څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه



اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه
مشخصات كتاب
سرشناسه : نصيري، محمدرضا، گردآورنده
عنوان و نام پديدآور : اسناد و مكاتبات تاريخي ايران/ به‌كوشش محمدرضا نصيري
مشخصات نشر : تهران: جهاد دانشگاهي (دفتر مركزي)، بخش فرهنگي، واحد فوق برنامه.
جهاد دانشگاهي (دانشگاه گيلان): - ۱۳۶۴.
فروست : (جهاد دانشگاهي‌۲۰۹)
شابك : بها:۵۵۰ريال(ج.۱)
وضعيت فهرست نويسي : فهرستنويسي قبلي
يادداشت : ص. ع. به‌انگليسي:"Mohammad Reza Nassiri. Asnad va mokatebate tarikhi -e Iran "Afshariyye.
يادداشت : كتابنامه: ج. ۱. ص. [۲۴۹ - ۲۵۱]؛ همچنين به‌صورت زيرنويس
مندرجات : ج. ۱. دوره افشاريه .--
موضوع : ايران -- تاريخ -- افشاريان، ۱۲۱۸ - ۱۱۴۸ق. -- اسناد و مدارك
موضوع : ايران -- سياست و حكومت -- قرن ق‌۱۲
شناسه افزوده : جهاد دانشگاهي (دفتر مركزي). بخش فرهنگي
شناسه افزوده : جهاد دانشگاهي (دانشگاه گيلان)
رده بندي كنگره : DSR۱۲۵۸/ن‌۶الف‌۵ ۱۳۶۴
رده بندي ديويي : ۹۵۵/۰۷۲۰۷۲۷
شماره كتابشناسي ملي : م‌۶۶-۱۳۲۸

ديباچه‌
بسمه تعالي در فاصله سالهاي 57- 1352 به توفيق الهي، فرصتي پيش آمد كه در بايگانيهاي توپ قاپوسراي‌ToPkaPi ,Saray ، نخست وزيري‌Basbakanlik و وزارت خارجه‌Disisler Bakanlig كشور همسايه همدرد و هم كيش، تركيه، به مطالعه پردازم. در آغاز «عهد ناصري» خصوصا و «دوره قاجاريه» عموما، مطمح نظر بود. تحقيق روي اسناد موجود در بايگاني توپ قاپوسراي، دامنه بررسي را تا دوره آق قويونلوها كشانيد و مراجعه به بايگاني وزارت خارجه عثماني زمينه را فراختر ساخت. و بدين ترتيب از دوره آق قويونلوها تا انقراض سلسله قاجار را دربرگرفت و چون بررسي همه آنها امكان پذير نبود به مصداق «ما لا يدرك كله لا يترك كله» دريغ آمد از اسناد و مدارك تاريخي ايران كه مسلما در بررسي مسائل تاريخي از اهميت ويژه‌اي برخوردارند، سوادي تهيه نگردد. و اكنون بخشي از آن اسناد در اختيار خوانندگان محترم گذاشته مي‌شود.
مآخذي كه ما بدان استناد جسته‌ايم عبارتند از: دفاتر نامه همايون مجلدهاي سوم، هفتم و هشتم، خط همايون جلد هيجدهم از آرشيو نخست وزيري.
تدوين كتاب، بي‌مدد اعضاي صديق و مطلع و مهمان‌نواز بايگانيهاي تركيه، ممكن نبود اگر كاري شده به ياري آنان بوده است كه از ابتداي كار يار و مددكار من بوده‌اند.
توفيقشان را از خداوند متعال خواستارم.
محمدرضا نصيري
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 3

مقدمة نگاهي به روابط ايران و عثماني (از فتنه افغان تا مرگ نادر شاه)
همزمان با آخرين سالهاي سلطنت شاه سلطان حسين، شورش ايل غلجائي به ضد دولت مركزي به اوج خود رسيده بود. محمود افغان، پس از غلبه بر عموي خود عبد العزيز، در اندك مدتي قلمرو خويش را تا سرحد سيستان گسترش داد و در اول محرم 1134 بيست و سوم اكتبر 1721 بر كرمان دست يافت «1»، سپس از راه كرمان و يزد رو به اصفهان آورد و در گلون آباد بر سپاه شاه سلطان حسين پيروز گرديد. به دنبال اين نبرد، اصفهان به محاصره محمود درآمد و سرانجام در روز جمعه دوازدهم محرم 1135/ بيست و سوم اكتبر 1722 سقوط كرد «2».
در اين سالهاي نكبت‌بار تاريخ ايران، دولتهاي روس و عثماني اوضاع داخلي كشور ما را دقيقا مورد مطالعه قرار مي‌دادند. روابط ايران و عثماني، كه براساس معاهده زهاب 1049/ 1639 زمان شاه صفي و سلطان مراد چهارم استوار شده بود، هنوز به قوت خود باقي بود.
هر دو دولت، براي احتراز از هر گونه درگيري، مفاد عهدنامه را محترم مي‌شمردند. شكست دولت عثماني از اتريش و عقد معاهده پاسارو ويتز «3» در بيست و هشتم شعبان 1130/ بيست و
______________________________
(1). انقراض سلسله صفويه/ 151؛ سفرنامه كروسينسكي/ 50.
(2). حديث نادر شاهي/ 3؛ تاريخ عالم‌آراي نادري/ 1، 30؛ روضة الصفا/ 8، 503.
(3). مقصود معاهده تجاري پاساروويتزPasarowitz است. پيمان سياسي پاساروويتز در بيست و دوم شعبان 1135/ بيست و يكم ژوئيه 1718 بين اتريش و عثماني منعقد گرديد. Munir, AKtePe: Pasarofca, Islam AnsikoPedisi, 9, 514- 22: اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 4
هفتم ژوئيه 1718 نقطه عطفي در تغيير سياست برون‌مرزي باب عالي به شمار مي‌رفت.
دولت عثماني، كه قسمت اعظمي از متصرفات اروپائي خود را از دست داده بود، مصمم بود كه از وضع آشفته ايران سود برده شكست خود را در آسيا جبران كند. تسلط روسها بر شمال غربي درياي خزر، كه با سياست توسعه طلبانه امپراتوري عثماني شديدا مغايرت داشت، «4» داماد ابراهيم پاشا را مصمم ساخت كه براي بررسي اوضاع داخلي ايران سفيري به اين كشور بفرستد. به اين منظور، درّي احمد افندي، كه مردي اديب و شاعر و نكته‌دان و آشنا به مسائل سياسي بود، انتخاب گرديد. دري افندي بظاهر مأمور بود كه در مورد جاده‌هاي بازرگاني ايران و اتريش و اخذ گمرك از مال التجاره، كه در ماده نوزده عهدنامه تجاري پاساروويتز پيش‌بيني شده بود، گفتگو كند، ولي در خفا وظيفه داشت كه اوضاع سياسي ايران را بررسي و گزارش دقيقي به باب عالي تسليم نمايد. سفير عثماني در طي توقف خود در ايران با ظرافت خاصي دقيقا وضع داخلي ايران را بررسي و در بازگشت به استانبول گزارش خود را تقديم سلطان عثماني نمود. «5»
متعاقب گزارش دري افندي اطلاعاتي كه از ابراهيم پاشا و حسن پاشا واليان ارزروم و بغداد و هم‌چنين اخباري كه از كنسولگري فرانسه در تبريز واصل شده بود در شعبان 1134/ مه 1722 جهت بررسي و اتخاذ تصميم به هيئت وزيران احاله گرديد. در پايان مذاكرات، داماد ابراهيم پاشا، به اين بهانه كه با سقوط پايتخت ساير مناطق نيز به دست افاغنه خواهد افتاد، براي حفظ و حراست از مرزهاي شرقي به حكام ارزروم، بغداد، شهرزور و بصره دستور داد كه در صورت سقوط اصفهان، شهرهاي تبريز، سنندج، كرمانشاه، تفليس، و گنجه را اشغال نمايند «6».
اگرچه دولت ايران براي جلب دوستي دولت عثماني در اواخر سال 1134/ 1722 مرتضي قلي‌خان را، كه مردي صاحب فضيلت بود، به سفارت عثماني روانه ساخت تا روابط دوستانه خود را تحكيم نمايد «7»، ولي باب عالي، به دنبال تذكرات والي بغداد و فتواي شيخ الاسلام عبد الله افندي، به عارف پاشا و اسحاق پاشا، واليان ديار بكر و قارص، فرمان
______________________________
(4). عثمانلي تاريخي/ 2، 832؛ نادر شاه/ 13
(5). در مورد سفارت دري افندي رجوع كنيد به:
. (6). بايگاني نخست‌وزيري تركيه، دفتر مهمه، ش 130 ص 360.
(7). انقراض سلسله صفويه/ 142.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 5
حمله را صادر كرد. «8» در اين ميان، اختلافات روسيه و عثماني در مورد اراضي ايران نيز با عقد پيمان دوم شوال 1136/ 24 ژوئن 1724 برطرف شد و شمال و غرب ايران بين اين دو كشور تقسيم گرديد. «9»
عثمانيها متعاقب اين مصالحه دست به عمليات نظامي زده به همدان يورش بردند و در ذي الحجه 1137/ اوت 1725 شهر را به تصرف خود درآوردند. قلعه ايروان پس از سه ماه سقوط كرد. تبريز شجاعانه در مقابل عثمانيها مقاومت كرد. سپاه عثماني در سال 1137/ 1725 مجددا به تبريز حمله برد و اين بار تبريز به دست عثمانيها افتاد. «10»
اشرف افغان كه در نهم شعبان 1137/ بيست و سوم آوريل 1725، پس از به قتل رسيدن محمود افغان، بر تاج و تخت صفوي دست يافته بود، در صفر 1138/ اكتبر 1725 عبد العزيز خان را به همراه ملا رحيم به سفارت دربار عثماني فرستاد. سفراي اشرف در بيست و يكم جمادي الاول 1138/ بيست و پنجم ژانويه 1726 به استانبول رسيدند و از سلطان عثماني تقاضاي تخليه مناطق اشغالي را كردند. دولت عثماني با تكيه بر اين امر كه خلافت از آن سلاطين عثماني است، فتواي جنگ با اشرف را گرفت و سفير اشرف را از استانبول اخراج كرد «11». باب عالي، كه به جنگ با اشرف رنگ مذهبي داده بود، به احمد پاشا والي بغداد دستور حمله را صادر كرد. نبرد بين اشرف و عثمانيها بزودي به نفع اشرف تمام شد. «12» اشرف، كه توانسته بود با تحريك احساسات مذهبي عثمانيها و تطميع سران اكراد پيروزي را از آن خود سازد، توسط حاجي اسماعيل‌خان پيشنهاد صلح داد. خبر شكست قواي عثماني از افاغنه موجب بهت و حيرت فراوان گرديد. باب عالي براي بي‌اثر كردن تبليغات مذهبي اشرف و سرپوش گذاشتن روي شكست خود، اشرف را «رافضي» خواند و براي حمله مجدد آماده شد. احمد پاشا به دستور باب عالي در اواخر تابستان 1727/ 1139 به كرمانشاه سرازير گشت، ولي اشرف سياست صلح‌طلبانه پيش گرفت و اسماعيل‌خان در پانزدهم صفر 1140/ دوم اكتبر 1727 با عبد الله افندي و احمد پاشا به مذاكره نشست. مذاكره ده روز طول كشيد «13» و سرانجام طبق معاهده همدان مورخ شانزدهم صفر 1140/ سوم اكتبر 1727، اشرف افغان از طرف سلطان عثماني شاه ايران شناخته شد و دولت عثماني نيز بر همدان، كرمانشاه، اردلان،
______________________________
(8).Osmanli Tarihi /4 ,187 .
(9). انقراض سلسله صفويه/ 267.
(10). تاريخ ايران، ملكم/ 2، 10.
(11).Osmanli Tarihi /4 ,/83 .
(12). دولت عثماني براي دستگيري اشرف افغان صد و پنجاه كيسه آقچه و براي وزير او پنجاه كيسه آقچه تعيين كرده بود.
(13). انقراض سلسله صفويه/ 335.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 6
لرستان، مراغه، سلطانيه، بروجرد، تبريز، كليه ايالت گرجستان و ساير نواحي كه عثمانيها به تصرف خود درآورده بودند دست يافت. «14»
در اين ميان، شاه تهماسب، كه به هنگام محاصره اصفهان خود را به قزوين رسانيده بود، با دولتهاي عثماني و روسيه وارد مذاكره شد تا با حمايت آنها اشرف را مغلوب و تخت سلطنت را به دست آورد، به همين منظور مصطفي افندي را در سال 1135/ 1722 به دربار عثماني فرستاد. شاه تهماسب در پيشنهاد صلح خود واگذاري كليه اراضي تحت اشغال دولت عثماني را متعهد شده بود و اسماعيل بيك نيز، كه به دربار تزار روسيه رفته بود، در مقابل حمايت روسها از شاه تهماسب، واگذاري داغستان، شيروان، گيلان، استرآباد و قفقازيه را وعده داده بود. «15»
روسها به بهانه نجات ايران از دست افاغنه با شاه تهماسب پيمان صلح امضاء نمودند و براساس اين پيمان گيلان، مازندران و استرآباد را به تصرف خود درآوردند. هنوز چند ماه از عقد قرارداد نگذشته بود كه دولت روسيه، با امضاي پيمان دوازده ماده‌اي ديگر، پادشاهي اشرف را نيز به رسميت شناخت. «16»
در اين هنگامه نام و ننگ، ظهور نادر در صحنه سياسي ايران نقشه‌هاي دشمنان داخلي و خارجي را برهم ريخت. نادر، كه پس از پيوستن به شاه تهماسب و غلبه بر ملك محمود سيستاني قدرتي به هم زده بود، در سال 1141/ 1728 مشهد و هرات را به تصرف خود درآورد. سپس اشرف را، كه با سي‌هزار سرباز به نبرد وي برخاسته بود، در مهماندوست دامغان و سورده‌خوار تهران و سپس در مورچه‌خورت اصفهان شكست سختي داد و در بيستم ربيع الثاني 1142/ دوازدهم نوامبر 1729 وارد اصفهان گرديد «17»، و رضاقلي‌خان شاملو را جهت اعلام خبر تصرف اصفهان و استرداد ايالات و اسراي ايراني به دربار سلطان عثماني گسيل داشت. «18»
نادر در پي اين فيروزي فرصت را براي قلع و قمع اشرف از دست نداد و به تعقيب وي پرداخت و سرانجام در جمادي الثاني 1142/ دسامبر 1729 در محل زرقان فارس افغانها را تار
______________________________
(14). رجوع كنيد به سند شماره يك.
(15). تاريخ ايران،/ 2، 9.
(16).Osmanli Tarihi /4 ,176 .
(17). تاريخ ايران/ 2، 15؛ 175/
Gilanantez: Osmanli- Iran- Rus Iliskilerine Ait Iki Kaynak/ 175
. (18). انقراض سلسله صفويه،/ 393.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 7
و مار كرده «19» و، پس از اين پيروزي و دفع فتنه افاغنه، متوجه مرزهاي غربي ايران شد و در هيجدهم شعبان 1142/ هشتم مارس 1730 از راه بهبهان و شوشتر خود را به دزفول رسانيد و از عبد الرحمان پاشا، حاكم دست نشانده عثماني در همدان، تخليه سريع شهر را درخواست نمود. «20»
حملات برق‌آساي نادر «داماد ابراهيم پاشا» را در موقعيت بدي قرارداد. صدر اعظم عثماني با رضاقلي خان به مذاكره نشست و در ذي الحجه 1142/ ژوئن 1730 بين نمايندگان ايران و عثماني موافقت‌نامه‌اي به امضاء رسيد. براساس اين موافقت‌نامه، كرمانشاه، همدان، اردلان، هويزه با توابع، لرستان و تبريز به ايران واگذار شد و در مقابل، ايروان، كاخت، تفليس و مركز آن شماخي، و شيروان هم‌چنان در اختيار دولت عثماني ماند. «21»
هنوز نتيجه مذاكرات رضاقلي خان با دولت عثماني به ايران نرسيده بود كه نادر از راه نهاوند به همدان تاخته و شهر را به تصرف خود درآورد «22» و در اول محرم 1143/ 17 ژوئيه 1731 همدان را به قصد بيرون راندن عثمانيها ترك گفت. و بسرعت خود را به تبريز رسانيد. «23» مصطفي پاشا، والي تبريز، شبانه شهر را تخليه نمود و نادر، پس از غلبه بر عثمانيها كه به مقابله برخاسته بودند، در 27 محرم 1143/ دوازدهم اوت 1730 وارد تبريز شد «24».
خبر شورش ابداليان نادر را متوجه خراسان كرد. محمدقلي خان، كه براي ابلاغ شرايط صلح به استانبول گسيل شده بود، به اتفاق رضاقلي خان شاملو با نمايندگان دولت عثماني به
______________________________
(19). اشرف در حال گريز چون به لار رسيد در قلعه لار مستقر شد و برادر خود را از راه دريا به بصره فرستاد و از دولت عثماني تقاضاي كمك كرد. برادر اشرف در راه به قتل رسيد و خود اشرف نيز، كه عرصه را بر خود تنگ ديد، از لار به سمت حدود بلوچستان از راه قندهار پيش گرفت و در راه به دست پسر عبد الله بروهي مقتول گرديد. تاريخ حزين/ 9- 88.
(20). نادر شاه/ 68. در تاريخ عالم آرا (1، 127) نام حاكم همدان عثمان پاشا قيد شده است كه اشتباه است، عثمان پاشا در اين زمان محافظ نهاوند بود.
(21).
Sem'danizade Tarihi/ 1. 22: Mufassal Osmanli Tarihi/ 5. 2477: Osmanli Tarihi/ 4./ 99.
(22). نادر در اين حمله 58000 كيلومتر از سرزمينهاي اشغالي را آزاد ساخت. Turkiye Tarhi/ 11. 82.
(23). نادر شاه/ 68؛Izahli Osmanli Tarihi Kronolojisi /IV 17 ;68 / سلطان عثماني پس از حمله سريع نادر و تصرف همدان و نواحي ديگر، در اواخر صفر 1143 فرماني به نام ابراهيم خان والي گنجه صادر نمود و از او خواست تا براي دفاع از گنجه آماده باشد. نكته جالب توجه در اين فرمان اين است كه سلطان عثماني نادر را «پيشواي شياطين انس و جن» و سربازانش را «اوباش» و حملات برق‌آساي وي را «سوء قصد به اراضي مفتوحه» خوانده است. Basbakanlik Arsivi. Muhimme Deferi. 136. 184.
(24).
Osmanli Tarihi/ 4, 201: Mufassal Osmanli Tarihi/ 5. 2460. Islam AnsikloPedisi, Nadir, 9, 22. Osmanli Tarihi/ 4, 220
.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 8
مذاكره پرداخت «25» نقطه‌نظرهاي نادر در مورد شرايط صلح مغاير با شرايطي بود كه قبلا رضاقلي خان اعلام داشته و بر سر آن توافق شده بود. «26» باب عالي در جلسه سري مجددا پيشنهادات ايران را بررسي كرد و چون به نتيجه‌اي دست نيافت سفراي ايران را روانه بغداد ساخت تا با احمد پاشا، والي بغداد كه مردي مدبّر و آگاه به مسائل ايران بود، به گفتگو پردازند. هنوز سفراي ايران وارد ديار بكر نشده بودند كه شاه تهماسب از غيبت نادر، كه براي سركوبي ابداليها به خراسان رفته بود، استفاده كرده با هيجده هزار نفر در جمادي الاول 1143/ دسامبر 1730 از اصفهان به تبريز آمد و از آنجا به ايروان حركت نمود و در نزديكي ايروان بر سپاه عثماني شكست سختي وارد كرد و شهر را به محاصره گرفت. «27»
باب عالي، كه مقصود از اعزام سفرا به استانبول و اعلام پيشنهادات صلح را در جهت اغفال خود تلقي كرده بود، بلافاصله دستور توقيف سفيران ايران را صادر نمود. سفراي ايران دستگير و در قلعه ماردين محبوس گشتند «28».
احمد پاشا، والي بغداد، و علي پاشا، والي ارزروم، به دستور باب عالي به مقابله پرداختند و در جنگي كه در قريه كردخان رخ داد شاه تهماسب مغلوب شد و به قزوين عقب‌نشيني كرده تقاضاي صلح نمود. نمايندگان طرفين در حال مذاكره بودند كه شاه تهماسب مجددا در سيزدهم ربيع الاول 1144/ پانزدهم سپتامبر 1731 بر سپاه عثماني يورش برد، ولي بزودي مغلوب گشت، و همدان در شانزدهم ربيع الاول/ هيجدهم سپتامبر سقوط كرد و به دنبال آن، در پانزدهم جمادي الاول/ پانزدهم اكتبر، اروميه و در چهارم جمادي الاخر/ چهارم نوامبر تبريز به دست عثمانيها افتاد «29».
خبر اين پيروزي به سرعت به استانبول رسيد. موج شادي استانبول را فرا گرفت و به سلطان لقب «غازي» داده شد. «30» شاه تهماسب بناچار تقاضاي صلح نمود و طبق معاهده‌اي كه در بغداد با احمد پاشا منعقد گرديد، در قسمت آذربايجان رود ارس و در ناحيه عراق درنه و در ساير مناطق خط مرزي قديم حد فاصل قرارداده شد. در نتيجه، گنجه، تفليس، ايروان،
______________________________
(25). نمايندگان دولت عثماني عبارت بودند از: رئيس الكتاب اسماعيل افندي، محمد افندي امين دفتر، عثمان خالص افندي، سيد ابو بكر فردوسي افندي.
(26). سند شماره 9،
(27).Sem'dan Zade Tarihi /I ,25 .
(28).
Mufassal Osmanli Tarihi/ 5, 2477; Sem'dan zade Tarihi/ I, 22
. (29). تاريخ مفصل ايران،/ 716.
(30). عثمانلي تاريخي/ 4، 851.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 9
كاخت، كارتيل، شيروان، داغستان با توابع به دولت عثماني واگذار گرديد؛ و در مقابل، تبريز، كرمانشاه، اردلان، همدان، هويزه، لرستان به ايران پس داده شد. «31» صورت معاهده جهت تصويب نهائي به استانبول فرستاده شد. خبر شكست شاه تهماسب از تركان و امضاي پيمان بغداد نادر را سخت آشفته ساخت. بلافاصله صفي‌قلي خان را به دربار عثماني روانه ساخت و استرداد ايالات ايران را خواستار شد، و خود به اصفهان رفته در هفدهم ربيع الاول 1145/ هفتم اوت 1732 شاه تهماسب را از سلطنت خلع كرد و عباس ميرزا فرزند خردسال او را به سلطنت نشانيد و خود مقام نيابت سلطنت را احراز نمود «32»، و با صدور اعلاميه‌اي پيماني را كه شاه تهماسب با تركان عثماني بسته بود نقض كرد و سپس براي جنگ با عثمانيها عازم كرمانشاه شد و از آنجا به كركوك رفت. نادر، پس از گذشتن از دشتهاي‌مندليج، در سيران تپه اردو زد و در بيست و پنجم شوال 1145/ دهم آوريل 1733 به كنار دروازه‌هاي بغداد رسيد و شهر را به محاصره گرفت. احمد پاشا، والي بغداد، براي دفع وقت تا رسيدن قواي كمكي از استانبول، راغب افندي و محمدآقا را مأمور مذاكره با نادر نمود و در ضمن وعده داد كه بغداد را در آخر ماه صفر تسليم كند. «33» در اين اثنا، توپال عثمان پاشا، «34» با صدهزار نفر، كه به ياري احمد پاشا فرستاده شده بود، در حالي كه در طول دجله پيش مي‌راند، در ششم صفر 1146/ 19 ژوئيه 1733 وارد موصل گرديد. «35» نادر براي مقابله با سردار عثماني دوازده هزار نفر را به محاصره بغداد گماشت و با بقيه سپاه براي روياروئي با عثمان پاشا حركت كرد، ولي پس از يك نبرد خونين در هفت صفر 1146/ 20 ژوئيه 1733 كه نه ساعت به طول انجاميد شكست خورده به همدان عقب‌نشيني نمود و در بيست و دوم صفر/ چهارم اوت وارد همدان شد. «36»
خبر پيروزي عثمان پاشا استانبول را غرق در شادي ساخت. باب‌عالي به ميمنت اين پيروزي چندين روز جشن گرفت. «37» هنوز استانبول در رؤياي شيرين فتح و فيروزي بود كه
______________________________
(31). روضة الصفا/ 8، 529؛Islam AnsikloPedisi /9 ,32 :
(32). تاريخچه نادر شاه/ 35؛ روضة الصفا/ 8، 534.
(33).Osmanli Tarihi /4 ,224
(34). توپال عثمان پاشا در سال 1110/ 1698 در نتيجه زخمي كه از ناحيه پا در جنگ با دزدان دريائي اسپانيائي برداشته بود به توپال مشهور شد. توپال در زبان تركي به معناي چلاق است.
(35). عالم‌آراي نادري (1، 286) سيصد هزار نفر قيد كرده است؛ نادر شاه/ 103.
(36). جمسين فريزر، تلفات سپاه ايران را 60000 نفر و تلفات عثمانيها را هم به همين تعداد ثبت كرده است؛ تاريخ نادر شاه افشار/ 77، عالم‌آراي نادري/ 1، 296.
(37). به عقيده مورخين ترك، اگر نادر در اين جنگ پيروز مي‌شد به آساني بر شرق آسياي صغير غلبه مي‌يافت. Mufassal Osmanli Tarihi/ 5, 842/; Turkiye Tarihi/ 11, 74.
.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 10
نادر در كمتر از دو ماه قواي خود را سازمان داده در بيست و دوم ربيع الثاني 1146/ دوم اكتبر 1732 از همدان عازم كرمانشاه شد. در همين زمان به نادر خبر رسيد كه پولاد احمد پاشا، حاكم ادرنه، با بيست هزار نفر در كنار دياله، هشت فرسخي زهاب، مستقر شده است.
نادر بسرعت به قواي عثماني تاخته آنها را مجبور به عقب‌نشيني ساخت. سپس در سيزدهم جمادي الاول/ بيست و سوم اكتبر از ناحيه موصل به عثمان پاشا يورش برد. سپاه عثماني كه غافلگير شده بود بزودي شكست خورده و سردار عثماني نيز در دوم جمادي الآخر 1146/ به دهم نوامبر 1733 به قتل رسيد و در پي اين شكست، سپاه عثماني منهزم شد و نادر بلافاصله شهرهاي زور، كركوك و درنه را اشغال نمود. «38» نادر، پس از اين موفقيت، نعش عثمان را به همراه عبد الكريم افندي، قاضي عسگر سپاه عثماني كه در جنگ اسير شده بود، روانه بغداد نمود. «39»
طغيان محمدخان بلوچ نادر را متوجه فارس ساخت و با احمد پاشا وارد مذاكره شد، و مشروط بر اينكه اسراي طرفين آزاد و حدود دولتين براساس عهدنامه زهاب تعيين گردد پيمان صلح بست، و رضاقلي خان شاملو را براي ابلاغ اين صلح به استانبول فرستاد «40»، و خود عازم فارس گرديد.
خبر مرگ توپال عثمان پاشا باب‌عالي را در بهت و حيرت فرو برد. اعضاي دولت در جلسه فوق‌العاده ادامه جنگ با ايران را مورد كنكاش قراردادند. وزير اعظم، كه از دست دادن ايالات مفتوحه را بدون جنگ باعث ننگ و سرشكستگي مي‌دانست، از قبول صلح استنكاف ورزيد و عبد الله كوپرلو اغلي، حاكم مصر، را در رأس هشتاد هزار نفر به جنگ نادر فرستاد. «41» از طرف ديگر، براي اينكه نفوذ خود را در قفقاز از دست ندهند، به كاپلان خان، خان كريمه، مأموريت داد كه وارد قفقاز گردد.
نادر، كه از نيات باب‌عالي آگاهي يافته بود، مجددا به محاصره بغداد پرداخت و
______________________________
(38). تاريخ ايران/ 2، 22؛Mufassal Osmanli Tarihi /5 ,2480
(39). تلفات عثمانيها را در اين جنگ از ده هزار نفر الي چهل هزار نفر ذكر كرده‌اند. جهانگشا،/ 124، تاريخ عالم آرا/ 1، 332؛ زندگي نادر شاه/ 124.
(40). تاريخ نادر شاه/ 78؛ روضة الصفا/ 8، 540.
(41). محمد كاظم صاحب تاريخ عالم آرا، سيصد هزار نفر ذكر كرده است، «.. عبد الله پاشا كوپرولو اغلي، كه وزير اعظم و مشير معظم آن دولت بود، با موازي سيصد هزار نفر از نامداران اينچري اسلامبول و بعلبك و شام و قزل المه و دمشق و مصر و ساير بلاد به استعداد تمام و توپخانه و عدت مالا كلام به قصد انتقام، عازم آذربايجان گرديد» (ج اول ص 390)، و در منتظم ناصري صد و بيست هزار قيد شده است (ج دوم، ص 1115).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 11
توسط احمد پاشا از دولت عثماني ايالتهاي، ايروان، گنجه، تفليس و قارص را طلب نمود. «42»
عبد الله پاشا، در حالي كه از طرف حكام قارص و ارزروم حمايت مي‌شد، خود را براي روياروئي با نادر آماده ساخت. عثمانيها جنگ با ايرانيان را جهاد تلقي كردند و علاقه‌مند بودند كه شكستهاي قبلي خود را جبران نمايند، به همين جهت دربار عثماني پيوسته عبد الله پاشا را تقويت مي‌نمود. «43» نادر در 24 ربيع الاول 1147/ 24 اوت 1734، پس از گذشتن از رود ارس، شماخي را ضبط نمود و سپس متوجه گنجه شد و شهر را به محاصره گرفت، و از طرف ديگر، با تصرف اردوباد و تحريك گرجيان زمينه را براي وارد آوردن ضربه نهائي آماده ساخت. محاصره گنجه نافرجام ماند. نادر در جمادي الاول 1147/ ژوئن 1734 بناچار شهر را رها ساخت و به سوي قارص رفت و پس از چند روز رهسپار ايروان گشته در اوچ كليسا اردو زد. نادر، با شنيدن خبر حركت عبد الله پاشا، براي مقابله در مراد تپه مستقر شد و در مصاف با سردار عثماني، كه در محرم 1148 مه 1735 رخ داد، عقب‌نشيني كرده از آرپاي چاي گذشت و منتظر ماند. «44» عبد الله پاشا در تعقيب سپاه نادر از رودخانه عبور كرد.
نادر، كه منتظر چنين فرصتي بود، بلا تأمل حمله را شروع نمود و، پس از يك نبرد خونين و با به قتل رسيدن سردار عثماني، در 22 محرم سپاه عثمانيها منهزم گرديد، و متعاقبا گنجه، ايروان و تفليس نيز به دست ايرانيان افتاد. «45» نادر، پس از پيروزي، توسط گنجعلي خان، والي گنجه، شرايط صلح را به دولت عثماني اعلام داشت، در ضمن، ميرزا مهدي خان را هم براي ابلاغ شرايط صلح پيش احمد پاشا روانه نمود، و خود در نهم رمضان 1148 بيست و سوم ژوئن در دشت مغان فرود آمد. نادر، كه توانسته بود با پيمان رشت، رمضان 1144/ فوريه 1732 و گنجه، محرم 1147/ ژوئن 1735 روسها را از ايران براند و كليه سرزمينهاي ساحل درياي خزر، شيروان، داغستان، دربند و باكو را پس بگيرد «46»، و عثمانيها را نيز در طي جنگهاي متمادي شكست دهد، موقعيت را براي تغيير سلطنت مناسب ديد. در اجتماعي كه به همين منظور تشكيل شده بود شرايط خود را براي قبول سلطنت اعلام داشت و در روز پنج شنبه بيست و چهارم شوال 1148/ نهم مارس 1736 تاجگذاري نمود. «47»
______________________________
(42).Mufassal Osmanli Tarihi /5 ,2481
(43). زندگي نادر/ 149.
(44).Mufassal Osmanli Tarihi /5 ,2482
(45). عالم‌آراي نادري/ 1، 401، عثمانلي تاريخي/ 854، گلستان ارم/ 146.
(46). روضة الصفا/ 8، 545؛ انقراض سلسله صفويه/ 397.
(47). منتظم ناصري/ 2، 1117؛ عالم آرا/ 2، 446.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 12
نمايندگان ايران و عثماني در ذي قعده 1148/ مارس 1736 در نزديكي مغان، بر اساس عهدنامه زهاب 1049/ 1639 به مذاكره پرداختند و در مورد تعيين خطوط مرزي براساس اصول عهدنامه مزبور به توافق رسيدند. سفير عثماني، به بهانه اينكه در مورد مسائل مذهبي صاحب صلاحيت نيست و اختياري ندارد، بررسي و تصميم گيري را به اراده همايوني موكول نمود. نادر، براي ابلاغ سلطنت خود و شرايط صلح، عبد الباقي خان زنگنه را به همراه ميرزا ابو القاسم كاشاني و ملا علي اكبر ملا باشي به استانبول فرستاد. «48»
نمايندگان ايران در ربيع الاول 1149 «49»/ ژوئيه 1736 وارد استانبول شدند و با رئيس الكتاب اسماعيل افندي و مصطفي افندي و راغب افندي ملاقات نمودند و سپس با ليلا احمد افندي، مسيح زاده، عبد الله افندي و قاضي سابق استانبول، احمد افندي، درباره موارد مطروحه به بحث پرداختند. «50»
خطوط مرزي كه قبلا نيز براساس معاهده زهاب مورد موافقت طرفين بود، مورد تأييد قرار گرفت. ولي درباره ساير موارد صلح، در آخرين جلسه‌اي كه در هيجدهم جمادي الاول 1149/ بيست و چهارم سپتامبر 1736 تشكيل گرديد، به صورت زير تصميم‌گيري شد:
1. مسير امير الحاج ايران نه از راه شام بلكه از راه احساء و نجف خواهد بود. امير الحاج در صورتي كه در مسير شام حركت كند عنوان امير الحاج نخواهد داشت و محتملا عنوان ديگري بر او اطلاق خواهد شد.
2. اگرچه در قبول مذهب جعفري به عنوان ركن پنجم محظوري نيست، ولي بنا به «معاذير شرعيه و محاذير ملكيه» «51» تخصيص ركني در كعبه جايز نيست. بهتر است كه دو نفر از علماي عثماني به ايران رفته در اين مورد مذاكره نمايند.
3. طرفين نمايندگاني در پايتخت هم ديگر خواهند داشت كه در هر سه سال تغيير خواهند يافت.
4. اسرا آزاد خواهند شد و من بعد خريد و فروش آنان ممنوع خواهد بود. «52»
باب عالي براي مذاكره در مورد مسئله مذهب جعفري، هيئتي مركب از عبد الله افندي، خليل افندي و مسيح‌زاده را در معيت مصطفي پاشا روانه ايران نمود تا ضمن تبريك
______________________________
(48). رجوع شود به سند شماره 10 و 11، 81- 84.
(49). در منتظم ناصري ربيع الآخر 1149 قيد شده است، ج 2، 1167.
(50).Osmanli Tarihi /4 ,232 .
(51). دره نادره/ 600.
(52).Osmanli Tarihi /4 ,223 .
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 13
جلوس نظر دولت عثماني را به نادر اعلام دارند و راه‌حلي براي اين مسئله بيابند. سفير عثماني و همراهانشان به اتفاق عبد الباقي خان در نوزدهم محرم 1150/ نوزدهم مه 1737 در نادر آباد به حضور نادر رسيدند. مصطفي پاشا، سفير عثماني، نقطه‌نظرهاي دولت عثماني را به اطلاع نادر رسانيد. نادر، كه خود را آماده جنگ با محمد شاه گوركاني مي‌كرد، اين بار علي مردان خان، بيگلر بيگي لرستان فيلي، را به سفارت دربار عثماني تعيين و به همراهي مصطفي پاشا در غرّه صفر روانه استانبول كرد تا مجددا در باب قبول شرايط صلح بحث و مذاكره نمايد. «53»
با لشكركشي نادر به هندوستان و جنگ عثمانيها با روسيه، يكچند در مرزهاي ايران و عثماني آرامشي نسبي برقرار شد. فتح دهلي در نهم ذي الحجه 1151/ بيستم مارس 1739 اتفاق افتاد، و محمد شاه مجددا بر تخت شاهي هندوستان مستقر شد، و براساس معاهده شليمار، اراضي واقع در مغرب رود سند، كه از سرحد تبت و كشمير تا مصب سند كشيده مي‌شد، به ايران تعلق يافت. «54» در ضمن، هندوستان حق ايجاد مناسبات سياسي با دولت عثماني را از دست داد. «55»
نادر، پس از بازگشت از هندوستان، مجددا در مورد مذهب جعفري از طريق احمد پاشا والي بغداد با دولت عثماني وارد مذاكره شد، و حاجي خان را به عنوان سفير روانه استانبول نمود تا در مورد اختصاص دادن ركني از اركان مسجد الحرام به شيعه به مذاكره پردازد.
هرچند نادر باب عالي را، در صورت عدم قبول خواسته‌هايش، تهديد به جنگ كرده بود، سلطان محمود در نامه‌اي كه خطاب به نادر شاه فرستاد، ضمن اينكه جايگزين شدن مذهب سنت را به جاي تشيع در ايران نوعي خدمت به عالم اسلام تلقي نمود و آرزو كرد كه من بعد تيغ در نيام خواهد بود، به استناد اينكه علماي اعلام قبول مذهب جعفري را به عنوان ركن پنجم نوعي بدعت تلقي كرده‌اند از قبول آن خودداري كرد. «56» در ضمن، در تاريخ بيست و چهارم صفر 1154/ سي‌ام آوريل 1742 از علماي اعلام فتواي جنگ با ايران را گرفت تا در صورت حمله نادر متقابلا وارد جنگ شود. «57»
مصطفي نظيف افندي، كه حامل نامه پادشاه عثماني به نادر بود، در مذاكرات خود با نادر به نتيجه‌اي نرسيد. «58» لاجرم هر دو دولت در آستانه جنگ قرار گرفت. از طرف سلطان
______________________________
(53). منتظم ناصري/ 2، 1112.
(54). رجوع كنيد به سند شماره 15 ص 107- 111.
(55).Osmanli Tarihi /4 ,300 .
(56). بايگاني نخست‌وزيري استانبول، نامه همايون، ج 7، 169.
(57).Osmanli Tarihi /4 ,301 .
(58). در مورد سفارت نظيف افندي رجوع شود به‌Osmanli Sefirler ve Sefaretnameleri /84 -5 .
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 14
محمود فراميني به احمد پاشا، والي بغداد، و علي پاشا، والي ديار بكر، صادر شد، و براي اينكه به آشوبهاي داخلي نيز دامن بزند از مدعيان سلطنت حمايت نمود و صفي ميرزا را شاه ايران خواند و روانه ارزروم كرد. «59» و براي حمايت از وي دستورات مقضي به حكام موصل، ارزروم، ديار بكر، قارص، چلدر، وان صادر نمود. «60» با خانات داغستان نيز وارد مذاكره شد تا آنها را نيز با نادر وارد جنگ سازد.
نادر، چون از قصد دولت عثماني آگاه شد، بسرعت كركوك را اشغال نمود و در بيست و چهارم رجب 1156/ سيزدهم سپتامبر 1743 خود را به نزديكي موصل رسانيد و شهر را به محاصره گرفت. دفاع دليرانه اهالي شهر نادر را بر آن داشت كه از محاصره دست بردارد. «61» در جمادي الآخر 1157/ ژوئيه 1744 قارص به محاصره درآمد.
ورود قواي كمكي از حلب حسين پاشا حاكم قارص را دليرتر ساخت و مردم شهر شجاعانه از شهر دفاع نمودند. «62» احمد پاشا با نادر وارد مذاكره و حاضر شد كه واسطه قبولاندن شرايط نادر به سلطان عثماني باشد، به همين جهت، نادر از قارص به طرف داغستان آمد و پس از سركوبي لزگيها در دهم ذي الحجه 1157/ چهاردهم ژانويه، 1745 به جانب دربند رهسپار شد، سپس به شكي آمد و در كنار رود ارس اردو زد. «63» اخبار مربوط به لشكركشي نادر و تصرف كركوك، محاصره موصل، و تهديد بغداد سلطان محمود را سخت نگران ساخت.
ترس از شورش مردم سبب شد كه صدر اعظم وقت، علي پاشا، معزول و حسن پاشا، كه در ميان نظاميان از محبوبيت خاصي برخوردار بود، به صدارت عظمي منسوب گردد. «64» يگن محمد پاشا در رأس 000/ 150 سوار و 000/ 40 پياده مأمور جنگ با نادر شد. محمد پاشا در بيست و ششم جمادي الاول 1158/ بيست و ششم ژوئن 1745 از طريق ارزروم، قارص، موصل به طرف ايران به حركت درآمد. در قارص، عبد الله كوپرولو، كه سي هزار سرباز در اختيار داشت، بدو پيوست، و از آنجا عازم ايروان شد. نادر بلافاصله نصر الله ميرزا را به حدود ديار بكر و موصل روانه نمود و خود در نهم رجب 1158/ هفتم اوت 1745 به ايروان روي آورد «65».
______________________________
(59). نادر شاه/ 309.
(60). بايگاني نخست‌وزيري استانبول، دفاتر مهمه، ش 150 ص 150، پس از عقد عهدنامه صلح دولت عثماني محمد علي صفي ميرزا و سام ميرزا در سال 1159/ 1746 به استانبول فراخوانده شدند. صفي ميرزا در سامسون اقامت گزيد و سرانجام در سال 1173/ 1759 در رود سن درگذشت، و سام ميرزا نيز در سينوپ و بعد در طرابوزان رحل اقامت افكند و در سال 1165/ 1751 در همين شهر درگذشت.Turkiye Tarihi /11 ,94 .
(61).Mufassal Osmanli Tarihi /4 ,4252 .
(62). نادر شاه/ 290.
(63). تاريخ مفصل ايران،/ 731.
(64).Izahli Osmanli Tarihi /5 .
(65). روضة الصفا/ 8، 562.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 15
در نزديكي ايروان، در محل مراد تپه، همانجا كه ده سال قبل در آن بر عبد الله پاشا فائق آمده بود، در يازدهم رجب/ نهم اوت، جنگ بين سپاهيان ايران و عثماني درگرفت. هر دو طرف براي نيل به پيروزي سخت جنگيدند. حملات سنگين نادر عرصه را بر عثمانيها تنگ ساخت.
محمد پاشا بناچار عقب‌نشيني كرد. در اين هنگام، نصر الله ميرزا نيز در ناحيه موصل بر عثمانيها پيروز شد. با مرگ نابهنگام محمد پاشا، شيرازه سپاه از هم پاشيد. نادر بيدرنگ سپاه منهزم عثماني را تا حد آرپاچاي تعقيب نمود و عثمانيها بناچار در بيست و سوم رجب 1158/ بيست و يكم اوت 1745 به قارص عقب‌نشيني كردند. «66»
شهلا احمد پاشا بلافاصله به سپاه انتظام بخشيد و فرماندهي سپاه را بر عهده گرفت.
نادر، كه به علت خستگي مفرط سپاهيان و اغتشاشات داخلي، جنگ را به سود خود نمي‌ديد، با احمد پاشا والي بغداد به مذاكره پرداخت و با عدول از تقاضاهاي قبلي خود در مورد مسائل مذهبي، خواستار واگذاري خطه عراق يا آذربايجان به ايران شد و مقصود خود را طي نامه‌اي توسط فتحعلي خان به سلطان عثماني اعلام داشت. «67» دولت عثماني، كه سپاهيان خود را در جبهه شرق تقويت كرده بود، درخواست نادر را رد نمود. موارد صلح در هيئت دولت مطرح شد. نكول نادر از تكاليف قبلي، شرايط صلح را تا حدي آسان كرده بود. به همين مناسب، نظيف افندي روانه ايران شد تا درباره مسائل مورد نظر طرفين به مذاكره پردازد. «68» سفير عثماني در ششم شعبان 1159 در قرارگاه ساوجبلاغ شهريار به حضور نادر رسيد و با حسنعلي خان به گفتگو پرداخت و پس از چهار روز مذاكره، سرانجام براساس معاهده زهاب 1639 در هفدهم شعبان 1159/ چهارم سپتامبر 1736 صلحنامه تنظيم و به امضاي نمايندگان طرفين رسيد. «69»
سلطان محمود، پس از تصديق عهدنامه، احمد پاشا، والي سيواس، را به سفارت كبراي عثماني در دربار ايران تعيين و با تحف و هداياي فراوان راهي ايران نمود. «70» نادر نيز
______________________________
(66).Sem'dami Zade Tarihi /i ,118 .
(67). رجوع كنيد به سند شماره 20.
(68). در مورد سفارت نظيف افندي رجوع كنيد به: Osmanli Sefirleri ve Sefaretnameleri/ 84- 5; Sem'danzade Tarihi/ 1, 121.
سفارتنامه نظيف افندي به شماره 824 در كتابخانه «ملت» (استانبول) نگهداري مي‌شود.
(69). رجوع كنيد به اسناد شماره 24 و 28.
(70). الحاج احمد پاشا، در نهم ماه محرم 1160/ بيست و يكم ژانويه 1746 از استانبول حركت كرده در بيست و يكم جمادي الاول وارد بغداد گرديد. پس از ملاقات با احمد پاشا، عازم ايران شد و در مرز از جانب ايشك آغاسي يوسف بيك مورد استقبال قرار گرفت. در «سرميل» با مصطفي خان و ميرزا مهدي خان، سفراي ايران، به مذاكره
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 16
متقابلا مصطفي خان را به اتفاق ميرزا مهدي خان روانه استانبول ساخت «71» و خود جهت سركوبي اغتشاشاتي كه در سيستان و خراسان رخ داده بود، در اوايل زمستان 1159/ 1746، راهي خراسان شد، و در فتح‌آباد، دو فرسخي خبوشان، در پي توطئه‌اي كه توسط علي قلي خان افشار برادرزاده نادر طرح‌ريزي شده بود، در شب يكشنبه يازدهم جمادي الآخر 1160/ بيستم ژوئن 1746، به دست محمد قلي خان افشار و موسي بيك و جمعي از هميشه كشيكان افشار، در سراپرده خويش به قتل رسيد. «72» و بدين ترتيب:
سرشب سر قتل و تاراج داشت‌سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به يك گردش چرخ نيلوفري‌نه نادر به جا ماند و نه نادري «73» با قتل نادر، هرج و مرج سراسر كشور را فراگرفت. احمد خان درّاني با ياران خود به افغانستان برگشت و علم استقلال برافراشت. «74» عادلشاه و سپس ابراهيم شاه و بعد شاهرخ ميرزا به پادشاهي رسيدند. حكام بغداد و ارزروم باب عالي را به جنگ با ايران ترغيب نمودند. هرچند احمد دراني و محمد شاه گوركاني نيز درخواست مشابهي را داشتند، «75» سلطان عثماني، كه خود گرفتار بحرانهاي داخلي و خارجي بود، به پيمان صلح وفادار ماند و از هرگونه اقدام نظامي خودداري كرد.
هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن دولت‌آباد رشت محمد رضا نصيري 30/ 9/ 64
______________________________
نشست. سپس در هيجدهم جمادي الاخر از سرميل راهي همدان شد و در ماه رجب به همدان رسيد. در همين جا بود كه خبر قتل نادر را شنيد، ديگر به سفر خود ادامه نداد و از راه سنندج به بغداد رفت. ر. ك. Sefirler ve Sefaretnameler/ 86- 91.
سفارتنامه احمد پاشا به شماره‌هاي 2538 و 887 و 369 در كتابخانه مركزي دانشگاه استانبول در بخش تركي مضبوط است، نسخ ديگري از اين سفارتنامه در كتابخانه موزه توپ قاپو به شماره 2635 و كتابخانه سليمانيه، اسعد افندي/ 2091 و كتابخانه ملت/ 819 نگهداري مي‌شود.
(71). در مورد صورت هداياي نادر رجوع كنيد به سند شماره 27.
(72). اسناد شماره 30 و 31؛ تاريخ عالم آرا/ 3، 1196؛ مجمل التواريخ/ 12.
(73). مجمل التواريخ/ 17.
(74). در مورد روابط احمد شاه دراني با دولت عثماني ر. ك: Turk-
؟؟؟Munasebetleri /؟؟؟Dunden Bugune Afganistan /29 -42 .
(75). رجوع كنيد به اسناد شماره 40، 41، 42.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، مقدمه، ص: 17

