوشند و سر و سينه خود را به جواهرات بيارايند. با اين حال، اندكي بعد براي اين كه همه بتوانند به تالار وارد شوند، خورشيد شاه دستور داد كه طارميها را بردارند. در نتيجه ازدحام
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 37
فراواني شد. به طوري كه وقتي پادشاه فرانسه عبور مي‌كرد يكي از مرواريدهاي گرانبهاي لباسش پاره شد و شاه كه به اين مرواريد علاقه خاصي داشت اندوهگين گرديد. اما خوشبختانه مرواريد پيدا شد.
محمد رضا بيك، با تشريفاتي كه تا آن روزگار بي‌سابقه بود و جزئيات آن نيز در دست است، از پاريس تا ورساي، با اسب رفت. در حالي كه مارشال ماتين‌يون در طرف راست و بارون دوبروتوي در طرف چپ او اسب مي‌تاختند و در عقب وي بيرقدار مخصوص با پرچم ايران مزين به شير خوابيده شمشير به دست، در طرف راست بيرقدار، غلام مخصوص سفير حامل شمشير برهنه و در طرف چپش غلام مخصوص وي حامل غليان.
ازدحام در تالار پذيرائي به حدي بود كه محمد رضا بيك نتوانست از محل تعيين شده مراسم احترام به جاي آورد. او از در تالار وارد شد و چند قدم پيش رفت و تعظيم نمود و باز پيشتر رفت. اين‌جا لوئي چهاردهم با تمام شكوه و جلال خويش، روي تخت سلطنتي بلند هشت پله پهن با لباس فاخر نشسته بود. قيمت لباس وي را 12500000 فرانك تخمين زده‌اند. پادشاه فرانسه با وقار فوق العاده به محض ديدن سفير برخاست و به احترام كلاه خويش را از سر برداشت. درين هنگام، محمد رضابيك مراسله پادشاه متبوع خويش و اعتبار نامه‌اي را كه خان ايروان نوشته بود تقديم كرد. سپس خطابه غراي مطنطني خواند. لازم به توضيح است كه ترتيب تشريفات دربارهاي اروپا چنان بود كه نمايندگان خارجي ابتدا آغاز سخن در حضور پادشاه مي‌كردند و سپس شاه پاسخ مي‌گفت. ولي محمد رضا بيك، پس از تقديم مدارك سفارت خود، ساكت ماند. وزير خارجه علت را از وي به وسيله مترجم پرسيد. او گفت كه در دربار ايران قرار بر اين است كه شاه كه بالاتر از همه است اول از نمايندگان خارجي احوال‌پرسي كند. من اگر ابتدا به سخن كنم كمال بي‌ادبي است. لوئي چهاردهم به خاطر سفير ايران تشريفات درباري فرانسه را تغيير داد و شروع به احوال‌پرسي كرد و از حال شاه سلطان حسين پرسيد. درين هنگام بود كه محمد رضا بيك نطق مطنطن و پرطمطراق خود را آغاز كرد. نكته جالب اين كه وقتي پادري بيانات وي را به فرانسه ترجمه كرد، محمد رضا بيك ناگهان خشمگين شده به مترجم گفت همان را كه گفته‌ام ترجمه كن و اين امر مي‌رساند كه وي در طي اقامت كوتاه خود در فرانسه به اين زبان آشنا شده بود.
آنگاه نوبت به تقديم هدايا رسيد. همه منتظر بودند ببينند كه صوفي بزرگ، ثروتمندترين سلطان مشرق زمين، براي مقتدرترين پادشاهان اروپا
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 38
چه فرستاده است. اما وقتي سفير ايران هدايا را تقديم نمود، همه در شگفت شدند كه چگونه «صوفي بزرگ» با همه ثروتش براي لوئي چهاردهم هدايايي به اين اندازه حقير و مختصر فرستاده است. هدايا عبارت بود از:
صد و شش عدد مرواريد نسبة درشت
دويست و هشتاد قطعه فيروزه ريز و درشت
دو جعبه از طلاي خالص مرصع به جواهر پر از موميايي
حقارت هدايا و وضع خاص و رفتار سفير موجب شد كه جمعي در فرانسه منكر سفارت رسمي او شوند و او را فاقد اعتبارنامه بدانند. ولي در همان موقع هم مردمان منصفي بودند كه اعتبار نامه‌هاي وي را درست مي‌دانستند و در باب حقارت هدايا هم به ياد مي‌آوردند كه ميشل سفير دولت اعلي حضرت لوئي چهاردهم با هدايايي به مراتب حقيرتر و كم بهاتر به دربار اصفهان رفته است. بارون دوبروتوي در اين مورد مي‌نويسد:
«راجع به اين امر (محقر بودن هدايا) تقصير را به گردن سفير ايران مي‌گذارند. در صورتي كه او مرد درستي است و علت مهم اين پيشامد آن است كه در سال 1708، ميشل با هدايايي كه ارزش آن به مراتب كمتر از هداياي همراه محمد رضا بيك بود به دربار ايران فرستاده شد. بدون آن كه به عاقبت اين كار فكر كنند كه فرستادن احمقهايي چون ميشل به يك دربار مشهور، اين نتيجه را دارد كه امروز سلطان ثروتمند ايران بدين‌گونه مقابله به مثل نموده است. هيچ لازم نبود كه اين احترامات را نسبت به محمد رضا بيك مرعي دارند و در مقابل او را يك متقلب دزد تصور نمايند.»
جالب توجه است كه يكي از كساني كه در اظهارات محمد رضا بيك، به علت حقارت هدايايش، ترديد كرده فيلسوف فرانسوي مونتسكيو نويسنده معروف است.
وي در مكتوب نود و يكم در كتاب «نامه‌هاي ايراني» از قول «اوزبك» كه در پاريس به سر مي‌برد به «رستم» كه در ايران است مي‌نويسد «شخص عجيبي اين‌جا آمده و ادعا مي‌كند كه سفير فوق العاده ايران مي‌باشد و مي‌خواهد بين دو امپراطور بزرگ دنيا نقش جسورانه‌اي بازي كند و براي پادشاه فرانسه هم هدايايي آورده است كه محال است پادشاه فرانسه آن هدايا را شايسته حاكم گرجستان بداند.»
لوئي چهاردهم ماركي دوتورسي وزير خارجه و كنت دوپون شارترن وزير نيروي دريايي و نيكلا ده ماره مميز كل را براي مذاكره با محمد رضا بيك برگزيد و اين انتخابها مي‌رساند كه پادشاه فرانسه تا چه حد به مناسبات بين دولتين ايران و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 39
فرانسه اهميت مي‌دهد. وقتي مسائل سياسي و تجاري شروع شد، محمد رضا بيك، در فرصتي مناسب، موضوع كمك نظامي فرانسويان را به ايران براي سركوبي اعراب مسقط مطرح كرد و همچنين پيشنهاد نمود كه قراردادي مستقل در اين زمينه نوشته شود و به امضاي دولت فرانسه برسد. البته در اسناد و مدارك و اعتبارنامه محمد رضا بيك در مورد اعراب مسقط و شرارت آنان و نظرات دولت ايران در خليج فارس اشاره‌اي نشده بود. زيرا به علت محرمانه‌بودن كامل اين امر قرار بود كه محمد رضا بيك شفاها به بيان منظور پادشاه ايران بپردازد. و دولت فرانسه هم از اين موضوع باخبر بود. با تمام اين احوال، دولت فرانسه با استفاده از اين مطلب، حاضر نشد كه درين مورد قراردادي ببندد يا در قرارداد تجارتي اين موضوع را بگنجاند. تنها به صورت شفاهي پذيرفت كه يك ناخداي فرانسوي به نام ژرالدين به عنوان سفير به اصفهان رود تا هم قرارداد جديد تجارتي را به امضاي پادشاه ايران برساند هم مطالعه دقيقي كند كه چگونه مي‌توان منظور دولت ايران را در حمله به مسقط [1] تأمين نمود. ضمنا موافقت شد كه پادري قبلا همراه محمد رضا بيك به ايران برود و زمينه كارها را آماده كند. درين قرارداد، فرانسويها امتيازات فراواني حاصل كردند. زيرا اولا تمام حقوق گمركي كه بر صادرات و واردات فرانسه تعلق مي‌گرفت لغوشد و از لحاظ سياسي هم سفير فرانسه بر ديگر سفراي خارجي اولويت و تقدم يافت. اما ايران چندان سودي ازين قرارداد نبرد.
خاصه آن كه منظور اصلي دولت صفوي يعني تهيه كمك نظامي براي درهم شكستن اعراب مسقط اصلا منظور و در قرارداد مسطور نگرديد. در صورتي كه طبق نظرات دولت ايران، اساسا منظور از سفارت محمد رضا بيك با آن همه رنج و گرفتاري و جنجال، جلب نظر دولت فرانسه در زمينه كمك نظامي به ايران بود.
سفير فوق العاده ايران در ضمن مذاكرات رسمي زندگاني خصوصي گرم و نرمي در پاريس فراهم آورده بود. وي بعد از آن كه به رسميت شناخته شد، با خيال راحت منزل را عوض كرد و صندليهاي مزاحم را دور ريخت و در اطاق استراحت خود پشتي‌هاي نرم گذاشت و تشكچه‌هاي لطيف گسترد و خود نيز بر روي تشكچه‌هاي گلابتون دوزي و گلدوزي شده از مخمل سبز چهارزانو يا دوزانو مي‌نشست.
رفتار عجيب و غريب سفير ايران در پاريس موجب جلب توجه مردم شده بود و اگر عده‌اي از خشونتها و هوسبازيهاي او رنجيده بودند، در عوض اكثريت مردم به وي كه موقع سحر مؤذنش از پنجره با صداي بلند اذان مي‌گفت يا براي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 40
رفتن به حمام نيز از تشريفات و اسب و يدك و شاطر و چماق و غليان استفاده مي‌كرد علاقمند شده بودند و دوست داشتند كه اين سفير كشور دور دست را با آن حركات و اطوار عجيب ببينند. درين ميان زنها هم با همان كنجكاوي كودكانه خودخواهان ديدار سفير ايران بودند. هر روز بر عده مهمانان و مراجعين اناث خانه سفير ايران افزوده مي‌شد. دربين مهمانان يك خانم متشخص «لابارونس» بود كه با دو خواهر زيباتر از خود به ديدن محمد رضا بيك رفته بود. آنان خواستند با كفش وارد شوند. ولي محمد رضا بيك مانع شد و خواهش كرد كه كفشها و جورابها را كنده روي تشكچه پيش سفير بنشينند. مادام لابارونس پرسيد چند زن داريد. محمد رضا بيك گفت چهار زن دارم. اما اگر يكي از آنها به زيبائي شما بود همان يك زن را نگه مي‌داشتم و بقيه را طلاق مي‌دادم.
سرانجام يك روز پاريس متوجه شد كه سفير پنجاه و چند ساله ايران با مادام لاماركيز دوپينه‌اي روسي شانزده هفده ساله عروسي كرده است. اين خانم نخست با مادرش بديدن محمد رضا بيك مي‌آمد و در حضور آبه ريشاروگودرو با وي غذا مي‌خوردند. كم‌كم آن دو به يكديگر نزديك شدند و ماركيز و مادرش تا نصف شب با كمال راحتي بدون كفش و جوراب روي تشكچه‌هاي نرم مي‌نشستند. بارون دوبرتوي كه ازين وضع دچار حسادت شديد جنسي يا غيرت اشرافيت شده بود، درين باره مي‌نويسد:
«نمي‌دانم چطور ممكن است زني از خاندان اشراف فرانسه، در عين جواني و داشتن ايمان به مذهب مسيح، به مسلماني عاشق شود، در حالي كه سن او به مراتب از سن اين دختر زيادتر است و ريش انبوه و مجعد و دماغ عقابي محمد رضا بيك چندان قابل توجه نيست.»
بالاخره قرارداد ايران و فرانسه در 13 ماه اوت 1715 ميلادي بسته شد و ديگر لازم بود كه محمد رضا بيك به كشور خود باز گردد. براي اين منظور قرار شد كه همان روز جهت كسب اجازه به ورساي برود. اين ملاقات نه در تالار بزرگ پيشين بلكه در اطاق مخصوص لويي چهاردهم صورت گرفت. پادشاه فرانسه سخت بيمار بود و با حالي زار و حالتي نزار و صورتي لاغر و رنگي پريده روي تختي نشسته بود كه بيش از دو پله نداشت. به ديدار سفير ايران، لويي از جا برخاست و كلاه از سربرداشت و از محمد رضا بيك احوال پرسيد و پس از خداحافظي، براي شاه ايران درود و سلام فرستاد. محمد رضابيك بعد از وداع با شاه فرانسه كه چندان طول نكشيد، از وليعهد و وزير خارجه هم خدا حافظي كرد و هنگامي كه از
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 41
پشت صف گارد احترام گذشت، در حين خروج از قصر، به غليان‌دارش گفت غلياني چاق كند و شروع به كشيدن كرد.
پس از امضاي قراردادها و خدا حافظي، ديگر محمد رضا بيك سمتي نداشت كه در پاريس بماند. اما وي جاخوش كرده بود و دل از پاريس زيبا و زيبارويانش بر نمي‌داشت. تا آن‌جا كه طبق نوشته مورخين فرنگي، مقامات فرانسوي خرج روزانه او را قطع كردند. سفير ايران ناگزير شد براي تهيه مقدمات بازگشت ده هزار فرانك قرض كند. در خلال اين مدت، وي ماركيز جوان را راضي كرد كه همراه او به ايران حركت كند. اما مادر دختر كه نمي‌توانست دوري فرزندش را تحمل كند، دست به دامن مقامات فرانسوي زد. فرانسويان خواستند ماركيز را توقيف كنند.
ولي متوجه شدند كه وي آبستن است. سرانجام عاشق و معشوق قرار گذاشتند كه شب 30 ماه اوت 1715، ماركيز جوان يعني مادام دوپينه از خانه مادرش فرار كند و با يك دليجان پستي با يكي از افسران ايراني به شهر روان عزيمت نمايد و آن جا منتظر شوهر خود شود و از بندر شللو هم به درون صندوق مخصوصي رود كه براي اين كار تهيه شده بود تا صندوق را در قسمت انبارها گذارند و در بندر لوهاور خارج كنند.
با اين كه پليس همه جا به دنبال محمد رضا بيك بود، وي در اجراي همه نقشه‌هاي خويش توفيق يافت و روز 30 ماه اوت از پاريس خارج شد. پيش از آن كه از پاريس بيرون رود، هداياي گرانبها و نامه تقديرآميز لويي چهاردهم بدو رسيد و ماركي دوتورسي هم نامه تقديرآميزي از خدمات محمد رضا بيك به خان ايروان نوشت. همراهان سفير همه به فراخور حال و سمت و منصب خود از انعام و لطف پادشاه فرانسه بهره‌مند شدند مگر بيچاره آبه‌گودرو كه بدو هيچ ندادند. زيرا گودرو در مذاكرات، محمد رضابيك را متوجه تزويرات و معاني عبارات پيچيده ديپلوماتها و تجار فرانسوي مي‌كرد و آهسته مطالب را بدو گوشزد مي‌نمود. اين موضوع را به لويي چهاردهم گزارش داده بودند و بدين جهت بود كه لويي چهاردهم از گودرو بدش مي‌آمد.
روز ششم سپتامبر خبر فوت لويي چهاردهم به سفير ايران رسيد و وي نامه‌اي مشعر بر تعزيت و همدردي به ماركي دوتورسي نوشت. همان روز كه سفير ايران با محبوبه خويش مي‌خواست از فرانسه خارج شود، دربار فرانسه عزادار شد.
اما از همه غمگين‌تر مادام روسي مادر مادام دوپينه زن محمد رضا بيك بود. وي مستقيما به ماركي دوتورسي مراجعه كرده و ماركي به رئيس پليس شهر روان نامه
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 42
نوشته بود. اما به علت هرج و مرج ناشي از مرگ لويي چهاردهم، نامه‌اي كه تورسي به رئيس پليس نوشت در گوشه‌اي افتاد و وقتي به مقصد رسيد كه محمد رضا بيك و زنش از روان بيرون رفته بودند. در طي سه روزي كه محمد رضا بيك در شهر روان اتراق كرده بود، به زنش اجازه نداده بود كه از كشتي به شهر بيايد و فقط بدو اجازه داده بود كه از صندوق خارج شود. شايد در همين روزها و همين لحظات بود كه ژوزف نامي از مشايعين محمد رضا بيك آن خانم را در كشتي ديده و ملامت كرده بود كه چگونه شما كه يك مسيحي هستيد و با اين مرد مسلمان تفاوت فراوان سني داريد خواهيد توانست كه در كشوري دور دست كه عادات و روش زندگي مردم آن با عادات و روش زندگاني ما فرق بسيار دارد زندگي كنيد. آن زن در جواب گفته بود كه من همين مرد را كه به نظر شما زشت و بد و پير مي‌آيد دوست مي‌دارم و با او به كشورش مي‌روم.
سرانجام با هزاران رنج و خطر، محمد رضا بيك از كشتي كوچك رودخانه پيما پياده شد و به كشتي بزرگ بحرپيما رسيد. اين‌جا صندوق مخصوص را بالاي سر خود قرار داد و قراولي در اطاق گذاشت كه هيچ كس را اجازه ورود ندهد. صندوق كه چندين روز محل زندگي آن زن جوان بود با تشكي نرم فرش شده و چند سوراخي هم براي دخول هوا در آن تعبيه كرده بودند. سفر پرخطر دريا آن هم براي زن حامله چهارماهه‌اي خطرناك بود. لذا در كپنهاك كه اعضاي سفارت از كشتي پياده شدند و به علل مختلف هر يك از سوئي رفتند، محمد رضا بيك هم راه خشكي را انتخاب كرد. اندكي بعد وي صاحب پسري شد. اما خوشحالي او زياد نپاييد. زيرا به علت بي‌پولي تمام اموال خويش را اندك اندك فروخت و خرج كرد و پس از آن كه در راه دچار دزدان شد و در بيرون شهر دانتزيك دزدان تمام دار و ندارش را به سرقت بردند، وي كه هداياي دريافتي خود را از لويي چهاردهم فروخته و خورده بود ناگزير دست به فروش هدايايي زد كه لويي چهاردهم براي شاه سلطان حسين فرستاده بود. بالاخره با هزاران بدبختي در ماه مه يعني يك سال و هشت ماه دربدري و بي‌پولي و فرار از دست پليس و همراه داشتن يك دختر فرانسوي هيجده ساله و يك بچه شيرخواهر به ايروان رسيد. اما به محض ورود دريافت كه محمدخان حاكم ايروان از كار بركنار شده و برادرزاده سيزده ساله فتحعلي‌خان داغستاني صدر اعظم به جاي وي بر مسند حكومت نشسته است. محمد رضا بيك كه هداياي لويي چهاردهم را براي دربار صفوي حيف و ميل كرده بود ديگر جرات زيستن نكرد و با خوردن ترياك خود را كشت. زنش كه به قدم عشق و وفاداري از پاريس
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 43
تا ايروان شوهر خود را همراهي كرده بود، از ايروان به اصفهان رفت و نامه‌هاي لويي چهاردهم و ته‌مانده هداياي لويي چهاردهم را به دربار صفوي رسانيد.
اين خانم ظاهرا بعد به دين اسلام درآمد و با برادر شوهر خود عقد ازدواج بست
هنوز محمد رضا بيك به ايران نرسيده بود كه شواليه آنژدوگاردان [32] از طرف دربار فرانسه به عنوان كنسول در اصفهان به ايران رسيد. فتحعلي‌خان داغستاني وي را در قزوين به حضور پذيرفت. ولي ضمن صحبت، از مفاد قرارداد جديد اظهار بي‌اطلاعي نمود و گفت كه محمد رضا بيك از حدود اختيارات خود پا فراتر نهاده. زيرا او موظف بود كه اجراي همان قرارداد 1708 با ميشل را خواستار شود.
در ملاقات ديگر نيز صدر اعظم گفت كه منتظر ورود كشتيهاي فرانسوي است. با اين حال، شاه سلطان حسين از گاردان به خوبي پذيرايي كرد.
پس از چندي اتين‌پادري [33] كه در كپنهاگ به قهر و رنجش از محمد رضابيك جدا شده بود خود را به اصفهان رسانيد. درين فاصله، پادري به فرانسه برگشته و سمت كنسولي شيراز و حق مذاكره رسمي را با دولت ايران در باب مسقط براي خود تحصيل كرده بود.
پادري با اين نظر موافقت داشت كه فرانسه براي سركوبي اعراب مسقط به ايران كمك كند و بدين وسيله جاي پاي محكمي در خليج فارس بيابد. ولي گاردان مي‌ترسيد كه مبادا اعراب ازين قضيه آگاهي يابند و به كشتيهاي فرانسه آسيب برسانند. [34] اين اختلاف نظر و سليقه سياسي موجب دشمني و نفرت بين گاردان و پادري شد. پادري نظر خويش را با فتحعلي‌خان داغستاني در ميان نهاد و اين معني گاردان را بيش از پيش خشمگين ساخت و اين خشم فراوان وقتي به حد نهايي رسيد كه پادري پرتوقع اظهار تمايل كرد كه به او نيز عنوان سفير و خطاب «مون سيور» داده شود. گاردان مراتب را به دولت متبوعه خويش نوشت و دولت فرانسه او را محق دانسته به پادري دستور داد كه به شيراز برود.
پادري سرانجام به شيراز رفت، اندكي بعد هم فتحعلي‌خان وزير اعظم از صدارت عظمي بركنار و از بينايي دو چشم محروم شد و احتمال تصويب قرارداد از ميان رفت (1720/ 1133) و در تابستان 1721 ميلادي هم كه كشتيهاي فرانسوي به بندرعباس رسيدند، باز گاردان علاقه‌اي براي تصويب قرارداد نشان نداد. در همان سال 1721 پادري از شيراز به اصفهان آمد. ظاهرا چون كشتيهاي فرانسوي رسيده بودند، وي موقع را براي ايجاد اتحاد نظامي ايران و فرانسه و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 44
استفاده از نيروي دريايي فرانسه براي سركوبي اعراب مسقط مساعد تشخيص داده بود. ولي گاردان بدونوشت (و ظاهرا با هم قهر بودند و حرف نمي‌زدند) كه از مذاكره خودداري كند. با اين حال، پادري در ماه مه 1722/ رجب 1134 موفق شد كه عهدنامه را به تصويب رساند. ولي چه فايده كه درين هنگام محمود افغان اصفهان را در محاصره گرفته و دولت صفوي را به مخاطره انداخته بود.
پادري و گاردان در ايام محاصره در اصفهان بودند. گزارشهايي كه ازين بابت به دولت متبوع خود فرستاده‌اند بسيار جالب توجه است. در ماه ژوئن (شعبان) دولت ايران كه براي پرداخت مواجب افراد پادگان شهر دچار مضيقه شده بود از گاردان وام خواست. ولي گاردان نتوانست كاري انجام دهد. زيرا خود او نيز پولي نداشت. همين كه گاردان دريافت كه شاه قصد دارد كه خود را به افغانها تسليم كند، منشي و مترجم خود ژورف اپي‌سليميان [35] را مأمور كرد كه به فرح‌آباد به اردوي افغانها رود و از محمود خواهش نمايد كه جان و مال اتباع فرانسوي و مبلغان مذهبي را تحت حمايت قرار دهد. محمود ازين كه نمايندگان دول اروپايي او را شاه ايران خواندند بسيار شادمان شد و دستور داد كه فرانسويان به كار خويش ادامه دهند و پرچم فرانسه را برافرازند تا كسي براي آنان ايجاد زحمت نكند.
چون افغانها به ژوزف اپي‌سليميان دستور داده بودند كه همراه رئيس تشريفات آنها باشد، وي در مجلس ملاقاتي كه ميان شاه سلطان حسين و محمود افغان فراهم شد حضور داشت و شرحي دقيق درين خصوص نگاشت. گاردان هم بعد به ژوزف پيوست و به اتفاق ساير فرانسويان براي تقديم احترامات و عرض تبريك به نزد محمود افغان رفت.
در مدت محاصره اصفهان، به علت وقفه كامل امر تجارت، آنژدوگاردان و برادرش فرانسوا در زمينه كارهاي تجاري توفيقي نيافتند. ولي براي حفظ جان و مال فرانسويان و مبلغين مذهبي در اصفهان ماندند. در سال 1726 ميلادي گاردان سكته كرد. به طوري كه مدتها قادر به سخن گفتن نبود و ناگزير برادرش فرانسوا كارها را انجام مي‌داد و افغانها هم او را قبول داشتند. فرانسوا مي‌خواست كه برادر بيمار خود را به فرانسه ببرد. ولي اشرف از رفتن فرانسوا جلوگيري كرد.
تا اين كه دولت افغانها به دست طهماسبقلي‌خان (نادر) فروريخت و شاه طهماسب ثاني بار ديگر به اصفهان رسيد. فرانسوا درين هنگام توانست از شاه طهماسب ثاني براي فرانسويان امتيازاتي كسب كند. بدين ترتيب كه طبق
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 45
درخواست وي، طهماسب دوم تمام فرمانهاي مربوط به حقوق و امتيازات مبلغان كاتوليك را تجديد كرد و خانه‌اي را كه شاه سلطان حسين به فرانسويان بخشيده بود همچنان متعلق به آنان دانست و تمام كشتيهاي فرانسوي را در بندر عباس از پرداخت حقوق گمركي معاف ساخت.
فرانسوا گاردان، پس ازين كاميابيهاي سياسي و تجاري، از شاه طهماسب دوم اجازه يافت كه به پاريس بازگردد (1730) پنج سال بعد آنژدوگاردان در مارسي درگذشت (1735 م).
پادري هم در ماه اوت سال 1722 با زرنگي تمام از اصفهان گريخت و در 21 سپتامبر به شيراز رسيد و بعد از آن كه كشيشي را به نام ربوفه برجاي خود منصوب كرد به بندرعباس رفت و نزديك به سالي در آن‌جا بود و سپس به هندوستان رفت و در سال 1725 به فرانسه بازگشت. ربوفه نيز در محاصره شيراز به دست افغانان در سال 1724 كشته شد.
______________________________
(1)
Francois Leclerc de Trembley- P. Joseph de Paris.
(2)Baron de Courmenin -Louis des Hayes .
(3)Pacifique de Provence .
(4)Pere Raphael du Mans .
(5)J .B .Tavernier .
(6)S .J .Chardin .
(7)J .B .Colbert( 1619 -1683 ).
(8)L Estat de la Perse en 1660 .
(9)P .Tadeusz Juda Krusinski .
(10)Mazarin .
(11)Dupont Beber Mariage .
(12)Nicolas Claude de Lalain .
(13)De la Boullaye le gouz .
(14)Surat .
(15)Jeston .
(16)De Joncheres .
(17)Thevenot .
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 46
______________________________
(18)Francois Petis de la Croix .
(19)Pondicherie .
(20)De Chateauneuf .
(21)Billon de Cansville .
(22)Pietro Paolo of St .Francis .
وي در سال 1696/ 1108 ه سر اسقف آنقره و قائم مقام پاپ در نزد گوركانيان هند و امراي دكن بود. آنقره همان است كه امروزه آنكارا خوانده مي‌شود.
(23)J .B .Fabre .
(24)Conte de Ferriol .
(25)- وي در نظر داشت يكي از منشيان خود را به نام پير ويكتور ميشل به اين مأموريت بفرستد كه بالاخره هم او به ايران آمد.
(26)Marie Claude Petit .
(27)-Pierre Victor Michel كه در اسناد ايراني «ميكائيل» خوانده شده است
(28)St .Olon .
(29)- اين مادّه را در آن روزگار براي ترميم شكستگي استخوان مفيد و شفابخش مي‌دانستند. اين معني در اشعار نيز آمده:
مرا از شكستن چنان عار نايدكه از ناكسان خواستن موميايي
(30)Roi soleil
(31)Matignon
(32)Ange de Gardanne Chevalier de St .Croix .
(33)Etienne Padery .
(34)- علت اين وحشت را در فصل روابط ايران و مسقط ذكر خواهيم كرد.
(35)Joseph Apisalimian .
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 47

روابط ايران با عمان‌
در سال 1650 ميلادي، امام سلطان بن سيف شهر مسقط را از پرتغاليها گرفت و اين كار آغاز قدرت عمان بود. به طوري كه در خلال بيست سال سلطنت امام سلطان، كشور عمان بسيار ترقي كرد و ناوگان نيرومندي فراهم آورد كه موجب وحشت كليه اروپاييان در خليج فارس و بحر عمان گرديد. عظمت اين ناوگان به حدي بود كه نماينده فرانسه درين باره مي‌نويسد كشتيهائي كه مسقطي‌ها از تركها و هنديها كه در خليج فارس رفت و آمد داشته‌اند به غنيمت گرفته‌اند آنها را طوري نيرومند ساخته كه تنها يك نيروي دريايي از كشورهاي اروپايي مي‌تواند از پس آنها برآيد. ترقي و پيشرفت عمان، پس از مرگ امام سلطان همچنان ادامه يافت و امام سيف بن سلطان در پرتو حمايت اين ناوگان به بنادر ايران در خليج فارس حمله برد. اعراب مسقط به كمك اين ناوگان همه‌جا در خليج فارس به كشتيهاي تجارتي حمله مي‌كردند و اموال و كالاهاي كشتيها را به غارت مي‌بردند و سرنشينان آن را از زن و مرد به عنوان غلام و كنيز در بازارهاي مختلف مي‌فروختند [1].
دولت ايران در مقابل اين تجاوزات مكرر و گستاخانه كاملا ناتوان بود.
زيرا هيچگونه كشتي جنگي نداشت و در كشتيهاي تجاري ايراني هم عده زيادي از اعراب خليج خدمت مي‌كردند كه هرچند تبعه ايران بودند ولي رغبتي براي جنگ با اعراب مسقط نشان نمي‌دادند، خاصه آن‌كه آنان مذهب تسنن داشتند و در مقابل ايرانيان شيعي مذهب با اعراب سني مذهب مسقط باطنا نوعي علاقه و همدلي احساس مي‌كردند. قدرت اعراب مسقط به حدي رسيده بود كه ديگر از پرتغاليها هم كه زماني مالك الرقاب جزاير و يكه‌تاز خليج فارس و بحر عمان بودند وحشتي نداشتند و حتي چندين بار با ايشان به جنگ پرداختند. درست است كه پرتغاليها چند بار بر اعراب مسقط غلبه كردند، ولي اين پيروزيها چندان اثري
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 48
نداشت و پرتغاليها هرگز نتوانستند پيروزي درخشاني به دست آورند. در سال 1695 ميلادي اعراب شهر كنگ را غارت كردند و چند كشتي تجار ارمني را كه پر از كالا بود متصرف شدند و غنائمي به ارزش شصت هزار تومان به جنگ آوردند و متعاقب اين ضرب شستي كه نشان دادند از دولت ايران خواستند كه همان حقوقي را كه به پرتغاليها داده درباره اعراب مسقط نيز منظور دارد و الا بندر عباس را نيز غارت خواهند كرد. شاه سلطان حسين كه ازين تهديد سراسيمه شده بود، از كمپاني هند شرقي انگليس و هلند درخواست كرد كه كشتي جنگي در اختيار دولت ايران قرار دهند. ولي نه انگليسيان پادشاه صفوي را ياري دادند نه هلنديان.
در سال 1717 ميلادي سلطان بن سيف دوم امام عمان با كمك اعراب قطر و جواسمي، جزاير بحرين و قشم و لارك را متصرف شدند و بندر هرموز را در محاصره گرفتند. دولت ايران با پرتغاليها به مذاكره پرداخت كه شايد از آنان چند كشتي براي مقابله با اعراب بگيرد. ولي پرتغاليان آزمند براي اين كار پنجاه هزار تومان خواستار شدند. دولت ايران نتوانست چنين مبلغ گزافي را فراهم كند و شايد بهتر باشد بگوييم كه دشمنان لطفعلي‌خان داغستاني سردار ايراني مأمور جنگ با اعراب مانع از تهيه اين مبلغ شدند. تا اين كه لطفعلي‌خان با دادن رشوه توانست بحرين را موقتا از اعراب پس بگيرد. اما اين تسلط بر بحرين چندان طول نكشيد و بار ديگر اعراب جزاير مذكور را گرفتند و دولت صفوي هم به واسطه هجوم افغانها ديگر نتوانست در خليج فارس دست به اقدامي زند. تا اين كه در زمان نادر بار ديگر بحرين به ايران بازگشت.
وقتي دولت ايران از هلنديان و انگليسيان و پرتغاليان نااميد شد روي به جانب فرانسويان آورد و چنان كه گذشت هنگام مذاكره با ميشل اين موضوع را مطرح نمود. ولي ميشل در قرارداد اين موضوع را مسكوت گذاشت. منتها شفاها قول داد كه در رسانيدن كشتيهاي فرانسوي به خليج اقدام كند. ميشل در كتاب «خاطرات» خود نوشته كه وي مذاكره‌اي طولاني و در عين حال تند با فتحعلي‌خان داغستاني صدر اعظم ايران داشته است. زيرا وي مي‌خواسته كه دولت ايران كليه امتيازات و تسهيلاتي را كه براي ملل اروپايي منظور مي‌داشته به فرانسويان هم بدهد. صدر اعظم بدو گفته بود كه تجارت با هلنديها براي ايران سودمند است و انگليسيان هم پيش ازين در فتح هرموز به ايرانيان كمك كرده‌اند و حال هم در مقابل اعراب مسقط از سواحل ايران محافظت مي‌كنند. وقتي ميشل مي‌گويد چگونه سواحل ايران را محافظت مي‌كنند در حالي كه اعراب مسقط هر روز به بنادر و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 49
جزاير ايران حمله مي‌نمايند، آنگاه صدر اعظم به او مي‌گويد پس شما سواحل ما را حفظ كنيد.
بر اساس اين مذاكرات و قولهاي شفاهي بود كه دولت ايران محمد رضابيك را ظاهرا براي عقد قرارداد تجارتي و باطنا براي مذاكره در باب جلب كمك نظامي به فرانسه فرستاد. درين مورد پادري صريحا مي‌نويسد كه منظور ظاهري محمد رضابيك اجراي قرارداد 1708 است. ولي علت حقيقي فرستادن سفير از طرف دولت ايران تشكيل اتحاديه‌اي بر ضد مسقط است. اما فرانسويان هم در مذاكره با محمد رضابيك، از طرح مطلب مزبور در متن قرارداد خودداري كردند و شفاها وعده‌هاي سر خرمن دادند. علت اين امر آن بود كه در همان روزها دولت فرانسه با امام مسقط روابط دوستانه برقرار كرده و به امام وعده داده بود كه از جانب فرانسه آسوده خاطر باشد. اين است قسمتي از نامه يكي از نمايندگان دولت فرانسه به امام مسقط:
«امير والا مقام ما نامه مورخه شهر رجب شما را دريافت كرديم ... در آن مورد كه به فرانسويان مربوط مي‌شود، من به شما اطمينان مي‌دهم كه آنان (فرانسويان) دوست شما هستند. وقتي كه كشتيهاي ما با كشتيهاي شما برخورد كنند، با علائم معمول دوستي و همكاري خود را اعلام مي‌نمايند و ما اطمينان داريم كه كشتيهاي شما نيز درباره ما چنين خواهند كرد و اگر وضع اجازه دهد بنادر شما بر روي كشتيهاي ما باز خواهد بود. ما به امپراطور فرانسه حسن نيت شما را اعلام داشته‌ايم. زيرا او مي‌خواهد كه تمام مردم فرانسه صلح را با ملتهايي كه باعث خرابي و خسارت نيستند حفظ كنند. در خاتمه هر موقعي كه آن مقام عالي به وسيله نامه به ما اعلام كنند، ما با كمال ميل در انجام تقاضاهاي شما و ملت شما آماده‌ايم.»
اين نماينده دولت فرانسه كه چنين نامه‌اي به امام مسقط نوشته و دوستي و همكاري دولت و ملت خود را اعلام داشته همان آنژدوگاردان كنسول فرانسه در اصفهان بود كه اين‌طور دو دوزه بازي مي‌كرده و حتي با اتين‌پادري هموطن خويش كه مايل به اتحاد نظامي فرانسه و ايران بر ضد مسقط بوده مبارزه مي‌نموده است.
فرانسويان درباره محمد رضابيك سفير ايران كه مي‌خواسته قدرت و شكوه دربار متبوع و سنن مذهبي خويش را در كشوري بيگانه حفظ كند كتابها و مقاله‌ها نوشته و او را به باد طعنه و تمسخر گرفته‌اند و حتي حكيمي چون مونتسكيو او را شخص عجيب و دروغگو و مدعي سفارت و دغلباز خوانده كه چرا هداياي ناچيزي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 50
براي پادشاه فرانسه آورده است. ولي هيچكس اشاره به ريا و تزوير و دروغگويي و دغلبازي لوئي چهاردهم و درباريان مزور و دوروي و سودجوي وي نكرده است كه در همان لحظه‌اي كه آن رياكاران دست سفير ايران را به دوستي مي‌فشردند، دست ديگرشان در ميان دستهاي خونين اعراب غارتگر و خونخوار مسقط بوده است و مونتسكيو اين موضوع را نمي‌دانسته يا تجاهل مي‌كرده كه هموطنان متمدنش به اعراب چپاولگر عمان اطمينان داده بودند كه فرانسويان دوست آنان هستند تا آنان بتوانند با آرامش خاطر به مرزهاي ايران حمله كنند. راستي كه چهره حقيقي استعمارگران چقدر زشت و كريه است!!
______________________________
(1)- كاپيتان الكساندر هميلتون در سال 1715 مي‌نويسد: اعراب مسقط با ناوگاني مركب از يك كشتي با 74 توپ و دو كشتي با 60 توپ و يك كشتي با 50 توپ و هيجده كشتي هر يك با 12 تا 13 توپ به اضافه چند ناوچه پارويي هريك با هشت توپ تمام مردم ساحل‌نشين را از بحر احمر تا دماغه كمرين به وحشت انداخته‌اند.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 51

روابط ايران با روسيه‌
تقدير چنين خواسته بود كه در آن روزگار كه شاه سلطان حسين ناتوان بر ايران فرمانروائي مي‌كرد، حكومت روسيه در دست يكي از هوشيارترين و نيرومندترين و بلند پروازترين و كوشاترين مردان روزگار يعني پطر اول تزار روسيه ملقب به كبير باشد. تا زمان پطر، كساني كه از جانب روسيه به سفارت به دربار ايران مي‌آمدند در برابر عظمت دربار ايران بسيار خاضع و فرو دست و نوعا محتاج به كمك و همراهي بودند. نه تنها سر و وضع آنان تناسبي با نمايندگي و سمت سفارت نداشت بلكه ادب سفارت و آداب رسالت را هم نمي‌دانستند. سهل است كه گاهي رفتار بسيار زشت و دور از ادبي داشتند كه از ناداني و نافهمي و سادگي بلاهت‌آميز آنان حكايت مي‌كرد. من جمله در زمان شاه عباس دوم حادثه‌اي اتفاق افتاد كه هم ايرانيها و هم اروپائيان از ديدن و شنيدن آن در تعجبي آميخته به اشمئزاز فرو رفتند.
داستان ازين قراربود كه شاه عباس ثاني جام خويش را به سلامتي تزار روس يك‌جا نوشيد. شاه عباس مرد شرابخواره نيرومندي بود كه در جام بزرگ مي‌نوشيد. بعضي ازين جامها بيشتر از يك بطري تا يك بطري و نيم شراب مي‌گرفت.
سفير روس هم خواسته بود در همان جامهاي بزرگ از آن شرابهاي مرد افكن بنوشد.
اما مرد ميدان شاه عباس ثاني نبود. به زودي حالش به هم خورد و حالت استفراغ بدو دست‌داد و چون نمي‌توانست از مجلس خارج شود و چيزي هم در دسترس نمي‌يافت، كلاه بلند پوست سمور خود را برداشت و در آن بالا آورد. ديگر افراد سفارت كه پهلوي وي نشسته بودند، در مقابل شاه و درباريان ايراني شرمنده شدند و آهسته به پهلوي وي زدند كه مواظب رفتار خويش باشد. ولي سفير كه از مستي چيزي نمي‌فهميد متوجه منظور آنان نشد بلكه تصور كرد كه بدو مي‌گويند كلاه
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 52
از سر برداشتن در حضور شاه بي‌احترامي است و بايد كلاهش را بر سر گذارد. لذا سراسيمه كلاه را برداشته بر سر نهاد و آنچه در كلاه بالا آورده بود بر سر و صورت او ماليده‌شد و شاه و درباريان از ديدن اين وضع به شدت خنديدند و افراد سفارت روس با شرمندگي تمام سفير را از تالار بيرون بردند و شاه عباس در حين خروج گفت اين مسكويها (روسها) اوزبكهاي اروپا هستند. اين داستان در سال 1075/ 1664 روي داد. اما سي و پنج سال بعد كه سفير پطر كبير به دربار شاه سلطان حسين آمد، ديگر نماينده يك ملت فقير و دور از قواعد اتيكت نبود. بلكه مرد باهوش متشخصي بود كه خود را از نژاد پادشاهان ارمني مي‌دانست.
با اين كه شاه عباس دوم از روسها متنفر بود باز بدانان اجازه فعاليت تجارتي در ايران داد. مركز اين فعاليت شهر شماخي بود و اين تجارت تا آن‌جا توسعه يافت كه در اواخر قرن هفدهم كنسولي از روسها به شماخي فرستاده شد.
در سال 1696/ 1108 دو بازرگان روسي به نام مالينكي و سمنوف به اصفهان رفتند و از آن‌جا به بندرعباس و از راه دريا به هندوستان عزيمت كردند. پطر كبير هم در آرزوي رسيدن به آبهاي گرم بود هم به مسائل كشتيراني و دريانوردي علاقه وافر داشت اين دو عامل موجب شد كه وي به بحر خزر و مآلا به ايران توجه خاص نمايد و حتي در دل داشت كه درياي خزر را به وسيله ترعه يا رودخانه‌اي به درياي سياه و درياي بالتيك متصل كند. بحر خزر براي او وسيله ارتباطي بود نه تنها با ايران و خليج فارس بلكه با هند و آسياي مركزي. او مي‌خواست تجارت را هرچه بيشتر توسعه دهد تا از طرفي بتواند پنبه تركستان را براي صنايع روسيه بخرد و از طرفي موضوع تجارت ابريشم و ساير امتعه ايران را به جهان از طريق روسيه عملي سازد.
پطر كبير اطلاعات خود را درباره ايران از طرق مختلف به دست مي‌آورد من جمله از يك دوست صميمي به نام الكساندر ارخيلويچ از گرجستان و همچنين از ديگر گرجيان مقيم اطراف مسكو و ضمنا از كنسول روسيه در شماخي.
هنگامي كه پطر از انگلستان به كشورش بازگشت (1698 م)، ناخدا جان‌پري را كه افسر دريائي و مهندس سدسازي بود با خود آورد و او را مأمور ساختن ترعه ميان ولگا و دون و مشاور كشتي‌سازي كرد. پري نوشته است كه رودخانه‌هاي زيادي به درياي خزر مي‌ريزد. ولي روسها به علت بي‌علاقگي به دريانوردي تاكنون از مطالعه و توجه به اين رودخانه‌ها غفلت كرده‌اند. اما پطر به اين امور توجه كرد و اين علاقه وقتي بيشتر شد كه خان خيوه (خوارزم) در سال 1700 بدو اظهار
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 53
اطاعت نمود.
در اواخر سال 1697 سفيري از روسيه به ايران آمد و به دولت ايران يادداشتي داد كه طوايف ايراني مثل لزگيها و چركسها و ساير طوائف قفقاز در محاصره آزوف به تركها كمك كرده‌اند. ضمنا درخواست‌هاي سفير اين بود كه اولا روسيه ميل دارد كه ايران به عثماني اعلام جنگ كند ثانيا سيصد هزار توماني را كه از زمان شاه صفي به دولت روسيه بدهكار است بپردازد. اين سفير به مناسبت آن كه نخواست اعتبار نامه‌هاي خود را به وسيله اعتماد الدوله به دست شاه برساند در كار خود توفيقي نيافت. در اواخر قرن هفدهم روسيه چندين كشتي در بحر خزر داشت. در سال 1700 ناخداي روسي به نام ماير از عمال ايراني مقيم باكو خواست كه به كشتيهاي او اجازه داده شود تا بدون پرداخت وجه مقرر وارد باكو شوند. ايرانيها تقاضاي وي را نپذيرفتند و براي جلوگيري از حملات احتمالي وي دست به ايجاد استحكامات نظامي زدند.
اما پطر كبير سالها در اروپا گرفتار بود. ازين لحاظ تا پائيز سال 1708 نتوانست سفيري به ايران بفرستد. درين سال به دربار ايران خبر رسيد كه از روسيه سفيري عازم ايران است. تادئوس كروسينسكي كه ساليان دراز در ايران بوده در كتاب خود به نام «آخرين انقلاب ايران» مي‌نويسد: درين اوقات 1120/ 1708 سفيري به شماخي وارد شد كه از جانب پطر كبير به دربار ايران مي‌آمد.
سفير مزبور موسوم بود به اسرائيل اوري كه بعد از داشتن مشاغلي در ارتشهاي فرانسه و ايتاليا و آلمان وارد قشون لئوپولد اول در آلمان شده و به درجه افسري نائل آمده و چون مرد دسيسه‌كاري بود در محافل سياسي و در دربار اتريش نيز راه يافته و به مناسبت دانستن اغلب زبانهاي معمول در شرق (فارسي، عربي، تركي) ماموريت يافته بود كه محض استمزاج به استانبول رفته دريابد كه دربار عثماني حاضر به قبول صلحي كه اطريش و متحدينش و نيز و لهستان پيشنهاد مي‌كنند هست يا نه (قرارداد كارلوويتز). اوري از آن پس به خدمت تزار روسيه درآمد و در ارتش آن كشور درجه سرهنگي يافت و تزار او را به مأموريتي به استانبول فرستاد و چون اوري مأموريت خود را بخوبي انجام داد، در مقابل از پطر خواست كه او را به عنوان سفير به ايران بفرستد و غرض وي اين بود كه با استفاده از معافيت از پرداخت حقوق گمركي، كالاي فراواني به ايران برده بفروشد. اوري پيش از حركت به ايران به وينه رفت و با سابقه خدمتي كه در آن كشور داشت از امپراطور اتريش هم نامه‌اي براي شاه سلطان حسين گرفت و از آن‌جا به رم رفت و از پاپ هم با
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 54
زبان بازي نامه‌اي گرفت و آنگاه با عده زيادي از ارامنه و روسها وارد شماخي شد.
من (كروسينسكي) در جزئيات رفتار اين ارمني كه جنبه تجارتي وي بيشتر از جنبه سياسي وي بود داخل نمي‌شوم. همين قدر بايد گفت كه سفارت وي در اصفهان موجب بيم و هراس‌فراوان شد، مخصوصا دو مسئله يكي كثرت عده همراهان سفير (در موقع ورود به اصفهان دويست نفر بيشتر همراه داشت) ديگر سخناني كه در مجالس عمومي در شماخي گفته بود كه از تبار پادشاهان ارمنستان است و از حقوق خود دست برنخواهد داشت.
ورود اسرائيل اوري ايجاد وحشت فراوان كرد. مبلغان كاتوليك نگران بودند كه مبادا اوري تصميم به اخراج ايشان گرفته باشد. بازرگانان اروپائي مقيم اصفهان و تبريز نيز وحشت داشتند ازين كه مبادا روسيه خواهان توسعه روابط تجاري با ايران و بالنتيجه كاهش فعاليتهاي بازرگاني اروپا شود. اينان به شاه صفوي فشار مي‌آوردند كه از پذيرش سفير ارمني دولت روسيه خودداري كند. زيرا شايع شده بود كه ارامنه از قديم گفته بودند كه روزي با كمك روسها كشورشان دوباره استقلال خواهد يافت. آنچه براين وحشت مي‌افزود تبليغات ميشل نماينده دولت فرانسه بود كه براي حفظ جان و حمايت از آزادي مبلغان مذهبي در كارهاي ديني و همچنين براي بسط تجارت با فرانسه با دولت ايران قراردادي منعقد كرده بود. ميشل به وزراي دولت ايران تلقين كرده بود كه از تركيب حروف نام سفير روسيه جمله «او پادشاه خواهد بود» استخراج مي‌شود. درين ميان، ميرويس افغاني هم در ايجاد وحشت و پراكندن شايعات هراس‌انگيز بي‌اثر نبود.
با اين حال شاه سلطان حسين به سفير روسيه اجازه داد كه به اصفهان بيايد و وقتي وي به اصفهان رسيد همه فهميدند كه شايعات بي‌اساس بوده و اوري اگرچه اعتبار نامه‌هاي سياسي درست و مهمي دارد ولي بيشتر به تجارت آمده است تا به امور سياست. اسرائيل اوري پس از مدتي اقامت در اصفهان به روسيه بازگشت و در حاجي طرخان درگذشت. شاه و دربار صفوي كه از شجاعتهاي پطر و سياست فعال او در قبال دشمنان خويش، چه در عرصه كارزار چه در ميدان سياست، داستانها شنيده بودند و مي‌دانستند كه شاهزادگان گرجي چشم به حمايت تزار دوخته‌اند، براي تحكيم رشته‌هاي مودت سفيري به روسيه فرستادند تا با پطر قرارداد تجارتي ببندد. ولي پطر شتاب‌نكرد و پيش از عقد قرارداد خواست كه از اوضاع ايران اطلاعات دقيقتري داشته باشد. بنابراين در سال 1127 ه سفيري به دربار ايران فرستاد. اين سفير كه بسيار هوشمند و به مسائل سياسي واقف و در مسائل اجتماعي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 55
تيزبين و ژرف‌نگر بود آرتمي وولينسكي نام داشت و پطر اختيارات فراوان بدو براي عقد قرار داد تجارتي داده بود. وولينسكي مأموريت داشت كه در باب بحر خزر و مخصوصا ناحيه گيلان تحقيقات دقيق جغرافيائي و اجتماعي بنمايد. وي از دولت صفوي خواست كه به تجار ارمني دستور داده شود تا ابريشم ايران را نه از راه حلب و ازمير بلكه از طريق روسيه به اروپا حمل كنند. وولينسكي در ماه ربيع- الثاني 1129/ مارس 1716 به اصفهان رسيد و خيلي زود دريافت كه پطر، هرچند كه سخت درگير جنگ با سوئد است، ولي به آساني مي‌تواند با فرستادن اندك سربازي قسمت مهمي از اراضي ساحلي بحر خزر را تصرف كند. وولينسكي در چهارم رمضان 1129/ 30 ژويه روسي 1716 با دولت ايران قراردادي بست كه به موجب آن حقوق گمركي و نوع كالاهاي مجاز براي حمل و نقل بين دولتين معين گرديد و روسيه اجازه يافت كه كنسول دائمي در گيلان، و در رشت داشته باشد.
وولينسكي اندكي بعد، در سال 1131 ه به روسيه بازگشت و در سر راه خود در مناطق قفقاز بي‌علاقگي مردم را نسبت به دربار ايران و اشتياق مسيحيان قفقازيه خاصه گرجيان را به روسها متوجه شد و اين جمله را در گزارشي جامع به پطر تقديم داشت و اين گزارش چنان پطر را شادمان كرد كه وولينسكي را به سمت حكومت حاجي طرخان برگزيد تا در ضمن كارهاي جاري، به جمع‌آوري اطلاعات مربوط به ايران بپردازد. همين وولينسكي به پطر دقيقا گوشزد كرد كه ايران در معرض خطر افغانهاست و براي حفظ ولايات ايران عموما و ولايات بحر خزر خصوصا بايد تزار به قفقاز و حتي ايران لشكركشي كند.
آنچه وولينسكي انديشيده بود درست بود. افغانها كار را اندك اندك بر شاه صفوي و دربار بيكاره‌اش سخت گرفتند و اصفهان را محاصره كردند.
در سال 1720/ 1133 جنگهاي ممتد روسيه و سوئد به عهدنامه صلح منجر شد و پطر با فراغت خاطر به جنوب توجه كرد و چون در همين موقع (1134 ه) داود خان در شماخي بناي فتنه‌جوئي گذاشته و لزگيان شهر را غارت كرده و من جمله چهار ميليون منات اموال بازرگانان روسي را به غارت برده بودند و در مشرق نيز شاهزاده روسي چركاسكي به دست اوزبكان رعيت ايران كشته شده بود، پطر كبير سفيري به ايران فرستاد تا غرامت اموال تجار روسي و قاتل شاهزاده چركاسكي را خواستار شود. ظاهرا اين سفير همان وولينسكي بود. اما وقتي سفير روس به اصفهان رسيد، ديگر شاه سلطان حسين شاه نبود بلكه محمود افغان به جاي او بر مسند حكومت نشسته بود. محمود در جواب فرستاده دولت روس گفت كه قدرتي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 56
در داغستان ندارد و بهتر است پطر كبير خود از اتباع خويش حمايت كند. پطر نيز از خدا خواسته، در سال 1723/ 1136 با بيست هزار سرباز و كشتيهاي فراوان و مقدار بيست هزار قشون چريك از راه ولگا به بحر خزر آمده به لزگستان درآمد و در 11 ذي قعده شهر دربند را تصرف كرد. پطر كبير در هنگام حركت از حاجي طر خان، بيانيه‌اي به زبانهاي تاتاري و تركي و فارسي خطاب به مردم سواحل غربي بحر خزر و مردم داغستان صادر كرد و در آن اظهار داشت كه داود بيك كه از طرف «بهترين دوست و همسايه اعلي حضرت قدر قدرت ...» حكومت لزگستان داشت طغيان كرده و به شماخي دست يافته نه فقط مردم شروان و تبعه و رعاياي «دوست ما اعلي حضرت پادشاه ايران (شاه سلطان حسين) را در معرض قتل و غارت قرار داده بلكه روسهاي بي‌گناه را هم كه به موجب قرارداد، براي تجارت به شماخي رفته بودند مورد حمله قرار داده و ما يملك آنها را كه معادل چهار ميليون منات تخمين مي‌شده به غارت برده‌اند» آنگاه اشاره مي‌كند كه هرچند حاكم حاجي طرخان با ياغيان مذاكره كرده و به دربار ايران هم اطلاع داده شده ولي اعلي حضرت شاه با ميلي كه به سركوبي اشرار دارند اجراي اين مقصود به مناسبت عدم قدرت بر ايشان مقدور نيست و از آن جائي كه به مال و شرف ملت روسيه تجاوز شده و هيچ اقدامي در ترضيه خاطر ما به عمل نيامده خود براي سركوبي ياغيان آمديم». آنگاه به تمام مردم آن سرزمين، اتباع دوست خودمان اعلي حضرت همايوني از هر طبقه اطمينان مي‌دهد كه «اراده مطلقه» چنان است كه به احدي خسارت و صدمه وارد نيايد و هيچكس به مال كسي دست‌درازي نكند ...»
تاريخ تحرير اين بيانيه 5 ژويه سال 1722 ميلادي است برابر با 5 شوال 1134 ه. ق.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 57