نامه اشرف افغان «1» به سلطان احمد خان سوم‌
اشاره
بسم الله الرحمن الرحيم اشرف الثناء حمد مالك الملك المتايد بالخلود، السلطان الممتنع بغير جنود،- المتفرد بجلاله ان يمانع، المتعالي بكبريائه ان يدافع، الحاكم لاوليائه بالعلو و الاقتدار، الحاتم لاعدائه بالثبور و التبار، الحايق بشيع الرفض مكره، اللاحق بفرق الجور و الطغيان قهره و قسره، بيده الخلق و الامر، و من عنده الفتح و النصر، و هو الله الملك الواحد الفرد الاحد الصمد العزيز القهار القوي الجبار الروف الفتاح الذي فتح ابواب الصلح و الصلاح بمفتاح ان اريد الا الاصلاح» «2»، و رفع ظلم السفاح و الكفاح بمصباح صباح الفوز و الفلاح، و الصلوه و السلام علي اشرف الرسل محمد المبعوث الذي اظهر و اوضح الدين بكمال الايضاح و انشرح صدر الاسلام بالطليعه اسعيده اي انشراح، و علي اله و اولاده و اصحابه الذين هم للاشباح ارواح ما فاح نشر الصبا و لاح نور الصباح.
______________________________
(1)- اشرف افغان، پسر مير عبد الله و پسر عم و جانشين محمود افغان، بعد از قتل محمود در 1137 ق به جاي وي نشست. فرمانفرمايي بد فرجام وي پنج سال (1137- 1142 ق/ 1720- 1729 م) طول كشيد. غلامحسين مصاحب، دايرة المعارف فارسي، ذيل اشرف.
(2)- جز اصلاح شما نمي‌خواهم. (هود/ 88)
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 2
و بعد، گلچينان سرابستان رياض فياض ايجاد و تكوين، و تماشائيان رنگين بهار گلستان آسمان و زمين، كه ديده بصيرت و آگاهي را به عينك حقيقت نماي «فَانْظُرْ إِلي آثارِ رَحْمَتِ- اللَّهِ» «3» از تجلي انوار نوبهار قدرت الهي روشن نموده، معلوم فرموده‌اند كه واقفان دقايق عوالم امكان سواد خوانان نقوش پيچيده جهان آخشيجان بناي بساط قرار اين كارگاه حيرت دستگاه را بر ضابطه مواد و داد و رابطه الفت و اتحاد نهاده‌اند، و به اين مفتاح الهي ابواب نجاح و فلاح را به چهره اماني و آمال عالم و عالميان گشاده، هزار قافله ازهار رنگارنگ و انوار گوناگون هر ساله از راه دور عدم به عالم ناسوت آمد شد و بار اقامت در كمال انشراح بال و شكفته رويي در صحن گلستان و دار المرز شهرستان جهان امكان مي‌گشايند.
از نتايج حسن ائتلاف و التيامست كه انفاق خاك و آب باعث بر آن گرديده، هرگاه تاليف اين دو جزو بي‌اراده و شعور، كه در چشم بصيرت ارباب حقيقت صف نعال‌نشين بزم هستي- اند، مثمر اين گونه انوار غريبه و منتج آثار عجيبه تواند شد. پيداست كه توافق و توالف اساطين سلاطين، كه طراحان سرابستان جهان و ناظمان مناظم اين گلستان و صدرنشينان اورنگ برتري و برگزيدگان اقليم بلند اختري مي‌باشند، مثمر چگونه امور جليله و اقسام آثار جميله خواهد بود.
از آنجا كه مزاج ضعيف بيماران نباتات از تاثير تقويت طلاي صندلين فروغ نيرين و تركيب تمام اجزاء و معجون مركب القواي اسطقسات به حكمت بالغه تقدير حكيم عليم اصلاح‌پذير مي‌باشد، در اين اوان سعادت اقتران نيز، كه مطلع السعدين اقبال و آمال از بيت الشرف دولت و سعادت بي‌زوال طالع و لامع بود، چشم منتظران شاهراه نصرت از گرد جواهر سرمه فقرات خط همايون سعادت مقرون به رنگ ديده بخت بيدار اختران ليله- القدر نزول فيضان روشن گرديده، از يمناي وادي ايمن، يعني طرف باهر الشرف شهنشاه فلك بارگاه خورشيد كلاه انجم سپاه، سلطان سليمان مكان، خاقان تاج‌بخش گيتي‌ستان، مهر جان آراي سلطنت و تاجداري، آفتاب عالمتاب اوج خلافت و شهرياري، اعظم السلاطين في العالم، اكرم ملوك العرب و العجم، مرغم انوف الفراعنه و الجباره، معفر جباه الاكاسره و القياصره، فاتح بلاد المشارق و المغارب، قاتل شداد الملاحم و المحارب، صاحب العداله التي لا يذكر معها ايام كسري، و الجلاله التي وقفت الاماني دون مبلغها حسري، و لابسا له التي لها ذلت رقاب الصيد، و خضعت لهيبتها جباه الصناديد، قالع قلاع و الكفره و الطغاه
______________________________
(3)- پس ديده باز كن و آثار رحمت الهي را بنگر. (روم/ 50).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 3
قامع بقاع الفجره و البغاه، كالشمس في كبد، السماء ضوءها، يغشي البلاد مشارقا و مغاربا، كهف المشرقين، ملاذ الخافقين، خاقان البحرين، خادم الحرمين الشريفين، السلطان بن السلطان بن السلطان، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، السلطان الغازي و المجاهد، سلطان احمد خان «4»، تعالي الله اعلام قدره من السمك الي السماك و رفع بنيان مجده الي قمه قبه الافلاك). «5»
سر خط آزادي مقيدان علاقه انتظار به درربازي كلك زنگار خط همايون، مشعر بر تعيين سنور مجدد در محل تقاطع ممالك متعلقه به حدود روم و ايران، و تشييد مباني صلح ميانه مسلمانان به جناب معلي القاب مشيد بنيان رفيع الاركان خلافت عثماني، موسس اساس كيوان مماس دولت عليه سلطاني، پايه قويم سلطنت ابد توامان، ركن عظيم بيت الشرف خلافت جاويدان، مرآت حقيقت نماي حسن صورت دولتخواهي، صباح سعادت افروز افق روشن ضميري و آگاهي، ساعي طريق خير و رشاد، داعي سبيل رشد و سداد، عاليجاه- ايالت پناه عظمت دستگاه، وزير صائب رأي، و مشير مملكت پيراي، احمد پاشاي بيگلر بيگي و الانژاد دار السلام بغداد، و سردار لشكر فيروزي شعار سلطنت ابدي بنياد- ايده الله تعالي بنصره العزيز الي يوم التناد- به صحابت و ساده آراي مدرس فضل و ايقان، و مشكل
______________________________
(4)- سلطان احمد خان سوم (1084- 1149 ق- 1673- 1736 م)، بيست و سومين سلطان عثماني، پسر سلطان محمد چهارم و جانشين سلطان مصطفي سوم است. چون به سلطنت رسيد به گوشمالي يني‌چريها پرداخت. با دولت روسيه جنگ كرد و با عقد پيمان صلح پروت (1711 م)، درياي آزوف را از آن خود ساخت. دوران دوازده ساله لاله معروف به «لاله دوري» (عصر لاله) تحولي در زندگي اجتماعي و ذوقي مردم عثماني پديد آورد، و در همين دوره بود كه فن چاپ وارد عثماني گرديد.
توسعه طلبي دولت عثماني در ايران نيز در همين دوره واقع شد. دولتهاي عثماني و روسيه متحد شدند و ايران را بين خود تقسيم كردند. سلطان احمد به علت نا- رضايتيهاي مردم، خاصه طبقه يني‌چري، سرانجام از سلطنت استعفا كرد. مدت سلطنت وي بيست و هشت سال (1115- 1143 ق) بود. براي آگاهي بيشتر رك:
دايرة المعارف فارسي، ذيل احمد سوم؛
Enver Ziya Karal, Ahmed III Islam AnsikloPedisi, 1965, C. I, 165- 8.
(5)- عبارت داخل پرانتز در سر عنوان نامه. پس از بسم الله الرحمن الرحيم، آمده است.
اصولا، براي احترام، اسامي سلاطين و گاهي وزرا را خارج از متن مي‌آورند.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 4
گشاي مسائل غامضه علم عرفان، قطب العرفا و السالكين، عارف معارف علوم الدين، جامع المنقول و المعقول، حاوي الفروغ و الاصول، اقضي القضاه عبيد الله افندي، لازالت انوار فضله مساطعه علي مفارق اهل الاسلام رسيده. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ.» «6»
لاجرم، بعد از ورود مشاراليه به بلده همدان، جفت بالامن و الامان، بر طبق اطاعت فرمان قضا جريان شهنشاه مالك رقاب سپهر ركاب، و استيذان مطاوي فحاوي خط شريف همايون، به موجب وكالت مطلقه و نيابت مخصصه محققه پاشاي ذو العز و الاعتلا، به شرح تذكره علي حده، كه به عبارت تركي محرر و ممهور و عاجلا به سفارت معتمد عليه خود به مراقبت اقضي القضاه سابق الالقاب روانه اين صوب با صواب نموده، در حيني كه قصبه گلپايگان «7» مضرب خيام فلك ارتسام شاهانه و محط رجال عساكر نصرت مآثر پادشاهانه شده بود، عهدنامه وكيل الدوله سامي الذكر با نامه‌هاي مودت ختامه به صحابت سفرا رسيده، جناب معلي القاب، به مقتضاي فحواي صدق انتماي كريمه «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ» «8»، تمنا نموده بودند كه به شرح عهدنامه تركي كه تذكره ديگر به همان سياق از حقايق و معارف آگاه و مخلص دولتخواه نيكو صفات مستجمع الحسنات، داعي قديم دولت ابد- مدت، ملا نصرت، كه حسب الرقم قضا شيم ماذون در عقد مصالحه بين الدولتين و مقاطعه حدود و اراضي متعلقه به طرفين بود، بازيافت و در دست دارد، مجددا تصديق و تنفيذ شرايط و عهود دوازده‌گانه محرره در تمسكات طرفين به مهر مهر آثار مزين و محلي و به رسم وديعت به ملا نصرت مشاراليه تسليم گردد كه ثانيا به بلده همدان مراجعت نموده بعد از ايصال عهدنامه كه به شروح و خود همين تذكره ممهوره به مهر همايون مطابق و در امضاي شروط دوازده‌گانه مسطوره ذيل الكتاب موافق بوده به تنفيذ و تصديق خط شريف همايون شوكت مقرون سلطان البرين و خاقان البحرين معنون و محلي و مسلم.
______________________________
(6)- و به سپاس آن همه نعمتهاي بيحساب، زبان به ستايش خدا گشوده گويند حمد خدا را كه حزن و اندوه ما ببرد، همانا خداي ما بسيار بخشنده و پاداش دهنده است.
(فاطر/ 34).
(7)- گلپايگان در مآخذ اسلامي جزباذقان، واقع در استان اصفهان، حمد الله مستوفي از اين شهر به نام گلبادگان (گل آبادگان) ياد مي‌كند. (دايرة المعارف فارسي، ذيل گلپايگان).
(8)- بپرهيزيد از خدا و اصلاح كنيد ميانتان را. (انفال/ 8).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 5

مشارطه اول‌
بعد از آنكه محددين خبير بصير كه معتمد طرفين باشند به جهت تحديد و توضيع علامات واضحه حدود ولاياتي كه بالفعل هر يك از حكام طرفين در تصرف دارند معين گرديده و اراضي محدوده به تصرف حكام و عمال طرفين داده شود، بايد كه به شرح همين عهدنامه شرط نامه ديگر، كه به خط شريف همايون شوكت مقرون اعليحضرت شهنشاه اعظم اكرم سلطان البرين خاقان البحرين خادم الحرمين الشريفين مزين شده باشد، به دارا- السلطنه اصفهان، كه مقر سلطنت پادشاهان ايران است، مطابق همين نوشته واصل گردد، كه ان شاء الله تعالي من بعد از قرار شرط نامجات طرفين حكام و عمال هر محل معمول دارند.

مشارطه دويم‌
آنكه به دأب دستور سلاطين صفويه به تحرير نامه‌هاي محبت ختامه از طرفين مبادرت، و چنانچه پادشاهان صفويه از زمان شاه اسمعيل الي زمان شاه سلطان حسين، جميعا يا احدي از ايشان، در مدت سلطنت ايران، به علاوه نامه اعليحضرت سلطان البرين خاقان البحرين خادم الحرمين الشريفين، خود بنفسه مراسله موالفت ترجمه ديگر به وزراء اعظم دولت عليه قلمي، و به انضمام نامه اعليحضرت خوندگار- ايد الله تعالي سلطنته الي تمادي الازمان و الادوار- ارسال داشته باشند، چون مستند مضامين آن در اين اوان در دفاتر و كتب موجوده ايران مفقود و ناياب است، يكي طغرا از مراسلات به مهر احدي از پادشاهان مذكوره را، كه به وزراء اعظم خواندگار خورشيد اشتهار تحرير و تسطير نموده باشند، به دار السلطنه اصفهان ارسال دارند، كه ان شاء الله العزيز بعد از ملاحظه به همان اعزاز و احترام، من بعد نيز در حين ارسال نامه مودت ترجمه تهاون رعايت شرايط موجب گله‌مندي نشده در هر باب بر وجه لايق و شرح موافق معمول گردد.

مشارطه سوم‌
آنكه حجاج بيت الله الحرام و زوار روضه منوره سيد الانام، كه از مملكت ايران تصميم عزم زيارت مي‌نمايند، ماذون و مرخص بوده به توفيق اين سعادت عظمي كه موجب فوز و رستگاري هر دو سراست، مستعد و بدون عايق و مانعي سالما و آمنا از ممالك محروسه عبور و مرور و احدي مانع و مزاحم نگردد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 6

مشارطه چهارم‌
آنكه چون معموري بلاد و رفاهيت عباد منوط به تردد تجار خير مدار و مراعات اين سلسله معمول به ازمنه سلاطين معدلت مكين بوده و مي‌باشد، بايد كه تجار طرفين به امنيت و سلامت عبور و مرور در حين تجارت از طرفين ماليه راهداري را، كه به عبارت تركي گمرك نيز مي‌نامند، موافق معمول و دستور واصل و عايد ساخته چنانچه احدي متاع خود را مخفي و از گمركچي و باج‌گيران طرق و شوارع محجوب سازند به جهت عدم اختلال نظام تجارت و تأديب تجار ماليه آن را در مقابل آنچه دستور و معمول است بازيافت نمايند.

مشارطه پنجم‌
آنكه اگر احدي از اعالي يا اداني فرار به مملكت طرفين نموده به حكم و غيرهم ملتجي گردند، قبول التجا ننموده بلا تردد خاطر اخذ و قيد و حبس و سمت بسمت به حكام سرحد دستور تسليم نموده تعلل و تسامح و كوتاهي واقع نگردد.

مشارطه ششم‌
آنكه به جهت خصوص تمشيت امور تجار و ضبط اموال جمعي از جماعت مزبوره كه متوفي گردند، امين متدين و معتمدي از طرفين تعيين و در استانبول و دار السلطنه اصفهان، كه مقر سلطنت سلاطين معدلت مكين است، اقامت نموده متروكات ايشان را به وارثان رسانيده حق را به من له الحق عايد سازند.

مشارطه هفتم‌
آنكه چون ولايت حويزه «9» در بين بصره و دار السلام بغداد واقع و پيوسته نظر به قرب جوار بصره از اشقياء اعراب كه در ولايت مزبور توقف دارند مهيج مواد افساد مي‌گردند، نظر به معدلت و ضابطه دولت آل عثمان، رفع نزاع و جدال اشقياء ذكوره بر ذمت همت
______________________________
(9)- حويزه يا هويزه، بخش شهرستان دشت ميشان واقع در كنار مرز عراق. مسير سفلاي رود كرخه و شعبه‌هاي آن، پيش از ريختن به حور العظيم، آن را مشروب مي‌كنند (دايره المعارف فارسي، ذيل حويزه) در شهريور سال 1314 ه. ش، به موجب تصويب‌نامه هيئت وزيران نام و املاء حويزه به هويزه تبديل گرديد. (فرهنگ معين اعلام).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 7
منتسبان اين آستان از واجبات عينيه است؛ بايد، هرگاه اولياء دولت عثماني متوجه ضبط و تصرف و تسخير حويزه گردند، بعد اليوم، از خوانين و غازيان افغان مانع و مزاحم نگرديده بهيچ وجه دخل و تعرض ننموده حويزه را به تصرف اولياء دولت عثماني گذارند.

مشارطه هشتم‌
آنكه چون في مابين اين دو دولت عظمي بر منهج مسطور و طريق مذكور صلح و صلاح مستوجب الفلاح قرار و استقرار يافته، هرگاه بعد اليوم منازعي از خارج به هم رسيده اراده دخل و تصرف به مملكت احد طرفين نمايد، به وساطت حكام و ضابطان سرحدات عند الاقتضا يكديگر را مطلع ساخته به اعانت هم در دفع و قلع ماده فساد منازع مزبور متحدا كوشيده و مغايرت منظور ندارند.

مشارطه نهم‌
آنكه بعد از تحرير تصديق نامجات و انجاح و انجام مقدمات معهوده مشروطه، من بعد اگر ايلچيان و سفيران طرفين، به جهت استحكام و استقرار مصالحه و مصافات يا تشييد رابطه موالات، به عزيمت ممالك يكديگر مصمم گردند، به ورود ايشان به حدود و سنور، به دستور معتاد به معرفت حكام و ضابطان ايلچيان و اتباع ايشان را مراعات لازمه به تقديم رسانيده هر يك از سفراء طرفين به حدود سنور يكديگر وارد گردند، به ملاحظه رابطه و وداد و ضابطه اتحاد، چنانچه اراده نمايند كه احوالات خود را به طرف آمرين خود اعلام نمايند، از طرفين مانع و مزاحم نگرديده فرستادگان ايشان را معطل نگذاشته مخالف جايز ندارند.

مشارطه دهم‌
آنكه چون از بدو سفر ايران الي يومنا هذا به ورود سرعسكران عالي مكان و وزرا رفيع الشان بالتمام محالي را كه ضبط و تسخير و طوعا او كرها به تصرف اولياء دولت دوران عدت عثمانيه درآمده، سيما همدان و كرمانشاهان و اردلان «10» و لورستان فيلي و بروجرد و
______________________________
(10)- اردلان، ده جزء دهستان آلان براغوش بخش آلان براغوش شهرستان سراب، (رزم آرا، فرهنگ جغرافيائي 9/ 4).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 8
سلطانيه «11» و زنجان و ابهر «12» و طارم علوي «13»، و از بروجرد الي طارم ارضي واقعه في ما بين قصبه‌ها و قرا و نواحي اراضي و جبال و صحاري و تلال خواه معمور و خواه آباد، و مداين و بلاد و قلاع و بقاع و قرا و نواحي واقعه در محال تبريز و تفليس و گنجه و ايروان، و ساير محالي كه به حوزه تسخير و قبضه تصرف درآورده باشند از قصبات و قرا و نواحي و اراضي و قلاع و بقاع و صحاري و تلال و جبال دايرا كان ام بايرا بالتمام، كما في الاول، بدون منازعي، در تصرف منتسبان آن دولت دوران عدت بوده قلاع و بقاع و جبال و اراضي و صحاري و تلال و قرا و مزارع آنچه به هر جهت و به هر اسم و رسم از محال و امصار ولايتي كه به تصرف اين غازي مجاهد في سبيل الله درآمده و مي‌آيد، كماكان اولا، در يد تصرف و قبضه تملك منتسبان اين دودمان خلافت نشان باقي و برقرار، و بعد ان شاء الله از جانبين محددين آگاه تعيين، و قطع حدود سنور و تفريق كه علامات فاصله هر يك معين و مشخص شده تميز و تبيين پذيرد و حدود نامچه به شروط معلومه لازمه تحرير يابد از جانبين بر شروط و عهود مستقيم، و ان شاء الله تعالي به عدد يك شبر از حدود معينه مشخصه متصرف فيهاي خود احد طرفين دخل و تعرض جايز نخواهند داشت.

مشارطه يازدهم‌
آنكه در سال سابق، كه بقضاء الله تعالي در ميانه دولتين مخاصمه و منازعه واقع شده چند عراده توپ كه بر جا مانده، توپهاي مذكوره را بتمامها به بندگان آستانه ثريا- مكان دولت عظمي و خلافت كبراي عثماني رد و تسليم و از طرف منتسبان اين دولت روزافزون ابد مقرون هيچ‌گونه عذري در رد و تسليم نمودن آنها نبوده و اصل و عايد سفراي ايشان نبوده موقوف ندارند.

مشارطه دوازدهم‌
______________________________
(11)- سلطانيه، واقع در شش كيلومتري راه زنجان و قزوين.
(12)- ابهر، در 86 كيلومتري باختر قزوين و 88 كيلومتري خاور زنجان واقع شده است.
(فرهنگ جغرافيائي/ 1).
(13)- طارم علوي، نام يكي از دهستانهاي بخش سيروان شهر زنجان است. اين دهستان در قسمت باختري بخش، در طول و طرفين رودخانه قزل اوزن، واقع شده است.
(فرهنگ جغرافيائي/ 2).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 9
آنكه به موجب اين تمسك موثوقه معتبره و مصالحه صريحه صحيحه، كه اولا في ما بين عاليجاه پاشاي معلي جايگاه معزي اليه روا يافته، رموز سفارت و مستفيض انوار عنايت ملا نصرت، كه به شرح خط همايون اعليحضرت خواندگار و حكم قضا امضاء اين مستنصر بالله و متوكل علي الله اذن كامل وافي و رخصت شامل كافي حاصل و ثانيا به نهج مسطور به مهر مهر آثار مزين و عهد ديگر كه به خط شريف سلطان البرين خاقان البحرين، محلي و سمت ارسال نزد اين مستفيض انوار غيبي خواهد يافت ان شاء الله العزيز اين مصالحه خير انجام علي مر الدهور و الايام به عوارض معارض متخلل و متزلزل نگرديده از تطرق حوادث مصون و في ما بعد به حسب اتحاد ديني در موارد مرقومه كه صلح و صلاح بر آن نهج قرار يافته به توفيق الله الملك الصمد الي الابد مقرب و مخلد و شهنشاه انس و جان و موجد «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ» «14» را ياد و معجزات باهرات جناب رسالت مآب و آل و اصحاب اطياب را ايراد و بدين گونه از طرفين عهد و ميثاق واقع شد كه مادام از جانب آستان ثريا مكان در موارد مرقومه نقض عهد نبوده به شروط و قيود صلح و صلاح و مواثيق و عهود مستلزم الفلاح قائم و حازم باشند ان شاء الله العزيز، و به فيض فياض ازل و عون عنايت قادر لم يزل از طرف اين متوكل علي الله و مستعين بالله و غازي في سبيل الله و ساير امضاء دولت و امراء حضرت و غازيان و فدويان اين آستان، نسلا بعد نسل و عقبا بعد عقب، بدين منوال مستمر و برقرار بوده من بعد از شاهراه صراط مستقيم خلت و طريق مستوي الفت عدول و انحراف جايز نخواهد بود، به شرط آنكه از طرف باهر الشرف سلطان اعظم و خاقان اكرم نيز، كه حامي دين اسلام و شهنشاه سليمان احتشام است، عهدنامه به شروط مرقومه، كه تعويد بازوي اعتضاد تواند بود، عن قريب وارد گردد، ملا نصرت مشار اليه روانه دار السلطنه اصفهان شده باشد. بعد از اتصال آن شرايط و احكام، اين خطاب مستطاب و كتاب مشگين نقاب نيز، ان شاء الله المتعال، الي قيام الساعه و ساعه القيام، محكم و تخلف از آن موجب سخط و غضب خداوند كرم به مقتضاي مدلول كريمه «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا» «15» خواهد بود. «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَي الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ (إِنَّ اللَّهَ) سَمِيعٌ عَلِيمٌ» «16».
______________________________
(14)- هر كه بر روي زمين است دستخوش مرگ و فناست. (الرحمن/ 22).
(15)- وفا كنيد كه البته از عهد و پيمان سئوال خواهد شد. (بني اسرائيل/ 34).
(16)- پس هرگاه كسي پس از شنيدن وصيت آن را تغيير دهد (برخلاف حقيقت رفتار كند) گناه اين كار به آنهاست كه عمل به خلاف وصيت كنند و خداوند به هر چيز كه خلق گويند و كننده شنوا و داناست. (بقره/ 181).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 10
و كان ذلك في غره شهر ربيع الاول سنه مائه و اربعين بعد الالف من الهجره النبويه علي هاجرها آلاف التحيه «17».
______________________________
(17)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون، دفتر هفتم. ص 5- 149.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 15

نامه ملا نصرت، سفير اشرف افغان، به احمد پاشا والي بغداد
اشاره
الحمد الله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيد الانبياء و المرسلين و آله و اصحاب اجمعين.
و بعد، باعث بر تحرير اين كتاب مستطاب صحت نصاب، و بادي بر تسطير اين تمسك موثوق مصالحت اكتساب آن است كه چون به موجب رقم قضا شيم قدر توام از جانب معدلت مجانب بندگان اعلي حضرت كيوان رفعت ثريا منزلت ناهيد مرتبت مريخ صولت، زيب افزاي اريكه ابهت و دولت و كامكاري، زينت طراز ضمير سعادت و مناعت و بختياري، اختر طالع شعله پرداز ميمنت و اقبال، نجم ثاقب ساطع افق مجد و اجلال، زنگ زداي مرآت خاطر عباد از ظلام غمام رفض و الحاد، مخرب بنيان خانمان ظلم و فساد، مؤسس اساس و مباني كامراني، مشيد اركان قواعد كشورستاني، سالك مسالك رشد و سداد، ناهج مناهج صدق و رشاد، شاه جم جاه ستاره سپاه خورشيد كلاه، نواب كامياب (اشرف اقدس ارفع امجد اعلي) «1»، به مضمون صدق مشحون الصلح خير «2»، بنده دولتخواه و كمينه منسوبان درگاه ماذون و مرخص است كه با بندگان رفيع مكان موفور الاحسان كثير الامتنان جلي الشان دولت هم عنان، عاليجاه والا جايگاه متعالي پايگاه، ايالت و دولت و اقبال پناه، عظمت و حشمت و اجلال دستگاه، شهامت و بسالت انتباه، ابهت و فخامت اكتناه، سپهسالار صاحب
______________________________
(1)- عبارت داخل پرانتز خارج از متن آمده است.
(2)- نساء/ 128.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 16
وقار والاتبار، و سردار كثير الاقتدار عالي مقدار، وزير روشن ضمير مكرم، دبير صائب تدبير معظم، مشير آصف نظير مفخم، (فخر الاياله و الدوله و العظمه و الحشمه و الاقبال، شمسا الشهامه و البساله و الفخامه و الاجلال، احمد پاشا «3»، ادام الله تعالي اقباله و اجلاله 1)، كه از طرف باهر الشرف بندگان ثريا مكان معدلت نشان، سجده فرماي جباه سلاطين زمان، رونق افزاي تخت سلطنت عظمي، پيرايه بخش مسند خلافت كبري، شهريار عظمت مدار، خورشيد اشتهار، پادشاه فريدون فر سكندر وقار، خديو صاحب تاج و ديهيم، فرمانفرماي هفت اقليم، سلطان السلاطين في الافاق ملاذ الملوك و الخواقين بالاستحقاق، محيي السنه و الشريعه و الدين، كاسر اعناق الرفضه و المشركين، مالك الامانه العظمي، صاحب الخلافه الكبري، رافع رآيات الدين الازهر، موضح آيات الشرع الاطهر، اعظم السلاطين الكرام، افخم الخواقين العظام، فاتح البلاد شرقا و غربا، ناصر العباد بعدا و قربا، سلطان البرين، خاقان البحرين، ثاني اسكندر ذي القرنين، خادم الحرمين، الشرقين، خاقان نادر العصر، خداوندگار باهر النصر، پادشاه جمجاه ملائك سپاه، ظل الله المجاهد في سبيل الله، قاتل الكفره، حامي البرره، پادشاه عالميان، اميدگاه، (الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، السلطان الغازي احمد خان بن السلطان الغازي محمد خان «4» بن السلطان ابراهيم خان «5»، خلد الله خلافته الي انقراض الدوران، و افاض علي العالمين بره و احسانه الي آخر الزمان 1). به موجب فرمان قضا جريان جهانباني، و رقم قدر شيم معدلت توام خاقاني، به مبادي امور مصالحه ماذون و مرخص گرديده‌اند مكالمه و به اين امر اهم بر وجه اولي و انسب و اتم گردد. لهذا به تاريخ روز جمعه هفدهم شهر صفر المظفر سنه هزار و يكصد و چهل از هجرت نبوي در ظاهر شهر همدان با بندگان والاشان عاليجاه مشار اليه مكالمه و بناي مصالحه بر دوازده شرط قرار و استقرار يافت.
______________________________
(3)- حسن پاشازاده احمد پاشا از سال 1135 الي 1147 به مدت دوازده سال والي ولايت بغداد بوده است. رك: سالنامه بغداد/ 127.
(4)- محمد خان چهارم، نوزدهمين سلطان عثماني (1058- 1099 ق/ 1648- 1678 م) فرزند سلطان ابراهيم اول.
(5)- ابراهيم اول. هيجدهمين سلطان عثماني (1024- 1058 ق/ 1615- 1648 م) و جانشين سلطان مراد چهارم. وي مردي ضعيف النفس و خوشگذران بود و سرانجام به دست شورشيان خلع و خفه شد. رك: Tayyib, Gokbilgin, Ibrahim. I Islan, AnikloPedisi 1968, C. 5, 880- 885 اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 17

شرط اول‌
آنكه بعد از انعقاد مواد صلح و صلاح و تحرير و تسطير تمسك موثوقه صلحنامچه از طرفين محددين مجرب معتمد تعيين و تحديد حدود و توضيح علامات واضحه حد قرارداده اتمام مصلحت نمايند.

شرط ثاني‌
آنكه به نحوي كه از زمان شاه اسماعيل الي زمان شاه سلطان حسين، شاهان عجم.
نامه و مكتوب و مراسلات به ركاب كامياب گردون قباب شهنشاه، ظل الله، و وزراء اعظم تحرير و ارسال مي‌نموده‌اند، به همان نهج، بعد اليوم، سلوك مسلوك و مراعات رسوم مزبور به عمل آمد، از جانب بندگان و اولاد امجاد اخلاف عالي نهاد ايشان، در حين ارسال نامه و مكتوب به دربار گردون اقتدار بيضا اشتهار دولت ابد مدت عليه عاليه به وزراء اعظم و وكلاء افخم نيز مكتوب تحرير و از طرف دولت عليه، به دستور معتادي كه به شاهان عجم مي‌نوشته‌اند، به اعزاز و توقير تحرير و تسطير و ارسال، و به وزراء اعظم ايران، كه عبارت از اعتماد الدوله است، رقم و مكتوب ننوشته مجرد وزراء اعظم دولت عليه به طريقه وزراء سابق كه به وزراء شاهان عجم مي‌نوشته‌اند مكتوب تحرير و اعتماد الدوله‌گان ايران توقع مكتوب پادشاهي ننموده و مراعات اين دستور نمايند.

شرط ثالث‌
آنكه حجاج بيت الله الحرام و زائرين روضه منوره سيد الانام كه از مملكت ايران تصميم عزم زيارت نمايند، ايشان را از ممالك محروسه المسالك پادشاهانه اذن بوده رخصت همايون دائما ارزاني و آمنا سالما، بدون مانعي، عبور و مرور نمايند.

شرط رابع‌
آنكه تجارت امري است كه باعث رفاهيت و موجب منفعت است. بايد تجار طرفين به امنيت و سلامت عبور و مرور نمايند، و در حين تجارت از طرفين موافق قانون و معمول راهداري و ماليه آن را، كه گمرك مي‌نامند، ادا و تسليم، و اگر احدي متاع خود را مخفي و از گمركچي پنهان دارد، به جهت عدم اختلال نظام تجارت و تاديب، ماليه آن را دو مقابل بازيافت نمايند.

شرط خامس‌
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 18
آنكه از اعالي و اداني فراريين طرفين را قبول ننموده بلا تردد اخذ و قيد و حبس و سمت بسمت به حكام سرحد سنور تسليم نموده تعلل واقع نشود.

ماده سادس‌
آنكه به جهت تمشيت امور و خصوص تجاوز و ضبط اموال متوفيان ايشان، شاه بندر از طرفين تعيين و در دار السلطنه اسلامبول، كه تختگاه دولت شهرياري است، و در اصفهان اقامت ايشان لازم و جايز بوده به خلاف آن مبادرت ننمايند.

ماده سابع‌
آنكه حويزه قرا و قصبات و محال توابع قرب بصره و در بين بصره و دار السلام بغداد واقع و پيوسته اشقياء اعراب، كه در آن ولايت مي‌باشند، نزاع و جدال واقع، و به اعتبار قرب جوار ولايات مزبوره و عدم تقاعد اشقياء مذكوره، رفع نزاع و جدال بر ذمه همت و لا نهمت اولياي دولت قاهره عثماني منتسبان آستان خلافت بنيان كشورستاني لازم است كه ولايت مزبور را به حيطه ضبط و حوزه تسخير درآورده ضميمه فضاي وسيع الارجاي ممالك روم نمايند. لهذا تعهد نمودم كه بعد اليوم از طرف اين دولت عظمي طمع در ولايت مزبوره ننموده دخل و تعرض ننمايند، و بدون منازعي به تصرف اولياي دولت عثماني واگذارند.

شرط ثامن‌
آنكه چون فيما بين بر اين نهج و اين وجه صلح و اصلاح خير خاتمه واقع و استقرار يافت.
هرگاه بعد اليوم از خارج احدي منازع به هم رسيده اراده دخل و تعرض به مملكت هر يك از جانين نمايد، به وساطت حكام و ضابطين سرحدات، بحسب الاقتضا، يكديگر را مخبر و مطلع ساخته به اعانت هم در دفع و قلع ماده فساد منازع مزبور متحدا كوشيده مغايرت منظور ندارند.

شرط تاسع‌
آنكه بعد از تحرير و داد و ستد تصديق نامجات ايلچيان فصاحت نشان و سفيران رفيع مكان، كه به جهت استقرار و استحكام عهود مصالحه و مصافات تعيين شوند، به ورود ايشان به حدود و سنور به دستور معتاد، به معرفت حكام و ضابطان سرحدات ايلچيان و توابع
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 19
ايشان را به قدر معين معلوم مبادله، و هر يك از سفيرين، بعد از وصول به محل ماموره، به ملاحظه روابط محبت و اتحاد، هرگاه اراده نمايند كه احوالات خود را به طرف آمرين خود اعلام نمايند، از طرفين مانعي نبوده كسان و فرستادگان يكديگر را معوق نداشته ممانعت جائز ندارند.

شرط عاشر
آنكه از بدو حركت به سفر ايران الي يومنا هذا، به ورود سر عسكران عالي مكان و وزراء رفيع الشان، بالتمام محالي را كه ضبط و تسخير و طوعا و كرها به تصرف اولياي دولت دوران عدت عليه عاليه عثمانيه درآمده باشد، سيما همدان و كرمانشاه و اردلان و لرستان فيلي و بروجرد و سلطانيه و زنجان و ابهر و طارم علوي و از بروجرد الي طارم علوي در ميانه واقع قصبات و قرا و نواحي اراضي و جبال و صحاري و تلال، خواه معمور و خواه آباد، و مداين و بلاد و قصبات و قلاع و بقاع و قرا و نواحي واقعه در محال تبريز و- تفليس و گنجه و ايروان و ساير محالي كه به حوزه تسخير و قبضه تصرف درآورده باشند از قصبات و قرا و نواحي و اراضي و قلاع و بقاع و صحاري و تلال و جبال، دايرا ام بايرا، بالتمام كمال في الاول، به تصرف ايشان باقي و برقرار بوده بعد از آنكه از جانبين محددين تعيين و قطع حدود و سنور و تفريق و علامات هر ملك وضع و قرار و تميز و تبيين نمايند و حدود نامجه از طرفين به شروط معلومه تحرير و مبادله يابد، از جانبين بر شروط و عهود خود مستقيم بوده مغاير آن حركت و به ولايات متصرف فيه يكديگر حتي به قدر شبري زمين را دخل و تعرض ننمايند.

شرط حادي عشر
آنكه در سال سابق، كه بقضاء الله تعالي در ميانه منازعه واقع شد، چند عرابه طوپ كه بر جا مانده، طوپهاي مذكوره را بتمامها به بندگان آستان ثريا مكان دولت عظمي و خلافه كبري رد و تسليم، و از طرف نواب شاه جمجاه هيچ‌گونه عذر در تسليم آنها جايز ندارند.

شرط ثاني عشر
آنكه به موجب اين تمسك موثوقه، كه حسب الوكاله محكميه كه از جانب الطاف مجانب دولت عليه راسخ الاركان قائم البنيان عثماني و شاه جمجاه سامي مكاني به مصالحه قرار
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 20
داد و عقد و تمهيد يافته، اين مصالحه خيريت انجام به مرور ايام و كرور دهور و اعوام به اسباب عوارض و معارض خلل‌پذير نبوده از تطرق حوادث مصون، و في ما بعد، به حساب اتحاد ديني، در مواد مرقومه، كه صلح و صلاح بر آن نهج قرار يافته بتوفيق الله الملك الصمد الي الابد مقرّر و مخلد بوده، خالق آب و خاك، و آفريننده انجم و افلاك، و صانع موجودات، و خالق ارض و سموات، جل جلاله و عظم شانه و عم نواله، را ياد و معجزات كثيرة البركات صدرنشين مسند لولاك لما خلقت الافلاك «6» و زينت پيراي اريكه «إِنَّا جَعَلْناكَ» «7» خاتم النبيين خاتم النبيين و المرسلين حبيب حضرت اله، اورنگ آراي و ساده لازم العاده لي مع الله «8»، لعبد المؤيد، و الرسول المسدد، المصطفي الامجد، المحمود الاحمد، ابي القاسم محمد، رسول الله صلي الله عليه و سلم را ايراد و بر اين وجه، عهد و ميثاق مي‌نمايم كه مادام از جانب آن آستان عرش‌نشان در مواد مذكوره قائم و دائم و شروط و قيود صلح و صلاح و مواثيق عهود را مراعات و منظور و به خلاف آن حركت و باعث و باني امري به نقيض نگردند.
از طرف نواب كامياب شرف اقدس نيز و اولاد امجاد و اخلاف رفيع مقام و وكلاء و امراء ذوي الاحترام و خدام و عساكر نصرت فرجام نيز به همين شرح و دستور بوده و مغاير رويه الفت و اتحاد حركت ننموده از جاده يگانگي انحراف و سالك مسالك خلاف نگردند، و به نهجي كه از طرف باهر الشرف دولت عليه عاليه عهدنامچه شرف ورود ارزاني فرمايد، از جانب شاه جمجاه نيز به همان نهج و و تيره عهدنامچه و وثيقه مؤكده به يميني كه در فوق ايراد شده تحرير و تسليم شود، و به نحوي كه در فوق تبيين يافته، در رقم مبارك، در خصوص صلاح و فلاح و رفع خلاف و افلاح اذن كامل وافي و رخصت شامل كافي فرموده‌اند، با بندگان عاليجاه والا جايگاه، نصفت و معدلت و اقبال پناه، وزير صائب تدبير معظم اليه عقد مواد مصالحه به شروط و قيود لازمه مشروحه فوق نمودم، و عاليجناب معظم اليه نيز، به حسب رخصت كامله و اذن شامله، قبول صلح مزبور و مراعات شروط و قيود آن را بر خود التزام و از دو جانب تعهد نموديم كه بعد از آنكه به موجب همين تمسكات تصديق نامجات ورود يابد. در حضور جمله، تصديق نامجات مزبوره مبادله و اساس صلح و صلاح را مستحكم و مستقر نمائيم. و بر اين گونه هر يك بر خود التزام و تمسك موثوقه تحرير و تسليم بندگان معلي‌شان
______________________________
(6)- حديث نبوي (احاديث مثنوي/ 172).
(7)- سوره ص/ 26.
(8)- اشاره به حديث لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبي مرسل. (احاديث مثنوي/ 39).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 21
عاليجاه والا جايگاه معظم اليه شد.
«فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَي الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.» «9»
من العبد الفقير نصرت المامور و المرخص بالخصوص المذكور «10»
______________________________
(9)- بقره 118.
(10)- بايگاني توپ قاپو سراي تركيه. ش/E - 0216
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 25

نامه اشرف افغان به سلطان احمد خان عثماني «1»
هو الله مالك الملك بسم الله الرحمن الرحيم
زينت الروضه في الاول‌بسم الله الصمد المفضل
به نام نگارنده انس و جان‌كه برگيست در باغ صنعش زبان
گل مهر ازين باغ پررنگ و بودهانيست انگشت حيرت در او
در آن دم كه مي‌ريخت رنگ جهان‌به هم ساخت اضداد را مهربان
بناي جهان بر توافق نهادتن خاك جان يافت زين اتحاد
فلك يافت مانند ايشان خلف‌گرامي به اين درشد آن نه صدف
به هم كينه چار عنصر شكست‌كزين باغ زين گونه گل دسته بست
چو گوهر كه از رشته يابد نظام‌نظام جهان يافت زو التيام
درين رشته هر كس چو گوهر نشست‌سر رشته را كي گذارد ز دست آرايش جواهر الوان نيايش ترصيع اورنگ با زيب و رنگ ملك الملوكي را سزاست، تعالي عن درك الفهم و القياس كمال ذاته كه شعله افروزي تلالؤ جواهر آبدار از فيض آب و تاب
______________________________
(1)- عنوان نامه، در نامه همايون چنين است «مبارك ركاب همايونه نامدار خان ايله اشرف شاهدن گلان نامه نك صورتيدر.»
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 26
قدرتش به مصالحه الفت به رنگ آب آتش ياقوت سر از گريبان يكرنگي و اتحاد كشيده و فزايش چشمه‌سار زلال ستايش به جويبار محمدت بيان ثناي گلشن پيرايي رواست. جل عن مسابقه الظنون جلال صفاته كه به مهرباني آفتاب تابان تربيتش انوار چاربرگ اضداد اسطقسات از تركيب عناصر اربعه مركبات مانند رنگ و بو در گلزار هميشه بهار حكمتش به مزاج امتزاج چمن آرا گرديده، علي قضيب الزبرجد شاهدات بان الله ليس له شريك،
انكا حمد كيم وصفي لا ريب آيروراوشول علم ايله عالم الغيب آيرور
عليمي كه بير ذره عليمده فاش‌هدايت سپهريده يوزمين قوباش
حكيمي كه بير ذره حكمتي‌دوزتي محيط فلك هيئتي
شبستان علميده جن و ملك‌اچوب گنگ و لال ايله كيم شپرك
تعالي الله اول قادر ذو الجلال‌كه هم لم يزل گلدي هم لا يزال
عيان آنچه موجود و معدوم انكاازل تا ابد علمي معلوم انكا شهنشاهي كه فروغ شعشعه دره التاج افسر سلطنتش كه به رنگ لعل يكتاي آفتاب جهان تاب وحدت از سپهر ظهور قدم ذاتي فروزان است پيوسته از خطوط شعاعي ابود و دوام در شرق و غرب ازل و ابد طناب استحكام قورق عدم تجاوز بر مد نگاه اهل نظر بسته در بساط با انبساط گلستان امكان گلهاي مختلف الالوان انواع موجودات عام كون و مكان كه از جريان زلال فيض متعال از جويبار اشتراك مفهوم معنوي وجود آب مي‌خورد هر يك به رنگي بر اورنگ شاخسار ماهيات معينه مشخصه بر نشسته:
اي حسرت صفات تو بند زبان ماانگشت حيرتست زبان در دهان ما
سبحان الله هو الكريم المتعال‌كم ايلدي صنع بحريني مالامال
انساني حيوانده صالدي غواص مثال‌هم گوهر حال و يردي هم در مقال مبدعي كه از فيض بهار بي‌سرابي صنع كردگاري نهال برومند اين گلزار و رعناترين سرو اين مرغزار را كه قامت قيامت اثر و پيكر همايون منظر نوع بشر كنايه از آنست، در رياض فياض «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ» «2» افراشته و به كلك صنايع نگار صورت زيباي اين گلهاي غريب الاثار را بر صفحه هستي به چهره پردازي «صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ» «3» نگاشته دوحه بديع الانوار اين مظهر جمال و جلال را به ايجاز كاري، «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» «4» از خاك
______________________________
(2)- و ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم. (اسراء/ 70).
(3)- و شما را به نيكوترين صورتها بيافريد (غافر/ 64).
(4)- آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده (مومنون/ 14).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 27
مذلت برداشته، و بار امانت را تا صباح قيامت به تكليف «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ» «5» بر دوش خون‌نشينان اين چمن و تماشائيان اين گلشن گذاشته از آنجا كه بار تكليف ثمر شجر ايجاد و نور حديقه مبدا و معاد است جز به باغباني تربيت بوستان آرايي كه لب تشنگان اين گلستان و نشو و نمايافتگان اين سرابستان را سيراب و از فيض گستري نوازش عام از چشمه‌سار «وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ» «6» كامياب سازد نشايد. و بغير از حمايت دست رعايت نگهباني كه گاهي به كشاكش منشار حدود الهي مردودان بي‌برگ و نواي گلبن اطاعت را بازيافتگان شاخسار اعتبار دور گرداند و زماني از پيوند وصلت و الفت يكرنگان نورين ايجاد را به ثمر پيشرس مراد رساند نگرايد. لاجرم فرمان فرماي ناظم مناظم كل و صفحه گشاي چهره او را انبياء و رسل به زلال حكم لا يزال بامر «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» «7» اورنگ آرايان ارايك رسالت و امامت و تاجداران سلطنت و خلافت را نافذ الامر اجراي شريعت غرا و ملت بيضا فرموده تا به بساط آرائي اين موهبت عظمي و پرده‌گشائي ظل رافت بي‌منتها كافه رعايا و برايا كه سايه نشينان اين گلشن سرا مي‌باشند در مامن استراحت معدلت و ظل حمايت سلطنت خواقين زمان و سلاطين دوران مرفه الحال و منشرح الاحوال گرداند.
مراو را رسد سروري در زمان‌كه آراست از عدل باغ جهان
زهي عدل پرور حكيم عليم‌كه روشن كند شمع گل از نسيم
ببين شاهد لاله را در چمن‌كه از شعله دارد به بر پيرهن
ز عدلش چنان شد جهان بي‌خلل‌كه آتش كشد آب را در بغل سبحان الله كلماتي كه امداد تعداد اعداد تحريرش به امداد «وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً» «8» در توالي مرور و دهور نارسا و زبان وحي ترجمان در اداء تقريرش به تعجيز لا احصي نكته اساست. چه زبان و چه ياراي بيان الحق شق خامه‌اي كه در صفحه بيداء بي‌منتها قدم از
______________________________
(5)- ما بر آسمانها و زمين و كوههاي عالم عرض امانت كرديم همه از تحمل آن امتناع ورزيده و انديشه كردند تا انسان بپذيرفت. (احزاب 72).
(6)- و در آن چشمه‌هاي آب جاري كرديم. (يس/ 34).
(7)- خدا و رسول خدا و فرمانداران را اطاعت كنيد. (نساء 54).
(8)- اشاره‌اي است به آيه «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ» ... يعني، بگو كه اگر دريا براي نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، پيش از آنكه كلمات الهي به آخر رسد دريا خشك خواهد شد هرچند دريائي ديگر با ضميمه آن كنند (كهف 109).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 28
قدم جدا نتواند بود و ورق‌نامه‌اي از بل انشراح در نيل ما يتمنا نتواند گشود سالك آنرا گم گشته تپه حيرت و چون نقش قدم زمين‌گير جاده حسرت نداشته باشد بهتر آن است كه دشت نورد اين منهج غير متناهي به طالب عين الحيوه محامد الهي به خضر صلوات زاكيات جناب رسالت پناهي مشعله افروز ظلمات گمراهي و لب تشنگان زلال فيض متعال را روشني بخش ديده آگاهي گردد.
تا بنده گوهري كه به بينه لولاك لما خلقت الافلاك «9» در يتيم گوهر پاكش غائيه وجود نه صدف آسمان در بحر كن فكان و به برهان اول ما خلق الله نوري «10» وجود فايض الجودش صادر اول متشرعات عالم امكان و عقول عشره انامل دست حمايتش در ظهور خلقت به همدستي قدرت از آستين «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» «11» نمايان، فروزنده اختري كه به رنگ فيضان چشمه نوري كه از پنجه مهر جهان آرا در سپهر مينائي عيانست در ظهور شريعتش زلال فيض رحمت از بنام انامل اعجاز نماي او در جوش رواني و جواهر حصبا» در بحر كف گهر پا شش رطب اللسان ثنا خواني و بدر منير از شق القمرش سينه چاك سرانگشت معجز بيانيست رسول اميني كه مهر نبوت به خاتم رسالتش به نقش نگين، «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ» «12»، نامدار و پايه شرف و عزتش در مرتبه اقصاي لي مع الله و درجه قصواي، «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» «13». عالي مقدار محمد سيد الكونين و الثقلين و الفريقين من عرب و من عجم فاق النبين في خلق و في خلق و لم يدانوه في علم و لاكرم.
لي مع الله نك سرافرازي‌قاب قوسين محرم رازي
تختي اوستنده فرش او اداني «14»تاجي اوستنده در ما اوحي «15»
ساجي تابينده ليله المعراج‌شام معراجي چرخ باشينه تاج
اول شه جن و انس خيلي اننك‌بلكه كونين اولوب طفيلي اننك
قانسي تيل بيرله يا نبي الله‌سني تعريف ايده يم من گمراه
مدح ذاتكده حق ديوب لولاك‌لم يكن ذلك العلو سواك
______________________________
(9)- حديث معروف
(10)- حديث معروف
(11)- دست خدا بالاي دست ايشان است. (فتح/ 10).
(12)- و محمد نيست مگر رسولي. (آل عمران/ 144).
(13)- هر كه فرمان رسول برد به تحقيق فرمان خدا برده است. (مناء/ 80).
(14)- اشاره به مضمون آيه شريفه «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني. (نجم/ 9).
(15)- اشاره به مضمون آيه شريفه «فَأَوْحي إِلي عَبْدِهِ ما أَوْحي» (نجم/ 10).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 29 صل علي روضه خير الوارمن هو طاوس رياض الهدي
خسرو بطحا شه يثرب حرم‌گوهر او خاتم دست كرم
تخت گهش طارم فيروزه فرش‌دست رسالت زده بر ساق عرش
در يتيم صدف اصطفاواسطه عقد رسل مصطفي
يافته اين منظر رنگار فام‌از نظرش رونق دار السلام
تارك عرش از قدمش كرده تاج‌قيصر قصر فلكش داده باج
مهر رخش شمسه بيت الحرام‌كار مه از نور جبينش تمام
بود مسيحا دم جان پرورش‌چشمه جان تشنه خاك درش
سفره كش معجزه‌اش قرص سيم‌كرده برين خوان مرصع دو نيم
فرش رهش عرش وفاق آمده‌ماه نواش نعل براق آمده ثم الصلوات علي اله و اصحابه من بعد السالكين طريق رشده لا سيما خلفاء الاربعه المتناسبه الدين عم الا دلاليوم الحساب و الاركان المشيده لبيتوته باذن الله ان ترفع للاطياب و من دخلها كان امنا من كل باب. بعد شمع افروزي سرانگشت زبان در وادي ايمن بيان از شوارق انوار حمد ازلي و خورشيد سوزي صفحه بنيان در طور تجلي ثنا لم يزلي و برق جولاني كلك تحرير در نعمت عرش پيماي «سُبْحانَ الَّذِي أَسْري» «16» و عزايم خواني لسان تقرير در فهم اشارت منقبت كمان ابروي «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني» «17» و آل و اصحاب خورشيد راي او كه هر يك مصباح دجا و روشني دين و دنيا مي‌باشند بسيط جهان و بساط آسمان را شعشعه اندوز نور افشاني فيوضات غيبي و تجلي زاي اشراقات لا ريبي نموده، مشعله افروز بارگاه سپهر دستگاه، و درگاه فلك اشتباه، اعليحضرت گردون بسطت ثريا رفعت سپهر منزلت مريخ هيبت، ناهيد بهجت سكندر حشمت، جمشيد رايت فريدون درايت فلك بارگاه خورشيد كلاه، فروزنده اختر برج سلطنت و شهرياري، ارزنده گوهر شهسوار درج خلافت و تاجداري خسرو ماه طلعت آفتاب نظير، داراي جم قدر فلك سرير، حارس خطه عدالت ميدان و بسالت زيبنده سرير عثماني، زينت بخش اورنگ سليماني:
جهاندار جهانگير جهان بخش‌فلك قدر فلك تخت فلك رخش
كف همت دم شمشير جرات‌دماغ هوشمندي مغز فطرت
خليل كعبه دل زو مباهي‌برو صادق ثناي قبله گاهي
______________________________
(16)- اسراء/ 16
(17)- انعام/ 9
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 30 يكي از نيزه‌داران آفتابش‌مه نو حلقه بر گوش ركابش
اگر رزمست رنگين از حسامش‌وگر بزمست عيشستان جامش
چنين تارك پي افسر كه داردشهنشاهي جز او ديگر كه دارد
ز عدلش كوي عدل ديگران چيست‌به او نازد لقب نوشيروان كيست
تفاوت كفر و دين آمد به معني‌ميان عدل او و عدل كسري
ز تيغش پيكر خصمان دو پيكرز گرزش فرقها را سينه مغفر
سنانش چون علم سازد سرانگشت‌شود تسبيح ساز از مهره پشت
ز بيداريش خواب ايمن ز مالش‌ز چشم پاسبانش كرده بالش
خبر از راز پنهانيش دادندسواد خط پيشانيش دادند
دهد صد بحر و كان را حاصل از دست‌نيازد اما يكدل از دست
دعايش گر نگردد با نفس رام‌اثر از دم رمد چون وحشي از دام
به كين چرخ اگر رخ برفروزدنگه در چشم مهر و مه بسوزد
به زير قصر قدرش در تماشاسري بر پشت است عقل بينا محب السنه و الشريعه و الدين، ماحي المتبدعين و الفجار و المشركين، مالك السلطنه العظمي، وارث الخلافه الكبري، رافع رآيات دين الازهر، موضح آيات الشرع الاظهر، مرغم انوف الفراعنه و الجبابره معقر جباه الاكاسره و القياصره، فاتح بلاد المشارق و المغارب، فاتك شداد الملاهم و المحارب، قالع قلاع الكفره و الطغاه قامع بقاع الفجره و البغاه، هو الشمس في افق المعالي و بدره و كل ملوك الارض قدرا كانجم الفت مقاليدها الدنيا الي ملك لا يزال وقفا عليه المجد و الكرم، هماي اوج سعادت آسمان، بلند آفتابي آفتاب تابان، افق جلالت و بيمثالي، كهف المشرقين ملاذ الخافقين، سلطان البرين خاقان البحرين، خادم الحرمين الشريفين (السلطان ابن السلطان ابن السلطان، الخاقان ابن الخاقان، ابن الخاقان، ابو- المظفر ابو المنصور سلطان احمد خان) «18» اعلي الله بالفتح اعلامه و بسط في بسيط الارض اوامره و احكامه مي‌گردد كه بر پيشگاه ضمير آفتاب نظير روشن سوادان حقايق دقايق كه خودآموز دبيران فلسفي نژاد و خرمن اندوز عقل آفرينان عالم ايجادند، كالشمس في كبد السماء، روشن و هويداست كه اختلاف اوضاع و زمان از مقتضيات گردش دوران و وقوع آن از تاثيرات چرخ كج رفتار و مدار دليل و نهار ناچار و جام جهان نماي شمس و قمر در
______________________________
(18)- عبارت داخل پرانتز، خارج از متن آمده است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 31
ديده اهل نظر چهره‌گشاي صورت صدق اين گفتار است كه، گاهي چهره آفتاب منير از اجتماع در عقده تقاطع منطقين، گاهي در نقار كسوف و گاهي بدر مستتير از حيلوله ارض در غبار خسوف و مستور و مخسوف و به قليل زماني كشف حجاب رفع نقار احتجاج از چهره آفتاب تابان و بدر فروزان شده، روشني بخش ديده عالميان مي‌گردند. فلا محال اگر در ازمنه- سالفه و عهود سابقه چند روزي به حكم حكيم قديم و مهندس «ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» «19» چهره آيينه دين مبين به توسط مرده مخالفين در غبار نقار و روزگار فروغ فروغ ملت مستبين در بعضي از ممالك ايران زمين تيره و تار مي‌بوده باشد، حمد الله ثم حمد الله كه از فيض گستري عنايات رباني و تجلي اشراقات سبحاني و حسن وفاق و ظهور اتفاق اعليحضرت خاقاني وارث سرير خلافت عثماني امروز ساحت كون مكان و فضاي اقاليم جهان از تابش مهر جهانتاب نشر ملت احمدي و بسط بساط شريعت محمدي غرا و ملت بيضا منور و مزين است.
شكر اين نعمت عظمي و موهبت كبري سالكان طريقت و يكرنگان حقيقت و يكجهتان شريعت و اخوان ايماني اهل سنت و جماعت را يوما فيوما در كار بلكه تهنيت اين موهبت عام و مبارك باد. اين دولت خير انجام عرض اخلاص و اختصاص اين دوستي شعار به آن شهريار نامدار لايق و سزاوار مي‌نمود. لاجرم چنانچه قبل از اين در نامه نامي و صحيفه گرامي مستقر بودن ارسال رسل و رسايل به ورود سفرا صداقت حاصل رقم نگار كلك منشيان عطارد آثار آن دربار شده بود. بناء عليه در اين اوان سعادت اقتران كه ابواب فتوحات ديني و دنيوي بر چهره مقصود و مراد منتسبان اين دولت خداداد او ابدي بنياد باد. و اسباب كامراني در تقويت دين مبين و حمايت ملت مستبين خداي راست به نهجي كه در احدي از مشارطات سنور مسطور و از طرفين قرارداد آن در ضمن عقد مصالحه منظور و ان شاء الله تعالي الي يوم النشور بر دوام خواهد بود.
در اين وقت تربيت يافته رسوم آداب سفارت و شايسته قوانين حجاب محمد خان ملقب به نامدار خان «20» بگلر بيگي فارس به تقريب ايصال نامه مخالصت اشتمال با يك زنجير فيل كه دليل غرايب صنع رب جليل است و انموزجي از امتعه كشور الفت و خلت با عده
______________________________
(19)- «ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» (ذيل سه آيه از قرآن: (انعام 6/ 96، يس 36/ 38، فصّلت 41/ 12).
(20)- محمد خان بلوچ حاكم شيراز در ذي الجمعه 1140 (ژوئن 1727 روانه استانبول شد.
و در محرم 1141/ 19 اكتبر 1727 با داماد ابراهيم پادشاه، صدر اعظم عثماني، ملاقات نمود
Ismail Hakki Uzun. Carsili: Osmanli Tarihi, 4, 186
.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 32
قابليت روانه خدمت كثير السعاده گرديد. زياده اطناب مخل آداب است. ان شاء الله تعالي مادام كه ابتسام غنچه وفا و وفاق و التيام گلدسته حسن اتفاق در چمن يكرنگي و گلشن اتحاد نكهت بخش مشام جان گلچينان گلستان ايجاد است اغصان دوحه سلطنت عظمي و شاخسار گلبن خلافت كبري به تاج تخت گل و غنچه مراد رنگين و باج‌ستان گل آفتاب منير و شكوفه ماه مستنير از گلشن سپهر برين باد. بالنون و بالضاد. «21»
______________________________
(21)- بايگاني نخست وزيري تركيه، نامه همايون، ج هفتم، ص 193.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 37

نامه اشرف افغان به سلطان احمد خان سوم‌
الملك الله الواحد المتعال بسم الله الرحمن الرحيم هو احمدك يا من تكبر في علو سلطنه بالعظمه و الكبريا «ثُمَّ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ» «1» بالعز و اليها و توسد الكرسي اثابت قوائمه بالقدم و البقا و رفع في ملكوت جبروته السموات العلي و زين مفارق ايام باكاليل شموس الضحي و هو الله الذي استضا من غره غرا سبحات وجهه القمر القمرا و اقتبس من شوارق و جنات قدسه جبهه البيضاء في الافق الاعلي و تفرد بقدره اقتداره في الابداع و الانشاء و تسلط بسلطنه علي اختراع الاشياء ان شاء الملك لله حقا و البقاء له و كل ما دونه فان بتحقيق سبحان من ديوم دائم ملكه و قيوم قائم حكمه يا من احاط علمه الاشياء كلها.
نه ابتدا سنكا متصوره نه انتهاكيم ورسه جان يولكنده بولور خاك، گويا
كه خاك راهنكار در نقد جان فدانام خدا گفتم و رفتم ز هوش
بحرم از آرام درآمد به جوش
آنچه دل از كاربرد نام اوست‌وانگه گريزد ز خودي دام اوست
______________________________
(1)- آنگاه به خلقت عرش پرداخت (اعراف/ 54).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 38 قدرت او گر كشد از رخ نقاب‌سايه شود صيقلي آفتاب
نخل محبت كه به دلها نشاندريشه ز رگ در دل عارف دواند
جان جهان طالب ديدار اوست‌زان رود از تن كه طلبكار اوست
كوه كه سر بر خط فرمان نهاداز رگ كانش كمر لعل داد
باغ تخيل ز خيالش بهارطره انديشه ازو تابدار
روي ازين در نتوان تافتن(.............) «2»
اوست بلندي ده هر پايه‌اي‌نفع رساننده هر مايه‌اي
رابطه پيوند حيات و بدن‌شقه طراز علم جان و تن شهنشاهي كه در اثبات وجوب وجودش اشراقيان سپهر جلال در زواياي خمول خيال چون فلاطون خم نشين آفتاب خاوري از جنون دوري گردش دوران بر ابطال دور درمانده سرگرداني عادلي كه مشائيان بهين دشت كمال از حيرت عدم تناهي زنجير عدلش كه از رشته امتداد زمان بر ساحت كبريا و جلال بسته از برهان بطلان تسلسل سلسله در پاي پريشاني مي‌باشند.
كيفيه المر ليس المر بدركها؟؟؟فكيت كيفيه الجبار في القدم
تعالي الله زهي قيوم و داناتوانائي ده هر ناتوانا
خداوندي كه خلاق وجود است‌وجودش تا ابد فياض جود است
به درگاهش سرفرازان كمربندخداوندان عالم را خداوند
ز فضل و حشمتش شاهان عالم‌به تاج و تخت سلطاني مكرم
خداوندي كه داراي جهانست‌نگهدار زمين و آسمانست
ز نام او محبت نامه نامي‌ز اكرامش بني آدم گرامي
منزه دانش از چند و چه و چون‌تعالي شانه «عما يقولون» «3» فنسايم لطايم الصلواه علي سيد ولد آدم، افصح العرب و العجم صاحب الحوض المورود و المقام المحمود.
هست احمد رسول هر دو سراكه جهان را از اوست زيب و بهاء
همچو معني ز لفظ و مغز از پوست‌مقصد از آفريدگان همه اوست الحق رسول رب العالمين و راشد مراشد ديني كه درو بام صوامع جوامع ملك و ملكوت از
______________________________
(2)- اين بيت ناقص است.
(3)- مأخوذ از- «سُبْحانَهُ وَ تَعالي عَمَّا يَقُولُونَ» (صدر آيه 143 از سوره اسراء) پاك است و برتر است از آنچه گويند.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 39
فوايح روايح صلواه طيباتش به عطرافشاني «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ» «4» تا قيام قيامت چون شما مه عنبر نكهت بيز و كره خاك تا سطح مجدت افلاك از رايحه روح‌افزاي تحيات با بركاتش به گلاب پاشي خطاب مستطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا- تَسْلِيماً» «5» مانند نافه مشك ختن عنبرآميز زهي جلالت كه عندليب روح روح القدس در فضاي روضه قدس به دم كشي آمين حضرت، روح الامين بر فراز منبر سدر- لمنتهي مدح- پيراي «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي» «6» «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحي» «7» و هزار دستان مصاقع خطبا ملائكه مقربين بر اوج منبر نه پايه چرخ برين داستان سراي «دَنا فَتَدَلَّي» «8» «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني» «9» است.
خامه تقدير چو جنبش نمودميم محمد به دلش نقش بود
دهر به سر تاج روانش نهادروح مسيح از دل ميمش گشاد
گشت جهان غيرت باغ نعيم‌شد دم روح القدس آن دال و ميم
آينه ديده چو پرداختندعكس رخش صيقل آن ساختند
پرتو او گر ننمودي ظهورسايه نمي‌رفت ز دنبال نور
شمع وجود از رخ او روشنست‌نخل قد او شجر ايمنست
گوهر نه بحر كواكب نگارهست ز آب گهرش مايه دار صاحب تمكيني كه نه صدف افلاك از گرانباري گوهر يكتاي گرانبهاي وجودش در بحر هستي ز كره خاك بر گل نشسته و لعل درخشنده آفتاب عالم آراء در رشته خط استوا، كمر خدمتي است كه از پذيراي نقش مهر و محبتش بر ميان جان بسته:
اشرقت من فلكه البهجه شمس و بهاملا العالم نورا و سرور او بها
چقدي بيرگون كه ضيا سينده تمامي رسل ايله‌محو اولدي كه خورشيد شعاعنده سها
اولدي بازار جهان رونقي بير در يتيم‌كه دگل ايكي جهان حاصلي اول دره بها
نيجه تقرير ايديم وصفني بر شاهك كيم‌اونكا اوصاف اوله يسن و معرف طه
______________________________
(4)- خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مي‌فرستند شما اي اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گويد. (احزاب/ 56).
(5)- خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مي‌فرستند شما اي اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گويد. (احزاب/ 56).
(6)- و هرگز به هواي نفس سخن نمي‌گويد. (نجم/ 3).
(7)- سخن او غير وحي خدا نيست. (نجم/ 4).
(8)- نزديك آمد و بر او نازل گرديد. (نجم/ 8).
(9)- بدان نزديكي كه با او به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد. (نجم/ 9).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 40
رحمه للعالميني كه از تخمير كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين جناب ابو البشر به طفيل وجودش آدم و اسم اعظم در نگين سليماني از فيض مهر نبوتش نقش حاتم:
محمد شهنشاه دنيا و دين‌كزو بست چتر آسمان بر زمين
شفيعي كه گردد اگر عذر خواه‌زند غوطه در بحر رحمت گناه
كي افتادگي را پسندد به ماكه بر سايه خود ندارد روا
ز سايه فكندن فزون پايه‌اش‌وليكن جهانيست در سايه‌اش
چنان بر جهان سايه او نشست‌كه افتاد بر طاق كسري شكست
شق خامه كي باشد او را هنركه سازد به انگشت شق قمر
ره آورد آن شاه اقليم جودندارم به كف تحفه‌اي جز درود ثم مقاطر مواطر التحيات علي ارواح الخلفاء الراشدين و حنفا الدين، اولهم خليفه رسول الله علي التحقيق ابي بكر الصديق صديق سيد الابرار «ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ» «10» فكان من الصديقين الثاني فهم امير المومنين عمر الفاروق، فارق الفرق مبين دين الحق علي اليقين، و ثالثهم قايد الايمان عثمان بن العفان، جامع الايات سباق الغايات بين الرضيين و المرضيين، و رابعهم علي المرتضي صاحب السيف المنتضي المخاطب بخطاب، انت مني بمنزله هارون من موسي يعسوب الدين و علي شبل رسول الله سليلي عنصر البساله سبطي خاتم الرساله الحسن و الحسين الذين هما قرتا العينين لرسول الثقلين و علي الباقين من العشره المبشره الذين بايعو تحت الشجره رضوان الله عليهم اجمعين.
بعد از درر نثاري لالي شاهوار حمد حضرت پروردگار و مرصع‌كاري جواهر آبدار- نعمت احمد مختار از گهر افشاني بارگاه سپهر دستگاه، اعليحضرت فلك رفعت خورشيد رايت داراي درايت فريدون حشمت كيوان غلام جمشيد احتشام ثريا مقام زينت افزاي اريكه سلطنت و كامراني و تكيه فرماي سرير خلافت و كشورستاني برازنده اورنگ شاهنشاهي طرازنده افسر خورشيد كلاهي
شهنشاه دوران خديو زمان‌كه چرخ است در قبضه‌اش چون كمان
ز عدلش بنوعي جهان آرميدكه در خواب آشفتگي كس نديد
ز تمكين و از هيبتش روز كين‌بجنبد ز جا چون بلرزد زمين
گذارد اگر بر سر سايه پاي‌بجنباندش مهر تابان ز جاي
ز دستش نشانيست ابر بهاركه آتش فشاند ز گوهر نثار
______________________________
(10)- آنگاه كه يكي از آن دو تن در غار بودند. (توبه/ 40).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 41 نديدست گيتي چنين شهرياربود كوه حلم و جهان وقار
فتد سايه‌اش چون در آب روان‌نيارد گذر كردن از ثقل آن
فرستاد فغفور ازين عز و شان‌سر كاسه چين است ارمغان
سرش را قدح ساختي شهريارنبودي اگر كاسه‌اش موي‌دار
به عهدش كه گيتي پر از رنگ و بوست‌دل خلق چون غنچه خندان ازوست
چنانست از كارها سر حساب‌كه داند درون گهر وزن آب
به چشمش بدان سان نهان آشكاركه در سنگ داند شمار شرار
ز امواج دريا شود سر حساب‌ز نقشي كه خواهد فلك زد در آب
نظر تا در آن روي گلپوش كردز آئينه طوطي فراموش كرد هو المجمع الخلافه و الامامه و مطلع الشرف الظل بالغمامه و مشرف انوار السلطنه العثمانيه و معدن اسرار الخلافه الخاقانيه منزع العدل و مشرح البذل و مسمي الجود و الكرم و ملتقي شرفي خدمت طيبه و الحرام
حيث الا خلافه مضروب سرادقهابين النقيضين من عفو و من نقم
و للامامة انوار مقدسه‌مخلو البغيضين من ظلم و من ظلم
و الخلافه آيات تنص لناعلي الخفيين من حكم و من حكم
و للمكارم اعلام تعلمنامدح الجزيلين من امن و من كرم
و للعلي السن نثني محامد هاعلي الحمدين من فعل و من شيم
درايه الشرف البذاح ترفعهايد الرفيعين من مجد و من همم مالك ملوك العرف و العجم اسوه سلاطين الانام الامم حامي حمي الاسلام ماهد مهاد الانام صفوه الله التي خلع عليها خلع التشريف و خبره التي ملكها اعنه التصريف و نخبه التي جمع لها من شريف النسب بين التالد و الطريف و خلاصه التي مد عليها من كريم النسب و مديد ظلها الوريف كهف المشرقين (سلطان البرين خاقان البحرين، ثاني اسكندر ذي- القرنين السلطان ان السلطان ابن السلطان، الخاقان ابن الخاقان بن الخاقان، سلطان احمد خان خلد الله ملكه و افاض سلطانه و افاض علي العالمين بره و احسانه) «12».
بسيط جهان بوقلمون و بساط چرخ نيلگون را چو پيمانه گردون كه از لالي متلالي بيشمار ثوابت و سيار مشحونست به جواهر پيماي تبليغ دعاي بي‌حد و ثناي لا يحصي و لا يعد مزين
______________________________
(12)- عبارت داخل پرانتز خارج از متن آمده است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 42
و محلي ساخته چهره‌گشاي صور حسناي مدعا مي‌گردد كه نامه ملاطفت ختامه شاهانه و مراسله موالفت علامه مشفقانه و ارمغان مصادقت نشان خسروانه كه از ساحت جلال و افق اقبال به رنگ خورشيد بي‌زوال طالع و لامع گرديده بود چون صبح صادق صدق و صفا از مشرق تمنا دميد.
كتاب تتخلي بفرايده صدور المحافل و المحاضر و يبقي فوايده في بطون الصحايف و الدفاتر تزين من تاجه المرصع مفارق المنشات و توشح من و شاحه لملمع ترايب المكتوبات بجامع الجوامع شئون التكلم و الخطاب و ما هو منخرط في سلك الحكم و الاداب من كل باب «منه آيات بينات هن ام الكتاب» «13»
ففي كل سطر منه روض من المني‌و في كل حرف منه عقد من الدرر و به وساطت سفير روشن ضمير صداقت مصير فصيح التقرير، اعظم اعاظم السفرا مجدا و رتبه و اكرم افاخم العضما شانا رفعة صاحب المنزله و العظمي و المرتبه الكبري المتحلي بجواهر الاداب المستحسنه و المتزين بزواهر الاخلاق الحسنه، راشد محمد پاشاي بگلر بيگي والا مقام كثير الاحترام روم ايلي و ايلچي عظيم الشان منيع المكان سده سينه و عتبه عليه- سلطانيه رسيده روشني بخش ديده اماني و آمال منتظران شاهراه و ولا گرديد. بهشتي صفتان مضامين ملاطفت قرين اين سرا بستان جنت نشان هر يك در لباس عبقري الفاظ و عبارات دلنشين گرم حلوه‌گري و به حلي و حلل «كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ» «14» غارتگر هوش و جان و جنان و چشمك‌زن روح روان مشتاقان اخلاص توامان بودند آراسته و به تلميحات مليحه و اشارات فصيحه اظهار موالات و مصافات و مراعات هم كيشي و خيرانديشي زبان عقيدت بنيان را حلاوت امور شكر شكر «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» «15» نمودند. از آنجا كه فحاوي مطاوي اين هماي همايون فال اقبال موضح انشراح بال و فراغ حال مقيمان سده جلال و معتمدان بارگاه اجلال بود لاجرم غنچه مرام دوحه برومند التيام گل شكفتن آغاز نموده بهجت بر بهجت افزود مانند اغصان سنگين بار ازهار و اثمار
______________________________
(13)- مأخوذ از آيه «مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ». (آل عمران/ 7) بعضي از آنان آيات محكم است و آنها اصل قران‌اند.
(14)- گويي ياقوت و مرجان‌اند. (الرحمن/ 58)
(15)- و به سپاس آن نعمتهاي بي‌حساب زبان به ستايش خدا گشوده گويند حمد خدا را كه حزن و اندوه، ببرد. همانا خداي، بسيار بخشنده و پاداش دهنده سپاس است.
(فاطر/ 34)
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 43
سر تعظيم و تسليم به شكر منعم ودود و فياض رياض جود فرود آورد. چنانكه منقار طوطي خامه منشيان در گيتي مدار در مزاياي صفايح صحايف شكرافشاني نموده بود بر ناظران مناظر عرفان و مستبصران مظاهر ايفان روشن است كه به مقتضاء مضمون صدق مشحون الفلاحه بالفلاحه و مصحوبه و البركه علي اهلها مصحوبه بقاي دوحه مراد و ابقاي خوشه رعاياي نامراد جز پيوند بهار پيرايي دست رافت و ظل حمايت سلاطين زمان و خواقين دوران مثمر مدعا نتواند بود. و مراعات اين معني اهم و فايده اتم بر ذمت همت ملوكانه خسروان زمان از متحتمات است لاجرم قبل از ورود مسعود سفير دلپذير مشار اليه از طرف مصادقت كيش خيرانديش نيز ايالت و شوكت و اقبال پناه عظمت و حشمت و اجلال دستگاه امير امراء العظام كبير الكبراء الفخام برگزيده دربار خلافت مدار شاهي آرميده بساط با انبساط عزت و آگاهي عاليجاه معلي جايگاه بگلر بيگي عظيم الشان منيع مكان الكافارس بعنايه ملك الناس به خدمت عظمي و منزلت قصواي ايلچيگري درگاه سپهر اشتباه عتبه عليا و سده آسمان انتلا سرافراز و بين الامثال ممتاز شد. ان شاء الله الملك المتعال، بعد از تبليغ نامه مخالصت اشتمال كه به حجابت سفير مشار اليه عز ارسال يافته رجاء واثق است كه چنان كه بحر زخار را از كنار آمدن اصداف لالي شاهوار و گوهرهاي آبدار در موج خيز احسان بي‌شمار عاري نمي‌باشد حين رخصت انصراف عاليجاه بگلر بيگي عظمت دستگاه ذائقه موالات را از شهد جواب مراسلات مخالصت آيات، كه نازل منزله مصداق «لا فاكهه اطيب من معاكهه الخلان و لا نسيم ارواح من مباسمه الاخوان» است شيرين كام و به مراجعت اين صوب صواب انجام مجددا مباني اتفاق و اساس خلت و وفاق را الي يوم ميثاق اشتداد و استحكام خواهند بخشيد.
ان شاء الله العزيز چنانكه فروغ تاج و هاج اورنگ آراي تارم چهارم شعشعه اندوز ساحت جهان و عرصه امكان است ديده انام و عيون خواص و عوام به فروغ افروزي اختر اقبال آن آفتاب عالمتاب سپهر سلطنت و جلال منور باد. بنبي واله الامجاد «16»
______________________________
(16)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه نامه همايون، ج هفتم، ص 185
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 49

نامه اشرف افغان به صدر اعظم عثماني‌
بسم الله الرحمن الرحيم ان شاء الله تعالي چندانكه خسرو آفتاب عالمتاب كه اريكه آراي اورنگ فيروزه رنگ آسمان و كشور گشاي اقاليم سبعه سموات جهان امكان است، از پرتو فروغ راي عالم آرا، مربي خاك‌نشينان چمن و مادام كه طبيب حاذق ابر مدرار احسان شعار به هواداري باد بهار مصلح انحراف مزاج نباتات گلشن و لشگركشي سحاب با سركشان بدور كه متحصنان حجاب نقاب تراب مي‌باشند در جنگ و مصلحان قوت تاميه در تهيه اسباب مصالحه آباء علويه و امهات سفليه بي‌درنگ است پرتو اشراقات ازلي و فتوحات بلانهايات لم يزلي ساحت افروز جهان جلال و گلزار هميشه بهار و بستان سراي دولت پايدار آن برگزيده ذو الجلال و مثمر حصول متمنيات و مظهر ازهار وصول مرادات و آمال باد.
بعد از عرض مراسم عقيدت و اداء فرض مكارم مخالصت، معلوم راي آفتاب ضيا والا مقام خجسته احترام مهر سپهر شوكت و عظمت بدر سماء منزلت و جلالت عنوان صحيفه ابهت و اجلال توفيع رفيع فخامت و اقبال رافع لواء رفعت و اقتدار مشيد بناي مناعت و افتخار صدرنشين و ساده بلند اقبالي فلك ممثل جهان بيمثالي، جوهر شمشير مردانگي و جلادت گوهر تخمير بحر مروت و صفوت، مرآت حقيقت نماي آگاهي، مفتاح دلگشاي عقود دولتخواهي دره التاج اكليل سربلندي، فروغ باصره ديده دولتمندي، سفينه بحر بر و ياري و همت قرينه فلك حاوي علو رفعت، شقه طراز علم والا مقداري، كمند انداز گردن دشمن شكاري، قوت بازوي چالاك سلطنت، اشاره ابروي نازك اسرار خلافت برازنده و ساده وزارت اعظم، طرازنده چهار بالش دولت هفت اقليم عالم،
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 50
اعتضاد السلطنه البهيه السلطانيه، اعتماد الدوله العليه العاليه الخاقانيه، (سمي خليل الرحمن ادام الله تعالي اقباله ما دار مدار الدوران) «1» و مفهوم ضمير منير آفتاب نظير مي‌دارد كه دوده دودمان نار تجلي و سرمه كعبه باصره ادراك رموز خفي و جلي يعني كحل الجواهر مداد نامه عنبرين شما مه كه به مكحله نوك خامه منشيان عطارد نشان به چشم روشني ديده منتظران شاهراه طريقت توتيابخش مردمك ديده انسانيت شده به سفارت سفير خجسته پيام و حجابت مشير والا مقام غارس نهال فضل و ايقان فارس مضمار معاني و بيان فضائل و كمالات دستگاه حقايق و معارف آگاه جامع المنقول و المعقول حاوي الفروع و الاصول مستفيض مشكوه انوار فيض اله مولانا عبيد الله در زماني مسعود و اواني محمود كه ماهچه علم آفتاب پرچم نصرت و اقبال، از بيت الشرف سعادت، حصول اماني و آمال طالع و لامع مي‌شد رسيده، سرمه‌كش ديده تمناي سينه صافان روشن دل و عقيدت كيشان اخلاص حاصل گرديد.
از آن افزون كند مكتوب، شوق دوستداران راكه فيض ديدن ياران بود مكتوب ياران را از آنجا كه آن قانون‌شناس حكمت وزارت و دولتخواهي كه عارف معارف ايقان و آگاهي مي‌باشند به مضمون كريمه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «2» ترفيه حال عباد و فراغ بال عساكر مسلمين و آبادي بلاد را ملحوظ مي‌دارند.
عاليجناب معالي انتساب مستغني الالقاب پاشاي دار السلام بغداد «3» را، به شرح خط شريف همايون شوكت مقرون ماذون در وقوع مصالحه ميمنت انجام فرموده بودند عاليجاه عظمت دستگاه معظم اليه نيز بر طبق فرمان قضا جريان، به وكالت مطلقه و نيابت مخصصه به شروح و قيودي كه لايق دولت دوران عدت دانسته بودند.
اولا با صلاحيت و تقوي شعار عزيز المقدار نيكو اطوار ملا نصرت كه حسب الحكم جهان مطاع آفتاب شعاع مأمور به قبول مصالحه خيريت علامه از قرار در طغرا نوشته كه عبارت تركي و فارسي مشار اليها به يكديگر تسليم نموده بودند بر وجه اجمال نياي مصالحه را انجام داده بودند.
ثانيا ملا نصرت مشار اليه را به موافقت اقضي القضاه سابق القاب به اردوي همايون
______________________________
(1)- عبارت داخل پرانتز، خارج از متن آمده است.
(2)- به حقيقت كه مومنان با هم برادرند، پس هميشه بين برادران خود صلح دهيد و خدا ترس و پرهيزكار باشيد كه مورد لطف و مرحمت الهي گرديد. (حجرات/ 10).
(3)- مقصود حسن پاشازاده احمد پاشا است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 51
كه قصبه گلپايگان نزول اجلال داشت ارسال و بعد از استفاضه اين دولتخواه از فيض صحبت حقايق و معارف آگاه سابق الذكر و مطالعه نامه ملاطفت علامه وكلاء عالي اقضي القضاء مشار اليه نيز به سعادت حضور كثر النور اعليحضرت گردون بسطت فريدون حشمت فك بارگاه خورشيد خسرو ماه عزم عطارد نظير خديو آسمان تخت قمر، داراي دار الامان داوري، نور بخش آئينه اقبال ماه و مشتري، گوهر درج دولت و تاجداري، اختر برج سلطنت و شهرياري سلطان سليمان مكان، خاقان تاج‌بخش كشورستان، قامع بنيان جور و اعتساب لامع برهان عدل و انصاف، خديو عالي تبار، كيوان افتخار بيضا اشتهار، زينت افزاي اورنگ سليماني، سرير آراي اريكه صاحبقراني، المؤيد به تائيدات رب العالمين، قهرمان الماء و الطين، رافع لواء عدل و احسان، المخصوص بعنايات الله الملك المستعان، فص حاتم جهانباني، شكوه سطوت سلطاني، (اشرف شاه اعلي الله لوادولت في الافاق و اثبته في اريكه الود و الوفاق) «4» بهره ياب گرديد، و بعد از مكالمات حضوري بر طبق تصديق و تنفيذ همين مضمون موشح به طغراي غراي خاقاني از دربار گيتي مدار دولت عليه عاليه متعاقب ارسال يافته، بعد از وصول ان شاء الله تعالي اين مصالحه خيريت انجام به نهج مسطور سنور نامجات كه در دست اركان دولت و امناء حضرت طرفين موجود باشد الي يوم القرار استقرار يافته بناي محكم اساس خلت و اين صلح سراسر ميمنت نظر به اتحاد صوري و معنوي هم‌كيشي و عقيدت منشي ان شاء الله المتعال مصون از اختلاف و اختلال خواهد بود.
و اشعاري كه در مكتوب ملاطفت اسلوب از تفاصيل جمعيت پاشايان معلي‌شان و عدت و كثرت عساكر نصرت نشان و تهاجم ايشان در فضاي همدان شده بود ظهور اين عدت و جمعيت كه مشعر بر قوت اسلام و شوكت شهنشاه كيوان غلام سليمان احتشام بود موجب مزيد شكرگزاري نعماء غير متناهي ذو الجلال و الاكرام گرديد. چه بر بيغرضان و ايافته رموز كنوز آگاهي و حسن اعتقاد معلوم است كه در موارد الفت و آئين و داد و خلت اگر با بيگانگان ملت عهد مودت منعقد گردد مشاهده قوت و شوكت نامرضي معني يكجهتي و محبت نمي‌باشد.
با وجود موافقت مذهب و عقد قويم اخوت ذكر جمعيت و تبشير مزيد حشمت و عظمت البته موجب خرسندي طبيعت مخلصان خيرخواه خواهد بود و آنچه در باب اناثيت از شروح نامه- هاي مرسله سابقه استنباط و از نامه اخيره خلاف آن را ملحوظ و مرضي طبع ارجمند مشكل پسند فرموده بودند، معاذ الله كه برادران ديني دوستان يقيني را شايبه‌اي از معني كبريا كه مختص ذات شهنشاه قديم و خداي كريم است مركوز خاطر شكستگي مظاهر تواند بود.
______________________________
(4)- عبارت داخل پرانتز، خارج از متن آمده است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 52 كسي را رسد كبريا و مني‌كه ذاتش قديم است و وصفش غني يقين حاصل است كه بجز شيوه رضيه انسانيت و رويه مرضيه آداب و دستور اخوت به نهجي كه در اوان سلطنت سلاطين روم و ايران معمول و مستمر بود امر منافي آن منظور نخواهد بود.
از ما مپوش ديده كه ما بي‌ادب نئيم‌كوته‌تر است از مژه ما نگاه ما رجا واثق است كه چنانكه بوسيله نورپاشي صباح ملاطفت افتتاح به رنگ انوار فيو- ضات فالق الاصباح روشني بخش روزگار آمال و جهان اقبال منتظران لطائف غيبي و مستبصران عواطف لا ريبي گرديده ديده مشتاق را معتاد به استفاضه فروغ اين صبح صادق باصفا فرموده‌اند من بعد نيز شب ديجور مهجوران ديار و حرمان را از پرتو آفتاب مهرباني و الفت و تجديد رسوم يادآوري و شفقت رشك صبح بهار فرمايند.
الهي چندانكه از نتايج اتصالات اجرام علوي و امتزاجات امهات سفلي، خوش‌نشينان مواليد را، پيرايه ائتلاف در بر و افسر عزت بر سر است، نهال اقبال و گلشن آمال، از فيض مراحم يزداني، سر سبز باد برب العباد «5».
______________________________
(5)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هفتم، ص 152.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 55