روابط ايران و هندوستان‌
بهادر شاه پسر و جانشين اورنگ‌زيب در زمان شاهزادگي خود دل با جانب ايران داشت و همواره به وسيله بازرگانان پيغامهاي حسن نيت براي شاه سلطان حسين مي‌فرستاد. تا اين كه در قندهار شورش برپا شد و ميرويس زمام امور را به دست گرفت و گرگين خان گرجي را به قتل آورد. اين شورش خطري بود براي ايران و هندوستان. بهادر شاه كه ظاهرا سردار شورشي افغاني را به خواست او به عنوان استاندار قندهار از طرف حكومت دهلي قبول كرده بود، بطور محرمانه، سفيري روانه ايران ساخت و از شاه سلطان حسين خواست كه هرچه زودتر اقدامي بر ضد ميرويس به عمل آورد تا خطر مشترك از بين برود.
شاه سلطان حسين صفوي سفيري بنام ميرمرتضي خفاف را با هداياي فراوان و نامه‌اي به نزد بهادر شاه فرستاد. مير مرتضي با كشتي به سوي هند حركت كرد.
ولي كشتي او دستخوش طوفانها و حوادث فراوان شد و به جاي دهلي به بنگال افتاد. در اين هنگام بهادر شاه مرده و فرخ‌سير به جاي وي فرمانرواي هند شده بود. مير مرتضي شرح حال خويش را به فرخ‌سير نوشت. دوران سرگرداني مير مرتضي نزديك به سه سال در بنادر بنگال طول كشيد. تا اين كه فرخ‌سير به عمال خويش دستور داد تا وي را به دهلي برسانند. مير مرتضي در سال 1124 به دربار فرخ‌سير بار يافت. اين سفير هداياي فراواني از جانب شاه سلطان حسين آورده و خود نيز هدايائي براي پادشاه گوركاني هند تهيه كرده بود من جمله سيصد اسب منتخب عربي و عراقي نژاد با زين و برگ مرصع و مرواريدها و جواهرات گرانبها و قالي‌هاي نفيس. فرخ سير قريب صد هزار روپيه و يك هزار توله طلا و خلعت و جيغه مرصع و خنجر و شمشير جواهرنشان و دو اسب با زين و لگام مرصع به مير مرتضي بخشيد.
وقتي بهادر شاه درگذشت (1124/ 1713) شاه سلطان حسين سفيري به
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 58
دربار فرخ‌سير فرستاد تا مرگ بهادر شاه را تسليت و جلوس فرخ‌سير را تبريك گويد.
اين سفير نامه‌اي به همراه برده بود و شفاها نيز پيغامي از شاه ايران به نزد پادشاه گوركاني داشت. ولي در جواب اين سفارت، دربار هند سفيري نفرستاد و دربار ايران هم در صدد تجديد سفارت برنيامد.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 59

مراجع‌
مجمع التواريخ، ميرزا محمد خليل مرعشي تهران 1328 ش
رستم التواريخ، ميرزا محمد هاشم تهران 1348 ش
سفرنامه حزين، شيخ محمد علي حزين لاهيجي اصفهان 1332 ش
تاريخ منتظم ناصري (جلد دوم)، محمد حسن خان اعتماد السلطنه تهران 1300 ه. ق.
تاريخ پانصد ساله خوزستان، سيد احمد كسروي تهران 1333 ه. ش
سفرنامه تاورنيه ترجمه ابو تراب‌خان نظم الدوله تهران 1331 ه. ق
مطالعاتي در باب بحرين و سواحل خليج فارس، عباس اقبال آشتياني. تهران 1328 ش
سياست و اقتصاد عصر صفوي، دكتر ابراهيم باستاني پاريزي تهران 1348 ش
بحرين و مسايل خليج فارس، دكتر جهانگير قائم مقامي تهران 1341 ش
تاريخ روابط سياسي ايران با دنيا، نجفقلي حسام معزي تهران 1325 ش
تفصيل عساكر فيروزي مآثر شاه سلطان حسين (فرهنگ ايران زمين جلد 20 از ص 396 تا 421)
سفرنامه جملي كارري ايتاليائي (ترجمه كارنك 1348 تبريز)
وقايع السنين و الاعوام خاتون آبادي، اسلاميه. تهران 1353
انقراض سلسله صفويه تأليف لارنس لاكهارت ترجمه دكتر اسماعيل دولتشاهي 1344 ه. ش. تهران
سقوط اصفهان نوشته گيلاننتز ترجمه محمد مهريار 1344 ه. ش. اصفهان
«محمد رضابيك در پاريس» از حسين انصاري چاپخانه چهر 1324 ه. ش. تهران
اسناد مصور اروپاييان از ايران تأليف دكتر غلامعلي همايون 1348 ه. ش
گزارش دري افندي (تركي) فتوكپي متعلق به آقاي محمد نصيري
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 60
روابط ايران و هند (انگليسي) تأليف دكتر رياض الاسلام، لاهور 1970
عمل صالح (شاه جهان نامه) از محمد صالح كنبويي، لاهور 1967
مجموعه مقالات هادي حسن، حيدرآباد 1956 م
مقاله «اولين دوربين نجومي در ايران» به قلم عباس اقبال آشتياني سال 2 شماره 10 مجله يادگار
مقاله «شاه سلطان حسين» به قلم دكتر احسان اشراقي (نشريه گروه تاريخ دانشكده ادبيات تهران) سال اول شماره اول
مقاله «درباره سفارت محمد رضا بيك» به قلم دكتر احمد تاج‌بخش، مجله بررسيهاي تاريخي سال 9 شماره 2
مقاله «نمايندگان سياسي ايران و هندوستان»، به قلم حيدر شهريار نقوي، سال 7 ش 6 مجله بررسيهاي تاريخي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 61

فرمان شاه سلطان حسين [1] در باب منع از منهيات‌
حكم جهان مطاع شد آن كه وزير و داروغه دار المؤمنين كاشان به شفقت شاهانه سرافراز گشته بداند كه چون از هنگامي كه مهره انجم بر تخته زرنگار فلك آبگون سيماب نمون به دست قضا چيده و كعبتين عاج نيرين [2] جهت تحصيل نقد سعادت كونين به نقش شش جهت گرديده گنجور گنجينه وجود به مؤداي حقانيت اقتضاي قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ [3] درهم و دينار تمام عيار دولت و اعتبار و زر ده دهي پادشاهي و فرماندهي عرصه روزگار جهت اين دودمان خلافت و امانت و خاندان نبوت و ولايت، در مخزن هستي و در كمال تردستي محفوظ و مضبوط داشته جهت سپاس اين نعمت بي‌قياس و اداي شكر اين عارفه محكم اساس در اين عهد سعادت مهد كه عذراي دولت روزافزون در آغوش و ليلاي سلطنت ابد مقرون دوش به دوش و اولين سال جلوس ميمنت مأنوس و اوان شكفتگي گلشن آمال عامه نفوس است همت صافي طويت معدلت‌گستر و ضمير منير مهر اضائت شريعت پرور به حكم آيه وافي هدايه الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ [4] به اجراي اوامر و نواهي خالق كل و حتم انبيا و رسل به فحواي صدق انتماي أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ [5] معطوف و مصروف داشته امر عالم مطيع شرف نفاذ يافت كه به مضمون بلاغت مشحون قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ [6] پردگيان پرده‌گشا پرده‌نشين و شاهدان چهره‌نما خلوت‌گزين بوده به انامل عصيان نقاب بي‌شرمي از رخسار عفت باز ننموده دامن‌زن آتش غضب دادار بي‌نياز نگردند و ساكنان خطه ايمان و مقيمان دار السعاده ايقان به مضمون حقيقت نمون يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [8] دست به آلت قمار دراز نكرده
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 62
قبل از آن كه شطرنجي زورآور روزگار را مات ممات و فيل بند حيرت و پايمال هنگامه عرصات ساخته معلوم‌شود كه آنچه برده باخته‌اند سالك طريق اجتناب بوده به هيچ وجه پيرامون آن عمل شنيع نكردند و كل وجوه بيت الطف [8] و قمار خانه و چرس فروشي و بوزه [9] فروشي ممالك محروسه را كه هر ساله مبلغهاي خطير مي‌شد به تخفيف و تصدق فرق فرقدساي اشرف مقرر فرموديم و در اين ابواب صدور عظام و علماي اعلام و فقهاي اسلام وثيقه انيقه علي حده موكده به لعن ابدي و طعن سرمدي كه مزين و موشح به خط گوهر نثار همايون ماست به سلك تحرير كشيده‌اند، مي‌بايد كه آن عالي جاه، بعد از شرف اطلاع بر مضمون رقم مطاع لا زال نافذا في الاقطاع و الارباع مقرر دارند كه در كل محال تيول همه ساله آن عالي‌جاه و امراء و حكام و تابعين و ساكنين و متوطنين به قانون از هر شريعت غراء و طريق اظهر ملت بيضا ناهج منهج صلاح و سداد بوده مرتكب امور مذكوره نگردند و بدكاران در حضور امناي شرع شريف و كلانتران و ريش سفيدان محلات به موجب آيه وافي هدايه وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ [10] توبه كنند و مرتكبين محرمات مزبوره را تنبيه و تأديب و الزام بازيافت نمايند و هرگاه اشتغال بدان افعال ذميمه نمايند بر نهج شرع مطاع حد جاري و مورد مواخذه و بازخواست سازند و چنانچه احدي به اعمال شنيعه ديگري مطلع گشته اعلام ننمايد آن شخص را به نوعي تنبيه نمايند كه موجب عبرت ديگران گردد و آن وزارت پناه و داروغه مزبور چيزي بازيافت ننموده نگذارند كه آفريده‌اي بدان جهت ديناري طمع و توقع نمايد و خلاف كننده از مردودان درگاه و محرومان شفاعت حضرت رسالت پناهي و مستحقان لعنت و نفرين ملائكه آسمان و زمين باشد و اهالي و اوباش را نيز از كبوترپراني و گرگ‌دواني و نگاهداشتن گاو و قوچ و ساير حيوانات جهت جنگ و پرخاش كه باعث خصومت و عناد و موجب انواع شورش و فساد است ممنوع ساخته سد آن ابواب را از لوازم شمرند و دقيقه در استحكام احكام مطاعه فروگذاشت ننمايند و در عهده شناسند.
تحريرا في شهر شوال سنة 1106 ست و مائة و الف من لهجرة النبوية
______________________________
(1)- اين فرمان زير در داخل صحن مسجد بر روي يك قطعه سنگ مرمر 3 متر در 50 سانتيمتر به خط نستعليق به جرز طرف راست ايوان مسجد ميدان كاشان نصب شده
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 63
______________________________
(2)- نيرين به معناي ماه و خورشيد.
(3)- سورة آل عمران 26
(4)- سورة الحج 41
(5)- سورة النساء 59
(6)- سورة الاعراف 33
(7)- سورة المائده 90
(8)- بيت اللطف يا به ضبط بهار عجم بيت النطف و بيت النطاف به معناي فاحشه خانه است.
(9)- بوزه شرابي بوده «از آرد و برنج و ارزن و جو» كه «در ماوراء النهر و هندوستان» بسيار مي‌خوردند (برهان قاطع).
(10)- آل عمران 135.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 64

فرمان شاه سلطان حسين‌
بسم الله الرحمن الرحيم حكم جهان مطاع شاه ملايك سپاه، السلطان بن السلطان ابو المظفر شاه سلطان حسين الحسيني الموسوي الصفوي بهادر خان خلد الله ملكه و سلطانه شرف نفاذ يافت آن كه عالي‌جاه سالار سپاه تفنگچي آغاسي و توپچي‌باشي و بيگلربيگي آذربايجان به شفقات بلانهايات شاهانه مفتخر و مباهي بوده بداند كه چون از هنگامي كه مهره انجم بر تخته زرنگار فلك آبگون سيماب نمون به دست قضا چيده و كعبتين عاج نيرين جهت تحصيل نقد سيادت كونين به نقش شش جهت گرديده و گنجور گنجينه وجود به موداي حقانيت اقتضاي قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ [1] درهم و دينار تمام عيار دولت اعتبار و زر ده‌دهي پادشاهي و فرماندهي عرصه روزگار را جهت اين دودمان خلافت و امانت و خاندان نبوت و ولايت در مخزن درستي با كمال تردستي محفوظ و مضبوط داشته جهت ستايش اين نعمت بي‌قياس و اداي شكر اين عارفه محكم اساس، درين عهد سعادت مهد كه عذراي دولت روزافزون در آغوش و ليلاي سلطنت ابد مقرون دوش به دوش و اولين سال جلوس ميمنت مأنوس و اوان شكفتگي گلشن عامه نفوس است، همت صافي طويت معدلت گستر و ضمير منير مهر اصابت شريعت پرور به حكم آيه وافي هدايه الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ [2] به اجراي اوامر و نواهي خالق كل و خاتم انبيا و رسل به فحواي صدق انتماي أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ [3] معطوف و مصروف داشته امر عالم مطاع شرف نفاذ يافت كه به مضمون بلاغت مشحون قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ [4] پردگيان سترگشا پرده‌نشين و شاهدان چهره‌نما خلوت گزين بوده به انامل عصيان نقاب بي‌شرمي از رخسار عفت باز ننموده دامن‌زن آتش
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 65
غضب دادار بي‌نياز نگردند و ساكنان خطه ايمان و مقيمان دار السعاده ايقان به مضمون حقيقت نمون يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [5] به آلت قمار دست دراز نكرده قبل از آن كه شطرنجي زورآور روزگار ايشان را مات ممات و فيل بند حيرت و هيجان و هنگامه عرصات ساخته معلوم شود كه آنچه برده‌اند باخته‌اند سالك طريق اجتناب بوده به هيچ‌وجه پيرامون آن عمل شفيع نگردند و كل وجوه بيت اللطف و قمار و چرس‌فروشي و بوزه [6] فروشي ممالك محروسه را كه هر سال مبلغهاي خطيري مي‌شد به تخفيف و تصدق فرق فرقدساي اشرف مقرر فرموديم و درين ابواب صدور عظام و علماي اعلام و فقهاي اسلام وثيقه انيقه علي حده مؤكده به لعن ابدي و طعن سرمدي كه مزين و موشح به خط گوهر نثار همايون است به سلك تحرير كشيده‌اند مي‌بايد كه آن عالي‌جاه، بعد از شرف اطلاع بر مضمون امر مطاع لازال نافذا في الاقطاع و الارباع، مقرر دارد كه در كل محال تيول همه ساله آن عالي‌جاه و امرا و حكام تابعين و ساكنين و متوطنين به قانون از هر شريعت غرا و طريق اظهر ملت بيضاء ناهج منهج صلاح و سداد بوده مرتكب امور مذكوره نگردند و بدكاران در حضور امناي شرع شريف و كلانتران و ريش سفيدان محلات به موجب آيه وافي هدايه وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ [8] توبه كنند و مرتكبين محرمات مزبور را تنبيه و تأديب نمايند و الزام بازيافته هرگاه اشتغال به آن افعال ذميمه نمايند، بر نهج شرع مطاع حد جاري و مورد مواخذه و بازخواست سازند و چنانچه احدي به اعمال شنيعه ديگري مطلع گشته اعلام ننمايند، آن شخص را به نوعي تنبيه نمايند كه موجب عبرت ديگران گردد و آن عالي‌جاه و امراي تابين به علت وجوهات مزبوره چيزي بازيافت ننموده نگذارند كه آفريده‌اي بدان جهت ديناري طمع و توقع نمايد و خلاف كننده از مردودان درگاه الهي و محرومان شفاعت رسالت پناهي و مستحقان لعنت و نفرين ائمه طيبه صلوات الله عليهم اجمعين و ملائكه آسمان و زمين باشد. اهالي و اوباش نيز از كبوترپراني و گرگ‌دواني و نگاهداشتن گاو و قوچ و ساير حيوانات جهت جنگ و پرخاش كه باعث خصومت و عناد و موجب انواع شورش و فساد است ممنوع ساخته شد آن ابواب از لوازم شمرند و دقيقه‌اي در استحكام احكام مطاعه و اشاعت و اجراي اوامر شريفه فروگذاشت ننمايد. امرا و حكام تابين آن عالي‌جاه، حسب المسطور مشار اليه، هر يك در الگاي متعلق به خود، به موجبي كه مقرر فرموديم، به عمل‌آورده و از هر جانب برين جمله روند و رقم قضا شيم معدلت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 66
مضمون را بر عموم خلايق خوانده بر سنگي نقش و بر در مساجد جامعه نصب نمايند و درين ابواب قدغن دانسته هر ساله رقم مجدد طلب ندارند و در عهده شناسند
تحريرا في شهر شوال سنة 1106 ست و مائة و الف من الهجرة النبوية [*]
______________________________
(1)- آل عمران 26
(2)- سورة الحج 41
(3)- ظاهرا براي كاتب يا سنگتراش سهوي روي داده است. زيرا جمله أَطِيعُوا اللَّهَ ... پنج بار در قرآن كريم آمده (آل عمران 59. المائدة 92، النور 54، محمد 33، التغابن 12) ولي در هيچ مورد با لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ همراه نبوده است.
(4)- الأعراف 33.
(5)- المائدة 92.
(6)- بوزه در فرهنگ رشيدي به معناي شراب برنج آمده و در برهان قاطع به معناي شرابي كه «از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النهر و هندوستان بسيار خورند». در فرهنگ مدار الافاضل اين كلمه به صورت پوزه ضبط شده به معناي شرابي كه «تركان از شير آب سازند.»
(7)- آل عمران 135.
(*)- اين فرمان كه خطاب به رستم خان سپه‌سالار و بيگلربيگي آذربايجان است، در پانزده سطر به خط ثلث عالي، بر روي سنگي از مرمر به طول 5/ 1 متر حدودا و عرض 4/ 1 در سال 1106 كنده شده و بر بالاي در شمالي مسجد جامع تبريز نصب گرديده است. پس از فرمان بر كتيبه چنين آمده در مضمون رقم معدلت شيم فوق كه زلال مايعي است از چشمه‌سار سلاله خاندان صفوت و كرامت به وساطت عالي جاه رستم خان سپه‌سالار به مزارع اميد كافه عباد الله فائض و به سعي عالي‌جاه رفيع الشان منيع المكان محمد نيكا برادر و نايب عالي‌جاه معظم اليه بر صخره صفار ترسيم گرديد. قد تشرف بكتابتها محمد مومن التبريزي».
«ر ك مقاله مرحوم حاج حسين نخجواني در نشريه دانشكده ادبيات تبريز دوره ششم شماره اول سال 1332 متضمن اين فرمان و دو فرمان ديگر يكي از شاه طهماسب اول و ديگري از فتحعلي شاه كه بر سر در مسجد جامع تبريز نصب شده.
روانش شاد باد)
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 67

نامه پاپ اينوسان دوازدهم به شاه سلطان حسين [1]
اينسنتيوس [2] پاپاي دوازدهم مي‌خواهد كه جهت پادشاه نجيب بسيار توانا سلامتي و نور هدايت الهي ميسر باشد و چون به طينت عظيم شما تعلق دارد كه آنان كه به مملكت بسيار وسيع شما روانه شده توقف مي‌نمايند، چنانچه از زبان جمع كثير بسيار خوب مطلع شده‌ايم، ضرور است كه در بودن به امنيت و فراغت در تحت فرمان سلاطين زاده عادل و درويش‌منش اميدوار و خاطر جمع باشند و به راستي مي‌بايد كه جماعت پادريان كوچك منسوب به حضرت فرنسيس كه طايفه خاصي از فضلااند مثل ايشان در رفاه باشند. زيرا كه منظور ايشان سير نيست و از قواعد دنيوي در مجمع مردم معتبر بسيار به اختيار خود گذشته‌اند بلكه در آن جاي خوشاينده سياحت مي‌كنند جهت آن كه بنمايند از روي صدق و افتادگي دل راه راست را كه به خدا مي‌رساند به نور راستي دين عيسوي. اما بسيار مي‌خواهيم و مي‌بايد كه خواهشي بسيار داشته باشيم چنان كه مي‌بايد و كار ما همين است كه چنان كنيم كه روحها هدايت نمايند و از راه گمان وسعت حوصله و خلق شما بسيار بسيار طالبيم كه به پادريان مزبور طايفه‌اي از فضلا اختيار تمام خواهيد داد و در ممالكي كه در تحت فرمان شماست خصوصا در گنجه و گرجستان كه ساكن شوند و در آن محال آنچه به مهام راهنمايان دين تعلق دارد خواه در خانه‌هاي خلوت و خواه در كليساهاي ايشان، تمشيت دهند و به قدرت شما تكيه كرده به خوشحالي زياد به كار خود مشغول شوند و اين را به اهتمام از شما التماس مي‌كنيم كه به هيچ‌وجه مگذاريد كسي از ايمان آورندگان به حضرت عيسي كه پيش ايشان جهت ايمان مي‌روند كسان شما مانع گشته زحمت رسانند بلكه به تهديد تمام بفرماييد كه كسي را كه مانع ايشان شود سياست عظيم نمايند و خيالات ما را به تفصيل خواهد گفت فرزند محبوب فليكس مريم دسلان [3] كه از جماعت فضلاي مزبور است و بسيار آرزو داريم كه بشنويد به دل مهربان از پادري مزبور سخنان او را كه در جواب
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 68
خلافت ما خاطرنشان كند و در اين بين ما دعا مي‌كنيم از پدر نورها كه به رحم خود داخل كند به روح بزرگ شما شعاعهاي نور خود را تا راستي تمام توانيد يافت.
نوشته شد در رومه [4] (در كليسياي بزرگ مريم) [5] و به مهر ماهيگير مهر شد.
در روز بيست و ششم، اول نوروز فرنگيان كه يك هزار و ششصد و نود و نه [6] سال از تولد حضرت عيسي عليه السلام گذشته و سال هشتم خلافت ماست. [*]
______________________________
(1)- عنوان نامه در نسخه: ترجمه نامه پاپاي رومه كبري كه پادري قبل ازين مجمل ترجمه نموده بود و در ثاني الحال مفصلا لفظ به لفظ ترجمه شده در حضور عليقلي بيك.
(2)-Innocent XII از سال 1691 تا 1700 سمت پاپي داشته.
(3)Felix Marie de Slane .
(4)Rome -Rome
(5)Santa Maria .
(6)- برابر با شنبه سوم رمضان 1110 ه. ق
(*) مجله يادگار سال 2 شماره 5 (به نقل از يك مجموعه خطي متعلق به شيخ الاسلام زنجاني)
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 69

جواب [1]
مكتوب صداقت اسلوب مخالصت پيام و نميقه انيقه منتج الفت و التيام پاپاي دوازدهم (بالقابه) در ايامي كه به فيض ترويج دين مصطفوي و يمن اجراي شريعت غراي مرتضوي موروثي اين خاندان عز و شان صفوي ابواب فتوح يزداني بر حسب آمال و اماني هواخواهان جاني اين سلطنت خداداد جاوداني گشوده و زرد رنگي كدورات خرابي از شارستان دولت ابد بنياد كامراني به بارش سحاب اهتمام كارگذاري عقيدتمندان جناني اين دودمان ظل سبحاني زدوده بود به وساطت زبدة الاشباه و الاقران فليس مريم دسلان منظور نظر خورشيد اثر و مفهوم ضمير منير صفا تخمير انور گرديد. بعد از اظهار مراتب محبت و مخالصت و طي مدارج الفت و مودت، اشعاري در باب ترقب رعايت قسيسان و رهبانان ساكنين و واردين ممالك فسيح المسالك محروسه عموما و مراقبت و تقويت سفير مزبور خصوصا نموده بودند.
بر راي رزين و عقل متين آن ارسطو فطرت به انصاف‌گزين و ساير سلاطين با عز و تمكين فرنگستان پوشيده و پنهان نيست كه نواب همايون ما از ذريت طاهره اخلاف مصطفوي و دره فاخره اصداف مرتضوي و به ترويج ملت بيضاء و شريعت غراي نبوي و به حراست بيضه اسلام و حمايت كلام اعجاز نظام ملك علام مشهور السنه و افواه جهانيم و بنابر آن كه بر هر صاحب هوشي واجب است كه بدون عصبيت جاهليت منصفانه به نور عرفان و ضياء ايقان به دليل و برهان تحصيل مذهب حق كردگار زمان نمايد، هيچوقت هيچيك از كفار [2] از دين مهجور را به اين دين مبين و عقايد گزين مجبور نفرموده‌ايم. سيما جماعت قسيسان و رهبانان كه به سفارشات و ترقب رعايت آن قدوه سلاطين مسيحيه و قاطبه فرمانفرمايان عيسويه همواره مشمول عوارف خسروانه بوده و مي‌باشند و در بودن
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 70
امثال ايشان در ميان همكيشان و تعليم طريقه خود به جهال خودشان هيچ‌وقت مضايقه نشده و نخواهد شد.
رسول مزبور، بعد از تبليغ رسالت و كام يافتن از انواع عنايت و مرحمت و تشريف شريف سلطاني به اذن انصراف شرفياب اقسام كامراني گرديد. [*]
______________________________
(1)- عنوان در نسخه: «جوابي كه واقعه‌نويس نوشته بود»
(2)- تصحيح قياسي نسخه: از كردار
(*) مجله يادگار سال 2 ش 5
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 71

جواب ديگر [1]
عنوان صحيفه گفتار حمد و سپاس كردگار مفيض الانواري است كه روشني چراغ هستي جمله موجودات پرتوي از نور ابدي الظهور ذات عالم‌آراي اوست و آرايش سلسله كاينات به فروغ لالي درخشان ذوات قدسيه برگزيدگان حضرت والاي او. سيما در يتيم صدف اصطفا، محمد مصطفي، كه به مژده مقدم جليلش لسان مطهر حضرت كلمة اللهي گهرفشاني نموده و شاهد نعمت جميلش در جلوه‌گاه آيات بينات تورات و انجيل نقاب از چهره گشوده و دراري باهره آسمان ولايت و خلافت يعني آل اطهار و عترت اخيار آن حبيب سبحان و شرف خاندان خليل رحمن كه به نداي منادي دعوت آن صيت اسلام عالمگير و به خاتم فرمانروايي عهد دولتشان نامه روزگار اختتام‌پذير است صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.
بعد از تزيين فاتحه كلام به ثناي يگانه بي‌همتا و ذكر جميل مقربان بارگاه كبريا، مرفوع راي رزين و ضمير موالات گزين (فلان بالقابه) آن كه گلبرگ خوش آب و رنگ چمن الفت و التيام يعني نميقه خجسته نظام و رقيمه فرخنده پيام در هنگامي كه رياحين رياض دولت و اقبال به هبوب نسايم فتوحات غيبي ب روي اماني و آمال ايستادگان پايه سرير شاهنشاهي شكفته و عرصه دلگشاي ممالك محروسه از غبار هرگونه اختلال به رياح مبشره فتوحات لاريبي برحسب تمناي هواخواهان حضرت شاهي رفته خاطر خطير به سير متنزهات ساحت جنت آيت مملكت خداداد مشعوف و شكرگزاري نعماي بي‌منتهاي صمد بي‌نياز و مالك الملك بي‌انباز عنان ابرش عزم فلك مسير ساعت به ساعت به صوب تفقد احوال و تدارك حال نزديك و دور معطوف بود، به وساطت سيار حديقه سفارت، زبدة الاشباه و الاقران فلان منظور نظر خورشيد اثر و مضمون مخالصت مشحونش بهجت افزاي ضمير انور گرديده از اشعاري كه در باب رعايت و مراقبت ساكنين و واردين ممالك
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 72
فسيح المسالك قلمرو سلطنت ايماني، سيما ولايت گنجه و گرجستان از قسيسان و رهبانان عموما و سفير مسفور خصوصا نموده بودند اطلاع حاصل آمد.
بر راي روشن آن پيشواي خطه هوش و فرهنگ و مقتداي سلاطين بلاد فرنگ پوشيده نماند كه شجره نسب نواب همايون ما به نخله برومند ارض مقدس نبوي اتصال يافته كه وصف رحمت عالميان از اغصان فضايل آن غصني است سايه‌گستر و ظاهر است كه مطابقه فروع با اصول خاصيتي است در طباع اشياء مضمر.
پسر كاو ندارد نشان از پدرتو ديوانه خوانش مخوانش پسر و يكي از ماثورات مراحم عامه آن ظل ممدود و رحمت اله و پيغمبر دين پناه اين روايت است كه من اذي امتي فقد اذاني يعني هركه آزار رساند به كساني كه من ايشان را امان داده‌ام پس به من آزار رسانيده با وجود مرحمت جبلي و رأفت فطري و آگاهي از مضمون اين حديث و بسياري از نظاير و امثال آن كه بر مراعات زيردستان و ذميان كه به شرايط ذمت قيام مي‌نموده باشند و در مقام شكست عهد و پيمان نباشند دلالت دارد، چون تواند بود كه اولياي دولت قاهره ما كه تمامي همت والا بر ترويج دين مبين آن سيد اولين و آخرين مصروف مي‌دارند، احدي را در آزار آن جماعت مبسوط اليد و مطلق العنان نمايند. علي الخصوص نسبت به فرقه مسيحيه موسومه به نصاري كه در بعضي از آيات باهره قرآن مبين وصف ايشان به زيادتي قرب مودت مؤمنين ورود يافته و بيان شده كه در ميان ايشان قسيسين درميان مي‌باشند و ايشان فروتن و متواضعند و چون حق را بفهمند استكبار و سركشي نمي‌نمايند و چون بشنوند آنچه را نازل‌شده بر رسول صلي الله عليه و آله مي‌بيني چشمهاي ايشان را كه اشك مي‌ريزند از آنچه دانسته‌اند از حق و بعد از آن حال جمعي از ايشان كه ايمان آورده‌اند سمت بيان يافته و بشارت به دخول جنت به ايشان داده شده چنان كه يهودان بي‌ادب و مشركان عرب به شدت عداوت موصوف شده‌اند و كافي است شاهد بر صدق مضمون مزبور اين كه همواره كم سال و ماهي است كه جمعي كثير از آن گروه نرم‌خوي سعادت‌جوي به شرف اسلام مشرف نشوند و به ساحل نجات نرسند. بنابر آن لطف و مرحمت درباره ايشان از لوازم عدل و احسان است و با وجود اين حق بشارت عيسوي به بعثت سيد انبيا عليه التحية و الثنا چنان كه اشاره به آن شد و همچنين آنچه در احاديث و اخبار متواتره ورود يافته كه هنگام ظهور امام زمان و آخرين خلف سيد انس و جان، آن كرسي‌نشين سپهر برين به زمين نزول نموده اقتدا به آن امام همام و نصرت دين اسلام خواهد نمود، مقتضي آن است كه منتسبان آن رسول
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 73
عالي مقام را تا هنگام نزول آن حضرت همواره رعايت و تفقد نماييم و اما امر هدايت و ارشادي كه به زبان زد خامه اظهار نموده بودند اگر غرض هدايت و ارشاد جهال و عوام فرقه نصاري است ظاهر است كه ممانعت در آن باب وجهي ندارد و اگر مدعي فرقه ناجيه اسلاميه است بحمد الله در نظر هر يك از عوام مسلمان راه دين وضوحي دارد كه به روشنايي چراغ كسي حاجتمند نباشند و درين شبهه نيست كه نور آفتاب يقين به گل اندودني شك و شبهه زوال‌پذير نيست [2]
بناء عليه درين باب نيز مضايقه نمي‌نماييم كه ارباب نظر با يكديگر مناظره‌يي نموده باشند و بالجمله در افاضه انوار بر و امتنان و اشاعه آثار عدل و احسان كه به حكم كريمه عقل قويم و فرمان واجب الاذعان قرآن حكيم درباره عموم برايا بدان مأموريم بعون الله مساهله جايز نمي‌داريم. خاطر از همه باب جمع دارند و به ظهور لوازم غريب‌نوازي مستظهر باشند. سفير مومي اليه، بعد از تبليغ رسالت به انواع عنايت و مرحمت و تشريف شريف سلطاني و رخصت انصراف‌طلب داشته مأذون و قرين عواطف خسروانه روانه گرديد.
نور هدايت الهي چراغ افروز آن قدوه سالكان مسالك حق‌جويي بوده چنان كه از شهد موالات سلسله عليه نبويه كاميابند، از رحيق توفيق حق نيز بهره‌ياب باشند، بمنه وجوده. [*]
______________________________
(1)- عنوان نامه در نسخه: «جواب ديگر من منشآت ميرزا علي خان سلمه الله» ظاهرا علت اين كه دو جواب براي يك نامه آمده اين است كه علي الرسم دو يا چند نفر مامور تهيه جواب مي‌شدند تا بهترين جواب انتخاب و ارسال شود.
(2)- جمله گنگ و مبهم است. شايد در اصل چنين بوده: درين شبهه نيست كه نور آفتاب يقين به گل شك و شبهه اندودن زوال‌ناپذير نيست.
(*) مجله يادگار سال 2 ش 5
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 74

فرمان شاه سلطان حسين‌
حكم جهان مطاع شد آن كه چون درين وقت ايلچي پادريان والايان فرنگستان به عرض رسانيد كه پادريان كرملت [1] و دامن‌كان [2] و كاپوچي [3] و جزويت [4] و اگوستنان [5]، در خوي و شماخي و اصفهان و تفليس و گنجه و ايروان و تبريز و نخجوان و همدان و ساير ممالك محروسه مسكن دارند، استدعا نمود كه مقرر گردد كه هر ارمني و عيسوي كه در سر دين و تعليم و تعلم در معبد و خانه هريك كه تردد و دوستي نمايد، در هر محل كه معبدي دارند، هرگاه خراب‌بشود مجددا بسازند و اموات خود را در مقابر خود دفن نمايند احدي مانع نشود. بنابراين مقرر فرموديم كه عالي‌جاه والي گرجستان كارتيل و بيگلربيگيان و امراي عظام و حكام كرام ولايات مزبوره هرگاه ارمني و عيسوي كه در سر دين و تعليم و تعلم در معبد و خانه هريك كه تردد و دوستي نمايند، در هر محل كه معبدي داشته باشند و خراب شود مجددا تعميرنمايند و اموات خود را در مقابر خود دفن نمايند كه احدي مانع و مزاحم نشود. درين باب قدغن دانسته در عهده شناسند.
به تاريخ شهر صفر المظفر سنه 1111 [*]
______________________________
(1)-Carmelit فرقه‌اي از مسيحيان منسوب به كوه كرمل‌Mpmt Carmel . اين فرقه در قرن دوازدهم مسيحي نخست در فلسطين ايجاد شد.
(2)-Dominicain فرقه‌اي از مسيحيان كه توسط دومي‌نيك مقدس‌St .Dominique در سال 1306 مسيحي جهت مقابله با مانويان در شهر تولوزToulouse بنيان گرفت.
(3)-Jesuites از فرق بسيار متعصب مسيحي كه اينياس
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 75
______________________________
دولوايولاIgnac de Loyola در سال 1534 ايجاد كرد.
(4)-Capucin در ايتاليايي‌Capucino از معتقدين به سن فرانسوا داسيز قديسين مسيحيت
(5)-Augustin از فرق مسيحي و از معتقدين به سن اوگوستن از مقدسين ديانت مسيح.
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 2 ش 5
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 76

فرمان شاه سلطان حسين‌
حكم جهان مطاع شد آن كه چون رقم اعلي حضرت خاقاني طوبي آشياني قدس مكاني [1] كه به تاريخ شهر رمضان المبارك سنه 1090 عز اصدار يافته مضمون آن كه بيگلربيگيان عظام و حكام و وزرا و عمال بدانند كه پادريان كرملت سفيدپوش را مرخص فرموديم كه در هر جا كه اراده داشته باشند توقف و توطن و ما بين خود به مراسم عبادت قيام و اقدام نمايند، چون بر مضمون رقم اشرف مطلع گردند مانع و مزاحم ايشان نشده به هيچ‌وجه من الوجوه مزاحمت نرسانند و گذارند كه در هرجا كه خواهند توطن نموده مرفه الحال به رسم و آيين خود به عبادت دوام دولت بي‌زوال اشتغال نمايند و رعايت و مراقبت كنند درين وقت پادري كنراد [2] ايلچي پادشاهان فرنگ استدعا نمود كه امضاي اشرف صادر و مقرر گردد كه پادريان مزبوره را احترام‌نموده احدي مانع تردد عيسويان نزد ايشان نگردد. بنابراين مقرر فرموديم كه رقم مطاع مزبور را من اوله الي آخره درباره جماعت مزبوره ممضي و منفذ دانسته از مدلول و مضمون آن عدول و انحراف نورزند و پادريان مزبوره را احترام نمايند و تخلف نورزند و در عهده شناسند.
تحريرا في شهر ذيقعده الحرام سنه 1108 [*]
______________________________
(1)- شاه سليمان صفوي پدر شاه سلطان حسين
(2)-Conrad
(*)- يكصد و پنجاه سند تاريخي ص 57.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 77

فرمان شاه سلطان حسين‌
فرمان همايون شد آن كه چون درين وقت پادريان پابرهنه كرمليان سواد پروانچه شريف نواب خاقان [1] رضوان مكان را كه به تاريخ شهر رجب المرجب سنه 1038 شرف صدور يافته و به مهر مرحمت پناه ميرزا حبيب الله صدر سابق رسيده و ابراز نموده بودند، مصداق آن كه چون رقم اشرف نواب فردوس مكان جنت آشياني [2] به تاريخ شهر جمادي الثاني سنه 1017 به اسم مرحوم ميرزا محمد وزير سابق دار السلطنه اصفهان در باب پادريان فرنگي عز صدور يافته كه چون پادريان مذكور خانه‌اي كه آب روان داشته باشد مي‌خواهند، مي‌بايد كه دو باب خانه كه آب روان داشته‌باشد در جوار يكديگر بوده‌باشد جهت ايشان تعيين نمايد كه در آن جا ساكن بوده‌باشند و درين ولا، پادريان پابرهنه [3] كرميلو، منسوبان پاپاي رومه كه در دار السلطنه اصفهان متوطن اند رقم شريف نواب جنت آشياني را به نظر اشرف درآورده استدعاي امضاي همايون نموده بنابراين مقرر فرموديم كه وزير حال دار السلطنه اصفهان به همان قاعده عمل نموده جا و مقامي كه وزير سابق مزبوره در زمان نواب فردوس مكاني جهت ايشان تعيين كرده و از آن تاريخ تا حال در آن‌جا ساكن‌اند گذارد كه ساكن بوده باشند و در معبدي كه دارند به دين و آيين خود به عبادت مشغول‌بوده احدي مزاحمت به حال ايشان نرساند و موتي خود را در ارض موات بي‌صاحب كه در حوالي مدفون [4] ارامنه كه دفن مي‌نموده‌اند به دستور دفن نمايند و درين باب استدعاي امضاي نواب كامياب همايون نموده بنابراين پروانچه مسطور را من اوله الي آخره ممضي و منفذ و مقرر فرموديم كه وزير دار السلطنه اصفهان در جميع ابواب به مضمون و مدلول آن عمل نموده از آن تخلف جايز ندارد و احدي مزاحمت به حال ايشان نرساند و در عهده شناسند.
تحريرا في شهر رجب المرجب سنه 1120 [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 78
______________________________
(1)- منظور شاه صفي است.
(2)- يعني شاه عباس ثاني.
(3)Les Carmelites dechausses
(4)- ظاهرا: مدفن يا مدفونين
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 2 ش 5
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 79

فرمان شاه سلطان حسين‌
حكم جهان مطاع شد آن كه عالي‌جاه ديوان بيگي و وزير و كلانتر و عمال خجسته اعمال دار السلطنه اصفهان به شفقت شاهانه سرافراز گشته بدانند كه خانه مرحوم ميرزا قوام الدين محمد را به سكناي كپيتان فرنسيس كه درين وقت به درگاه جهان‌پناه آمده و مرخص گشته كه به دار السلطنه اصفهان آمده به دستور ساير كپيتانان در آن‌جا سكني نمايد شفقت فرموده‌ايم. چون بر مضمون رقم اشرف مطلع گردند و مشار اليه وارد شود، خانه مذكور را به مومي اليه دهند كه در آن‌جا سكني نمايد و در هر باب به نحوي كه با ساير كپيتانان فرنگان [ (مي‌نمايند) با مشار اليه نمايند و از [مزبوره؟] تخلف نورزند. در عهده شناسند.
تحريرا في شهر رجب المرجب سنه 1120 [*]
______________________________
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 4 شماره 4
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 80