نامه اشرف افغان به ابراهيم پاشا صدر اعظم عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم عاليجناب و الانصاب مصاهرت انتصاب، عظمت قباب معلي القاب، زيبنده مسند وزارت و شوكت و فخامت و اقبال، برازنده چهار بالش مناعت و حشمت و ابهت و اجلال اسوه الوزراء العظام قدوه الامراء الفخام، مدبر امور و الجمهور بالراي الصائب، متمم مهام الانام بالفكر الثاقب، عاليجاه آصف جايگاه عظمت دستگاه، اعتضاد السلطنه البهيه السلطانيه، اعتماد الدوله العليه العاليه الخاقانيه و دبير ارسطو تدبير و وزير عديم النظير، حمي سليل آل عثمان سمي خليل الرحمن وزير صافي راي خير انديش مشير ملك آراي مصلحت كيش، صدر معظم و مير مفخم محترم دستور مكرم (وزير اعظم اعلي الله شانه) «2» به تعظيمات گوناگون مكرمت افزون شاهانه و تكريمات از حد بيرون پادشاهانه معزز و گرامي بوده و همگي وجه خاطر خورشيد مثال همايون ما را به اعتلاء مدارج شوكت و اقبال و ارتقاء مهارج حشمت و اجلال آن دستور ستوده اطوار حميده خصال متعلق و مصروف دانسته محجوب و مستور نماند كه، در اين ايام ميمنت فرجام كه به ميامن الطاف حكيم علي الاطلاق و عليم قديم موجد انفس و آفاق مزاج دين و دولت به امتزاج سلطنت متين قرين صحت قويم و
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است اشرف شاهدان وزير اعظم حضر تلرينه گلان مكتوبك صورتيدر.
(2)- عبارت داخل پرانتز خارج از متن آمده است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 56
قواي ملك و ملت بود مقر منابت مقرّره كه عبارت از اعضاء رئيسه شريعت و طريقت و حقيقت است مستقيم بود.
محبت نامه كه شرح سديدي نفيس مخالصت و وفاق و قانون شفاء عليل مزاجان به استحقاق بود اسطقش اساليب تركيب عنصري فرايد اتفاق را توضيح و تشريح نمود. الحق بر راي معرفت آراي ارسطو نشان حكمت طبيعي و گلچينان رياض فياض انوار ربيعي كه به فكر ثاقب و راي صائب و سرانگشت نبض‌شناسي شخص عرفان به سقم و صحت حقايق دقايق علم و ايقان رسيده و به سفينه النجاح فوز و فلاح زعيمه روح روان را به بادباني نفس ناتوان از طوفان حوادث به كنار كشيده و به علو فطرت فلك فرسا سفاين ابدان را به ناخدايي قدرت خداوندگار مانند كشتي آسمان از بحر ابيض و اسود ليل و نهار به سلامت گذرانيده- اند ظاهر و هويدا است كه چنانچه اقاليم وجود انسان خاكي بنيان و كشور هستي و بود اجساد پيرو جوان جز به فرمان فرمائي قوي و احساس كه هر يك در مقر سلطنت به اورنگ منزلت خود نافذ الامر صدور افعال و اعمال كاركنان اعضاء و جوارح‌اند، نتواند بود و در اقطاع ارباع قوه غاذيه قلمرو تن و بيت العمور بدن راتبه بخشي بدل ما يتحلل به غير از قوت و توان نتواند افزود. از آنجاست كه ملك آراي «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ» «3» و مملكت پيراي «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» «4» و تاج بخشاي ازدواج «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ» «5» كه ناظم مناظم عالم «اسباب و مقنن قوانين» «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ» است ملك بدن و قلمرو تن را به اورنگ نشينان قوي و بحكمت بالغه و عنايت شامله به منتها به اين نهج توزيع و تقسيط فرموده كه سطح ممر دو قصر مشيد نياط را كه دار الخلافه نشاط و انبساط است تختگاه روح حيواني و سرير كشور كامراني و حرارت غريزي را كه مالك رقاب اوداج است مسبب- الاسباب تخت و تاج دل و دماغ ابتهاج ساخته و در دار السلطنه ادرنه سينه بي‌كينه علم سروري و رايت بلند اختري و چتر قيصري بر مفارق شهرياران ابدان افراخته كه به دستياري خدام يمين و يسار قوي و حواس و تدابير وزراي صايب راي مدركات فطانت اساس فوايد معارف مبدا و معاد حاصل و عوايد عوارف ثمر ايجاد واصل گردد. و قوت ناميه را كه اورنگ زيب جهان‌آباد اجساد و قوت طبيعيه را كه لعل پوش خاوري اكبار است در بدخشان رخشان به بساط گستري آراسته و به ترتيب عساكر منصوره اعضا و محافظت شخص و نوع وجود
______________________________
(3)- هر آينه انسان را در رنج و سختي آفريديم. (بدر/ 4)
(4)- نزاده است و زاييده نشده است. (اخلاص/ 3)
(5)- همانا انسان را از نطفه ممزوج آفريديم. (دهر/ 2)
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 57
برايا پيراسته كه يوما فيوما اغذيه راتبه خواران خوان احسان و سفره امتنان را از بيوتات معموره قاسم الارزاق واصل سازد و قيطور دار القرار كاخ دماغ را به مقر سلطنت قوت نفسانيه استقرار داد كه به صوابديد امناء مصلحت كيش و وزراء خيرانديش قواي عشره ظاهره و باطنه كه از شرق تا غرب گوش و زبان مملكتي از ممالك فسيح المسالك اوست به رونق افزائي اقاليم محسوسات و معقولات آماده فتبارك الله الذي خلق الانسان في احسن تقويم، و اخبرنا في كتابه الكريم: بقول تعالي «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ» «7» «ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ» «8» «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» «9» فلا محاله از اين آئينه بدن نما كه جام جهان آراي شخص و عكس انطباع و اطباق انفس و آفاق است روشن و مبين مي‌گردد كه فوايد تامه حاصله وجود شخص واحد جز به ظهور وفاق و حسن اتفاق عمال خجسته اعمال شهرستان ملك بدن و كشور تن ميسر و محصل نيست پس چگونه صور حسناي اين امر اهم و فايده اتم در مزاياي مكونات جان شهود و عالم كبير كاينات هستي و بود مرتسم تواند شد بالضروره نظام جهان و انتظام عالم اكنان نيز منوط به رابطه وفاق و ضابطه اتفاق سلاطين زمان و خواقين دوران بوده و خواهد بود.
نظر باين معني مرغوب و مقصد مطلوب اگر از كمال معرفت و آگاهي آن را يافته كنوز رموز دولتخواهي به مقتضاي مصلحت كيشي و خيرانديشي به مصداق حديث شريف طوبي للصالحين بين الناس، موسس اساس صلح و صلاح مستلزم الفلاح شده باشند چه قصورم چنانچه در تائيد دوام و استحكام خلت و مزيد مواخات و الفت در عالم مصادقت موكد به مضمون «أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» گردند از خصال حميده و افعال پسنديده آن خجسته مقام چه دور. در اين وقت كه به دستياري موالات شعاري آن معلي مقدار سفير صداقت مصير يعني شايسته تبليغ رسالت و تربيت يافته آفتاب عنايت عاليجاه معلي جايگاه عظمت دستگاه امير الامراء العظام كبير الكبرا و الفخام راشد محمد پاشاي بيگلر بيگي روم ايلي زيده عزه و معاليه مبلغ نامه همايون فال و ارمغان عتبه عليه جلال و سده سپهر مثال شده بود قبل
______________________________
(7)- همانا آدمي را از گل خالص آفريديم. (مؤمنون/ 12).
(8)- پس آنگاه او را نطفه گردانيده و در جاي استوار قرارداديم. (مومنون/ 13).
(9)- آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره را باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشانيديم پس از آن خلقتي ديگر انشا نموديم آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده (مومنون/ 14).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 58
از ورود پاشاي مشار اليه از طرف اين محبت اساس ايالت و شوكت و اقبال پناه عظمت و حشمت و اجلال دستگاه افخم الامراء عاليمقدار و اكرم امناء دربار گيتي مدار سر قدم ساخته رسوم آداب خدمت قد برافراخته رياض تربيت و ظل حمايت عاليجاه معلي دستگاه نامدار خان بيگلر بيگي والا مقام كثير الاحتشام فارس از دار السلطنه اصفهان روانه درگاه فلك مدار اعليحضرت مشتري سعادت خداوندگار اعلي الله لواء سلطنه ما دار مدار الفلك الدوار مقوم قوايم مصالحه و مسالمه مشيده الاركان مستحكمة البنيان گرديده يقين حاصل است كه ان شاء الله تعالي بعد از مراجعت ايلچي اين درگاه جهان پناه تردد و تودد را به صحابت مشار اليه از لالي متلالي شهوار نامه و پيام درر نثار خواهند نمود.
باقي و ساده وزارت عزت و مجدت به آرايش ذات نيكو صفات مزين و محلي باد.
برب العزه و العباد «10».
______________________________
(10)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هفتم، ص 177.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 61

نامه صدر اعظم اشرف افغان به ابراهيم پاشا صدر اعظم عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم سطح الله شوارق اقباله في العالم چندانكه مرقع ملمع بديع الابداع صبح و شام برقاع ظلمت و شعاع «وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ» «2» «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» «3» ابلق فام و صفايح صحايف نامه و پيام از سبحل ارقام مشكيه الخيام به رنگ ليالي و ايام در اوراق زرنشان آفاق به سواد و بياض «تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ» «4» موجد نور و ظلام است جهان يكرنگي و وفاق و عالم يك جهتي و اتفاق از چهره‌گشائي مراسلات محبت آيات و مفاوضات ملاطفت بينات نواب مستطاب فلك جناب كيوان قباب معلي القاب مبادي آداب، وزارت و شوكت و اقبال پناه، عظمت و اجلال دستگاه، ابهت و بسالت و نصفت انتباه، عاليجاه عظمت دستگاه، مظهر الطاف رباني، مطرح اعطاف سبحاني، اعتضاد الخلافه العظمي، اعتماد السلطنه الكبري، دستور صافي راي عطارد تدبير، مشتري ملك آراي ارسطو نظير، افخم وزراء معلي جايگاه، سمي
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است «اشرف شاهك معتمد الدوله سندن سعادتلو صاحب دولت حضرت تلرينه گلان مكتوبك صورتيدر.
(2)- قسم به شب تار هنگامي كه جهان را تاريك گرداند. (تكوير/ 17).
(3)- قسم به صبح روشن وقتي كه دم زند. (تكوير/ 18)
(4)- شب را در روز نهان سازي و روز را در شب ناپديد گرداني (آل عمران/ 27).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 62
خليل الله ظهيرا»، للوزارة و العظمة و الحشمة و الشوكة و العز و الكرم، روشني بخش سواد و بياض ديده اولو الابصار باد.
بعد از اهداي لطايم دعوات مخالصت آيات كه نسايم عنبرين شمايم آن دماغ استشمام ملك و ملكوت را معطر و زعايم مشحونه جواهر تحيات كثير البركاتي كه تلالو آن جهان جبروت را منور سازد نثار بساط كثير الانبساط و ايثار بزم ارم نشاط آن دستور مكرم و مشير معظم نموده صفحه نگار اظهار مي‌گردد كه در اين اوان مسرت اقتران ملاطفه محبت ختامه و مفاوضه مودت علامه كه به سفارت جناب مرضيه آداب فضائل مآب غني الصفات مستجمع الحسنات نيكو خصال حميده فعال، عاليجاه عظمت دستگاه، امير الامراء العظام، كبير الكبراء الفخام، آراسته اخلاق حسنه و پيراسته اوصاف مستحسنه، تبليغ رسالت و كارداني راشد محمد پاشاي بگلر بيگي روم ايلي مد الله تعالي ظله بانوار اللطف الخفي و الجلي جهان شهود و كشور اركان وجود را از شعاع اندوزي و گيتي افروزي به رنگ مطالع الانوار تجلي‌زا فرموده، عالم آراي ساحت جان و شعشعه افزاي فضاي جان مشتاقان اخلاص توامان گرديده، تنسمت من رياض عباداته نسيم القبول و تبسمت الحمام جناني و ازهارها القبول فاكتحلت باثمد سواد مداد خطه اجفاني و استوقدت من مشاعل انوار معاينه اذهاني فوجهت وجهي الي كلام ما كان حديثا يفتري ولكن تصديق الذي بين يديه و تفصيلا لكل شي و هدي فوجدت موافق كل سطر شطرا و ملايم كل حرف طرفا مجموعه اسني من بساط بوران كانها درج ياقوت و مرجان از آنجا روضه الصفا اين بهشت دلگشا كامرواي تمنا و عطيه بخشاي «ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» «5» از مزيد نعما و دولا و نويد اعطاء صدق و صفا و مشعر بر اعلام التفات و اشقاق در تاسيس اساس محبت و وفاق اجانب خيريت جوانب معلي بود بهارستان خلت و گلستان مودت شكفتن آغاز نموده.
والا مكانا، معلي شانا: چون به حكم جهان مطاع شهنشاه قديم و فرمان لازم الاتباع وزير بارگاه عليم و ثابت قدم «إِنَّكَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» «6» نظام مهام ممالك انفس و آفاق به تدابير صائبه وزراي صائب راي و امناي مملكت پيراي مقرّر و انتظام مردم كافه اهل اسلام و قاطبه انام از خاص و عام به امر «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» «7» مقدر است، يقين كه بر سرير آرايان ارائك خلائف في الارض و صدر گزينان عرائك «وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ»
______________________________
(5)- هر چه نفوس را بر آن ميل است و چشمها را شوق و لذت، مهيا باشد. (زخرف/ 71)
(6)- البته تو به راه راست هدايت شده‌اي. (زخرف/ 43).
(7)- خدا و رسول خدا و كارداران را اطاعت كنيد. (نساء/ 59).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 63
فَوْقَ بَعْضٍ» «8» چنان كه بعد از فرمانروايان انبيا و رسل و خلفا و ائمه هدي و كافه اوصياي جزء و كل سلاطين زمان و خوانين دوران رعيت پرور و سايه‌گستر و تدابير وزراء مصلحت كيش و امناي خيرانديش به نسق و رونق كشور خود بذل جهد موفور و سعي مشكور به منصه ظهور مي‌رسانند، فلا محاله بر ذمه مواخلت ديني و موالفت يقيني و امثال ما بندگان باقصي لغايه و النهايه اراحه مناهي دين و دولت و اراحه كما هي امور برايا و رعايا ملك و ملت از متحتمات مي‌باشد.
فلهذا در اين اوان مسرت نشان كه ارديبهشت ماه خرمي و نشاط و نوروز فيروز ابتهاج و انبساط بود و به وسيله خيرانديشي آن صدر مفخم و دستور مكرم ايلچي سابق الالقاب با نامه شاهانه و ارمغان مشفقانه از درگاه آسمان جاه خاقاني و دربار سپهر مدار عثماني به تاريخ چهارم شهر شعبان سنه 1141 ساحت افروز دار السلطنه اصفهان و روشني بخش ديده اخلاص كيشان گرديده لا جرم اعليحضرت سپهر منزلت ثريا مرتبت كيوان حشمت ناهيد بهجت مشتري سعادت دارا وقار جمشيد اشتهار وارث تاج و تخت كياني اورنگ نشين اريكه جاوداني داراي معدلت گستر و سكندر فريدون فر همايون اختر كشورستان گوهر يكتاي شاهوار بحرين عدل و كرم جوهر گرانبها كنوز رموز قدرت پروردگار عالم زيبنده سلطنت ابد توامان برازنده افسر خلافت جاودان رايت نيز اعظم عنايت رب العالمين، علامت فضل و كرم و مرحمت جهان آفرين، برقع گشاي عرايس نواميس سلطنت عظمي، غلغله افزاي معارك خلافت كبري دره التاج افسر صاحب كلاهي، بحر مواج جنبش دست فيض نامتناهي، اختر آفتاب منظر صبح سعادت جهانباني، جوهر با آب و تاب شمشير گيتي ستاني، كوكب دري آسمان بلند اقبالي فروزنده اختر سپهر جهانگيري و بيمثالي، برق تيغ خرمن سوز عمر معاندان، ابر بيدريغ فيضان مرحمت يزدان، جام جهان نماي آيينه طالع اسكندري، مهر عالم‌آراي جهان گيري و بلند اختري طليعه سهيل يماني يمن يمن و ميمنت نتيجه قياس اقتراني، تربيت مقدمتين بخت و دولت، صباح گيتي افروز افق طالع، مصباح شعشعه اندوز ليله القدر خورشيد مطالع.
اشرف شاهان بلند احتشام‌سايه حق دادرس خاص و عام «9»
مطلع انوار خفي و جلي‌خطه شرع از خط او منجلي
______________________________
(8)- بعضي را بر بعضي برتري داده‌ايم. (زخرف/ 32).
(9)- در اصل خواص و عوام
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 64 خسرو اين كشور فيروزه تخت‌مهر و مه از مطلع رايش دو لخت
كرد ز نعل فرسش سروري‌آيينه طالع اسكندري
هست بپا از كرمش در جهان‌سلسله عدل انوشيروان
نقش نگين سنبل پر رنگ و بولوح جبين نوگل خورشيد رو
قطره‌اي از شبنم فيض سحاب‌يك ورق از چهره او آفتاب عادلي كه زنجير عدل انوشيروان هنوز عدم تناهي سلسله معدلت اين شهنشاه زمان بر دليل بطلان تسلسل در شيون منعمي كه نشأه پيماي در كيفيت انعاش به حجت از دور نيفتادن ساغر آفتاب فيض بخشي در دوران كرمش زبان فلاطون منشان در اثبات ابطال دور الكن:
گفتمش افراسياب تيغ و گشتم منفعل‌خواندمش نوشيروان عدل داد ترجمان
ديده در خاك كحل مقدم او آفتاب‌جبهه‌اي در زيب داغ سجده او آسمان
سيرتر دارد طمع را همتش در قحط سال‌سبزتر دارد چمن را التفاتش در خزان
از براي چشم نصرت در سر بازار فتح‌باد گرزش مي‌فروشد توتياي استخوان قامع بنيان الكفره، قالع اركان الرفض و الفجره، مالك رقاب الانام و الامم، سالك منهاج العدل و الكرم، رافع رآيات القسط و الانصاف، دافع عاهات الجور و الاعتساف، ظل- الله في الارضين قهر الماء و الطين، اسمه العالي اعلي عن الذكر و البيان و اسمه التعالي اجلي عن النطق و التبيان لا زال تنسم نسايم الفضل و الرحمن عن رياض سلطنه الباهره ما- تنور انوار العداله عن ساحتها و تزينها الازهار و ما برح تبسم اوراد العنايه و المكرمه عن حدايق خلافته القاهره ما تفرد الطير في زوايا الاوكار و الحن في اغصان الاشجار، حسب الاستدعا اين دولتخواه بلا اشتباه قبل از ورود مسعود پاشاي ذوي العز و الاعتلاء و ايلچي درگاه گيتي پناه از اين طرف قرين الشرف عاليجاه عظمت دستگاه، ايالت و شوكت و اقبال پناه، عظمت و حشمت و اجلال دستگاه، پايه افزاي رتبه والامقداري، مرحله پيماي مدارج معارج و الاتباري، غني الصفاتي مستجمع الحسناتي، امير الامراء العظام كبير الكبرا الفخام، ذوي العز و المجد و الاحتشام، بيگلر بيگي عظيم الشان منيع المكان فارس و سفير صداقت مصير كرياس كيوان مماس اعلي الله مقامه و ابقي احترامه بين الناس به ايصال نامه مخالصت ختامه لايقه و ارسال ملزومات رايقه مبادرت و مبلغ تبليغ رسالت گرديد. رجا واثق است بعد از رخصت انصراف ايلچي مشار اليه جواب نامه‌ها و مراسلات و دولا را به حجاب عاليجاه ايلچي درگاه شاهي
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 65
انفاذ و موسس اساس و داد باشيد. و چنانچه شيوه رضيه و رويه مرضيه آن وزير ارسطو تدبير عدم النظير است ان شاء الله العزيز همواره در معاقد استيناس و اصلاح بين الناس مقني قوانين ارتباط و التيام بعون الله تعالي مستحكم خلود و دوام رابطه بين الدولتين صانهما- الله عن نقصين الكلال و الملال خواهد زياده بود اطناب مخل است.
باقي كوكب وزارت و شوكت و عظمت و اجلال از آن سعادت و حشمت و اجلال طالع باد، برب العباد «10»
______________________________
(10)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ح هفتم، ص 180.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 69

نامه «1» طهماسبقلي خان (نادر شاه) به داماد ابراهيم پاشا «2» صدر اعظم عثماني‌
محب صلاح انديش، بعد از ابلاغ جواهر زواهر دعوات وافيات اجابت آيات استجابت سمات، و اتحاف تحيات طيبات موالات بينات، و ارسال نفايس تسليمات زاكيات
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: دولتلو صاحب دولت حضرتلرنيه طهماسبك سرعسكرينك مكتور بيدر.
(2)- داماد ابراهيم پاشا در هشتم جمادي الاخر 1130/ 9 مه 1718 در سن پنجاه و شش سالگي به صدارت تعيين شد و پس از دوازده سال و چهار ماه و بيست و دو روز در جريان عصيان خليل پاترنه- كه در استانبول بر عليه دولت عثماني قيام كرده، خواستار قتل صدر اعظم، كدخداي صدارت، شيخ الاسلام و قپودان پاشا شده بود- در هفدهم ربيع الاول 1143/ سي‌ام سپتامبر 1730 از صدارت معزول گرديد. و در روز يكشنبه هيجدهم ربيع الاول 1143/ اوت 1730 به دستور سلطان احمد سوم به قتل رسيد. شهرت ابراهيم پاشا به «داماد» به علت ازدواج با فاطمه سلطان دختر سلطان احمد سوم است. ناگفته نماند كه فاطمه سلطان در پنج سالگي به حباله نكاح داماد علي پاشا صدر اعظم (1713- 1716) درآمده بود كه با شهيد شدن مشار اليه در جنگ پتر واردين (Petervardain( بيوه شد. و در حاليكه به علت صغر سن دختر بيوه‌اي بيش نبود در سن سيزده سالگي به عقد داماد ابراهيم پاشا درآمد.
براي آگاهي بيشتر رك: DANISMEND: Ismail Hami, Izahli Osmanli Tarihi Kronolojisi, 5, 55 اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 70
خصوصيت علامات، مكشوف راي ممالك آراي آفتاب ضياي عالي، و مرفوع ضمير منير خورشيد نظير آئينه سيماي معالي كه، مهبط انوار فيوضات الهيه، و مطرح اشعه تائيدات غير متناهيه، و عقده‌گشاي امور جمهور انام و انتظام بخش سلسله ايام است مي‌دارد كه اخلاص نامچه عقيدت مشحوني كه، در اين اوان خيريت اقتران، مبني بر تصميم همت والا نهمت اعليحضرت سپهر رتبت ثريا منزلت، فلك رفعت مشتري سعادت، بهرام صلابت، خاقان دارا راي مويد يد عادل دل، فريدون فر و قاآن فرخ رخ، تهمتن تن عدل پرور، سلطان ستاره سپاه و جهانبان جهانيان پناه، تاجبخش خواقين جهان، ملاذ سروران زمان، ملجا سلاطين الشرق و الغرب، الضرغام الباسل و الهز بر السالب في الغزا و الحرب، سلطان البرين و خاقان البحرين، ثاني اسكندر ذو القرنين، خادم الحرمين الشريفين، سمي احمد مختار، لازالت ايام سلطنه و ادام الله ظلال عظمته ما بقي الليل و النهار، به تنبيه مخاذيل افغان كه نسبت به اين دو دولت خداداد در مقام تمرد و استبداد درآمده‌اند و تعيين سر عسكران ذيشان با سپاه بيكران به صوب اصفهان و ترقب ظهور شرايط موافقت از جانب بندگان اين آستان خلافت نشان به گماشتگان اين طرف قرين الشرف و تاكيد اساس وفاق و تشييد بنيان ميثاق و تجديد موافق عهود و سنور و تحديد بعض مراتب و امور از فرط خيرخواهي و محض حقانيت و آگاهي انفاذ عتبه عليه شاهي و كشيده سده سينه ظل اللهي ساخته بودند، در هنگامي كه ساحت خراسان مطلع ماهچه لوا نصرت انتماي سلطاني و مقر كوكبه موكب ظفر كوكب خاقاني بود منظور نظر اكسير اثر اقدس و ملحوظ عين عنايت پرور مقدس نواب كامياب مالك رقاب اشرف و اقدس ارفع امجد امنع كه جان ما غلامان فداي نام ناميش باد گرديده و مساعي شايان و يكجهتيهاي نمايان آن آصف سليمان احتشام و ارسطوي اسكندر احترام در پيشگاه خاطر مهر مظاهر اشرف درجه ترحيب و استحسان يافت و انوار كمال حق‌شناسي و حق‌گزيني از سفيده صبح صادق عنوان نوشته صداقت سرشته بر ساحت وضوح يافت. الحق هر سطري از آن پويندگان شاهراه محبت را جاده بود به سر منزل مقصود و موصل، و هر نقطه‌اش مركز دايره نظام جهان بر وجه كامل. هرچند كه بعد از وصول اخلاص نامچه والا به پايه سرير معلي نواب اشرف اعلي خود به سعادت و فيروزي عازم حركت بودند اما از آنجا كه از انتظام مقدمات خراسان و هرات هنوز فراغي كامل حاصل نشده بدون اتمام و انجام مهام آن صوب عطف عنان راي
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 71
رزين به سمت ديگر فرمودن منافي عزم خسروان بود و آن والاشان به راهبر ارشادي «3» جاه و جلال و حركت عساكر نصرت اشتمال را موقوف به اعلام مجدد فرموده بودند لهذا بنده اين درگاه آسمان جاه را به نيابت سلطنت روز افزون و تكفل مهام دولت ابد مقرون و جمعيت ايلات و احشامات اين مرز و بوم مامور فرمود كه بر تهيه امر مقرّر قيام و مستعد و مترصد بوده به مجرد اعلام مقدمه الجيش موكب همايون باشد و عاليجاه رفيع جايگاه، مبلغ بليغ قواعد رسالت و شايانشان قوانين سفارت، امير الامراء العظام صوفي زاده خاندان ولايت نشان، ولي محمد خان بيگدلي شاملوزاده، از معتمدان عبوديت كيش راسخ الاعتقاد و معتقدان اخلاص نژاد اين دودمان خلافت بنيان و اباعن جد به شرف بندگي «4» درگاه والا معزز و مباهي و بالانشين محفل قرب و حضور شاهنشاهي بوده، به سفارت تعيين و با اخلاص نامچه كه به خدمت ثريا منزلت داراي خورشيد راي و التفات نامچه كه به آن دستور گيتي آرا نگارش يافته بود به رسم استعجال روانه فرمود، از لفظ گوهربار همايون جواهر شاهوار بعضي سفارت به وديعت در درج خاطر صداقت دخاير عاليجاه معزز اليه محزون ساختند كه، ان شاء الله بعد از استسعاد به تقبيل عتبه عليه خاقاني در خدمت ايستادگان قوايم سرير قيصري بر طبق عرض جلوه داده امور چند را در بزم والا و نادي موفور الايادي صحبت معلي بيان سازد كه بدانچه موافق آداب و آئين بزرگي و دولتمندي بوده باشد در استحكام قواعد و داد و انجام مهام لازم الصلاح اين دو دولت قوي بنياد در خدمت همايون به عمل آورند.
و آنچه در باب برخي مواد نگاشته خامه واسطي نژاد شده بود كه بنابر ضرورت از جانب اولياء دولت عثماني نسبت به مستظلان طوباي سلطنت سلطاني به معرفي صدور درآمده اين معني بر عالميان ظاهر و روشن است كه هر نحو غلبه و تسلطي كه بر ممالك خاقاني واقع شده به امر و فرمان خاقان قاآن شان و پادشاه گيتي نگهباني بود كه اباعن جد سلطان نشان بر آستان آسمان بنيانش مغفر سروران دوران و زيردستان قوي بازو و جهانگشايان صاحب نيرو را در برابر افواج قاهره‌اش مصداق «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» «5» ظاهر و فر فريدوني و سطوات بهرامي از ناصيه حال كمينه چاكران در- گاهش باهر است. در اين حالت چيره دستي اين قسم فوج مؤيد و قوم قوي يد عار و ناگوار
______________________________
(3)- ظاهرا: به راهبري ارشاد
(4)- در اصل بندگي بندگي
(5)- اي موران همه به خانه‌هاي خود اندر رويد مبادا سليمان و سپاهش شما را پايمال كنند (النمل/ 18).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 72
نيست. فكيف كه آن هم به لطف و احسان وافي و خير تلافي شود. نهايت اين معني خار بستر آسايش دل و رنج افزاي خاطر دوستي منزلست كه از طايفه رذيله كه همواره رعيت و رعيت زاده ايران و از ضرب شمشير سرباز اين دولت جاويد در افغان بوده‌اند به اقتضاء گردش سپهر بي‌مهر بوقلمون طبع چرخ ديو چهر اين نحو حركات واقع شده ضميمه آن علت ذميمه كار به جايي رسانند كه دست گستاخي از آستين هوسناكي بر بي‌باكي به دامن دولت عثماني دراز و به اين حد ناشناسي آغاز نموده از خيمه قلندري بيقدري نابجا در دارائي داعيه سلطنت گذارند و به كاخ ابد بنيان چنان دولت قوم الاركاني كه سايه قصر بيقصورش ملجاء قياصره است تيشه زن افساد شوند. و اينكه طوطي كلك شكر سنج را نواپرداز اين مطلب ساخته بودند كه در وفاق و اتفاق با گماشتگان حضرت سلطاني به تشكيك ارباب نفاق و شكوك طريقه اهمال مسكوك نگردد والا عدم رغبت اين طرف به موافقت اولياء دولت روز افزون به وضوح خواهد پيوست حاشا كه اين معني را مجال خطور بر خاطر خطير امناء اين سلطنت خلود تخمير تواند بود. زيرا كه اين دو دولت قوايم روابط عرض و جوهر ميسر و معني هيولي و صورت متصور و در روز ازل كاركنان دستگاه سلطان لم يزل خمير اين دو سلطنت فيروز را به آب و گل معين سرشته‌اند و دبيران ديوان قدرت ايزدي منشور جلي الظهور اين دو- دولت والا را بي‌خلاف و اختلاف به يك مضمون نوشته‌اند و بديهي است كه ازين صوب صواب جز رسم وفا نيايد و از آن جانب فرخنده جوانب غير مردمي و احسان به وقوع نپيوندد.
و اگر چندي مستلزمات شرايط مودت از طرفين به عمل نيامده باشد، بنابر اتفاق و مقتضيات چرخ بيوفاق خواهد بود و آنچه مبني بر تدارك مافات زبانزد قلم عنبرين رقم شده بود هرچند كه اعانت و ياري جز حضرت باري نشايد و هيچ دري را جز كليد مرحمت داور مطلق نگشايد و هر چه در صفحه تقدير نگاشته كلك مشيت ازلي شده باشد مرضي و مرغوب است، لكن چون معاونت دوستان مردوستان را رسمي است به آشنايي و شمع نور طلب بي‌كسب فروغ از مشعل درخشان چراغ افروز خاندانها نگردد و ماه تابان بي‌اقتباس ضوء از مهر فروزان نور پاس فضاي جهان نشود و اظهر من الشمس است كه هرگاه بنابر هجوم پرافشاني پروانه طينتان جانسوز كه حاصل كارشان دردسر شمع شعله خودادن و خرمن عمر خود را برق فنا سوختن است چندي در پرتو نبراس دولتي دهن به هم رسد جز به هواداري فانوس حمايت و مشعله سازي و ضيا افروزي دست معاضدت و اعانت احباب چاره‌گر نيست.
حال كه آن دستور اعظم افخم و صدر مكرم محترم به الهامات غيبي و تائيدات لا ريبي متوجه شده‌اند كه چراغ خورشيد فروغ و دادي كه در نور و بها طعنه زن مشاغل ماه و مهر و
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 73
رشك افزاي شموع كثير السطوع بزم سپهر بود به دستور سوالف زمان بل بهتر از آن پرتو محب آن روشندل آگاه ضمير و ارسطوي فلاطون تدبير نورياب و غيرت مصباح منير نير- جهانتاب گرديده و خفاش خصلتياني كه بنابر انخساف چند روزه دولت بيزوال جلوه‌گر ميدان خودنمائي شده‌اند از رفع كلف كلفت و طلوع طليعه مهر الفت اختفا گزين بيغوله عدم شوند و در خدمت همايون به مضمون «الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» «6» محرك سلسله عهد قديم شده خاطر مقدس آن حضرت را معلق به استحكام دولت صفويه و رعايت حال از دست رفتگان اين سلطنت بهيه ساخته‌اند البته لوازم حسن عهد و شرايط انجاز وعد كه جبلي ذات بزرگان مروت پيشه و خيريت طلبان فتوت انديشه است در هر باب به عمل خواهد آورد كه اين نيك نام تا انقراض عالم در السنه و افواه دور و نزديك و ترك و تاجيك از ايشان باقي بماند و عاليجاه سفير آداب تخمير را بزودي از خدمت حجاب بارگاه فلك قباب سلطاني مقضي المرام رخصت انصراف ارزاني و از شكفتن گلهاي مواعيد دلپذير دماغ تمنا و مشام و خاطرهاي منتظرات بها و التفات را عطر بيز روايح سرود و نكهت اندوز نفايح شادماني خواهند ساخت.
زياده تطويل مقال موجب كلال و ملال است. اميد كه همواره ممالك جهان و مسالك دوران و امور جهانباني و مهمات كشور گشايي و گيتي ستاني به يمن توجه شادي رزين حقانيت گزين والا منتظم و صور احوال جهانيان در آئينه رفاهيت و عيش مرتسم بوده سرادق اقبال و كامكاري و به اوتاد خلود مشيد باد برب العباد «7».
______________________________
(6)- و آنان كه امانت و عهد و پيمانشان را رعايت كنند (معارج/ 32).
(7)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون، ج 7 ص 215.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 74
.........
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 75

سوادنامه طهماسبقلي خان (نادر شاه) به داماد ابراهيم پاشا صدر اعظم عثماني «1»
مخلص بر جاده خلاص مستقيم، بعد از تبليغ دعوات مخالصت بيان و ترسيل تسليمات مصادقت بينان كه، تحفه بزم ارم نشان عالي و هديه محفل خلدسان متعالي تواند شد به نواي عندليب خامه عقيدت انتما در بهارستان عرض مدعا رطب اللسان مي‌گردد كه در اواني فيروز دلگشا و زماني بهجت اندوز فرح افزا، شمامه عنبرين شميم عطر بار دوستي و ولا و نامه مشكين تنسيم آهوي تتار يكجهتي و صفا، مهر نير تابان مشرق نور و ضيا و بدر مستنير درخشان مطلع و وفا يعني، نامه نامي صداقت بينان كه زبان قلم جواهر رقم سرشته رشته اظهار و بيان و ارسال محفل جنت مشاكل خلد توامان بندگان ثريا مكان اعلي، سلطان- البرين و خاقان البحرين، خادم الحرمين الشريفين، ثاني اسكندر ذو القرنين، ايد الله تعالي ايام دولته الي يوم الدين- روحي فداه- فرموده بودند «فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ» «2» از سماء صدق علياء مودت نازل و مانند وحي در درج محزون خاطر احبا منزل گرفته در محل مرغوب و مكان مطلوب به نظر آفتاب اثر اقدس شاهي فايض گردانيده از
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است «دولتلو عنايتلو صاحب دولت حضرتلرينه، شاهزاده طهماسبك اعتماد الدوله سي مقامنده اولان طهماسبقلي خاندان، ايلچي ولي محمد خان ايله گلان مكتوبك صورتيدر.
(2)- كاتب با توجه به آيه‌هاي 13 و 14 از سوره عبس اين جمله را ساخته و آيه خود چنين است، «فِي صُحُفٍ ...»
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 76
شعله افروزي كوكب دري بيضابينش كه به مؤداي صدق اداي «وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً» «3» بيني بر استعداد كيفيت امور واقعه و اظهار توجه بندگان اعليحضرت ثريا منزلت فلك رفعت، مريخ صولت مشتري درايت، پادشاه ظل الله ستاره سپاه اسلام پناه، معدن معدلت و مروت و احسان، تاجبخش تارك سلاطين زمان، المؤيد من عند الله و المجاهد في سبيل الله، به دستور سابق و تصميم همم عليه عاليه به قلع و قمع افغان خذلان نشان و تعيين سر عسكران والا نشان از سمت عراق و آذربايجان به اصفهان بود به مدلول «فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» «4» ابواب سرور و نشاطبر وجنات احوال محبان گشاده مژده اين تهنيت عظمي و موهبت كبري به گوش هوش اعلا و ادني رسيده از اتفاقات حسن سفراي پادشاه والا جاه عالي مكان تركستان كه از راه وفور اخلاص و فرط اختصاص در كرياس فلك اساس حاضر بودند از اين معني دوست نواز دشمن گداز مطلع و خبير و منبسط و مشعوف الضمير و هر يك به زبان اخلاص ترجمان ترنم اين بيان كه
نشود كار عالمي به نظام‌ورنه پاي تو در ميان باشد گرديده در ازاء اين عارفه فيض قرين كه متضمن صلاح مسلمين و رفع شرور و فساد و تمهيد قواعد دوستي قويم البنياد است سجده فرساي شكر جناب اقدس ملك علام به منطوق «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ» «5» رفع مكاره و آلام گرديده در آينه ضمير منير مهر تخمير بندگان اقدس ظل اللهي صورت اين مدعا عكس پيراي گرديده كه تصفيه مرآت دوستي و اتحاد في ما بين اين دو دولت قويم البنياد به صيقلگري آن آصف صافي راي و آن مشير ملك آرا جلوه‌نما حقا و بعزه الله، كه بينت عظمي سلاطين با عز و تمكين و روشن بزرگي خواقين معدلت آئين چنين مي‌باشد كه، عزيمه كريمه «وَ مَنْ أَوْفي بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا» «6» را ملحوظ و في الحقيقه وظيفه وزراي عظام و وكلاي ذوي العز و الاحترام نيز همين است كه، مضمون بلاغت مشحون «الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» «7» را در هر مقام معمول فرموده به اين قسم امور و خير كه متضمن نيكنامي دارين است متوجه گردند.
______________________________
(3)- و هر كه به عهدي كه با خدا بسته وفا كند به زودي خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد كرد (فتح/ 10).
(4)- آنان به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان گرديده شاد مانند، (آل عمران/ 170)
(5)- گويند حمد خدا را كه حزن و اندوه ما ببرد (فاطر/ 34).
(6)- و از خدا باوفاتر به عهد كيست، پس شاد شويد، (توبه/ 111).
(7)- و آنان كه امانت و عهد و پيمانشان را رعايت كنند، (معارج/ 32).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 77
چون شكرگزاري اين عارفه كبري در حضور فيض منظور و گذاردن انبيه باثبات بي- قصور ضرور بود لهذا بندگان اقدس اعلي مخالصت نامچه به خدمت فيض موهبت فلك مرتبت اعليحضرت خاقاني و ملاطفت نامه به آن زيبنده مصطبه صدارت و وزارت سلطاني قلمي فرموده عاليجاه رفيع جايگاه، معلي «8» دستگاه امير الامراء العظام، مبلغ تبليغ قواعد رسالت، شايان شان قوانين سفارت، افخم اعاظم ايران و اعظم افاخم ايرانيان صوفي زاده قديم خاندان ولايت نشان ولي محمد خان بيگدلي شاملو كه از معتمدين عبوديت كيش راسخ الاعتقاد اين دولت خداداد و معتقدين مخالصت انديش صافي نهاد اين سلطنت قويم البنياد و اباعن جد به فيضان تقرب حضور كيميا ماثور درگاه عزت و جاه شاهي سرافراز و به زيور و فراست از همگنان ممتاز بوده قابل اين امر منتخب فرموده به طريق سفارت و عنوان رسالت علي رسم الاستعجال روانه دربار فلك مثال و ازلالي «9» متلالي سفارشات زباني صدق و صفا صدف مكنون خاطر عقيدت گزين و درج مخزون سنيه عبوديت آئين، عاليجاه سفير بي‌نظير معظم اليه را مملو و مشحون فرموده‌اند كه ان شاء الله تعالي به شرف استسعاد وصول درگاه جهانيان امدگاه قيصري سعادت قرين و به استفاضه «10» خدمت اكسير خاصيت آن برازنده صدر بزم ارم نظم وزارت و دانشوري فيض تزئين گرديده، ذريعه المخالصه و ملاطفت نامچه و سفارت زباني را رسانيده اموري را كه متضمن صلاح و رفع فساد دانند عرض نمايند كه، ان شاء الله بدانچه مقتضي فطرت و بزرگي و مقرون سجيت و نيكنامي دولت والاي عثماني باشد معمول فرمايند.
مخدوما، ملاذا، مطاعا، استظهار اين نكته بر عقلاي روزگار خصوصا آن والاتبار رفيع مقدار كه عاقل‌اند ظاهر و مبرهن است كه باعث عمده اختلال احوال ايران و ايرانيان عدم التفات سرور خسروان جهان و ملجاء خواقين عالي مكان بود. و طايفه افغان خذلان نشان را كه بهره از عقل نمي‌باشد به تصور اينكه بر هم خوردگي از ايشان در احوال ايرانيان روي داده به اين معني مستظهر و از فرط كم خردي دست بي‌ادبي به دامن دولت عليه عاليه هم دراز و از اين مدعا هم غافل كه، اگر باغيه به جزاء «11» اعمال و افعال خود رسيده بودند. حال كه الحمد الله و لعنه آن دستور ارسطو نيز والاجاه مويدا من عند الله به مؤداي
______________________________
(8)- در اصل: معلا
(9)- در اصل: لاالي
(10)- در اصل: استفاوضه
(11)- در اصل: و جزاء
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 78
«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَي الْأُخْري فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّي تَفِي‌ءَ إِلي أَمْرِ اللَّهِ» «12» متوجه بناي اين امر خير شده‌اند. يقين حاصل است كه بحول و قوت الهي و نيروي اقبال بيزوال شاهنشاهي دفع و رفع اين جماعت بي عاقبت به اندك توجهي خواهد شد. و اگر خدا نخواسته در استيصال ايشان تغافل فرمايند به مجرد خاطر جمعي از طرف اولياي دولت دوران عدت عثماني حسب الواقع در استعداد خود كوشيده به خيالات فاسد بي‌ادبي را زياده بر آنچه به عمل آورده معمول داشته و به نحوي كه معلوم راي صوابنماي وكلا و اجلاء ذوي العز و اعتلاء عالي شده منشاء مفاسد عظيمه خواهند گرديد. لهذا ملتمس مي‌گردد كه ان شاء الله تعالي، اولا به منطوقه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «13» در اصلاح في ما بين اين دو دولت ابد مدت به نحوي كه متوجه گرديده‌اند به مضمون الاكرام بالاتمام سعي ما لا كلام معمول، و ثانيا در قلع و قمع افغان ضلالت نشان به موجبي كه رقم زده كلك درر سلك شده بوده به هر كه صلاح دانند اهتمام تام اتمام منظور اين نيكنامي و آثار خير را كه باعث رضاي جناب خالق و آسودگي قاطبه خلايق و در نظر پادشاهان جهان جلوه‌پرداز مراتب استحسان است و تا انقراض عالم دار السنه و افواه باقي مي‌ماند در سلسله جليله نبيله خود گذاشته، عاليجاه سفير نيكو تخمير معزي اليه را بزودي زود ان شاء الله الملك العلام مقضي المرام روانه درگاه فلك احتشام فرمايند كه، بندگان اقدس امجد اعلي- روحي فداه- و جمعي كثير از صغير و كبير منتظر و چشم به راه تمام اين احسان نمايان و معاودت عاليجاه سفير صافي ضمير مي‌باشند.
چون غرض مختصر بود به زوايد اطناب ننمود. باقي ظلكم ممدود برب العباد. «14»
______________________________
(12)- و اگر دو طايفه از اهل ايمان با هم به قتال و دشمني برخيزند البته شما مؤمنان بين آنها صلح برقرار داريد و اگر يك قوم بر ديگري ظلم كرد با آن طايفه قتال كنيد تا به فرمان خدا درآيد. (حجرات/ 9).
(13)- به حقيقت مؤمنان همه برادر يكديگرند. پس هميشه بين برادران خود صلح دهيد و خدا ترس و پرهيزكار باشيد. باشد كه مورد لطف و رحمت الهي گرديد، (حجرات/ 10).
(14)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هفتم ص 213- 212.
تاريخ قيد در دفتر نامه همايون، اواسط ربيع الاخر 1143 مي‌باشد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 81

نامه نادر شاه به سلطان محمود اول «1»
بسم الله الرحمن الرحيم حمد و سپاس افزون از حيطه وهم و حواس سزاوار ذات خداوندگار بيهمالي است كه سلاطين معدلت آئين را به فحواي «ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ» «2» جهت اصلاح حال و انجاح اماني و آمال خلايق برگزيده و در خصوص رفع نزاع و وقوع التيام في ما بين طبقات انام به مؤادي «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ (عَلَيْكُمْ) إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً» «3» شبستان خلاف و عناد را مطلع صبح صادق ولا وداد گردانيده
تاج بر سر نه زرين تاجان‌عقد بند كمر محتاجان
ملك بخشنده بخشاينده‌در بر وي همه بگشاينده و درود بيرون از دايره فكر و قياس شايسته روح مطهر و مرقد منور رسول عديم المثالي است كه، گوش بشارت بنوش عامه امم به گوشواره ثمين حديث گزين، طوبي الصالحين اولئك
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: نادر شاه طرفندن ركاب همايون مستطاب گلان نامه نك صورتيدر.
(2)- و شما را در زمين جانشين كرديم، (يونس/ 14). اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه متن 81 نامه نادر شاه به سلطان محمود اول
(3)- و به يادآوريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد خدا در دلهاي شما الفت و مهرباني انداخت و به لطف خداوند همه برادر ديني يكديگر شديد، (آل عمران/ 103).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 82
هم المقربون «تزئين بخشوده و به شاهراه اصلاح ذات البين شعبه من شعب النبوه دلالت فرموده:
يكتا گهر محيط هستي‌قطب فلك خداپرستي
خورشيد نگين عرش مسندختم همه انبياء محمد صلي الله عليه و علي آله الابرار و خلفائه الاخيار و اصحابه الكبار.
اما بعد: مرفوع راي خورشيد اعتلاي همايون، و ضمير منير مهر انجلاي ملاطفت مشحون، اعليحضرت سپهر مرتبت ثريا منزلت، كيوان رفعت برجيس سعادت، بهرام صولت آفتاب خصلت، ناهيد بهجت عطارد فطنت، قمر طلعت سليمان شوكت، سكندر نصفت نوشيروان معدلت، مصدوقه السلطان العادل ظل الله منطوقه «الشفقه علي خلق الله» اعظم سلاطين جهان افخم خواقين دوران، برازنده تاج عظمت و شهرياري، طرازنده بخت سلطنت و كامكاري قاآن به معني سكندر ثاني زبده خاندان عثماني، پادشاه فلك جاه ستاره سياه، خديو اسلام پناه ظل الله، سلطان البرين خاقان البحرين، خادم الحرمين الشريفين، ثاني اسكندر ذي القرنين نجما لفلك السلطنه و الشوكه و العظمه و الخلافه و الرحمه و المعدله و الاحسان والاشان، سلطان محمود خان «4» بن سلطان مصطفي خان خلد الله ملكه و سلطانه مي‌دارد كه از هنگامي كه تصديق ربوبيت داور منان و اقرار خالقيت كردگار مستعان بر زبان با بندگان از انس و جان كه آفريده حضرت اوئيم جاري شده اطاعت پيغمبري كه به ما رحمت فرموده بر ما لازم گرديده و ما جماعت اهل سنت از پيروي آن سرور بهره‌ور بوده‌ايم و بعد از آن كه مقدمه خروج شاه اسماعيل، از قضاياي فلكي روي داد بنا بر تعصب و اغراض بعضي سخنان از او انتشار يافت كه باعث نفاق و نزاع في ما بين فرق مسلمين و امت سيد- المرسلين گرديده چون حضرت باري اين نيازمند درگاه كردگاري را جهت انتظام مهام ممالك وسيع المسالك ايران و مصالح امور مسلمانان سبب ساخت، لهذا اين خيرخواه همگي سادات رفيع الدرجات و علماي و فضلاي كثير البركات و اعزه و اجله حميده صفات و سرخيلان ايلات و ريش سفيدان عشاير و اويماغات و قبايل و احشامات ايران را در اواسط ماه مبارك رمضان در قشلاق مغان جمع‌آوري و به ايشان به دليل و برهان حق را حالي و خاطر نشان و به نحوي كه در نوشتجات عاليجاه دستور اكرم مشير افخم صدر محترم نظام العالم متمم
______________________________
(4)- سلطان محمود. بيست و چهارمين سلطان عثماني فرزند سلطان مصطفي خان دوم در 1108 ه. ق به دنيا آمد و در 35 سالگي بعد از سلطان احمد خان سوم بر تخت سلطنت نشست. و پس از 25 سال سلطنت در سال 1168 ه. ق درگذشت. شمس الدين سامي/ قاموس اعلام
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 83
مهام الانام بالراي الصائب مدبر امور الجمهور بالفكر الثاقب وزير اعظم- رفع الله شانه- و قدوه العلماء العظام، و عمده الفضلا الكرام، مفتي الزماني مقتدي الدوراني المختص به مزيد عنايت الملك العلام شيخ الاسلام دامة افاداته، مشروحا نگارش يافته و همگي قلبا و لسانا قبول و اذعان و ترك آثار بدع و تبعيت سنت سينه حضرت خير الانام عليه افضل الصلوه و السلام نموده به ملاحظه اين كه اين بناي خير از وصمت «5» نقص و نغض مصون و محفوظ مانده و تغيير و تبديلي در اركان راسخه البنيان آن راه نيابد ترك متابعت سلسله صفويه و اين نيازمند درگاه ايزد منان را به پادشاهي ايران اختيار نمودند «6». چون عاليجاه وزير مكرم و دستور محترم، نظام الدوله العليه العاليه العثمانيه، حاجي علي پاشا والي قرمان «7» زيد عزه- از طرف قرين الشرف اولياي دولت عليه و جانب فيض جانب امناي سلطنت سنيه ماموربه امر مكالمه در خصوص مصالحه بود لهذا در اين وقت ايالت و حشمت پناه، بسالت و جلالت دستگاه، عاليجاه نظاما الاياله و الحشمه و الاقبال، عبد الباقي خان زنگنه، حاكم الكاي كرمانشاهان را كه از امراء جليل الشان ايران و معتمد اين نيازمند خالق سبحان است به رسم ايلچيگري و رسالت پيام آوري و سفارت تعيين و عاليجاه سلاله السادات والا فاخم نقاوه النجبا الاعاظم، ميرزا ابو القاسم «8» صدر ممالك و علامي فهافي رئيس الفضلائي علامه العلمائي ملا علي اكبر «9» مدرس خراسان و امام اين نيازمند الطاف بي‌پايان داورديان را كه
______________________________
(5)- در اصل وسمت
(6)- نادر شاه در بيست و چهارم شوال 1148 دوازده روز مانده به عيد نوروز تاج شاهنشاهي را بر سر گذاشت (تاريخ ايران اقبال/ 723) ميرزا حسن فسائي مي‌نويسد ميرزا قوام الدين محمد قزويني (الخير في ما وقع) را تاريخ جلوس يافت و نكته سنجان- «لا خير في ما وقع» گفتند (فارسنامه ناصري/ 180) و يكي از ظرفا چنين سرود:
بريديم از مال و از جان طمع‌به تاريخ «الخير في ما وقع» تاريخ حزين/ 119.
(7)- قرمان- قره‌مان- قرامان: شهري است در آسياي صغير در جنوب قونيه.
(8)- منظور ميرزا ابو القاسم كاشاني است.
(9)- مولانا علي اكبر، معروف به ملا باشي، از علما و فضلاي زمان و از مصاحبان و طرف اعتماد نادر شاه و هميشه مقدم بر ساير علماي مذهب تشيع بود. در سال 1160 ه. ق پس از كشته شدن نادر شاه عليقلي خان (عادلشاه) برادرزاده وي پس از وارد شدن به مشهد بعضي از اعوان و انصار نادر شاه از جمله ملا علي اكبر را به قتل رسانيد، مهدي بامداد، تاريخ رجال ايران/ 2، 435.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 84
از اكابر سادات و فضلاي عالي درجات‌اند به رفاقت عاليجاه ايلچي مشار اليه روانه دربار سپهر اقتدار پادشاهي و آستان خلافتمدار ظل اللهي نمود كه مراتب مزبوره را به نحوي كه به ايشان سفارش شده با كارگزاران دولت عليه سلطاني منتسبان مملكت بهيه خديواني طي نمايند.
بعد الحمد اين نيازمند درگاه مبدع زمين و آسمان به قدر امكان سعي و اهتمام در تصحيح دين مبين و ملت مستبين و خود را بري الذمه نموده اتمام و انجام آن امر خير فرجام بر ذمت همت عليا و نهمت قدسي طويت والاي آن خديو ثريا مقام و پادشاه سپهر احتشام محول است. ان شاء الله تعالي به نحوي فصل پذير گردد كه نزد پيغمبر آخر الزمان صلي- الله عليه و سلم مقبول و مستحن بوده ايرادي لازم نيايد. چون اطاعت و اطناب خلاف تعارف و آداب بود لهذا تفضيل مراتب را رجوع بنوشتجات عاليجاه وزير اعظم و مشير افخم و عمده العلماء العظام شيخ الاسلام نموده باقي،
تا بود در كارگاه عالم كون و فسادچار اركان را به هم گه صلح و گاهي داوري
بسته باد ابر چهار اركان به مسمار قضاتار عمرت زان كه عالم را تو ركن ديگري «10» مهر: برگزيده قادر در جهان بود نادر
______________________________
(10)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هفتم، ص 4- 473،
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 87

سواد نامه «1» نادر شاه به سيد محمد پاشا «2» صدر اعظم عثماني‌
بسم الله الرحمن الرحيم جناب معالي نصاب، وزارت و حشمت و اقبال پناه، ابهت و عظمت و اجلال دستگاه، شهامت و بسالت انتباه، عاليجاه قدوه الوزراء العظام، عمده الامراء الفخام، ناظم الامور بالراي الصائب، كافل مهام الجمهور بالفكر الثاقب، مؤتمن الدوله العليه الخاقانيه، معتمد السلطنه البهيه السلطانيه، وزير صاحب تدبير صافي راي، مشير صائب ضمير ملك آراي، دستور اكرم افخم، صدر معظم محترم، نظام العالم وزير اعظم- رفيع الله تعالي شانه و ضاعف اقباله به تعليمات مكرمت مشحون خديوانه و تكريمات از حد افزون خسروانه، معزز و گرامي بود. همگي توجه خاطر عاطر دريا نوال را به ازدياد دولت و تضاعف حشمت خويش معروف و متعلق شناسند.
بعدها مشهود راي مملكت پيرا مي‌دارد كه بر عالميان ظاهر و عيان است كه منشأ
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: نادر شاه طرفندن دولتلو عنايتلو صدر اعظم حضرتلرينه گلان فارسي مكتوبدر.
(2)- سلاحدار سيد محمد پاشا به مدت يكسال و هفت ماه از تاريخ بيست و چهارم شعبان 1148 الي هشتم ربيع الاخر 1150 عهده‌دار مقام صدارت بوده است رك: DANISMEND/ 5, 57 اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 88
نزاع و جدالي كه درين مدت في مابين مسلمانان روم و ايران واقع شده سبب و باعث آن چه بوده، از زماني كه از تقاضاي آسماني، شاه اسماعيل صفوي خروج نمود بنابر اغراض فاسده و استقرار كار خود بناي اينگونه فتنه و فساد و قتل و عناد در ميان طوايف مسلمانان كه همگي امت يك پيغمبر و پيرو يك كتاب و يك قبله‌اند گذاشته كه الي الان آثار آن باقي بوده، درين وقت نواب همايون ما جهت تصحيح ملت مسببين و ترويج دين مبين كه موروثي اهل ايران است و رفع نزاع و جدال بين المسلمين تمامي سادات عظام و علما و فضلاي كرام و اعيان و اعزه سرخيلان ايلات و عشاير ايران را در اواسط ماه مبارك رمضان در قشلاق مغان مجتمع و به تائيد جناب اقدس الهي باطن مقدس حضرت رسالت پناهي رفع حجاب شبهه و اختلاف از چهره مذهب حقه كرده بر تمامي اهل ايران به حجت و برهان حالي و خاطر نشان فرموديم كه اين امور باطل بي‌فايده ناشي از اغراض فاسده سلسله صفويه و مخالف قول رسول مختار و اصحاب كبار و ائمه اطهار است و همگي قبول اين قول نموده از خوف اين كه مبادا تبعيت سلسله صفويه مورث فساد تازه و عناد بي‌اندازه شود نواب همايون ما را به شاهي و سروري كه موروثي ايل جليل تركمان بود اختيار نمودند چون عاليجاه وزير مكرم، مشير محترم نظام الدوله العليه الخاقانيه قوام السلطنه البهيه السلطانيه، علي پاشا والي قرمان كه از طرف قرين الشرف دولت عليه عثماني مامور به مكالمه در باب مصالحه بود و در اتمام اين مرام خير انجام با مشير مشار اليه گفتگو و عاليجاه مسفور اظهار نمود كه مي‌بايد اين مراتب به مسامع جلال اولياي دولت عثماني برسد لهذا عاليجاه وزير مومي اليه را تكليف رفتن به دربار فلك مدار سلطاني و رسانيدن اين اخبار مسرت آثار فرموديم. هر چند وزير مكرم مشار اليه به اعتبار عدم رخصت در مراجعت به جانب دولت عثماني جهت امور مذكوره (كه) «3» تامل داشت، اما چون انجام اين امر خير فرجام منتج فوايد عظيمه دينويه و اخرويه اين دو دولت عليه بود مومي اليه را راضي و ايالت و شوكت پناه، حشمت و جلالت دستگاه، عاليجاه نظاما الايالة و الشوكة، والاحشمه و الجلاله و الاقبال، عبد الباقي خان زنگنه حاكم الكاي كرمانشاهان را كه از امراي جليل الشان و معتمد نواب همايون ما است به ايلچيگري و سفارت آستان معدلت بنيان عثماني تعيين و عاليجاه سلاله السادات و الاعاظم خلاصه النقبا و الافاخم، ميرزا ابو القاسم صدر ممالك و علامي فهامي رئيس العلمائي الفضلائي، ملا علي اكبر مدرس خراسان و امام نواب همايون ما را كه عمده اكابر سادات و فضلا و زبده اعاظم نجبا و علماي ايرانند جهت استحكام دين مبين و استقرار ملت مستبين به نحوي كه
______________________________
(3)- زائد به نظر مي‌رسد
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 89
من بعد از مرور ايام و دهور بحول و قوه داور غفور نقص و فتوري به اركان و قوانين آن الي انقراض الزمان راه نيابد و موافقت و همراهي عاليجاه سفير مسفور روانه دربار سپهر اقتدار سلطاني فرموديم كه ان شاء الله المنان به امداد و محبت باسط بساط و داد بنائي گذاشته شود كه مصون از قصور باشد و به ازاي اين امر عظيم كه در اين ولا به سعي و اهتمام نواب همايون ما را پيش رفته و صورت انجام يافته مي‌بايد كه اهل حل و عقد و خير انديشان آن دولت عليه عاليه نيز اين رويه مرضيه و طريقه انيقه جعفريه را خامس مذاهب اربعه قرار داده نصيب ايشان را از مسجد الحرام به دستور ساير اهل اسلام معين و در ركني از اركان بيت الله الحرام ايشان را شريك و مقرّر نمايند كه هر ساله اميري از امراء ايران به اميري حاج تعيين شود كه حجاج ايراني را به شرف طواف بيت الحرام و زيارت مرقد منور حضرت خير الانام عليه الصلوه و السلام و خلفاء راشدين- رضوان الله تعالي عليهم اجمعين- مشرف سازد و معتمدي از سده عثماني در دار السلطنه ايران و ازين جانب مغايرت و مجانب نيز معتمدي در دار الخلافه عظمي روم مقيم باشند تا آثار يكجهتي و اتحاد ما بر عالم و عالميان ظاهر گردد و اسراء ايراني كه در ممالك وسيع الممالك روم باشند هر يك كه به رضا و رغبت ازدواج اختيار باشند بر عقد خود باقي و آنچه نباشند چون موافق شريعت مقدمه نبوي خدمت آنها حرام است فرمان واجب الاذعان شرف صدور يابد كه در هر جا باشند مرخص ساخته روانه اوطان نمايند كه از اين طرف نيز همين شيوه، معمول خواهد شد و ساير مراتب و امور ديگر به مامورين سفارش و القا شده كه ان شاء الله المنان مشافهه به تفصيل تقرير و خاطرنشان خواهند نمود. و چون مأمورين مزبور جهت ترويج دين و ملت وارد آستان آسمان بنيان مي‌گردد، البته لازمه خيرخواهي طرفين را منظور و خود را در ثواب اين امر عظيم شريك و سهيم خواهند نمود.
باقي ايام وزارت و اقبال و حشمت و دولت و اجلال مستدام باد «4».
______________________________
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه نامه همايون ج هفتم ص 474.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 91

سواد نامه «1» نادر شاه به سيد مصطفي افندي «2» شيخ الاسلام دولت عثماني‌
هو الله سبحانه بسم الله الرحمن الرحيم جناب فضايل‌مآب شريعت و افادات پناه، افاضت و فضيلت دستگاه، حاوي الفروغ و الاصول، جامع المعقول و المنقول، مبين الغوامض و المشكلات، مفسر المسائل المعضلات، اكمل العلماء المتبحرين، افضل الفقها و المجتهدين، مقتدي الدوراني مفتي الزماني، علامه العلمائي عمده الفضلائي، شمسا للفضيله و الشريفه و الافاده و الافاضه و الدين، شيخ الاسلام و المسلمين دام ايام افادته و افاضة الي يوم القيام به تعظيمات گوناگون خديوانه و تكريمات از حد افزون خسروانه معزز و محترم بوده باشد.
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: «نادر شاهدن سعادتلو سماحتلو شيخ الا- سلام افندي حضرتلرينه گلان مكلتوبك صورتيدر».
(2)- سيد مصطفي افندي به مدت هشت سال و ده ماه و بيست و يك روز از تاريخ يكم ذي الحجه 1148/ سيزدهم آوريل 1736 الي سي‌ام محرم 1158/ مارس 1745 مقام شيخ الاسلامي دولت عثماني را به عهده داشته است. DANISMEND/ 5 139 اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 92
بعدها انهاي راي شريعت پيرا مي‌دارد كه بر عالميان ظاهر و عيان است كه نزاع و خلافي كه درين مدت في مابين اهل روم و ايران واقع شده جهت و باعثي به غير از خروج شاه اسماعيل و بدايعي كه او در دين مبين قرارداده نداشته و همگي امت يك پيغمبر و اهل يك كتاب و قبله بوده و يا يكديگر موالفت و مواصلت و التيام مي‌نموده‌اند. و از اختراعات او در مذهب اسلام تخم نفاق في ما بين اهل ايمان به نحوي كاشته شده كه از آن زمان الي- الان سفك دماء سبي ذراري را، اعظم عبادات الهي دانسته به اين تقريب كفار و مخالفين شقاوت آئين دين مبين در مهد امن و امان آسوده غنوده و مسلمين اسير سرپنجه بلا گرديده‌اند. تا درين وقت كه به حكم الهي تمامي اهل ايران را از سادات عظام و علماي اعلان و سرخيلان ايلات و اويماغات و ترك و تاجيك و اعزه و اعيان را مجتمع ساخته حجاب شبهه و اختلاف را از چهره شاهد ملت حقه مرتفع و بر تمام ايشان حالي و خاطرنشان گرديد كه اين سخنان بي‌مايه از اغراض نفساني ناشي و مخالف فرموده حضرت رسالت پناهي صلي- الله عليه و سلم است همگي اين جماعت از رويه غير سنيه كه في ما بين ايشان متداول و معمول بود نادم و پشيمان و از روي رضا و رغبت تابع سنت سنيه نبوي و طريقه انيقه مصطفوي گرديدند. و به ملاحظه اينكه اين بناي خير از وصمت نقص مصون و محروس ماند و تبديل و تغيير در آن راه نيابد ترك بيعت سلسله صفويه نموده، نواب همايون ما را به شاهي و سروري كه موروثي ايل جليل تركمان بود اختيار نمودند. و چون عاليجاه وزير مكرم و مشير محترم و مفخم نظاما الدوله العليه العثمانيه قواما للسلطنه البهيه الخاقانيه، علي پاشا والي قرامان كه از طرف قرين الشرف دولت عليه مامور به مكالمه در باب مصالحه بود در اتمام اين مرام خير انجام با مشير مشار اليه گفتگو و عاليجاه مزبور اظهار نمود كه مي‌بايد اين مراتب به مسامع جلال اولياي دولت عليه عثمانيه برسد. لهذا عاليجاه مومي اليه را تكليف رفتن به دربار فلك مدار سلطاني و رساننده اين اخبار نيكو آثار فرموديم. هرچند وزير مكرم مسفور به اعتبار عدم رخصت در مراجعت به طرف قرين الشرف دولت خاقاني جهت امور مذكور تامل داشت اما چون اين انجام اين امر خير منتج فوايد عظيمه و نبويه و اخرويه به اين دو دولت عليه بود مومي اليه را راضي به معاودت و ايالت و شوكت پناه حشمت و جلالت دستگاه، عاليجاه نظاما لا اياله و الشوكه و الحشمه و الاقبال، عبد الباقي خان زنگنه حاكم كرمانشاهان را كه از امراي جليل الشان و معتمد نواب همايون ماست به ايلچيگري و سفارت دربار سپهر اقتدار تعيين و عاليجاه سلاله السادات و الاعاظم و خلاصه النقبا و الافاخم- ميرزا ابو القاسم صدر الممالك و علامي فهامي رئيس الفضلائي علامه العلمائي ملا علي اكبر
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 93
مدرس خراسان و امام نواب همايون ما را كه عمده اعاظم سادات فضلا و زبده اكابر و نجبا ايرانند جهت استحكام دين مبين و استقرار ملت مستبين به نحوي كه من بعد از مرور ايام و دهور بحول قوه داور غفور، نقص و فتوري به اركان و قوانين آن راه نيابد به موافقت و همراهي عاليجاه مشار اليه روانه آستان آسمان بنيان عليه عاليه فرموديم كه ان شاء الله العزيز به امداد و محبت آن مقتداي دوران بنائي گذاشته شود كه مصون از قصور باشد. و به ازاي اين امر عظيم كه امروز به سعي و اهتمام نواب همايون ما از پيش رفته و صورت انجام يافته مي‌بايد كه اهل حل و عقد و خيرانديشان آن دولت عليه نيز رويه مرضيه و طريقه انيقه جعفريه و اخامس مذاهب اربعه قرارداده نصيب ايشان را از مسجد الحرام به دستور ساير اهل اسلام معين و در ركني از اركان بيت الله الحرام ايشان را شريك نمايند و مقرّر فرمايند كه هر ساله اميري از امراء ايران به اميري حاج تعيين شود كه حاج ايراني را به شرف طواف- بيت الحرام و زيارت مرقد حضرت خير الانام عليه الصلواه و السلام و خلفاء راشدين- رضوان الله عليهم اجمعين مشرف سازد و معتمدي از دربار گردون مدار ابد قرار عثماني در دارا- السلطنه ايران سكني و معتمدي نيز از اين جانب دوستي جالب در دار الخلافه عظمي مقيم باشد تا آثار يكجهتي و اتحاد بر عالميان ظاهر گردد. و اسراي ايراني كه در آن مملكت بوده باشند هر يك كه به رضا و رغبت ازدواج اختيار نموده باشند بر عقد خود باقي و آنچه راضي نباشند چون موافق شريعت نبوي خدمت آنها حرامست فرمان همايون شرف صدور يابد كه در هر يك از بلاد و امصار باشند مرخص ساخته روانه اوطان نمايند كه از اين طرف نيز همين شيوه معمول خواهد شد. و ساير مراتب را مشافهه به عاليجاهان مشار اليهم القا فرموده‌ايم كه ان شاء الله المنان به تفضيل تقدير و خاطرنشان خواهند نمود و چون مامورين به جهت ترويج دين و ملت وارد دولت عليه مي‌گردند البته لازمه خيرخواهي طرفين را منظور و خود را در اين امر عظيم شريك و سهيم خواهند نمود. باقي ايام فضيلت و افادت و افاضت مخلد و مستدام باد «3».
مهر: برگزيده قادر در جهان بود نادر
______________________________
(3)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هفتم ص 8- 476
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 97

سواد نامه نادر شاه به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام پادشاه پادشاهان‌سرافرازنده رفعت پناهان
خداوندي كه خلاق وجود است‌وجودش تا ابد فياض وجود است
به نام آنكه نامش حرز جانهاست‌ثنايش جوهر تيغ زبانهاست
به درگاهش سرافرازان كمربندخداوندان عالم را خداوند
ز فضل و رحمتش شاهان عالم‌به تاج و تخت سلطاني مكرم
خداوندي كه داراي جهانست‌نگهدار زمين و آسمان است
ز نام او محبت نامه نامي‌ز اكرامش بني آدم گرامي
تعالي الله زهي قيوم داناتوانائي ده هر ناتوانا لطيف‌ترين گوهري كه غواصان بحر ايقان در رشته تحرير و بيان كشند و شريفترين جوهري كه، جوهريان رشته عرفان بر طبق تقرير و اعلان نهند، حمد مالك الملك لا يزال و ثناي پادشاه بيهمالست كه فرق فرقدساي سلاطين نامدار را از اكليل «وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا» «2» آراسته به اسني مدارج عزت برافراخت و قامت قابليت خواقين
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: ايران شاهي نادر شاه طرفندن ركاب همايون شوكت مقرونه گلان نامه نك صورتيدر.
(2)- و بر بسياري از مخلوقات خود برتري و فضيلت بزرگ بخشديم (اسرا/ 70).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 98
ذوي الاقتدار را به تشريف شريف «إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» «3» مزين و لواي ارتقاء ايشان را به ذوره «وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا» «4» بلند ساخت سبحان من تحرير في ذاته سواه فهم و خرد به كنه صفاتش نبرده راه و نفايس تحيات طيبات گوناگون و لطايف تحايف تسليمات از حد افزون نثار و ايثار حضرت شاه ايوان رسالت و ماه آسمان مجد و جلالت سلطان سرير «دَنا فَتَدَلَّي» «5» چله‌نشين نهانخانه «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني» «6» عارج معارج «سُبْحانَ الَّذِي أَسْري» «7» راهنماي «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي» «8» بدر كامل اوج نبوت قطب فلك سعادت و فتوت حبيب الله العالمين مظهر كريمه «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» «9»
محمد بهترين هر دو عالم‌نظام دين و دنيا فخر آدم
چراغ افروز چشم اهل بينش‌طراز كارگاه آفرينش
سرير عرش را نعلين او تاج‌امين وحي و صاحب سر معراج و آل اطهار و خلفاي اخبار و صحابه كبار او باد كه ابواب كنوز سعادات دو جهاني را مفتاحند و مشكوه شبستان هدايت و رشاد را مصباح رضوان الله تعالي عليهم اجمعين.
و بعد بر مرآت راي جهان آراي اقدس و آئينه گيتي نماي ضمير منير مقدس اعليحضرت فلك رفعت خورشيد طلعت گردون بسطت، ثريا منزلت برجيس سعادت، بهرام صولت كيوان مهابت، ناهيد بهجت عطارد فطنت، سليمان شوكت سكندر نصفت، نوشيروان معدلت دارا درايت، مهر سپهر سلطنت و پادشاهي و اختر برج خلافت و جهان پناهي، گوهر صدف عظمت و بختياري، و دره التاج افسر سروري و جهانداري، برازنده تخت فيروزبخت كشور آرائي، و زينبده سرير فلك مسير دولت خدائي، اعظم سلاطين جهان، افخم خواقين دوران، روشني بخش مشعل خاندان عظيم الشان عثماني، آفتاب عالمتاب اوج جهانباني، پادشاه اسلام پناه فلك بارگاه، خديو ستاره سپاه ظل الله، داور قدر قدرت قضا توان، شهريار كوه وقار گردون مكان، سلطان البرين و خاقان البحرين، خادم الحرمين و الشريفين ثاني اسكندر
______________________________
(3)- ما تو را در روي زمين مقام خلافت داديم، (ص/ 26).
(4)- و مقام او را بلند و مرتبه‌اش را رفيع گردانيديم، (مريم/ 57).
(5)- (نجم/ 8).
(6)- به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن، (نجم/ 9).
(7)- پاك و منزه خدائي است كه، (اسراء/ 1).
(8)- و اوست خدائي كه رسول خود را به هدايت خلق فرستاد، (توبه/ 33).
(9)- ما تو را نفرستاديم مگر آن كه رحمت براي اهل عالم باشي، (انبياء/ 107).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 99
ذي القرنين، نجما لفلك السلطنه و الشوكه و الخلاقه و العظمه و الرفعه و المرحمه و المعدله و المروه و الاحسان، سلطان محمود خان ابن سلطان مصطفي خان- خلد الله ملكه و سلطانه- صورت شاهد مطلب را برين وجه منطبع و مرتسم مي‌سازد كه، قبل ازين كه با عموم علما و جمهور عظما و اجله و اعيان ممالك ايران، در خصوص مقدمه دين مبين و سنت سنيه حضرت سيد- المرسيلين گفتگو و بطلان امور مبتدعه و حقيقت مذهب اهل سنت و جماعت را كه اباعن جد هميشه براي طريق حنيف و مذهب شريف سالك و ثابت بوده‌ايم برايشان حالي و خاطرنشان و نسخ قوانين بدع و اشاعه مذهب حق و آئين جعفري في ما بين وضيع و شريف و عالم و جاهل ايران كرده، سفارت و ايالت و شوكت پناه، حشمت و جلالت دستگاه، عاليجاه نظاما الاياله و الشوكه و الحشمه و الجلاله، عبد الباقي خان زنگنه حاكم كرمانشاهان را كه از اعاظم امراي ايران و شايسته سفارت آن آستان خلافت بنيان بود، به حجابت و ايلچيگري تعيين و به جهت طي آن امر و ساير مواد به اتفاق سيادت و شريعت و فضيلت و اقبال پناه عاليجاه عمده السادات و الافاخم، ميرزا ابو القاسم صدر ممالك محروسه و علامه العلمائي، افضل- الفضلائي ملا علي اكبر مدرس خراسان و امام اين نيازمند درگاه سبحاني روانه آن دربار فلك اقتدار آسمان شأن و چگونگي را در عالم ربط مشرب و اتخاذ مذهب به آن اعظم قياصره نگاشته لوحه اعلام و بيان ساختيم. البته سفراي مشار اليهم تا حال به شرف تقبيل عتبه عليه همايون سربلندي و از ادراك خدمت حجاب بارگاه سپهر دستگاه چرخ نمون بهره‌مندي يافته آن مقدمات را به عرض ايستادگان پايه سرير خلافت مصير رسانيده‌اند.
در اين اوان ميمنت اقتران يك زنجير فيل هر چند كه قابل گسيل نبود ليكن چون هديه حضرت فلك رفعت نقاوه دودمان گوركاني پادشاه والا جاه هندوستان بود با بعضي اقمشه اين ديار به موجب تفصيل علي حده مرسله از راه يگانگي و اختصاص انفاذ آن درگاه سپهر اساس خلافت مناص شد. اميد كه در پيشگاه نظر آفتاب اثر سلطاني جلوه قبول يابد. از آنجا كه مكاتيب مودت اساليب كليد محبت و التيام في ما بين سلاطين ذوي الاحتشام و ارتباط اين گروه باعث آسايش ايام مي‌باشد يقين كه همواره به مفاتيح اقلام در ارتسام از طرف ذي- شرف آن دولت عليه گنجينه‌گشاي كنوز موالات بوده رسم موالفت به مقتضاي مكارم اخلاق خديوانه مرعي مبذول خواهند فرمود.
الباقي آفتاب جهانتاب سلطنت عظما از آفت زوال مصون بوده دائما اورنگ خلافت جهانداري به تأييد جناب باري به وجود اقدس همايون زينت مقرون باد برب العباد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 100

هداياي نادر شاه كه توسط عبد الكريم خان ارسال شده است‌
فيل با مكمل طاقم «10»، يك زنجير.
زربفت طلابافت، 18 طوپ.
زربفت نقره بافت، 18 طوپ.
زربفت محرمات طلابافت، 9 طوپ.
زربفت محرمات نقره بافت، 9 طوپ.
اطلس زربفت نقره بافت، 23 طوپ.
دارايي زربفت يزدي طلابافت، 27 طوپ.
دارايي زربفت يزدي نقره بافت، 27 طوپ.
اطلس الوان ساده، 63 طوپ.
شال ترمه كمربند و رضايي، 27 عدد.
يكون «11» قياس 224 طوپ «12».
______________________________
(10)- طاقم: سرويس كامل هر چيز، چون سرويس چاي، سرويس غذاخوري، شمس الدين سامي، قاموس تركي.
(11)- يكون: مجموعا، كلا (قاموس تركي)
(12)- بايگاني نخست وزيري تركيه ج هفتم، ص 79- 478.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 103

سواد نامه نادر شاه به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم طوايف ظرايف دعوات وافيات دوستانه، و لطايف تحايف تحيات طيبات مخلصانه، هديه پيشگاه حضور پر نور خورشيد ظهور، اعليحضرت دارا درايت، فريدون سطوت جم احتشام، خديو آفتاب طلعت مشتري سعادت، كيوان مهابت سپهر مقام، سرافرازي ده تاج و ديهيم قيصري، آئينه صورت نماي شوكت اسكندري، مهر جهانتاب فلك جهانداري و جهانباني، چراغ عالم افروز خاندان عظيم الشان عثماني، داورآور عدل گستر، دادار جهاندار دين پرور، اعظم سلاطين روي زمين، ناصر الاسلام و المسلمين، قامع الكفار و المشركين، قاآن البرين و خاقان البحرين خادم الحرمين الشريفين، ثاني اسكندر ذي القرنين، پادشاه ظل الله اسلام پناه، داراي عالم‌آراي معدلت دستگاه، السلطان الغازي، السلطان محمود خان- خلد الله ملكه- ساخته مكشوف راي خورشيد ضياء مقدس و مشهود ضمير منير اقدس مي‌دارد كه اين معني بر ارباب الباب مخفي و مستور نخواهد بود كه، غرض اصلي و علت غائي از وجود پادشاه جليل الشان آسايش جهانيان و نظام حال عالم و عالميان مي‌باشد.
در عهد خلفاء كرام كه بناي مذهب حنيف نبوي بر چهار فرقه قرار گرفت، الفت و موانست في ما بين اهل اسلام متحقق يافت و بعد از ايشان سلاطين جنت مكين سالفه نيز همان
______________________________
(1)- عنوان ثبت نامه: بودفعه دربار خلافتمدار حضرت جهانداري به ايران شاهي طرفندن ورودايدن نامه سنك عيندر. اين نامه را نادر شاه بعد از مرگ عليمردان
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 104
طريقه را مرعي و ملحوظ و حدود و ثغور مسلمين را از تطرق دست‌انداز جنود خلل مصون و محفوظ مي‌داشته‌اند. درين عهد خجسته و زمان فرخنده كه به عنايت يزداني و توفيق و تائيد صمداني اورنگ خلافت و جهانباني به ذات با بركات آن برادر والا گهر و اين نيازمند درگاه خداي داور اختصاص دارد، هرگاه اهل اسلام بهتر و بيشتر از اول آسايش گزين مهد راحت و آرام و به اتحاد مذهب و موافقت مشرب سلسله پيوند موالفت و التيام نباشند گنجايش ندارد كه با يكديگر در مقام مغايرت و تضاد و منافرت و عناد باشد، و به نحوي كه بر راي گيتي آراي مقدس سمت انكشاف دارد مدتهاست كه خاطر خلوصمند اين دوستي كيش متعلق به آن است كه غوايل بيهوده و اقاويل باطله كه در عهد سلاطين صفويه في ما بين امت محمديه انتشار يافته مرتفع و ماده اختلاف و شبهه از ميانه‌مندفع گشته نقد ملت حقه كه به سعي اين نيازمند درگاه اله كما هو حقه از غل و غش بدع تصفيه يافته به دستور زمان آباء همايون و اروغ ميمون رواج يابد. بحمد الله آنچه مكنون ضمير و مقصود خاطر خطير بود به تائيد ايزدي و الطاف سرمدي در ممالك ايران وقوع يافت. اگرچه از شروط معهوده و امور مسئوله بعضي در دولت عليه قاآنيه قرين حصول و ناتماميهاي آن نيز مطلوب و مامول است كه ان شاء الله العزيز، به يمن التفات آن پادشاه اسلام پناه بر وجه مرغوب پذيراي عز قبول گردد، ليكن در باب بعضي از فروعات دينيه آمد و رفت علماء سابق افاده كاملي نكرده، حسب الواقع رفع حجاب شبهه و شكوك از جانبين نگشته، توقع از آن خديو اسلام پناه آن است كه، از دربار خلافت مدار سلطاني دو نفر از افنديان عظام مامور و وارد اين حدود گردند كه در محفل حضور اين خيرانديش با علماء اين طرف گفتگو و اين محبت كيش خود استماع اقوال طرفين و اصغاء مكالمات جانبين كرده، تمييز اين مراتب فرمائيم به صلاح حال مسلمين انسب و به خيريت دولتين عليتين اقرب بوده باعث اين خواهد شد كه حقيقت و حقيقت مذهب صحت عقيدت به توسط و افهام علماء اعلام مشار اليها بر اعيان آن دولت ابد فرجام بل زمره خاص و عام واضح و متقين گردد. آفتاب خلافت لا يزال بي‌زوال باد «2».
______________________________
خان شاملو، توسط سفير خود حاجي خان، به استانبول فرستاده است. سلطان عثماني سفير ايران را پس از دو سال بلا تكليفي، سرانجام به همراه دو نفر از رجال دولت عثماني، به ايران روانه نمود بدون اينكه با پيشنهادات نادر شاه موافقت كرده باشد.
(2)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه نامه همايون، ج هفتم.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 107

سوادنامه نادر شاه به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم جواهر زواهر ادعيه طيبه و لالي متلالي اثنيه زاكيه كه در تلالو و بهاء با دره يكتاي آفتاب و گوهر شبچراغ ماه برابري و در ضوء و صفا با اكليل چرخ فيروزه‌گون همسري نمايد- از مخزن درون و گنجينه دل دوستي مخزون هديه بزم مينو مثال و تحفه پيشگاه حضور ارم تمثال اعليحضرت فلك رفعت مهر جهانتاب سپهر جهانداري و جهانباني خورشيد عالم افروز اوج خلافت و كامراني كوه پا بر جاي جهان عز و تمكين درياي عالم محيط بسيط روي زمين شهريار حزم و وقار، شهسوار معركه گير و دار، خسرو ملك پرور ملك خدم خديو فلك قدر انجم حشم سرور گردن فراز مهر افسر داور دارا راي فريدون فر، پادشاه ظل الله اسلام پناه، دادار دادگستر عدل آگاه، اعظم سلاطين جهان، افخم خواقين دوران، ناصر الاسلام و المسلمين، قالع الكفار و المشركين، قاآن البرين و خاقان البحرين، خادم الحرمين الشريفين، ثاني اسكندر ذي القرنين، السلطان الغازي محمود خان- شيد الله اركان- خلاصه الكبري بجلائل منه- ساخته بر لوح محبت مي‌نگارد كه قبل ازين كيفيت تعهدات حضرت محمد شاه پادشاه والا جاه هندوستان به توسط ايلچيان در باب افاغنه و اشرار قندهار و بعد از آن
______________________________
(1)- عنوان ثبت نامه در دفتر نامه همايون چنين است: ركاب همايون حضرت جهانداري- به نادر شاه طرفندن گلان نامه نك صورتيدر في 18 محرم سنه 1154.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 108
خلف وعده ظاهر ساخته و به علاوه آن ايلچي اخير را كه از قندهار رفته بود برخلاف قانون سلاطين نگهداشتن و به جواب نامه نپرداختن از خارج به عرض ايستادگان ساحه عز و جاه رسيده خواهد بود. درين اوان كه آن مقدمات باعث توجه اين نيازمند درگاه اله به جانب هندوستان گرديد پادشاه سابق الذكر تمامي سپاه خود را از اطراف ممالك هند جمع آورده به استعداد و اثاثه سلطنت از شاه جهان آباد «2» حركت و در چهل فرسخي شاه جهان آباد در محل موسوم به كرنال حصن حصين و حصار متين ترتيب داده به عزم جنگ توقف و اين خيرخواه نيز بعد از ورود به منزل انباله پانزده فرسخي كرنال كه ازين معني مطلع گرديد متوكلا علي الله، ايلغار و روز پانزده ذي العقده الحرام تلاقي فريقين واقع گشته بعد از اشتمال نايره گير و دار به عنايت كردگار شكست بر آن گروه افتاد جمعي از خوانين و اعيان دولت او با چهل پنجاه هزار نفر از سپاه هندوستاني عرصه شمشير و فوجي زنده دستگير گشته، تمامي خزاين و اسباب و توپخانه پادشاهي و امرائي به تصرف درآمد و محمد شاه «3» منهزم و به حصني كه ترتيب داده بود متحصن گشته بعد از سه روز كه خود را محصور و راه چاره را مسدود يافت با بقيه امرا و سران سپاه وارد اردوي همايون شده اين نيازمند درگاه اله را ملاقات و تاج و نگين سلطنت را سپرده از موضع مذكور به جانب شاه- جهان آباد نهضت نموديم. و بعد از ورود به شاه جهان آباد «4»، جميع صوبه داران «5» اطراف وراجه‌هاي «6» اكناف نيز در مقام اطاعت و فرمانبرداري درآمده، بعد از چندي كه فتح ولايات و نظم مهمات آن سرزمين بر وجه اجمل و اكمل به عمل آمد چون اين خيرخواه
______________________________
(2)- شاه جهان آباد- دهلي.
(3)- محمد شاه گوركاني بين سالهاي 1131/ 1719- 1161/ 1748 بر كشور پهناور هند حكومت رانده است، استانلي لين پول، طبقات سلاطين/ 297.
(4)- نادر شاه در روز جمعه هشتم ذيحجه سال 1151 به شاه جهان آباد (دهلي) وارد شد. (عبد الكريم كشميري، بيان واقع/ 35) حزين نهم ذيحجه را ثبت كرده است.
تاريخ حزين/ 131.
(5)- صوبه‌دار: صوبه مملكت و كشور و ديار كه مشتمل بر اضلاع و پركنه‌جات مختلف باشد مثل صوبه بنگاله، صوبه‌دار، دارنده صوبه، حاكم و فرمانرواي صوبه را گويند. (لغت نامه دهخدا).
(6)- راجه، لقب حاكم و فرمانرواي قسمتي از سرزمين هند را گويند، نظير راجه ميسور.
«لغت نامه».
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 109
تركمان و پادشاه معزي اليه نيز دوحه تركمانيه و سليل سلسله جليله گوركانيه بودند در عالم ايليت و اتحاد و جنسيت، پادشاهي هندوستان را كماكان به والاجاه مشار اليه تفويض و خطبه و سكه را باز به نام او جاري ساختيم «7». چون صوبه دار الملك كابل و غزنين كه در سمت غربي رود اتك «8» از حد تبت و كشمير الي جايي كه آب رودخانه مزبور به درياي محيط «9» اتصال مي‌يابد بعلاوه صوبه تهتها «10» و بنادر «11» و قلعجات تابعه ضميمه ممالك محروسه ايران ساخته «12» عطف عنان عزيمت فرموديم «13». بعد از ورود به حوالي «14» رود اتك كه راس الحد ممالك مختصه به اين خيرخواه بود و منظور نظر دوستي پرور آن بود كه، ايلچي براي ابلاغ اين خبر و ايصال نويد فتح و ظفر روانه حضور همايون و از نفايس هندوستان و گلهاي اين سرابوستان رسدي ارسال آن درگاه سپهر نمون شود. مقارن آن، خبر وفات عليمردان
______________________________
(7)- تفويض دوباره سلطنت هندوستان به محمد شاه در تاريخ سوم صفر 1151/ 12 مه 1739 اتفاق افتاد.
(8)- رود اتك، رود سند را گويند، در كتب سلف نيلات نيز آمده است بيان واقع/ 52 56.
(9)- درياي محيط يا اقيانوس كبير به طور عام به مجموعه آبهاي اقيانوسها كه خشكيها را احاطه كرده‌اند اطلاق شود (فرهنگ معين).
(10)- در فارسنامه ناصري تهتا آمده است ص/ 184.
(11)- بنادر واقع بين كرنال و شاه آباد. فارسنامه/ 184.
(12)- اين سرزمينها طبق پيمان شليمار (شالامار) كه در تاريخ بيست و يكم محرم/ 1152 بين نادر و محمد شاه منعقد گرديده به دولت ايران واگذار شد.
(13)- نادر شاه به تاريخ هفتم صفر 1152 از شاه جهان آباد (دهلي) حركت كرده و متوجه كابل شد. بيان واقع/ 45، حزين/ 133.
(14)- نادر در رجب 1152 به حسن آباد اتك رسيد و پس از گذشتن از جلال آباد وارد كابل شد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 110
خان فيلي «15» در سيواس «16» به عرض مقيمان عتبه ابد اساس رسيده مؤيد آن اراده گرديد.
لهذا شهامت و بسالت پناه، عاليجاه مقرب بارگاه خاقاني حاجي خان خراساني چرخچي باشي «17» سول را كه از چاكران قديم الخدمه اين درگاه و از راه و رسم سفارت آگاه بود تعيين و انجام اموري را كه به مرحوم عليمردان خان مرجوع بود به عاليجاه مشار اليه محول ساختيم كه به اتفاق رفقاي عليمردان خان كه در آن حدود توقف دارند به تمشيت آنها پردازد و امور مشروطه را كه در عقده تعويق مانده به دستياري مصلحت سنجان آن دولت عليه و كار آگهان آن مملكت سينه پذيراي صورت حصول سازد. و براي خالي نبودن نامه خلت ختامه به موجب فصيل علي حده بعضي اشياء به رسم هديه و سوغات هندوستان مرسل گرديد «18». رجا و مأمول آنكه در منظر اقدس خاقاني و محضر حضرت سلطاني موقع قبول بايد. از آنجا كه آمد شد رسل و رسائل في ما بين سلاطين ذيشان باسط بساط امن و امان و موجب آسايش جهان مي‌باشد به مقاليد اقلام در ارتسام و مفاتيح خامه براعت نظام فاتح ابواب صداقت و التيام بوده رسم بيگانگي متروك و طريقه ظريفه يگانگي مرعي و مسلوك فرمايند.
______________________________
(15)- نادر شاه زماني كه در تدارك حمله به قندهار بود در 19 محرم 1151/ 8 مه 1738 در نادر آباد سفراي دولت عثماني به نامهاي، مصطفي پاشا والي موصل، عبد الله پاشا صدر آناطولي و خليل افندي قاضي ادرنه را به حضور پذيرفت. نادر پس از آگاهي از نيات دولت عثماني علي مردان خان بيگلر بيگي لرستان را به همراه سفراي عثماني روانه استانبول نمود. تا در مورد قبول مذهب شيعه به عنوان ركن پنجم از مذهب سنت و اختصاص ركني از اركان چهارگانه كعبه با رجال دولت عثماني وارد مذاكره شود.
(16)- از شهرهاي تركيه واقع در كنار رود قزل ايرماق، (فرهنگ معين).
(17)- چرخچي، مقدمه الجيش، پيش‌قراول لشگر، چرخچي باشي، رئيس چرخچيان فرمانده و بزرگ چرخچيها، آن كه مقدمه الجيش لشگر زير فرمان او بوده است، عنواني كه در قديم رئيس پيشقراولان لشگر داشته است (لغت نامه).
(18)- اين هدايا عبارت بودند از «پانزده زنجير فيل و قدري جواهر و شالهاي بي‌نظير كشمير جنت نظير و ديگر تحايف هندوستان. بيان واقع/ 49.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 111
همواره نيز اعظم خلافت و سلطنت و جهانداري در عرصه اقاليم جهان ضيابخش ساحت آمال پيرو جوان بوده ملجاء و ملاذ قياصره دوران و اكاسره زمان باشند «19».
مهر: برگزيده قادر در جهان بود نادر
______________________________
(19)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون، ج هشتم، ص 30. نامه بدون تاريخ است ولي با توجه به تاريخ حركت حاجي خان كه 20 رجب 1152 باشد، نامه بايد تاريخ رجب 1152 را داشته باشد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 115