فرمان شاه سلطان حسين‌
از ابتداي شش ماهه بارس‌ئيل، مليك فرنگي ريخته‌گر را در سلك عمله [1] قورخانه سركار خاصه [2] منتظم و مبلغ بيست تومان تبريزي مواجب و مقدار نيم قاب جيره [3] در وجه او شفقت فرموديم. رفعت و اقبال پناه مقرب الخاقان، حاج الحرمين الشريفين ناظر بيوتات سركار خاصه شريفه مقرردارد كه صاحب جمعان بيوتات جيره مزبور را روز به روز موافق معمول مهم‌سازي و مشرفان در روز نامجات عمل نمايند. مستوفيان عظام رقم اين فطه [4] را در دفاتر خلود ثبت‌نموده وجه مواجب او را سال به سال به دستور امثال و اقران از قرار تصديق ريش سفيدان تنخواه داده موقوف ندارند و در عهده شناسند.
تحريرا في شهر رمضان المبارك سنه 1122 [*]
______________________________
(1)- عمله جمع عامل است به معناي كارگران. امروزه در ايران اين كلمه به معناي مفرد به كار مي‌رود.
(2)- سركار خاصه به معناي دستگاه سلطنت است.
(3)- در مورد جيره، پررا فائل دومان، در كتاب خود به نام در وضع ايران در سال 1660 مي‌نويسد: «اغلب صاحب منصبان داراي جيره‌اي نيز مي‌باشند.
يعني علاوه بر حقوق، جيره‌اي هم دريافت مي‌دارند. به ايشان به صورت پخته يا خام، هر طور كه مايل باشند خوراك داده مي‌شود كه به خانه خود ببرند اين جيره شامل فلان مقدار نان، فلان مقدار گوشت، برنج، ادويه، كره، فلفل چوب، پياز، نمك است كه يكي معادل نيم ظرف ديگري ربع ظرف و سومي يك ظرف كامل جيره دارد. مقدار اين ظروف معين است. به اين معني كه از هر چيز به نسبت خاص داده مي‌شود و شامل مجموع آن چيزهايي است كه براي طبخ پلو ضرورت دارد.»
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 81
______________________________
درك به ترجمه قسمتي از كتاب مزبور به توسط عباس آگاهي در مجله بررسيهاي تاريخي سال 9 ش 3
(4)- فطه همان است كه امروز به صورت پته نيز گفته مي‌شود.
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 2 ش 5
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 82

نامه ميرزا محمد مؤمن‌خان اعتماد الدوله به حسين پاشا صدر اعظم عثماني‌
هميشه تا شهسوار مضمار سپهر برين و يكه‌تاز ميدان طارم چارمين به رماح اشعه عالم افروز و شرار شواعل جهانسوز هزيمت فرماي حشم ثوابت و سيار و آتش زن خرمن ظلم شبهاي تار باشد تابش آفتاب راي منير و بارش ميغ تيغ و ريزش باران تير به همت والا نهمت علياي عالي حضرت رفيع منزلت منيع مرتبت عطارد فطنت برجيس فطرت، وافي درايت كافي كفايت، وزير صائب تدبير ارسطو آيين، مشير مشتري نظير صاحب تمكين، مورد الطاف يزداني، مظهر اعطاف سبحاني، مستخدم ارباب السيف و القلم، مخدوم اعاظم اصحاب الطبل و العلم، باسط بساط الاقبال، رافع آيات الاجلال، موتمن السلطنه الكبري، معتمد الخلافة العظمي، عضد الحضرة القاهرة، عصام الدولة الفاخرة، صدر جليل القدر مكرم، سردار بلند اقتدار مفخم، كمالا للوزارة و الايالة و الشوكة و الحشمة و العز و الكرم، حسين پاشا وزير اعظم، حصل الله تعالي مرامه علي الوجه الاكمل الاتم، رافع ظلام ظلم و عدوان و گل شكر عرصه امكان از ماء دماء اعداء ضلالت توامان بوده به نمايش ميامن آثار و فزايش محاسن اطوار باسط بساط نامداري و نام‌آوري در بسيط زمين و زينت‌بخشاي ساحت فسيح المساحت ارضين به خرد خرده‌بين باشند. اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي 82 نامه ميرزا محمد مؤمن‌خان اعتماد الدوله به حسين پاشا صدر اعظم عثماني
د از تقويم بهين شيوه وداد و ترسيم گزين شيمه اتحاد و اهداي شرايف هداياي دعوات وافيات و اتحاف ظرايف تحف تحيات زاكيات، مشهود خاطر عاطر ملك‌آرا و مكشوف ضمير منير اصابت پيرا مي‌گرداند كه چون چندي قبل ازين از جانب نجيب آن دستور نيكو سير زبان زد خامه صداقت اثر شده بود كه عالي‌جاه وزير بي‌نظير بغداد به سرداري جمعي از لشكر محشر حشر و ضبط ولايت بصره به عهده حاكم حلب مقرر گشته استدعاي بنده درگاه عز و جاه را در باب تفويض آن‌جا، موافق آداب ود و ولا به مومي اليهما از سده سنيه فلك
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 83
فرسا رجا و تأكد روابط محبت و وفا را در نميقه انيقه مرغوب و رقيمه كريمه فرخنده اسلوب به تحرير كلك خوش تقرير تمنا نموده بودند، بعد از عرض اين صداقت نشان به پايه سرير خلافت مكان نواب كامياب سپهر ركاب مالك رقاب كروبي جناب مقدس القاب اشرف اقدس ارفع اجل امجد امنع همايون اعلي- كه روان ما هواخواهان نثار خاك‌پاي مشك بيز عنبر فشانش باد- مراسم وفاق و اتفاق بي‌پايان را با اعلي‌حضرت آسمان بسطت كيوان رفعت بهرام صولت، سلطان الغزاة و المجاهدين، قهرمان الماء و الطين، خاقان البرين و البحرين، خادم الحرمين الشريفين، حافظ المشرقين و المغربين، شاهنشاهي ظل اللهي پادشاه اسلام پناه ظل الله كه از ديرباز قواعد آن از طرفين چون بناي هرمان استحكام‌يافته در اين اوان اشتداد آن في ما بين اين دو برگزيده خالق منان روز به روز در ازدياد است منظور نظر خيريت نشان فرمود. چنانچه قبل ازين به آن مشير صافي ضمير، به وساطت خامه مودت بنيان، بيان شده مثال لازم الامتثال در خصوص دادن و سپردن الگاي مزبور به ايشان از منبع زلال عظمت و اقبال و مطرح ظلال حشمت و اجلال به عز نفاذ اقتران يافت و به عرض مقيمان سده سدره‌سان رسيد كه ضابط آن جا در رد امانت الگاي مزبور ناهج طريق انيق عهد و پيمان و پاشايان ذي‌شان سالك راه و رسم شايان يگانگي گشته با وجود تعدد طرق و مسالك، از حوالي حويزه و عربستان سمت اين ممالك، به عز ورود فائز و در كمال اطمينان داخل قلعه متينه قرنه و بعد از آن وارد دار النصره بصره شده‌اند. اين الفت نمايان گزيدگان اصحاب عرفان كه ياد از انعقاد اتحاد ما بين مي‌داد شعف افزاي طبع شرف انتماي اشرف اعلي و مسرت بخشاي خاطر مودت ذخاير اين دولت صادق الولا گرديد. هرچند كه سنوح اين‌گونه امور از صرف نقود موفور و اتلاف عساكر نامحصور، در رفع اعداء اشداء و جلاليان [1] ميشوم روم، كه در چندين سنين معلوم، اعتياد به اخذ بلاد از پاشايان عراق عرب و كردستان و تعذيب عباد آن امكنه فيروزي نشان نموده در اطراف و اكناف آن مرز و بوم به خودسري و خودرايي مشهور و مرسوم بودند و استخلاص چنين قلاع رصين از طاغيان و سركشان مزبوره كه استرداد آن از گماشتگان آن آستان قبل ازين نيز به ميامن اهتمام هواخواهان اين دودمان عدل و احسان شده بود و رد آن به آداب و داد و رعايت حفظ عهود و شروط و ناموس سلطنت قوي بنياد آن چنان خديو سكندر در داد اعتياد كه همواره در آذر داد و دهش و داد زياد بر تبار والانژاد معتاد و جهان از نوال خوان احسان بي‌پايانشان رشك‌فرماي إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ [2] است، در چنين هنگامي كه وقوع
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 84
اين‌گونه وفاق و اتفاق في ما بين اين دو برگزيده انفس و آفاق و اتصال چنين امداد ظاهري به توجه باطني بندگان ثريا مكان همايون در انكسار صولت قرالان بي‌ايمان فرنگ و كفار نابكار بي‌نام و ننگ كه في الحقيقه باعث شركت اين خداوندگار گردون هيون در مثوبات غزا و جهاد با اعلي‌حضرت فريدون شوكت والاتبار است زياده از حد و احصا سبب خوف و خذلان بي‌شمار و تزلزل بنيان طغيان آن فريق ضلالت شعار مي‌گردد، در نظر ظاهر پرستان موهم چشمداشت و توقعات بي‌پايان است. اما از آن جا كه نواب اشرف اعلي شيمه كريمه عدم التفات به رذايل و دسايس دنيوي را كه نمونه مصدوقه فاصبح هشيما تَذْرُوهُ الرِّياحُ [3] تواند بود، از حضرت خير الانام و ائمه كرام عليهم الصلوة و السلام ميراث دارند، دنيا و ما فيها را به نظر اعتبار درنمي‌آرند و بجز استواري بنيان دوستداري و ياوري و ياري كه عالم تكوين و ابداع با آن در مقام مساوات و برابري نيست مطمح انظار اصابت آثار ندارند. بر آن دستور عالي‌شان كه نكته‌آموز رموز رسوم و آداب جهان‌اند لازم و ضرور است كه حق گزاري اين‌گونه اطوار گزين را نظر بر اشتداد اتحاد متين پيشديد ديده دوربين سلاطين قدر قدرت كوه تمكين به آييني نمايند كه بيش از ازمنه پيشين سبب حصول امنيت وافدين منهج بيت عتيق رب العالمين و زايرين رسول امين و ذريت طيبين و طاهرين عليهم صلوات الملك المبين و تجار خير مدار و كافه انام اين ديار بر امنيت مسالك و رفاهيت اين جمع خيريت نشان در آن ممالك و نواميس و دماء قاطبه قاطنين و ساكنين عتبات عرش درجات آل ياسين و طه گردد و فرمان قدر قران به شرف نفاذ اقتران‌يابد كه متصديان اشغال آن حدود هيچگونه متعرض سكان مضاجع متبركه ملايك مكان نگشته هرگاه از ايشان امري عظيم ناهنجار كه قابل عرض به آن سده سنيه فلك‌مدار باشد رخ نمايد معروض داشته، بدون آن كه به دستور ازمنه سالفه، به سبب امور كلي و جزوي خودسر متوجه تنبيه و ايذاي متوطنين مراقد وافد الانوار گردند و بدون ورود حكم قضا مقدار از آن اقدام به اسرصبايا و احرار و سفك دماء ابرار و نهب ارزاق و اموال و استيصال آن قوم نيكومآل احتراز تام و اجتناب ما لا كلام لازم دانند و اذن و اختيار درباره كارگزاران اين آستان گردون مدار حاصل شود كه من بعد در مرمت عمارات روضات مطهرات و ارسال ما يحتاج و تبركات و تصدقات به آن اماكن مقدسات و ساير متعلقات اين‌گونه مقدمات احدي را مجال منع و احتياج به اظهار مجدد به وكلاي ذوي الاقتدار از دربار درربار نبوده در هر وقت از اوقات كه هر يك از جواهر اين مرادات انسلاك پذير رشته تيسير گردد جهت تجديد
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 85
وصول مثوبات آن به احوال سلاطين كامبين طرفين بدون حصول رخصت جديد و درين هنگام جهت نصب ضريحي كه در اين جانب مغايرت مجانب تيمنا و تبركا به حليه اتمام و ارسال رسيده در مضجع منور ملائك مقام و مرقد مطهر واجب الاحترام امامين همامين سيدين سندين عالمين عاملين عارفين باذلين كاظمين عليهما الصلوة و السلام صرف همت در ياري و مددكاري از متكفلين امور آن دولت ابد قرين چنانچه بايد به عمل آيد و مأمور حكم جهانيان منقاد پادشاهي گردند كه در حين نقل نعش اموات مسلمين ازين بلاد به جميع آن مهابط رحمت رب العالمين به هيچ وجه در مقام ممانعت و مزاحمت درنيامده از مؤمنين و موحدين آنان كه به اين امر خيريت ضمين قيام نمايند مشمول انواع اعزاز و همراهي شوند و از مواخذه و بازخواست شاهنشاهي انديشه نموده بدون مكاوحه و گرفت و گير و طمع و توقعي از قليل و كثير گذارند كه هر محل از محال آن مواطن جنت مثال را كه خواهند در كمال اطمينان بال، جهت مقابر موتاي خود اختيار نمايند و چون غوايل جدايي في ما بين مرفوع و شوايب اقتران از طرفين مدفوع گرديده به جهت استحكام مواد دوستي و وداد ما لا كلام ازين جانب امراي عظام و حكام كرام محافظين ثلمه ثغور و مرابطين سد سديد ممالك نزديك و دور در باب بذل سعي موفور و اصرار نامحصور در دفع و رفع اضرار مفسدين و معاندين بي‌دين از بلاد آن طرف شرف قرين مأمور امر لازم الانتماء خداوندگاري گشته‌اند چنانچه به مقتضاي كارداني و صلاح انديشي آن آصف فرخنده سير مقرر شود كه سرحد داران ممالك قيصري و مرزبانان مرز و بوم اسكندري درين مواد لازم امداد و اسعاد به تقديم رسانيده به اتفاق يكديگر چنان نمايند كه ديگر ممالك طرفين دست فرسود جنود شقاوت ورود [نگردد و] از اشتهار و انتشار اين‌سان موافقت و معاضدت بر دوام اين دو برگزيده ملك علام اعداي لئام تاب‌آور مقاومت نگرديده سر در نقاب اختفا خواهند كشيد و اولياي دولت جانبين از دوحه كهن سال اين وداد و شجره طوبي مثال اين اتحاد بسي نوباوه كامراني و بسا اثمار خوشگوار شادماني خواهند چشيد و جهت رسانيدن اين خبر و استعلام صحت ذات سعادت اثر، رفعت و معالي پناه، عزت و عوالي دستگاه، شمسا للرفعة و المعالي، محمد سليم بيك ايشيك آقاسي ديوان اعلي بدان صوب صبيب حسيب ارسال گرديده متوقع است كه آن مشير صافي ضمير ارسطو نشان كه در كار آگاهي و صلاح انديشي انگشت‌نماي جهانيان‌اند عيار زر بي‌غش اين سخنان را به همعياري دانش خداداد آزموده در استحكام بنيان وفاق و اتفاق ديرپاي پا برجاي مساعي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 86
جميله بي‌منتهاي مبذول و رفعت و معالي پناه مشار اليه را بعد از انجام خدمت، به شرف اجازت مراجعت موصول و به اشعار مقاصد و مهام و كيفيت احوال سعادت انجام كام مرام را شهد افزاي حصول فرمايند.
ايام وزارت و اقبال و حشمت و اجلال مخلد و لا يزال باد [4]
______________________________
(1)- طوايفي از تركان سركش و آشوبگري كه از سلطان عثماني اطاعت نمي‌كردند و عده زيادي از آنان نيز به ايران به مهاجرت آمدند (سال 1122) و شاه عباس از آنان در جنگ بر ضد عثمانيان استفاده نمود.
(2)- سورة الفجر 7
(3)- الكهف 35
(4) از اسناد فرهنگستان ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 87

صورت هداياي صدر اعظم ايران به صدر اعظم عثماني‌
زربفت طلا بافت عدد اوچ (سه 3)
زربفت نقره بافت عدد آلتي (شش 6)
زربفت دستي عدد طقوز (نه 9)
شال ترمه عدد طقوز (نه 9)
اطلس بوته‌دار زرتاري عدد طقوز (نه 9)
مخمل عدد طقوز (نه 9)
متبق قطني عدد طقوز (نه 9)
طوني قطني عدد طقوز (نه 9)
اطلس تبريز عدد طقوز (نه 9)
دارايي كاشاني عدد طقوز (نه 9)
مومياي معدني مثقال عدد طقوز (نه 9)
پادزهر حيواني عدد طقوز (نه 9) [1]
چپقون آت رأس درت (چهار 4)
______________________________
(1)- كليه اقلام برابر با طقوز يعني 9 است و مجموع زربفت طلاباف و نقره‌باف هم 9 است
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 88

نامه صدر اعظم عثماني به صدر اعظم ايران‌
جناب معالي مناب وكالت اياب صدارت نصاب درايت انتساب، مشير مشتري تدبير خورشيد ضمير، مشار بلند اشتهار ارسطو نظير، دستور حقايق شعور، باني مباني نظم امور، معتمد الدوله بالرأي الرزين، عماد السلطنة بالتمكين، وسيله امنيت، امين نگين سلطنت. صاحب كاردان آصف‌شان، خان خانان شاه‌جم عنوان، دام عونا لايثار الامن و الامان، حضرت لرينك موقف معاني بنيان و محضر سامي مكان لرينه نفحات دعوات عنبرين نسيم و نسمات تحيات عبهرين شميم كه مهب وداد جنان دن وزان و به سان نسايم جناندن فاتحه رسان مشام جان اوله تولاي ولا و تقاضاي موالفت اقتضا ايله اتحاف واهدي قلندقد نصكره مفتاح ابواب تعارف و مصباح انوار تعاطف اولان ضمير آينه‌سا و طبع منير حكمت شناسالرينه مخلصانه ابانه و انها اولنان اولدر كه بصره حوالي سنده اشقياي عرباندن مانع اوغلي مغامس نام شقي و قرنداشي محمد اتباعي اولان اشقيا ايلدن بوندن اقدم طرف سلطنت سنيه‌يه بغي و عدوان و فساد و طغيان اوزره اولملريه حالا بغداد واليسي اولان وزير روشن ضمير عزتلو سعادتلو حسن پاشا حضرت لري بالاقتضا بعض عساكر منصوره ايله اوزرلرينه واروب و اثناي محاربه ده بتوفيقه تعالي جمعيت لرين تفريق و تشتت ايتمكله اشقياي مرقومه منكسرا و منهزما رهگراي وادي خيبت و خسران و بيداي خذلان ده حيران و سرگردان ايكن حالا حويزه‌خاني اولان فرج الله عبد اله خان شقي مزبور مقامس دعوت ايله ... نوازش و اكرام و ... امرينه تقويت تام ويرديكندن ماعدا شقي مزبورك عشيرتي اولان منتفق عرباننه كرارا مرارا آدملر ارسال و بالاخره عربان مذكوره دن آل اجود و آل مناع و آل صبيحه و آل زهيرين و آل ضاحي عشيرتلرين شقي مزبوره تبعيت ايتدروب بعده‌خان مذكور كندي اتباعندن شقي مزبوره بيگدن متجاوز سواري قوشوب عشاير مرقومه نك شيخلرينه ايصال وانك امداد و عنايتي ايله بصره و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 89
جزاير طرف لرينه سوء قصد لري اولدوغندن ماعدا بغدادك جانب شرقي سنده حويزه ايله بغداد اراضيسي حدودنده واقع بني‌لام اشقياسني دخي تحريك و حويزه اعرابندن آل عزي و شرقا رخيل عشيرت لرندن يدي سكز يوز مقداري تفنگ‌انداز سواري و برملكه اشقياي مرقومه علي الغفله كلوب بغداد مقاطعاتندن خراسان مقاطعه سي قراسنك دواب و مواشي لرين نهب و غارت ايدوب الحاصل خان مرقومك اول حدود و حوالي ده بونك امثالي نيجه نيجه اوضاع ناهمواري ظاهر و پديدار اولدوغي سده سنيه سلطنت مداره عرض و اعلام النوب و بو دودمان عظيم الشان عثمانيه نك اول خاندان معلي نشان صفويه ايله توارث آبا و اجداد ايله مصون و مؤكد و مدت مديده دن بر و مستمر و مشيداولان مصافات قديمه و موالات مستديمه‌يه مغاير اولمغله اشبوه مكتوب مخالصت صدور كشيده سلك سطور و فرستاده حضور معالي موفورلري قلنمشدر. ان شاء اله تعالي لدي الوصول لوازم حب و ودادي مراعات وكلاي طرفيننه علاوه حسن اهتمامدن اولان حالاتدن اولمغله شقي مرقوم مغامس و اتباعنه و ساير بغداد و بصره ايالت لرنده اولان عشاير و قبايل عربانده حويزه خاني طرفندن من بعد صاحب جيقلميوب و قول اولنميوب و بر طريق ايله تقويت و يرلميوب طرد و ابعاد اولنجق اوزره تنبيه ايله نيجه دهور و قروندن برو ايكي دولت عليه تك بيننده تطرق خلل دن محفوظ اولان مصافات قديمه روز افزوني تأكيد و تائيد و شد و ثاق اكيد ايله تشييد و تائيده لطف لري بي‌دريغ بيورلمق ملحوظ در.
باقي هميشه ايام سعادت و كامراني متمادي و مستدام باد برب العباد.
في اواسط 123 [1] [*]
______________________________
(1)- چنين است در نسخه و ظاهرا منظور 1123 است كه رقم هزار اختصارا نوشته نشده اگر چنين باشد صدراعظم ايران ميرزا محمد مؤمن خان اعتماد الدوله بوده و صدر اعظم عثماني بلطه جي محمد پاشا.
(*) بايگاني باش وزيري استانبول (تركيه) نامه همايون ج 4 ص 214- 213
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 90

نامه شاه سلطان حسين به لوئي چهاردهم‌
[معز اللسلطنه و الجلاله و الشوكه و الابهة و العز و الاقبال لوئيس پادشاه] [1] كتاب مينافام مصادقت ختام و نميقه الفت شميم موالات فرجام عالي حضرت سپهر منزلت غضنفر صولت وافي درايت سامي مرتبت، فرازنده تاج و تخت پادشاهي، فروزنده ايوان عظمت و صاحب كلاهي، سزاوار اورنگ ابهت و جلالت، لايق ديهيم شوكت و عدالت، اكرم سلاطين رفيع الشان عيسويه، افخم خواقين بلند مكان مسيحيه، فرمان‌فرماي ممالك فرنسه [1] كه مصحوب خليفه سزار پلي [2] محرك سلسله و دو ولا و مشيد اساس صدق و صفا كه از ديرگاه في ما بين اين خاندان عظمت و جاه و آباء و اجداد آن سلطنت و ابهت دستگاه سمت استحكام دارد شده بودند عز ورود يافته باعث تجديد مؤانست و دوستي قديم و جديد گرديد. شرحي كه در باب سفارش نصاراي ارامنه الگاي نخجوان مرقوم خامه محبت و وداد گشته قلمي نموده بودند كه چون بعضي اوقات كه حكام نخجوان تغيير مي‌يابند حكام جديد را اطلاع بر سفارش آن شوكت و جلالت‌پناه و صدور حكم همايون بر طبق آن حاصل نمي‌شود و رجاي فرمان تأكيد و سفارش مؤكد در باب خليفه سزارپلي و نصاراي فرنگي خصوصا پادريان سياه‌پوش شده بود مضامين آن بر ضمير آفتاب نظير واضح و لايح گرديد. قبل ازين كه آن خسرو رفيع مقدار ملاحظه رعايت جماعت مزبوره را مرقوم كلك صداقت نموده بودند پروانچه مطاعه لازم الاطاعه اشرف درين باب شرف صدور يافته به شرحي كه در آن وقت در نامه خلت طراز مندرج فرموده بوديم في ما بين حكام جديد معمول و برقرار است و تغييري به قواعد آن راه نيافته. مهمي ديگر كه درين حدود باشد به اظهار آن مبادرت نمايند كه بندگان درگاه عرش اشتباه به انجام آن مأمور گردند.
باقي امور مقرون به خير و خوبي باد.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 91
______________________________
(1)- نام لوئي چهاردهم احتراما در بالاي نامه آمده و جايش به شماره 1 نشان داده شده است.
(2)Cezar Paolie
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3، ش 15
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 92

فرمان شاه سلطان حسين‌
هو الله سبحانه الملك لله يا محمد يا علي [جد بزرگوارم طاب ثراه] [مهر] بنده شاه ولايت حسين 1112 فرمان همايون شرف نفاذ يافت آن كه كمپانيان و تجار خير مدار فرنسه به همه ابواب به الطاف بي‌دريغ خاقاني مستوثق و اميدوار بوده بدانند كه قبل ازين رقم قدرشيم خاقان خلد آشياني صاحبقران [1] به تاريخ شهر صفر سنه 1058 به اين مضمون به عز صدور اقتران يافته كه بزرگان تجار و ريش سفيدان و صاحبان اختيار فرنگيان كه درين وقت به درگاه جهان‌پناه فرستاده استدعا نموده‌اند كه ايشان را مرخص فرماييم كه به دستور فرنگيان و لنديس [2] و انگليس و پرتگال كه به رسم تجارت به ممالك محروسه آمد و رفت مي‌نمايند، ايشان نيز تردد و آمد و شد نمايند به نظر كيميا اثر رسيده مضامين آن بر نواب همايون ما ظاهر گرديد و رقم اشرف صدور يافت كه حكام بنادر مانع و مزاحم ايشان نشده گذارند كه به دستور جماعات مسيحيه آمد و شد نمايند و اعزاز و احترام درباره ايشان به عمل آورند.
چون به عون عنايت الهي و اقبال بي‌زوال ممالك محروسه مأمن تجار و مترددين و ابناء السبيل است مي‌بايد كه از روي اطمينان و جمعيت خاطر هر قسم امتعه و اجناسي كه داشته باشند آورده خريد و فروخت نمايند و درين وقت كه پادشاه رفيع الشان ولايت پاريس [3] و نرمنديا [4] و برتانيا [5] و اكويتانيا [6] و اسكيسيا [8] و پيكتاويا [8] و اكستنژيا [9] و لموسي [10] و بورد و كاليا و كرانپوليس [12] و پرونسا [13]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 93
و پريگر [14] و انگليسما [15] و تلزا [16] و اندكاويا [17] و سنمنم [18] و ترنيس [19] و كارنوتم [20] و نيورنيس [21] و لوكدانم [22] و پيكارديا [23] و كالس [24] و كمپانيا [25] و دونكرك [26] و ساير ولايات مؤكد معاقد الفت و التيام قويم قديم با نواب كامياب همايون ما گشته ايلچي معتبر خود ميكائيل را با نامه‌اي دوستانه به سده سنيه كيوان غلام فرستاده مجددا جاي انفتاح ابواب تردد نموده بودند كه باعث انتفاع منسوبان طرفين شود و اختيار تام به مشار اليه داده و سفارش اعتماد به آنچه او معروض پيشگاه عدل و داد وارد نموده بودند و ايلچي مزبور بعد از آن كه خواهش آن پادشاه ذي‌جاه را اظهار و درباره ايشان اموري چند به موجب عهدنامه علي‌حده قرار نمود استدعا كرد كه حكم جهان مطاع در باب امضاي رقم قضا توام مزبور مقرون به شرف صدور گردد كه به ممالك فسيح المسالك ايران تردد مي‌نموده باشند.
بنابراين رقم مبارك مذكور را ممضي و منفذ و ايشان را مأذون و مرخص فرموديم كه از روي اطمينان بال و استظهار تمام به توجهات پادشاهي به ممالك محروسه شاهنشاهي به رسم تجارت آمد و شد نمايند كه در خصوص رعايت و اعزاز و احترام آن تجار خيريت آثار از احدي كوتاهي واقع نشود و به مكارم بلانهايت ظل اللهي مستمال مي‌بوده باشند.
تحريرا في شهر رجب المرجب 1120 [*]
______________________________
(1)- منظور از «جد بزرگوارم طاب ثراه» شاه عباس ثاني است كه نامش احتراما در صدر آمده و جاي آن به شماره 1 در متن مشخص شده
(2)- يعني هلندHollande
(3)Paris
(4)Normandie
(5)Bretagne
(6)Aquitaine
(7) نامفهوم
(8) نامفهوم
(9)Limousin
(10)Bordeau
(11) نامفهوم
(12)Provence
(13)Periguere
(14)؟
(15)Toulouse
(16)؟
(17)St .Marne
(18)Nice
(19)Charante
(20)Nivernais
(21)؟
(22)Picardie
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 94
______________________________
(23)Calais
(24)Compiegne
(24)dunquerque
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 2 ش 5، 6، يكصد و پنجاه سند تاريخي ص 68- 66.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 95

نامه شاه سلطان حسين به لوئي چهاردهم‌
[لوئيس پادشاه چهاردهم] تكريمات وافيات و تفخيمات ناميات از كمال وداد و نهايت اتحاد به جانب والاي پادشاه عظيم الشان ولايت پاريس و نرمنديا و برتانيا و اكويتانيا و اسكيسيا و پيكتاويا و اكشنژيا و لموسي و بوردو وكاليا و كرانپوليس و كمپانيا و دونكرك و لنسيايا و كامبرزيس و آرتزيا و ساير ولايات ابلاغ و ارسال داشته همگي همت‌بلند و جملگي نهمت آسمان پيوند به ارتفاع مراتب اقبال و اجتماع اسباب جاه و جلال آن شهريار دوستي شعار مصروف و معطوف است.
بعدها بر ضمير منير خفي و ستير نماند كه كتاب شريف و رقيمه مودت اليف كه به ارسال آن مؤكد بنيان الفت و ولاي ديرپاي قديم و مشيد بناي صدق و صفاي ديرين بقاي قويم شده بودند، در هنگام التماع خورشيد دولت و اعتلاي لواي شوكت و انفتاح ابواب شادماني بر رخسار آمال و اماني خديواني به وساطت زبدة القران ميكائيل در پيشگاه عظمت و تبجيل به بهترين نمودي جلوه ورود نموده موجب استحكام بنياد وفاق و التيام مواد اتفاق گرديد و اشعاري كه در باب تعلق خاطر دوستي ذخاير آن پادشاه بلند بارگاه به انكشاف حقايق يگانگي و ائتلاف و ارتفاع غوايل بيگانگي و اختلاف از شيوع آمد شد و وقوع تردد في ما بين نواب همايون ما و آن خديو عدل آيين كه باعث انتفاع رعاياي جانبين و معموري بلاد طرفين شده مشاراليه را صاحب اختيار و مكنونات ضمير منير و مخزونات خاطر خطير را رجوع به تقرير آن سفير نغز گفتار نموده بودند مقتضيات راي آفتاب ضيا را به تفصيل معرض ايستادگان پيشگاه شوكت و اعتلا ساخته مقبول راي شريف و مطبوع طبع منيف شاهنشاهي گرديد و بنابر مراعات جانب آن عالي‌شان امر لازم الاذعان در باب انجام آن به نفاذ پيوست و كاركنان دولت ابد اعتصام خاقاني و متصديان اشغال و مهام سلطاني قراردادها بر طبق استدعاي او در باب آمد و رفت تجار ديار فرانسه به ممالك محروسه خسرواني و ساير امور خيريت مدار منسوبان آن
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 96
عالي شاني و بعضي از آيندگان بلاد فرنگستان به اين صوب ميمنت اقتران در ميان گذاشتند و بعد از استحكام امور مزبوره عهدنامه اكيد در خصوص اين مراتب به نحوي كه مومي‌اليه به نظر آن عالي مقام خواهد رسانيد انتظام پذير سلك تحرير گرديده احكامي را كه قبل ازين در ازمنه سلاطين جنت مكين اين دودمان بر و احسان در آن موارد به عز نفاذ اقتران يافته بود ممضي و تجديد فرموديم و رسول مزبور بعد از تلثيم قوايم اريكه عرش نشان و مجالست محفل ارم بنيان از الطاف گوناگون و اعطاف ميمنت مقرون همايون بهره‌مند گشته مقضي المرام به آن صوب صواب فرجام مراجعت نمود. يقين كه از جانب مودت جالب آن والاجاه نيز استمرار قواعد مزبوره بر وجهي كه موجب وفور ود و ولا باشد به عمل آمده آنچه از قرار تعهد ايلچي مسفور به او القا شده و به معرض عرض آن باني مباني وفاق و وفا خواهد رسانيد انتظام‌پذير رشته انجام گردانيده پيوسته به ارسال مراسلات و انهاي هرگونه مهمات صفابخشاي مشرب عذب مصافات خواهند گرديد.
عواقب احوال مقرون به مشيت ذي الجلال باد [*]
______________________________
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5 از اسناد وزارت خارجه فرانسه
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 97

نامه شاهقلي خان اعتماد الدوله به لوئي چهاردهم‌
[شاهنشاهي ظل اللهي] [1] تفصيل مهماتي كه بنابر آن‌كه پادشاه والاجاه خورشيد كلاه ولايات فرنسه در نامه مودت طراز كه مصحوب ايلچي معتمد معتبر خود ميكائيل [2] به خدمت نواب كامياب سپهر ركاب مالك رقاب كروبي جناب مقدس القاب اشرف اقدس ارفع اجل امجد امنع همايون- كه جانها فداي نام و جهان به كامش باد- فرستاده بودند تعهد نموده بودند كه در ازاي انجام مطالب كه به تقرير ايلچي مزبور منوط بود هر نحو كه از طرف قرين الشرف همايون اعلام شود به تقديم رسانند و بعد از قبول متمنيات آن پادشاه والا جاه و وقوع قراردادها با ايلچي مزبور به موجب عهدنامه‌اي كه ايلچي مشار اليه به نظر آن پادشاه خورشيد كلاه خواهد رسانيد، چون ايلچي مزبور نيز عرض و استدعا نمود كه آنچه مكنون خاطر همايون باشد قلمي و مصحوب او فرستاده شود كه آن پادشاه عالي‌شان مقرر دارند كه وكلاي سركار ايشان به نحوي كه موافق خاطرخواه اشرف باشد به تقديم رسانند، لهذا فرموده‌هاي بندگان ثريا مكان اشرف اقدس به تفصيل ذيل نوشته شد كه چون ممكن است كه ساير طوايف فرنگستان كه مخالفت با آن پادشاه والا جاه داشته باشند از روي عناد در روي دريا و بنادر ممالك محروسه همايون متعرض تجار و سوداگران و عجزه و ضعفاي سكنه آن محال شده نقصان و خسران به ايشان رسانند و بعضي از امور ناملايم از آن جماعت به منصه ظهور رسد كه بنا بر عدم تهيه اسباب جنگ و جدال روي دريا مستحفظان بنادر در مقام جزا و سزاي ايشان درنيايند، آن پادشاه والا جاه خورشيد كلاه مقرر دارند كه سپاه مستعدي كه جهت اين‌گونه امور تعيين مي‌نمايند در حين صدور چنين حركات از جماعت مزبوره هرگاه خود مطلع گردند يا ازين طرف اعلام شود به دفع و رفع از آن پرداخته در مقام انتقام درآيند و اموال منهوبه تجار و رعاياي مذكوره اين طرف را هرگاه توانند استرداد نمايند. چون مدتي است كه در سمت بنادر ايران، منسوبان
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 98
والي عمان دست به دزدي و راهزني برآورده متعرض تجار اكثر طوايف خواه مسلمان و خواه نصاري، كه تردد به ايران مي‌نمايند و ظاهر چنان است كه بعد از آن كه تردد تجار از ولايات آن پادشاه والا جاه به سمت ايران مستمر شود ضرر جماعت مزبوره به تجار آن طرف نيز واقع گردد. آن پادشاه والا جاه قبل از آن كه تجار از آن سمت شروع به آمد و شد نمايند مقرر دارند كه سپاه وافر با كشتيهاي جنگي كه مملو از اسباب قتال و جدال باشد به اين سمت آمده به تسخير مسقط و ساير محال والي مزبوره كه در ارتكاب اين‌گونه امور ناهنجار مستظهر به استحكام آن مواضع‌اند پرداخته جماعت مزبوره را دفع و رفع نمايند و بعد از آن كه به تصرف درآيد كل آن ولايت و قلاع آن جا را تسليم بندگان اين آستان عظمت‌شان نمايند و در آن وقت غنايمي كه از آن سرزمين به تصرف ايشان درآيد آنچه متعلق به امور قلعه- داري و محافظت ولايت مزبور از كشتي و توپ و تفنگ و اسباب قتال و جدال و امثال آن باشند به منسوبان اين دولت عظمي بازگذاشته نقود و امتعه و اجناسي كه دخل به امور قلعه‌داري و محافظت شهر و ولايت نداشته باشد متعلق به منسوبان آن پادشاه والا جاه باشد كه اين معني هم باعث رفع ضرر آن جماعت از قاطبه مترددين و تجار و هم باعث ازدياد تردد تجار خيرمدار از ولايت فرنسه به اين ديار خواهد شد.
چون استادان و اهل صنعتي كه در ولايت آن پادشاه والا جاه مي‌باشند مشهور و معروف‌اند و تفوق ايشان بر اهل صنعت ايران كه در اكثر فنون مهارت تمام دارند معلوم راي انور ماست، آن پادشاه والا جاه مقرر دارند كه از استادان توپ‌ساز و قنپاره‌ساز [3] و تفنگ‌ساز و ساير اسباب جنگ و جدال و صاحبان صنايع ديگر از قبيل لندره باف و ساعت‌ساز و سنگتراش و جماعتي كه صنايع غريبه از ايشان متمشي مي‌شود چند نفر به درگاه معلي فرستند كه درين ولايت به امور مزبوره قيام نمايند و چون در حوالي تختگاه پادشاهي رودي موسوم به آب كورنگ هست [4] كه درين وقت خاطر مبارك به آوردن آن به دار السلطنه همايون متعلق گرديده و كوهي مانع و بريدن آن و آوردن آب مزبور دشوار است، اگر در آن مملكت استادان به هم‌رسند كه تدبيرات چند توانند نمود كه اين امر به آساني صورت پذيرد آن پادشاه والا جاه مقرر دارند كه چند نفر از ايشان را نيز جهت اين كار به دربار عظمت و اقتدار ارسال نمايند.
بنابر مراعات آداب دوستي و وفاق و شروط و عهودي كه خود نموده‌اند از آن قرار به عمل آورده منسوبان آن دولت والا فروگذاشتي در آن ابواب ننمايند. [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 99
______________________________
(1)- احتراما در صدر نامه ذكر شده و ضمنا بايد توجه كرد كه چون فرستنده نامه صدر اعظم است، از روي احترام از ذكر نام لوئي چهاردهم و شاه سلطان حسين خودداري كرده‌است. شاهقلي خان كه قورچي باشي بود در سال 1116 به جاي محمد مؤمن‌خان كه فوت‌شد به وزارت رسيد.
(2)- يعني‌Pierre Victor Michel
(3)- آنچه امروز خمپاره گفته مي‌شود
(4)- آوردن آب ازين ناحيه به اصفهان از آرزوهاي مردم اين منطقه بوده است.
نخست شاه عباس اول بدين كار دست زد و هم اكنون محلي به نام كاركنان از تلاشهاي شاه عباس براي اين كار حكايت مي‌كند. بعدها در زمان نواده‌اش شاه سليمان نيز دنباله اين طرح گرفته شد. ولي به مناسبت مخالفت شيخعلي خان به جايي نرسيد. در زمان شاه سلطان حسين نيز انديشه افزايش آب زاينده‌رود از طريق ايجاد ارتباطي بين سرچشمه زاينده‌رود و كارون مورد نظر بود. ولي با وسائل آن روز انجام چنين طرحي دشوار بود. سرانجام در سال 1332 شمسي پس از پنج سال كار اين طرح اجرا شد. و آب كوهرنگ (كورنك- كارون) به زاينده‌رود پيوست. جلال همايي ماده تاريخ آن را به سال شمسي چنين گفت:
آبروي اصفهان شد زنده رود و كوهرنگ
(1332) و به سال قمري
باشد آباد اصفهان از اتصال كوهرنگ
(1372) ر. ك مواد التواريخ تاليف حسين نخجواني، كتاب فروشي ادبيه 1343 ه. ش.
تهران
(*) متن فارسي اين نامه و ترجمه فرانسه آن در اسناد وزارت خارجه فرانسه موجود است ر. ك مجله بررسيهاي تاريخي سال 1 ش 1، 2، يكصد و پنجاه سند تاريخي ص 73- 71
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 100

فرمان شاه سلطان حسين‌
[شاه عباس اعلي الله في الخلد مقامه] [1] [لوئيس پادشاه چهاردهم] [2] فرمان همايون شرف نفاذ يافت آن كه بيگلربيگيان عظام و حكام كرام و وزراي درايت كيش و عمال كفايت انديش و ضابطان بنادر ممالك محروسه خاقاني و داروغگان و مستحفظان طرق و مسالك قلمرو خسرواني و ساير مباشرين امور ديوان و قاطبه سكنه ولايات فسيح المساحات ايران بدانند كه قبل ازين فرمان قدر تؤامان نواب گيتي ستان فردوس مكان [1] به تاريخ شهر رمضان المبارك سنه 1016 به اين مضمون عدالت مشحون به عز نفاذ اقتران يافته كه چون ميانه نواب كامياب همايون و پادشاهان مسيحيه و سلاطين فرنگيه كمال دوستي و محبت واقع است و هميشه از جانبين رسولان و ايلچيان آمد و شد مي‌نمايند و نواب همايون را نهايت شفقت و مرحمت به جماعت كرستيان [3] هست و هر كس كه از ايشان به خدمت اشرف مي‌آيد كمال عزت و حرمت مي‌داريم، مي‌بايد كه هر كس از كرستيان فرنگيه بدين ديار آيد، حكام كرام و داروغگان و وزرا و عمال و كل سكنه قلمرو اعزاز و اكرام به جاي آورده دقيقه‌اي از دقايق حرمتداري فروگذاشت نكنند و هيچ آفريده در ممالك محروسه مزاحم و متعرض حال ايشان نشده پيرامون نگردد و خاطر ايشان را رنجيده نسازند و گذارند كه طبقه كرستيان از هر طرف كه خواهند به ممالك محروسه و قلمرو همايون آمد و شد نمايند و احدي پيرامون اموال و جهات تجار آن طبقه نگردد و اگر از احدي نسبت به ايشان بي‌اندامي سر زند مورد عتاب و خطاب خواهند بود. درين ولا از جمله سلاطين عدالت آيين فرنگستان، پادشاه خورشيد كلاه ولايت پاريس و نرمنديا و برتانيا و اكويتانيا و اسكينا و پيكتاويا و اكستنژيا و لموسي و بوردوكاليا و كرانپوليس و پرونسا و پريگر و انگليسيا و تلزا و اندكاويا و سنمنم و ترنيس و كارنوتم و نيورنيس و لوكونم و پيكارديا و كالس و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 101
كمپانيا و دونكرك و ساير ولايات [2] بادي تجديد قوانين محبت و اتحاد ديرين با نواب كامياب همايون ما گشته ايلچي معتبر معتمد خود ميكائيل را با رقيمه صداقت آيين به كرياس عرش تزيين فرستاده توقع گشادن راه تردد و انفتاح مسالك آمد و شد تجار خيرمدار جهت شيوع مؤالفت في ما بين اين دو سلطنت عظيم الشان و وصول فوايد به منتسبان اين دو دولت دير بنيان و اختيار در لوازم اين مرام ميمنت فرجام به ايلچي مزبوره داده سفارش در باب اعتبار و اعتماد به آنچه مشاراليه معروض ايستادگان دربار فلك مدار نمايد نموده بودند و بندگان اين دربار عظمت و اقتدار بناي قول و قرار به موجب عهدنامه علي حده با او گذاشته در خصوص امداد و اعانت و رعايت و مراقبت تجار خيرمدار ولايات فرنسه استدعاي صدور امضاي پروانچه مبارك مزبور نمود.
بنابراين مضامين مسطوره من اوله الي آخره درباره ايشان ممضي به امضاي پادشاهي و جماعت مزبوره را مأذون اذن شاهنشاهي فرموديم كه به فراغ‌بال و رفاه حال در كمال اطمينان به ممالك محروسه ايران تردد و آمد و شد نمايند و چون بر مضمون مثال بيضا مثال همايون شرف اطلاع حاصل گردانند مانع و مزاحم آن جماعت نشده گذارند كه به خاطرخواه خود از هر صوب كه خواهند به بلاد قلمرو خديواني آمد و رفت و در هر خصوص به شروح پروانچه مقدس نواب گيتي‌ستان و عهدنامه مطاع مزبور عمل نمايند و درين ابواب قدغن دانسته در عهده شناسند و چون اين فرمان جلي الشان به توقيع و قيع رفيع منيع اشرف اعلي مزين و محلي گردد معتبر و معتمد دانند.
تحريرا في شهر رجب المرجب سنه 1127 [*]
______________________________
(1)- احتراما در صدر نامه آمده و جايش با شماره 1 مشخص شد.
(2)- احتراما در حاشيه نامه آمده‌است و جايش در متن و به شماره 2 معين گرديده.
(3)-Christians به معناي مسيحيان
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 102

نامه شاه سلطان حسين به لوئي چهاردهم‌
شمايم الفت و وداد و نسيم يگانگي و اتحاد از حديقه نميقه والا و گلزار رقيمه دلگشاي پادشاه عظيم الشان ولايت پاريس و نرمنديا و برتانيا و اكويتانيا و اسكينا و بيكتاويا و اكستنژيا و لمويسي و بوردوكاليا و كرانپوليس و پرونساو انگليسيا و تلزا و اندكاويا و سنمنم و ترنيس و كارنوتم و نيورنيس و لوكدانم و پيكارديا و كالس و كمپانيا و دونكرك و كامبرزيس و آرتزيا و ساير ولايات كه مشحون به انوار كلمات دوستي‌آميز و مظهر ازهار عبارات الفت‌انگيز و درين ولا از موقف والا و محضر معلي ارسال بزم حضور موفور السرور گشته بود به مشام آگاهي و دماغ شناسايي رسيده تجديد ضوابط مؤالفت و تأكيد روابط مصادقت نمود. مرقوم خامه دوستي نگار شده‌بود كه ميكائيل ايلچي سابق آن شهريار عالي تبار اصرار نواب همايون ما را در مراتب دوستي و ولا به اعتبار قبول رجاي آن رفيع مقدار در باب مرخص گشتن تجار مملكت فرانسه به آمد و شد اين ديار مقروع سمع شريف ساخته اذعان و امضاي مضامين عهدنامه همايون كه در باب مقدمات متعلقه به امر مزبور شرف صدوريافته و تردد تاجران مذكوره را موقوف به طي نزاع و جدال با عظماي فرنگستان و قرار نموده‌اند كه درباره سوداگران ممالك فرنگ و اين همايون آستان ... آن والا ... آيند به همان دستور و همان پايه .. 1 .. راي رزين و ضمير منير ... اشعاري كه در باب. 1 .. در خصلت تعليم پادريان در يك فصل از فصول عهدنامه مذكور .. 1 .. صدور حكم .. 1 .. بدان جهت در خصوص عدم اجرا ... فرموده بودند.
بر آن صاحب عظمت و اعتلا در حجاب اختفا نماند كه شروح عهدنامه مذكور در هر باب مبتني بر رعايت شريعت غراست و مع هذا در فصل مذكور تصريح بدان شده كه خليفه‌ها و پادريان فرنگي در مكان سكني و خانه‌هاي خود به رسم و آيين خويش به عبادت مشغول بوده احدي مزاحم‌نشود. مشروط بر آن كه مرتكب
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 103
امري كه خلاف مذهب و طريقه اثني عشري باشد نگردند و بر خاطر عاطر آگاه و ضمير منير با انتباه ظاهر و باهر و عيان خواهد بود كه چون طوايف ارامنه جزيه به قانون شريعت غرا مهم‌سازي سركار ديوان مي‌نمايند كه در دين و آيين خويش متمكن و برقرار باشند جبر ايشان بر تعلم از پادريان فرنگي به سبب اين كه منجر به تغيير مذهبي كه دارند مي‌شود مخالف شرع انور و منافي دين اطهر خواهد بود و بر نواب همايون ما كه جذع برومند دودمان اصطفا و اجتباييم رعايت مقتضاي شريعت غرا الزم لوازم و اهتمام در اجراي آن بر ذمت همت شريعت پرور خديوانه واجب و لازم است. آن والاجاه اين‌گونه جزئيات را سبب تزلزل مباني محبت بي‌پايان و عهد و ميثاق قوي الاركان ندانسته خاطر مودت ذخاير [جمع دارند] كه مادام كه از آن طرف شرف قرين نقضي در عهود مزبوره واقع نشود، مخالفت آن از جانب سعادت‌مآل اشرف صورت احتمال نخواهد داشت و چون مدتي است مديد كه ميكائيل مشاراليه جهت اجراي قول و قراري كه نموده بود به آن صوب صواب آيين شتافته و با وجود رفع موانع و فتح طرق ... تجار و وصول امضاي عهدنامه مزبور از آن طرف شرف‌مدار به دربار عظمت و اقتدار و سهولت ارسال تجار مذكور، در هرحال بر آن عالي مقدار سبب نيامدن ايشان بدين ديار الي الان بر ضمير منير كيميا آثار ظاهر و آشكار نگرديده و احتمال عدم اطلاع آن والاتبار ازين امور مظنون مي‌گرديد. لهذا عالي‌جاه بيگلربيگي چخور سعد [2]، حامل نامه مصادقت عنوان را كه از معتبرين آن ولايت است حسب المقرر روانه آن جانب محبت جالب نمود كه تأكيد قواعد دوستي و وداد نموده به تحقيق اين امور و اظهار سخنان چند كه به زبانداني او مفوض و مرجوع است پردازد و امور مذكوره را به نحوي كه موافقت مصلحت دولت طرفين باشد تمشيت داده بعد از انجام خدمات سفارت بدين سده سدره منزلت مراجعت نمايد. طرق دوستي و موالات چنان است كه مشتهيات آمال را مرقوم خامه صداقت مقال نمايند كه توجه پادشاهانه به استحصال آن مصروف و معطوف گردد.
ايام سلطنت و [دولت] و اقبال بر وفق رضاي ايزد متعال گذران باد. [*]
______________________________
(1)- ناخواناست
(2)- چخور سعد همان ايروان است و بنابر دستور شاه سلطان حسين، بيگلربيگي ايروان بود كه محمد رضا بيك را براي سفارت به دربار لويي چهاردهم انتخاب كرد و اين نامه در تأييد انتخاب وي و مأموريت محمد رضا بيك است.
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5 به نقل از اسناد وزارت خارجه فرانسه
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 104

نامه بيگلربيگي ايروان به صدر اعظم فرانسه‌
[مشير افخم و وزير اعظم جعل الله عواقب اموركم بالصواب] [1] تا پرتو اشعه و انوار خورشيد تابان و مهر درخشان، روشني‌بخش عالم امكان است، همواره لآلي آبدار محبت و وداد و در شاهوار مودت و اتحاد وكلاي ذوي الاعتلاي پادشاهان والا شكوه و امناي اصابت راي دولت فرمانفرمايان انجم گروه، اعني بندگان اعلي حضرت فريدون شوكت جمشيد منزلت اسكندر فطرت، خسرو ماه عزم فلك مسير، خديو آسمان بخت خورشيد نظير، زينت‌افزاي تختگاه كيان و فرمانفرماي ممالك فسيح المسالك ايران خلد الله ملكه و سلطانه و عالي‌جناب سلطنت و عظمت مآب، شوكت و جلالت‌اياب، عمدة السلاطين المسيحيه و قدوة الخواقين العيسويه يعني پادشاه والا جاه خورشيد كلاه فرنسه ادام الله جلاله در رشته خصوصيت و موالات و سمط تألف و مصافات منتظم باد.
بعد بر راي رزين اصابت پيرا و ضمير دوستي تخمير مرآت رونماي جناب وزارت و جلالت القاب، بسالت و نبالت‌مآب، سماحت و شهامت اكتساب، عمده امراي مملكت، كافل مهام سلطنت [1] پوشيده و مستور نماند كه شش هفت سال قبل ازين، ميكائيل نام مشهور به موسي ميشل [2] از جانب عظمت جالب پادشاه والا جاه خورشيد كلاه به رسم سفارت و ايلچيگري به درگاه آسمان جاه جهانيان اميدگاه نواب كامياب سپهر ركاب اشرف اقدس شاهنشاهي آمده و نامه در باب آمدن تجار و قونسل و آوردن امتعه و اقمشه و طلا و نقره و ساير تحف و اجناس آن ديار به ممالك محروسه ايران صانها الله تعالي عن طوارق الآفة و الحدثان و سودا و معاملات با اهالي اين طرف و تعيين و قرارداد عشور و خروج و مراعات پادريان و مورو مطالب ديگر كه مشروحا در نامه نامي پادشاه والا جاه معظم اليه مرقوم بوده به خدمت ثريا منزلت شاهنشاهي آورده و به بندگان اشرف اقدس اعلي ميكائيل مزبور را مشمول انواع الطاف بي‌پايان فرموده به نهجي كه از آن جانب خواهش نموده بودند احكام و ارقام قدر نظام با امرا و حكام و عمال ممالك
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 105
محروسه شرف صدور يافته با عهدنامه همايون و جواب نامه نامي پادشاه خورشيد كلاه تسليم ميكائيل مزبور و مومي اليه را مرخص و روانه آن صوب فرمودند و بعد از آن نيز مكرر نامه و ايلچي از جانب پادشاه والا جاه به دربار عظمت مدار شاهي آمده باز به همان دستور جواب نامه قلمي و ارسال شده درين مدت به هيچ وجه اثري از آمدن قونسل [3] و تجار و آوردن امتعه و اقمشه و طلا و نقره به اين طرف ظاهر نگرديده
لهذا درين اوقات كه موسي كپتان [4] نام جهت همان مطلب نامه مجدد به خدمت اقدس شاهي آورده بود، اراده خاطر دريا مقاطر ملكوتي ناظر اشرف ارفع همايون اعلي بدان متعلق گرديده‌بود كه نامه محبت ختامه به پادشاه والاجاه معظم اليه قلمي و از جهت و سبب تكرار نامه و ايلچي و ظاهر نشدن اثري برآمدن قونسل و تجار و آوردن امتعه و غيره استفسار دوستانه فرمايند و چون تعيين و روانه فرمودن ايلچي از درگاه جهان‌پناه شاهي باعث شهرت و مسموع اهالي روميه شده و محتمل بود كه در ولايت روم، بنابر جهات چند، مانع ايلچي مزبورشوند بدان جهت از موقف سلطنت و جهانداري نامه و سوقات پادشاه والاجاه خورشيد كلاه را نزد اين بنده درگاه شاهي كه بحمد الله تعالي درين اوان به ايالت و دارايي مملكت چخورسعد ايروان ممتاز است ارسال و مقرر فرموده بودند كه به نحوي كه شهرت ننمايد احدي از معتبرين اين ولايت را به ايلچيگري تعيين و نامه و سوقات پادشاه والاجاه عظمت دستگاه را به صحابت او ارسال حضور عظيم الحبور پادشاه خورشيد كلاه نمايد. بنابراين، درين وقت كه رفعت و معالي پناه، عزت و عوالي دستگاه، عمدة الاماثل و الاقران، محمد رضا بيك ايلچي را با يعقوب‌خان بلد راه با نامه عنبرين شمامه و سوقات پادشاهي روانه آن صوب مي‌نمود، لازم دانست كه به تحرير و ترسيل اين صحيفه دوستانه مبادرت نمايد.
يقين حاصل است كه ان شاء الله تعالي، به مقتضاي دوستي و موالات، در ورود ايلچي مزبور، او را علي اسرع الحال، به وضعي كه شايان مراتب خلت و مصافات بوده باشد، شرف‌ياب ادراك حضور عظمت موفور پادشاه خورشيد كلاه و بر وجه عهود و مواثيقي كه در نامه‌هاي سابق درج و اعلام فرموده بودند، با قونسل و تجار و حمل امتعه و اقمشه و طلا و نقره و ساير تحف و اجناس آن ديار سريعا به عود و انصراف اين طرف مرخص و روانه نمايند و طريقه انيقه تألف و وداد و شيوه مرضيه تخصص و اتحاد مقتضي آن است كه همواره فاتح ابواب مهر و محبت بوده مهام يكجهتانه كه درين حدود اتفاق افتد اعلام آن را از نتايج يگانگيها
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 106
شمارند.
باقي مدار گردش دوار بر وفق رضاي حضرت آفريدگار داير باد. [*] 1127
______________________________
(1)- احتراما در صدر نامه آمده و جايش با شماره 1 در متن مشخص شد.
(2)Monsieur Michel .
(3)Consul .
(4)Monsieur Capitain .
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5 به نقل از اسناد وزارت خارجه فرانسه ج 6 اسناد و مكاتبات سياسي ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 107

نامه محمد رضا بيك به ماركي دوتورسي وزير خارجه فرانسه [1]
به حضور با سعادت و با حرمت آن حضرت دعاهاي خير مي‌رسانم. منظور اين كه از طرف پادشاه عجم (ايران) به عنوان ايلچي انتخاب و به حضور پادشاه فرنسه فرستاده شده كه در مورد مواد معاهده تجارتي كه در چند سال پيش منعقد شده مذاكره نمايم. هديه‌هاي پادشاه عجم (ايران) و بعضي از اشيايي كه متعلق به ما مي‌باشند به وسيله ايلچي فرنسه فرستاده شد. اگر اين هديه‌ها و ساير اشياء كه به بهترين وجهي سفارش شده به حضور شما برسد با خواست خداوند به زودي از اين مصيبتي كه به آن گرفتاريم خلاص خواهيم شد. ولي ما درين خصوص تقصيري نداشتيم و اين موضوع نبايد حمل بر بدبختي ما شود. بعضي از ارامنه از سرزمين ما به نيت ايلچيگري وارد خاك عثماني شده و الماس زيادي از گمرك عبور داده‌اند. بدين جهت، امين گمرك ازمير با اين دعاگويان دشمن شده چهل روز بود كه ما به اين امر گرفتاربوديم و خاطرمان پريشان بود. ولي به سبب صداقت و حقيقت و مرحمت ايلچي بيگلري (سفير فرانسه در استانبول) خاطر ما تسلي‌يافت. آنهايي كه ما را گرفتار كرده‌اند انسانيتي ندارند و تا ما از دست آنها خلاص شويم مغز استخوانهاي ما را هم خواهند خورد. ولي بالاخره ما بكلي خلاص خواهيم شد و مصيبت ديگري نخواهيم داشت. اگر ايلچي فرنسه خواسته‌هاي ما را اجرا كند بهتر خواهد بود. وقتي به حضورتان رسيدم وقايع را به حضور مي‌رسانم. باقي عمركم طويل و عدوكم قليل.
محب المخلص
محمد رضا بيك
______________________________
(1)- نامه اصلا به تركي است و مضبوط در بايگاني وزارت خارجه فرانسه. دكتر احمد تاج‌بخش عكس آن را در مجله بررسيهاي تاريخي سال 9 ش 2 چاپ كرده و به فارسي ترجمه نموده‌اند. ترجمه ايشان را آورديم بي‌آن كه نيازي در نقل متن تركي آن ببينيم. عنوان نامه در متن اصلي تركي چنين است: «فرانچه پاشا بينك‌باش وكيلي اولان ماركيز دوتورسي»
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 108

نامه محمد رضا بيك به كنت دوتورسي [1]
دوست با عزت و رفعت ما. به حضور مسرت‌بخش محبتهاي دروني خود را ابراز مي‌دارد. شگفت‌آور است كه در مقام وزارت عظماي شما كه صاحب راي و تدبير و عقل و معرفت هستيد، ايلچيگري ما را انكار مي‌كنند. نور خورشيد با گل پوشيده نمي‌شود. هر كس بايد از حرفش خجالت بكشد. چون اين حرف به گوش ما رسيد، بغير از نامه‌اي كه به حضور بيگلربيگي نوشته شده اين نامه نيز خدمتتان ارسال مي‌شود كه وزير اعظم بودن شما را مردم فرنسه بدانند والا در ايران اين مسأله مشهود و معلوم ماست. زياده ايام به كام باد.
محب
محمد رضا بيك الچي [*]
______________________________
(1)- در اصل نامه كه به تركي نوشته شده عنوان چنين است: «وزير هوشمند كلبر وزير اعظم». كنت دوتورسي وزير خارجه بود
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 9 ش 2
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 109

نامه محمد رضا بيك به دوك دورلئان [1]
با شوكت با قدرت با عظمت پادشاه والاجاه خورشيد كلاه ممالك فرنسه سلامهاي مهرآميز مي‌فرستم. در مسند حكومت پاينده و دوستي برقرار و قائم باشد.
اگر از احوال ما بپرسند الحمد لله صحت و عافيت برقرار است. آنچه لازمه خدمت است موسيو ديمارل كاپيتان و موسيو ويفي واول، موسيو ژمن، موسيو دبله، موسيو بزنو و جراح گب و موسيو تاس و موسيو لژوتل‌پر و موسيو دي‌پوم و موسيو مونيه به جاي آورده‌اند. از همه راضي و شاكر هستم. نامبردگان اقدامات لازم كرده‌اند.
چون در دريا متحمل زحمت شده‌ام و نتوانستم طاقت بياورم با اراده و ميل خودم از خشكي مسافرت كردم. اميدوارم از نامبردگان نظر مرحمتتان را دريغ نفرماييد.
محب
محمد رضا بيك ايلچي در فرنسه [*]
______________________________
(1)-Duc Philippe d'orleans نايب السلطنه كشور فرانسه پس از مرگ لوئي چهاردهم و پيش از استقلال لوئي پانزدهم (1723- 1674)
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 9 ش 2
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 110

نامه محمد رضا بيك به ماركي دوتورسي (در مرگ لوئي چهاردهم)
وزير اعظم موسي ماركيز دي طورسي وكيل سلطنت علميه عزتلو محبتلو حقيقتلو دوستمز حضور لرينه درون اوزره خير دعا لرايدوب با شكز صاغ اولسون و يكي مسند حكومتده متمكن اولان پادشاه خورشيد كلاهي. الله تعالي مزيد عمر ايله معمرايدوب دوشمنلرين مقهور ايده حقاكه بوخبر جانكاه دن بر مرتبه بي دماغم كه گويا بابام مرحوم اولمشدر. اما نه‌چاره. هر دوغن اله چكدر. الحكم لله. چاون غيري چاره يوقدر. همان سزلرصاغ اولوب يكي پادشاه والاجاه كوزنده شيرين اولوب قديم دن اولن دوستلوق و عهدي فراموش ايتميوب.
هرگونه رجوعكز اول اشاره ايده‌سز كه اتمامنه سعي اولونه. باقي ايام به كام باد.
محب [*]
ترجمه: دوست با عزت با محبت و با حقيقت. ما به حضورشان دعاي خير مي‌كنيم.
زنده باشد پادشاه خورشيد كلاه كه بر مسند حكومت متمكن است. خداي تعالي با مزيد عمر زندگي دراز دهد و دشمنانش را مقهور كند. حقا من از اين خبر جانكاه يكباره ناراحت شدم كه گويا بابام مرحوم شده. اما چه چاره؟ هر مولودي خواهد مرد. حكم با خداست. جز صبر چاره‌اي نيست. شماها زنده باشيد. پادشاه والاجاه عنايتش را از ما قطع نكند و دوستي و عهد ديرين را فراموش نفرمايد. هر كاري و امري ارجاع بفرماييد براي انجام آن از هر كوششي مضايقه نخواهم كرد.
باقي ايام به كام باد. [*]
محب
______________________________
(1)- ترجمه از دوستم دكتر احمد تاج‌بخش است
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 9 ش 2
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 111

فرمان شاه سلطان حسين‌
يا علي مهر مهر آثار نواب كامياب اشرف اقدس كه در مهر مذكور قلمي شده كه:
«بسم الله كمترين كلب امير المؤمنين سلطان حسين» حكم جهان مطاع شد آن كه رفعت و معالي پناه، زبدة الاشباه، موسوپدري [1] قونسل فرانسه به شفقت شاهانه سرافراز گشته بداند كه آنچه در باب توقع پادشاه والاجاه بلند بارگاه فرنسه از نواب همايون ما در خصوص قبول قراردادي كه قبل ازين وكلاي پادشاه با محمد رضا بيك ايرواني در حين سفارت مشار اليه نموده‌اند، به عالي‌جاه وزير ديوان اعلي اظهار نموده بود به عرض اقدس رسانيد و توقع مزبور را مقرون به انجاح و قبول فرموديم كه در ازاي آن به تمشيت بعضي امور معينه كه راي عالم‌آراي تعلق بدان گرفته اقدام نمايند و مقرر فرموديم كه رفعت و معالي پناه محمد رحيم بيك به عنوان ايلچيگري روانه آن صوب شده بعد از تقديم مراسم تهنيت جلوس آن پادشاه والاجاه در استحكام بناي دوستي قديم امري را كه راي عالم‌آراي بدان تعلق گرفته به پادشاه والاجاه مذكور اظهار كرده و ضابطه منقحه نيز در باب سودا و معاملات منسوبان طرفين مشخص و معين نمايد كه امور ناملايم من بعد واقع نشده نزاعي در معاملات في ما بين و منسوبان طرفين واقع نشود و درين بين مانعي به سبب طغيان بعضي از ياغيان به هم رسيده [2] ارسال مشار اليه به تعويق افتاد. مي‌بايد كه آن زبدة الاشباه محبتهاي گوناگون نواب كامياب همايون و تعيين ايلچي را جهت امور مزبوره به آن پادشاه والاجاه قلمي و اعلام نمايد كه بعد از رفع مانع مزبور ان شاء الله تعالي ايلچي مذكور روانه آن صوب گشته مقتضاي راي عالم آراي اقدس را در باب تمشيت امر مزبور به ايشان اظهار خواهد نمود كه به تمشيت آن پردازند و ضابطه معاملات را نيز بر نهج صواب معين و مستحكم خواهد نمود كه از آن قرار كاركنان آن پادشاه والاجاه معمول داشته ازين طرف نيز موافق ضابطه قرارداد مذكور استمرار يابد.
تحريرا في رجب المرجب سنه 1134 [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 112
______________________________
(1)Monsieur Padery
(2)- مسلما مقصود شورش افاغنه است كه در سال 1134 به محاصره اصفهان دست زدند.
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5 مأخوذ از برگ 217 ج 17 اسناد سياسي ايران در وزارت خارجه فرانسه.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 113

فرمان شاه سلطان حسين‌
حكم جهان مطاع شد آن كه نايب فارس عالي‌جاه اخوي مخلص بلا اشتباه سردار لشكر نصرت نشان و بيگلربيگي كل فارس و عمال دار العلم شيراز به شفقت شاهانه سرافراز گشته بدانند كه درين وقت رفعت و معالي پناه، زبدة الاشباه موسو پدري قونسل فرنسه به عرض رسانيد كه خانه كه در شيراز از سركار ديوان به مشار اليه داده‌اند كوچك است و استدعاي خانه وسيعتر نموده مي‌بايد بعد از اطلاع بر مضمون رقم مطاع خانه ديگر كه اوسع از خانه سابق باشد به مشار اليه بدهند كه در آن جا سكني نمايد و درين باب قدغن دانسته از فرموده تخلف نورزند و در عهده شناسند.
تحريرا في رجب المرجب 1134 [*]
______________________________
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5 به نقل از برگ 25 ج 17 اسناد وزارت خارجه فرانسه.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 114

فرمان شاه سلطان حسين‌
حكم جهان مطاع شد آن كه چون در اين وقت رفعت و معالي پناه، زبده- الامثال موسو پدري قونسل فرنسه به عرض رسانيد كه پادشاه والاجاه خورشيد كلاه فرنسه خواهش دارد كه تجار فرنسه هر قسم متاع از هر جا كه به ايران آورند و از كرمان و شيراز و ساير ممالك محروسه به محال خود برند هرگاه نشان و علامت از سركار پادشاه والاجاه مزبور داشته باشند، به موجب قراردادي كه وكلاي پادشاه مزبور با مرحوم محمد رضا بيك ايرواني در حين سفارت نموده بودند، عشور و خروج و راهداري و ساير ماليات ديواني بازيافت نشود و در هر ولايت كه ديريكتور [1] و قونسل معتمد از جانب پادشاه مزبور خواهد توقف نمايد خانه از سركار خاصه شريفه جهت او تعيين و در آن جا ساكن نمايند و از ارامنه و كلمه‌چيان [2] و هنود [3] دلال و صراف ايشان مطالبه جزيه و سرانه نشود و احدي مزاحمت خلاف حساب به آن جماعت نرساند و از جانب پادشاه مزبور عرض نمود كه اين معني باعث حصول انتفاعات جهت سركار طرفين خواهد بود و سفاين ايشان آماده شده منتظر صدور فرمان پادشاهي درين ابواب‌اند كه بعد از صدور، روانه ايران شوند و در باب سفارش و خواهش پادشاه والاجاه مزبور نوشته به عالي‌جاه وزير ديوان اعلي تسليم و عالي‌جاه مشار اليه اوامر مقدس را به زبدة الاشباه مزبور خاطر نشان نموده بنابراين جميع مستدعيات مزبور را به انجاح مقرون و مقرر فرموديم كه بيگلربيگيان و حكام و عمال و ضابطان و مستاجران و راهداران در هر باب به شروح مزبوره فوق عمل نموده از مضمون مسطور تخلف جايز ندارند و آنچه نسبت به سركار پادشاه والاجاه فرنسه داشته باشد دست‌انداز و زيادتي نكرده جبر و تعدي به منسوبان پادشاه مزبور ننمايند و به هيچ وجه من الوجوه مانع و مزاحم ايشان نشوند و گذارند كه به رفاه حال به لوازم تجارت و انجام مهمات پادشاه والاجاه مزبور قيام نمايند و در عهده شناسند.
تحريرا في شعبان المعظم سنه 1134 [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 115
______________________________
(1)Directeur
(2)- كلمه‌چي (- كلمچي) به معناي مترجم، ترجمان است
(3)- به معناي هنديان، هندوان، مردم هندوستان
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 3 ش 5 به نقل از برگ 27 ج 17 اسناد بايگاني وزارت خارجه فرانسه (همراه با عكس و متن)
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 116

فرمان شاه سلطان حسين‌
بسم الله الرحمن الرحيم [موضع مهر مبارك اشرف اقدس] كمترين كلب امير المؤمنين سلطان حسين حكم جهان مطاع شد آن كه زبدة الامثال موسوپدري قونسل فرنسه به شفقت شاهانه سرافراز گشته بداند كه چون به عرض رسانيده بود كه جماعت فرنسه سفاين خود را آماده و مهيا ساخته منتظر صدور رقم اشرف در باب قبول تمنيات پادشاه والاجاه فرنسه‌اند، لهذا به موجب استدعا رقم اشرف علي حده شرف صدور يافت. چون ممكن است كه در حين ورود ايشان بعضي دشمنان در روي دريا بوده باشند كه دفع ايشان ضرور باشد و در درگاه معلي توپچيان صاحب وقوف و تمشيت بعضي خدمات ضرور شود مي‌بايد به وكلا و كاركنان سركار پادشاه منصور كه در بنادر و سفاين‌اند اعلام نمايد كه در حين ورود سفاين، هرگاه ازين مقوله امور به ايشان اظهار و خدمات رجوع شود، به مقتضاي دوستي كه از قديم الايام با پادشاه والاجاه مزبور در ميان است، بلا توقف به عمل آورده در دفع دشمنان و تمشيت خدمات اين دولت ابد مدت تعويق و تأخير و مسامحه جايز ندارند و در عهده شناسند.
حرر في شهر شعبان المعظم سنه 1134 [*]
______________________________
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 5 ش 3 مأخوذ از برگ 33 ج 17 اسناد سياسي ايران در بايگاني وزارت خارجه فرانسه (متن و عكس)
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 117

نامه شاه سلطان حسين به سلطان مصطفي دوم‌
تَبارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ [1]. ستايش و نيايش بلا انتها و گزارش حمد بي‌حمد و احصا داوري را سزاست كه به مشيت سبحاني و ارادت صمداني جهت تمشيت نظام جهان جمعي از نوع انسان را در هر زمان و مكان مطيع فرمان فرمانراني و بنابر استحكام مباني احكام يزداني و تشييد قواعد دين مبين دياني، در هر ايام صاحب احترامي را مطاع خلق مقام و زماني ساخته تا صفات كمال و هستي ذات عديم الزوالش بر همگان ظاهر و عيان و به امتثال مثال بي‌مثال و قبول مقال حقيقت مآل يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً [2] رضاي روندگان ديار نيستي به قضاي واهب وجود و هستي نمايان مي‌گرديده باشد.
تعالي الله زهي بي‌مثل و مانندكه خوانندش خداوندان خداوند
غم و شادي نگار بيم و اميدشب و روز آفرين ماه و خورشيد
طبايع را به قدرت كار فرماي‌كواكب را به صنعت گوهرآراي و صلوة مشكبوي عنبرزا و سلام ما لا كلام عطرافزا كه از جناب النعيم سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ [3] در ارتياح آمده باشد، هديه محضر انور و موقف ضياگستر سريرآراي تختگاه سماك، سرافراز فراز قباب افلاك و آتش‌اندوز رموز معرفت ما عرفناك [4]، ادب‌آموز حقايق و دقايق و ما أَرْسَلْناكَ [5]، قابض قبضه قابَ قَوْسَيْنِ [6]، رسول الثقلين و سيد الكونين
محمد شفيع سياه و سفيدكاز او پشت بر كوه دارد اميد
ره آورد آن شاه اقليم جودندارم به كف تحفه‌اي جز درود و تفخيمات نامعدود و تكريمات عبيرآمود تحفه مقام مطهر و مزار مهرپرور ولي فرزانه خداي يگانه، يگانه ائمه دوازده‌گانه، باب شهرستان معالم جناب احمدي، فصل الخطاب كتاب شريعت مستطاب محمدي، سيف الله الباتر السالب و اسد الله القاهر الغالب، شهاب ثاقب يعني علي ابن طالب
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 118 ................ [8]كه ايزدش پي افكندن بتان برداشت
ضياء روضه‌اش از شمع محفلي باشدكه نخل وادي ايمن [8] فروغ از آن برداشت و بر آل نيكوكار و اولاد احفاد اطهار ابرار و اصحاب كبار اخيار رسول مختار كه مفاد منطوقه معرفة آل محمد براءة من النار و مصداق مصدوقه الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ ند [9] باد.
علي الله في كل الامور توكلي‌و بالخمس اصحاب الكساء توسلي
علي ارواحهم تحف الهدايامن الله الذي خلق البرايا سپس لوازم سپاس ايزد ذي الجلال و تقديم شرايط درود خاتم رسل و آل، جواهر زواهر تحيات صفا سماتي كه در معادن (تحية من عند الله مباركة طيبة [10] تنوير پذيرفته تعويذ بازوي اقبال مصون از اختلال را شايد و درر غرر دعوات صدق آياتي كه در اصداف بحار أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ تلألو يافته عقود چهره حسناي صداقت عديم المثال را زينت افزايد با بريد خوش رفتار موافقت بر دوام و قافله سالار كار گذار الفت و التيام متحف مجلس بهشت ارتسام و مهداي محفل مينو نظام اعلي حضرت فريدون فر كشورگير، قيصر خورشيد افسر جمشيد نظير، پادشاه صاحب احتشام سكندر بارگاه، خسرو بهرام انتقام ستاره سپاه، برازنده گاه منير سليماني، زينت بخشاي اورنگ سلطنت مصير عثماني، جهانبان ممالك‌ستان، جالس مسند انوشيروان، شهريار گردون هيون محمدي مذهب، خديو مشتري شگون مصطفوي لقب، دره فاخره تاج شاهي و فرماندهي، زيبافزاي دواج فرهي و شاهنشهي
شهنشاه جهان شاه جوان بخت‌كه بر خوردار باد از تاج و از تخت
جهان بخش آفتاب هفت كشوركه دين و دولت از وي شد مظفر
سرير افروز اقليم معاني‌ولايت‌گير ملك زندگاني فرمانفرماي زمين و زمان، آيت مبين ملك منان، مشيد اركان الخلافة الكبري، ممهد بنيان السلطنة العظمي، حافظ ثغور الاسلام و الايمان، ماحي آثار الجور و الطغيان، قرين ذي القرنين في الرشد و الرشاد، وارث خدمة الحرمين الشريفين من الاباء و الاجداد، معين الملهوفين و مغيث المظلومين، السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان، نظاما للسلطنة و الجلالة و الابهه و البسالة و النصفة و العدالة و العظمة و الشان و الحشمة و الاحسان، سلطان مصطفي خان بن سلطان محمد خان، اعز الله سرير الملك بوجوده و افاض علي كافة الانام آثار عدله وجوده گردانيده بر راي ملك آراي مودت فزاي شاهانه و ضمير منير مهر تنوير مصالحت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 119
اقتضاي پادشاهانه كه نمونه جام جمشيدي و آيينه جهان‌نماي اسكندري است، منطبع مي‌دارد كه چون به مضمون كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ [12] هر گل نشاطي از گلبن انبساط چيدني و اين بساط بسيط غبرا از زير قبه زرنگار خضرا برچيدني و مناياي نازله آسماني و بلاياي منزله ناگهاني به منزل و مكاني رسيدني و رخساره مكروه اجل به هزاران گونه و جل در فناي شهرستان فنا و دار الملك عاجل با اميد وفا به معناي تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ [13] در سراي اجل ديدني است به موجب مصدوقه اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضي عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْري إِلي أَجَلٍ مُسَمًّي [14] قضيه نامرضيه و داهيه غم‌اندوز عم غفران توأمان آن والاشان، السائر في بحبوحة الجنان، صبت عليه شآبيب رحمة الرحمن، در ترك دارايي دار هالك پر مهالك دنيي و تخيير تسخير ممالك مسرت مسالك عقبي وقوع يافته هر فريق اين ديار را غريق بحار عميق غموم و گرفتار اقسام آلام و هموم ساخته بود كه درين اثنا، پيك هاتف جان بخشاي غيب نويد فرح انتماي طراز افسر بافر والا و تخت فيروز بخت پرزيب و بها از سعادت انگيزي سر خجسته اختر گردون‌سا و گهرريزي اقدام فيروزي فرجام ميمنت پيماي آن خسرو نصرت لوا از سروش عالم لا ريب به اشارت بشارت نماي وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْري وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ [15] به گوش هوش و سامعه بهجت نيوش رسانيد و غلغل سرور و جوش و خروش حبور گوش زد مستمعان مجامع انس و جان و از زبان پير و جوان مباركباد اين موهبت بي‌پايان و دعاي استقامت نير ذات با بركات آن حامي حوزه ايمان در بيت الشرف سلطنت بناگاه جهت رفاه عالميان مسموع مسامع ملكوتيان گرديد.
چون جهان زو گرفت فيروزي‌فرخي بادش از جهان روزي
همه روزش خجسته‌باد به فال‌پادشاهيش را مباد زوال جلوه نماي پيشگاه خاطر مهرآگين گشته خواهد بود كه پيوسته اقتفاء احكام دين مبين و ايفاي به عقد عهد و يمين جبلي شيمه رضيه و فطري سجيه مرضيه اسلاف كبار و تبار عالي مقدار آن خلاصه نتايج اولين و آخرين كه مستبشر به امر بشارت مقرون وَ مَنْ أَوْفي بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ [16] به گشته‌اند بوده در عهد سعيد ايشان خلل و نقصان به اركان مرصومة البنيان آن راه نيافته است و نواب همايون ما زياده بر سوالف ايام انزجار به نهي لازم الاهتمام وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها [17] را پيشنهاد والا داشته حكام و زمين داران ممالك خاقاني در احتراز از ارتكاب منهيات رباني محكوم حكم قدر آيات خسرواني بوده و مي‌باشند. شايسته شان آن جالس سرير عرش نظير عثماني كه حارس بيضه اسلام
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 120
و حافظ قوانين شريعت سيد الانام عليه و آله الصلوة و السلام‌اند چنان مي‌نمايد كه در رسوخ اساس عديم الاندراس ميثاق بذل همت خورشيد اقتباس و مرزبانان آن مرز و بوم را انذار به فرمان قضا رسوم أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ [18] فرمايند كه تجاوز از قرارداد سلاطين داد اعتياد سلف عليهم كرايم التحف جايز نداشته در عذوبت منهل وفاق و اتفاق مي‌كوشيده باشند. چون آمد شد رسل و رسايل وسايل اتحاد روحاني و باني مباني دوستيهاي جهاني و قيام به مراسم تعازي و تهاني [19] رسمي است باستاني، درين ولا، از غايت ود و الفت و نهايت محبت و صداقت، ايالت و شوكت پناه ابو المعصوم‌خان شاملو كه از صوفي زادگان اين آستان ملايك پاسبان است ازين سده سنيه والا و عتبه عليه سميابر [سمت] سفارت تعيين و به خدمت سراپرده سعادت گزين و درگاه فلك پيشگاه عرش آيين مرسول و بعضي از سخنان زباني به زبانداني او موكول گرديد كه التثام زمين جلالت و انجام امور رسالت نموده رخصت انصراف‌يابد و به صوب مراجعت شتابد.
ترقب آن كه همواره گلزار بي‌خزان موانست و التيام را به رشحات اقلام مصادقت ارتسام محسود بهشت مينا فام ساخته به اشارات مودت آيات محرك سلسله موالات مي‌بوده باشند.
الهي تا نشان از تخت و تاج است‌ز تخت و تاج عالم را رواج است
به زير پاي تخت شاهيش بادبه تارك تاج ظل اللهيش باد [*]
______________________________
(1)- سورة الزخرف 85
(2)- الفجر 27
(3)- يس 58
(4)- ما عرفناك حق معرفتك
(5)- وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ (سورة الأنبياء 107)
(6)- سورة النجم 9
(7)- در نسخه نيامده است.
(8)- اشاره‌ايست به مدلول آيه 29 از سورة القصص. فَلَمَّا قَضي مُوسَي الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسي إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 121
______________________________
(9)- سورة الفتح 29
(10)- سورة النور 61
(11)- البقرة 186
(12)- سورة الرحمن 26
(13)- آل عمران 185
(14)- الأنفال 10
(15)- آل عمران 126
(16)- التوبة 111
(17)- النحل 91
(18)- البقرة 40
(19)- به معناي تعزيت و تهنيت به يكديگر گفتن
(*) سند شماره 302 انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 122

نامه شاه سلطان حسين به مصطفي‌خان عثماني‌
هو اله سبحانه بسم الله الرحمن الرحيم [1] مادام كه قناديل بي‌عديل كواكب زرين‌فام با طمطراق و مشاعل علوي منازل اجرام حكمت نظام باهر الشرف به مضمون وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً [2] از ديوان مقرنس گردون و نه طاق چرخ بوقلمون مجامع انس و جان و مجالس عالم كن فكان را زينت افزايد و اديم رنگين نگين زمين و ساحت فسيح المساحت ارضين به مفاد أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً [3] مهد پرورش زادگان ابداع و تكوين و فراش آسايش پروردگان يد قدرت دادار معين بوده التيام آخشيجان سبب انتظام اجسام بي‌كران و ازدواج چار اركان وسيله استقرار آثار بي‌پايان باشد، غلغله صيت معدلت و شان و طنطنه آوازه بر امتنان اعلي حضرت آسمان بسطت بلند بارگاه فلك رفعت ثريا منزلت خورشيد كلاه، گوهر ثمين درج عظمت و اقبال، مهر تابان برج حشمت و اجلال، در گرانبهاي درياي اعتلا و تمكين، متمكن مسند إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ [4] امين. شهرياري كه تا باد مراد دينداري از دم كرم روح بخش روح افزايش وزيده سفينه دين مبين از غرقاب فتور و شرور به ساحل نجات رسيده، عالي مقداري كه تا قطرات دماء اعدا از سحاب شمشير فتح اقتضايش باريده گلشن شرع بيضا ضيا از لاله‌هاي رونق و بهار شك روضه رضوان گرديده ضياي بيضه بيضا نمايش در وسط السماء خودنمايي ظلمت زداي فضاي غزاست و عرق عرق سمند سما پيمايش در تك و تاز معركه نبرد آزمايي خاموش نماي آتش فتنه‌زاي عرصه هيجا.
خديو جهان رحمت كردگاركه آسوده در سايه‌اش روزگار
ز بس عدل او بسته راه خلاف‌شده زنگ بر تيغ عالم غلاف
بر قدر او دم زده است از شكوه‌از آن تيغ بر گردن افكنده كوه خادم الحرمين الشريفين، سمي رسول الثقلين، سلطان البرين و البحرين
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 123
ثاني اسكندر ذي القرنين، السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان، شمسا لفلك السلطنة و العظمة و الجلالة و البسالة و الحشمة و النصفة و الاحسان و الابهة و العز و الامتنان، سلطان مصطفي خان بن سلطان محمد خان ايد الله يمين دولته و افاض علي العالمين شآبيب رحمته به دستياري كاركنان عالم بالا در بسيط غبرا، بشارت بخشاي يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ [5] و نعمت‌افزاي فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ [6] باد.
دل و كشورش جمع و معمور بادز ملكش پراكندگي دور باد
غم از گردش روزگارش مبادز انديشه بر دل غبارش مباد
درونش به تائيد حق شاد باددل و ديز به اقبالش آباد باد پس از طراز افزايي ديباي زيباي قباي مدح و ثناي آن سعادت‌ياب اداي مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً [8] به نقش و نگار دعاي مصون از ربا و بعد از زيب بخشايي لباس عديم الاندراس محمدت بي‌انتهاي آن شرف‌مآب نداي رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ [8] از آب و رنگ تحيت جانفزاي اجابت اقتضا در پيشگاه راي مهر انجلا كه جلوه‌گاه صور حقايق اشياست با سرانگشت صداقت و صفا برقع‌گشاي عذار ديباي عدراي مدعا مي‌گردد كه نگارين گلشن مهر و وداد و بهشتي چمن مؤانست و اتحاد اعني رقيمه كريمه موالات اختتام و كتاب مستطاب مشكين ختام كه به گلپاشي باد بهار وفاق و گلريزي نسيم گلزار اتفاق مرز و جوي متن و سطور آن مشكوي مشكبو رشك نگارستان چين و تتار و به چمن‌آرايي خرد خرده‌دان و آبياري كلك منشيان بلاغت نشان فضاي آن گلستان رشك مينو مصدوق جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ [9] شده بود به نيروي بازوي اقبال بر چهره اماني و آمال درگشود.
پديد آمد چو مينو مرغزاري‌درو چون آب حيوان چشمه‌ساري
هوا بر سبزه گوهرها گسسته‌زمرد را به مرواريد بسته
ز هر شاخي شكفته نوبهاري‌گرفته هر يكي بر كف نثاري شهد اثمار آبدار ميثاق پايدار از شاخسار الفاظ و عبارات چشيده و نوشانوش صهباي خوشگوار وفاق بر قرار از لب ساقي نكات و استعارات به گوش هوش رسيده دسته بسته رياحين و گلدسته گلهاي رنگين كه به تردستي دست دوستي كار بسته در گلگشت آن بوستانسراي دلارا و تفرج فروبهاي سراهاي آن نزهت سرا به دست رسيد حله طراز دسته التيام گرديده مجلس دوستكامي و دوستكاني را زينت فزود و سيماي سلماي تؤالف روحاني را ارغواني نمود. فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 124
الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ [10] كه از آن روز باز كه بازوي رجا به اجتناي ازهار مرافقت از اشجار دوست پيماني راست و حصول اسباب موافقت في ما بين به كارگذاري قوافل ود و ولا بي‌كم و كاست گرديده هر روز بدين گونه جام مرام از مدام تعطفات جم جاهي مالامال و بهره‌يابي از فوايد اين مراد منتج الصلاح و السداد در سر حد كمال.
صلاح جهان آن گه آمد پديدكه از مشرق اين صبح صادق دميد مهندس طبع والاي خاقاني كه كارنامه‌ساز آن روضه رضواني و قطعه جناني است، بعد از تأكيد بنيان اكيد وداد و تشييد اساس رصيص اتحاد به معماري همت خورشيد خاصيت قوي بنياد و كارگذاري نهمت دوستي امنيت صداقت معتاد، در باب سليمان بدنهاد به وساطت خامه مانوي نژاد بدين نهج در نقش و نگار آن كاخ مراد افزوده كه چون سليمان مردود از رداءت طينت و خباثت جبلت سلب حقوق نعمت آن شهريار دارا درايت نموده از غايت پندار در ترك شيوه عصيان و طغيان مقيد به نصيحت و پند و تخويف و انذار آن خسرو عالي تبار نشده است محافظين ثغور و گماشتگان سرحد منصوره به تدارك مفاسد آن محيل فاسد و اتباع به امر واجب الاتباع وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّي لا تَكُونَ فِتْنَةٌ مأمور گشته و بنابر استقرار سررشته موالات و استمرار طريقه مصافات چشم داشت انكشاف ضباب نوايب و فتن و انقشاع سحاب مصايب و محن از آن سرحدات جهت انتظام احوال عباد و التيام امور بلاد از نواب همايون ما فرموده‌اند نور حبور اين خواهش دوستانه كه باعث آرامش آسودگان ظلال نحل شوكت و اقبال جانبين و سبب آسايش غنودگان سايه بال هماي حشمت و اجلال طرفين بود روشني بخش ساحت آمال اين محب صادق البال گرديده محافل اختصاصي را بهشتي نمود نمود و در مراتب تولاي آن ذات والا جهان جهان افزود. اتفاقا از اقتضاي قضاي خالق بي‌چون و مقتضاي ارباب الدول ملهمون، قبل از وصول نامه نامي همايون و اطلاع برين مضمون مؤالفت مشحون بر خاطر خطير پرتو وضوح افكنده بود كه لشكر جرار آن خديو عدالت شعار، جهت اعلاء كلمه الله الملك المبين و اعلاي اعلام دين مستبين، مشعول كارزار با كفار نابكار سقر مكين‌اند و بازداشتن ايشان ازين كار خيريت ضمين سزاوار راي رزين نبود و سليمان تبه روزگار كه اولا به اعتبار مكاوحه با منسوبان آن دربار آسمان مدار و تسخير قلاع و بقاع آن سمت ميمنت آثار اقتدار يافته بود، روز به روز در ازدياد مواد لجاج و عناد و كاوش به احكام اين سرحد و قبايل و اكراد منسوبين اين خالص الوداد كوشش مي‌نمود. صوفيان خاندان صفوت‌نژاد از رهگذر حميت جبلي خداداد، بنابر آن كه با منتسبان آن آستان عدل و داد نيز يك رو نموده
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 125
بود، بيش ازين تاب‌آور معادات او نگشته عالي‌جاه بيگلربيگي قلمرو عليشكر با اندك مايه از عسكر ظفر رهبر كه با مشاراليه همسفر بودند، به محض يك اشاره تيغ ابرو حمله‌ور گرديده جنود نكبت ورودش را تار و مار و علم شقاوت آثارش را نگونسار ساخته بودند كه محرم بارگاه عالي و معتمد درگاه متعالي، امير الامراء العظام، كبير الكبراء الفخام، ذو المجد و الاحترام، حاجي محمد پاشا كه به خدمت حجابت اين سده سدره مثال عارج معارج عز و جلال و به ايصال شرف‌نامه اقبال و عالي صحيفه مجد و كمال مأمور امر واجب الامتثال شده
به روزي كه نيك اختري يار بودنمودار دولت پديدار بود سعادت وصول و شرف حضور حاصل گردانيد و در تبليغ رسالت دلنشين و اداي سفارت خجسته آيين، به لسان اعجاز تبيين قرين تحسين و آفرين گرديد و در گدارش سخنان زباني به اعلي مراتب سخن‌راني و ترزباني رسيده آن لآلي متلالي را كه از آب و رنگ ودو ولا مملو بود، جوهري ذهن وقاد در معرض قوام اتحاد پسنديد و مشمول الطاف خسرواني و از اصطناعات خديواني مقضي الاوطار و الاماني شده از اعطاف گوناگون كياني سربلندي و حسب المأمول به اذن مراجعت ارجمندي يافت.
ترصد از آن داور عالي تبار چنان است كه به موجبي كه زبان قلم حقايق نگار در باب تمشيت مصالح دين مبين و نظم امور مسلمين و قلع و قمع مخالفين و دفع اضداد و معاندين در ديار گشته كارگذاران آن دربار عظمت و اقتدار نيز در دفع شرور اشرار بدنهاد از رعاياي طرفين و سلب خار اضرار و افساد مفسدين از حدود بلاد جانبين محكوم حكم قدر مقدار آن سلطان وداد اعتيادشوند كه قواعد صلح و صلاح و معاقد فوز و فلاح كسبع شداد [12] استوار ماند.
بر افلاك تا زهره و ماه بادجهان گلشن از عدل آن شاه باد
ازو تخت هرگز مبادا تهي‌بدو باد نازنده تاج شهي [*]
______________________________
(1)- عنوان در سند: عجم شاهندن طرف دولت عليه يه كلان نامه نك صورتيدر در گوشه راست سند در بالا نوشته شده «اواخر سنه 1111» ظاهرا منظور ماه رجب يا رمضان است. زيرا ربيع الاول را معمولا با علامت اختصاري ع نشان مي‌داده‌اند
(2)- سورة النباء 13
(3)- ايضا 6
(4)- يوسف 54
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 126
______________________________
(5)- التوبة 21
(6)- الرحمن (مكررا)
(7)- الفتح
(8)- الأحزاب 23
(9)- البقرة 25
(10)- الجاثيه 36
(11)- سورة البقره 193
(12)- مأخوذ از آيه وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً (سورة النباء 12)
(*) سند شماره 113 انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 127