نامه «1» نصر الله ميرزا «2» به حاجي محمد پاشا صدر اعظم عثماني «3»
وزير اعظم عظم الله شانه و رفع مكانه، جناب وزارت مآب حشمت و جلالت پناه، شهامت و بسالت دستگاه، صدر گزين ايوان عز و اقبال، بالا نشين سراچه سعادت و اجلال، آصف نيكو صفات صائب‌راي، مشير ارسطو تدبير ملك آراي، وكيل امين دولت عليه عثمانيه، وزير
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: حالا فرمانفرماي ممالك ايران اولان نادر شاه جنابنك اوغلي و اعتماد الدوله سي اولان نصر الله ميرزادن مقام صدارت عظمايه ارسال اولنان فارسي مكتوبدر.
(2)- نصر الله ميرزا دومين فرزند نادر شاه ابتدا نامش مرتضي قلي ميرزا بود. پس از فتح- هند (1151) نادر نام او را به نصر الله ميرزا تغيير داد. و در همين سال دختر يزدان بخش، نواده اورنگ زيب را به عقد ازدواج وي درآورد. وي در اغلب جنگهاي پدر شركت داشت و جزو فرماندهان سپاهش محسوب مي‌شد. پس از قتل نادر به دستور عادل شاه گرفتار و مقتول گرديد. نصر الله ميرزا به هنگام مرگ بيست و سه ساله بود. مهدي بامداد، تاريخ رجال ايران/ 2، 333.
(3)- حاجي محمد پاشا از تاريخ بيست و سوم مارس 1739/ يازدهم ذي الحجه 1151 الي بيست و سوم ژوئن 1740/ بيست و هشتم ربيع الاول 1153 به مدت يك سال و سه ماه و دو روز عهده‌دار مقام صدارت بوده است. ر ك: DANISMEND/ 5, 158 اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 116
با عز و تمكين سلطنت بهيه سلطانيه، اعظم الوزرا قدوه الكبرا را بعد از رفع دعوات وافيات منهاي راي اصابت پيرا مي‌دارد كه بنهجي كه سابقا مصحوب عمده الاقران محمد كريم بيك رقمزد كلك تحرير شد بعد از انصراف موكب همايون گيتي‌ستان از سفر خير اثر هندوستان و ورود به حدود درياي اتك كه راس الحد ممالك محروسه خاقاني و ابتداء ولايات مختصه به اين دولت نادره ابد مباني است اكسير اثر اقدس اشرف ارفع آن بود كه نظر به محبت بين الحضرتين و ارتباط دولتين ايلچي «4» براي ايصال اين خبر و ابلاغ نويد فتح و ظفر روانه دولت عليه قيصري و دربار خلافتمدار اسكندري فرمايند. مقارن آن خبر فوت عليمراد خان ايلچي «5» در سيواس «6» به عرض عاكفان عتبه سدره اساس رسيده مؤيد آن اراده گرديد. اگر چه اولا عليمردان خان شاملو به سفارت مامور شده بود. اما چون مشار اليه را آزاري عارض گشته صاحب فراش شد. لهذا عاليجاه ايالت و جلالت پناه حاجي خان چرخچي باشي سول به اين امر خيريت فرجام تعيين و اين نيازمند درگاه اله نيز شهامت و مناعت پناه رفيع القدر، محمد رضي بيگ ايو اوغلي را از جانب خود مامور به حضور آن عاليجاه ساخته به جهت خالي نبودن وسيله يك زنجير فيل كه سوغات هندوستان بود ارسال داشت البته به اقتضاي خيرخواهي بين الدولتين در انجام امور مشروطه و انصراف سفرا رسم اهتماي مرعي به انهاء مهمات شرط مودت خواهند داشت. ايام وزارت و جلالت مستدام باد «7».
مهر
توكلت علي الله
نصر الله
______________________________
(4)- در اصل: الچي
(5)- در اصل: الچي
(6)- سيواس: از شهرهاي تركيه واقع در كنار رود قزل ايرماق، (فرهنگ معين).
(7)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج 8 ص 34. نامه بدون تاريخ است با توجه به تاريخ حركت حاجي خان (20 رجب 1152) علي القاعده نامه نيز بايد تاريخ رجب 1152 را داشته باشد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 119

فرمان نادر شاه به يوسف پاشا والي آخسقه‌
مهر: بسم الله نگين دولت و دين رفته بود چون از ياد «1» به نام نادر ايران قرداد خدا اعوذ بالله تعالي شأنه فرمان همايون شد:
آنكه ايالت و شوكت‌پناه، حشمت و جلالت دستگاه، عاليجاه يوسف پاشا، والي آخسقه به عنايات بلا نهايات شاهنشاهي درجه اختصاص يافته بداند كه عريضه (اي) كه درين وقت مشتمل بر عفو و صفح تقصير؟؟؟ عاليجاه الكسندرخان در دولت عليه عثمانيه و صدور فرمان ايالت باش آچوق «2» به اسم او از آن دربار خلافت مدار بر وفق امر و اشاره اقدس شاهنشاهي به وساطت سرخيل آن ايالت ذي شوكت پناه، و نصب و تعيين او در امر حكومت الكاي مزبور قلمي نموده بود به نظر آفتاب اثر اقدس رسيده حسن اخلاص و يكجهتي دو دولت و آن- عاليجاه معلوم راي جهان آرا گرديد. مي‌بايد كه به همه جهت عنايات شاهنشاهي را درباره
______________________________
(1)- در اصل: جا
(2)- تركها به اراضي غرب گرجستان يعني ناحيه ايمرت، آچيق باش، باش آچيق، آچوق باش، باش آچوق، مي‌گفتند.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 120
خود در مرتبه اعلي درجه اسني دانسته و حاجات و ملتمساتي كه داشته باشد به معرض عرض درآورده به عز انجاح مقرون داند و در عهده شناسد. تحريرا في شهر ذي الحجه الحرام سنه 1154 «3».
______________________________
(3)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون شماره 176.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 123

نامه نادر شاه به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم صنوف دعوات وافيات اجابت نمون و الوف تحيات طيبات دوستي مشحون از فرط اخلاص و كمال اختصاص هديه بزم ارم نظم همايون اعليحضرت خورشيد طلعت مشتري سعادت، بهرام صلابت كيوان مهابت، خليفه خافقين ثاني اسكندر ذي القرنين، برادر سليمان جاه پادشاه اسلام پناه ظل الله خلد ملكه ساخته مشهود راي جهان آراي آفتاب ضيا مي‌دارد كه قبل از اين در خصوص تعيين ركن و سرمذهبي حضرت امام جعفر صادق عليه- السلام به دولت عليه قاآينه تكليفي شده بود. با وصف اين كه مانع و محظور آن در نظر عقل جلوه ظهور نمي‌نمود علماء اعلام و اعيان آن دولت ابد فرجام متشبث به معاذير گشته از قبول آن تحاشي ورزيدند. بعد از مقدمه يكن محمد پاشاي سرعسگر، هر چند تامل و خيال كرديم غرضي سواي دوستي و سازگاري اهل اسلام نداشتيم اين همه خونريزي واقع شد. بعد از آن كه در اين ابواب اصرار كنيم احتمال دارد كه خونريزي بيشتر شود لهذا از راه حسن نيّت و دينداري جواب زياده مبالغه نكرده از تكاليف مذكوره نكول نموده ترك آنها كرديم. اهل حاج ايران در سلك مذاهب اربعه در هر مكان و مقام كه اتفاق افتد نماز
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: ركاب همايون جهانداري به نادر شاه طرفندن فتحعلي بك تركمان وساطتيله وارد اولان فارسي نامه دوستي علامه نك بعينه صورتيدر اوايل محرم سنه 1159.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 124
خود را ادا خواهند كرد لله لحمد اتحاد مذهب و ملت حاصل و مراتب خلت و ارتباط ظاهرا و باطنا كامل است در هر باب غائله نزاع ارتفاع مراء كلفت و كلال انقطاع يافته ديگر دعوي و گفتگويي باقي نيست و به عنايت بي‌غايت يزداني دوستي و برادري بين الحضرتين تا ابد برقرار و اساس موالفت پايدار خواهد بود. آنچه در قائمه علي حده از خدمت همايون رجا و نياز شده رد و قبول آن حواله به لطف گيتي بخشا و تقاضاي راي جان گشاست باقي آفتاب خلافت و جهانداري تابنده و پاينده باد «2».
______________________________
(2)- بايگاني نخست‌وزيري استانبول نامه همايون ج هشتم ص 161.
سواد ديگري از اين سند به شماره 23 خط همايون در بايگاني نخست‌وزيري تركيه مضبوط است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 125
..........
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 127

نامه اعتماد الدوله نادر شاه به حسن پاشا «1» صدر اعظم عثماني «2»
هو الله تعالي شانه جناب وزارت مآب جلالت نصاب، ابهت انتساب، مسند آراي محفل عز و جلال و زينت بخشاي اريكه سعادت و اجلال، عاليجاه دستور مكرم و صدر افخم (والي النعمي ابوي ظل اللهي شيد الله قواعد سلطانه) «3».
بعد از تبليغ دعوات وافيات اشفاق‌آميز منهاي راي اصابت‌انگيز مي‌دارد كه در اين اوان ميمنت نشان از طرف قرين الشرف اعليحضرت فلك رتبت (پادشاه فلك بارگاه خلد- الله ملكه و افاض احسانه) «4». نامه مشكين ختامه همايون مشعر بر فسخ تكاليف معهوده و مبني بر تشييد و استقرار قواعد مصالحه و رفع كلفت و نزاع به جانب فرخنده بندگان سليمان نشان خليفه اسلام پناه سكندر دستگاه، نگارش يافته مصحوب عمدة الانتباه فتحعلي بك تركمان تركان ارسال شده، البته مضامين دوستي قرين آن معلوم آن والا جاه حقانيت
______________________________
(1)- سيد حسن پاشا از بزرگان يني‌جري از تاريخ 4 شعبان 156/ 23 سپتامبر 1743 الي بيست و يكم رجب 1159/ نهم اوت 1746 به مدت دو سال و ده ماه و شانزده روز عهده‌دار مقام صدارت بوده است.DANISMENS /5 ,58
(2)- سيد حسن پاشا از بزرگان يني‌جري از تاريخ 4 شعبان 156/ 23 سپتامبر 1743 الي بيست و يكم رجب 1159/ نهم اوت 1746 به مدت دو سال و ده ماه و شانزده روز عهده‌دار مقام صدارت بوده است.DANISMENS /5 ,58
(3)- عبارت داخل علامت () خارج از متن در بالاي نامه قيد شده است.
(4)- عبارت داخل علامت () خارج از متن در بالاي نامه قيد شده است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 128
آئين خواهد گرديد. و مقتضاي مراسم رافت و التفات به تحرير اين مكتوب خيريت اسلوب به تحريك سلسله موالات پرداخت. پيوسته مكنونات خاطر نيكو سراير را طراز اعلان دهند.
باقي ايام وزارت و ابهت و مناعت كامراني بماناد «5».
______________________________
(5)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه نامه همايون ج هشتم ص 162.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 131

نامه نادر شاه به سلطان محمود عثماني‌
هو الله تعالي شانه بر ضمير منير همايون كه مطرح اشعه انوار ايزد بي‌چون است منكشف و مرتسم مي‌گرداند كه قبل از اين كه به تائيد الهي، آثار سب و رفض و بدع را از ايران محو و منسوخ نموديم در خصوص تغيير ركن و سر مذهبي امام جعفر صادق عليه السلام از راه يگانگي و دوستي و ولا به آن دولت ابد پيوند تكليف شد. و چون در اين ضمن غرضي سواي سازگاري اهل اسلام و تاليف امت حضرت سيد الانام نبود مظنون كلي آن بود كه، البته درجه قبول و ارتضا خواهد يافت.
بعد از وقوع مقدمه يكن محمد پاشاي «1» سر عسكر هر چند تامل شد انكار و تحاشي امنا
______________________________
(1)- يكن محمد پاشا از تاريخ 19 دسامبر 1737/ 16 شعبان 1151 الي بيست و دوم مارس 1739/ يازدهم ذي الحجه 1151 به مدت يكسال و سه ماه و چهار روز عهده‌دار مقام وزارت بوده است. ر ك‌DANI SMEND /5 ,57 ؛ مشار اليه در جنگ معروف مراد تپه كه در نزديكي ايروان بين ايران و عثماني درگرفت فرماندهي سپاه را بعهده داشت و در همين نبرد بود كه بطرز ناگهاني درگذشت. ر ك مينورسكي، تاريخچه نادر شاه/601 .yegin در تركي عثماني به معني خواهرزاده و برادرزاده آمده است و محمد پاشا را به مناسبت اينكه خواهرزاده يوسف افندي بود يكن محمد پاشا مي‌گفتند.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 132
شرع اطهر و اعيان دولت به حدي مشهود گرديد كه به اين همه سفك دماء راضي شدند و به قبول آن تكليف راضي نشدند. هرچند كه به عنايت ايزدي مذهب سنت و جماعت كه عبارت از قبول حقيت حقيقت خلفا راشدين- رضوان الله عليهم اجمعين- و ترك مبتدعات باشد در ايران كمال شيوع و رسوخ و استقرار دارد و اكثري عن صميم القلب قائلند ليكن بعضي از راه ناداني راضي نبودند كه ايشان را نيز خواهي نخواهي تابع و مقلد و معتقد اين طريقه ساخته‌ايم. چون مقصود اين نيازمند خيرانديش چندان لزومي ندارد. و اگر عجم و ايلات ايران را عقلي مي‌بود بايست از روز اول اين قسم بدعتها را از شاه اسماعيل قبول نكنند.
چون از بدو حال غرض ما صلاح‌انديشي امت محمديه بود خداوند عالم نظر مرحمت خود را فراخور نيّت دريغ نداشت. هرگاه مدعا موقوف باشد دعوي نيز موقوف است. گذشتيم از سر مطلب، تمام شد مطلب.
بعد الحمد، مذهب سنت و جماعت كه مقصود كل است شايع و مستمر و عاري از شائبه زيب و خلل است و خدا نخواسته باشد كه بعد اليوم به سبب ملك و مال مادام الحيات تيغ خلاف از غلاف برآمده بادي نزاع شويم ليكن در عالم برادري اعلام مي‌شود كه چون عراق و آذربايجان هميشه با سلاطين تركمان و في الحقيقه ارثي اين خيرخواه است كه در عهد دولت شاه اسماعيل نصف آنها به تصرّف آن دولت ابد پيوند درآمده، چنانچه يكي از آن دو مملكت را كه عبارت از عراق و آذربايجان باشد از راه يگانگي به اين دوست صادق الولا احسان و عطا فرمايند البته نصف ديگر بر آن دولت باهره حلال خواهد بود و حسن التفات آن حضرت نسبت به اين برادر اخلاص پرور بر عالميان ظاهر و مبرهن خواهد شد.
و اين تكليف نيز از راه محبت و اتحاد نه از روي اصرار و ابرام مي‌شود در رد و قبول آن مختارند به هر نحو كه بر طبق همايون گوار باشد بر اين اخلاصمند نيز گوارا خواهد بود حمل بر نوعي ديگر نخواهد فرمود. باقي آفتاب خلافت و جهانداري لا يزال و بي‌زوال باد «2».
______________________________
(2)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هشتم ص 161.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 135

نامه ملا علي اكبر به محمد زين العابدين افندي «1» شيخ الاسلام دولت عثماني «2»
همواره اساس ملت دين و بنيان ديوان شرع مبين به اسطوانه ذات قدس صفات سامي و داعمه وجود مسعود قبض آمود گرامي مستحكم و برقرار و از آفت انهدام و زلزال اخلال بركنار بوده ممهد بساط دين‌پروري و مشيد قواعد افادات و افاضت و شريعت گستري باشند.
بعد از تبليغ دعوات وافيات اخلاص آيات و اتحاف تسليمات زاكيات مصادقت سمات مشهود راي بيضا ضياي مهر انجلاي شريف مي‌دارد كه، قبل از اين كه به امر و ارشاد اعليحضرت شهنشاهي- روحي فداه- آثار سب و رفض از ايران متروك و مذهب سنت و جماعت شايع گرديد، در خصوص تعيين ركن و سرمذهبي حضرت امام جعفر صادق- رضي الله عنه- به آن دولت والا تكليفي شد. از اين اين تكليف سواي مزيد الف و التيام ميانه اهل اسلام و مزيد خوشنودي اهل ايران غرضي نبود، و ضرر و محظوري در اين ضمن براي آن دولت متصور نمي‌شد. ليكن از آن طرف از قبول آنها تحاشي و انكار به ظهور پيوست. در اين وقت
______________________________
(1)- سيد محمد زين العابدين الحسيني افندي: به مدت يك سال و هشت ماه و 26 روز از تاريخ 9 شوال 1159- 45 اكتبر 1746 الي 24 رجب 1161- 20 ژوئيه 1748 عهده‌دار مقام شيخ الاسلامي دولت عثماني بوده است.DANI .SMEND /5
(2)- عنوان مكتوب در نامه همايون چنين است: سفير مومي اليه و سلاطتيله سماحتلي شيخ الاسلام حضرتلرينه ملا باشي علي اكبر طرفندن گلان فارسي مكتوبك بعينه صورتيدر.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 136
كه مقدمه يكن محمد پاشا واقع شد بندگان اقدس اشرف فرمودند كه منظور نظر رفع غائله فساد و اطفاء نائره نزاع و عناد بود «3». از جانب اولياء دولت خلاف متوقع مشاهد گرديد كه به اين همه سفك دما راضي شدند و به قبول آن راضي نشدند. و چون اصرار درين باب احتمال داشت كه باز موجب خونريزي شود لهذا ترك تكاليف مزبوره فرمودند. و الله الحمد، اهالي ايران عقايد سابقه را ناسخ و بر مذهب اهل سنت و جماعت راسخ مي‌باشند و به قبول و عدم تكاليف معهوده خللي در بنيان حسن عقيدت راه نخواهند داد. و چنانچه بندگان اقدس راضي به سفك دما مي‌بودند در چنين فرصتي خودداري نمي‌فرمودند خود به سعادت تامل نموده انصاف دهند كه، اگر در چنين فرصتي كوكبه اقبال شاهنشاهي متوجه آن حدود مي‌شد به هيچ وجه عاجز و حايل و عايق و مانعي براي هيچ مطلب نمي‌بود.
غرض از اظهار اين معني آن است كه بر راي انور سامي رفع شبهه گشته حسن نيّت و مساعي بي‌غرضانه بندگان شاهنشاهي تحقق يابد. به هر حال در اين وقت نامه معذرت صادقانه مشعر بر ترك تكاليف معهوده و مبني بر رسوخ خليفه الرحمن ظل سبحان پادشاه اسلام پناه سكندر جاه خلد الله ملكه- ارسال فرمودند كه بعضي شروح در آن آندراج يافته البته حقيق حال معلوم ضمير مشير دوستي تنوير خواهد گرديد. چون كه در عالم محبت و ولا اعلام چگونگي اين مقدمه به خدمت سامي لازم بود به اين وسيله به تحريرات اين نميقه پرداخت و رسم يادآوري را ممهد ساخت. باقي ايام افادات و افضال دين پروري مستدام باد «4».
______________________________
(3)- اشاره به نبرد يازدهم رجب 1158 كه در محل مراد تپه بين نادر و محمد پاشا اتفاق افتاد، مي‌باشد.
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج 3، ص 45.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 139

فرمان نادر شاه به حسنعلي‌خان معير الممالك «1»
آنكه جلالت و بسالت پناه، ابهت و مناعت دستگاه، عاليجاه مقرب الخاقان، نظاما الجلاله و البساله حسنعلي خان معير الممالك به عنايت بلا نهايت شاهنشاهي معزز و مباهي گشته بداند كه چون درين وقت از دولت عليه عثمانيه به موجب امر و فرمان اعليحضرت فلك رفعت سلطان البرين و البحرين، خادم الحرمين الشريفين، ثاني سكندر ذي القرنين، خاقان گردون بارگاه انجم حشم، و خديو ستاره سپاه فريدون خدم، اعظم سلاطين جهان و افخم خواقين دوران، خليفه سليمان جاه و خاقان ظل الله، (پادشاه اسلام پناه روم خلد الله ظلال خلافته في الارضين) «2»، عاليجاه وزير معظم و دستور مكرم، و مشير محترم مفخم، احمد پاشا والي دار السلام بغداد و بصره، و افتخار الاماجد و الاعيان مصطفي نظيف افندي با سفرا امر مصالحه بين الدولتين كه مرغوب طرفين بودن ماذون و مامور و نظيف افندي با نامه همايون آن پادشاه سكندر دستگاه به اتفاق عزت مآب ولي افندي «3» كه از جانب عاليجاه
______________________________
(1)- حسنعلي خان معير الممالك، از امرا و خوانين دوران سلطنت شاه سلطان حسين صفوي بود و پس از شكست اشرف افغان وقتي كه نادر به اصفهان وارد مي‌شد حسن علي بيك معير الممالك با جمعي از امرا به استقبال آمده نادر را به اعزاز تمام وارد اصفهان نمودند، مجمل التواريخ/ 387.
(2)- عبارت داخل پرانتز خارج از متن در بالاي نامه نوشته شده است.
(3)- ولي افندي از كاتبين احمد پاشا، والي بغداد، بوده است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 140
مشار اليه تعيين شده بود وارد درگاه معلي و شرف اندوز تقبيل عتبه عليا گرديد. لهذا ازين طرف قرين الشرف آن عاليجاه مرخص و ماذون است كه به موجبي كه اعليحضرت پادشاه اسلام پناه در نامه همايون اظهار و خواهش فرموده‌اند امر مصالحه را موافق زمان خلد مرابع سلطان مراد خان رابع «4» با شروط و مواد معهوده با افنديان مشار اليها پذيراي انجام ساخته به نحوي كه مامورين آن طرف وثيقه مهر نموده بسپارند آن عاليجاه نيز از جانب اين دولت عليه وثيقه مرقوم و به مهر خود مختوم ساخته تسليم نمايد و در عهده شناسد.
تحريرا في 15 ش (شوال) سنه 1159. «5»
______________________________
(4)- سلطان مراد چهارم هيجدهمين پادشاه عثماني در بيست و هشتم جمادي الاول 1021/ ژوئيه 1612 در استانبول متولد شد. دوازده ساله بود كه بر تخت سلطنت نشست.
(1032). جنگهاي خونين ايران و عثماني در اين دوره منجر به عقد قرارداد قصر شيرين 1049 ه. ق شد. وي با شاه عباس و شاه صفي معاصر بوده است. مراد چهارم پس از هفده سال سلطنت در 9/ 8 فوريه 1640/ شوال 1049 درگذشت. Cavid Bayson: Islam AnsikloPedisi, Istanbul 1971/ 8, 625- 647
(5)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 219.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 143

نامه نادر شاه به سلطان محمود اول «1»
بسم الله الرحمن الرحيم لالي متلالي دعوات وافيات اجابت نمون، و جواهر زواهر تحيات طيبات موالفت مقرون، از مخزن مودت و عتبه بي‌عيب محبت، هديه بزم شريف و موقف منيف اعليحضرت فلك رفعت، خورشيد طلعت مشتري سعادت، دادار جهاندار عدالت گستر، داور سليمان جاه فريدون‌فر، خديو ممالك گشاي كشورگير، خسرو مهر افسر گردون سرير، اعظم سلاطين جهان، افخم قوانين دوران، قامع المشركين، ظل الله في الارضين، سلطان البرين خاقان البحرين، ثاني اسكندر ذو القرنين، خليفه اسلام پناه، پادشاه انجم سپاه، سپهر بارگاه السلطان الغازي محمود خان، لازالت ظلال خلافته مبسوطه و الويه جلاله مرفوعه ساخته مشهود راي جهان آراي همايون مي‌دارد كه نوامج بهيه و مفاوضات عليه كه، مصحوب افتخار والا ماجد والا فاخم، مصطفي نظيف افندي «2»، و فتحعلي بيك تركمان ارسال شده بود در
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: عتبه عليه جلالتمدار نظيف مصطفي افندي و ساطيته نادر شاه طرفندن وارد اولان فارسي نامه نك بعينه صورتيدر. غره جمادي الاخر سنه 1159.
(2)- مصطفي نظيف افندي در سيزده ژوئن 1746 از استانبول حركت كرد و در بيست و چهارم اوت 1746 بين قزوين و تهران به اردوگاه نادر وارد شد و نامه سلطان محمود-
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 144
ايمن اوان و اسعد زمان شرف بخشاي ساحه ورود و شعف افزاي خاطر مودت مودود گرديد.
اين كه در نامه همايون آندراج يافته بود كه در اواني موكب نصرت اشتمال در جانب شمال مشغول جنگ و جدال بود از گماشتگان آن دولت لا يزال امري به ظهور نرسيد، و بعد از آن هم كه رود دوستي و ولا از ورود جند و جيش آميخته گل و لاي كدر گرديد مبني بر اجازه شرع پر نور و دفع ضرر از حواشي سنور بود بر اين نيازمند درگاه اله از مبادي حال حسن نيت و صفاي طويت آن شهريار عالي مقدار معلوم و مبرهن و مهر جهان افروز محبت و مهرباني آن حضرت چون آفتاب عالمتاب روشن مي‌باشد. البته بر آن خديو اسلام پناه نيز واضح خواهد بود اين نيازمند را از اين تكاليف كلفت‌انگيزي و سل سيف و خونريزي منظور نبود و سواي تصفيه مشرب و تجليه مذهب و توافق دولتين و تالف مسلمين طرفين مطلبي گرد خاطر نمي‌گشت و يا قصد حالات ناملايم از پيرامون ضمير نمي‌گذشت ليكن به تقدير الهي صورت مطلوب جانبين كما هي در مرات حصول عكس افكن نشد بلكه عكس آن اتفاق افتاد. بديهي است كه در نظر انصاف پيشگان روشن ضمير كه بر دقايق امور خبيرند محمول به وجه صحيح و محول به معامله الاعمال بالنيات خواهد شد.
و اينكه در خصوص ملك مرقوم كلك در رسلك شده بود كه چون زمان اختيار را به سر پنجه راي و رويت سلطاني گذاشته ما را در رد قبول آن مختار ساخته‌ايد از راه اتحاد دولتين ما را بر مصالحه زمان خديو خلد مرابع سلطان مراد خان رابع گذاشته انجام ختام آن را متوقعيم دولت نادريه را جدا نمي‌دانيم نوعي شود كه ان شاء الله العزيز رسم اتحاد در ميانه دولتين و اخلاف و اعقاب حضرتين در روزگار پايدار بماند.
______________________________
عثماني را به نادر شاه تسليم نمود. مذاكرات نظيف افندي با دولت ايران منجر به عقد معاهده‌اي براساس معاده قصر شيرين 1049 ق/ 1639 م زمان سلطان مراد چهارم گرديد. اين معاهده در سوم سپتامبر 1746 از طرف احمد پاشا والي و سر عسگر بغداد نيز تصديق شد. نظيف افندي در 7 فوريه 1747 عازم استانبول گرديد وي قبلا نيز يك بار در سال 1729/ 1142 ه. ق در معيت راشد افندي و بار دوم در سال 1741/ 1145 به همراه مصطفي منيف افندي به ايران آمده بود. براي اطلاع بيشتر ر ك: Faik resit, Unat: Osmanle Sefirleri Ve Sefaretnameleri, Ankara, 1964, S. 84 اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 145
اسلام پناها، چون آن شهريار خلافتمدار اين دوستي شعار را برادر بزرگ مي‌باشد و وعده اين نوع محبت پيشگي به اظهار دوستي هميشگي فرموده‌اند سلطان كشورگشاي دارا- لملك دل و فرمانرواي معموره اين مشت گل يعني مودت جناني اختيار از حدود امر و تخلف از منهج رضاي اعليحضرت خاقاني ا مجوز نداشت. لهذا رضاجويي خاطر همايون را لازم دانسته مامول آن حضرت را ممضي و امر مصالحه را به نحوي كه صورت ماجرا ملحوظ اعيان دولت بهيه مي‌گردد پذيراي حسن قبول و ارتضا و نظيف افندي را مقتضي المرام و مرخص به انصراف و انثنا ساختيم. چندان كه صاد صداقت و لام الفت و حا محبت به كلك تقدير نقش الواح قلوب بني آدم است ان شاء الله الرحمن اين صلح سراسر صلاح نگاشته صفحه عالم و ثبت بقاي آن به اثبات لوح و قلم توام باد.
الباقي نير جهانتاب خلافت و شهرياري، به عون و تائيد جناب باري، نورپاش عرصه كامكاري و فروغ بخش فضاي جهانداري باد «3».
مهر: برگزيده قادر
در جهان بود نادر
______________________________
(3)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه نامه همايون ج سوم ص 56- 55.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 147

تمسك نامه حسنعلي‌خان معير الممالك سفير نادر شاه «1» هو
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله الذي انام عيون الفتن بايفاظ قلوب السلاطين و اسال عيون الامن بين- الانام بتطميس مجاري المناوات من بين الخواقين و السلاطين و حل عقود حبائل النزاع بعقد الحبائل و العهود في العهد المحمود و لوح آثار المصافات في لوح ذلك الملك النادر المسعود و صلي الله علي رسوله الذي افرغ الفراغ في قوالب قلوب المسلمين بتحليه مواد الفساد و فتح و سد باب الاسلام و طريق الكفر بمفاتح السيوف و مصالح الجهاد و علي- آله و اصحابه اولي النهي و الرشاد.
اما بعد، در شوراي كبراي صحراي مغان كه اهالي ايران از بندگان نواب كامياب سپهر جناب، قهرمان دودمان رفيع الشان تركانيه برق خرمن‌سوز هستي سركشان به تائيدات سبحانيه تاج‌بخش ملوك ممالك هند و توران، داور دارا راي عرصه ايران، الخاقان الاعظم و القاآن
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است
«ركاب مستطاب جلالت نصاب ملوكاندن نظيف مصطفي افندي و ساطتيله عقد مصالحه مباركه‌يي حاوي ايران شاهي طرفندن وارد اولان فارسي تمسكك عيني صورتيدر»
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 148
الاكرم ظل سبحاني، شاه شاهان جهان، السلطان نادر پادشاه- خلد الله سلطنه و شوكه مستدعي قبول سلطنت شدند. چون از بدو خروج شاه اسماعيل صفوي سب و رفض در ايران شيوع و به اين سبب مبغضت و معادات في ما بين روم و ايران ظهور و وقوع داشت نظر به مذهب حنيف اهل سنت و جماعت كه مختار آباء كرام آن حضرت بود از سلطنت ايشان تحاشي و بعد از آن كه الحاح مكرر از آن گروه ناشي شد فرمود كه، هرگاه آن طائفه بالسان و الجنان تارك اين عقايد و اقوال لاطايل و به حقيقت خلافت خلفاء راشدين رضي الله- عنهم قائل شوند به حصول مسئول نائل خواهند شد، ايشان هم حكم اقدس را قبول و از حالات سالفه نكول كردند. چون اعليحضرت فلك رفعت خورشيد طلعت، اعظم سلاطين جهان و افخم خواقين دوران، خسرو جهان داور، خديو فريدون فر، خاقان البحرين و سلطان البرين، تالي سكندر ذو القرنين، خليفه ظل الله و پادشاه اسلام پناه، خليفه اهل ايمان و نور جهان افروز خاندان تركمان، السلطان الغازي محمود خان ايد اله خلافه و دوله و نواب همايون شاهنشاهي از سليل سلسله تركمانيه بوده بنابر مزيد الفت في ما بين حضرتين و رفع غوائل شور و شين از ميانه فريقين مطالب خمسه را كه عبارت از تصديق ملت جعفري و اختصاص ركني از اركان بيت الله الحرام به حجاج ايران، و تعيين امير حاج از دولت عليه نادريه به دستور مصر و شام، و اطلاق اسراي جانبين، و بودن وكيل در پايتخت دولتين باشد، خواهشمند شدند. بعد از تكرار آمد شد سفرا و ايلچيان كه پادشاه اسلام پناه روم سه ماده اخير را قبول و مقدمه تخميس مذهب و تفويض ركن را به معاذير شرعيه موكول ساخته به موجب نوامج ختام اعتذار طالب فسخ اين مرام شده بودند، اگر چه اعليحضرت شاهنشاهي كه منشاء اين تكاليف شدند سواي رفع تباغض و دفع تناقض و التيام اهل اسلام منظوري- نداشتند ليكن چون به تقدير الهي حصول مقصود در عقده امتناع مانده در حيني كه قرع باب استصلاح جز بي‌غرضي و خلوص و محبت محملي نمي‌داشت محض از راه رضاجويي خاطر همايون پادشاه- ظل الله- سكندر مقام و حفظ ناموس اسلام حلقه‌كوب در دوستي گشته مطالب معهود را متروك و طريق مسالمت مسلوك داشته اين نويد آرام بخش را مصحوف چا- پار به پادشاه فلك رخش اعلام داشتند. اما چون بعضي از ممالك عراق و آذربايجان در ازمنه سالفه به سلاطين تركمانيه ايران تعلق داشت كه به سبب اختلاف‌انگيزي شاه اسماعيل به دولت عليه عثمانيه انتقال يافته ضمنا اظهار شد كه، هرگاه بر طبع اقدس پادشاه اسلام پناه شاق و مخالف رسم وفاق يكي از آن دو مملكت به رسم عليه به حوزه ممالك محروسه
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 149
شاهنشاهي انضمام يابد و پادشاه اسلام پناه را در رد و قبول آن مختار ساختند. و در نامه شريف همايون كه در اين وقت از آن دولت والا مصحوب جناب افتخار الاماجد و الاعيان زبده الافاخم و الاقران نظيف افندي عز وصول يافت آندراج يافته بود كه، اگر چه نظر به مآثر مجهوره و مساعي مشكوره كه از اين طرف در ازاله و ازاحه آثار بدع به ظهور پيوسته دولتين عليتين را متحد مي‌دانيم، ليكن نظر به قانون دولت عثماني اين مراتب را با وزراء عظام و علماء اعلام مشورت فرموديم قبول آن را منافي مغاير نظام دولت دانستند. به نحوي كه مواد سابق منسوخ شده از اين مطلب نيز براي مزيد الفت و التيام در گذشته بنابر مصالحه ايام خديو خلد مرابع سلطان مراد خان را گذاشته شود تا دوستي و محبت در ميانه دو دولت عظمي و اخلاف گرام در عرصه روزگار باقي پايدار بماند. و براي استقرار اين امر از جانب آن دولت والا عاليجاه وزير معظم و دستور مكرم و مشير مفخم احمد پاشاي والي بغداد و بصره و افتخار الاماجد مشار اليه مامور ماذون و عاليجاه مشار اليه نيز عزت نصاب محمدت اياب ولي افندي كاتب ديوان را از قبل خود به معيت افندي سالف الذكر روانه اين دربار عظمت مدار سپهر نمون ساخته مشار اليها ما بين قزوين و طهران وارد اردوي معلي و شرف اندود تلثيم سده سينه عليا گشتند. و از جانب اين دولت عليه نيز كمترين بنده آستان خلافت نشان شاهنشاهي مامور گشته از آنجا كه اعليحضرت پادشاه اسلام پناه وعده محبت دائمي و دوستي مخلد فرموده نواب همايون شاهنشاهي نيز آن حضرت را برادر بزرگ دانسته پاسداري رضاي خاطر همايون آن حضرت و آرامش اهل اسلام را اهم مطالب و اعظم مآرب مي‌شمردند. لهذا بعد از وصول نامه همايون مامول پادشاه اسلام پناه را متلقي به قبول فرمودند و به موجب امر اقدس بناي مصالحه بر يك اساس و شرط و سه ماده و تذييل و خاتمه بدين نهج قرار يافت.
اساس صلحي كه در زمان خاقان جنت مرابع سلطان مراد خان واقع شده في ما بين دولتين مرعي و حدود و سنوري كه در ميانه مقرّر بود بهمان سنور معتبر و تغيير و خلل در اركان آن راه نيابد شرط من بعد فتنه نائم و تيغ در نيام بوده آنچه لايق شان طرفين و مقرون به صلاح و خيريت دولتين باشد در جميع مواد معمول و از اموري كه مهيج غبار كدورت و منافي مصالحه و مسالمه باشد اجتناب شود.
ماده اولي: حجاج ايران كه از راه بغداد يا شام عازم بيت الله الحرام باشند. ولاه و حكام سر راه آنها را محل به محل سالمين آمنين بيكديگر رسانيده صيانت حال و مراعات احوال ايشان را منظور دارند.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 150
ماده ثانيه: از براي تائيد دوستي و اتحاد دو دولت در هر سه سال شخصي از آن دولت در ايران و شخصي هم از ايران در آن دولت بوده اخراجات ايشان از طرفين داده شود.
ماده ثالثه: اسراي طرفين مرخص بوده بيع بر ايشان روا نبوده هر يك كه خواهند كه به وطن بروند ممانعت نشود تذييل حدود و سنور زمان سلطان مراد خان تحقيق شده حكام سرحدات از حركاتي كه منافي دوستي است احتراز كنند. و سواي آن اهالي ايران احوال ناشايستي را كه در زمان صفويه احداث شده كليا تارك و در اصول عقايد به مذهب اهل سنت سالك بوده خلفاء راشدين را به خير و ترضي ياد نمايند و آن جماعت كه منبعد به كعبه معظمه و مدينه مشرفه و باقي ممالك اسلام شده از ايشان دورمه «2» و سائر وجوه خلاف شرع و حساب مطالبه نشود و همچنين در عتبات عاليات هم مادام كه در دست آن جماعت مال تجارت نباشد به حكام و مباشرين بغداد باج نخواهند و هر يك كه مال تجارت داشته باشند مال حسابي از ايشان خواسته زياده طلبي نشود و از اين طرف نيز با تجار و اهالي اروميه بهمين منوال عمل شود. و نيز از تاريخ الانعقاد صلح آنچه از اهل ايران به روم، از روم به ايران آيند حمايت نشده به وكيلان يكديگر تسليم نمايند. ان شاء الله تعالي اين دوستي و محبت در ميانه دو دولت عظمي و اخلاف و اعقاب اين دو خانواده كبري مخلد و برقرار باشد.
خاتمه: چون جناب نظيف افندي كه از جانب دولت عليه عثمانيه آمده بود حالا كه شهر شعبان المعظم سنه هزار و صد و پنجاه و نه هجري مطابق بارس ائيل «3» است به قبول شروط و قيود مذكوره به موجب اذن و رخصت نامه همايون كه در دست داشتند با عاليجاه مشار اليه تمسك مهر كرده به سركار خلافتمدار شاهنشاهي سپرد. لهذا كمترين بنده آستان خلافت نشان كه از طرف قرين الشرف اقدس مامور به انجام و ختام امر مزبور بود اين تمسك را مهر كرده تسليم نمود مشروط به اين كه منبعد از طرفين ايلچي بزرگي كه در مرتبه مساوي باشند تعيين و مقارن نوروز با تصديق نامه‌هاي داله بر قبول مراتب مسطوره و انعقاد عهود مذكوره
______________________________
(2)- درومه- حق توقف.
(3)- بارس ائيل- سال پلنگ، سومين ماه از تقويم حيواني.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 151
فرستاده شود. و كان ذلك في شهر المذكور و مطابق للسنه الميمونه المسطور «4».
امضاء:
كمترين بنده آستان خلافت نشان حسنعلي معير الممالك
______________________________
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هشتم ص 201- 199.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 155

نامه حسنعلي معير الممالك به صدر اعظم عثماني‌
بسم الله خير الاسماء پيوسته ايوان مشيدت الاركان وزارت و دولت و شوكت و اقبال و نزهت سراي راسخ البنيان ابهت و مناعت و فخامت و اجلال به معماري عنايات ايزد متعال از زلزال انهدام و اختلال مصون و بر سنوخ آسايش و ثبات مقرون باد.
بعد از تبليغ دعوات وافيات محبانه و تسليمات زاكيات دوستانه مشهود راي مهر انجلاي بيضا ضيا مي‌دارد كه مفاوضه شريفه و صحيفه دوستي لفيفه كه مصحوب جناب ستوده آداب ولي افندي سمت ابلاغ يافته بود در ايمن اوان بهجت افزاي خاطر اخلاص مظاهر و صفا- بخش عالم باطن و ظاهر گرديد. و الحمد لله رب العالمين مقدمات مصالحه به نحوي كه مرضي مرغوب و مقصود مطلوب آن عاليجاه و در اين مدت همت ايشان مصروف به انجام آن بود صورت پذير گشته دفع تشويشات و تشكيكات و ازاله كدورت آن عاليجاه شده آسايش گزين بستر اطمينان شدند. و حضرت گرامي منزلت نظيف افندي و كاتب ديوان سركار بعد از ادراك و سعادت و سربلندي به خوشوقتي خرسندي رخصت انصراف يافته روانه شدند.
باقي ايام عظمت و اجلال و رفعت و اقبال مستدام و پردوام باد «1».
______________________________
(1)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون ش. 3724.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 157