نامه شاه سلطان حسين به سلطان مصطفي‌خان‌
سواطع انوار اثنيه سنيه مستطابه از شارق استبشار يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ [1] در انتشار آمده سناانگيز محافل مينو مثال معاهده و وقايا شد و روايح عبهر آثار نسايم ادعيه بهيه مستجابه كه از گلزار صوامع قدس ملكوتيان عالم جلال اهتزاز پذيرفته عبيرآميز مجالس ارم همال صدق و صفا گردد به دستياري كمال اتحاد و اختصاص از سرشادي منهاي الفت و استيناس به محضر حبور و موقف پر ضيا و نور اعلي حضرت سكندرشان جمشيدشان سليمان‌نشان، در درخشان اكليل نبيل عثماني، رفعت افزاي بارگاه جليل خسرواني، جامع جميع محاسن اخلاق، حايز محامد و طيب اعراق، فريدون منشي كه تا تيغ خورشيد فام از نيام انتقام آخته ظلام كفر و ظلم رنگ تيرگي از روي خيرگي باخته. سياوش روشي كه سمند سمندروش در ميان آتش هيجا تاخته شرارشر و شور از عرصه جهان دور ساخته علم اژدها نمايش در نمايش اعجاز پيكار جولان عصاي موسي نموده و نيز دست قدرتش جهت ظهور نور مذهب اسني ظلمت ظلم را از فضاي كون و مكان به طريق يد بيضا زدوده.
خديو ملك خيل انجم سپاه‌جهان بخش دريا دل دين پناه
به هر سو علم راست سازد ز كين‌شود راست همچون علم پشت دين شهريار كشور حزم و وقار، شهسوار عرصه گير و دار، سلطان سلاطين جهان، خاقان خواقين زمان، ناصر الاسلام و المسلمين، قامع الكفار و المشركين، قهرمان الحاء و الطين، سمي رسول رب العالمين، قاآن البرين و البحرين، خادم الحرمين الشريفين، ثاني اسكندر ذي القرنين، ظل ظليل رحيم رحمن، الخاقان بن الخاقان و السلطان بن السلطان، بدرا لسماء السلطنه و البساله و العظمه و الجلاله و النجده و العداله و العز و الشان و النصفه و الامتنان، سلطان مصطفي خان بن سلطان محمدخان نصر الله انصاره و ضاعف اقتداره نوربيز و عطرريز گردانيده شاهد مقاصد برين طراز بر ضمير منير خورشيد نظير مغايرت احتراز
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 128
جلوه‌سازي آغاز مي‌نمايد كه چون همواره قرارداد خاطر خطير حقانيت بنياد اقتفا به سنت سنيه آبا و اجداد جنت مهاد در تشييد بناي ديرپاي صداقت و اتحاد و دوستي با دوستان آن پادشاه محبت معتاد و معادات با اعداي آن خاندان عدل و داد است، سفارش سلطان فردوس نشين ممالك‌ستان، مكين شرف غرف‌جنان، سلطان سليمان‌خان [2] صبت علي مرقده سجال المرحمة و الغفران را كه در حين اشتغال به غزاي كفار خواهش حفظ ثغور و امانتداري ولايات متصله به ممالك محروسه از نواب خاقان طوبي آشيان حورا انيس غلمان جليس قدس مكان شاه باباام [3] انار الله برهانه نموده بودند منظور نظر اعتبار داشته اعالي همت خورشيد نور بدان مقصور است كه در آن خصوص بذل جهد موفور به منصه ظهور رسد و بنابر آن، در اين اوان سعادت اقتران، كه شقي ضار غير نافع مانع سر از ربقه اطاعت و فرمان آن خاندان رفيع بنيان پيچيده و بساط انقياد را به دست سركشي و خود رايي برچيده از مستي باده مردافكن غرور تصرف در مملكت بصره و ساير نزديك و دور نمود، بعد از استقرار در تسخير محال، آثار عصيان او به سرحد بلاد اين خالص الوداد سرايت نمود. بنابر آن كه اين نيازمند درگاه الهي، از روزي كه به عنايت ملك‌بخش لا يزال جلوس بر اورنگ شهرياري و شاهي روي داده، بيشتر از پيشتر، استحكام قواعد صلح و صلاح سلاطين جنت آشيان سلف كه به مرور و هور و قرون از نظر خلل محفوظ و مصون مانده كوشيده در تزايد انضباط اركان بري از اختلال، كه لله الحمد به منزله سبع شداد و هرآينه باعث رضاي خالق و رفاه خلايق و عباد است ساعي بوده و مي‌باشد قامت اختيار را از حله احتياط عاري نساخته، درين سه چهار سال كه مكرر از آن فتنه‌انگيز عرايض حيلت آميز مشعر بر تعهدات تسليم ولايت بصره و خدمات ديگر با ولد بد اختر خود به دربار عدل پرور فرستاد منظور نظر خير منظر و ملحوظ عين عنايت‌گستر نگرديد و چون از اعانت حكام اين طرف مأيوس گشت، لباس مكر و حيل مذكور را مبدل به مختل ساختن احوالي حويزه گردانيده يك دو نفر از والي زادگان آن جا را فريفته با خود متفق و صقر برادر خويش را كه تير روي تركش آن سركش بدانديش بود قايد جنود منحوس نموده با جمعي كثير از جهال اعراب بصره و حوالي بغداد بر سر عالي‌جاه والي حويزه فرستاد. عالي‌جاه مزبور نيز، ازين رهگذر كه اگر خودداري در استيصال عسكر ذلت اثر او نمي‌نمود باعث ازدياد جرات و جسارت و جمعيت ايشان مي‌شد فرصت رخصت از درگاه آسمان جاه نيافته به جهت رفع صايل و صفح اين امر هائل، سيد عبد الله ولد خود را با گروهي از شجعان به مقابله و مقاتله
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 129
آن مخاذيل تعيين نمود و به فحواي وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ [4]، صقر از دست سيد عبد الله شربت ناگوار هلاك و بوار چشيده سالك دركات سقر گرديد و سپاه آن والي تعاقب فريق ثعالب خديعت فراري نموده چون پاي ثبات و قرار مانع از جا بيرون رفته بود تاب صدمات آن گروه نياورده آواره ديار ادبار گرديد و ثاني- الحال، والي مسفور فرصت دادن او را در تدارك جند جديد موافق راي شديد ندانسته بدون مانع و مزاحم داخل بصره شده آن جا را از خبث وجود منحوس او مصفي و با قرنه و جزاير و ساير محال به ضابطه وفا در مراتب صدق و صفا مضبوط و دشمن آن خاندان راسخ البنيان را بي آن كه سپاه منصور آن پادشاه عالي‌نشان تجشم تعبي نمايند منكوب و مخذول و حقيقت آن را نوشته به سده سنيه والا معروض و مرسول‌نمود. اكنون اين دوست صادق الوفاق، از عالم يگانگي و اتفاق، لازم دانست كه بر پيشگاه خاطر فيض مظاهر حقيقت واقعي مقدمه مزبوره را حسب الواقع ظاهر ساخته مكشوف ضمير منير كروبي مناظر نمايد كه انجام اين مرام، نه از راه تصرف در ممالك متعلقه به آن اعلي جناب كيوان غلام بوده بلكه مؤنت زحمت و تعب سپاه آن پادشاه والاجاه را از اعتاق خدمتگزاران آن طرف برداشته الگاي مزبور كماكان نسبت به ملازمان و كاركنان آن خديو بلند مكان دارد.
در باب سپردن آن كه بر سبيل امانت در ضبط والي عربستان است به مشار اليه مقرر شده كه هر نحو كه مقتضاي فرمان قدر توان باشد به عمل آورد و چون سليمان ببه مخذول العاقبه مدتي است مديد كه با حكام سرحد و قبايل اكراد و ايل و احشام اين جانب همه روزه در مقام كاوش بي‌جا و محرك سلسله فساد و عناد بوده و به تصرف بعضي از محال متعلقه به حكام اين حدود دست تغلب گشوده نسبت به مستحفظين كه در آن سرحد تعيين و مأمور به مراعات شرايط صلح و ميثاق شده‌اند حركات ناهنجار مي‌كند و چندين مرتبه اعمال ناشايسته آن پيرو ظلم و بيداد را به پاشايان بغداد اعلام نموده‌اند و هر مرتبه ايشان وعده تنبيه او و تدارك اين امر كرده بنابر تطميع و حيل آن تيره روزگار دغل به وعده وفا نكرده كركوك و محالي را كه از پاشا و سنجق بگيان گرفته بود در تصرف او گذاشته باعث زيادتي طغيان بيابان‌گرد وادي خودسري و خودرايي گشته‌اند و از رسوخ اين خيرانديش و دوست صداقت‌كيش در صحبت خويش كالشمس في وسط السماء فروغ صدق خواهد درخشيد كه آنچه آن رئيس الشياطين جهت تهييج مواد فساد معروض داشته بود نمودار موج سراب و آن ملعون شايسته بازخواست و عتاب است و ازين جهت كه متوجه فتنه و فساد و به سبب تغافل
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 130
بندگان آن شاهنشاه ثريا مكان به دليري معتاد گشته تساهل و تسامحي كه من بعد نيز در ماده او شود امور جمهور انام و عامه اهل اسلام اضطراب و ناامني خواهد گراييد چنانچه از جانب سعادت جالب خاقاني فرمان لازم الامتثال صادر گردد كه در دفع آن ماده و بال و نكال اهتمام تمام نمايند كه لوث وجود آن فتنه‌انگيز از دامن دولت ابد مدت شسته و گرد حياتش از آيينه صاف مودت رفته گردد، هر آينه موجب تشييد اساس اختصاص و باعث استحكام مباني محبت خاص خواهد بود.
حامل نامه محبت عنوان، ايالت و شوكت‌پناه رستم‌خان، به عرض بعضي سخنانه دوستانه مأمور است كه [5] به مسامع ايستادگان كرياس گردون اساس خواهد رسانيد.
مدام سرير گردون نظير قيصري و تخت فيروز بخت داوري از تمكن ذات شريف شرف‌پذير و ديده دوستان از ديدار وصول مقصورات خيام [6] خاطر خطير به آغوش حصول از عنايت خالق قدير قرير بوده ايام نشاط را بيضاي تفضلات جناب كبريا ... [8] [*]
______________________________
(1)- سورة التوبة 21
(2)- يعني سلطان سليمان‌خان ملقب به قانوني پادشاه عثماني كه در حين محاصره قلعه سكتوار درگذشت.
(3)- يعني شاه طهماسب اول پادشاه صفوي.
(4)- آل عمران 126.
(5)- تكميل قياسي. در نامه نيست
(6)- اشاره به آيه هفتاد و دو سورة الرحمن است: «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ»
(7)- ظاهرا يك يا دو جمله دعائيه از پايان نامه در فتوكپي گرفته نشده
(*) سند شماره 306 اسناد انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 131

سلطان احمد ثالث پادشاه عثماني‌
وي پسر سلطان محمد چهارم است. تولد وي در 6 رمضان سال 1085 ه/ 24 دسامبر 1674 ميلادي روي داد و هنگام جلوس بر تخت در حدود سي سال داشت. در بدو جلوس، يني‌چريان را استمالت كرد و مالي وافر بخشيد و آنان را به قتل فيض الله افندي مفتي وا داشت. زيرا او با يني‌چريان شورش طلب همدست و همداستان بود. وقتي يني‌چريان مفتي را به هلاكت رساندند آرامشي تمام روي نمود. آنگاه سلطان ترك در صدد تنبيه و گوشمالي يني‌چريان برآمد و با ضربات چوب بعضي از ايشان را كشت.
سلطان احمد در ششم رجب سال 1115 نشانجي احمد پاشا را كه يني‌چريان به صدارت برداشته بودند از كار بركنار كرد و شوهر خواهر خود حسن پاشا معروف به داماد را به صدارت عظمي برگزيد. وي مرد فهيم و با كفايتي‌بود. اصلاحاتي در كليه امور انجام داد و مخصوصا به تجديد و تقويت نيروي دريايي پرداخت و بر شمار مدارس و مكاتب افزود. با اين حال، صدارت او بيش از يك سال نكشيد و در 28 جمادي الاول سال 1116 ه معزول شد و پس از وي، منصب صدارت عظمي دستخوش بحرانهاي فراوان گرديد.
در اين روزگار، پطر كبير در روسيه سلطنت مي‌كرد كه با اراده‌اي آهنين دشمنان خارجي و داخلي را سركوب كرده بود. بدين معني كه وي براي بسط نفوذ روسيه و جلوگيري از مقاصد دشمنان سياسي خود با شارل دوازدهم پادشاه سوئد در افتاده و در سال 1709 شارل را در پولتاوا به سختي درهم شكسته بود.
شارل هم خود را به خاك عثماني رسانده بود و به اميد آن كه دولت عثماني را به جنگ با پطر برانگيزد و چون نعمان پاشاي كوپريلي صدر اعظم ترك بدين امر راضي نبود، از صدارت بركنار شد و به جاي وي بلطه‌جي محمد پاشا روي كار آمد. اين صدر اعظم شخصا در رأس نيروي نظامي عثماني به جنگ پطر رفت و پس از چند جنگ خونين، پطر و همسرش كاترين را در محاصره گرفت. چيزي نمانده بود كه
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 132
روسها تسليم شوند ولي كاترين به ملاقات محمد پاشا رفت و چندان عشوه و رشوه در كار او كرد و زيبايي و جواهرات و دار و ندار خود را تسليم پاشا كرد كه پاشا فريب خورد و دست از محاصره كشيد و پطر و زن افسونكارش را به حال خود گذاشت و تنها برطبق قرارداد پروت [1] در 21 ژويه 1711/ 5 جمادي الاخره 1123 ه بدين اكتفا كرد كه پطر شهر آزوف [2] را به تركان واگذارد و در كار قزاقها مداخله نكند!
شارل دوازدهم ازين كه صيد به دام افتاده چنين آسوده رها شد سخت برآشفت و به دستياري محمد گراي خان فرمانرواي قرم [3] (شبه جزيره كريمه) در عزل محمد پاشا كوشيد. محمد پاشا از كار افتاد و به جزيره لمنوس [4] تبعيد گرديد.
پس از وي يوسف پاشا به صدارت رسيد و با روسها متاركه بيست و پنج ساله‌اي امضاء كرد. اما اين متاركه چند ماه بيشتر نپاييد و دوباره جنگ روس و عثماني درگرفت و سرانجام به ميانجيگيري انگليسيها و هولنديها قرارداد ادرنه منعقد شد (5 ژوئن 1713/ 6 جمادي الاول 1125). بر اساس اين قرارداد، روسها از اراضي درياي سياه دست كشيدند و تعهد كردند كه در اراضي سرحدي آن مداخله نكنند و در مقابل اين گذشت، خراجي كه خانهاي كريمه به دولت عثماني مي‌دادند و همچنين خراجي كه بازرگانان و كاروانهاي تجارتي به دولت ترك مي‌پرداختند لغو گرديد و اين جمله زير نظارت روسها قرار گرفت.
شارل دوازدهم كه وضع را چنين ديد، از حمايت تركان نااميد شد و از خاك عثماني بيرون رفت، پس از يوسف پاشا، مسند صدارت به علي پاشاي داماد رسيد و او چون آرزوي بازپس گرفتن اراضي از دست رفته را داشت، اعلام جنگ با و نيز نمود و در مدت كوتاهي تمام جزاير و شهرهايي را كه ونيزيان متصرف شده بودند- غير از جزيره كرت- بازپس گرفت. ولي ونيزيان از دولت اتريش ياري خواستند و چون درين هنگام بين اتريش و فرانسه جنگ درگرفته بود، ونيزيها ميانه را گرفتند و آن دو دولت را با يكديگر آشتي دادند تا دولت اتريش بتواند به فراغت بال به كمك ونيزيها برخيزد.
دولت اتريش، به حمايت از ونيز، به باب عالي پيغام داد كه مطابق عهدنامه كارلويتس بايد دولت عثماني اراضي جديدي را كه تصرف كرده به ونيز واگذارد. والا جنگ را آماده باشد. صدر اعظم جنگ طلب عثماني كه تصور نمي‌كرد دولت اتريش آمادگي كافي براي جنگ داشته باشد بدين پيام گردن ننهاد و جنگ را پذيراشد. اما در جنگي كه بين سپاه ترك به سركردگي صدر اعظم داماد علي و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 133
سپاه اتريش به فرماندهي اوژن دي ساووا [5] در محل پترواردين [6] درگرفت. سپاه تركان به سختي درهم شكست و صدر اعظم زخمي گران برداشت (5 ماه اوت 1716) و به همان زخم درگذشت. اتريشيان پس از اين پيروزي، شهر تمسوار را محاصره و تصرف كردند. خليل پاشا صدر اعظم جديد به شتاب خود را به بلگراد رسانيد تا مگر در برابر دشمنان پايداري كند، ولي اتريشيان بلگراد را نيز تصرف كردند (19 اوت 1716) و دولت عثماني بالاجبار به صلح گردن نهاد و روز 12 ژويه 1718/ 22 شعبان 1130 قراردادي بين دو دولت اتريش و عثماني در محلي به نام پاساروويتس [8] بسته‌شد كه به همين نام شهرت يافت.
بر طبق قرارداد پاساروويتس، قسمت وسيعي از متصرفات عثماني من جمله ايالت تمسوار و شهر بلگراد و سرزمينهاي پهناوري از سربستان و روماني به دولت اتريش تعلق‌گرفت و نواحي دالماسي به و نيز داده شد. براساس اين قرارداد، دولت اتريش، كه مايل به تجارت مستقيم با ايران بود، دولت عثماني را مجبور كرد كه به بازرگانان ايراني اجازه دهد تا از طريق كشور عثماني كالاهاي خود را به اتريش ببرند. چنين بود كه دولت عثماني در اين مورد از دولت ايران خواست كه مراتب را به بازرگانان ايراني اعلام نمايد. دولت روسيه نيز خواستار امتيازاتي شد. از جمله آزادي عبور بازرگانان روسي در ممالك عثماني و اجازه تجارت و خريد و فروش كالا با زوار بيت المقدس و ديگر اماكن متبركه مسيحي. ضمنا دو شرط ديگر نيز مطرح شد. يكي آن كه نفوذ سلاطين لهستان بر اشراف آن كشور از نظر دولتين روس و عثماني مردود شناخته شود و به عبارت ساده‌تر آن كه از سلاطين لهستان سلب قدرت گردد و ديگر آن كه اگر بعدها نيز در لهستان پادشاهي از طريق وراثت بر سركار آيد مورد حمايت دولتين قرار نگيرد. البته نظر پطر از گنجانيدن اين مواد در قرارداد جديد اين بود كه هرگونه ارتباط سياسي بين سلاطين لهستان و سلاطين عثماني قطع گردد و متعاقب آن روابط دو كشور گسسته شود. يكي ديگر از مواد مهم قرارداد جديد اين بود كه به روسها اجازه داده مي‌شد كه در استانبول نماينده سياسي داشته باشند. البته اين حق را دولت روسيه در سال 1700 ميلادي به دست آورده بود، ولي بعد از شكست پطر كبير در كنار رودخانه پروت از دست داده بود. در هرحال، روسيه همان حقوقي را كه فرانسه و انگلستان و اتريش حاصل كرده بودند كسب كرد و قرارداد جديد در 16 نوامبر 1720/ 1134 در قسطنطنيه به امضاء رسيد و اين معاهده صلح دائمي جانشين قرارداد ادرنه گرديد.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 134
سقوط دولت شاه سلطان حسين و تسلط مشتي افغان بر ايران موجب شد كه دولتين روس و عثماني متوجه ايران شوند و به شرحي كه در ضمن سلطنت شاه طهماسب دوم خواهد آمد، دو دولت مزبور ايران را بين خود تقسيم كنند. ولي دست‌اندازي تركان بر ايالات غربي و شمال غربي ايران زياد طول نكشيد و پس از جنگهايي كه بين دولت عثماني و اشرف افغان درگرفته بود، جنگهاي مجدد تركان با شاه طهماسب ثاني و سردار دليرش طهماسبقلي خان (نادر) شروع شد.
سلطان احمد ثالث كه شخصا مردي آرامش‌طلب بود و به علت امساك فراوان، از هرگونه درگيري نظامي احتراز مي‌كرد طالب صلح با ايران شد. اما يني‌چريان به مخالفت برخاستند و روز 15 ربيع الاول 1143/ 25 سپتامبر 1730 از سلطان خواستار قتل صدر اعظم و قاپودان پاشا (فرمانده ناوگان جنگي) شدند. زيرا آنان نيز به صلح با ايران معتقد بودند. سلطان ترك نخست بدين كار تن درنداد ولي پترونا خليل رئيس شورشيان اصرار ورزيد و سلطان احمد ثالث از ترس جان خود ابراهيم پاشا صدراعظم و قاپودان پاشا را به دست شورشيان سپرد و آنان نيز ايشان را كشتند. با اين حال شورشيان ساكت نشدند و شب همان روز سلطان احمد را از سلطنت خلع و برادر زاده‌اش سلطان محمود را به پادشاهي اعلام كردند.
مدت سلطنت سلطان احمد ثالث بيست و هفت سال و يازده ماه بود. از خدمات مهم وي به كشورش آوردن مطبعه و ايجاد چاپخانه در استانبول بود جالب توجه اين است كه سلطان احمد ثالث درين مورد از علماي مذهبي فتوي خواست و مفتي بدين كار راي داد مشروط بر اين كه قرآن كريم در هنگام چاپ از تحريف مصون بماند. سلطان احمد در سال 1149/ 1736 درگذشت.
اما ابراهيم پاشا صدر اعظم وي كه در حدود 12 سال صاحب اختيار كامل بود و در سرنوشت ايران در سالهاي انقراض صفويه و روي كار آمدن افغانها دخالت تمام داشت يكي از صدر اعظمهاي ارزنده دولت عثماني است. وي كه از سال 1131/ 1718 تا 1143/ 1730 زمام امور دولت عثماني را در دست گرفته بود، چون مي‌خواست كشور عثماني را از عواقب شكست فاحش جنگ پترواردين در سال 1716 نجات دهد كوشيد تا با اتريش و ونيز و روسيه قرارداد صلح امضاء كند. و پس از سقوط دولت صفويه، از ترس آن كه مبادا روسها سراسر قفقاز را متصرف شوند به وساطت و دلالي سفير فرانسه در استانبول با دولت روسيه قراردادي بر اساس تقسيم ايران بست. با اين حال بايد دانست كه ابراهيم پاشا كه با فرهنگ و ادب ايران آشنايي داشت مايل به حمله به ايران نبود. ولي دخالت نظامي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 135
روسيه و تصرف شهرهاي باكو و دربند و سواحل بحر خزر از طرف روسها وي را ناگزير به دخالت نظامي كرد. خاصه آن كه پس از قرارداد ننگين پاساروويتس فرصتي براي تركان جنگ طلب پيش آمده بود كه شايد آنچه را در اروپا از دست داده‌اند، در ايران به دست آورند. ابراهيم پاشا سرانجام جان خود را نيز دين راه از دست داد كه نمي‌خواست بيش ازين به ايران دست‌اندازي كند. هرچند كه حرص و طمع و پولدوستي او نيز يكي از علل شورش خليل پترونا و همراهانش بود.
ابراهيم پاشا شخصا مردي دانشمند و دانش‌پرور بود و چندين كتابخانه ايجاد كرد و دانشمندان را به ترجمه آثار ادبي فارسي و عربي به زبان تركي تشويق نمود و از جمله دستور داد كه كتاب تادئوس كروسينسكي در باب سقوط دولت صفويه به تركي ترجمه شود. كسي كه بدين ترجمه دست‌زد، نو مسلماني بود از مردم مجارستان به نام ابراهيم متفرقه كه به زبانهاي ايتاليائي و فرانسوي آشنايي تمام داشت. اين ابراهيم متفرقه همان است كه نخستين مطبعه را در استانبول (قسطنطنيه) ايجادنمود و همان كتاب «تاريخ سياح» يا «خاطرات كروسينسكي» را نيز در همان مطبعه چاپ كرد
در خصوص احمد ثالث سلطان عثماني رجوع شود به احسن التواريخ تاليف محمد فريد بيك ترجمه ميرزا علي مستوفي (تهران 1332 ق.) و تاريخ تركيه تاليف سرهنگ دولاموش از انتشارات كميسيون معارف. ترجمه سعيد نفيسي (تهران 1316).
______________________________
(1)Perut
(2)Azov
(3)Crimee
(4)Lemnos
(5)Augene di Savoie
(6)Peter Wardein
(7)Passarovitz
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 136

نامه شاه سلطان حسين به سلطان احمد ثالث‌
بسم الله الرحمن الرحيم تزيين اكليل وجود و ترصيع ديهيم هستي و بود از لآلي متلالي ستايش نامحدود و جواهر زواهر نيايش نامعدود معبود ودودي تواند بود كه از مرآت ضماير ايام و منظار خواطر خواص و عوام غبار نقار و تشويش و زنگ ملال بيش از پيش به پرداز نگهباني سلاطين عدالت كيش و مصقل فرمانراني خواقين دورانديش زدوده ثلمه و رخنه موفور را كه در قلاع رصين دين محصور از فتور راي و عدم پرواي بي‌محابايي و بي‌اعتنايي در رعايت نواميس كبراي كبرياي توانا و اعانت ملت زهرا و حمايت شريعت بيضاي يكتاي بي‌همتا و قصور بنيان قصور صدوران پيرو هوس و هوا از فقدان سكون تولاي برگزيدگان دودمان اصطفا و ارتضا به سبب ارتكاب به اهانت منسوبان خاندان آل عبابه ظهور آيد به ضرب خشت رزم‌آرايي جهان‌گشاي اخلاص نمايي تشييد نمايد كه جهت سد ياجوج مخالفين عنيد به حكم آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ [1] از كارفرمايي اسلحه جنود نصرت نويد كه مفاد سياق أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ [2] شديد است، بين الصدفين آن حصون حصين راسد سديد فرمايد. ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ [3]
اي همه هستي ز تو پيدا شده‌خاك ضعيف از تو توانا شده
زيرنشين علمت كائنات‌ما به تو قائم چو تو قائم به ذات طيور عقول فحول ارباب انظار در هواي بيداي ناپيداي ادراك كنه ذات بي‌زوالش بال پرواز رسا باخته و ليوث رؤس اولي الابصار از بند چنگال احساس آثار صفات بي‌مثالش پنجه حواس نارسا انداخته.
اعتصام الوري بمغفرتك‌عجز الواصفون عن صفتك
تب علينا فاننا بشرما عرفناك حق معرفتك درين فيفاي [1] پرپهناي هول‌افزا پاي چوبين توسن خامه پيچان بي‌جان را كجا ياراي ياوري و لسان نامه حيران بي‌زبان را چه سان توان زبان‌آوري است.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 137
همان به كه ازين بيابان شتابان روان گشته در مقام نعوت امي لقب هاشمي نسب مختار عرب مجتباي رب، مختص به خطاب مستطاب إِنَّكَ عَلَي الْحَقِّ الْمُبِينِ [5] نگين خاتم سعادت انتساب وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ [6]. غنچه دهان معجز بيانش منطوق وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي [8]، مطلع ذات كثير الامتنانش مصدوق وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلي [8].
محمد قبضه دار قاب قوسين [9]شد از تير دعايش نظم كونين و مناقب امير برره، قاتل كفره، كاشف حجاب لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا، باب ملائك مآب انا مدينة العلم و علي بابها، اسد الله القاهر الغالب و سيفه الباتر السالب، مظهر العجايب و مفرق الكتائب، علي بن ابي طالب و ودايع ائمه يازده‌گانه پاك و در يگانه تابناك، درج صلب نام‌آور خطه خاك، عليهم صلوات الله الملك الغفار، مداد اوراق الاشجار ما تعاقب الليل و النهار كه به امر لازم الانتما يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ [10] مطاع خلق هر روزگار و به مضمون واجب الاذعان إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً طيبين اطهار و طاهرين ابراراند لواي سرفرازي و افتخار افرازيم و خود ازين وادي حيرت و هيجان به كنار اندازيم.
اما بعد، از آن جا كه فزايش زيب محفل وفاق و نمايش طرز كاخ اتفاق با حائزان اخلاق خلاق‌پسند و برگزيدگان خالق بي‌شبه و مانند از صفاياي خزاين ضماير و تحايف دفاين خواطر و بهين شيوه درياكشان خم خانه قدرداني و گزين شيمه جرعه‌نوشان ميكده الطاف صمداني است رياحين ريان لطايف دعوات صالحات و ياسمين الوان طرايف تحيات صالحات كه در سرابستان ود و وفا و سنبلستان صدق و صفا به اهتزاز نسيم اعانت مسبحان عالم ملكوت و تابش خورشيد عنايت معتكفان جهان جبروت و ريزش نيسان احسان ملك منان و بارش باران ريزان اجابت رحيم رحمن چون ازهار گلزار خلد برين مشكين و به سان گيسوي خوشبوي حورعين عنبرين گشته فزايش هرگونه سرور و صدور پرنور را شايد و بر روح محفل مؤالفت جنان و عذوبت منهل عهد و پيمان افزايد.
تحيتي كه بود از تلألو الفاظمثال خاطر روشندلان صاف صفات
تحيتي كه بود از طراوت و خوبي‌چو گلبني كه دمد از كنار آب حيات به تردستي دست نكته داني، به طراز نقش ارژنگ ماني و پيرايه فردوس جاوداني دسته بسته و به رشته مسطور به هم پيوسته با بريد نيكو نويد ولا و قاصد خجسته مقاصد تولا به موقف اعلي و محضر دلگشاي اعلي حضرت سكندر صولت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 138
دارا شكوه، معلي رتبت جمشيد حشمت انجم گروه، خسرو بهرام هيبت فيروزبخت خديو مشتري سعادت فيروز تخت، داراي دار الامن داوري، عدل‌اندوز روز ياوري، باني مباني كشورستاني، راقي مراقي حكمراني، در درج عظمت و اقبال، مهر سپهر دولت و اجلال، ثمره شجره نجدت و افتخار و بار شاخسار جلالت و اقتدار، شهريار والاتبار خورشيد افسر، كامكار نامدار دادگستر.
درخشان مهي از سپهر وجودفروزنده دري ز درياي جود
بلند اختر آسمان پايه‌اي‌گرامي وجود گرانمايه‌اي زيبنده سرير عثماني، مظهر عواطف يزداني، سلطان البرين و البحرين، ثاني اسكندر ذي القرنين، خادم الحرمين الشريفين، شمسا للسلطنه و الاجلاله و الابهة و البسالة و العظمة و العدالة و الحشمة و الفخامة و النجدة و الشهامة و العز و الامتنان، سلطان احمدخان بن سلطان محمدخان نور الله مصباح دولته السنيه من الانوار الجليه و زين صحائف ملكته العليه بآيات المكارم البهيه متحف و مهدي داشته در مقابل مرآت بيضا ضياي راي عالم‌آرا و حذاي آيينه گيتي‌نماي ضمير منير اصابت انتما كه از جلاكاري جلايل عطاياي بي‌منتهاي جناب كبريا مصفا و به صيقلگري اهتمام كارگاه قضا جلوه‌گاه حقايق دقايق اشياست بدين طراز آغاز پيرايه سازي شاهد طناز راز مي‌شود كه گلشن‌آراي گلستان جود و چمن پيراي بوستان وجود جلت حكمته چون خواهد كه پوشندگان خلاع ابداع يزداني و نوشندگان ماء خوشگوار حيات و زندگاني از گلگشت گلزار قدرت ازلي و تفرج ازهار حديقه حكمت لم يزلي كه به گلبن نوخاسته فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ [12] آراسته است مصداق فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ [13] را منظور نظر انتعاش نمايند و در محراب استيناس به مضمون اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ [14] زبان سپاس بي‌قياس به درگاه تقدس اساس إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَي النَّاسِ [15] گشايند، ابر مدرار فيض بار افضال را به برومندي زادگان آزاده گلشن اقبال گماشته و ساحت امنيت حارسان جاده گشاده دين مستبين ذي الجلال را مطرح اشعه الطاف بي‌مثال داشته به افراختن شاخ و بال نهال آمالشان مذاق بال همگنان را شكر آمود اثمار شادي و مشام تألم گرفتاران دام آلام ظلام ستم و عدوان را عطر اندود ازهار آزادي سازد.
صبح ظفر از مطلع اقبال برآيدغمهاي جهان را شب سودا به سرآيد سبحان الله اين بيان چه سان شايان شان آن خديو عالي مكان است كه درين اوان ميمنت اقتران بهره‌مند اميد يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَي [16] و سعادتمند نويد آن
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 139
الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ [17] گشته انتشار اخبار انكسار تقويت كفار نابكار و كاهش ظلمت ديجور ظلم و جور در روزگار آفريدگان آفريدگار به تخصيص منسوبان خاندان سرور اخيار و آل كبار ولايت مدار و فزايش طراز چاربالش سلطنت نياكان سامي مكان از اتكاء آن شرع پرور نامدار و ازدياد فروغ چراغ دولت قوي بنياد آل عثمان از انوار بي‌شمار آن شهريار بختياري به پي‌سپري طريق انيق رسول مختار زير اين گنبد پر نور را پر از غلغل آواي سور و سرور ساخت و زوال فتن و فتور و رفع محن و شرور صيت خوشدلي و حبور به اطراف دار الملك وجود انداخت.
چه پرتو است كه اقبال در جهان انداخت‌چه غلغل است كه دولت در آسمان افكند
چه منت است كه بر گردن زمين و زمان‌طلوع رايت و راي جهان‌ستان افكند و از ابتسام غنچه اين نشاط و گل‌ريزي نسيم عبهر شميم انبساط عنادل اماني و طايران هواي جناني به افشاندن بال ابتهاج جاني و كوبيدن پاي عيش و كام‌ستاني طرازنده گلشن هستي و از صداي فرح‌فزاي يا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ [18] به الحان دلرباي سپاسداري و ترنمات غم‌زداي شكرگزاري فروزنده گلزار حق‌پرستي و فضاي خاطر خطير خاقاني از شعشعه‌زايي مهر سپهر شادماني ثاني فردوس جاوداني گشته طوطي مقال در تهنيت اين سعادت بي‌مثال و مباركباد اين دولت بي‌زوال شيريني آغاز كرد.
كار عالم ز نو گرفت نوابر نفسها گشاده گشت هوا
از سرفتنه رفت مستيهاگشت كوته دراز دستيها
گردش اختر و خرام سپهرهم بدين خرمي نمودي چهر فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ [19]
شكر خدا كه رايت اسلام شد بلنداز ضرب تيغ تيز تو و بخت ارجمند و چون از ميامن حسن نيت و محاسن صدق طويت در بسط بساط عدل و احسان بر پيشگاه آمال ودايع بدايع مبدع مبين و سد ابواب ظلم و طغيان بر چهره اموال كافه مسلمين و منتسبين خاندان طه و يس و تكميل شرايط عهد و وفا با احباي ديرين و تجديد ابواب صلح و صفا با اخلاي حقيقت گزين از سجنجل خاطر عاطر خورشيد مثال غبار هرگونه ملال زدوده و ابواب دولت بر چهره امنيت آن شهريار سكندر حشمت به موجب شكرانه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ [20] گشوده است، به بركات اين معني مدام رفيق توفيق يزداني و همدوش شاهد
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 140
كامراني و با دوستان مظهر اداي صدق انتماي سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا [21] و در برابر اهل عدوان كامرواي دعاي اجابت آراي وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً [22] خواهند گرديد.
خرد بر وفا رهنمايت شودصلاح جهان در وفايت شود
خدايت به هركار ياري دهدز چشم بدان رستگاري دهد و از آن جا كه بناي دوستي و ولا از زمان باستان به دستياري همت والاي سروران اين دو خاندان عز و علا پا برجاست، بر نواب همايون ما، در چنين هنگام فرخنده فرجام كه ازين نويد بهجت پديد خاطر خطير ارجمند خرسند گرديد لازم نمود كه جهت تشييد بنيان ود اكيد و تمهيد آداب حب‌شديد، يكي از معتبرين درگاه سدره آسا را روانه آن صوب صواب انتما فرماييم. لهذا درين ايام فرخنده انسجام، ايالت و شوكت‌پناه عالي‌جاه مرتضي قلي‌خان استاجلو حاكم تومان نخجوان را كه از بندگان آداب‌دان ديرين اين آستان امامت نشان و شايسته سفارت سلاطين با تمكين معلي مكان است ارسال نموديم كه در حريم تعظيم و پيشگاه تكريم به ترسيم شرايط مباركباد سلطنت خدا داد و تقديم لوازم جمعيت و اتحاد و ترصيص اركان صلح قوي بنياد پردازد و مشرب وفاق و منهل عذب يگانگي و اتفاق را از شوائب بيگانگي و افتراق مصفا سازد.
مأمول آن كه در قبول سخنان دوستي نشان كه مومي‌اليه به اعلان آن مأمور و اعتماد آن خديو داراشان به اقوال مؤالفت بيان او منظور است اظهار آثار اخلاق دلپسند و مشاراليه را بعد از اقدام به مراسم رسالت و اتمام خدمت سفارت به زودترين هنگامي از حصول رجاي رخصت عطف عنان به اين سده عرش منزلت سربلند و اين نيازمند درگاه ايزد بي‌مانند را از بشارت خضرت نهال برومند ذات سعادت پيوند و نزهت بهارستان طبع خورشيد مانند بهرمند فرموده و هميشه از گلريزي خامه بدايع نگار و گلپاشي كلك اعجاز طراز مشكبار و اهتزاز نسيم موالات به تحريك صباي مصافات به ترويح دماغ يكتادلي پردازند و به اشعار هرگونه مرام از رهگذر ظهور مؤانست و التيام جمال دلاراي شاهد زيباي وداد را از حجله خفاء خلوتكده اختفا به هزاران زيب و بها نمودار سازند.
مدام به دستياري كاركنان ملا اعلي و پايمردي كارگذاران عالم بالا بساط عظمت و اقبال در حريم اماني و آمال انداخته و شادروان الطاف مهيمن لا يزال بر فراز بارگاه دولت و جلال افراخته باد. [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 141
______________________________
(1)- سورة الكهف 96
(2)- الحديد 25
(3)- المائدة 54
(4)- فيغا به معناي بيابان بي‌آب است و جمع آن فيافي
(5)- سورة النمل 79
(6)- الاحراب 40
(7)- النجم 3
(8)- ايضا 7
(9)- ايضا 9
(10)- النساء 59
(11)- الاحزاب 33
(12)- سورة الزخرف 71
(13)- آل عمران 170
(14)- النحل 114
(15)- يونس 60
(16)- النجم 31
(17)- الاعراف 128
(18)- فاطر 3
(19)- سورة الجاثيه 37/ 36
(20)- الزمر 74
(21)- مريم 96
(22)- الاحزاب 80
(*) از اسناد فتوكپي‌شده موجود در فرهنگستان ادب و هنر ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 142

نامه پادشاه عثماني سلطان احمد ثالث به شاه سلطان حسين‌
الحمد لله العلي الكبير السميع البصير الطيف الخبير، العادل حكمه، الشامل علمه، القاهر سلطانه، الباهر برهانه، حافظ اولياء الله و عاصمهم و قامع اعدائه و قاصمهم. الذي فتح ابواب الرحمة علي وجوه العباد و الف بين قلوبهم [1] تبشييد مباني الصداقة و الاتحاد و صرف معالي الهمم الي تأكيد معاقد قواعد المحبة و الوداد و الصلوة و السلام الاتمان الاكملان علي من بعثه اصلاح احوال الخليقة في المبدأ و المعاد و علي آله المنتجبين و اصحابه المنتخبين الاخيار و ذراريه و اعقابه و تابعي سننه و آدابه و اتباعهم المتمسكين باسبابه و اشياعهم الناهجين منهج الرشاد السالكين، مسلك السداد صلاة زاكية و سلاما نامية الي يوم البعث و التناد.
هرگوهر شاهوار حمد و سپاس بي‌حد و قياس و ستايش و نيايش گردون اساس مهر اقتباس كه آويزه گوش هوش سروش و منكوش مسامع بشارت نيوش مقدسان ملا اعلي و هر اختراز هر فيروز اثر ساطع الانوار شكر بي‌پايان و بي‌شمار كه شمع محفل‌افروز مسبحان صوامع ملكوت و مهللان جوامع عالم بالا اولمغه حقيق و سزا اوله اول داناي راز و يكتاي بي‌همال و بي‌انباز خالق بي‌استرشاد و رازق بي‌استمداد كه سوابغ آلاي بي‌انتهاسي صافي و ضافي و سوايغ نعماي بي‌انقطاعي وافي و كافي در له المنة و الطول و به المنة و الحول جل شانه عن درك الوهم و الخيال و عز سلطانه عن تصور التغير و الانتقال معروض بارگاه رفيع كبريا و جلال و مرفوع درگاه وسيع عظمت و اجلال قيلنمق اولي و احق و احري و اليق و ارغب و احب بل الزم و اوجب در كه زمام قبض و بسط مهام خاص و عام و عنان ابرام و نقض احكام مصالح جماهير انام قبضه قدرت مفوض و مسلم و اسرار افعال و خلق اعمال حكمت اشتمالي ارادت و مشيت ازليه سنده مضمر و مدغم در.
جهان متفق بر الهيتش‌فرو مانده در كنه ماهيتش
بشر ماوراي جلالش نيافت‌بصر منتهاي كمالش نيافت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 143 نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم‌نه بر ذيل وصفش رسد دست وهم
نه ادراك در كنه ذاتش رسدنه فكرت به كنه صفاتش رسد لاجرم فوز و فلاح عامه امم و نجات و نجاح زمره بني آدم و تنسيق و تنظيم مهام انام و صلاح حالي مبدأ و مآل خواص و عوام ايچون هر عهد ميمنت ضمين و هر قرن سعادت قرينده منطوقه بشارت رهين ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها [2] و فقنجه آثار قوت و قدرت و جلالت و عظمتن اظهار و ابراز و ابواب عنايت و رأفت و لطف و مرحمت بي‌ضنت و غايتن روي عالميانه باز و علم ازل و ارادت لم يزلينده هنگام انشا و ابداع و تصوير و اختراع وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ [3] قلم تقدير و خامه تقويم و تصوير مصون عن التحريف و التغيير ايله ناصيه حال و جبين مبين منشاء و مآلنه رقم سعادت و اقبال كشيده و كارگاه ايجاد و خلقتنده به آلاي والا و قامت قابليتنه خلعت باهر البهجت استعداد و اهليت بريده اولان معشر بشردن كه قابل مظهريت خير و شر و برزخ جامعيت نفع و ضرر به حكم كريمه مجيد ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ [4] نظام سلسله عالم و انتظام و اتساق امور بني آدم ايچون بر وجود محمود العواقب مسعود المناقبي تشريف لطيف مسند شريف خلافت موروث الاعزاز و لايق و سزاوار و مختار و ممتاز ايدوب إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ [5] جلوس شوكت مأنوس ميمنت سمير سرير لازم التوقير سعادت مصير سلطنت و جهانباني و تخت فرخ بخت فرمانروايي و كامراني و اريكه عز و ناز خسرواني ذات معالي سماتنه عنايت و ارزاني قيلوب سرافراز و ارجمند و پايه رفعتن علوقدر و سمو امكان ايله اوج آسمانه پيوند ايتمكه ارادت عليه و مشيت ازليه سي تعلق ايتدكده لا راد لقضائه و لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ [6] ارباب كيد و حسددن بر احد ابواب الطاف كامله و اعطاف شامله سين اعمال و دقايق دسايس و احتيال و القاء وساوس و اضلال و توهين و اختلال ايله حجر و سد و دفع و رد ايده مز لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ [8] فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ [8] و بقبضة قدرته ناصية كل حي وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ [9] الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ [10] نَرْفَعُ بجلال ذاته دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ و يقدر بكمال صفاته مقادير جميع الاشياء تعالي شانه و عز سلطانه و بهر برهانه و توالي فضله و تواتر بره و احسانه و هر عقود دراري درود متصلة الورود نامحصور نامعدود و سموط جواهر زواهر محامد و مآثر و مدايح و مفاخر نامحدود كه واسطة القلاده عقود الجمان خيرات حسان و دره وشاح صدور و نحور حور جنان و فريدة العقد شاهدان قصور بي‌قصور رياض رضوان اوله اول فرازنده لواء معقود و راقي مدارج
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 144
مقعد صدق [12] و عارج معارج مقام محمود [13] و ساقي ماء معين [14] كوثر و حوض مورود و علت غائيه ايجاد و تكوين هر موجود و سبب ابداع و اختراع عالم ملك و شهود و باعث نضد و ترتيب و آميزش و تركيب بسايط و اجرام و امتزاج و توافق و تناسب و تعلق ارواح و اجسام و مقصد تشابك و تشارك و تعانق و تلاصق و اختلاط و ارتباط و التفات و انضباط علويات و سفليات و ازدواج آبا و امهات
گر نبودي ذات پاكش آفرينش را سبب‌تا ابد حوا سترون بودي و آدم عزب خلاصه عناصر و افلاك، مشرف خطاب مستطاب لولاك [15]، هادي اوضح سبل، بادي آفرينش جزو و كل، مهبط جبريل امين، حامل وحي و تنزيل مبين، قائد العز المحجلين، رسول رب العالمين، شفيع العصاة و المذنبين، بشيرا للمؤمنين، نذيرا للمخالفين، [16] رحمة للعالمين [17]، قائل كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين، الذي اكمل به بنيان النبوة و ختم به ديوان الرسالة و انزل عليه نورا هدي به من الضلالة و انقذ من الجهالة، المبعوث بالحنيفيه البيضا و الدين القويم [18]، المنعوت في الذكر القديم إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ [19]، سليل اللطف بضعه، قريع الشرف بقعه، ملاذ و ملجا امم، كاشف كروب و غمم، المرسل الي العرب و العجم، مشروح الصدر أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ [20]، مرفوع الذكر وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ [21] موضوع الوزر وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ [22]، گل گلزار بلاغ [23] و طوطي شكرخاي قفس ما زاع [24]
چراغ افروز چشم اهل بينش‌طراز كارگاه آفرينش سيد الانبيا و سند الاصفيا حبيب جناب كبريا
شفيع الهدي خواجه بعث و نشرامام الهدي صدر ديوان حشر معلي و مجتبي حضرت ابو القاسم محمد المصطفي عليه من الصلوات اتمها و افضلها و اعمها و اشملها و من التسليمات اعلاها و اكملها و اسناها و اجملها روضه مطهره فايض الانوار و تربة منوره بهشت آثار و ضريح اقدس و مشهد مقدسلرينه نثار و ايثار اولنمق حقيق و سزاوار دركه بر مصداق كريمه رحمت وفاق ادْعُ إِلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ [25] و فحواي رأفت احتواي بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق پيام مسرت انجام سعادت انسجام دعوت عام فوز فرجامي علي الاطلاق طنين‌انداز كاخ صماخ سكان آفاق و قرطه گوش هوش صدق نيوش كافه انس و جان و قطان سبع طباق آسمان اولوب سلوك مناهج تهذيب اخلاق و طريقه موصلة المباهج تطهير اعراق كه نتيجه بهيجه اجتنا و اقتناء اثمار وفا و وفاق و اجتناب و احتماء مآثم و ارتكاب جراير و جرايم و امتطاي ذروه و سنام شقاق و نفاق و بر مؤداي وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا [26] و مقتضاي وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 145
إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً [27] وسيله استيفاي معاهد حسن وعد و ذريعه استبقاي معاقد ميثاق و عهد و باعث مراعات مراسم صدق نيت و موجب مصافات خلوص طويت و صفاي موارد صدق عقيدت و مراقبت لوازم كمال اريحيت و لطف سبحيت و مواظبت اذكار حسن سيرت و نقاء سريرت ايله ترغيب و سلوك مهامه و مسالك مفضي المهالك و فيافي و عر المسالك نفاق و معادات و شقاق و مناوات و شآمت و سآمت وخامت عاقبت شحنا و بغضادن ترهيب بيوروب محض لطف و رحمت آمرزگار و عين عنايت و رأفت پروردگار جل جناب قدسه من ان يلحقه دقايق الافكار و ان يحوم حول سرادقات الوهيته دقايق، انظار اولي الابصار اولان آغاز بعثت و فاتحه رسالتدن تابودار ناپايدار و شيك البوار سريع الزوالدن آرامگاه گلشن سراي نُورٌ عَلي نُورٍ [28] بهجت و حبوره ارتحال و بومحض زور و غرور و دار المحن پر شر و شوردن نزهتگاه سلوت و سروره انتقال بيورنجه بر موجب امر يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ [29] و خطاب مستطاب إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً [30] وَ داعِياً إِلَي اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً [31] گم‌گشتگان تيه كفر و ضلالت و حيرت‌زدگان هاويه غوايت و جهالتي نور ارشاد و هدايت ايله طريقه مثلاي دين حنيف و محجه بيضاي شرع شريفه دلالت واضحه و هدايت ناصحه ايله دلالت و هدايت ايتمكله جناب واجب الوجود و وهاب مفيض الخير و الجود عمت آلائه و عظمت نعماوه مبشره الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي [32] شرف ورود سعادت مورودي ايله اسباغ و اتمام نعمت و اكمال و ايفاء فضل و موهبت و اسناي استيناس كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ [33] ايله تبشير امت كرامت منقبت بيورمشدر و فوايح فواتح نخبات تحيات مسكية النفحات عنبر شميم و ارايح روايح تسليمات رندية الفوحات عبهر نسيم و روح و ريحان بي‌كران و رضوان و غفران بي‌حد و پايان كه شمايم عطري النسامي مشام روحانياني معطر و مسام كروبياني پر مشك اذفر ايليه كواكب باهره آسمان هدايت و نجوم زاهره امامت اولوب طود فضل لري شامخ و شرف طول لري باذخ و قدم صدق توام لري اوج علاده راسخ و اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم خبر جليل الاثريله علوشان و سمو مكان لري كالشمس في وسط النهار واضح و پديدار و ظاهر و آشكار اولان آل سعادت مآل و اصحاب منيع الجناب خصوصا جناب صداقت مآب صديق عتيق و فاروق علي التحقيق و ذو النورين و ابو الحسنين و بقيه عشره مبشره البايعين تحت الشجره [34]
آنان كه نشستند به ظل علمش‌بستند طراز دين ز ذيل كرمش
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 146 بودند مقيم آستان حرمش‌رفتند ره صدق قدم بر قدمش جعل الله ثراهم اطيب من نسيم الاسحار و روايح الرياض غب القطار و اولاد امجاد و ذراري و احفاد و مخدرات حجرات عفت و حجلات عصمت و امهات مؤمنين و مؤمنات اولان ازواج مطهرات و بقيه نقيه انصار و مهاجرين و تابعين و تبع تابعين و اركان و اساطين دين و ائمه مجتهدين و پيشوايان راه يقين و احباب و اتباع و احزاب و اشياع رضوان الله عليهم اجمعين مراقد طيبه شريفه و ضرايح متبركه منيفه لرين معطر ايليه كه هر بري مهر انور اوج سعادت و اختر ازهر برج شرافت و در درج سيادت و مقتداي سالكان طريقت شريعت و حقيقت در.
اما بعد، اعلي حضرت معلي بارگاه رفيع منزلت جمشيد دستگاه، بلند همت جليل الاعتبار، سامي رتبت والا تبار، سپهر رفعت كيوان غلام، معالي منقبت فريدون احتشام، رونق‌افزاي اورنگ جم، فرمانفرماي ممالك عجم، شهريار نصفت شعار، تاجدار معدلت آثار، جوان‌بخت نجابت‌نژاد، فيروز تخت شهامت فؤاد، نقاوه دودمان صفويه، طراز عصابه سمي المكان علويه، نير آسمان قدر و شرف، خير الحلف خاندان شاه نجف، عونا للشوكة و المجد و الاقبال و السعد و الشرف و الاجلال، غوثا للنصفة و العدالة و الابهة و الاجلال و الرفقة و سمو المكان و علو الشان، شاه حسين بن شاه سليمان، ثبت الله قوائم سرير دولته مقرونة بالبقاء الدوام بركنه الذي لا يرام و شيد دعايم ملكه و معدلته محروسه بعينه التي لا ينام حضرت لرينك مقام رفيع و جناب منيع لرينه كه ملتقي البحار مجد و حشمت و وقار و مطلع الانوار دين و دولت پايدار و مناط قلائد العقيان معالي آثار و محاسن اطوار غايت تمحيض شاهانه دن مقتضب و نهايت ميلي و محبت خسروانه دن منتقا و منتخب اخلاق حميده لري كبي مهذب و اوصاف پسنديده لري كبي محلي و مذهب، شرايف لطايف دعوات مستجابه فرح‌فزا و روايع بدايع تحيات مستطابه ترح‌زدا و جواهر زواهر تسليمات مصادقت نماي محادنت انتما كه فيضان بحار زخار وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً [35] و امطار مدرار متوالية القطار و القيت عليك محبه [36] ابر گوهربار دراري نثارندن نازل و بر مصداق وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا [37] غبار و اكدار غل و غش دن مروق و صاف و پرورش يافته اصداف دل انصاف اتصاف و سويداي فواد مهر ائتلاف دن حاصل و متوالي و متواصل در. وفود مسعود اورود وفود اعزاز و اكرام و سفير ميمنت سمير توفير توقير و احترام ايله اهدا و اتحاف اولند قد نصكره مرآة الصفاي ضمير منير مهر تنوير و سجنجل الارواح خاطر خطير معالي سمير و عوالي آراي عالم‌آرا لرينه كه مانند جام جهان‌نما دافع نقاب
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 147
صور اشيا و جامع فنون عيون انبادر بو و جهله رخساره شاهد مرام دن اماطه لثام پيام بهجت ارتسام و كشف حجاب مدعا اولنور كه بحمد الله الملك السلام المهيمن العزيز العلام افسر و سرير جهانباني و ديهيم و اورنگ كامراني فرق فرقدسا و جلوس ميمنت مأنوس همايون بهجت فزاي خسرواني مزايله شرف‌بخشا و پر فر و بها اولوب وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ [38] نظام امور عالم و تنسيق مهام بني آدم و ترتيب طبقات جمهور و محافظت حدود و ثغور و اماطه مواد ظلم و فساد و نشر و بسط بساط عدل و داد و قمع مباني كفر و الحاد و حمايت و صيانت بيضه اسلام و ترويج و اقامت شريعت غراي رسول اكرم عليه الصلوة و السلامه اقدام اقدام ايله قيام و بذل همت و حسن اهتمام اولنمغله عقود سلطنت قاهره متفق و ملتئم و امور دولت زاهره متسق و منتظم و بقاع و رباع و وهاد و قطاع و ضواحي و اصقاع و اغوار و انجاد نواحي و بلاد ممالك محروسه لا زالت بانواء الميامن مأنوسة الي يوم التناد اشراف انظار شمول عدل و انصاف و كف ايادي تطاول و اعتساف و رفع طواري و نوازل شقاق و خلاف و دفع تعرض اراذل و اجلاف ايله معمور و سكان و قطان حواشي و اطراف ظل ظليل دولت بي‌عديل روزافزون مزده آرميده و حشم نشينان حوالي و اكناف فيضان ذوارف فضل و احسان و تعهد و نوازش عوارف و آلاء اعطاف و الطاف ايله معهود و افاضل و علما و اماثل و صلحا و زمره ارباب قلوب و مستكشفان استار غيوب و زهاد و عباد تقوي اعتياد و خواص ارباب سيف و قلم و حيل و حشم و خول و خدم بحسب طبقاتهم و علي قدر مراتبهم و تفاوت درجاتهم شيوع بدل نعم و سبوغ فضل و كرم ايله مسرور و محبور و عموما اركان دين و دولت و اعيان ملك و ملت و وزيران آصف راي صائب تدبير و اميران صف‌آراي جنگ آزماي صاحب شمشير و سرداران لشكر ظفر رهبر و سپهسالاران جنود منصوره البنود نصرت اثر و نهنگان بحر حرب و شرزه شيران ميدان قرع و ضرب و ابطال و ابسال با يال و بال و رجال اقتحام حومه قتال و جدال صغير و كبير و جوان و پير فنون انعام عام جاري علي الدوام مأمون الانفصام ايله فرخنده و فخور و عامه رعايا و برايا و ارامل و ايتام و قاطبه خواص و عوام كه ودايع رب الانام در ظلال وارفه امن و راحتده اولوب رفاغ حال و فراغ بال ايله آسوده و كنف مراحم و اشفاق و ايثار ارزاق و انفاقده مقضي المرام و محصل الامال و مرفه الحال بستر آسايش و آرامده غنوده
آرام يافت در حرم امن وحش و طيرو آسوده گشت در كنف عدل انس و جان
باليد ازين نشاط تن تحت بر زمين‌بگذشت ازين نويد سر تاج از آسمان
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 148 از گريه خون گرفت چوني ظلم را جگروز خنده بازماند چو گل عدل را دهان
فحمدا له ثم حمدا له‌علي ما كسانا رداء الكرم
فشكرا له ثم شكرا له‌علي ما هدانا لشكر النعم و بحول الله ولي الاحسان ذي الطول و الامتنان قرض و قطع قواضب سياست ايله كه لازمه استدامت ممارست كلايت و حراست در رگ و ريشه عيث و فساد و عروق انديشه عتو و عناد اضداد و انداد مستأصل و منقلع و اظافير و انياب تحارش و تكالب و تألب و تحارب و تحرف و توارب اعداي بد نهاد دوزخ معاد سياج ممالك مأمونه المسالك دن دور باش شراره پاش قهر و زجرايله منكمش و مرتدع و اساس و جدران معاقل جور و عدوان و اساطين و اركان مباني بغي و طغيان عبده اوثان معاول تدمير و تنكير ايله منصدع و منخلع و اعلام شوكت اسلام و شعائر دين محمدي و شرايع مطهره احمدي علي شارعها افضل الصلوة و السلام معتلي و مرتفع و شمل اهل سنت و جماعت ملتئم و مجتمع و هر طرفدن ظلام و قتام غبار وحشت و نفار و غمام اكدار مشاق اسفار اسفار صبح يمن و يسر ايله منجلي و منقشع و سطوع انوار عدل و داد ايله ارجاء و انحاء عراص مملكت و ساحه وسيع المساحه دولت و اقطاع ديار و اقطار بلدان و امصار مستنير و ملتمع اولوب وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها [39] بالجمله امداد فرح حاصل و اسباب ترح زائل و امداد فضل رباني متواصل و فيض نامتناهي جميع حالاتي شامل اولمغله مجاري احوال مقتضي مزيد حمد نعما و موجب دوام شكرآلاء منعم مفضال عميم البر و النوال ايزد متعال اولدوغي حال يمن اشتمال مسعود الفال ده قبله گاه شوكت و اقبال و مقبل شفاه صناديد اقيال و محط رحال وفود تعظيم و اجلال و مآب و مآل اصحاب جاه و جلال و مورد عذب فضل و افضال اولان باب السعادة و الاقبال و الدول و مدخل العز و التاييد في الازل درگاه گردون اشتباه سلطنت و جهانباني و بارگاه معدلت دستگاه خسرواني مزه لا زال محفوفا بالعون الرباني و ما برح محفوظا بالكلاية الصمداني، سبيل جميل رسالت و طريق انيق سفارت و تهنيت و تبريك جلوس سعادت مأنوس اريكه سلطنت و جلالت ايله منبعث اولان رفعت پناه ايالت دستگاه، حائز نصاب محاسن رسوم و آداب، حاكم ايالت تومان نخجوان استاجلو مرتضي قلي‌خان دام اقباله و قرن بالخير مآله
به روزي كه نيك اختري يار بودنمودار دولت پديدار بود ايمن اوقات عميمة الخيرات و اسعد ساعات مفيضة البركات ده مرجع انام و موئل
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 149
خاص و عام اولان آستانه دولت آشيانه خديوانه مزه ورود و وصول و پايه سرير سعادت مصير خسروانه مزده حصول قبول و احراز شرف مثول ايله تاج افتخار و ابتهاجي همسر عيوق و عين عواطف عليه و نوازش و التفات بهيه مزايله ملحوظ و مرموق اولوب محض موالات و تواد و فرط يگانگي و كمال اتحادة مقرون و دلائل و امارات دوستي و خيرانديشي و اقبال‌جوئي و صادقت كيشي ايله مشحون و كلك گوهر سلك منشيان ايادي البيان جاحظي التقرير و خامه عباسي عمامه دبيران عمادي التحرير و مداد عنبرتر و سواد مشك اذفر ايله صحيفه كافور قيصور اوزره ترقيم و تنميق و تسطير و ترشيق اولنان نامه نامي و مخاطبه ساميه گرامي لرين كه گل غنچه گلشن فصاحت و براعت و زلال كوثر رقت و لطافت و نيّر آسمان غرابت و بلاغت در پيشگاه معلي دستگاه عالم‌پناه مزه و وفور توقير و تفخيم و مزيد تبجيل و تعظيم ايله اتصال و تسليم و زبان فصيح و اهل فسيح و ثبات جنان و طلاقت و سلاست لسان و حلاوت و عذوب بيان ايله بوخاندان عظيم الشان رصين البنيان متين الاركانه امارات يكدلي و موافقت و آيات جميلة الغايات مصافات و مصادقت و دلايل خلوص نيت و صفاي ولاي صدق طويت لرين روش دلپسند خوب و اسلوب ارجمند مرغوب اوزره لوح تمحيض موالات گوناگون اولمغله مورث انبساط طبع همايون جلالت مشحون مز اولوب باعث تأكيد و تشييد معاقد قواعد مهر و ولاي روزافزون اولدوغي مكشوف ضمير منير مهر انجلا و خاطر خطير معالي سمير بيضا ضيا بيوريله و كمال الفت و موافقت و صفاي موارد مخادنت و مصادقته بناء سفير بلاغت سمير فرخنده محضر نيكو مخبر مقبول السيرت لرينك تقرير و اشعار و تنوير و اظهارينه حواله اولنوب مأمور الدوغي خصوص و امور نزديكان مواقف شريفه و مقربان سده منيفه مز وساطتي له عرض اولندقده‌شان دولت نشان طرفين و مراعات مصافات جانبينه شايان وجه لايق و طور موافق اوزره جواب ديريلوب. اداي مراسم سفارت و قضاي لوازم رسالت پر بشارت ختام خير انجامنده توقف و آرام ايتميوب طرف باهر الشرف لرينه عودت و وصوله مرسوم و مأمور اولمغله بر گون مقدم مصحوب السلامه صوب مقصود و وجهه مأمولنه رجعت و قفول و مواقف شريفه لرينه شخوص و مثوله اظهار كمال ميل و رغبت و از جاي مطاياي شتاب و سرعته نيازمند صدور اذن و رخصت اولدوغي جهت دن جواب كتاب مستطاب و پاسخ‌نامه مشكين نقاب لرايله رجعت و ايابه مأذون و رخصت‌ياب اولوب صوب با صواب و جناب نعم المآب لرينه جازم و متوجه و عازم اولمشدر.
بوخاندان عظيم الشان شامخ العماد و بودودمان سمي المكان راسخ الاوتاد،
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 150
مكن الله اساسه الي يوم المعاد، اقبالجوي و خيرانديش و دولتخواه و صداقت كيش اولنلره همواره موايد فوايد و رواتب عوايد ترحيب و تأهيل و تلطف و تأميل جميلي و نوازش و تنزيل جزيلي معد و آماده و ابواب ارفاق و الطاف و اشفاق و اعطافي روي داني و قاصي گشاده خصوصا ملوك و حكام واجب الاحترام اهل اسلام و اتباع و امتثال سنت سنيه خير الانام عليه افضل الصلوه و السلام ايله يكدل و يك جهت اولوب التزام سلوك جاده مهر و محبت و اظهار اسرار موافقت و صداقت ايدن لر هميشه معزز و مكرم و موقر و محترم اوله كلد كلري شنشنة اعرفها من احزم سنت سنيه آباء كرام و عادت مرضيه اجداد امجاد فخام و عظام مز اولمعين في ما بعدينه طريقه مالوفه و قاعده معروفه موصوفه اوزره بر مقتضاي حفظ و تأكيد مراير وثيقه معاهدت و حسن لوازم مجاورت و لطف معاشرت و مجاملت و حصافت و رزانت راي رشيد بودولت روزافزون مقرون بالتشديد لا زال مويدا و موبدا بمزيد التائيد و التابيد من الملك الحميد المجيد ركن ركين شديدينه كه عروه وثقاي مزيد فتوح در رغبت و جنوح ايله ابواب مفاوضات و مخاطبات و مراسلات و مكاتبات مفتوح و شيوه ناپسند مباينت و مجانبت متروك و مطروح بيورلمق باعث تحصيل جميل ازدياد و امتداد تألف و يگانگي و مورث الغا و اطراح تكلف و بيگانگي ايدوكي افصاح و بيان و ايضاح و تبيان مغني و مستغني در باقي
تا از براي نظم مصالح درين جهان‌كس را درون پرده تقدير نيست بار
دوران آشتي كه نظام جهان ازوست‌بادا چو فضل حق ابد الدهر پايدار همواره قوايم و دعايم سرير شاهي استوار و قواعد اريكه جم‌جاهي حشمت‌پناهي مستقر و پايدار و توالي عنايات بي‌غايات الهي قرين روزگار و رسوم و آيين ولاجويي و نيكخواهي بر دوام و برقرار باد بالنبي و آله الاطهار و صحابته الاخيار من المهاجرين و الانصار.
في محرم 1118 [*]
______________________________
(1)- سورة الانفال 63
(2)- سورة فاطر 2
(3)- وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ (سورة المؤمن 64، التغابن 3)
(4)- مائدة 1
(5)- الاعراف 128.
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 151
______________________________
[6- سورة الرعد 41
(7)- سورة الروم 4
(8)- ليس 28 (فَسُبْحانَ الَّذِي ...)
(9)- فاطر 39
(10)- الانعام 165
(11)- اشاره به آيه 82 از سورة الانعام و 76 از سورة يوسف: نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
(12)- اشاره به آيه 55 سورة القمر: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
(13)- اشاره به آيه 79 از سورة الاسري: عَسي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً
(14)- اشاره به آيه 30 از سورة الملك: فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ
(15)- اشاره به كلام لولاك لما خلقت الافلاك
(16)- بشير و نذير از نعوت پيغمبر اكرم است: إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً (فاطر 24)، إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً (الفتح 18)
(17)- اشارتي به آيه ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ (انبياء 107)
(18)- اشاره به آيه فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (الروم 30)
(19)- سورة القلم 4
(20 و 21 و 22)- الانشراح آيات 1، 2، 4
(23)- اشاره به آيات بلاغ مانند هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ (ابراهيم 52)
(24)- النجم 17
(25)- النحل 125
(26)- آل عمران 103
(27)- ايضا
(28)- النور 35
(29)- المائدة 67
(30 و 31)- الأحزاب 46/ 45
(32)- المائدة 3
(33)- آل عمران 110
(34)- اشاره به آيه لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ (الفتح 18) كه از بيعت نخستين افراد به پيغمبر اسلام حكايت مي‌كند
(35)- سورة الروم 21
(36)- طه 39
(37)- الحشر 10
(38)- آل عمران 140
(39)- سورة النحل 18، ابراهيم 34
(*) از اسناد انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 152

فتحنامه بحرين [1]
فرمان همايون شرف نفاذ يافت آن كه سيادت و نبالت و نجابت‌پناه، فضيلت و هدايت و نقابت دستگاه، سلالة السادات و النجباء العظام، زينا للسيادة و النجابة و النبالة، ميرزا محمد علي ولد و نايب عالي‌جاه متولي آستانه مقدسه منوره مطهره متبركه سدره مرتبه عرش درجه و سركشيكان كرام و خدام ذوي العز و الاحترام آن آستان ملايك مقام از مجمع البحرين مرحمت و مكرمت بي‌كران، كه نمونه مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ [2] و مصداق يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ [3] است فايز فيض بي‌پايان گشته بدانند كه چون گلستان اين دولت خداداد و سرا بوستان اين سلطنت قوي بنياد به گلشنگري كاركنان عالم بالا و چمن‌آرايي خدمتگزاران ملا اعلي، از آبروي حضرت رسول مختار و زلال جوي باطن صاف حضرات ائمه اطهار عليهم صلوات الله الملك الجبار تازه و ريان و نمونه فردوس جاودان است، رياحين و ازهار آن از صرصر مخالفت پژمرده نگردد و برگ و بارش از تندباد معاندت معاندين نقصان نپذيرد. بلكه بر وفق كريمه لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ [4] هواي روح‌افزاي دم گرم اهل الله باعث نمايش گلهاي رنگين آن حديقه بهشت قرين گشته مشام مرام مخلصان را مدام عطر سايد و نسيم دلگشاي دعاي رجال لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ [5] سبب افزايش اثمار شيرين آن روضه خلد آيين شده مذاق تمناي شيعيان را هميشه حلاوت بخشايد.
مصداق اين مقال مقدمات دار المؤمنين بحرين است كه چون سكنه آن سرزمين فايز مراتب علياي ايمان و يقين و خلوص شيعيان حضرت امير المؤمنين‌اند، والي مردود عمان و خوارج بي‌ايمان كه از بغض و عداوت آن سرور اخيار قلوب مقلوبشان تيره و تار است، غافل از آن كه به مضمون حقيقت مشحون يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَي اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ [6] نور الهي اطفاپذير نمي‌باشد، به اراده نارواي اطفاي نور تولاي سيد اوصيا، آن ارض باصفا را تصرف نموده بودند. نواب كامياب همايون ما، كه از چاكران خاص و
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 153
بندگان با اخلاص شاه مردانيم، بعد از استمداد از روح مقدس آن برگزيده رب العباد، استرداد آن ولايت دلگشا را پيشنهاد [همت] والا ساخته ايالت و شوكت‌پناه، حشمت و جلالت دستگاه، عالي‌جاه امير الامراء العظام، زينا للاياله و الشوكة و الحشمة و الجلالة و العز و الاقبال، لطفعلي خان، برادرزاده شوكت و اقبال پناه، حشمت و عظمت و اجلال دستگاه، شهامت و بسالت انتباه، ركن اعظم دولت ابد مدت ظل الهي، مصاحب تربيت كرده خورشيد عنايت پادشاهي عالي جاهي، اعتضاد السلطنة البهية السلطانيه آصف‌جاهي، اعتماد الدوله العلية الخاقانيه، زينا للوزارة و الشوكة و الحشمة و العظمة و الشهامة و النبالة و العز و الاقبال، فتحعلي خان وزير ديوان اعلي، كه به مضمون صدق قرين إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ [8]، از بندگان اخلاص سير ديرين و غلامان معتبراين آستان عز و تمكين و به صدق نيت و حسن عقيدت و جلادت و مردانگي و شجاعت و فرزانگي موصوف و معروف است، سربلند ايالت و امير الامرايي كل فارس و انجام اين مرام ميمنت فرجام را به عهده اهتمام عالي‌جاه مشار اليه فرموديم و مومي اليه مساعي شايان و اهتمامات نمايان در جمع نمودن سپاه و استعداد آن گروه نصرت پناه و استمالت اعراب سواحل و تدارك سفاين فلك مماثل و تهيه آذوقه و اسباب و سرانجام آلات و ادوات آن امر مقرون به صواب به عمل آورد. خود تا ساحل دريا رفته طوايف بسيار از سپاه جرار و اعراب به سركردگي ايالت و شوكت‌پناه، حسب و جلالت دستگاه، عالي‌جاه زينا للاياله و الشوكه علي‌خان حاكم الكاي دورق روانه دار المؤمنين مذكورساخته ايشان به مجرد وصول به آن بلدة المؤمنين، خوارج ملاعين و اعراب عتوب را كه در آن جا بوده‌اند احاطه نموده‌اند و از طرفين آتش حرب و قتال و نيران جنگ و جدال اشتعال يافته از آن جا كه به حكم مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ [8] ملا ملكوت و معاشر عالم جبروت لواي إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً [9] را بر فرق تمناي اين خانواده اصطفا و ارتضا افراخته و جنود غيبي و وفود لا ريبي نداي وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً [10] را به نام نامي اين دودمان عز و علا بلندآواي بسيط غبرا ساخته‌اند، در اندك زمان به آب شمشير بران لوث وجود مردود جمعي كثير از آن مخاذيل بي‌دين را با حاكم و سركرده كه والي ضلالت آيين عمان تعيين نموده بود از دامن آن سرزمين پاك و مصفا و حصار آن ولايت را با چهار برج كه آن ملاعين ترتيب داده بودند به جبر و قهر مسخر و كل آن ولايت را به دستور سابق تصرف نموده‌اند. الحمد لله الذي نصر عبده و اعز جنده كه ديگر باره در آن سرزمين فردوس قرين رؤس منابر به اسامي سامي و القاب گرامي حضرات
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 154
ائمه اثني عشر عليهم صلوات الله الملك الاكبر آرايش تازه و زيب و زينت بي‌اندازه يافته آثار خوارج ملاعين اطوار و نواصب ضلالت آيين از آن دار المؤمنين بالكليه مرفوع و ذايل و موذنان آگاه بعد از اداي شهادتين به ذكر جميل اشهد ان عليا ولي الله تمامي شيعيان را كامران و شادمان ساخته و اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ و اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ.
چون به مضمون كريمه لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ شكرگزاري آلاي والاي واهب العطايا سبب ازدياد نعماي بي‌منتها و شادي و سرور درين گونه فتوح ميمنت قرين شيمه كريمه دوستداران حضرت امير المؤمنين و جرعه گواراي غيرت‌كشان دين مبين مي‌باشد، مي‌بايد كه در هنگام حصول شرف اطلاع بر مضمون اين فتح‌نامه مسرت‌نمون، موافق مدلول فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً [12] استيصال خوارج ضلالت نشان و تسخير و فتح ولايت عمان را از درگاه قادر متعال اميدوار باشند و در روضه عرش آيين، كه مختلف ملائكه مقربين و مطاف طوايف قدسيين و مهبط فيض آسماني و موقع نزول رحمت رحماني است، به جمعيت تمام به ختم كلام ملك علام و دعاي استمرار اين گونه [ [13]] سئوال عَسي رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ [14] قيام و اقدام نمايند و در ازاي اين موهبت يزداني و عارفه صمداني كه قرين قوت دين و فاتحة الفتوح مؤمنين است به مصداق فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ [15] مراسم سرور و نشاط و لوازم حبور و انبساط را معمول داشته در نقارخانه سركار فيض آثار سه شبانروز شاديانه‌هاي بشارت و نقاره‌هاي شادماني به نوازش درآورند و در عهده شناسند.
شعبان المعظم 1129
______________________________
(1)- عنوان در نسخه: «هو فتحنامه بحرين كه مقرب الخاقان ميرزا محمد رفيع منشي الممالك در دار السلطنه قزوين كه خبر فتح مزبور رسيد نوشته‌اند.»
(2)- سورة الرحمن 19
(3)- ايضا 22
(4)- ق 35
(5)- النور 37
(6)- التوبة 32
(7)- يوسف 24
(8)- آل عمران 26
(9)- الفتح 1
(10)- ايضا 3
(11)- آل عمران 13
(12)- البقرة 105
(13)- ظاهرا كلمه يا كلماتي جا افتاده است.
(14)- الاعراف 129
(15) آل عمران 170
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 155

فرمان شاه سلطان حسين [1] در باب وزارت محمد قلي خان شاملو
چون وزير ديوان قضا و دبيرخانه أَعْطي كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي [2] به رقم طرازي كلك تقرير نشان ذي‌شان جهانباني و يرليغ بليغ گيتي ستاني را به نام اين خاندان عز و [علا] [3] نگاشته و به يمن تولاي خاندان طيبين و طاهرين و به بركت انتساب به دودمان طه و يس [4] سر رشته قبض و بسط امور عالم اسباب را به كف كفايت و اختيار نواب همايون ما بازگذاشته ما نيز براي مصلحت سنجي نظام كل بر ذمت همت خسروانه لازم فرموده‌ايم كه هر يك از بندگان راست كيش را، كه گلزار هميشه بهار دولت جاويد را سرو آزاده و از مشيمه عدم به قبول تكليف بندگي اين آستان امانت نشان مؤمن زاده‌اند، دستگاه سلطنت سليماني را آصف و دربست و گشاد مهام اين دولت به حسن راي و تدبير متصف باشند ايشان را در محفل قرب و عزت بالانشين سازيم و به تشريف شريف وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً [5] به زينت آرائي قامت قابليت ايشان پردازيم.
چون درين ولا، وزير سابق ديوان اعلي [6] كه به مقتضي إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي أَنْ رَآهُ اسْتَغْني [8] چشم از حقوق عنايات بي‌كران خاقاني پوشيده بود، از عين كافر نعمتي جزاي عمل را به چشم خود معاينه ديده و به تحريك سرانگشت اشاره امر اقدس كه جهانيان را در اذعانش از مژگان انگشت قبول بر ديدگان است، مردم ديده‌اش از آيينه خانه زجاجي جلاي وطن و ترك جلاء كرده در طرفه العيني عبرة للناظرين گرديد. [8] لهذا محمد قلي‌خان شاملو (بالقابه) را كه امتيازش روشن و از ايل جليل القدر قزلباش من حيث الحسب و النسب مانند امتياز بدر منير از فوج كواكب در برابر شاملوي ظلمت شب است و شعشعه انور إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْني [9] از جبهه حالش تابان و پرتو آثار السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ [10] از وجنات حالش عيان مي‌شد از ابتداي سنه فلان به مرتبه عليا و به منصب وزارت عظمي وزارت ديوان اعلي سرافراز و از وقوع اين دو امر شگرف در بيم و اميد بر چهره عالميان باز فرموديم. [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 156
______________________________
(1)- عنوان فرمان در منشآت: «صورت رقم مبارك كه در ايام خاقان شهيد شاه سلطان حسين به محمد قلي خان نوشته شد».
(2)- سوره طه 50
(3)- ظاهرا كلمه‌اي افتاده و قياسا تكميل شده است.
(4)- طه نام سوره 20 است و يس نام سوره 36 از قرآن كريم. منظور از خاندان طه و يس دودمان پيغمبر اكرم مي‌باشد.
(5)- سوره طه 29
(6)- مقصود فتحعلي خان داغستاني است كه به قول ميرزا محمد خليل مرعشي «نسبت به امراي ديگر بالنسبه در تدابير و كارداني كمال امتياز داشت». ولي ملا محمد حسين ملاباشي و ميرزا رحيم حكيم‌باشي و ديگر مغرضين به شاه سلطان حسين سعايت كرده بودند كه فتحعلي خان در قصد گرفتن و كشتن اوست. شاه دستور كور كردن او را صادر نمود. ولي اندكي بعد جلسه محاكمه‌اي ترتيب داده شد كه شاه در آن شركت كرد. در اين جلسه بي‌گناهي فتحعلي‌خان مسلم شد.
(ر ك براي تفضيل به مجمع التواريخ محمد خليل مرعشي)
(7)- سورة العلق آيات 6، 7
(8)- معناي عبارت طويل و پر زرق و برق ميرزا مهدي خان اين است كه به دستور شاه سلطان حسين مردم ديده فتحعلي خان را بيرون آوردند و به عبارت ساده‌تر او را كور كردند. آن كه شخصا دست به چنين جنايتي زد و به دست خود يا به دست پسر خود چشم فتحعلي خان بي‌گناه را از حدقه درآورد، ميرزا محمد حسين ملاباشي بود. ميرزا محمد حسين نوه ملا محمد باقر مجلسي است.
(9)- سورة الانبيا 101
(10)- سورة الواقعه آيات ده و يازده
(*) منشآت ميرزا مهدي خان ص 30
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 157

نامه سلطان احمدخان ثالث به شاه سلطان حسين‌
تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ [1]، بهترين حمد و سپاس و گزيده‌ترين شكر و ستايش بي‌حد و قياس اول مالك الملك لا يزال و خداوند دائم الافضال، جل ذاته عن درك الوهم و الخيال و تعالي كمال صفاته عن وصمة التحول و الانتقال حضرت لرينك ساحه عظمت و كبريا لرينه لايق و اولي دركه بر فحواي حكمت احتواي إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً [2] و سعادت خلافت اهل نصفت و عدالتي باعث نظام امور جهان و موافقت و مصادقت سلاطين معدلت عنوان سبب اطمينان و رفاهيت رعايا و برايا و زيردستان ايلدي
ورقاء و همك لا تنال جنابه‌بجناحي الادراك و الاحساس و درود نامحدود و صلوات متعاقب الورود اول سرور سريه انبيا و سپهسالار كتيبه اصفيا، سبب آفرينش عالم و باعث نضد و تركيب اجزاي بني آدم، فخر الرسل، هادي السبل، محمد المصطفي صلي الله تعالي عليه و سلم حضرت لرينك روضه مطهر لرينه اهدا قلنمق سزا و احري كه هادي گم‌گشتگان تيه ضلالت و دستگير افتادگان چاه غوايت و جهالت در و فرايد ستايش و سلام آل و اصحاب كرام لرينه نثار قلنمق شايسته در كه هر بري راه‌نماي دين قويم و هادي شرع مستقيم در.
اما بعد، اعلي حضرت سامي رتبت ملك منقبت فلك منزلت معلا بارگاه جمشيد جاه شوكت دستگاه، شهريار برجيس نظر، تاجدار خورشيد منظر، زيبنده تاج و تخت داوري، آراينده سرير سروري، كهف الانام ملاذ الايام، سلاله دودمان صفويه، نقاوه خاندان مصطفويه، فرمانفرماي ممالك ايران، شاه جم جاه و الامكان، علما للدولة و الصولة و الجلالة و العدالة و السيادة و النجدة و الشان، شاه حسين بن شاه سليمان، لا زالت نيران اقباله ساطعة من افق السعادة و الاجلال و بدور مجده لامعة من فلك السيادة و الاقبال و موقف الاعلي لا زال محفوظ بالمكارم و المعالي لرينه كه قبله رحال آمال و مورد حشمت و اجلال در. شرايف شمايم
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 158
دعوات مستجابه كه نفحات اخلاصي تنسم نسيم ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ [3] ايله مشك‌بيز و شايع و لطايف لوامع تحيات مستطابه كه انوار اختصاصي إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها [4] مطلعندن درخشان و لامع اوله
دعاهايي كه بر لب نارسيده‌نويد فاستجبناها [5] شنيده
تحياتي كه بي‌آن نيست روشن‌خروج از عهده فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ [6] تقديم مراسم اعزاز و تكريم ايله اتحاف و اهدا قلنده نصكره ضمير منير تابناك و ذهن و قاد در اكلري كه مرآت عرايس صور حقايق و جلوه‌گاه ابكار اسرار دقايق در معروض حفا و حيز خباده اولميه كه بوندن اقدم جانب جناب معالي مآب لرينه نگاشته خامه تبشير قلنديغي اوزره حضرت مولاي نعم النصير توفيق و تيسيري ايله موره [8] سفرنده زمان يسيرده فتح و نصرت كثير حصول‌پذير اولدقده عمده ملوك نصاري اولان نمچه‌چا ساري [8] دولت ابد مدت مزايله مسالمت اوزره ايكن بر داعيه غيرت نصرانيت نقض حبل معاهدت و ونديك دوژي [9] و جمهوري له عقد زنار موافقت و معاضدت و اتفاقا طرح اساس مخاصمت ايتمكله جناب جلالت مآبم دخي اظهار حميت دين‌پرور خديوانه و اعمال همت بلند رتبت پادشاهانه ايله تائيد ملت بيضا و تقويت شريعت غرا ايچون برقج سنه دن بر و بحرا برا ابطال رجال و آلات و ادوات حرب و قتال ايله مشحون و مالامال مراكب جاريات كالجبال السائرات تسيير و ارسال و برا دخي طرف طرف استيناف اهبه و عباد موفوره و احتشاد صنوف اجناد غزا اعتياد غيري محصور ايله تحريك رايات نصرت غايات ... اعلام ظفر انجام قلنمغله نواير جنگ و جدال و امواج بحار قتال تلاطم و اشتعال و الحروب سجال مالي طرفينه قرين حال اولنوب و بعون الله الملك المتعال نيچه سنين و سال بومنوال اوزره هر طرفه ترتيب عده و عباد و تجهيز جلاد جناد ايله اقامت غزا و جهاد دن دولت عليه ابد اتصال مزده فتور احتمالي خيال محال ايكن دولت عليه ابد پيوند مزايله مصالحه اوزره اولان انگلتره قرالي و ندرلانده قرالي، استاتي جنرال لرينك توسط لري ايله اتفاقا مسالمت ... رغبت و جنو احلري ظاهر و متحقق اولمغين ودايع رب الانام اولان رعايا و زيردستانك آرايش و اطمينان و آرامش ارام لريچون وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ [10] حكم شريف حكمت اشتمالنه امتثالا جانب معالي مناقب خسروانه مزدن دخي رعيته و عقد موادعيه رخصت خديوانه مز ارزاني و عنايت قلنمغله انشاء عقد مسالميه تعبير اولنان وكلاي طرفين و متوسط لريني بالدفعات بر محل مناسبده مكالمه و مذاكره لريله مقتضاي وقت و حاله شرايط عديده و مواد
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 159
متعدده اوزرينه بناي مسالمت اختتام و رشته مخاصمت انفصام بولدقد نصكره شجره صلح و صلاحدن حاصل و انتفاعي طرفينك رعايا سنه شامل اولان ثمره تجارت احوالي مذاكره سي خلالنده نمچه ديارنه شد رحل تجارت كرزان اولمريله بعض مخاوف و مهالكده عرضه انواع شدايد و متاعب و هدف اصناف مضار و مصائب اولملرندن ناشي هر بار تجار ايرانيك اول دياره وصولي قرين حصول اولد- يغندن امتعه ايرانيك اول بلدان ده ندرتي و اهالي سنك مضايقه و ضرورتي اولديغي بيان و بو خصوص دخي دوستلقه بناء چاسار مشار اليهه ايله نظام وير يلان تجارت اموري عقدنده بعض شروط ايله انتظام بولمسي بابنده استيذان اولندقده الحب يتوارث مدلولنجه جناب اخوت مآبكز ايله بينمزده آباء امجاد و اسلاف عالي‌شان بهشت معاد دن منتقل و موروث تحاب و توادوك تاءكد و ازديادي جايگير ضمير منير خسروانه و منتقش خاطر عاطر صفا مظاهر ملوكانه مزا ولمغي قرين رضاي ميامن اقتضاي خديوانه مزا ولمغله ممالك ايراندن طواف بيت الله الحرام و زيارت روضه مطهره فخر الانام عليه افضل الصلوة و السلام ايچون زامله بند عزيمت اولان قوافل حجاج و زوار و ساير سوداگران و تجارك اگر اقطار و حجازيه و اگر ممالك محروسه مزدن اولان ساير محل لرده حفظ و حراست و حمايت و صيانت لرنده اهتمام اولديغي كبي چاسار مشار اليهه ديارينه ذهاب و اياب مراد ايدن تاجران ايران آمد شد لرنده قرين امن و سلامت و گرانبار رايحه تجارت اولوب قطعا بر فرده ممانعت اتما ... اوزره وزراي عظام و ميرميران كرام و امرا و ساير گماشتگان مرز و بوم دولت عظمي مزه اوامر عليه قضا مضا مزايله تنبيه و تأكيد النمش و رسيده مسامع ابهت مجامع شاهي لري اولمق كركدر كه مقدما رو شعارنده عباس نام بر شخص غريب الاطوار ممالك فسيحة الاقطار مز داخلنده اولان بحر سياه تجاري مرا كبندن بر سفينه سوار و آستانه سعادت مداري مزه كلوب جناب رفيق لرينك صنو شقيق و برادر شفيق لري اوزره رفع رقعه رعايا ايلديكي وزراي عظاممز وساطت لريله حضور لامع النور پادشاهان مزه تلخيص و انها اولندقده شنشنه كريمه عثمانيه و سريره مرضيه خاقانيه مقتضا سنجه بر جاي منا سبده ايوا و لوازم نوازش و مهمانداري ايفا اولنوب تفقد حال و تبيين احوال صدق و كذب احتمالنه توجيه بال و تفحصي مناسب اولان كمسنه لردن بو احوال تتبع و استخبار قلنمق خلالنده مزبورك ادعاسي محض لاف و عين دروغ و گزاف اولديغي ينه كندي ياننده موجود و مجتمع اولان اتباعي طرفندن شيوع و اشتهار بوليجق تقديم پاداش كردار ناهنجاري خوفيله خفيه سيواس ايلي طرف لرينه رهگراي فرار
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 160
و اجراي هواسنه مدار استظهار اولان بعض اوغان و اشراري باشنه جمع رعايا و برايايه ايصال خال آزار و باديه‌نشينان طائفه تركمانه دخي صرف عنان مواثبه و مدّ باع محاربه و مجادله ايتمكله اثناء مكالمه و مقاتله ده من زرع الاحن حصد المحن و فقنجه گريبان حياتي تيغ مكافات ايله چاك و افتاده مغاك هلاك اولوب جلوه- الباطل ساحة معناسي نمايان اولمشدر. انجق بواحوالك و قوعي هنگام سفر و حركت و اوان نهضت رايات ظفر سرايته مصادفتي جانب جناب نعم المآب لرينه انها و اعلامه عالق اولمشيدي.
الحالة هذه بتوفيق الله تعالي مراسله و مكاتبه ايله تأكيد قواعد مهر و وداد و تشييد معاقد دوستي و اتحاد ده مانع بر شغل شاغل و حاجز و هايل قالما مغله بو كيفيت دخي حقيقتي اوزره مكشوف ضمير منير شاهي لري اولمامق احتمالنده ناشي نقش صحيفه وداده و مجرد بواحوالك تفصيل و بياني خلالنده ترصيع تاج با ابتهاج تحاب و تواد و تزيين اكليل يگانگي و اتحاد ايچون نامه همايون مصادقت مقرون مز اصدار و تبليغي خدمتنه نامزد اولان مقعد ان خدام آستان دولت آشيان و خواجگان ديوان معدلت عنوان مزدن افتخار الاماجد و الاكارم دام مجده بر سبيل رسالت صوب با صواب معالي لرينه فرستاده قلنمشدر. بتوفيق الله الملك الودود لدي الورود اداي سفارت و تكميل خدمت رسالت ايله كدن صكره پيام مصادقت ارتسام شاهانه لريله اعاده و تنسم نسيم دلگشاي وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ايله ازهار موالات كثيره قلنمق سمير ضمير الهام‌پذير پادشاهانه مزدر.
باقي هميشه خورشيد عز و اقبال شاهي لامع و تابان و بدر منير سعادت و اجلال جم جاهي ساطع و درخشان باد، بالنبي و آله الامجاد. [*]
______________________________
(1)- سورة الملك 1
(2)- المائده 20
(3)- سورة المؤمن 60
(4)- النساء 86
(5)- فاستجيناها در قرآن كريم نيامده بلكه چهار بار در سوره انبيا فاستجبنا له آمده: فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِ (الانبياء 88)
(6)- النساء 86
(7)- شبه جزيره‌اي در مديترانه شرقي از خاك يونان. در آن روزگار اين نام بر منطقه پله پونز اطلاق مي‌شد.
(8)- نمچه به معناي اتريش است و نمچه چاساري به معناي سزار (تزار، كايزر قيصر) اتريش
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 161
______________________________
(9)- ونديك يعني ونيز و دوژ همان است به معناي رئيس شوراي جمهوري ونيز كه ده عضو داشت.
(10)- الانفال 61
(11)- سورة الروم 21
(*) گزارش سفر دري افندي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 162

فرمان شاه سلطان حسين [1] (صورت طغرا)
محمد علي سيده النساء حسن حسين علي محمد جعفر موسي علي محمد علي حسن محمد. المؤيد من عند الله ابو- المظفر شاه سلطان حسين الصفوي الموسوي الحسيني بهادرخاني سوزوميز الحكم لله العلي الكبير [پادشاه والاجاه سكندر بارگاه خورشيد كلاه اسلام‌پناه [2]] بيگلربيگيان ظفر قران نصرت آيين و وزراي ملك‌آراي كفايت گزين و عمال خجسته اعمال ديواني و متصديان اشغال و مهام سلطاني بدانند كه درين ايام سعادت فرجام، اعلي حضرت آسمان بسطت ثريا منزلت سپهر رفعت خورشيد افاضت، مشتري سعادت بهرام صولت ناهيد بهجت، علم افراز عرصه داوري، چراغ افروز محفل قيصري، سلطان البرين و البحرين، ثاني اسكندر ذي القرنين، خادم الحرمين الشريفين [2] نامه مودت طراز نامي و صحيفه لازم الاعزاز گرامي، مصحوب عمدة الامراء و الاكابر، جامع المعالي و المفاخر، معتمد درگاه رفيع قيصري، محرم بارگاه منيع اسكندري، دري احمد افندي، به اين ديار عظمت و اقتدار فرستاده مرقوم قلم صداقت رقم فرموده بودند كه في ما بين آن پادشاه اسلام‌پناه و فرمان فرماي آلمان كه قرال نمسه نيز مي‌گويند، بعد از نزاع و جدال مصالحه واقع شد. آن پادشاه فرنگستانيان پناه به آن سلطان البرين و البحرين اظهار نموده‌اند كه تجار خيرمدار ايران هرگاه خواهند امتعه به ولايات مشار اليه برند از هشترخان و ساير طرق عبور و مرورمي‌نمايند و چون مسافت طرق مزبور بسيار بعيد و مخاطرات و مفاسد در آن طرق شديد است، در عرض راه زحمات بسيار و متاعب بي‌شمار مي‌كشند و به اين جهت امتعه ايران كه اهل ولايت قرال
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 163
مزبور ضروردارند در آن ولايات كمياب شده و اهل ولايات مزبوره محتاج به تحصيل آن شده‌اند، لهذا آن پادشاه فرنگستانيان پناه از آن سلطان ثريا مكان خواهش نموده كه نوعي فرمايند كه تجار خيرمدار به ولايات پادشاه والا جاه مزبور از طرف هشترخان عبورنكرده از طرف روم كه اقرب طرق است آمد و شد مي‌نموده باشند و در ضمن مصالحه اين معني في ما بين ايشان قرار گرفته و در صلح‌نامه در گشت شروط داخل نموده‌اند و تعهد فرموده بودند كه تجار خيرمدار ايران، هرگاه از ولايت روم روانه بلاد نمسه شوند، حمايت و صيانت ايشان فرموده حكام و زمينداران ممالك قيصري آن جماعت را در كمال اطمينان به ولايات قرال نمسه روانه خواهند نمود و وزارت و ايالت پناه، ابهت و بسالت دستگاه نصفت و جلالت انتباه، موتمن الدولة البهية السلطانية، معتمد السلطنة العلية السنية العثمانية ابراهيم پاشا وزير اعظم اقلمي نموده‌بود كه در ولايت روم از امتعه تجار ايران كه به ولايات قرال نمسه سپرده باشند به علت ماليه كه در آن ولايت گمرك مي‌نامند، صد پنج درار زن الروم يا در استانبول باز يافت مي‌شود، اكتفا به اين مبلغ نموده مكرر گرفته نخواهدشد. چون از قديم الايام ضابطه موالات في ما بين اين دو خاندان عظيم الشان روز به روز استحكام يافته امروز به مرتبه يگانگي و مؤاخات رسيده و غوايل جدايي و بيگانگي بالكليه از ميان برخاسته است و از قراري كه آن پادشاه گردون بارگاه و وزير اعظم محترم ايشان مرقوم قلم صدق بيان نموده‌اند، هرگاه تجار خيرمدار ايران از ممالك روم به ولايات نمسه امتعه برند انتفاع بيشتر از ساير طرق جهت ايشان حاصل مي‌شود و چون بر مضمون فرمان ميمنت اقتران خاقاني لا زال نافذا في الاقطار بالمّن المناني و اللطف الصمداني شرف اطلاع حاصل نمايند، به تجار خير مدار كه در ولايات متعلقه به ايشان سكني دارند چگونگي اين مراتب را اعلام و تأكيد نمايند كه من بعد از مملكت آسمان فسحت روم به بلاد نمسه امتعه مناسبه برده‌باشند و به بلاد مزبوره از راه ديگر عبور ننمايند و مي‌بايد كه درين امر اهتمام تمام‌نموده احدي از ايشان درين باب مانع و مزاحم تجار خيرمدار نشود. تجار خيرمدار ممالك فسيح المسالك ايران حسب المسطور مقرر دانسته من بعد هرگونه امتعه كه مناسب ولايات نمسه بوده باشد از مملكت روم به آن بلاد برده مطمئن و خاطر جمع‌باشند كه در جميع مملكت وسيعه روم به يمن دوستيهاي گوناگون از حد فزون آن پادشاه معدلت نمون كه با نواب كامياب همايون ما دارند، از مخاطرات مأمون و از تعديات و توقعات زائده محفوظ و مصون خواهندبود و چون نشان ذي‌شان خسرواني به توقيع وقيع رفيع
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 164
اشرف اقدس اعلي رسد اعتبار و اعتماد نمايند.
تحريرا في شهر جمادي الاولي سنه ثلاث و ثلاثين و مايه بعد الالف ببلدة طهران حفت بالأمن و الأمان [*]
______________________________
(1)- عنوان در سند: شاه عجم طرفندن كندو مملكتي خلقنه يا زردوغي فرمانك صورتيدر.
(2)- احتراما در صدر نامه آمده و جايش در متن مشخص شده است با همان شماره
(*) سند شماره 92 انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 165