نامه مصطفي خان به احمد پاشا والي قارص‌
پيوسته اختر دولت و ابهت و مناعت و جلالت و كوكب سعادت و حشمت و نبالت و بسالت از وسمت هبوط و محاق و آفت احتراق مصون بوده كامياب حصول آمال باشند. بعد از تبليغ دعوات وافيات مشتاقانه مشهود راي موالات پيراي مهر ضيا مي‌دارد كه مكتوب مودت اسلوب گرامي سمت وصول يافت و موجب مزيد سواد و داد گرديده شرحي كه در باب آمدن موكب همايون در سال قبل به قارص و ظهور خرابي از غازيان كاصحاب دين نسبت به محال آن نواحي با وصف اظهار دوستي و اتحاد مذهب و قضيه سرعسگر و به قتل رسيدن جمعي از عسگر عثماني در عرض راه در اثناي گريز و تناقض و تخالف اين معني با ادعاي دوستي نوشته بودند مراتب مزبوره هر كدام جوابي دارد. آن عاليجاه الحمد لله صاحب عقل و انصاف‌اند، وزير و صاحب اختيار و در ميان كار بوده‌اند، ازاله آثار و رفض و تكليف مقدمه ركن و سر مذهبي به آن دولت و رفتن بر سر موصل و مراجعت كردن به رسم دوستي و دوباره به آن دولت اعلام كردن معلوم راي سامي و مفهوم دور و نزديك مي‌باشد. چون احمد پاشاي سرعسگر سابق و محمد علي رفسنجاني در قارص مي‌بود، خبر تشريف آوردن آن عاليجاه نيز به مسامع عليه مي‌رسيد مكتوبي هم آن عاليجاه به رستم خان سردار سابق ايروان نوشته بودند حاضر و در خاطر سامي خواهد بود كه، در آنجا درج كرده بودند كه ماموريم كه صفي ميرزا را برده در اصفهان متمكن سازيم. لهذا رآيات تصرف آيات عازم قارص شد و سواي اين باعث بر عزيمت موكب همايون نبوده به اين جهات متوجه قارص شده باشند. با وصف
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 158
اين، چگونه باز تقصير بر اين طرف لازم خواهد آمد با وصف اين كه ازين طرف اين همه سعي در ترويج مذهب اهل سنت و نشر حقيقت خلافت خلفاي ثلاث شده ايلچيان عظيم- القدر براي دوستي به آن دولت والا فرستاده باشند گنجايش نداشت كه به اين نحو در مقام تلافي درآمده، محمد علي رفسنجاني را رسم سلطنت گذاشته به ايران مامور و اين گونه عبارت را در فرامين و نوشتجات بنويسند. نزد خرد ظاهر است كه پادشاهي منوط به تقدير و رضاي الهي است بلكه چنين اتفاق مي‌افتاد كه موافق تمناي اعيان آن دولت بر فرض محال كه او شاهزاده مي‌بود و او را در ايران تسلطي به هم مي‌رسيد هرگاه اولاد شيخ صفي كه تسلط يافته‌اند تا حال مفاسد آنها باقي باشد چنين شخصي كه به دست عجم مي‌افتاد خود انصاف دهند كه تجديد مقاصد سابق چگونه مي‌شد، اعيان آن دولت خدا و رسول خدا و خلفاي اكرم را چه جواب مي‌دادند.
آنچه در باب سرعسگر و تفرقگي عسگر نوشته بودند كه به مقتضاي الهي اتفاق افتاده مشار اليه ده روز بيشتر در اينجا توقف كرد. دفعه اول كه جنگ شد. دو فرسخ تا اردوي او مسافت داشت شكست خورده قشونهاي كاصحاب دين تا مطريس او ايشان را تعاقب كرده جمعي كثير از پاشايان و روسا و بيرق‌داران و عساكر او به قتل رسيده برطرف شدند و سر- عسگر در مطريس خود متحصن شده راه آذوقه بر او مسدود شد لا علاج شده شكسته و بيغوله- هاي زمين را به دست گرفته سنگر خود را به احتياط و هر روزه ربع فرسخ پيش آورده در ميان خاك و سنگر جرات مقابله نمي‌كرد لابد بنا را با اعيان عسگر به يورش گذاشت چون عسگر از مقابله و جنگ ميدان مايوس بودند ديدند كه در ميان مطريس و زمين شكسته چه كار توانستند ساخت كه در ميدان جنگ بسازند و معلوم بود كه بعد از آنكه از پشت مطريس به معركه مي‌آمدند اميد حيات براي ايشان نبود لابد بايست يا به حرف سرعسگر عمل كنند يا جان به سلامت بدر برند. آن عاليجاه از قشون خود تحقيق نمايند كه همان روز كه اين مقدمه واقع شد پانصد ششصد نفر از آدم او را كه در خارج اردوي او بود بر طرف كرده عسگر او را كه براي كاه و غله برآمده بودند تعاقب كرده به مطريس او داخل كردند. با وصف اين شكستهاي مكرر و مسدود بودن راه آذوقه و ذخيره بر چنين عسگري چگونه توقع قرار و ثبات مي‌توانست داشت و چه قسم راه شبهه در فرار ايشان باقي خواهد ماند و مردن سرعسگر هم معلوم كه چه حالت دارد.
اين كه در باب قتل و گرفتاري جمعي از ايشان نوشته بودند بعد از آن كه آن جماعت از ميان مطريس آغاز عزيمت كرده بودند قشونهايي كه در اطراف به محافظت مطريس ايشان
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 159
و سد طرق قارص مامور بودند بدون امر و اشاره اقدس به ايشان درآويخته هر يك را كه منزل اجل نزديك بود به معرض تلف درآمدند. مع هذا معلوم است كه آن جماعت از براي كشتن و كشته شدن به جنگ آمده بودند و به طريق دوستي و ميهماني نيامده بودند. در اين صورت آنچه به مقتضاي تقدير و نصيب درباره هر يك اتفاق افتاده باشد متضمن گله‌مندي نيست.
با وصف اين معني جمعي از گرفتاران را مرخص و مصحوب جاميش حسن آقا روانه آن صوب فرمودند.
و براي راي انور مخفي نخواهد بود كه مدتيست كه از اين طرف سعي در سازگاري مي‌شود و پارسال احمد افندي كسري يلي را هم به اطلاع آن عاليجاه براي تبليغ پيغام به دربار خلافت مدار عثماني فرستادند. مومي اليه مرد بي‌غرض و در ميانه به تبليغ پيام مامور بود و جزيره (اي) نماند كه او را نفرستادند مع هذا اعليحضرت ازين معني غبار كلال به خاطر اقدس راه نداده درين وقت كه قضيه سرعسگر واقع شده است از تكاليف معهوده برداشته و مجددا فتحعلي بيك تركمان را با نامه همايون براي اظهار دوستي از راه بغداد روانه دولت عليه عثمانيه فرمودند و فسخ تكاليف معهوده بي‌شبهه و صريح و رسم دوستيها صحيح است. شاه شاهان قبل ازين به اهل ايران فرموده بودند كه قائل اين عارضه نيستند.
ازين مطالب دست برمي‌داريم. درين وقت چون ديدند كه اعيان آن دولت از قبول اين تكاليف راجل‌اند و بر ايشان بسيار شاق است و مودي به قتل و خونريزي مسلمانان مي‌شود و اهل ايران شايسته اين كوشش و تلاش نبودند. لهذا دست از آن مطالب برداشتند.
شاه شاهان را حرف يكيست و مذهب اهل سنت در ايران استمرارا من بعد موالفت استقرار دارد. در ميان دو دولت دوستي است و پيغام قارص براي اين بود كه اگر در آنجا جمعيتي از عسگر عثماني باشد لازم خواهد بود كه موكب همايون عازم آن سمت شود الاقشون شكسته را تعاقب كردن و رعايا را پامال نمودن از مروت دور است و لايق اين دولت نيست.
اگر شاه شاهان را خيال بدي در خاطر مي‌بود فرصتي بهتر از امروز به دست نمي‌آيد بعد از آنكه متوجه آن سمت مي‌شدند البته هيچ قسم حاجز و حائلي از براي هيچ مطلب باقي نمي‌بود.
و چون نامه كه به اعليحضرت پادشاه ظل الله و خليفه اسلام پناه نوشته‌اند جواب آن تا پنج شش ماه ديگر مي‌رسيد منظور اقدس آنست كه از راه خوي و مراغه و همدان روانه اصفهان شوند و بنابراين كه محمودي و بايزيد و خاك وان سر راه است عبور موكب منصور از نواحي اتفاق خواهد افتاد. و ان شاء الله تعالي از آن سمت عازم اصفهان خواهند بود و قشونهاي اضافه را مرخص و مقرّر فرمودند كه در ولايات آذربايجان مشغول ييلاق و قشلاق باشند.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 160
در اصفهان هر نحو جواب كه از دولت عثماني برسد فراخور آن عمل و اگر ضرور شود بعد از نوروز باز موكب اقدس در آذربايجان حاضر خواهد بود.
چون لازم بود به اعلام اين مراتب پرداخت. ايام دولت و جلالت مستدام باد.
تاريخ 1159 «1».
مهر: پشت نامه «عبده مصطفي ايلچي نادر شاه»
______________________________
(1)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 208.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 163

صورت هداياي نادر شاه به سلطان محمود خان عثماني‌
هو صورت دفتر هديه صورت دفتر هدايا و يادبود سركار خلافت مدار اعليحضرت فلك رفعت پادشاه- ظل الله و خليفه اسلام پناه خلد الله خلافه العظمي- كه مصحوب عاليجاهان مقربي الخاقان، مصطفي خان و مهدي خان ايلچيان ارسال شده:
تخت ميناكاري مرواريد مع‌پشتي و مسند كه موافق ثبت جواهر خانه هندوستان به چهار الف و چهل و چهار هزار و نه صد و شصت نادري تمام شده فيه المذكورات.
الماس، پنجاه و هشت قطعه.
زمرد، شش هزار و هفت صد و ده قطعه.
مرواريد، بيست هزار و چهار صد و هشتاد قطعه.
ياقوت، يك هزار و نه صد و هفتاد و سه قطعه.
روپوش و غيره:
روپوشي دوشك تخت مباركه عن زربفت بادله «1» به طرح بند رومي بطانه «2» اطلس
______________________________
(1)- بادله: لفظ هندي است به معني تار نقره كه با طلا اندود پهن سازند و جامه‌ها بدان بافند و پوشنده اين قسم جامه را بادله پوش خوانند (آنندراج).
(2)- بطانه: آستر جامه. (آنندراج).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 164
نيلوفري سجاف «3» اطلس بوته نقره عمل نظام ريشه گلابتون طلا، عددي.
روپوش تخت مباركه عن يكشبه ارغواني كناره و پاك بادله طلا باف، عددي.
چادر زربفت رشيدي اندرون زربفت بطانه ماهوت قرمز مشتمل بر بيست و چهارخانه كه هر خانه دو ذرع و تمام دايره چهل و هشت ذرع مي‌شود، يك باب
ميخ نقره، بيست و هفت هزار و پانصد و چهل و يك مثقال، چهل و هشت عدد.
گاوسر و كويزه گاوسر نقره دو هزار و هشتاد و يك مثقال، چهل و هشت عدد.
كويزه و قبه طلا: كويزه طلا شش صد و دوازده مثقال و نيم دو پارچه، عددي.
قبه طلا هفتصد و شصت و هشت مثقال دو پارچه عددي.
بوقچه دارائي ركيبي بطانه، قدك «4» آن سجاف قصب قرمز عدان فرش و غيره
فرش چادر زربفت يكدست.
زير فرش لندره بطانه عددي.
فيل و غيره:
فيل و بازيگر دو زنجير.
چل زربفت و غيره:
چل زربفت بطانه قطني «5» ريشه گلابتون، عدان.
چل ماهوت بطانه قدك ريشه ابريشمي، عدان «6».
محل مهر
امام قلي خان
______________________________
(3)- سجاف: باريكه‌اي كه در حاشيه جامه دوزند، پرده، پوشش، لحاف، (دهخدا، لغت‌نامه).
(4)- قدك: جامه رنگين وراي ابريشمين، (دهخدا).
(5)- قطني: منسوب به قطن، نوعي از قماش ابريشمين كه در عرف هندوستان مشروع خوانند مركب از قطن به معني پنبه و ياي نسبت، تار و پود آن از ريسمان پنبه و ابريشم مي‌باشد، (آنندراج).
(6)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 15.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 167

نامه نادر شاه به سلطان محمود خان عثماني‌
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله الذي اصلح ما فسد من امور المسلمين و اذهب غيظ قلوبهم ليشفي صدور قوم مومنين و نزع ما في صدورهم من غل و حقود و امرهم بايقاء العهود كما ورد في كتابه المجيد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» «1» و صلي الله علي رسوله محمد صاحب المقام المحمود و علي آله و اصحابه و لا سيما خلفائه الراشدين «الذين بذلوا في اصلاح الدين غايه المجهود ما توافقت العناصر بالاجتماع و توالفت الطباع في اقطباع.
و بعد چون در شوراي كبري صحراي مغان كه، اهالي ايران از نواب همايون ما، مستدعي قبول سلطنت شدند، بنابر اين كه از بدو خروج شاه اسماعيل صفوي سب و رفض در ايران، شيوع و معاودات و مبغضت ميانه روم و ايران ظهور و وقوع داشت نظر به مذهب حنيف اهل سنت و جماعت كه مختار آباء كرام و اسلاف عظام ما بوده، از سلطنت ايشان تحاشي و بعد؟؟؟ آن كه الحاح مكرر از آن گروه ناشي شد امر فرموديم كه، هرگاه آن طايفه باللسان و الجنان؟؟؟ لا طايل و به حقيقت خلافت خلفاي كبار رضوان الله عليهم- قائل شوند به حصول؟؟؟ خواهند شد. ايشان هم حكم اقدس را قبول و از حالات سالفه نكول كردند.
چون اعليحضرت قدر قدرت اعظم سلاطين جهان و افخم خواقين دوران خديو سليمان
______________________________
(1)- اي اهل ايمان البته به عهد و پيمان خود وفا كنيد (مائده/ 1).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 168
حشم، خسرو خورشيد علم، ناصر الاسلام و المسلمين، قامع الكفار و المشركين، خاقان البرين و سلطان البحرين، ثاني سكندر ذو القرنين، خادم الحرمين الشريفين، برادر جهان داور گردون بارگاه، پادشاه اسلام پناه ظل الله، السلطان الغازي محمود خان- مد الله ظلال خلافة علي روس العالمين خليفه اهل اسلام و فروغ مشعل دودمان تركمانيه بودند، و نواب همايون ما نيز سليل آن سلسله سپهر احتشام بوديم براي مزيد ائتلاف به حسن تلافي طالب امضاء مطالب خمسه كه در توثبقات سابقه مسطور است از آن حضرت گشتيم. بعد از آمد شد سفرا كه پادشاه سليمان جاه ماده را قبول و دو ماده را به معاذير شرعيه و معاذير محاذير ملكيه موكول ساخته به موجب نوامج نوامخ ختام خواهشمند فسخ اين مرام شده بودند اگر چه نواب همايون ما كه به نسايم محبت غنچه‌گشاي ازهار اظهار اين مطلب گشتيم سوي رفع تباغض و دفع تناقض و اراحه طرفين و ازاحه آثار رين و شين منظوري نداشتيم. ليكن چون به تقديرات اله حصول مقصود در عقده امتناع مانده بود. محض از راه رضاجوئي خاطر همايون پادشاه سكندر مقام و حفظ ناموس اهل اسلام حلقه‌كوب در دوستي التيام گشته تكاليف معهوده را متروك و طريق مسالمت مسلوك داشته اين امر دلپذير را به خديو گردون سرير اعلام نموديم.
اما چون بعضي از ممالك عراق و آذربايجان در ازمنه سالفه به سلاطين تركمان تعلقي داشت كه به سبب اختلاف‌انگيزي شاه اسماعيل به دولت عليه عثمانيه انتقال يافته ضمنا اظهار شد كه هرگاه بر طبع اقدس پادشاه اسلام پناه شاق و مخالف رسم وفاق نباشد يكي از آن دو مملكت به رسم عطيه به حوزه ممالك محروسه اين طرف انضمام يابد و آن حضرت را از راه برادري در رد و قبول آن مختار ساخته بوديم و در نامه همايون كه از آن دولت والا مصحوب افتخار الاماجد، نظيف افندي عز وصول بخشيد اندراج يافته بود كه اگر چه نظر به مآثر مشكوره و مساعي مبروره كه از دولت نادريه در امحا و ازاله آثار بدع به ظهور پيوسته دولتين عليتين را متحد متحد مي‌دانيم ليكن بنابر بعضي جهات خاطر اقدس متعلق به آن است كه به نحوي كه مواد سابق مفتوح شده از اين مطلب نيز براي مزيد الفت و التيام در گذشته بنا- بر مصالحه ايام خديو خلد مرابع سلطان مراد خان رابع گذاشته شود تا دوستي و محبت در ميانه دو دولت عظمي و اخلاف كرام و اعقاب عظام نسلا بعد نسل در عرصه؟؟؟
باقي و پايدار بماند.
از آنجا كه اعليحضرت پادشاه اسلام پناه وعد اين گونه دوستي ممدود و حبل محبت را به عقود مواثيق مسدود فرموده‌اند و ما نيز آن حضرت را برادر بزرگ و پاسداري رضاي خاطر آن جناب و آرامش حال مسلمين را اهم مطالب اعظم مآرب مي‌شمرديم. لهذا بعد از
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 169
وصول نامه مسكيه الختام مامول ثاني آن خديو اسلام را نيز متلقي به قبول و معتمدي به بناي امر مصالحه مامور ساختيم في ما بين معتمدان دولتين امر صلاح بر يك اساس و شرط و سه ماده و تذئيل بر اين نهج قرار يافت اساس صلحي كه در زمان خاقان خلد مرابع سلطان مرادخان واقع شده في ما بين دولتين مرعي و حدود و سنوري كه در ميانه مقرّر بود به همان دستور استمرار و استقرار داشته تغيير و خلل در اركان آن راه نيابد شرط من بعد نمايم و تيغ در نيام بوده آنچه لايق شان طريق و مقرون به صلاح دولتين باشد معمول و از اموري كه مهيج هيچ كدورت و منافي مصالحه صالحه و مسالمه سالمه باشد اجتناب شده، ان شاء الله اين دوستي و محبت در ميانه دو دولت عظمي و اولاد و احفاد اين دو خانواده كبري الي يوم القيام قائم و دائم و برقرار باشد.
ماده اولي: حجاج ايران كه از راه بغداد يا شام عازم بيت الله الحرام باشند ولات و حكام سر راه ايشان را محل به محل سالمين آمنين به يكديگر رسانيده صيانت حال و مراعات احوال ايشان را لازم دانند.
ماده ثانيه: از براي تاكيد مودت و توثيق محبت و در هر سه سال شخصي از آن دولت در ايران و شخصي هم از ايران در آن دولت بوده اخراجات ايشان از طرفين داده شود.
ماده ثالثه: اسراي طرفين مرخص بوده و بيع و شرا بر ايشان روا نبوده هر يك كه خواهند به وطن خود روند ممانعت ايشان نشود تذييل حكام سرحدات از حركاتي كه منافي دوستي است احتراز كنند و سوي آن اهالي ايران احوال ناشايست را كه در زمان صفويه احداث شده بالكيه تارك و در اصول عقايد به مذهب اهل سنت سالك بوده خلفاي راشدين را به خير و ترضي ياد نمايند و آن جماعت من بعد كه به كعبه معظمه و مدينه مشرفه و باقي ممالك اسلام آمد شد نمايند از طرف روم به دستور حجاج روم و اهالي ساير بلاد اسلاميه با ايشان سلوك شده از ايشان دور مه و ساير وجوه خلاف شرع و حساب گرفته نشود. و هم چنين در عتبات عاليات هم مادام كه مال تجارت در دست آن جماعت نباشد حكام و مباشرين بغداد باج نخواهد و هر يك كه مال تجارت داشته باشند مال حسابي از ايشان اخذ شده زياده مطالبه نشود. و از اين طرف نيز با تجار و اهالي روميه به همين منوال عمل شود و آنچه بعد اليوم از اهالي ايران به ممالك روم و از روم به ممالك ايران آيند حمايت نشده به وكلاي دولتين تسليم شود. لهذا ما نيز مراتب مسطوره را ممضي داشته عهد فرموديم كه مصالحه مذكوره و عهود مشروطه هميشه بين الدولتين و اعقاب و اخلاف حضرتين مؤيد و برقرار و مخلد و پايدار بوده، مادام كه از جانب آن دولت عظمي امري مخالف عهد و
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 170
ميثاق وفاق به ظهور نرسد از اين طرف نقض و خلل در قواعد آن راه نيابد «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً» «2» حرر ذلك في شهر محرم الحرام سنه الف و مائه و ستين في الهجره النبويه المصطفي علي مهاجرها الف الف سلام و تحيه. «3» محرم 1160.
______________________________
(2)- و پس از آن هر كه نقض بيعت كند بر زيان و هلاك خويش به حقيقت اقدام كرده، و هر كه به عهدي كه با خدا بسته وفا كند به زودي خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد كرد. (فتح/ 10).
(3)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش- 92.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 173

نامه شاهرخ ميرزا «1» به محمد پاشا «2» صدر اعظم عثماني «3»
بسم الله الرحمن الرحيم جناب وزارت مآب جلالت نصاب، مسند آراي محفل ابهت و اعتبار، و وساده
______________________________
(1)- شاهرخ ميرزا، پسر رضا قلي ميرزا، نوه نادر شاه، در سال 1146 ه. ق متولد شد.
بعد از مرگ نادر (1160) به دست عادلشاه اسير افتاد، ولي عادلشاه به جهات سياسي از كشتن او صرف نظر نمود. شاهرخ ميرزا، بعد از گرفتار شدن عادلشاه به دست برادرش، از طرف سرداران و امراء در هشتم شوال 1161 به سلطنت برداشته شد. يك چندي توسط ميرزا محمد (شاه سليمان دوم) گرفتار و كور و از سلطنت معزول گرديد ولي دوباره به همت اميرخان سردار به تخت سلطنت دست يافت. اين وضع ادامه داشت كه سرانجام به دست آقا محمدخان قاجار در 1210 اسير گرديد و در سن 64 سالگي درگذشت. تاريخ رجال ايران/ 2، 43- 135.
(2)- حاجي محمد پاشا از بيست و يكم رجب 1159/ اوت 1746 الي هفدهم شعبان 1160/ بيست و چهارم اوت 1747 به مدت يك سال و شانزده روز مقام صدارت را بعهده داشته است.DANISMEND /5 .59
(3)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: مقام صدارت عظمايه بو دفعه نظيف مصطفي افندي ايله وارد اولان شاهرخ ميرزا نك فارسي مكتوبيدر.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 174
پيراي انجمن عزت و اقتدار، وكيل امين دولت عليه عثمانيه، ركن ركين سلطنت بهيه سلطانيه، صدر اكرم و وزير اعظم- ادام الله اجلاله- را بعد از اداي رسميات مشفقانه منهاي نهاي اصابت اقتضا مي‌دارد كه مكتوب آداب اسلوب در زماني مرغوب ساحه وصول و مضامين خلوص آيين مفهوم ضمير حقانيت شمول گرديد. شرحي كه اعلام شده بود كه آن والا جاه در باب تشييد اساس دوستي بين الدولتين مظهر مساعي جزيله شده‌اند، از اين طرف قرين الشرف نيز به قدر امكان در انجام و ختام اين امر خير فرجام ذل توجه و ابراز اهتمام شود، قبل از نوشته و رجاء آن جناب از جانب اين خيريت نصاب در نصج مواد و ازاله فساد شرايط پاسداري و سعي مبذول مي‌شد. حال بحمد الله به توفيق ايزد متعال و ميامن صدق نيّت خيرخواهان دولتين آنچه مامول و مقصود بود ميسر و صورت مصالحه به موجب وثيقه كه- ملحوظ نظر مي‌گردد در مرات قبول و مصول جلوه‌گر گرديده افتخار الاماجد نظيف افندي به كامراني و خرسندي نائل اعزاز و سربلندي شده رخصت انصراف يافت آن والاجاه به دستور محافظ حدود دوستي دولتين خواهند بود. باقي ايام وزارت و دولت بماناد «4».
مهر
ز نام شاه رخ چون مهر از تائيد رباني‌نمايان است فر دولت آثار جهانباني
______________________________
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هشتم، ص 192.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 177

نامه ملا علي اكبر خان به سيد محمد زين العابدين شيخ الاسلام دولت عثماني «1»
حضرت عليم علامي كه در مدرس كمال، و حوزه فضل و افضالش مستعبان ملا اعلي به تكرار ذكر و درس «سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا» «2» وظيفه اشتغال دارند، ذات كامل الصفات موفور الحسنات عالي درجات ساعي را از انقلاب حوادث روزگار و مكاره ليل و نهار مصون و محروس داشته، زينب افزاي و ساده فضيلت و شريعت و افادت و افاضت و هدايت و ارشاد باشند.
بعد از تبليغ دعوات وافيات اجابت آيات، ترسيل تحيات زاكيات عنبرين نسيمات مشهود راي مرآت سيما و مكشوف ضمير منير اصابت اقتضا مي‌دارد كه از اول حال حقيقت عنوان نامه در دفتر نامه همايون چنين است «سعادتلو سماحتلو شيخ الاسلام افندي حضرتلزينه ايلچي محمد كريم ايله ملا باشيدن ورود ايدن فارسي مكتوبك صورتيدر.
اصلي مشاراليه طرفينه ويرلمشدر.
______________________________
(1)- سيد محمد زين العابدين از تاريخ بيست و پنجم اكتبر 1746/ 25 شوال 1159 الي 20 ژوئيه 1748/ 24 رجب 1161 به مدت يك سال و هشت ماه و بيست و شش روز شيخ الاسلام دولت عثماني بوده است. رك: DANISMEND/ 5, 140
(2)- اي خداي پاك و منزه ما نمي‌دانيم جز آنچه تو خود به ما تعليم فرمودي، (بقره/ 32).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 178
احوال مرحمت غفران مآل پادشاه قوي دستگاه سلطان نادر شاه و عروج اختر اقبال و غلبه و جهانگردي او معلوم راي ذي‌شان ايشان و همگنان گرديده، تا در اواخر حال از هيجان ماده سودا آراي مثل ماليخوليا عارض او شده طبعش از حد عدل و دادگستري و ضابطه رافت و رعيت پروري انحراف و ميل به طريقه ظلم و اعتساف نموده، كار بر عموم اهالي واداني ايران صعب و دشوار و تا امسال كه از سمت ممالك عراق معاوت و وارد خراسان گرديد. زياده بر اول با مردم سختگيري و كار را به حدي رسانيد كه جمع كثيري از اعيان و بزرگان طايفه جليله افشار كه در اردو شب و روز در دور و حوالي خيام پادشاه مشار اليه قربيت كشيك و حراست داشتند با جمع ديگر از سران و سركردگان سپاه در فكر و اتلاف و تضييع پادشاه مذكور يكدل و همكار گرديده از آنجا كه از پادشاه مذكور و اولاد و احفاد او در هر باب كمال اكراه انزجار و مايوسي داشتند و في الحقيقه ايشان را نيز قابليت و استحقاق تمشيت امور عظيمه نبود، ناچار بعد از اجماع و اتفاق در تضيع پادشاه مذكور اين مراتب را به خدمت سراسر سعادت بندگان ثريا مكان فريدون راي درارا دربان، پادشاه جمشيد جاه سليمان حشمت، خداوندگار گردون دستگاه قاآن شوكت، آفتاب عالمگير برج عظمت و كامكاري، نيز فروزان آسمان سلطنت و شهرياري، آيه رحمت كتاب الهي، سايه رافت خورشيد عطوفت نامتناهي گلستان امكان را سحاب ريزش و احسان عالم هستي را نسيم مرحمت و امتنان، پادشاه سليمان شان السلطان علي پادشاه- «3» ابده الله بتائيداته الازليه- كه در آن اوان در مملكت سيستان و هرات مشغول انتظام امور آنجا بودند عرض و تظلم نمودند. بندگان اقدس بهجت رفع اين ظلم و عدوان به ياري حضرت باري و عون جناب مستعان عطف عنان به صوب ولايت مشهد مقدس و توابع كه در آن وقت پادشاه مذكور در ولايت مزبور توقف و به زجر و ضرار مردم كمال اصرار داشت معطوف به همت والا نهمت در اين خصوص مصروف داشتند، تا ورود رآيات جاه و جلال سلطاني اهل اردو را ديگر در هر باب طاقت طاق و زياده برين تاب مقاومت نياورده غازيان مذكوره افشار به تاريخ شب يازدهم شهر جمادي الثاني پادشاه مذكور را به قتل آورده بندگان اقدس كه در آن روزها در قرب و جوار نزول اجلال داشتند. در عرض سه چهار روز به دولت و سعادت تشريف آورده، داخل بلده مشهد مقدس و بعد از وقوع اين مقدمه تمامي سران و سركردگان و بزرگان و امراء و اعيان ايلات و احشام ايران و بلده
______________________________
(3)- مقصود عليقلي ميرزا برادرزاده نادر شاه است كه از طرف ايل افشار با نام عليشاه و لقب عادلشاه به سلطنت نشانيده شد.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 179
مزبوره حاضر بودند به شرف پاي‌بوس اقدس مشرف و سرافرازي يافته، انتظام امور و التيام شكستگي و اجتماع پراكندگي خود عجزا و تظلما از خدمت ثريا منزلت اقدس استدعا و رجا نمودند.
از آنجا كه اين امر بزرگ و كار خطير منوط بر تائيدات و تفضلات علي عظيم و مالك واجب تعظيم است بنابر توفيقات ازلي و اولويت و استحقاق ذاتي و جبلت استعداد و اكبريت اولاد درين اوان سعادت نشان به فيروزي و خجستگي و فرخندگي جلوس ميمنت مانوس بر اورنگ سلطنت و سروري و بسط جناح رافت و رحمت بر مفارق عموم اهل ايران كه درين چند سال در حرارت آفتاب باس و سطوت پادشاه سابق الذكر مانده بودند فرموده رفع ظلم و بدعت و منبع اخذ وجوه باطله و بي‌حساب و از فرط شفقت و عنايت بي‌نهايت پادشاهي، سه ساله نيز اصل حقوق ديواني را در كل ممالك محروسه سلطاني تخفيف داده، بحمد الله و المنه، تمامي مستظلان ظل جناح مكرمت خاقاني از اعالي و اداني و كافه جمهور از نزديك دور قرين رفاه و آسايش و غنوده بستر راحت و آرامش و مشغول دعاي دوام روا بود دولت ابد مدت لا يزال و ارتقاي لواي شوكت و سلطنت اين خديو بي‌شبهه و همال نمي‌باشند و از هيچ رهگذر الم و تكدري ندارند.
از آنجا كه پيوسته اساس اتحاد در ميانه دو دولت عليه عظمي قرين استحكام و دوستي التيام حضرتين سبب حصول مرضيات جناب اقدس ملك علام و رفاه و آسايش امت حضرت سيد الانام عليه الصلوه و السلام مي‌باشد، عاليجاه عقيدت و اخلاص دستگاه محمد كريم خان را كه از جمله معتمدان دولتخواه است با نامه همايون براي رسانيدن اين خبر مسرت اثر روانه آن صوب سعادت پرور و دولت عليه معدلت گستر و اين داعي دوام دولتين كريمتين نيز لازم ديد كه به تحرير آن مراتب پردازد بديهي است كه آن عاليجاه معلي «4» شأن در عالم آگاهي و خيرخواهي آنچه لازم دانند در تاكيد اساس دوستي و موافقت به تقديم سعي و اهتمام خواهند پرداخت. و رياض هميشه بهار و يگانگي را به ريزش سهاب مواد خامه مشكين ختامه قرين خضارت و نضارت و خرمي و سرسبزي خواهند ساخت.
باقي ايام فرخنده انجام شريعت و فضيلت و هدايت و افادت و افاضت و دين‌پروري مستدام باد. بالنون و الصاد «5».
صورت مهر: «وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا»
______________________________
(4)- در اصل: معلا
(5)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه نامه همايون ج 3 ص 79- 78.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 183

نامه ابراهيم شاه «1» به سيد عبد الله پاشا «2» صدر اعظم عثماني «3»
بسم الله خير الاسماء ان شاء الله «4» پيوسته كوكب درخشنده وزارت و شوكت و ابهت و فيروزي و اقبال و اختر
______________________________
(1)- ابراهيم ميرزا برادر زاده نادر شاه و برادر كهتر عادلشاه است كه در زمان سلطنت عادل شاه صاحب اختيار اصفهان شد. چندي بعد به مخالفت برادرش برخاست و در جنگي كه در ميانه زنجان و سلطانيه (سمان ارخي) درگرفت عادل شاه شكست خورده، لشگريانش منهزم شدند و او خود نيز كه به تهران گريخته بود گرفتار و كور گرديد.
ابراهيم ميرزا بعد از دفع امير اصلان خان در هفدهم ذي الحجه 1161 خود را شاه خواند و سكه و خطبه به نام خود كرد و چون شاهرخ ميرزا در هشتم شوال 1161 خطبه و سكه به نام خود زده بود، براي دفع او به طرف خراسان حركت نمود ولي بعد از ورود به سرخه سمنان لشكريانش با وي نفاق ورزيده بعضي نزد شاهرخ و برخي ديگر به اوطان خود برگشتند. ابراهيم شاه، بعد از تاراج قم در قلعه «قله بر»، تحصن اختيار نمود اما افراد شاهرخ او را گرفتار ساخته و در عرض راه به قتل رسانيدند.
تاريخ رجال ايران/ 1 ص 18.
(2)- سيد عبد الله پاشا پسر سيد حسن پاشا از هفدهم شعبان 1160/ 24 اوت 1747 الي بيست و چهارم محرم 1163/ 17503 به مدت دو سال و چهار ماه و ده روز صدر اعظم دولت عثماني بوده است. رك:DANISMEND /5 ,5 g
(3)- عنوان ثبت نامه در نامه همايون چنين است: ايران ايلچيسي محمد كريم خان ايله شاهك قرنداشي ابراهيم ميرزادن صاحب دولت حضرتلرينه وارد اولاد فارسي مكتوب بعينه صورتيدر.
(4)- در اصل: ان شاء
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 184
فروزنده حشمت و نبالت و بهروزي و اجلال از مطلع سعادت و نيكبختي و كامروايي طالع و لامع بوده به ميامن تائيدات ايزد متعال وامدار بخت فرخنده فال سمند آراي صدارت و دولت و نيكو محضري و وساده پيراي عزت و مكرمت و هدايت گستري باشند.
بعد از نشر اضواء دعوات طيبات دوستي آيات و تنسم روايح تحيات غاليات مسكيه الفوحات مشهود راي مرآت سيما و مكشوف ضمير منير مهر انجلا مي‌دارد كه از اول حال حقيقت احوال مرحمت و مغفرت مآل پادشاه قوي دستگاه سلطان نادر شاه و عروج اختر اقبال و غلبه و كشورگشائي او معلوم راي ذي‌شان ايشان و همگنان گرديده تا در اواخر سال از هيجان غلبه سودا، آزاري مثل ماليخوليا عارض او شده طبعش از حد عدل و دادگستري و ضابطه رافت و رعيت پروري انحراف و ميل به طريقه ظلم و اعتساف نموده كار بر عموم اعالي و اداني ايران صعب و دشوار تا امسال كه از سمت ولايت عراق معاودت و وارد خراسان شده مزيد بر اول كار بر مردم تنگ و به مرتبه‌اي رسيد كه جمع كثيري از اعيان و بزرگان ايل جليل افشار كه در اردوي پادشاه مذكور شب و روز در دور و حوالي خيام او قربيت كشيك و حراست داشتند با جمع ديگر از سران و سركردگان پناه در فكر اتلاف و تضييع وجود پادشاه مزبور يكدل و همكار گرديده از آنجا كه از پادشاه مذكور و اولاد و احفاد او كمال اكراه و انزجار داشتند و في الحقيقه ايشان را نيز قابليت و استحقاق تمشيت امور عظيمه نبود. بعد از اجماع و اتفاق در تضييع پادشاه مزبور اين مراتب را به خدمت سراسر سعادت بندگان ثريا مكان فريدون راي دارا دربان، پادشاه جمشيد جاه سليمان حشمت، خداوندگار گردون دستگاه قاآن شوكت، آفتاب عالمگير برج عظمت و كامكاري، نير فروزان آسمان سلطنت و شهرياري، آيه رحمت كتاب الهي سايه رافت خورشيد عطوفت نامتناهي، گلستان امكان را، سحاب ريزش و احسان عالم هستي را نسيم مرحمت و امتنان پادشاه سليمان شان السلطان علي پادشاه- ايده الله تعالي بعونه و نصرته- كه در آن اوان در مملكت سيستان و فراه به انتظام امور آنجا متوجه بودند
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 185
عرض و تظلم نمودند. بندگان اقدس به جهت رفع اين ظلم و عدوان به ياري حضرت باري و عون جناب مستعان عطف عنان به صوب ولايت مشهد مقدس و توابع كه در آن وقت پادشاه مذكور در آن ولايت توقف و به زجر مردم اصرار داشت معطوف و همت والا نهمت خديوانه در اين خصوص مصروف دانستند تا ورود رآيات جاه و جلال سلطاني اهل اردو را در هر باب طاقت طاق و زياده بر اين تاب مقاومت نياورده غازيان مذكوره افشار به تاريخ شب يازدهم شهر جمادي الاخر «5» پادشاه مذكور را مقتول نموده بندگان اقدس كه در آن روزها در قرب و جوار بودند در عرض سه چهار روز به دولت و سعادت تشريف آورده داخل بلده مشهد مقدس و بعد از وقوع اين مقدمه تمامي سران و سركردگان و بزرگان و امرا و اعيان ايلات و احشام ايران در بلده مذكوره حاضر بودند به عز پاي‌بوس اقدس سرافرازي يافته انتظام امور و التيام شكستگي و اجتماع پراكندگي خود را عجزا و تظلما رجا و استدعا نموده، از آنجا كه اين امر بزرگ و كار عظيم منوط بر تاييدات و تفضلات وهاب علي العظيم است بنابر هدايت ازلي و اولويت و استحقاق ذاتي و استعداد و اكبريت اولاد در اين اوان فيض نشان و به فيروزي و خجستگي و مباركي بر فراز اورنگ سلطنت و سروري تمكن و جلوس و بسط جناح رحمت و رافت بر مفارق جمهور اهل ايران كه در اين چند سال در حرارت آفتاب ظلم و بدعت پادشاه مذكور مانده بودند فرموده رفع ستم و تعدي و منع اخذ وجوه باطل و بيحساب و سه ساله نيز اصل حقوق ديواني را تخفيف داده بحمد الله تعالي و تائيداته حال تمامي اهل ايران خوش رفاه و آسايش و همگي از نيك و بد غنوده بستر آرامش و از هيچ رهگذر الم و كدري ندارند.
چون مابين اين دو دولت عليا همواره اساس اتحاد و التيام قائم و برپاست در اين باب عاليجاه شهامت دستگاه محمد كريم خان كه از جمله معتمدان دولتخواه بود به رسم استعجال روانه دولت عليه عاليه عثمانيه و نامه دوستي ختامه ارسال مي‌فرمودند، در عالم خلوص عقيدت به تحرير وسيله الموده مبادرت شد. بديهي است كه از جانب وكلا آن عاليجاه رفيع دستگاه بنابر حسن اخلاق كريمه در باب الفت و التيام حضرتين كريمتين و استحكام بنيان محبت و دوستي بين الدولتين العليتين كه هر آينه مقرون به رضاي حضرت
______________________________
(5)- قتل نادر شاه در فتح آباد خبوشان واقع در 3 كيلومتري شمال باختري قوچان، به تحريك عليقلي ميرزا بهمدستي صالح خان رئيس قراولان و روساي قاجار و افشار صورت گرفت.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 186
كردگار و رفاه و آسودگي امت سيد ابرار است به دستور قبل مساعي جميله در هر باب به ظهور خواهند رسيد و همواره رياض مودت ولا را به ريزش سحاب كلك دررنثار منشيان عطارد سركار قرين خرمي و خضرت خواهند داشت.
باقي گلزار هميشه بهار وزارت و صدارت و شوكت و ابهت و حشمت و كامكاري به آبياري ابر مرحمت باري مشحون به رياحين و ازهار هرگونه مرام و انظار باد. بالنبي و اله الامجاد «6».
صورت مهر:
از عنايات كردگار كريم‌دارد اميد رحمت ابراهيم
______________________________
(6)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج سوم، ص 76.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 189

نامه ابراهيم شاه به سلطان محمود عثماني‌
الحمد الله الملك المتعال و هو المحمود في كل فعال، آغاز كلام ميمنت انجام و افتتاح صحيفه فرخنده ختام بر نمط خجسته نظام كه مصداق كلام الملوك ملوك الكلام كه ذات الكلام تواند بود، به نام لازم الاكرام خداوند علام جل شانه سزاست كه ذات بي‌مثالش از وصمت تغيير و زوال و نقص تبدل و انتقال منزه و مبراست.
تعالي الله زهي بي‌مثل و مانندكه خوانندش خداوندان خداوند مالك الملكي كه جهت نظام امور جهان در هيچ عصر و زمان آسمان جهان باقي را از نجوم درخشان خسروان رفيع الشان خالي نگذاشته، و خداوندي كه در هر افقي از آفاق غروب كوكب لامع را به طلوع نجمي ساطع قران داده و افوال آن را به ظهور اين مقارن داشته، و درود از حد افزون و تحيات از حساب بيرون شايسته روح مطهر و مرقد منور شمع محفل رسالت آفتاب فلك جلالت گوهر درج نبوت اختر برج فتوت مصدوقه «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين منطوقه» «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» «1» معزز به خطاب لولاك «2» باعث خلق از خين و افلاك سيد ابراهيمي نسب و سرور هاشمي حسب اشرف موجودات و اخلص كاينات واسطه آفرينش جهان مصلح اجراي كليات كون و مكان فخر رسل و هادي سبل و ناظم جزء و كل.
______________________________
(1)- و ما تو را نفرستاديم مگر آنكه رحمت براي اهل عالم باشي، (انبياء/ 107).
(2)- اشاره به حديث نبوي لولاك لما خلقت افلاك، فروزانفر، احاديث مثنوي/ 172.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 190 محمد عربي كز غبار مقدم اوزمين هميشه بر افلاك افتخار كند «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» «3» و بر ارواح طيبه و اجساد طاهره اولاد طاهرين و خلفاء راشدين او باد كه هاديان راه يقين و حاميان حوزه دين مبين‌اند.
بعد از تزيين نامه موالفت اقتضا به نام يگانه بي‌همتا و ستايش خداوند ولي الحمد و الثناء و درود مقربان درگاه كبريا ازهار دعايي كه از كنار جويبار آن نهال، اصلها ثابت و فرعها في السمآ، نشو و نما يافته و انوار ثنايي كه درخت طوبي مثال آن در روضه، افمز شرح الله صدره الاسلام، پرورش پذيرفته و صنوف تحياتي كه از شاخسار گلزار خلوص نيت به ترشح سحاب «فَتَقَبَّلَها رَبُّها» «4» قبول حسن عظمي سپرده شده و در اين اوان سعادت نشان كه ازهار آمال در گلشن خاطر صداقت مظاهر شكفته و گلزار ضمير دوستي تخمير خواهشمند رشحات سحاب اطلاع بر مجاري احوال خيرمآل آن منظور نظر عاطف خداي متعال بود نامه مشكين ختامه همايون كه بصحابت عاليجاه شهامت و بسالت دستگاه مقرب الخاقاني محمد كريم خان رقمزد كلك در رسلك منشيان عطارد نشان گرديده در مقام تشييد مباني صلح و صفا فرمان واجب الاذعان والا به عموم وزرا و پادشاهان و بيگلربيگيان و در باب اختيار سر- حدات و ثغور ممالك محروسه سلطاني صادر شده‌بود كه به دستور سابق اركان ركين مصالحه و اتحاد جانبين را قائم و دائم دانسته امري را كه منافي مصافات و يگانگي باشد مرتكب نشده احتراز اجتناب را لازم شمارند مضامين مسطوره چنانچه بايد به تمامها معلوم راي مهر انتما گرديده، از آنجا كه كوكب مسلي الظهور رافت خسروانه فروغ افزاي ساحت قلوب احباب مودت اسلوب شده اين امر خير را اهتماما اشعار فرموده بودند از اين جهت كه محض خيريت و رفاهيت رعايا و برايا بود كه آن خليفه اسلام مالك رقاب انام اعلام و همت والا نهمت پادشاهي بر آن مصروف فرموده‌اند. اين دوست هواخواه نيز غرض اصلي و مطلب كلي همين مدعا بود، نظر به مراتب مسطوره مجددا ارقام قضا قدر قدر نظام به همگي واليان و سرهنگان و بيگلربيگيان و خوانين سرحدات ولايات ممالك محروسه خاقاني صادر و مقرّر گرديد كه به نحوي كه از آن حضرت اعلي و دولت اسني اعلام و قبل از اين نيز اين بناي خير در ميان دو دولت عظمي بوده مصالحه و دوستي منظور داشته از سر حد خود
______________________________
(3)- اي اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گوئيد، (احزاب/ 56).
(4)- پس خداوند او را پذيرفت (آل عمران/ 37).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 191
تجاوز و تعدي ننمايند و تجار خير مدار را مراعات از لوازم شمرند.
بنابراين كه در ايام عم نامدارم، سعادت و شوكت پناه حشمت و جلالت دستگاه عاليجاه عمده الخوانين العظام مصطفي خان شاملو افشار كه به امر سفارت مامور بود به تقريب قدمت خدمت ممتاز و به عبوديت اين سده دره مرتبت سرافراز و محل اعتبار و اعتماد شهرياري و شناسائي قوانين و قواعد خدمتگزاري است، مجددا نامور به تقبيل عتبه عليه والا و تلثيم سده سنيه عليا كه مطلع السعدين دين و دولت و مجمع البحرين الفت و رافت است نموديم.
غنچه اماني و آمال متبسم و فنون تسنيماتي كه از رياحين بساتين مصادقت قرين آن نسيم «أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ و شميم فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» «5» تنسم گردد نثار مجلس بهشت آئين و ايثار محفل ارم تزئين بندگان ثريا مكان اعليحضرت گردون بسطت ثريا منزلت، كيوان رفعت برجيس سعادت، بهرام صولت خورشيد فطرت، ناهيد بهجت عطار فطنت، قمر- خصلت اسكندر نصفت، سلطان سكندرشان سليمان مكان، خاقان جهانگير جهانبان، قاآن اعظم رفيع الشان، شهسوار مضمار عدل و امتنان، مظهر آثار «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ- الْإِحْسانِ» «6» مظهر شميم رافت بي‌پايان، محيي مراتب عدل و انصاف، ماحي مراسم جود و اعتساف، مخدوم اعاظم السلاطين في العالم ملاذ، افاخم الخواقين بين الامم سلطان البرين و خاقان البحرين ثاني اسكندر ذي القرنين، خادم الحرمين الشريفين المخصوص با وفر- الحظ من عنايت الله الملك المنان، ظل الله الرحمن السلطان بن السلطان بن السلطان،- الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، شمسا لفلك السلطنه و العظمه و الابهه و النصفه و المعدله و- الرحمه و الرافه و البر و الاحسان، سلطان محمود خان بن سلطان مصطفي خان خلد الله ملكه لازالت عليا عتبه ماجا لقا به الانام سينا سدته سدا بين الكفر و الاسلام نموده مرفوع راي جهان آراي بيضا ضيا كه مطرح اشعه فتوحات الهي و مهبط انوار نير فتوحات نامتناهي است مي‌دارد كه چون حل و عقد امور خلافت و جهانداري به كف كفايت مقدران عالم بالا مربوط و بست و گشاد مقدمات سلطنت و شهرياري به دست كاركنان «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ» «7» منوط مي‌باشد و درين اوان ميمنت اقران كه ممالك آذربايجان مضرب
______________________________
(5)- هر كه ما را خواند دعاي او اجابت كنم، (بقره/ 186).
(6)- همانا خدا فرمان به عدل و احسان مي‌دهد، (نمل/ 90).
(7)- بگو اي پيغمبر بار خدايا، اي پادشاه ملك هستي، تو هر كه را خواهي ملك و سلطنت بخشي. (آل عمران/ 26).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 192
خيام سپاه انجم احتشام و قشلاق اردوي ظفر فرجام گرديده اين مستمند درگاه اله به مدلول كريمه شريفه «وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلي قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ» «8» سرير آراي- سلطنت و شهرياري و زينت افزاي اورنگ نصفت و بختياري گرديده جلوس و چون نظر به- مضمون موالفت مشحون نامه مصافات تسامه كه قبل از اين به خاقان سدره مكان غريق بحار رحمت رحمن عم نامدارم- طاب الله ثراه- نگاشته قلم مودت رقم شده بود روايح مصالحه پادشاه رضوان مراتع سلطان مراد خان رابع برد الله مضجعه في ما بين دولتين عليتين به دماغ اطلاع خاص و عام و جمهور انام رسيده و مواثيق مؤكده به اوتاد كريمه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» «9» و اركان ركين مشيده به مصدوقه «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا» «10» در تلو وثيقه نامجات مبتني بر مسالمه و مصالحه بين الدولتين العليتين به امناي دو دولت كه در مجلس ارم تزيين و محفل بهشت آئين بعد از تشييد بنياد يگانگي و رفع مواد بيگانگي بگذارش آداب خدمت و ايصال نامه صداقت ختامه و گذرانيدن هداياي مرسوله از نظر خيريت منظر خورشيد اثر و ترسيم رسوم شرفيابي فيض سعادت تبليغ رسالت نمايد.
از آنجا كه آن شهريار كامكار برگزيده پادشاهان روزگار به اين نيازمند درگاه كردگار به منزله برادر بزرگ و هميشه از طرفين روايح عنبرين فوايح الفت و داد و يكجهتي و اتحاد به مشام مراد و مرام مي‌رسيده پيوسته اقلام بدايع نگار و مقاليد خامه‌هاي گوهربار فاتح ابواب مهر و موالفت و گشاينده درهاي مودت و مصادقت بوده باعث انبساط خاطر خطير اين نيازمند درگاه اله و شكفتگي ضمير منير معدلت انتباه گردند.
باقي هميشه ساغر كامراني لبريز و باده كامروائي نشاء خيز و همواره با شاهد حسني دولت و شوكت هم آغوش و با دوشيزه زيباي عظمت و ابهت دوش بر دوش باد.
پشت نامه صورت نامه‌اي است كه حاليا سلطان ابراهيم پادشاه ايران روانه دولت ابد مدت عليه عاليه نموده و اختلافي ندارد «11».
مهر ايلچي ايران مصطفي خان «عبده مصطفي»
______________________________
(8)- اين است حجتي كه ابراهيم را بر قولش داديم و ما مقام هر كه را بخواهيم رفيع مي‌گردانيم. (انعام/ 83).
(9)- اي اهل ايمان البته به عهد و پيمان خود وفا كنيد. (مائده/ 1).
(10)- وفا كنيد كه البته از عهد و پيمان سئوال خواهد شد، (اسرا/ 34).
(11)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش/ 193.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 195