نامه شاه سلطان حسين به سلطان احمد ثالث [1]
[شمسا لسماء السلطنه و الجلالة و الشوكة و العظمة و البسالة و الابهة و المناعة و النصفة و الشجاعة و العز و الامتنان سلطان احمدخان بن سلطان محمدخان] [2]
مصباح دعاي شايان كه در زجاجه جنان از مقياس أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ [3] فروزان‌گشته محفل محبت بي‌كران را آرايد و سراج سلام مودت اقتران كه در مشكوه سينه صفوت نشان از جذوات عنايات خالق مستعان تابان گشته انجمن الفت بي‌پايان را روشني‌بخشايد به مجلس شريف ارم‌شان و بزم منيف بهشت نشان اعلي حضرت فلك رفعت مشتري سعادت خورشيد افاضت بهرام صولت پادشاه والا جاه انجم سپاه، خديو اسلام‌پناه فلك بارگاه، شهريار ايوان عظمت و جلالت، شهسوار ميدان شجاعت و بسالت، مهر فروزان سپهر ابهت و اقبال، بدر منير آسمان حشمت و اجلال، گوهر برج نبالت و كامراني، گلبن گلشن دولت و جهانباني، حافظ ثغور المسلمين، حارس حوزه دين مبين، رافع لواء عدل و احسان، دافع مواد ظلم و طغيان
درخشان مهي از سپهر وجودگرانمايه دري ز درياي جود
برازنده افسر سروري‌سزاوار اورنگ اسكندري سلطان البرين و البحرين، ثاني اسكندر ذو القرنين، خادم الحرمين الشريفين، المؤيد بتأييدات الملك المتعال [2] زين سرير الملك بوجوده و افاض علي المسلمين انوار جوده اتحاف و اهدا نموده توسن قلم واسطي نژاد و جواد خامه صداقت اعتياد كه به تعليم رايض طبع سليم، در طي شاهراه محبت قديم، سر راست و مستقيم است در مضمار صفحه صحيفه مودت نشان بدين‌سان سبك عنان و گرم جولان‌مي‌گردد كه در احسن اوقات و ايمن ساعات كه در حديقه دلگشاي يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ [4] نسايم عنايات سبحاني وزان و انهار تفضلات صمداني در فيضان و گلهاي كامراني خندان و اثمار بي‌شمار شادماني حلاوت نشان بود به آب
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 166
آيينه خانه مصفا يعني رقيمه كريمه والا و مفاوضه شريفه عليا بر چهره تمنا گشوده گشته در آن جلوه‌گاه حور العين تماشاي حسن و جمال شاهدان عبارات دلنشين و سير سراپاي دوشيزگان استعارات بلاغت آيين ميسر و بسي از صور پر زيب و نقوش دلفريب در كمال رعنايي به شيوه دلربايي در نظر دوستي منظر جلوه‌گر گرديده از اداي شيرين آن پريچهرگان نگارين چنين مفهوم و معلوم شد كه قرال نمچه، در حيني كه نواير جنگ و جدال في ما بين آن پادشاه صاحب اقبال و مشاراليه اشتغال داشته، به توسط بعضي از عظماي فرنگستان كه اتفاق با آن خديو عالي‌شان داشته‌اند، مايل مسالمه و مصالحه گشته آن شهريار صاحب اجلال آسايش و فراغ‌بال و آرامش و رفاه حال رعايا و زيردستان را منظور نظر خورشيد مثال داشته بنابر حكم حكمت اشتمال وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ [5] تجويز اين معني فرموده‌اند و بعد از وقوع مكالمات و محاورات في ما بين وكلاي طرفين و متوسطين اصلاح ذات البين موافق مقتضاي وقت و حال به شروط متأكده مباني مصالحه استحكام و مواد مخاصمه انقطاع و انصرام يافته ثمرات فوايد اين صلح خير انجام به مذاق كام كافه اعالي و اداني جانبين رسيده است. چون آن پادشاه با عدل و داد، مظهر لطف رب العباد، پذيراي عقل خداداد و جوياي رضاي جناب خالق و خواهان رفاهيت خلايق‌اند، يقين است كه هر بنائي كه مي‌گذارند البته مقرون به حيريت انام و متضمن فايده و مصلحت اسلام خواهد بود و در طي اين گفتار اشعار فرموده بوده‌اند كه در حين ايقاع مصالحه، منسوبان قرال مزبور عرض و اظهار نموده‌اند كه سوداگران ممالك ايران كه به ديار نمچه شد رحال تجارت مي‌نمايند از ممالك مأمونة المسالك عثمانيه روان نشده از هشترخان و ساير طرق عبور مي‌نمايند و در عرض طرق مذكور گرفتار انواع مضار و مورد متاعب بي‌شمار مي‌شوند و به اين علت وصول تجار مزبوره به آن ديار دشوار و امتعه ايران در آن بلاد كمياب شده بنابر كمال احتياج كه به امتعه مزبوره دارند، در حين مصالحه كه سخن تجارت درميان بوده، قرار نموده‌اند كه من بعد تجار خيرمدار ايران از ممالك وسيعة المسالك روم به ولايات مزبوره فرنگستان تردد نمايند و چون ازدياد دوستي و وداد كه از آبا و اجداد امجاد و اسلاف عالي‌نژاد خلفا عن سلف منتقل و موروث گشته جايگير ضمير منير آن پادشاه آسمان سرير است قرار مزبور قرين رضاي ميمنت اقتضاي آن خاقان كشورگشا شده امرا و وزراي ممالك قيصري و مرزبانان مرز و بوم دولت معدلت رسوم اسكندري را به تأكيد تمام مأمور فرموده‌اند كه هرگاه تجار خير مدار ايران از ممالك روم به
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 167
ولايات فرنگستان روانه مي‌شده باشند در اطمينان بال و ترفيه حال ايشان اهتمام نمايند به نحوي كه مرقوم قلم صداقت رقم فرموده‌اند مراتب دوستي و وداد از زمان اجداد جنت مهاد رفته رفته ازدياد پذيرفته تا به حد مواخات رسيده و سزاوار چنين محبت پا برجاي ديرين بقا چنان است كه حجب مغايرت بالكليه از ميان برخاسته مراسم اتحاد از طرفين بر وجه احسن و طريق مستحسن معمول و مستمر مي‌گرديده باشد. لذا به محض اين كه تعلق خاطر عاطر خورشيد آيين آن پادشاه صاحب وقار و تمكين به حصول امر مزبور معلوم راي رزين گرديد، مقرر فرموديم كه تجار خيرمدار ايران ملاحظه نفع خود از ممالك وسيعة المسالك روم به ولايات قرال نمچه تردد نموده قرارداد آن شهريار با عدل و داد را مستمر و معمول دارند كه از مشاهده آثار عدالت و ملاحظه اطوار حمايت آن پادشاه عالي منزلت مقضي المرام خواهند گرديد.
و بعد از نگارش مراتب مسطوره از زلال جويبار قلم صداقت تبيين دانه سخن محبت ديرين را در زمين صحيفه شريفه عطوفت ضمين بدين آيين سبز فرموده بودند كه چون مدت مديد و عهد بعيد است كه از جانب مودت جالب كلب درگاه اسد الله العالب آمد و شد مراسلات منقطع و سراج اقلام در خلوات مكاتبات غير ملتمع شده آن پادشاه صاحب اجلال استعلام احوال اين نيازمند درگاه ذي الجلال را اهم اماني و امال مي‌دانسته‌اند. درين وقت كه عوايق شواغل سفر مرفوع گشته بلا تاخير جهت تزيين اكليل يگانگي و اتحاد در طبق رقيمه مسرت‌انگيز جواهر ريز كلمات دلاويز گشته محرم بارگاه عالي، معتمد درگاه متعالي قدوة الامرا و الاكابر، جامع المعالي و المفاخر، دري احمد افندي دفتردار شق ثاني را به ارسال آن مأمور امر لازم الامتثال فرموده‌اند.
داناي اسرار درون داناست كه از مهر جهانتاب عنايت سبحاني هميشه اشعه و الف [6] بين قلوبهم ضيابخشاي ساحت اماني گشته تقديم مراسم ود و ولا در هرحال پيشديد ديده بينا بوده و مي‌باشد و احتمال ندارد كه خيال مغايرت و مجانبت پيرامون خاطر عاطر اقدس تواند گرديد. با وجود آن كه به مصداق القلب يهدي الي القلب صفاي مشرب عذب مودت و وفا بدين گونه ظاهر و هويدا بوده باشد تأخير ارسال رسول محمول بر عدم مراعات آداب محبت و موالات نمي‌توان بود. بلكه چون نواب همايون ما از دار السلطنه اصفهان حركت نموده در سفر ميمنت اثر بوديم و درين باب مدتي تأخير واقع شده، درين ايام سعادت اقتران منشيان اخلاص بيان را به تحرير نامه صداقت عنوان مشتمل بر استفسار
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 168
احوال سعادت اشتمال و استخبار كيفيت انتهاي معامله جنگ و جدال با كفار ضلالت مآل مامور فرموده بوديم كه درين اثنا خبر آمدن آن قدوة الامرا بر سبيل رسالت به دربار فلك فرسا رسيده و مناسب چنان نمود كه انتظار ورود مشار اليه به اين آستان سپهر نمود كشيده بعد از اطلاع بر مضمون نامه همايون محبت مشحون جواب مطابق مسئوال بر وفق آداب دوستي بي‌زوال مرقوم كلك صداقت مقال گردد.
لهذا امر مزبور، به انتظار ورود مشار اليه، مدت ديگر به تعويق افتاده درين ايام كه دفتردار مذكور وارد اين سده سپهر نمود گرديد، اين صحيفه دوستي نشان مرقوم حامه صداقت مقال و ايالت و شوكت‌پناه عالي‌جاه، نظاما للاياله و الشوكة مرتضي قلي‌خان حاكم الگاي خوار و سمنان را كه در ظل مرحمت شاهانه ترتيب ياب و قاعده‌دان مستحسنات آداب و از بندگان معتمد اين باب عالميان [پناه؟] است به تبليغ آن مأمور فرموديم كه بر سبيل استعجال روانه آن عتبه سپهر مثال گشته گلزار مؤالفت ديرين را به رياحين سخنان دلنشين آرايش تازه و صفاي بي‌اندازه دهد و چون ترويح روايح الفت طريقه انيقه دوستان نيكو طويت مي‌باشد، لهذا يك عدد شمامه مصحوب عالي‌جاه مشار اليه ارسال حضور لازم الحبور فرموديم كه استشمام شمايم مهر و وفا از آن مي‌فرموده باشند و سفير آن شهريار سكندر سرير نيز كه قاعده‌شناس رموز يكتايي و آدابدان قواعد شناسايي بود به مكالمات بليغه و محاورات فصيحت سلسله جنبان دوستي بي‌پايان گرديده بر وجهي كه شايان شان اين [؟] خندان ولايت نشان بود تقديم مراسم سفارت و مقضي المرام از اقسام عنايت و رعايت مراجعت نمود.
ترقب آن كه عالي‌جاه مشار اليه را بعد از اتمام مراسم رسالت به زودترين هنگامي سربلند اذن معاودت و اين نيازمند درگاه احديت را از نشاءت صهباي اخبار صحت ذات با سعادت قرين بهجت و همنشين مسرت فرموده هميشه به امداد مداد و ريزش ابر مدرار وداد گلستان الفت جنان را ريان مي‌نموده باشند.
تا ابد باشي الهي كامكار و كامران‌بر سرير شادماني كامبخش و كامياب
جاه و حشمت در يمين و ناز و نعمت بر يسارعز و رفعت در عنان و بخت و دولت در ركاب [*]
______________________________
(1)- عنوان نامه در سند: ركاب همايون شوكت مقرونه شاه عجم طرفندن كلان نامه سيد رك بيك يوزا و توز درت سنه سي ربيع الاخرينك اون التنجي يوم الثلاثاده الچيسي پيشگاه سرير اعلي ده چهره‌ساي زمين عبوديت اولوب تسليم ايلمشدر
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 169
______________________________
(2)- احتراما در صدر نامه آمده و جايش با شماره 2 مشخص شده است
(3)- سورة البقره 186
(4)- سورة البقره 105، آل عمران 73
(5)- الانفال 61
(6)- سورة الانفال 63. در متن نامه آمده: و لف في قلوبكم كه درست نيست.
(*) سند شماره 403 انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 170

نامه شاه سلطان حسين به ابراهيم پاشا صدر اعظم عثماني‌
وزارت و ايالت‌پناه، جلالت و بسالت دستگاه، شوكت و حشمت انتباه، عمده وزراي صاحب احتشام، قدوه امراي عالي مقام، وزير روشن ضمير صايب راي، مشير صاحب شمشير ملك‌آراي، مدبر امور الجمهور بالراي الرزين، متمم مهام الأنام بالفكر المتين، مؤتمن الدولة العلية السلطانية، معتضد السلطنة البهية العثمانية، سردار باهر الاقتدار معظم، صدر رفيع القدر مكرم، ابراهيم پاشا وزير اعظم رفع شانه به تعظيمات گوناگون ملاطفت آيين شاهانه و تكريمات از حد فزون عطوفت قرين پادشاهانه راقي مراقي احترام بوده توجه خاطر عاطر ملكوت ناظر همايون را به علو منزلت و سمو رتبت خود متعلق و مصروف و معطوف شناسد.
مطالب و آمال بر وفق صلاح حال محصّل و ميسر باد.
بعد هذا، انهاي راي مخالصت اقتضا آن كه اخلاص نامه عقيدت بيان آن دستور خالص الجنان، مطرح اشعه انظار خورشيد انوار پادشاهي و مضامين عقيدت تبيين آن موجب ازدياد عنايات ميمنت آثار شاهنشاهي درباره آن وزارت و ايالت‌پناهي گرديد.
نگاشته خامه عقيدت رسامه اخلاص بيان نموده بود كه بعد از اشتعال نائره جنگ و جدال، في ما بين اعلي حضرت سكندر شوكت داراشان، فريدون حشمت جمشيد رتبت كسري نشان، معين اسلام و اسلاميان [1] ماده امن و امان و قرال نمچه بناي مصالحه گذاشته شده چنين قرار يافته است كه من بعد تجار ايران بهشت نشان امتعه‌اي كه اهل ولايات قرال مزبور ضرور دارند از مرز و بوم بهجت لزوم روم مي‌برده باشند و تعلق خاطر خطير آن شهريار سكندر نظير را به استمرار اين معني اشعار نموده بود. از آن جا كه تقديم مراسم دوستي قويم قديم و مراعات جانب سعادت جالب آن شهريار جليل عظيم هميشه ملحوظ نظر مودت منظر نواب همايون بوده و مي‌باشد، فرمان واجب الامتثال از منبع زلال عظمت و اجلال صادر گرديد كه امراي رفيع لوا و بگلربيگيان نصرت انتما و حكام جلادت
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 171
كيش و وزراي كفايت انديش و متصديان اشغال ديوان و كارگزاران اين دولت ابد بنيان تجار سكنه محال متعلقه به خود را ترغيب و تحريض تام نمايند كه از طرف روم روانه ولايات قرال نمچه شده امتعه كه مناسب ولايات مذكوره بوده باشد به عنوان تجارت مي‌برده باشند. يقين است كه هرگاه جماعت مزبوره منافع خود را درين تجارت ملاحظه نمايند آمد و شد ايشان از ممالك وسيعه روم استمرار و استقرار خواهد يافت و محرم بارگاه قيصري، معتمد درگاه اسكندري، قدوة الامراء و الاكابر، جامع المعالي و المفاخر، دري احمد افندي، كه از آن طرف قرين الشرف به رسم سفارت روانه اين دربار عظمت و اقتدار شده بود، در حيني كه رايات اقبال از دار السلطنه قزوين در حركت آمده در بلده طهران نزول اجلال داشت، شرفياب وصول و ورود گشته به ايصال نامه نامي و مفاوضه عنبرين ختامه گرامي آن پادشاه گردون بارگاه قيام و به آداب لايق و اطوار موافق به لوازم رسالت اقدام نمود و از توجهات بلا نهايات پادشاهانه و تفقدات ميمنت آيات خسروانه شادكام و مقضي المرام گشته رخصت معاودت يافت و چون تأخير در جواب نامه مزبور سزاوار نمي‌نمود، مقرر فرموديم كه ايالت و شوكت‌پناه، عالي‌جاه، نظاما للاياله و الشوكه، مرتضي قلي خان سعدلو، حاكم الگاي خوار و سمنان، به استعجال روانه آن صوب شرف مآل گشته بهترين وجهي ترسيم مراسم موالات نمايد. آن دستور ارسطو شعور، كه به وفور دانش و ذكا موصوف است، به اتفاق ايالت و شوكت‌پناه مزبور در تشييد مباني ود و ولا كوشيده چون گلزار طبع والا مشتاق زلال خبر صحت آن پادشاه عالي لواست به زودترين هنگامي تحصيل اذن مراجعت مشاراليه نمايد و مطالب و مهام را به معرض‌اعلام درآورد كه توجه شاهانه به حصول آن موصول گردد.
ايام وزارت و ايالت و شوكت بماناد [*]
______________________________
(1)- در گوشه راست و بالاي اين نامه نوشته شده: «پادشاه اسلام پناه سكندر بارگاه» كه احتراما درصدر آمده و جايش در متن مشخص شده
(*) اسناد انجمن تاريخ ايران
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 172

نامه صدر اعظم ايران محمد قلي خان به ابراهيم پاشا
[پادشاه اسلام‌پناه ظل الله] [1] [ظهيرا للوزاره و الايالة و الابهة و الجلالة و العز و الاقبال ابراهيم پاشا وزير اعظم] [2] فوايح دعوات وافيات كه از مجمره مصافات در انتشارآمده مجامع ملكوت را معطر نمايد و روايح تسليمات زاكيات كه از مبحره موالات تصاعد يافته محافل معاشر عالم جبروت را معتبر گرداند تحفه مجلس شريف و هديه محضر منيف عالي حضرت والا رتبت سامي منزلت، وزارت و ايالت و اقبال‌پناه، عظمت و ابهت و اجلال دستگاه، شوكت و بسالت و نصفت انتباه، عالي‌جاه ركن السلطنة العظمي، عماد الشوكة الكبري، عضد الخلافة الباهره، امين الدولة الفاخرة، ناظم مناظم المهام، كافل مصالح الانام، كاشف المعضلات بالفكر المتين، صاحب السعادة و العز و التمكين، مستخدم ارباب السيف و القلم، مخدوم اعاظم اصحاب الطبل و العلم، صدر بلند قدر مفخم، سردار باهر الاقتدار معظم [2]، رفع مراتب ...
عزه و اقباله ساخته مكشوف راي ملك‌آراي رزين و مشهود ضمير صواب‌نماي آيينه آيين مي‌گرداند كه لآلي متلالي الفاظ و عبارات كه در صدف كامل الشرف مكتوب مرغوب و رقيمه شريفه مودت اسلوب پرورش يافته بود، مصحوب جناب سعادت اكتساب ستوده آداب، عمده الامراء و الاكابر، جامع المعالي و المفاخر، محرم بارگاه رفيع قيصري، معتمد درگاه منيع اسكندري، شمسا للمحمدة و المناعة و العز و المعالي، دري احمد افندي، دفتردار شق ثاني، در اسعد اوقات و ايمن ساعات، به دست اميد رسيد.
اشعار فرموده بودند كه، بعد از وقوع مجادلات و محاربات في ما بين، اعلي حضرت آسمان بسطت ثريا منزلت مشتري سعادت گردون بارگاه ستاره سپاه [1]، سلطان البرين و خاقان البحرين، كهف المشرقين و ملاذ الحافقين، ثاني اسكندر ذي القرنين، ماده امن و امان جهانيان، مظهر الطاف عظيمه ملك منان و قرال
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 173
نمچه مهم به مصالحه انجاميده بنابر خواهش قرال مزبور، در ضمن مصالحه، چنين شرط شده‌است كه تجار خيرمدار ايران به ولايت نمچه از مملكت روم آمد و شد نموده امتعه كه در آن ولايت ضرور است مي‌برده باشند و منظور قرال مزبور اين بوده است كه چون از طريق مذكور اقرب و اصوب است، آمد و شد ايشان از آن طريق بيشتر و امتعه مزبوره در آن ولايت اوفر شود. آن سلطان البرين و البحرين، بنابر آن كه گلزار ودادشان با نواب كامياب مرتضوي انتساب سپهر ركاب مالك رقاب كروبي جناب عالميان مآب اشرف اقدس ارفع اجل امجد امنع همايون- كه جان ما بندگان فداي نام و گردش ابلق ليالي و ايام به طريق كامش باد- صفاي ديگر دارد، قبول اين‌شرط فرموده اكنون خاطر عاطر ملكوت ناظرشان به استمرار اين معني تعلق دارد. از آن جا كه بندگان ثريا مكان همايون هميشه به تابش انوار آفتاب همت بلند تربيت نهال ولا و تقويت دوحه صدق و صفا با آن شهريار سكندر لوا فرموده و مي‌فرمايند، نشان ذي‌شان عالم گرد خاقاني و فرمان واجب الاذعان جهان نورد ظل سبحاني، به شرحي كه ملاحظه خواهند فرمود، صادر گرديد كه بگلربگيان عظام و امرا و حكام كرام و وزراي ملك‌آراي و امناي صايب راي و متصديان اشغال ديوان و كارگزاران دولت ابد مدت خاقان به تجار خير مدار كه در محال متعلقه به ايشان ساكن بوده باشند خاطرنشان نمايند كه هرگاه خواهند از مملكت ايران به ولايت قرال نمچه روند، طريق روم اقرب و اصوب طرق است و در آن ولايت وسيع گمرك يك مرتبه از قرار صد پنج گرفته مي‌شود و هرگاه از آن راه عبور نمايند، به يمن توجه آن پادشاه گردون بارگاه و حسن اهتمام آن دستور ارسطو شعور آگاه، از جميع مخاطرات مأمون و از هرگونه تعديات و توقعات زائده مصون خواهند بود و ايشان را ترغيب و تحريض بسيار نمايند كه به ولايت قرال نمچه از راه روم روانه شده از معابر و مسالك ديگر عبور و مرور ننمايند.
بر آن وزير آگاه عالي‌جاه ظاهر و عيان است كه تجار طالب نفع و جالب فايده مي‌باشند. مشخص است كه بعد ازين گونه تأكيدات و ترغيبات هرگاه سود اين سودا بر ايشان هويدا شود، آمد و شد ايشان از آن طريق استمرار و استقرار خواهد يافت. اما احتمال دارد كه انتفاعي جهت خود ملاحظه ننموده به رغبت تام به چنين معامله اقدام نكنند و درين صورت، جبر ايشان به اين حركت مقتضاي عدالت و رعيت‌پروري نيست. اگر كمتر آمد و رفت نمايند، حمل بر عدم اهتمام اولياي اين دولت كيوان غلام در مراعات شرايط دوستي و التيام نفرمايند و چون آن سفير معتمد تقرير نمود كه آن خاقان البرين و البحرين مرخص فرموده‌اند
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 174
كه تجار ايران به هر بلدي از بلاد فرنگستان كه خواهند از ممالك روم تردد مي‌نموده باشند و در آمد و شد تجار فرنگستان از روم به ايران نيز مانعي نيست، لهذا به گردش كلك دوستي بيان كاخ وداد را كه بناي آن في ما بين اين دو پادشاه با عدل و داد كسبع شداد است بدين‌سان آرايشگري مي‌نمايد كه قبل ازين، في ما بين وكلاي اين دولت عظمي و پادشاه والاجاه فرنسه قرار شده كه تجار آن ولايت هر ساله امتعه‌اي چند به ممالك ايران آورند و بنابر آن كه از بنادر فرنسه تا بنادر مباركه فارس مسافت بسيار دور و درازاست، آمد و شد ايشان از راه درياي عمان كمتر ميسر مي‌شود. هرگاه به مساعي جميله آن دستور ارسطو شعور به پادشاه والاجاه فرنسه اعلام شود كه تجار ولايات متعلقه به خود را از ممالك روم به ايران روانه نمايد و فرمان ذي‌شان قيصري در باب رفع موانع از آن جماعت عنايت شود، قطع نظر از آن كه بعضي فوايد جهت آن سركار گردون مدار دارد، آثار محبت و اتحاد في ما بين ابين و اظهر خواهد گرديد و چون بنده اين درگاه آسمان جاه دولتخواهي جانبين را شيوه و شعار خود ساخته هرگونه فائده دنيوي و اخروي كه جهت اين دولت ابد مدت خواهان است نظير آن را جهت دولت عليه عثماني نيز خواهش تمام دارد. لهذا به نگارش اين معني مي‌پردازد كه درين ايام، شرفاي عظام مكه معظمه و امراي حاج و متوليان روضات مقدسات عرش درجات و راهداران آن جوانب از حجاج بيت الحرام و زوار و ائمه انام كه از ولايت ايران محمل عزيمت جهت ادراك مثوبات حج و زيارات مي‌بندند به نام حق الشريف و دورمه و كوشي و غيرها توقعات زايده كه ما فوق طاقت و توان ايشان است مي‌نمايند و مبتدعات به نامهاي مختلفه اختراع نموده مزاحمت بسيار به احوال آن فريق سعادت رفيق مي‌رسانند. چون اين‌گونه سلوك ايشان با حجاج كرام و زوار سعادت فرجام از اقسام صد عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ [3] و منع از قربات است رفع آن بر ذمت همت آن سلطان الاسلام و المسلمين لازم و ضرور مي‌باشد. يقين كه اين مراتب را به خدمت ثريا منزلت آن پادشاه اسلام‌پناه عرض و فرامين عدالت آثار قيصري و مناشير باهر الأنوار اسكندري خطاب تشريف جليل القدر مكه معظمه و پاشايان بغداد و بصره و مصر و شام و امراي حجاج كرام و متوليان روضات عرش درجات لازمة الاحترام و راهداران صادر خواهند نمود كه رفع مبتدعات و مخترعات نموده زياده از دستور معمول قديم چيزي به علت وجوه مزبوره مطالبه ننمايند و اگر مقرر شود كه شريف جليل ايشان در مكه معظمه اميري حاج راه بغداد را به موجب امر واجب الاذعان قيصري منصوب به امارت حاج دانسته به دستور امراي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 175
حاج كه از راه مصر و شام مي‌روند مراعات نمايد و زياده بر يازده عدد اشرفي كه از قديم مقرر و مستمر بوده مطالبه ننمايد و ما دام كه حجاج عجم در مكه معظمه باشند، امير حاج مصر و شام اعانت ايشان نموده نگذارند كه از شريف مذكور و منسوبان مشار اليه زيادني بر حجاج مذكوره واقع شود و به عالي‌جاه امير الامراي عظام پاشاي بغداد تأكيد بليغ شود كه هر ساله كسي را كه به همه جهت از امانت و ديانت و كارداني او خاطر جمع باشد به امارت حاج تعيين و قدغن نمايند كه توقعات زايده بر قرارداد از ايشان نكرده بعد از مراجعت آن گروه اگر زيادتي واقع شده باشد استرداد و در رفع مبتدعات از كوشي و غير آن نيز اصرار نمايد باعث استحكام اوامر عليه پادشاهي و ظهور اهتمام تام در مراعات منسوبان اين آستان عظمت و احتشام خواهد بود. سزاوار چنان است كه قدغن و تأكيد فرمايند كه اگر در بعضي از اوقات، نواب كامياب سپهر ركاب كه اروغ پر فروغ شجره اصطفا و ارتضااند، از راه زيادتي انتساب و اختصاص و كمال صدق نيت و اخلاص، اراده مرمت و تعميرات ضروريه روضات مقدسات عرش درجات و عمارات آن فرمايند، عالي‌جاه پاشاي بغداد و متوليان ممانعت بندگان اين آستان ولايت نشان كه جهت اين امر تعيين شوند ننموده لوازم امداد و اسعاد به عمل آورند و درين باب نيز فرمان ذي‌شان قيصري حاصل و ارسال فرمايند و چون مساعي بنده درگاه مصروف بر آن است كه في ما بين منسوبان اين دو پادشاه فلك بارگاه با عدل و داد هيچگونه مناقشه و نزاعي نبوده بر چهره زيباي دوستي و وداد خدشه‌اي ننشيند، لهذا به نگارش اين معني مي‌پردازد كه در حدود ارزن الروم بعضي زيادتيها از اكراد نسبت به تجار و رعاياي نواحي ايروان و در سرحد بغداد تعديات از جماعت باجلان به رعاياي نواحي كرمانشاهان واقع شده اموال بسيار از طوايف مزبوره نهب و غارت نموده و مي‌نمايند و چون قبل ازين، در حيني كه سكنه نواحي مزبوره به اكراد مذكوره و جماعت باجلان زيادتيها نموده بودند، به محض اعلام منسوبان آن دولت والا، تأديب مقصرين و استرداد اموال منهوبه واقع شده از آن جهت تا حال سكنه محال مزبوره جرات اقدام به تلافي و انتقام ننموده‌اند. اما بر آن عالي‌جاه ظاهر است كه هرگاه تاخت و غارت بر جماعت مزبوره مكرر واقع شود، ايشان نيز دست از حفظ سيرت و اموال خود نمي‌توانند برداشت و البته تاب نياورده ناچار معارضه خواهند نمود. لهذا اين بنده درگاه فلك بنياد، از كمال دوستي و وداد، مراتب مزبوره را به آن سامي مقام اعلام نمود كه جهت رفع فساد في ما بين طوايف مزبوره آنچه صلاح‌دانند معمول داشته،
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 176
اگر پاشايان آن حدود نحو ديگر به آن درگاه آسمان جاه عرض نمايند، از منشاء آن خبير و مطلع بوده باشند و عمدة السفراي مشار اليه، بر وجه لايق و طور موافق كه شايان محبت قديم اين دو پادشاه والاجاه ثريا مكان بود اداي آداب رسالت نموده مقضي المرام از توجهات گوناگون شاهي به آن صوب شرف ادب مراجعت نمود و ايالت و شوكت‌پناه حشمت و جلالت دستگاه عالي‌جاه، نظاما للاياله و الشوكة، مرتضي قلي‌خان سعدلو كه از بندگان معتبر و غلامان عقيدت سير قاعده دان اين آستان ولايت نشان است به ايلچيگري تعيين و مقرر گرديد كه بر سبيل استعجال روانه آن سده سپهر مثال گشته تأسيس اساس دوستي و وداد و تجديد عهود يگانگي و اتحاد نمايد و مومي اليه تمامي مراتب مزبوره را به تقرير وافي توضيح و تبيين و به آن وزير عديم النظير ارسطو تمكين خاطرنشين خواهد نمود كه منشأ اين كه درين اوقات، تجار ايران به ممالك روم امتعه كمتر مي‌آورند، منع آوردن فروش و نقود است كه از آن طرف قرين الشرف واقع شده چه به سبب منع مزبور انتفاع مقدمه از تجارت روم عايد ايشان نمي‌شود. اگر آن وزير ارسطو نظير خواهند كه تردد ايشان به ولايت نمچه و ساير ولايات استمرار داشته باشد، اهتمام نمايند كه من بعد درين باب ممانعت واقع نشود. توقع آن كه آن دستور خيرانديش مصلحت كيش، به مقتضاي عقل و آگاهي و صفاي نهاد و دولتخواهي، درين باب و در خصوص ساير مراتب مزبوره، فرامين ذي‌شان قيصري صادر و در استحكام مباني اتفاق و اتحاد في ما بين اين دو برگزيده رب العباد همت خداداد مبذول و هميشه به رشحات اقلام عنبربار و قطرات كلك درر نثار گلستان الفت جنان را ريان فرمايند.
باقي ايام وزارت و ايالت و شوكت و اقبال محلد و لا يزال باد. [*]
______________________________
(1)- احتراما در صدر نامه آمده (جايش با شماره 1 مشخص شده است)
(2)- احتراما در بالاي نامه آمده (جايش با شماره 2 معين گرديده است)
(3)- سورة البقره 217
(*) گنجينه اسناد عكس‌برداري شده فرهنگستان ادب و هنر
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 177

درباره هلاك جمعي از روسها [1]
چون در عهد دولت روزافزون و سلطنت ابد مقرون اعلي حضرت پادشاه دريادل و خسرو باذل و عادل. لنگر سفينه تمكين و وقار و سفينه قلزم جهانداري و اقتدار، صدف گوهر عز و علا و گوهر صدف مجد و اعتلا، ناخداي كشتي جلالت و اقبال و نهنگ بحر جلادت و اجلال، ذي شوكتي كه تموج بحر سطوتش بنياد گروه اعادي را به آب رسانيده و صاحب صولتي كه تلاطم درياي قهرش زورق وجود بدخواهان را غريق غرقاب هدم گردانيده از غيرت درياي دلش بحر ژرف ديوانه‌اي است دشت‌نشين. از آن سلسله موجش درياست. از هيبت سياستش زهره سينه دريا آب گرديده جنبش موجي نبضش بر آن علامتي هويداست. از شرم درفشاني نيسان آميزش لؤلؤ لالا غرق عرق جبين عمان باشد و از خجلت نوال سخاپرورش بحار سبعه خوي پيشاني غواصان جهان. بحر آرزويمان را كشتي شاهوار از بحرين جود و سخايش در ساحل مراد ميسر و تنك مايگان بندر هستي را دريا دريا در و گوهر از بحر محيط احسانش در بساط حصول جلوه‌گر
سپهر قدر خديوي كه گشته در آفاق‌به بذل وجود شهير و به عدل و داد سمير
نديده است نظير چنين جوان بختي‌به عينك مه و خورشيد چشم عالمگير
به موج جنبش دريا اگر اشاره كندبه پاي بحر شود سلك موجها زنجير الذي تشرق عن تعفر سدته السنية جباه الامم و مفارق الفرق و صدق في شانه مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها غرق، اعني سلاله حضرت خير البشر، مسمي ثالث ائمه اثني عشر [2]، خلد الله ملكه، جمعي كثيري ... از طايفه روس راه يافته بود به اراده فاسده دستبرد قصبه استراباد، از روي بحر با سفاين بي‌حد و حصر، نزديك به ساحل لنگر توقف انداخته در خلال آن حال به فحواي وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ [3] باران شديدي بر آن گروه پليد كه تيرباران غضب الهي و بر اهل اين ديار نازل منزله رحمت لا يتناهي بود واقع گشته به مدلول آيه فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ [4] فَأَغْرَقْناهُمْ
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 178
أَجْمَعِينَ [5] زورق حيات همگي آن جماعت را حباب‌آسا در گرداب فنا سرنگون كرده به مضمون فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ [6] كشتي وجود آن طايفه فرعون نهاد گرفتار طوفان غضب رب العباد گشته احدي از آن طايفه رحت حيات به ساحل نجات نكشيد. زهي بخت فيروز كه اعادي خاكسار را سبكتر از باد، از راه آب، به سوي آتش روانه ساخت و چه قوت طالع كه به تردستي اقبال نقش حيات فوج كفره را از صفحه هستي برانداخت.
ان شاء الله تعالي، چندان كه سفاين زرين انجم و اختر و فلك مشحون به خورشيد انور از بحر زخار سپهر جاري باشد، كشتي عمر هواخواهان اين دولت ابد مدت از لطمات چارموجه بحر نوائب در حفظ نصرت باري باد. [*]
______________________________
(1)- عنوان مطلب در منشآت: «در ماده هلاك جماعتي از روس نوشته شده»
(2)- منظور از همنام امام سوم، شاه سلطان حسين صفوي است.
(3)- سورة الشعرا 58
(4)- طه 78
(5)- الزخرف 55/ انبياء 77
(6)- الاعراف 136
(*) منشآت ميرزا مهدي خان ص 28- 28
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 179

فرمان شاه سلطان حسين‌
شاه اسماعيل عليه رحمة ربه الجليل [**] شاه باباام انار الله برهانه [*] حكم جهان مطاع شد آن كه چون در اين وقت سيادت و افادت و نجابت پناهان شمسا ميرزا محمد ربيع و نظاما ميرزا ابو طالب حسيني امامي و ساير سادات و تمامي متوليان شرعي مزارين كثير الانوارين امام زاده‌هاي واجب التعظيم و التكريم و بقعه متبركه منسوبه به حضرت سيد الساجدين و امام المتقين زين العابدين به عرض رسانيدند كه از قديم الايام قليلي موقوفات و رقبات اجدادي ايشان كه توليت آن با ايشان است به شش دانگ في ما بين اولاد ذكور سادات مزبور منقسم مي‌شود و مبلغ هفت تومان و نه هزار و پانصد و سي دينار كسري مال و جهات املاك سركار مزبور است كه مالا و خارجا اربابي و رعيتي آن به موجب ارقام و احكام سلاطين سلف انار الله برهانهم مؤكد به لعنت نامه به سيور غال ابدي و احسان سرمدي ايشان مقرر بوده و از آن جمله مبلغ سه تومان و چهار هزار و سيصد و بيست و سه دينار مع خارج المال اربابي و رعيتي از استمرار افتاده كه از دفتر جزو اصفهان حواله مي‌نمايند و در زمان نواب خاقان طوبي آشيان قدس مكان [*] مرحوم مير سيد علي ابن عم ايشان كه در سيورغال مزبور يك دانگ شركت داشته مجموع شش دانگ آن را به اسم خود امضاء نموده بود و بعد از عرض سادات متوليان مذكور و مقررشدن اجلاس و به حقيقت رسيدن [1] مرحمت پناه ملا محمد باقر مجلسي [2] ارقام امضاي مرحوم مير سيد علي از مشار اليه گرفته و مقرر شد كه ارقام امضا به دستور قديم به شش دانگ في ما بين متوليان صادر گردد و رقم امضاي يك دانگ رسد مرحوم مير سيد علي مذكور از ابتداي توشقان ئيل به اولاد او شفقت شده و چون تا حال رقم امضاي پنج دانگ تتمه به ايشان داده نشده در دفتر جزو اصفهان حواله مي‌نمايند و استدعا نمودند كه رقم امضاي رسد
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 180
پنج دانگ اربابي و رعيتي املاك مزبوره مالا و خارجا به دستور امضاي يك دانگ رسد اولاد مرحوم مير سيد علي به ايشان عنايت شود و از سركار خاصه تصديق نمودند كه ارقام امضاي نواب خاقان خلد آشيان قدسي مكان، درباب سيورغال مزبور به موجب ضمن صادر گرديد و در اين ولا، بر طبق عرض ميرزا يحيي و غيره اولاد مرحوم مير سيد علي امامي استدعاي امضاي يك دانگ از جمله شش دانگ سيورغال مزبور نموده بودند. حسب الرقم كه به تاريخ شهر جمادي الاول 1123 شرف صدور يافته از ابتداي توشقان ئيل يك دانگ مذكور در وجه ايشان مرحمت گرديده كه به شرح ارقام و احكام درباره ايشان ممضي بوده باشد و مستوفي دار السلطنه اصفهان تصديق نمود كه اصل جمع املاك موقوفات متوليان بقعه مزبوره مبلغ هفت تومان و هشت هزار و بيست و پنج دينار از بابت ذيل است و از آن جمله مال اربابي به مبلغ چهار تومان و شش هزار و هشتصد و نود و شش دينار و نيم به شرحي كه در تحت هر محل نوشته شد. جمع مال اربابي دار السلطنه مزبور وضع و به سيورغال عمل و تتمه به اسم متوليان بقعه مذكوره كه مال و خارج اربابي آنها هر ساله حسب برآورد به اسم متوليان و مال و خارج رعيتي هر يك به اسم رعايا تنخواه [3] از سر رسيد ارقام درباب معاف بودن ملك مزبوره از حوالات و اخراجات تصديق نمودند كه رقم اشرف به تاريخ شهر محرم الحرام سنه 1125 صادرشده مضمون آن كه چون در اين وقت مقرر شده كه احكام و ارقامي كه در باب موضوع بودن بعضي از محال از بنيچه اخراجات از سنوات سابقه الي الان شرف صدور يافته در خصوص توجيه در اين سال مقرر گشته كه از محال و اصناف دار السلطنه اصفهان جهت كسر بلوكات مين باشيان تفنگچي و توپخانه مباركه گرفته شود منظور نبوده تفنگچي مزبور بر كل محال سويت شود و در اين وقت سيادت و نجابت پناه ميرزا ابو القاسم حسيني امامي متولي بقعه مذكوره احكام مطاعه سلاطين جنت مكين را كه درباب مقر و زيارت آن بقعه شريفه شرف صدور يافته [3] نشان زمان خاقان سليمان‌شان [**] كه سواد آن را به مهر مرحمت‌پناه آقا حسين خونساري [4] دردست داشت قيد شده كه هر حكم و پروانچه و نشان و جواب واجب العرض كه درباب مسلميات و سيورغالات اصفهان صادر شده باشد يا شود مالا و خارجا آن احكام را سواي مسلميات و متعلقات متوليان مزبوره دانند و به علت مال مكرر مزاحمت نرسانند و حكمي كه درباب خارج كه رعايا كائنا من كان [1] يكي دارند صادر شده مسلمي متوليان مزبوره را از آن حكم مفروز فرمايند و هر حكم كه درباب مسلميات ممالك يا اصفهان مي‌شود هيچ نسبتي به مسلمي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 181
سادات مزبوره ندارد كه مسلمي متوليان مذكور را دانسته و دربسته مالا و خارجيا و [سرغويا؟] از جميع احكام مستثني فرموده‌ايم يقين دانند كه هر كس بر محال مسلمي متوليان مزبوره حوالتي مي‌نمايد يزيد و مردود مطلق است و چون متولي بقعه مزبوره عرض نمايد آن كس را به قتل خواهيم آورد و مطلقا به هيچ عذر موقوف نخواهيم داشت و همچنين مقرر فرموديم كه اگر يكي از عمال اصفهان به قليل و كثير حوالتي بر مسلميات و متعلقات متوليان بقعه مزبوره نمايد حاكم آن كس را به قتل آورد و هيچ آفريده بازخواست ننمايد و اموال آن كس را جهت سركار خاصه شريفه ضبط نمايند.
بنابراين مقرر فرموديم كه شروح نشان واجب الاذعان مذكور و ساير احكام و ارقام كه در باب مسلميات و متعلقات متوليان بقعه شريفه مذكوره شرف صدور يافته به امضاي اشرف ممضي و منفذ بوده به علت تفنگچي مزبور و ساير اخراجات به هر اسم و رسم كه بوده باشد حوالتي بر مسلميات متوليان بقعه متبركه مربوط ننمايند و در هر باب به دستور قديم عمل نمايند. بنابراين شمه‌اي از شفقت شاهانه شامل حال سيادت و نجابت پناهان ميرزا محمد ربيع و ميرزا ابو طالب مشار اليهما و ساير سادات امامي متوليان بقعه شريفه مزبوره و مزارات متبركات مذكوره فرموده رسد پنج دانگ مبلغ سه تومان و سه هزار و سيصد و بيست و هشت دينار اصل جمع از جمله مبلغ هفت تومان و نه هزار و پانصد و سي دينار و كسري كه از قرار تصديق نگار خاصه به سيورغال متوليان مذكوره مقرر بوده و الحال مدتي است كه از استمرار افتاده از آن جمله رسد يك دانگ كه حصه مرحوم مير سيد علي بوده در معامله توشقان ئيل به دستور مرحوم مزبور به اسم ورثه او به امضا رسيده و تتمه باقي است از ابتداي ئيلان ئيل با خارج المال اربابي و رعيتي آن به شرح و دستور رقم و امضاي ورثه مرحوم مير سيد علي مزبور در وجه سادات متوليان مذكوره شفقت و مرحمت فرموده ارزاني داشتيم كه هر يك به قدر حصه و رسد متصرف شده دخل در رسد يكديگر ننموده به دعاگوئي دولت بي‌زوال قيام نمايند.
وزير و مستوفي و عمال دار السلطنه اصفهان من بعد از ابتداي سنه مزبوره مال و خارج اربابي و رعيتي رسد پنج دانگ مبلغ مذكور را به دستور يك دانگ رسد اولاد مرحوم مير سيد علي آنچه رسد اربابي باشد به سادات متوليان حواله ننمايند و آنچه رسد رعيتي باشد به متوليان، به متوليان مزبوره تنخواه دهند كه خود بازيافت و صرف مصارف مزبوره نمايند و از مخالفت مضمون نشان خاقان
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 182
سليمان‌شان [**] كه به شرح فوق به امضاي نواب همايون ما رسيده احتراز و اجتناب لازم شناسند. اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي 182 فرمان شاه سلطان حسين
توفيان عظام كرام ديوان اعلي حسب المسطور رسد پنج دانگ مال و خارج اربابي و رعيتي مبلغ مزبور را به دستور يك دانگ رسد اولاد مرحوم مير سيد علي مزبور در وجه ميرزا محمد ربيع و ميرزا ابو طالب و ساير متوليان و سادات امامي مقرر و از حشو بنيچه اخراجات مال و خارج اربابي و رعيتي موضوع و مستثني دانسته رقم اين عارفه را در دفاتر خلود ثبت نمايند و از فرموده تخلف نورزند و شكر و شكايت سادات متوليان مزبور را مؤثر دانند و هر ساله رقم مجدد طلب ندارند.
تحريرا في جمادي الاول 1125 [*]
______________________________
(*) جاي نام پدر شاه سلطان حسين كه به جهت احترام در صدر نامه به صورت «شاه باباام» آمده است
(1)- «به حقيقت رسيدن» به معناي تحقيق. ظاهرا ملا محمد باقر مجلسي در مورد صحت و سقم ادعاي متوليان مأمور تحقيق بوده است
(2)- از بزرگترين و معروفترين فقها و علماي دوران صفوي و صاحب كتب مهم فراوان من جمله بحار الانوار. وي كه مجلسي دوم لقب داشته پسر ملا محمد تقي مجلسي اول است. ملا محمد باقر در 1037 متولدشده و در 27 رمضان 1110 درگذشت. ماده تاريخ وفاتش روز و ماه مرگ او را مي‌رساند: «ماه رمضان» برابر است با 1137 و منهاي 27 همان 1110 مي‌شود. «ماه رمضان» كه بيست و هفتش كم‌شدتاريخ وفات باقر اعلم شد
(3)- ظاهرا كلمه يا كلماتي افتاده
(**) محل نام شاه اسماعيل كه احتراما در صدر نامه و بالاتر از نام پدر شاه سلطان حسين نوشته شده
(4)- از شاگردان ميرزا ملا محمد تقي مجلسي اول و از دانشمندان بزرگ اواخر صفويه و صاحب مشارق الشموس في شرح الدروس، متوفي در اصفهان در سال 1108 و مدفون در تخت فولاد. ماده تاريخ مرگ وي را «ادْخُلِي جَنَّتِي» يافته‌اند.
(**) جاي اسم و نعوت شاه اسماعيل كه در صدر نامه نوشته شده
(*) مجله بررسيهاي تاريخي سال 4 شماره 4
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 183

«رقم ضابط نويسي به اسم ميرزا محمد علي نوشته است»
[*] چون به تردستي دبير قضا و تقدير ديوان و زبردستي محاسب صنع و تصوير كه به گردش كلك قدرت به تنقيح جمع و خرج جهان كون و فساد پرداخته و صفحات چرخ معلق را به نقاط زرين و سيمين كواكب و مد كهكشان مزين ساخته فرد اكمل ذات مقدس همايون ما پيش فرد دفتر جهانباني و دستور العمل دبيرستان گيتي ستاني گشته و به بركات عنايات داور ازلي و ميامن اثبات انتساب به خاندان محمد و علي عليهما السلام كه ضابطه امور جهانيان و سر رشته قبض و بسط مهام عالميان را باعث نظام و علت انتظام‌اند اسباب سلطنت به نام نامي ما جمع و آماده و دولت باقي براي ذات كامل الصفات اقدس از اعداد تعداد و حيطه حساب زياده گردانيده ما نيز در ازاء اين عطيه والا بر ذمت همت خسروي لازم فرموديم كه هر يك از بندگان راست قلم و غلامان عقيدت توأم كه مفرده زندگي را علي الاتصال به اتصال نيكو جمع نموده و جميع جهان را در راه چاكري اين دوحه عز و علا خرج و مانند خامه از روي راستي سر بر خط بندگي اين آستان گذاشته كيفيت اخلاص را در صفحه ضمير ثبت و درج نموده باشند نسخه احوالشان را به جايزه الطاف فزون از حساب شاهي و روز نامچه حسن خدمت ايشان را به تصحيح قبول و اعطاف بي‌اندازه پادشاهي رسانيم. مصدق حال نيكومآل ميرزا محمد علي بالقابه است ... [2]
______________________________
(1)- از اشاراتي كه ميرزا مهدي خان در ضمن كلمات و عبارات به عنوان براعت استهلال آورده چنين برمي‌آيد كه شغل ضابطه نويسي همان منصب اشراف و «مشرفي» قديم يعني نظارت و بازرسي بر درآمد و هزينه و به اصطلاح ميرزا مهدي خان «تنقيح جمع و خرج» بوده است. ديوان اشراف از جمله ديوانهاي پر اهميت در شيوه اداري ايران پيش از مغول بوده و رئيس آن «مشرف» يكي از اركان دولت به شمار مي‌رفته
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 184
______________________________
(2)- بيش ازين در منشآت چاپي نيامده و ظاهرا چون پايان آن كم و بيش شبيه پايان ديگر رقمها بوده طابع منشآت پايان اين رقم را نياورده.
(*) با همين عنوان، در منشآت ميرزا مهدي‌خان استرابادي
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 185

«رقمي است كه در خصوص صفيقلي بيك قاپوچي [1] نوشته شده»
چون پيشنهاد خاطر خورشيد مظاهر اقدس و قرارداد ضمير مقدس آن است كه جمعي از بندگان اخلاص آگاه و صوفي زادگان درگاه جهان‌پناه كه جبهه‌سايي آستان اقامت نشان را مايه سربلندي و غبار عتبه والا را كحل الجواهر ديده اميدواري و فيروزمندي ساخته و به مصداق وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ [2] از روي نياز در اين درگاه بنده‌نواز سر بر آستان عبوديت گذاشته از اين سرزمين سر به آسمان افراشته باشند ايشان را به مزيد الطاف ممتاز و به ضميمه عنايات سرافراز فرماييم، ما صدق اين مقال صورت احوال صفي قلي بيك شاملوي قاپوچي باشي ديوان اعلي است كه هميشه بسان حلقه در باب چشم بر اين درگاه دوخته پدر بر پدر و ابواب سعادت در هر باب از اين عتبه آسمان كرياس ملايك بواب اندوخته كه نسلا بعد نسل سگ پاسبان اين آستان و مقلد قلاده غلامي اين خاندان عز و شان مي‌باشد، لهذا مشاراليه را به رتبه بلند و لقب ارجمند صوفي درگاه جهان پناه سرافراز و مباهي و مقرر فرموديم كه من بعد اين لقب را به علاوه القاب در ارقام جهان گرد شاهي و احكام گيتي نورد پادشاهي نوشته باشد. [*]
______________________________
(1)- قاپوچي به معناي دربان است
(2)- سورة الكهف 18
(*) با همين عنوان در منشآت ميرزا مهدي خان ص 31
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 186

«رقم در خصوص باغبان باشيگري ميرزا مهدي ملقب به كوكب نوشته شده»
[1] چون از روزي كه باني نزهت سراي جهان و معمار معموره اين بلند ايوان قبه چرخ مقرنس را بي‌آلت خشت و گل برافراخته و پيش‌طاق و رواق آن را به شمسه خورشيد زرين و صور سيمين كواكب نگاشته آيينه خانه سپهر زجاجي را به نقوش و تماثيل اختران آراسته و نشيمن خاك را كه عمارت پايين افلاك است به حدايق ذات بهجت حقايق پيراسته و بهارآرايي قدرتش گلهاي چارباغ عناصر را به صنع كامل رنگ‌آميزي نموده و مهندس حكمتش به مفاد وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها [2] بسيط بساط زمين و به مصداق وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً [3] احداث مناظر دلگشاي چرخ برين فرموده پايه قصر بي‌قصور اين دولت والا را سركوب قصور سپهر و بنيان ايوان اين سلطنت كبري را رفيعتر از طارم مهر و مه ساخته در ازاء اين عارفه عظمي و به شكرانه اين موهبت كبري بر ذمت همت شاهي لازم فرموديم كه هر يك از راست كيشان را در سرزمين بندگي مانند سرو آزاد ثابت قدم و در جوهر ذاتي بي‌خلاف با چنار توأم باشند نزد امثال و اقران سرسبز و سربلند و از وفور معنايت و عاطفت بهره‌مند سازيم. از آن جا كه ما صدق اين مقال حال نيكومآل ميرزا محمد مهدي ملقب و متخلص به كوكب مي‌باشد كه خانه ضمير را به خامه اخلاص كتابت نوشته و بنياد عمارت وجودش به آب و گل نيك اعتقادي سرشته است از ابتداي فلان نظارت كل با غات را و عمارات مباركات واقعه در اصفهان جنت نشان كه نمونه إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ [4] است به مشار اليه مفوض و مرجوع فرموديم كه طرفة العيني از مراسم نظارت غافل نگردد. مشرف و سركاران صاحب اهتمام و سرايداران كيوان مقام و معماران مهندس طراز سنمار فن و سنگتراشان فرهاد كيش خاراشكن و نقاشان ماني هنر و ارژنگ نگار و باغبانان صنايع پرور و بدايع كار مشاراليه را صاحب اختيار عمارات و باغات دانند. [*]
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 187
______________________________
(1)- چنين است عنوان مطلب در منشآت و پيداست كه نويسنده نامه ميرزا مهدي خان استرابادي است و همين امر مي‌رساند كه محمد مهدي استرابادي منشي دانشمند عربي مآب مغلق نويس سالهاي آخر دوره صفويه كه سمت منشيگري و بلكه وزارت نادر شاه را نيز بر عهده داشته غير از ميرزا محمد مهدي متخلص به كوكب است كه در تذكره‌هاي شعر از او نام برده‌اند (ر ك فرهنگ سخنوران: كوكب استرابادي) اين ميرزا محمد مهدي كوكب بنابر اشارات منشي نامه در تلونامه و رعايت براعت استهلال هرچه مي‌دانسته در زمينه بنايي و معماري و مسائل متعلق بدان مثل آيينه كاري و نقاشي و سنگتراشي و گل كاري بوده و آن ميرزا محمد مهدي استرابادي در زمينه ادبيت و عربيت و انشاء پر تكلف.
(2)- سورة الذاريات 48
(3)- سورة النباء 12
(4)- الفجر 7
(*) منشآت ميرزا محمد مهدي‌خان استرابادي ص 36
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 189

[فهرست ها]
نامهاي كسان‌
آپراكسين 24
آپي سليميان (ژوزف) 14
آرتمي وولينسكي 23/ 24/ 55
آرخيلويچ (الكساندر) 52
آكوپيان (يعقوب‌خان) 33/ 34/ 105
آگاهي (عباس)
آل اجود 88
آل جناحي 88
آل زهيرين 88
آل شرقا 89
آل طه 84/ 139
آل عبا 136
آل عثمان 136
آل عزي 89
آل محمد 118
آل مناع 88
آل ياسين 84/ 139
الكساندر (كشيش اعظم ارامنه) 33
الكساندر آرخيليويچ 52
الكساندر هميلتون 50
آنژدوگاردان 43- 45/ 49
آوراموف 24
ابداليان (افاغنه ابدالي) 12
ابراهيم باستاني پاريزي 59
ابراهيم پاشا داماد (صدر اعظم)
21/ 23/ 134/ 135/ 163/ 170/ 172
ابراهيم خان (حاكم شوشتر) 19
ابراهيم سلطان لزگي 23
ابراهيم متفرقه 135
ابو الحسنين علي بن ابي طالب 145
ابو القاسم حسيني اماني 180
ابو المعصوم خان شاملو 120
ابو تراب‌خان نظم الدوله 59
ابو طالب حسيني امامي 179/ 181
ابو طالب فندرسكي 4
اتريشيان 20/ 21/ 133
اتين پادري 34/ 37/ 43/ 44/ 45/ 49 111/ 113/ 114/ 116
احسان اشراقي (دكتر) 9/ 60
احمد (ميرزا-) 29
احمد پاشا 15/ 16
احمد پاشا صدر اعظم (نشانجي) 131
احمد ثالث (سلطان عثماني) 15/ 16 19/ 20/ 131/ 134 تا 138/ 142
احمد تاج‌بخش (دكتر-) 60/ 70/ 110
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 190
احمد خان قيتاق 22
احمد كسروي (سيد-) 59
ارامنه (ارمنيان) 34/ 54/ 103/ 107 114
ارامنه نخجوان 90
اروپاييان 27/ 29
استاتي جنرال (اتا ژنرال) 185
استانيان 21
اسد الله ابدالي 12/ 13
اسد الله العالب [علي بن ابي طالب] 167
اسرائيل اوري 53/ 54
اسكندر ذو القرنين 164/ 169
اسكندر ميرزا (الكسندر، الكسندل) 11
اسماعيل دولتشاهي 59
اشراقي (دكتر احسان-) 9/ 60
اشرف افغان 15/ 16/ 44/ 134
اصحاب الكساء 118
اصلان خان قوللرآقاسي 24
اعتماد الدوله (لقب صدر اعظم ايران) 7/ 8/ 31/ 53
اعتماد السلطنه (عنوان فرمانده قواي ايران) 7/ 8
اعتماد السلطنه (محمد حسن خان) 59
اعراب 153
اعراب بصره 128
اعراب حويزه 89
اعراب خليج 47
اعراب عتوب 153
اعراب مسقط 29/ 33/ 39/ 43/ 46 تا 50
افسران افغاني 13
افغانها، افغانان 3/ 7/ 9/ 11/ 16/ 24 27/ 44/ 45/ 48/ 49/ 55/ 112/ 134
افغانان علجايي 10
اقبال آشتياني (عباس-) 59/ 60
اكراد (كردان) 24/ 129/ 175
اگوستن، اگوستنان (از فرقه‌هاي مسيحي) 32/ 74
امام زمان (عج) 72
امامقلي خان (حاكم دربند) 24
امان الله خان افغان 14
امراي دكن 46
انگليسيان 26/ 27/ 29 تا 34/ 48/ 132
اورنگ زيب (پادشاه گوركاني هند) 57
اوزبك (شخصيتي خيالي در كتاب نامه‌هاي ايراني) 38
اوزبك، اذربكان 17/ 52
اوري (اسرائيل-) 53
اوژن دي ساووا 133
اولاد شيخ صفي 26
اولاد مير سيد علي 180/ 181
ائمه اثني عشر 154
ائمه اطهار 152
ائمه كرام 84
انيوسان اينسنتيوس (پاپ) 67
اينياس دولوايولا 65
باجلان (جماعت، طايفه) 175
بازرگانان ارمني 33/ 48/ 55
بازرگانان (تجار) اروپايي 54
بازرگانان (تجار) ايراني 133/ 162
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 191
163/ 174/ تا 176
بازرگانان (تجار) روسي 10/ 23/ 24 55/ 133
بازرگانان (تجار) فرانسوي 92/ 101 114/ 174
بازرگانان (تجار) فرنگستان 132
باسكاكوف 23
باقر سلطان ضراب باشي 24
باگراتي (خاندان شاهي گرجستان) 0
بزيو (مسيو) 109
برتوي (بارون) 35/ 36/ 38/ 40
بلطه حي محمد پاشا (صدر اعظم) 89/ 131/ 132
بهادر شاه گوركاني 57/ 58
به بر 27
بني لام 89
بيون دوكانسويل 29
پاپ 17
پاپاي رومه (پاپ) 17/ 53/ 77
پادري قنسول فرانسه- اتين پادري- موسو پدري
پادري (عنوان كشيشان مسيحي در ايران عصر صفوي) 68
پادري كنراد 76
پادريان (كشيشان) 74
پادريان اگوستنان 74
پادريان پابرهمه كرميلو 77
پادريان جزويت (ژوزئيت) 74
پادريان داس‌كان (دومينيكن) 74
پادريان فرنگي 77/ 102/ 103
پادريان كاپوچي 74
پادريان كرملت 74
پادريان كرملت سفيدپوش 76
پادريان سياه‌پوش 90
پادشاه خورشيد كلاه- لوئي چهاردهم 104/ 105
پادشاه عجم- شاه سلطان حسين 107
پادشاهان فرنگ 76
پادشاهان مسيحيه 100
پاسيفيك دو پروونس 26
پاشاي بغداد- حسن پاشا 175
پاشايان كردستان 83
پتر (پطر) كبير (پادشاه روسيه) 10/ 11/ 23/ 24/ 51 تا 56/ 131/ 132
پترونا خليل 134/ 135
پتي دولاكروا (فرانسوا) 28
پرتغاليان 26/ 29/ 47/ 49
پري (جان-) 52
پون شارترن (كنت دو-) 38
پيترويائولو 29
پير ويكتور ميشل- ميشل- ميكائيل
پينه‌اي روسي (مادام-) 41/ 42
پينه‌اي (مادموازل لاماركيز) 41/ 42
تاتار 17
تاج‌بخش (دكتر احمد-) 60/ 70 110
تادئوس كروسينسكي 3/ 14/ 27/ 53 54/ 135
تاس (مسيو-) 109
تاورنيه 27/ 28
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 192
تجار (بازرگانان) ارمني 33/ 48/ 55
تجار (بازرگانان) ايراني 132/ 162 163/ 174 تا 176
تجار (بازرگانان) روسي 10/ 23/ 24 55/ 133
تجار (بازرگانان) فرانسوي 92/ 101 114/ 174
تجار (بازرگانان) فرنگستان 132
تركان 66
تركان، تركهاي عثماني 20/ 22/ 29 47/ 86/ 132 تا 135
تركمان (طوايف) 160
تورسي (ماركي دو-) 38/ 41/ 42 107 تا 101
ته ونو 28
جان پري 52
جزويت (ژزوئيت) 74
جلال همايي 99
جلاليان (طوايف سركش جلالي) 83
جمشيدي (طوايف) 12
جملي كارري 59
جمهوري ونيز 17
جنت آشياني (- شاه عباس ثاني) 77
جواسمي (طوايف-) 48
جهانگير قائم مقامي 59
چركاسكي (پرنس) 55
چركس، چركسها 53
چلاق سرخاي خان 21
حاجي امير خان- ميرويس افغاني 7/ 8
حاجي محمد پاشا 125
حبيب الله صدر 77
حزين لاهيجي (ميرزا محمد علي) 15
حسن پاشا 18/ 21/ 88/ 175
حسن پاشا (داماد صدر اعظم) 131
حسين آقا نخجواني 16/ 66/ 99
حسين انصاري 59
حسين بيك (امير-) 18
حسين پاشا (صدر اعظم) 82
حسين خوانساري (آقا-) 180
حسينقلي خان- محمود افغان 13
حكيم‌باشي (ميرزا رحيم) 7/ 8/ 156
حيات سلطان 12
حيدر شهريار نقوي 60
خاتم النبيين- محمد (ص) 136
خاتون آبادي 11/ 59
خاقان تركستان 5
خاقان رضوان سكان- شاه صفي 77
خان ايروان (محمدخان) 41
خان خيوه 52
خانهاي كريمه 132
خاندان باگراتي گرجستان 10
خاندان صفوي 89
خاندان طه 139
خاندان عثماني 89
خاندان مشعشع 18
خسرو ميرزا- كيخسرو گرجي 12
خسروي (طايفه-) 12
خفاف (مير مرتضي-) 57
خلو آشياني- شاه عباس ثاني
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 193
خليل پاشا صدر اعظم 33
خليل پترونا 134/ 135
خوارج عمان 152/ 153
خورشيد شاه- لوئي چهاردهم 35
خورشيد كلاه- لويي چهاردهم 111-/ 114
خير الانام- محمد (ص) 84/ 149
داماد ابراهيم- ابراهيم پاشا صدر اعظم 21
دامن كن- دومي‌نيكن 74
دانش‌پژوه (محمد تقي-) 9
داودخان (حاكم شوشتر) 20
داود (حاجي مدرس-) 22/ 23/ 55 56
دبله (مسيو-) 109
دري احمد افندي 20/ 161/ 162/ 167 171/ 172
(زالور دكنت) 34
دوپن 27
دوپينه‌اي 40- 42
دوژ (رئيس شوراي جمهوري ونيز) 157
دوژونشر 28
دوشاتو نوف 29
دوفريول (كنت) 30/ 31
دوك درلئان (فيليپ) 109
دولابوي لاگوز 27
دولالن (نيكولا كلود-) 27
دولاموش (كلنل) 135
دولت روسيه 24/ 134/ 135
دولت صفويه 26/ 27/ 135
دولت عثماني 22/ 23/ 25/ 30/ 119 134
دولت فرانسه 26 تا 30/ 50/ 104/ 107 تا 111/ 114/ 116/ 132/ 174
دولتشاهي (اسماعيل-) 59
دومينيك مقدس 74
دومينيكن (فرقه‌اي از مسيحيان) 32 74
ده ماره (نيكولا-) 38
دي‌بوم (مسيو-) 109
ديمارل كاپيتان 109
دوالنورين- عثمان بن عفان 145
رافائل دومان 27/ 28/ 80
ربوفه 45
رحيم حكيم‌باشي (ميرزا-) 7/ 8/ 156
رستم (شخصيتي از كتاب نامه‌هاي ايراني) 38
رستم الحكما (محمد هاشم آصف) 2
رستم خان سپهسالار 66/ 130
رسول اكرم (ص) 147/ 152
رضي مستوفي (ميرزا-) 16
روس، روسها 23/ 24/ 52 تا 55/ 132 135/ 177
روسي (مادام-) 41
روسيه- تركان عثماني 105
ريشليو (كاردينال دو-) 26/ 27
رياض الاسلام 60
زين العابدين- علي بن الحسين (ع) 179
ژان باتيست فابر 30 تا 32
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 194
ژرالدين (ناخدا-) 39
ژزوئيت (كشيشان-) 32
ژزوئيت (فرقه‌اي از مسيحيت) 27
ژستون 28
ژنن (مسيو) 29
ژوزف 42
ژوزف اپي سليميان 14/ 44
ژوزف دوپاري 36
ژوزف فابر 31
ژونشر (دو-) 28
سادات مشعشعي 18
سپاه افغان 15
سپاه قزلباش 23
سربازان افغاني 14
سزار پاولي 90
سعيد نفيسي 135
سلاطين فرنگيه 100
سلاطين لهستان 133
سلسله صفويه 1/ 4
سلطان احمد ثالث 15/ 16/ 19/ 20 131/ 24 تا 138/ 142
سلطان سليمان خان قانوني 128/ 130
سلطان بن سيف 27/ 48
سلطان شهيد (شاه سلطان حسين) 6
سلطان محمود اول (پادشاه عثماني) 134
سلطان مصطفي دوم (پادشاه عثماني) 117/ 118/ 122/ 123/ 127
سليمان بيه 123/ 129
سليمان صفوي (شاه-) 1 تا 4/ 10
11/ 76/ 99/ 157
سليمان خان قانوني (سلطان عثماني) 128/ 130
سمنوف 52
سن اوگوستن 75
سن فرانسوا داسيز 75
سينان 23
سويمونف 23
سيف بن سلطان 47
شاتونوف 29
شاردن 27/ 28
شارل دوازدهم 131/ 132
شاه اسماعيل 179/ 182
شاه سلطان حسين صفوي (اغلب صفحات)
شاه سليمان صفوي 1 تا 4/ 10/ 11/ 76 99/ 157
شاه صفي 4
شاه عباس اول 4/ 99/ 100
شاه عباس ثاني 4/ 93
شاه عجم (شاه سلطان حسين صفوي) 164
شاه نجف- علي (ع) 146
شاهقلي خان اعتماد الدوله 97/ 99
شرفاي مكه 174
شوراي جمهوري ونيز 161
شيخ الاسلام زنجاني
شيخ صفي 26
شيخعلي خان زنگنه 4/ 99
شيروانلي امير 34
شيعيان امير المؤمنين 152/ 154
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 195
صادق (ميرزا-) 33
صديق- ابو بكر بن ابي قحافه 145
صفويه 4/ 18
صفي (شاه-) 53
صفي (شيح) 26
صفي قلي بيك قاپوچي 185
صقر (پسر مغمس) 128/ 129
طهماسب اول (شاه-) 66
طهماسب ثاني (شاه-) 14/ 15/ 44 45/ 134
طهماسبقلي خان (نادر) 44/ 134
عباس (مدعي دروغين) 159
عباس آگاهي 81
عباس اقبال آشتياني 59/ 60
عباس اول (شاه-) 4/ 26/ 85/ 99 100
عباس ثاني 4/ 28/ 51/ 52/ 77/ 78 92
عباس ميرزا صفوي (شاهزاده) 1
عبد العزيز افغان 12
عبد الله خان مشعشعي (سيد-) 18/ 19/ 88/ 128/ 129
عثمانيان- تركان عثماني 20/ 22/ 29 47/ 86/ 132 تا 135
عشره مبشره 145
علاي اهل سنت 10
علماي مكه 11
علي بن ابي طالب (ع) 21/ 92/ 111 117/ 136/ 183
علي پاشا (داماد صدراعظم) 132
علي حسيني امامي 179/ 181
علي خان (حاكم دورق) 153
علي خان (ميرزا-) 73
علي خان مستوفي (ميرزا-) 135
علي مشعشعي (سيد-) 18/ 19/ 24
علي مراد خان 19
عمر بن الخطاب (خليفه ثاني) 16
عيسي (ع) 67/ 68
غلامعلي همايون 59
فابر (ژان باتيست) 30/ 31/ 32
فابر (ژوزف) 31
فاروق- عمر بن الخطاب 145
فتحعلي خان داغستاني 8/ 13/ 20/ 21/ 42/ 43/ 48/ 153 155/ 156
فتحعلي شاه قاجار 66
فرانسوا پيدو دوسنت اولون 31
فرانسوا گاردان 44/ 45
فرانسوا لكلرك دوترامبله 26
فرانسويان 24 تا 28/ 33/ 44/ 48/ 49
فرانسه (دولت) 26 تا 29/ 39/ 50 104/ 107/ 108 تا 111/ 114/ 116 132/ 174
فرج الله مشعشعي (سيد-) 18/ 19 24/ 88
فرخ‌سير (پادشاه گوركاني هند) 12 57/ 58
فرمان فرماي آلمان- قرال نمسه 162
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 196
فرنگيان 68
فرنگيان انگليس 92
فرنگيان پرتقال 92
فرنگيان ولنديس 92
فرنگستانيان 162/ 163
فرون (ناخداي هلندي) 23
فرهاد (قاتل شاه سلطان حسين) 15
فريول (كنت دو-) 30/ 31
فليكس مريم و سلان 67/ 69
فيض الله افندي 131
فيليپ دورلئان (دوك-) 109
قاپودان پاشا 134
قائم مقامي (جهانگير-) 59
قرال انگلتره 158
قرال ندرلانده (هلند) 158
قرال نمچه 162/ 166/ 167/ 170 تا 173
قره قيتاق (قبايل) 21
قزاقها 132
قزلباش 12/ 13/ 23
قزوينيان 14
قموق (قبايل-) 21
قياصره روم 5
كاپوسن (كاپوچي- فرقه‌اي از مسيحيت 28/ 27/ 74
كاترين (زن پطر كبير) 131/ 132
كارمليت (كرمليت) 74
كارنگ (عبد العلي-) 59
كاكري (طوايف-) 11
كپيتان فرانسيس 79
كپيتانان فرنگان 79
كرستيان فرنگيه 100
كرنليوس دوبروين 3
كروسينسكي (تادئوس) 3/ 14/ 27/ 53/ 54/ 135
كسروي (سيد احمد-) 59
كشيشان اوگوستن 32
كشيشان ژزوئيت 32
كشيشان دومي‌نيكن 32
كشيشان كارمليت 32
كلمه چيان 114
كمپاني هند شرقي انگليس 14/ 26 تا 29/ 48
كمپاني هند شرقي فرانسه 26 تا 28
كمپاني هند شرقي هلند 29/ 48
كميسيون معارف 135
كنت دزالور 34
كنت دوفريول 30/ 31
كورمنن (بارون) 26
كولبر (وزير تجارت فرانسه) 27/ 28
كيخسرو گرجي 11/ 12
گاردان (آنژ-) 43 تا 45
گاردان (فرانسوا) 45
گب (جراح) 109
گرجيان 10/ 55
گرگين خان 10 تا 12/ 57
گودرو كشيش (آمه-) 1/ 2/ 17/ 29 41
گوركانيان هند 46
گيتي ستاني- شاه عباس اول 100
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 197
گيلاننتز 59
لابارونس (مادام) 40
لارنس لاكهارت 59
لاگوز (دولابوي-) 27
لزگيها 21 تا 24/ 53/ 55
لژوتل بر (مسيو) 109
لطفعلي خان داغستاني 8/ 9/ 13/ 21 48/ 153
لويي پانزدهم 109
لويي چهاردهم (خورشيد كلاه) 27 تا 31/ 35/ 50/ 90/ 91/ 95/ 97/ 100 تا 105/ 107
لويي سيزدهم 26
لئوپولد اول 53
ماتين يون (مارشال) 35/ 37
مارتين گودرو- گودرو كشيش 1/ 2/ 17 29/ 41
ماركي دو تورسي (رك تورسي)
مارلن 35
مارياژ 27
ماري كلود پتي 30/ 31
مازارن 27
مالنكي (تاجر روسي) 52
مانع بن معامس 18/ 88/ 89/ 128
مانويان 74
ماهيگير- پاپ 68
مجلسي اول (محمد تقي) 182
مجلسي دوم (محمد باقر) 2/ 156 179/ 182
محمد- محمد مصطفي (ص) 92/ 117
144/ 151/ 155/ 157/ 183
محمد چهارم (سلطان-) 122/ 123 127/ 131/ 138/ 165
محمدخان (حاكم ايروان) 30 تا 34 103/ 104
محمد بن عبد الحسين 24
محمد بن مغامس 88
محمد مهريار 59
محمد نصيري 59
محمد نيكا 66
محمد وزير (ميرزا-) 77/ 79
محمد تقي دانش پژوه 9
محمد حسن‌خان اعتماد السلطنه 59
محمد حسين مستوفي 6 تا 8
محمد حسين ملاباشي 16/ 8
محمد خليل مرعشي 7/ 8/ 11/ 59/ 115
محمد ربيع حسيني امامي 179/ 181
محمد رحيم بيك 111
محمد رضابيك 33 تا 43/ 45/ 103 105/ 107 تا 111/ 114
محمد سليم ايشيك آقاسي 85
محمد صالح كنبويي 59
محمد صيدال 15
محمد علي (ميرزا-) 152
محمد علي بيك (حاكم شوشتر) 19
محمد علي حزين لاهيجي 15/ 59
محمد علي ضابط (ميرزا-) 183
محمد فريدبيك 135
محمد قلي خان شاملو 8/ 21/ 155 156/ 172
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 198
محمد گراي خان 132
محمد محسن مورخ 15
محمد مومن خان 82/ 89/ 99
محمد مومن تبريزي 66
محمد مهدي خان استرابادي 156/ 178 183 تا 187
محمد مهدي كوكب 186/ 187
محمود افغان 12 تا 15/ 20/ 21/ 23/ 55
محمود اول (سلطان-) 134
مدرس حاجي داود 22/ 23
مرتضي خفاف 57
مرتضي ميرزا صفوي 9
مرتضي قلي خان سعدلو 21/ 22/ 140 148/ 168/ 171/ 176
مريم (مادر عيسي پيغمبر) 68 اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي 198 نامهاي كسان ..... ص : 189
يم بيگم 1/ 2
مريم دسلان (فليكس-) 67/ 69
مسقطي‌ها 47
مسكوئيها 52
مسيحيان قفقازيه 55
مصطفي خان دوم (سلطان-) 117/ 118
مصطفي خان ميرشكار 8
ملاباشي (ملا محمد حسين) 7/ 8 156
منتسكيو (فيلسوف فرانسوي) 38/ 49/ 50
منتفق (عشيره-) 18/ 88
منشي الممالك (ميرزا محمد رفيع) 154
موسي پيغمبر (ع) 120/ 138
موسي (- مسيو) كاپيتان 15
موسي (- مسيو) ميشل 104
موسيو بزيو 109
موسيو تاس 109
موسيو دبله 109
موسيو دي بوم 109
موسيو لژوتل‌بر 109
موسيو مونيه 109
مهريار (محمد-) 59
مير مرتضي خفاف 57
سيرويس افغاني 10 تا 12/ 20/ 54/ 57
ميشل- پير ويكتور ميشل 31/ 32
ميكائيل- ميشل 38/ 43/ 46/ 48/ 54 93/ 97/ 101 تا 105
نادرشاه افشار 19/ 48/ 134
نجفقلي ميرزا حسام معزي 59
نخجواني (حاج حسين آقا-) 16
نشانجي احمد پاشا 131
نصاراي فرنگي 90
نظم الدوله ابو تراب خان 59
نعمان پاشا كويريلي 131
نفيسي (سعيد-) 135
نمچه چاساري (- قرال نمچه- امپراطور اتريش) 58 تا 160 تا 163/ 167/ 170
نيكولا دي‌ماره 38
نيكولا كلود دولالن 27
ولينسكي (آرتمي-) 23/ 24
ونيز (دولت-) 17/ 18/ 25/ 53/ 32 تا 134
ونيزيان 132
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 199
ويفي و اول 109
هادي حسن (پروفسور) 60
هلنديها 27/ 29/ 32 تا 34/ 48
همايي (جلال-) 99
هميلتون (الكساندر) 50
هنديها 47/ 132
هنود 114
يحيي (ميرزا-) 180
يس (آل، دودمان-) 84/ 139 155/ 156
يعقوب خان (آكوپيان) 105
يني‌چريان 131/ 134
يوسف پاشا 132
يهودان 72
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 200

اماكن‌
آب كورنگ 98
آذربايجان 32/ 64/ 66
آرامگاه صفويه (در قم) 15
آرتزيا 95/ 102
آزوف 53/ 133
آستانه مقدسه رضويه 3/ 152
آسترا خان حاجي طر خان (هشترخان) 23/ 24/ 54- 56
آلمان 53/ 162
آنقره (آنكارا) 17/ 29/ 46
آينه خانه (عمارت) 1/ 14
اتريش 18/ 20/ 21/ 25/ 53/ 132 134/ 135/ 160
اچميازين 33
احمر (دريا، بحر-) 50
ادرنه 132/ 133
ارزنه الروم 32
ارم ذات العماد 83
ارمنستان 8/ 54
اروپا 20/ 26/ 52/ 54/ 55/ 135
ازمير 17/ 55
استانبول 20/ 21/ 29/ 53/ 89/ 107 133/ تا 135/ 163
استراباد 177
اسكندرون 34
اسكوتاري 34
اسكيسيا 92/ 95/ 100
اصفهان 1/ 3/ 8/ 10/ 13 تا 15/ 17 تا 19/ 24/ 27/ 28 تا 34/ 39/ 43/ 44 49/ 54/ 55/ 74/ 75/ 99/ 179/ تا 182/ 186
اكستنژيا 92/ 95/ 100/ 102
اكويتانيا 92/ 95/ 100/ 102
اندكاويا 93/ 100
انگلستان، انگليس (انگلتره) 26/ 32 تا 34
انگلتره 158 انگلستان
انگليسيا 100
اوبه 12
ايتاليا 53
ايران 35 تا 41/ 47/ 48/ 51/ 53
ايروان 30 تا 34/ 42/ 43/ 175
ايزد خواست 8
باكو 53/ 135
بالتيك (دريا) 52
بايگاني باش‌وزيري (تركيه) 89
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 201
بحر احمر 5
بحر خزر 52/ 53/ 157
بحر سياه 52/ 132/ 157
بحر عمان 47/ 174
بحرين 48/ 152
برتانيا 92/ 100
بروسه 34
بصره 18 تا 20/ 82/ 83/ 88/ 129/ 174
بغداد 18/ 28/ 82/ 89/ 128/ 174 175
بلگراد 133
بم 13
بنادر عمان 174
بنادر فارس 43/ 45/ 52
بندر عباس 174
بندر كنگ 48
بندر هرموز 48
بنگال 57
بوردو 95/ 100/ 102
بيت العتيق (كعبه) 84
بيت الله الحرام 159/ 174
پاريس 35/ 47/ 40/ 41/ 92/ 95/ 100 102
پترواردين 133/ 134
پاساروويتس 20/ 22/ 24/ 133/ 135
پروت (رود) 132/ 133
پرونسا 92/ 100
پريگر 92/ 100
پله‌پونز (موزه) 160
پولتاوا 131
پونديشري (بندر) 29
پيكارديا 92/ 100/ 102
پيكتاويا 93/ 95/ 100/ 102
تبريز 16/ 31/ 32/ 54/ 66/ 74
تركيه 89
ترنيس 93
تفليس 74
تلزا (تولوز) 93/ 100
تولوز 74
تومان نخجوان 140/ 148
تونس 32
جام 12
جزيره بحرين 48
جزيره قشم 48
جزيره لارك 48
جلفا 2
چخورسعد (ايروان) 20/ 103/ 105
چهل ستون (كاخ-) 14
حاجي طر خان 23/ 24/ 54- 56
حرمين شريفين 122/ 138/ 162/ 165
حبشه 17
حلب 55/ 82
حويزه 19/ 83/ 89/ 128
خاك عثماني- كشور عثماني 20/ 21
خانه خدا- بيت الله 36
خبيص 13
خراسان 89
خرم آباد 15
خزر (دريا، بحر-) 21/ 52/ 53 55/ 56
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 202
خليج فارس 24/ 29/ 47/ 48
خوار 21/ 168/ 171
خوارزم 52
خواف 12
خوزستان 18
خيوه 52
داغستان 56
دالماسي 133
دانتزيك 42
دربند 24/ 56/ 135
درياي احمر 50
درياي بالتيك 15
درياي خزر 23/ 52/ 135
دكن 46
دورق 153
دون 52
دونكرك 93/ 95/ 100/ 102
ده شيخ (قريه) 11
دهلي 57
رشت 24/ 55
ركاب خانه (عمارت) 14
رم 53
روان 41/ 42
روسيه 11/ 17/ 21/ 51 تا 56/ 131 135
روضه فخر انام- ماينه 159
روم (كشور تركان عثماني) 105/ 163
روماني 133
رومه، رومه كبري- رم 68
زاينده‌رود 14/ 99
سراوان 12
سربستان 133
سكتوار 130
سعادت آباد (عمارت) 14
سمنان 21/ 168/ 171
سنمنم 93/ 100
سواحل خليج 33
سواحل غربي خزر 56
سورت (بندر) 28
سوئد 55/ 131
سيام 17
سياه (درياي) 52/ 132
سيواس 159
شارانتون 35
شرح رباط 11
شرق مديترانه 30
شروان 23/ 32/ 56
شللو 41
شماخي 23/ 52 تا 56
شوشتر 18
شيراز 8/ 28/ 43/ 45/ 113/ 114
طهران 164/ 171
عثماني (خاك-)- كشور عثماني 34/ 131 تا 133
عراق عرب 83
عربستان- خوزستان 83/ 129
عليشكر (قلمرو-) 125
عمارت آينه خانه 1
عمارت سعادت آباد 1/ 14
عمارت ركاب خانه 14
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 203
عمان 17/ 47 تا 50/ 98/ 152 تا 154
غوريان 12
فارس 153
فرح آباد 13/ 44
فرانسه (كشور-) 33/ 44/ 49/ 53
فراه (قلعه-) 12
فرهنگستان 141
فوشنج 11
قرم (كريمه) 132
قرنه 18/ 83
قزوين 43/ 154/ 171
قسطنطنيه 17/ 30 تا 34/ 133/ 135
قشم (جزيره-) 48
قصر سلطنتي صفويه (در ميدان شاه اصفهان) 15
قفقاز 21/ 24/ 32/ 53/ 55/ 134
قلعه فراه 12
قلعه قرنه 83/ 129
قم 3/ 15
كابل 12
كاخ چهل ستون 13/ 14
كارتيل (گرجستان) 10/ 74
كاركنان 99
كارلووتيز 53/ 132
كارنوتم 100/ 102
كارون 99
كاشان 64
كاظمين 85
كالس 92/ 100/ 102
كاليا 92/ 95/ 100/ 102
كپنهاك 42
كرانپوليس 92/ 95/ 100/ 102
كرت 152
كردستان 83
كركوك 74
كرمان 13/ 114
كرمل (كوه-) 129
كليساي بزرگ مريم 68
كمبانيا 92/ 95/ 100
كمرين (دماغه) 50
كنگ (بندر) 48
كورنگ (آب-) 98
كوسويه 12
كوه كرمل 74
گرجستان 11/ 32/ 38/ 52/ 67/ 72
گرجستان كارتيل 74
گلناباد 13/ 16
گمبرون (بندر) 28
گنجه 32/ 67/ 72/ 74
گيلان 23/ 55
لارك (جزيره) 48
لزگستان 56
لمنوس 132
لموزي 92/ 100/ 102
لنسايا؟ (نانسي؟) 95
لنگر 12
لهستان 53
لوكارنوتم 93
لوكونم؟ لوكدانم؟ 93/ 100/ 102
لوهاور 41
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 204
مارسي 29/ 30
ماوراء النهر 63/ 66
مجارستان 135
مديترانه (شرق-) 30
مسجد جامع تبريز 66
مسجد ميدان كاشان 62
مسقط 29/ 33/ 43 تا 49/ 98
مسكو 17
مشرق زمين 26/ 28/ 33
مشهد 3
مصر 174/ 175
مكه 10/ 11/ 174/ 175
ممالك عثماني (روم) 166/ 167/ 174/ 176
مولتان 12
ميدان كاشان 62
ميدان شاه اصفهان 15
نجف 21
نخجوان 32/ 74/ 90/ 140
ندرلانده (هلند) 158
نرماشير 13
نرمنديا 92/ 95/ 100/ 102
نمچه- اتريش 158/ 171 تا 173/ 176
نيورنيس
واتيكان 17
وادي ايمن 120
ورساي 37/ 40
ولايات قرال نمچه 171
ولگا 52/ 56
ونيز (ونديك) 17/ 18/ 25/ 161
هرات 11 تا 13
هرمان (اهرام مصر) 83
هرموز (بندر-) 48
هشتر خان 63/ 66- آسترا خان- حاجي طر خان
هلند 34
همدان 15/ 74
هند، هندوستان 5/ 12/ 26/ 29/ 45 52/ 57 تا 59/ 63/ 66
يزد 13
يونان 160
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 205

كتب، رسالات، مقالات‌
آخرين انقلاب ايران 53
احسن التواريخ (تاريخ سلاطين عثماني) 135
اسناد انجمن تاريخ ايران 121/ 126 130/ 164/ 169/ 171
اسناد فرهنگستان 85/ 176
اسناد مصور اروپاييان از ايران 59
اسناد وزارت خارجه فرانسه 96/ 99 106/ 112/ 113/ 115/ 116
انقراض سلسله صفويه (از لاكهارت) 59
اولين دوربين نجومي (مقاله) 60
بحار الانوار 82
بحرين و مسائل خليج فارس (از جهانگير قائم مقامي) 59
برهان قاطع 63/ 66
بررسي‌هاي تاريخي (مجله-) 60/ 75 78/ 79/ 81/ 91/ 94/ 96/ 101/ 103 106/ 109/ 110/ 112/ 115/ 116/ 182
تاريخ پانصد ساله خوزستان 59
تاريخ تركيه (احسن التواريخ) 135
تاريخ تركيه از سرهنگ دولاموش 135
تاريخ روابط سياسي ايران با دنيا (از نجفقلي ميرزا حسام معزي) 59
تحفه العالمين 4
تفصيل عساكر فيروزي مآثر شاه سلطان حسين 6/ 8/ 59
خاطرات ميشل 48
درباره سفارت محمد رضا بيك (مقاله) 60
رستم التواريخ 59
روابط ايران و هند (تاليف رياض الاسلام) 60
روضه الصفا 9
زبده التواريخ 15
سفرنامه تاورنيه 59
سفرنامه جملي كارري 59
سفرنامه محمد علي حزين 59
سقوط اصفهان (تاليف گيلاننتز) 59
سياست و اقتصاد عصر صفوي 59
شاه جهان نامه- عمل صالح 60
شاه سلطان حسين (مقاله‌اي از احسان اشراقي) 60
عمل صالح (تاريخ شاه جهان) 60
فرهنگ ايران زمين 59
فهرست كتابخانه مركزي دانشگاه 9
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 206
قرآن كريم 134
گزارش سفر دري افندي 59/ 161
مجله بررسيهاي تاريخي 60/ 75/ 78 79/ 81/ 91/ 94/ 96/ 101/ 103/ 106 109/ 110/ 112/ 115/ 116/ 182
مجله يادگار 68/ 70/ 73
مجموعه مقالات پروفسور هادي حسن 60
محمد رضا بيك در پاريس 59
مدار الافاضلي 66
مشارق الشموس 182
مطالعاتي در باب بحرين و سواحل خليج فارس (از عباس اقبال) 59
مواد التواريخ 99
نامه‌هاي ايراني 38
نشريه دانشكده ادبيات تبريز 16/ 66
نشريه گروه تاريخ دانشكده ادبيات تهران 60
نمايندگان سياسي ايران و هندوستان (مقاله) 60
وضع ايران در سال 1660
وقايع السنين و الاعوام (از خاتون آبادي) 59
يادگار (مجله-) 68/ 70/ 73
يكصد و پنجاه سند تاريخي 76/ 94/ 99
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 207

نامهاي اشياء، تعبيرات، اصطلاحات‌
آتشدان 1
آلت قمار 61/ 65
آويختن بند عمود 3
ابناء السبيل 92
اخراجات 5/ 180/ 181/ 182
اربابي 179 تا 182
ارقام امضاء 179
از استمرار افتادن 181
اسب تازي‌نژاد 4
استمرار 119
اشرفي 175
اطلس بوته‌دار زرتاري 87
اطلس تبريز
اعتماد السلطنه 7
الگا 65
الگاي نخجوان 90
امراي حاج 174
اوباش 62/ 65
ايلچيگري 176
باراني 6
بازيافت 62
برانداختن 8
بر صادر تنخواه كردن 7
برگستوان 6
بند سپر 5
بنيچه اخراجات 180
بوزه فروشي 62/ 65
بيت اللطف 62/ 63/ 65
بيت النطف، بيت النطاف 63
بي‌اندامي 100
بيضه اسلام 69
بيگلربيگي آذربايجان 64
بيگلربيگي كل فارس 113
بيگلربيگيان 114
بيوتات 80
پاپيچي 5
پادري (كشيش) 67
پادريان 77
پادريان فرنگي 12/ 103
پادزهر حيواني 87
پاساروويتس (قرارداد) 133/ 145
پته (فطه) 81
پروانچه 77/ 90/ 101/ 180
پوستين 5
پياده 8
پيش‌فرد دفتر 183
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 208
تابين 65
تاج (قزلباش) 50
تبر 5
تبركات 84
تجار 92
تخفيف 65
تركش ساده 6
تركش بخيه‌دوزي 6
ترنج و نارنج (به عنوان هدف) 4
تزيين حربه و سلاح 6
تصدق 65
تصديق ريش‌سفيدان (- گواهي انجام كار) 80
تصدقات 180
تصديق نگار خاصه 181
تعمير 74
تف و لعنت 9
تفصيله سبزواري 5
تفصيله يزدي 5
تفنگ زير ركابي 6
تفنگچي 180/ 181
تفنگچي آغاسي 64
تفنگهاي جزايري 4
تفنگ‌ساز 89
تقبل 7
تمام سلاح 6
تمام يراق 6
تنخواه 80/ 180/ 181
توپخانه 6
توپچي‌باشي 64
توپخانه مباركه 180
توپ‌ساز 98
توله طلا 57
تومان تبريزي 80
تير به هدف آشنا نمودن 4
تير ابريشم (؟) 6
تير ساده 6
تيغ 5
جزايرچي 6
جماعت كرستيان 100
جوشن 6
جهات (اموال) 179
چابك سواري 4
چپقون‌آت 87
چرس فروشي 62/ 95
چوخاي استرابادي 5
چوخاي خافي 5
حد 62
حد جاري ساختن 62
حشو بنيچه 182
حق الشريف 174
حكيم‌باشي 7
حلويات 6
حوالات 180
خارج المال 179
خاقان تركستان 5
خريد و فروخت 92
خفتان 6
خمپاره‌چي 4
خنجر 6
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 209
خود 5
خورشيد كلاه- لوئي چهاردهم 97/ 104/ 105/ 109
دار السلطنه اصفهان 79
دار المؤمنين 152
دارايي كاشي (پارچه) 87
دخل 181
در عهده شناختن (- موظف بودن، متعهد شدن) 74/ 77/ 80/ 101/ 104 154
درهم و دينار 61/ 64
دستار 5
دست‌انداز (به معناي تجاوز) 114
دستور العمل 182
دفاتر 182
دفتر جزو اصفهان 179
دم گاو به دست كسي دادن (به عنوان مجازات) 8
دورمه 174
ديريكتور (- ديركتور) 114
ديوان بيگي اصفهان 79
راحت طلبي 7
راهداري 113
راهداران 114/ 174
رسد 180 تا 182
رسد شش دانگ 179
رشوه 7
رعيتي (خارج المال-) 179 تا 182
رقبات 179
رقم 182
رقم اشرف 92
روزنامجات 80
روزنامجه 182
رهبانان 69/ 72
ريخته‌گر 80
ريش‌سفيدان محلات
زربفت دستي 87
زربفت طلا بافت 87
زربفت نقره‌باف 87
زرده دهي 61
زره 6 اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي 209 نامهاي اشياء، تعبيرات، اصطلاحات ..... ص : 207
بورك شتري 6
زيادتيها 175
زين 6
ساج 5
سپر 5/ 6
سررسيد ارقام 180
سركار خاصه شريفه 80/ 114/ 118
سركار ديوان 113
سركار فيض آثار (آستانه حضرت رضا) 154
سكه محمدي 24
سلاطين فرنگيه 100
سلطان شهيد 6
سنجق بيگي 129
سنگتراش 98
سوقات پادشاهي 105
سويت شدن 180
سيورغال 179 تا 181
سيور غالات 180
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 210
شاديانه بشارت 154
شاطر 40
شال 5
شتر آبكش 5
شروح نشان 181
شست كندن 5
ششپر 6
شش دانگ 179
شطرنجي (- شطرنج‌باز) 62/ 65
شكر و شكايت 182
شمشير 5
شيعيان حضرت امير المؤمنين 152
صاحب جمعان 80
صادر در ملك مقرر كردن 7
صد پنج 173
صرفه‌بيني (صرفه‌جويي) 5
صوفي زادگان 185
ضابطان 114
ضراب‌باشي 24
ضريح كاظمين
طقوز 87
طوني قطني 87
ظروف مضبخ 6
عبا 6
عرض اقدس 7
عشور خروج 114
عمله توپخانه 7
عمله قورخانه 80
عمود 6
عوام فرقه نصاري 73
عهدنامه (قرارداد) زهاب 15/ 17/ 20
غليان 40
فرمان فرماي آلمان- قرال نمچه 162
فرنسه (فرانسه) 90/ 101/ 109/ 133
فرنگيان 92
فرنگيان انگليس 92
فرنگيان پرتگال 92
فرنگيان ولنديس 92
فطه- پته 80/ 81
فندق (به عنوان هدف تير) 4
فيل بند 62
قاب 6
قداره 6
قدراندازي 5
قدغن دانستن 74/ 101
قرارداد ادرنه 132/ 133
قرارداد پاساروويتس 24
قرارداد پروت 132
قرارداد (عهدنامه زهاب) 15/ 17 20
قرارداد كارلوويتز 53
قرال 162
قرال نمچه 162
قرالان فرنگ 84
قسيسين، قسيسان 69/ 72
قليل و كثير 85
قمار خانه 62/ 65
قنپاره (- خمپاره) ساز 98
قورچي 7
قور خانه 80
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 211
قونسل 105
قونسل فرنسه 105/ 113 تا 115
قونسل معتمد 114
قهوه‌دان 6
قياصره روم 5
قيد نمودن 8
كابني (نوعي لباس) 5/ 6
كارشكني 8
كاركنان سركار پادشاهي 115
كبوتر پراني 62/ 65
كتل (يدك) 9
كردي (نوعي لباس) 6
كرستيان فرنگيه 100
كسر بلوكات 180
كعبتين 61/ 64
كلانتر 79
كلانتران 62/ 65
كلاه باراني 5
كلمه‌چيان 114
كمان 4
كمان ساده 6
كمان نقاشي كرده 6
كماندار 5
گاو واژگون 8
گرفت و گير 85
گرگ دواني 62/ 65
گمرك 163/ 173
گوشي 174/ 175
لباده 6
لباس نسوان 8
لجام ساده 6
لفظ به لفظ 68
لعنت نامه 179
لوطيان شهر 8
لوئيس- لوئي (چهاردهم) 90/ 100
مات 62
مال و خارج 180 تا 182
مال و خارج اربابي 181
مال و خارج رعيتي 181
مالا خارجا (مالا و خارجا) 180/ 181
ماليه 163
ماهواري 6
ماهيگير (پاپ) 67
متبق (؟) قطني 87
مترددين (رفت و آمدكنندگان) 92
متعينه 7
مرسوم 6
مرسومات 5
مرقد مطهر (كاظمين) 85
مستثني 181/ 182
مسلمي (مسلميات) 180/ 181
مشاهره سپاه 6/ 7
مشرفان 80
مشك 5
مطبعه در استانبول 134/ 135
معاف بودن 180
مفرش 6
مفروز 180
مقرر بودن 181
اسناد و مكاتبات سياسي ايران، از سال 1105 تا 1135 ق. همراه با يادداشتهاي تفصيلي، ص: 212
ملاباشي 7
ممالك فرنسه 109
ممالك محروسه 92/ 100/ 114
ممالك محروسه همايون 97
منديل 5
مواجب 6/ 80
موسو پدري- مسيو، موسيو پادري 133/ 115
موسي- مسيو 103
موضوع 182
موقوفات 179
موميامي معدني 87
ميكائيل- ميشل
مين باشيان 180
ناظر بيوتات 80
نذرانه 7
نسخه احوال
نقار خانه 154
نقاره‌هاي شاديانه 154
نقيض‌گيري 7
نگاه داشتن قوچ و گاو جهت جنگ 62/ 65
نمد تكه 5
نمدزين 6
نواب وزير 7
نيزه 6
نيم قاب جيره 80
واقعه نويس 70
وجه مواجب 80
ورق نقره 6
وزير 7
وزيراعظم 8
وزير دار السلطنه اصفهان 77/ 79
هدف 4
هزار پيشه 6
هنود 114
يساق 6

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

نوائی، عبدالحسین











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us