نامه مصطفي خان به سيد عبد الله پاشا «1» صدر اعظم عثماني‌
مخلص عقيدت كيش و محب صلاح انديش، بعد از عرض و اهداء جواهر دعوات وافيات اجابت آيات استجابت سمات و اتخاف تحف تحيات مخالصت علامات موالفت بينات كه، بهترين هداياي مخلصان و لا يقترين تحفه محبان است، مكشوف راي ممالكك آراي بيضا ضياي عالي، و معطوف ضمير خورشيد تنوير متعالي كه، مطلع طليعه فيوضات الهي، و مطرح اشعه تائيدات نامتناهي، و عقده‌گشائي تمناي جمهور انام، انتظام بخش سلسله ايام است مي‌دارد كه در احسن اوان و ايمن زمان كه، جناب اخلاص توامان متمني و خواهان اين احسان نمايان بود طلوع صبح عنوان نامه الطاف شمامه نامي كه نامزد اين اخلاص آئين شده بود، ضيا افروز ديده انتظار گرديد. و از شرفيابي و اهتزاز مطالعه رياض مضامين ملاطفت قرين حقيقت آئينش غنچه‌هاي شكفتگي و نشاط و رياحين خرمي و انبساط و اثمار الفت و ارتباط چيد. مقارن اين حال سعادت مآل نيز، ورود مسعود ميمنت نمود و ملاقات بهجت سمات مسرت آيات، عاليجاه معلي جايگاه، وزير صائب التدبير و مشير مشتري نظير، مفخم مكرم، جناب سعادت مآب معلي القاب دستور معظم الحاج محمد پاشا در دار السلام بغداد اتفاق افتاده، في الحقيقه لوازم موالفت و ملاطفت و وداد و مراسم موافقت و ميهمان جويي
______________________________
(1)- سيد عبد الله پاشا از تاريخ بيست و چهارم اوت 1747/ هفدهم شعبان 1160 الي سوم ژانويه 1750/ بيست و چهارم محرم 1163 به مدت دو سال و چهار ماه و ده روز صدر اعظم دولت عثماني بوده است.Danismend /5 .59
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 196
و ميزباني و اتحاد در جميع مواد مرعي و مسلوك فرمودند. و چون در مطاوي نامه ملاطفات ختامه هماي فحواي ارسال سوادنامه همايون دولت عليه سلطانيه به حضور سعادت مقصور به قلم حقانيت توام بال‌گشا گرديده همانا سايه افكن تارك مدارك اين خيرخواه هر دو دولت ابد مدت شد، حسب الاشاره لازم الاطاعه و البشاره سواد الفت مواد مذكور را تسليم گماشتگان عاليجاه سعادت همراه وزير عدم النظير معزي اليه نمود كه، ايفاد درگاه مسلمين پناه خلايق اميدگاه لازات ظلال عنايه ظليلا علي مفارق الافاق نمايند.
و بنابر آنكه عاليجاه معلي جايگاه سابق الالقاب سواد اتحاد مداد مذكور را ارسال مي‌فرمودند واجب و لازم بود كه به اين تقريب وسيله‌جوي اعلام و اشعار اين مدعا و مترصد گردد كه از آنجا كه همگي همت عالي نهمت آن فرشته خصلت به آسايش و رفاه حاد عباد و رجال كه ودايع حي متعالند مصروف مي‌باشد.
رجاء كامل و يقين حاصل است ان شاء الله الملك العلام، امور و مهام بر وفق مراد و مرام عما قريب صورت تكميل و اختتام پذيرفته آثار خير و فوايد آن الي يوم القيام عايد آن دولت ابد مدت عليه خاقانيه سپهر احتشام و اين دولت گردون عزت عاليه سلطانيه معدلت فرجام گردد.
توقع و تربص از مكارم اخلاق آن منتخب آفاق آنكه، نظر به خلوص عقيدت و خيريت نيت اين خيرخواه طرفين تا اوان سعادت ادراك حضور كثير النور هميشه از شمايم هميشه بهار تذكار و اظهار صحت ذات كثير البركات ملكي ملكات خاطر منتظر و ضمير مستخبر را مسرور و معطر فرمايند.
باقي آفتاب جهانتاب دولت و شوكت و عظمت و ابهت و بختياري از شرق سعادت و نصفت و كامكاري طالع و لامع و بر مفارق مسلمين سايه گستر باد برب العباد «2». سنه 1162 مهر: عبده مصطفي.
______________________________
(2)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون- ش‌G / 391.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 199

نامه مصطفي خان به سيد عبد الله پاشا صدر اعظم عثماني‌
مخلص صادق الاخلاص و معتقد كامل الاختصاص كه علي التوالي و التواتر صحايف ايام و ليالي را به درر غرر دعاي دوام دولت آن حضرت مزين و محلي دارد. و بعد از اهداي تحايائي كه لب غنچه اخلاص از لطافت تحفات آن در چمن اختصاص متبسم شود و شامه صدق و صفا از طرافت فوحات آن در گلزار عقيدت و وفا متنسم گردد. و پس از اتحاف طرايف دعائي كه نسايم خلوص آن رياض بهجت و نضارت و خضارت و نفايح خصوص آن گلزار تنوير و پيشگاه فلك دستگاه ضمير منير خورشيد تاثير را كه از لمعات انوار غيبي و المحات اسرار لا ريبي مستفيض و مستنير است به نثار گلهاي الوان و ايثار غنچه‌هاي خندان اظهار مدعا مزاحم مي‌گردد كه چون بر سجنجل مهر ضياي والا منطبع خواهد بود كه در اكثر اوقات صفحه لسان و صحيفه جنان بر قوم ذكر مآثر بهيه و شرح مناقب سنيه مرقوم مي‌باشد ديگر در آن خصوص خوص نمودن را بي‌معني و تطويل لا طايل دانسته به اظهار اين مطلب مبادرت مي‌ورزد كه از آنجا كه نظر به وفور خلوص خيرخواهي دولتين عليتين پيوسته در فيافي وسيله و بوادي فرصتي است كه به ذاريغ صفوت ودايع خود را از مذكورين ذيل و حواشي خاطر دريا مقاطر مي‌ساخته باشد. درين وقت كه فرستاده مخلص از اردوي كيهان پوي اعلي معاودت و از درگاه آسمان جاه بندگان اقدس ارفع امجد همايون اعلي كمترين غلامان را به ارسال خلعت آفتاب طلعت فاخره و رقم قدر توام مبارك و تهيه و تدارك امر سفارت بدون ثاني انفرادا قرين افتخار فرموده‌اند امر اقدس شرف نفاذ يافته كه درين چند يوم نامه همايون
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 200
مصافات مشحون را ارسال خواهند فرمود كه به مخلص رسيده به اعتماد توفيقات و تاييدات الهي و اعتضاد بخت همايون سعادت مقرون اعليحضرت ظل اللهي بعد از نوروز فيروز بلا تاخير به هم عناني قائد تفضلات قادر معبود روانه آن كعبه مقصود و لوازم امر سفارت كه همگنان را محمود و عالميان را مقصود است تقديم يابد.
و چون اين معني موقوف بر اذن و رخصت و تعيين مهماندار از طرف ذي شوكت و شرف دولت ابد مدت عليه مي‌باشد و مخلص هم زياده برين توقف نمودن در بغداد را مقرون به صلاح و صواب دولتين عليتين نميداند بناء «عليه لازم دانسته به اين ذريعه المخالصت مبادرت و صورت رقم مطاع را به جهت استحضار شروع‌مندرجه ملفوضا» روانه صوب صواب روب حضرت گردون بسطت اعلي ساخت كه بعد از تشرف به شرف تقبيل انامل فيوضات شامل و انطباع و انعكاس مفاهيم آن بر جام جهان نماي خاطر آفتاب مآثر بدانچه مقتضي راي جهانگشاي و امر و اشاره عالي به صدور و نفاذ پيوندد مقرّر فرمايند كه تخت و خيمه را كه مرحوم احمد پاشا ضبط والي حال در تصرف گماشتگاه والي دار السلام بغداد مي‌باشد تسليم مخلص و ان شاء الله ارحمن حركت به عمل آيد.
لهذا اميد است كه لدي شرف الوصول و عز الحصول در خصوص مامول سزاوار همت و نيت بحر خاصيت حسن التفات مبذول و مخلص صافي طويت را از تحرير عطوفت نامه معلي از حضيض خمول قرين اوج اعتبار و قبول خواهند فرمود.
باقي اسباب عظمت و جهانداري و آثار ابهت و كامكاري لحظه به لحظه در توالي و تزايد و كوكب اقبال جاوداني و اختر اجلال و كامراني در ترقي باد سنه 1162.
پشت نامه.
يا حفيظ تعالي شانه العزيز.
ذريعه الاخلاص بندگان ذي‌شان معلي مكان جلي الجود و الاحسان اكثير البر و الامتنان عاليجاه والا جايگاه متعالي دستگاه، وزير مكرم و مشير مفخم، نظام العالم صدر اعظم، ادام الله اجلاله العالي «1».
مهر: عبده مصطفي
______________________________
(1)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 143.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 203

سواد نامه ابراهيم شاه به احمد پاشا والي بغداد «1»
الملك الله لا قوه الا بالله، فرمان همايون شد.
آنكه ايالت و وزارت و شوكت و اقبال پناه، عظمت و حشمت اجلال دستگاه، عاليجاه امير الامراء العظام، دستور معظم و مشير معظم و مشير مفخم نظاما الاياله و الوزراه و الحشمه و الشوكه و الاجلال، احمد پاشا والي دار السلام بغداد به صفوف عنايت خاص پادشاهي و الوف اشفاق فزون از قياس ظل اللهي درجه امتياز و اختصاص يافته بداند كه سفارت و شوكت و اقبال پناه، حشمت و ابهت و اجلال دستگاه، عاليجاه عمده الخوانين العظام مصطفي خان شاملو افشار ايلچي مملكت روم كه در بغداد توقف دارد او را به ايلچيگري و سفارت دولت عليه عاليه عثمانيه تعيين و نامه همايون مشعر بر قواعد مودت و دوستي بين الدولتين عليتين به اعليحضرت فلك رفعت گردون بسطت ثريا منزلت مشتري سعادت اعظم سلاطين جهان و افخم خواقين دوران، سلطان البرين ثاني اسكندر ذوي القرنين، پادشاه اسلام پناه آسمان بارگاه، مرقوم و ارسال مي‌شود كه آورده به عاليجاه مصطفي خان رسانيده كه عاليجاه مشار اليه از بغداد حركت و روانه دولت ابد مدت عليه عاليه عثمانيه شده مراسم سفارت را به نحوي كه شايان شان اين دولت ابد مدار بوده باشد بجا آورد. و مي‌بايد آن عاليجاه تا وصول نامه همايون مراتب مزبور را به پايه سرير خلافت مصير عثماني عرض و رخصت و اذن حاصل
______________________________
(1)- عنوان ثبت نامه در نامه همايون: «بو دفعه ايران شاهي اولان دولتلو ابراهيم شاهدن گلان رقمك صورتيدر، بودر كه».
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 204
نمايد كه تا وصول جواب از دولت ابد مدت از اين طرف قرين الشرف نيز نامه همايون به عاليجاه مصطفي خان رسيده بلا توقف از بغداد حركت و عازم مقصد شود و شفعت نواب همايون ما را درباره خود به درجه كمال دانسته مطالب و مدعياتي كه درين دربار خلافت مدار داشته باشد به اسعاف و انجاح مقرون شمرده بدون حجاب به عرض ايستادگان پايه سرير گردون قباي رسانيده در عهده شناسد «2».
تحريرا في 12 شهر محرم الحرام سنه 1162.
______________________________
(2)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 142.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 207

نامه احمد پاشا والي بغداد به ابراهيم شاه «1»
هو عرضه داشت داعي دولت ابد مدت و سائل قوام مباني شوكت و ابهت كه در مضمار خدمتگزاري و ميدان چاكري و ثناكاري دامن عقيدت در ميان گوي مسابقت از همگنان ربوده، قواعد فرمانبرداري و معاقد هواداري را، به مزيت استحكام منضم و مقرون، و صحايف اوقات ليل و نهار را به ارقام وظايف دعاي آن حضرت به مزيد مسئلت مزين و مشحون مي‌دارد.
بعد از عرض نياز بندگانه و خدمت ثناي يكجهتانه به موقف عرض مي‌رساند كه، صدر الكتاب صحايف دولت و كامكاري و فضل الخطاب جريده شوكت و بختياري اعني رقم قدر توام اعلي كه از طرف مرحمت طرف محرران دار الانشاي سركار ديوان اعلي به اسم اين اخلاص قرين شرف صدور و ظهور و به انضمام بعضي تحف و تشريفات كه اين يكجهتي آئين به احسان و انعام آن قرين افتخار و رهين امتنان شد و به صحابت بندگان درگاه آسمان جاه ميرآخور «2» حسين آغا و ميرزا محمد علي «فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ «3» در هنگامي به
______________________________
(1)- عنوان ثبت نامه در نامه همايون چنين است: «بودفعه ايران شاهي ابراهيم شاهك رقمي جوابنده تحرير اولنان مكتوبك صورتيدر، بودركه».
(2)- رئيس اصطبل را مي‌گفتند.
(3)- كاتب با در نظرگرفتن آيه‌هاي 13 و 15 از سوره عبس جمله فوق را آورده و آيه 13 چنين است، «فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ ..»
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 208
شرف ممتاز و زماني به سعادت انباز از افق عاطف و تتق عنايت مانند هماي اوج عزت و اقبال سايه افكن فرق و افتخار گرديده به اندازه طاعت و قدر استطاعت به خطوات عقيدت استقبال و در تزايد مواد اعزاز و تقبيل و تضاعف مراسم احترام و تبجيل مساعي مشكور به ظهور رسانيده وظايف دعاگوئي و دوام جويي را تجديد و تكرار و مواظبت دولتخواهي و صداقت خويي را در استقامت و استقرار افزوده انعامات و احسانات فاخره را زيب و زيور كنف و دوش اشتهار ساخت. ان شاء الله تعالي خورشيد عنايت و الطاف بلا غايات بندگان اعلي بر مفارق عموم دولتخواهان ابدي القرار و ظلال اشفاق و اعطاف بي‌نهايات خدام درگاه معلي بر تارك جمهور و اعيان سرمدي الاستقرار باد.
چون درين وقت رافع عريضه عبوديت عازم معاودت و بر ذمت اين صافي نيّت لازم نمود به تحرير اين معروضه جسارت ورزيده از جناب باري جل شانه، مسئول آن است كه ذات اقدس و وجود مسعود مقدس امجد اعلي در كنف حمايت و كهف صيانت صمداني محفوظ و از اثمار لطافت ثمار حدايق جهانگيري و كشورستاني محفوظ و ظل مرحمت و سايه عنايت پاينده و مستدام باد. باقي امره اعلي «4».
______________________________
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه خط همايون، ش 144.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 211

سواد نامه «1» احمد پاشا به سليم خان «2»
هو بعد از تشييد مباني و خلوص و تمهيد قواعد خصوص به اهداء درر دعوات صافيات مصافات علامات مخالمت مخصوص و اتحاف عزيز تحيات وافيات مصادقت آيات عقيدت منصوص كه پيرايه دوشيزه دوستي و اتحاد و غازه چهره محجوبه موالفت و وداد تواند بود، سرلوح ديباچه رساله الفت و ولا را به شنجرف و لاجورد عرض مدعا زيب و زيور مي‌دهد
______________________________
(1)- عنوان ثبت نامه در نامه همايون: بودفعه ايران شاهي ابراهيم شاهك وزيري اولان سليم خانه تحرير اولنان مكتوبك صورتيدر.
(2)- سليم خان قوتولوي افشار، از امرا و سركردگان خاندان افشار، وزير اعظم ابراهيم شاه بود كه بعد از شكست و اسارت ابراهيم شاه به دست لشكريان شاهرخ افشار وي از جانب شاهرخ به سرحدداري عراق مامور شد و به اصفهان رفت. در هنگام حمله كريم- خان زند و علي مردان خان به اصفهان به ياري ابو الفتح خان بختياري برخاست پس از آن كه از كريم خان شكست خورد در ساوجبلاغ رحل اقامت افكند و در سال 1164 ق هنگاميكه كريم خان به عزم تنبيه علي مردان خان به خونخواهي ابو الفتح خان به اصفهان مي‌رفت، سليم خان با لشگري كه همراه داشت به او پيوست اما پس از دفع علي مردان خان كريم خان از او بدگمان شد و در اصفهان او را كور كرد. تاريخ رجال/ 5، 110.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 212
كه، فاتحه كتاب خلعت موالات وسيع المثاني صحيفه صفوت و التفات اعمي مفاوضه مستلزم الانبساط و مراسله مستوجب النشاط كه به دستياري قلم زرين و خامه مشكين منشيان بلاغت نشان سمت ارتباط و رسم زينت و انضباط پذيرفته به انضمام هديه بهيه و تحفه سنيه يادبود به صحابت بندگان يكجهتي توامان ميرزا محمد علي و حسين آغاي ميرآخور، شرف ارسال يافته بود، در حين به سعادت مقرون و هنگامي كه از وصمت حوادث مصون، عز وصول ارزاني و فواد مخالصت اعتياد را نصيبه اندوز مسرت و شادماني ساخت. ان شاء الله تعالي خانه رافت و عطوفت آباد همواره در كنف حمايت پروردگار از گزند حوادث روزگار مامون باشند بمنه وجوده.
از آنجا كه مقدمتا وصول خبر عزل محب و تفويض ايالت دار السلام بغداد به عاليجاه معلي سر جايگاه، صدر اعظم سابق محمد پاشا، رقمزد خامه يگانگي ختامه گرديده زياده را موجب تصديع دانسته، كاش در اين وقت كه به شكرانه انعام و احسان بندگان همايون اعلي به تحرير عريضه علي حده جسارت و لازم مي‌ديد تسطير اين خلوص نامچه را مبادرت و ان شاء الله تعالي هر وقت و در هر كجا باشد در خصوص امر خير مصالحه و التيام بين الدولتين عليتين به قدر مقدور سعي و اهتمام و خود را به قصور راضي نخواهد داشت. مامول از مكارم سينه آنكه، مخلصان از حواشي ضمير مهر تنوير مهجور بوده گاهي كه اتفاق افتد مصحوب مترددين از مفاضات لازم البشارات و انهاي مهمات قرين حبور و سرور مي‌فرموده باشند كه در تمشيت آنها لوازم صفوت به تقديم خواهد رسيد. باقي قصور بي‌فتور دولت و شوكت و ابهت و اقبال از فيض عنايات الهي معمور باد. «3»
______________________________
(3)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 138.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 215

فرمان ابراهيم شاه به مصطفي خان شاملو
بسم الله الرحمن الرحيم موضوع مهر مبارك همايون اعلي الملك لله لا قوه الا بالله، فرمان همايون شد.
آنكه سفارت و شوكت و اقبال پناه، ابهت و حشمت و اجلال دستگاه، عاليجاه عمده الخوانين، نظاما السفاره و الشوكه و الحشمه، مصطفي خان شاملو افشار، ايلچي ممالك روم به اشفاق بيكران پادشاهي و الطاف بي‌پايان الهي سرافراز و مباهي بوده بداند كه اسبان پيشكش كه درين وقت انفاذ درگاه معلي كرده بود به نظر انور رسيده متحسن طبع اقدس گرديد. ان شاء الله تعالي در اين چند روز، نامه همايون مرقوم و ارسال مي‌شود كه از بغداد حركت و عازم دولت ابد مدت عليه عاليه عثمانيه شده مراسم سفارت را به تقديم رساند.
و امير آخور سركار عاليجاه امير الامراء العظام دستور معظم و مشير مفخم، احمد پاشا والي بغداد كه به درگاه معلي آمده بود مرخص فرموديم كه معاودت نمود. بايد كه به همه ابواب به توجهات خديوانه مستظهر و مستمال بوده، مطالب و مدعيات خود را عرض كرده به انجام مقرون داند و در عهده شناسد «1».
تحريرا في 17 شهر محرم الحرام سنه 1162.
______________________________
(1)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، خط همايون، ش 148.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 216
........
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 217

سواد نامه محمد شاه به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم سپاس بلند اساس مبرا از اندازه قياس، نثار سرادقات كبرياي احديت است كه از يك قطره سحاب فيضش كرسي نشينان عرشي نژاد و مهد گزينان فرشي بنياد سيراب مدعا و كامياب تمنا گرديده سبحانه ما اعظم شانه و اظهر برهانه، و درود نامحدود و نعوت غير معدود نياز مقيم مقام محمود شفيع روز موعود، شهسوار عرضه نبوت، شهريار اقليم رسالت آنكه قدر بلندي پايه‌اش از فحواي آيه اعجاز پيرايه «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» «2» پيداست و مقدار رفعت شان و مناعت مكانش از مضمون فيض مشحون كلام قدسي نظام «لولاك لما خلقت الافلاك «3» هويدا، خاتم الانبياء و الرسل سيد الكل في الكل گنجينه راز غيب الغيب گنجور اسرار لا ريب شرف دودمان آدم، مقصود ايجاد عالم،
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: ركاب شوكت نصاب همايونه هند پادشاهي محمد شاه طرفندن ايلچي وكيلي حاجي يوسف يديله وارد اولان فارسي نامه نك بعينه صورتيدر. نامه تاريخ ندارد ولي تاريخ قيد در دفتر همايون 6 شوال 1163 ق مي‌باشد.
(2)- (انبياء/ 7).
(3)- احاديث مثنوي/ 172.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 218 محمد كاصل هستي شد وجودش‌جهان كردي ز شادروان جودش
شهنشاه سرير قاب قوسين‌امام انبيا سلطان كونين واثنيه ساميه پيشكش عتبات عاليه آل كرامت مال و اصحاب هدايت انتساب آن جناب كه مفاخر و مناقب شان از حد احصا بيرون و از حيطه استفصا افزون است اللهم صل و سلم عليه و علي آله العظام و اصحابه الكرام.
اما بعد بر لوح ضمير منير انجلاي قمر ضياي حشمت نصاب عظمت مآب بهرام صولت مشتري سيما كيوان منزلت، بيضا ضيا مزين مهاد جهانباني، محسن بساط كامراني رافع- الويه دين مبين، ناصب اعلام شرح متين، محارب اشرار زنگ، مجادل فجار فرنگ، عالي حضرت فلك رفعت فرمان فرماي بلاد روم حامي ملهوف و مظلوم، المخصوص به وفور لطف الكريم المنان، سلطان محمود خان لا زالت شموس البهيه مصونه عن الافول، و ما برحت اقمار شوكته مامونه من القفول، مرتسم مي‌گردد كه درين ايام ميمنت فرجام خجسته انجام كه، حدايق عشرت و شادماني و رياض مسرت و كامراني، به هبوب نسايم الطاف رباني شكفته و شاداب بود، گلدسته بهارستان مودت و وداد، و شمامه جامه روايح حسن مرافقت و اتحاد اعني دو قطعه نامه محبت ختامه آن، زينت بخش سرير سلطنت عليه عثمانيه، مشتملتر به رصيص اساس مصادقت و وفاق، و تشييد مباني خالصت و اتفاق كه، يكي به سفارت محمد سالم افندي كه در اثناي راه فوت شده عز ارسال پذيرفته بود، حاجي يوسف نامي از همرا- هانش رسانيده و دومي بصحابت سيد عطا الله شرف وصول يافته به نشر فوايح موالفت و اتحاد مشام يكجهتي يگانگي را عنبرآگين گردانيد و به تنسيم نسيم مضامين صداقت آئين، غنچه خاطر اخلاص مآثر را شكفته و خندان ساخت.
شيوه ستوده خلت و مصافات، و سجيه مرضيه موالات و مواخات مقتضي آن است كه، في مابين به هيچ وجه مغايرت و مبانيت مطمح نظر قدسي منظر نداشته همواره به اعلان مزيد صحت ذات كامل الصفات مسرت افزا و بهجت پيراي ضمير دوستي تخمير گردند. و مرافقت و موافقت سلاطين نامدار و خواقين ذوي الاقتدار كه باعث امنيت كافه انام و موجب رفاهيت خاص و عام است وجهه همت عالي نهمت ساخته به مقتضاي ائتلاف و التيام ابواب مفاوضات. و مراسلات مفتوح دارند كه، بنيان روابط دوستي و اتحاد صميمي بيش از پيش استحكام پذيرد. و سابق برين كه سيد عطاء الله، با جواب نامه دستوري يافته هيچ مطلبي زباني او حواله نبود.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 219
پيوسته گلشن ابهت و اقبال از رشحات سحاب عنايت و افضال دادار بي‌همال سرسبز و سيراب و شكفته و شاداب باد. بالنبي و آله و اصحابه الامجاد «4».
______________________________
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، دفترنامه همايون، ج هشتم، ص 90- 289.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 221

نامه قمر الدين صدر اعظم هند به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم عرضه داشت كمترين خيرانديشان با اعتقاد قمر الدين: بعد از تقديم آداب بندگي و مراسم سرافكندگي كه رسم و آئين اصحاب صدق و سداد است به عز عرض باريابان محفل قدس نشان حامي بلاد اهل ايمان، ماحي آثار كفر و طغيان، ناصر شريعت قويمه سالك طريقه مستقيمه، باسط مهاد عدل و انصاف، هادم اساس جور و اعتساف ناصب سرادق امن و امان.
باني مباني عدل و احسان، معين دين مبين غياث اسلام و مبغيث مسلمين- ادام الله تعالي ظلال دوله مي‌رساند كه الحمد بحول و قوه و اقبال عد و مآل آن خليفه ظالم شقي به سزا رسيد. بعد از شكست يافتن عساكر منصوره حضرت ادبارش هجوم آورده به مقر اصلي خود شتافت و عالم از ظلم او نجات يافت. «فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ». «2»
از آنجا كه حمايت دين اسلام به جناب خورشيد قباب اقدس اعلي كه مرجع خواقين
______________________________
(1)- عنوان نامه در دفترنامه همايون چنين است: ركاب همايونه هندوستان نظام الملكندن گلان عريضه نك عيني صورتيدر.
(2)- پس به كيفر ستمگري، ريشه گروه ظالمان كنده شد و ستايش خداي را كه پروردگار جهانيانست. (انعام/ 45).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 222
روزگار است لازم و بالفعل مملكت ايران خاليست، اگر افواج نصرت امواج به سركردگي سردار عمده كار آزموده به تسخير آن مملكت مامور گردد به فضل قوي مطلق اميد قوي است كه تمامي آن ولايت به تصرف اولياي دولت قاهره درآيد و مذهب شيعه كه از مدتي در آن بلاد رواج يافته زائل شده اعلام ملت حنيف و مذهب حنفي ارتفاع يابد. و انتفاع دنيا و اجر و ثواب عقبي درين ضمن متصور كه چنين مملكت وسيع زير سايه هماپايه آسودگي يابد و خلايق در مهد امن و امان بوده طريقه مستقيمه اهل سنت و جماعت جهان افروز رواج شود. مراتب رسوخ و رويت وثوق عقيدت و بعض مقدمات ديگر به كمالات دستگاه حاجي محمد يوسف افندي «3» ظاهر ساخته از روي عرايض مشار اليه معروض جناب خواهد گرديد.
آفتاب عالمتاب سلطنت و جهانباني از مطلع اقبال كشورستاني همواره درخشان و نورفشان باد «4».
______________________________
(3)- مفاد عهد نامه منعقده بين نادر شاه و محمد شاه تصريح مي‌نمود كه دولت هند روابط سياسي با دولت عثماني نداشته باشد. ولي محمد شاه در اواخر دوره نادر شاه به سال 1157/ 1744 سيد عبد الله را (اين شخص بخارائي است كه به خدمت محمد شاه درآمده بود) به سفارت استانبول تعيين نمود. دولت عثماني نيز متقابلا سالم افندي را كه در همان سال به همراه يوسف افندي و پسرش محمد امين به سفارت دربار هند منصوب و روانه كرد. سالم افندي در هندوستان مريض، و در واپسين دم حيات، يوسف افندي را به جاي خود تعيين و نامه سلطان عثماني و ساير نامه‌ها را به وي سپرد. يوسف افندي به مدت شش سال در هند رحل اقامت افكند و سرانجام از طرف پادشاه هند مقام سفارت هند در استانبول را يافت و با نامه و هداياي فراوان در 1162/ 1749 از هندوستان حركت كرد و در ربيع الاخر 1163/ مارس 1750 به استانبول وارد شد. و چون حامل نامه يوسف افندي بوده بنابراين تاريخ نامه 1162 ق/ 1749 خواهد بود. براي اطلاع بيشتر رك: SEM DANIZADE: Findikli Suleyman efandi, Nuri t tevarih/ I, 153- 4; Osmanli Sefirleri ve Sefernameleri/ 82.
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج هشتم ص 292.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 225

نامه قمر الدين «1» صدر اعظم محمد شاه گوركاني به سلطان محمود عثماني «2»
بسم الله الرحمن الرحيم بعد تقديم آداب ادب، و اداي تحيات ما وجب، و تمهيد اولوف اثنيه، و ابلاغ صنوف ادعيه، معروض جناب خواقين مآب خورشيد انور سلطنت عظمي، نير اعظم دولت كبري، عارج معارج خلافت نبوي، و ارج مدارج اخلاق مصطفوي و طغيان، هادم اساس جور و عصيان، غياث الاسلام مغيث المسلمين ادام الله تعالي ظلال دولته علي العالمين- مي‌دارد از آغاز ابتسام صبح آفرينش، آفتاب عالمتاب فرمانروائي قلمرو روم، ضيابخش سطوح اقاليم سبعه است و سلاطين نامدار سايه‌پرور و انوار مراحم عاطفت اين دولت باهره زهي سطوت و اجلال سلطنتي كه فرقان حميد به عظمت و كبرياي او ناطق و حبذا شوكت و
______________________________
(1)- ميرزا حسن فسائي مي‌نويسد، نادر شاه روزي از قمر الدين خان وزير محمد شاه پرسيد چند نفر زن در خانه داري. در جواب گفت هشتصد و پنجاه، نادر شاه روي به امراي ايراني كرده فرمود صد و پنجاه نفر زن ديگر از اسرا به خانه وزير بفرستيد تا منصب مين باشي داشته باشد. فارسنامه ناصري/ 184.
(2)- عنوان نامه در دفترنامه همايون چنين است: ركاب همايونه هندوستان نظام الدوله سندن گلان فارسي عريضه نك صورتيدر.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 226
اقتدار خلافتي كه به سعادت خلافت حرمين شريفين- زاد هما الله شرفا و تعظيما- در خور ولايتي باشد. له الحمد و المنه كه همت والا نهمت خديو خداپرست به آبياري توفيقات ازلي نضارت افزاي گلشن ملت بيضا و حديقه شريعت غرا و به دستياري مساعي معدلت مؤسس مباني دين مبين و ممهد قواعد شرع متين و به بازوي حرز جهانگشاي ناظم مصالح رعيت پروري و محافظ قانون عدالت گستري است نيازمند صميمي كه خود را از جمله متوسلان جناب مكرمت و معتصمان عروه الوثقي عنايت مي‌داند كه كمال ارادت آرزوي آن دارد كه به احسن اتفاقات كامياب شرف ملازمت شود. «فواشوقا الي تلثيم السده السنيه و يا غبطتاه لحضار «العتبه العلميه» «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً» «3» از آنجا كه بر همت بلند سلاطين گرام و نهمت ارجمند خواقين عظام لازم و واجب كه به مقتضاي سنت سنيه خاتم المرسلين و طريقه رضيه حبيب رب العالمين به تقديم لوازم غزا و جهاد پرداخته ظلم كفر از ساير بلاد الله و ظلام ظلم از كافه عباد لله محو سازند علي الخصوص بر جناب خلافت انتساب كه ملجا سلاطين روي زمين‌اند الزم و بر منتسبان و لا عتبه فلك رتبه متحتم اگر چه اين پيرو سنن مصطفوي در امضاي شرايط غزا و تمشيت لوازم جهان تا وسع امكان بذل كوشش و جهد دارد، اگر توجه خاطر ملكوت ناظر كه نمونه امر كن فيكون است به تائيدات و مراعات خداوندي و امداد و اعانت بنده پروري مبذول حال عقيدت اشتمال شود قلع و قمع مواد فاسده كفر و عصيان و استيصال بنيان ظلم طغيان در اكثر امصار به احسن وجود جلوه ظهور گيرد و سرمايه نيكنامي و كامراني كونين و صلاح و فلاح نشاتين به حصول انجاميده مثوبات جميله و حسنات جزيله عائد پيشگاه خلافت و جهانباني گردد. تفصيل صدق و عقيدت و نياز بگزارش سيادت و نقابت مرتبت حاجي محمد يوسف معروض محفل معلي خواهد شد.
نير جهان افروز سلطنت و فرمانروائي از مطلعه اقبال سرمدي طالع و لامع باد. «4»
______________________________
(3)- و با تاسف گويند ايكاش ما نيز با آنها به جهاد رفته بوديم تا به نعمت فتح و غنيمت بسياري كه نصيب آنها شد بهره فراوان مي‌بريم. (نساء/ 73).
(4)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون، ج 8 ص 3- 292.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 229

نامه صدر اعظم دولت هند به سلطان محمود عثماني «1»
بسم الله الرحمن الرحيم عرض داشت معتقد راسخ الاعتقاد، بعد از اهداي انحاي عبوديات فايقه و اتحاف اصناف تسليمات لايقه، و تقبيل شفاه و تلثيم جباه، بر تراب ساخت بارگاه آسمان جاه خلايق سجده‌گاه، به عرض اقدس اعلي مي‌رساند كه ارشادات تعطف سمات كه نظر بر عواطف شاهانه و نوازشات پادشاهانه از پيشگاه عتبه كيوان اشتباه عز صدور و عزت و مكرمت اياب محمد سالم افندي به سفارت و تبليغ آن مامور گشته بود بعد از انتقال او از عالم فاني در اثناي راه به تقدير رباني شرافت و نجابت پناه حاجي محمد يوسف زباني تقرير نمود تارك مباهات معتقد عقيدت گزين از حصول سعادتي چنين فرقدان آسا آسمانسا گرديد. مژده فتوحات توفيق آيات كه درين اوان سعادت توامان به مصداق صدق سياق «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ» «2» صورت وقوع يافته جهان اعزاز و سرور بخشيد «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» «3» و نويد تائيدات نصرت بينات كه درين زمان شرافت
______________________________
(1)- عنوان نامه در نامه همايون چنين است: مبارك ركاب همايونه هندوستان نظام الملكندن ورود ايدن عريضه نك صورتيدر.
(2)- خدا شما مسلمين را در مواقعي بسيار سخت ياري كرد، (توبه/ 25).
(3)- و به سپاس آن نعمتهاي بي‌حساب زبان به ستايش خدا گشوده و گويند حمد خدا را كه حزن و اندوه ما ببرد، همانا خداي ما بسيار بخشنده و پاداش دهنده شكرگزاران است، (فاطر/ 34).
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 230
اقتران بر طبق مضمون اعجار مشحون «وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» «4» سمت تيسر پذيرفته، باعث عالم عالم امتياز وجود غير محصور گرديد. «الحمد الله الذي وحده و نصر عبده و اعز جنده» حضرت مالك الملك متعال و پادشاه لم يزل و لا يزال همواره صمصام خون آشام سلاطين فلك احتشام را كه سر و جان شرع متين حضرت خاتم المرسلين و حسام ظفر فرجام خواقين گردون مقام را كه حاميان دين جناب سيد النبين‌اند بر مفارق اعدا قاطع و انوار ظهور شعاير منيف ملت حنيف را بر ساحت جهان ساطع دارد «اللهم نصر من نصر دين محمد و اخذ من خذل دين محمد، آن چه در جواب مخالفان دين و دولت و معاندان آئين شريعت بر وفق «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» «5» به مشورت علماء و عقلا ذوي الاحترام صدور حقانيت ظهور يافته الهام غيبي وحي لا ريبي است لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلقه، كلمات تفضل آيات متعلق به بعضي امور به زبان كرامت بيان شرف نفاذ يافته اگر چه درين مدت بنابر خلوص اعتقاد در جميع مواد غاشيه اطاعت اعليحضرت معلي «6» بارگاه رفيع منزلت مكارم دستگاه خديو كشور جاه و جلال زيب اورنگ دولت و اقبال، پادشاه جم جاه ظل آله محمد شاه- ادام الله ظلال اجلاله- بر دوش و حلقه ارادت در گوش بوده، اما الحال بنابر امتثال امر وحي مثال پاس لوازم انقياد و دولتخواهي را بيشتر از پيشتر خواهد داشت و دقيقه (اي) از مراتب رضاجوئي فرو نخواهند گذاشت.
عنايت () كه فرد تفصيل آن ملفوف عريضه نياز اين رسوخيت طراز است مدارج افتخار عقيدت دثار را رفيع و معارج اعتبار اين ارادت شعار را منبع ساخت.
از دست و زبان كه برآيدكز عهده شكرت بدرآيد «7» بعض مراتب با نجابت پناه حاجي محمد يوسف و شرافت و سيادت سيد عطاء الله با المشافهه مذكور شده، بعد از سعادت بساط بوسي محفل فردوسي مشاكل به عرض ايستادگان پايه سرير گردون مصير خواهند رسانيد.
آفتاب عالمتاب سلطنت و جهانتابي و نيرگردون تبار كشورستاني برگزيده درگاه-
______________________________
(4)- نصرت و ياري اهل ايمان را حق گردانيديم، (روم/ 34).
(5)- و مشورت كن با آنها در كار، (آل عمران/ 159).
(6)- در اصل: معلا.
(7)- صورت صحيح بيت چنين است .. كز عهده شكرش بدر آيد كه نگارنده نامه به مناسب حال به جاي شكرش، شكرت آورده است رك: گلستان سعدي/ 1.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 231
حضرت سبحاني و خلاصه بارگاه جناب يزداني پيوسته از سپهر خلود و فلك جاوداني درخشان و نوراني باد «8».
______________________________
(8)- بايگاني نخست‌وزيري تركيه، نامه همايون ج 8 ص 1291. نامه تاريخ ندارد، ولي تاريخ درج نامه در نامه همايون ششم ربيع الاخر 1163 است.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 232
......
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 233

فهرست آيات و احاديث‌
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ 4
أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ و شميم فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ 191
إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ 61 و 27
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ 229 و 76 و 42 و 4
الحمد لله الذي وحده و نصر عبده و اعز جنده 230
الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ 76، 73
اللهم نصر من نصر دين محمد و اخذ من خذل ابن محمد 230
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ 98، 20
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ 56
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ ... 27
إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ 1
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِ 39
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ 191
إِنَّكَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ 61
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ... 78، 50
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحي 39
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 234
أَوْ أَدْني 28
أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا 191، 9
اول ما خلق الله نوري 226، 170، 80
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ 61
ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ
ثُمَّ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ 37
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ 57
دَنا فَتَدَلَّي 98، 39
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ 31
سُبْحانَ الَّذِي أَسْري 98، 29
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا 177
الصلح خير 15
صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ 26
طوبي الصالحين اولئك هم المقربون 57
فَانْظُرْ إِلي آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ 2
فَأَوْحي إِلي عَبْدِهِ ما أَوْحي 28
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ 26
فَتَقَبَّلَها رَبُّها 190
فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ 76
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ 221
فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني 39
فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَي الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 21
فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ 226، 170، 8
أَجْراً عَظِيماً
فوا شوقا الي تلثيم السده السنيه و يا غبطتاه لحضار العتبه العليه 226
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني 98، 29
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ 191
عَمَّا يَقُولُونَ 38
كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ 42
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 235
فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ 207، 75
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ 9
كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين 189، 40
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ 57
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ 56
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ 56
لولاك لما خلقت افلاك 217، 189، 28، 20
لي مع الله 28، 20
ما أُوحِيَ
ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ 61
ما خلق الله نوري 28
مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ 75
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه متن 235 فهرست آيات و احاديث
وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ 81
وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ 61
وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ 61
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما 78
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلي قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ 192
ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ 81
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ 61
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا 97
وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ 230
وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ 27
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا 97
وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ 235
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ 229، 26
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ
وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً 27
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ 217، 189، 98
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 236
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ 28
ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي 39
وَ مَنْ أَوْفي بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا 76
وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً 76
هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ 42
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي 98
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ 191، 167
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً 190، 39
يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ 71
يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ 28
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 237
آ آچيق باش (باش آچيق، آچوق باتس)/ 119
آخسقه/ 119
آذربايجان/ 12، چهارده، 76، 132، 148، 159، 160
آرپاچاي/ 15، 19
آزوف/ 4
آسياي صغير/ سيزده، 83
آقا محمد خان/ 170
آلان/ 7
آل عثمان/ 9
آناطولي/ 110
الف ابداليان/ يازده
ابراهيم پاشا/ داماد/ هشت، 31، 55، 61، 69، 75
ابراهيم پاشا (والي ارز روم) هشت
ابراهيم خان (والي گنجه) يازده
ابراهيم شاه/ بيست، 184، 186، 189، 203، 207، 211، 215
ابو الفتح خان بختياري/ 211
ابو القاسم كاشاني/ 83
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 238
ابهر/ 8، 19
اتريش/ هفت، هشت
اتك/ 20
احساء/ شانزده
احمد پاشا (والي بغداد)/ 3، نه، دوازده، چهارده، پانزده، هفده، 15، 16، هيجده، نوزده، بيست، 50، 139، 144، 149، 157، 159، 195، 200، 203، 211، 215.
احمد پاشا (والي قارص) 50
احمد خان درّاني/ بيست
ادرنه/ 56، 110
اردلان/ 7، نه، سيزده، پانزده، 19
اردوباد/ پانزده
ارز روم/ (ارض روم)/ ارس/ دوازده، پانزده، هيجده اروميه/ 150
اسپانيائي/ سيزده
استانبول/ (اسلامبول)/ 6، هشت، نه، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، شانزده، هفده، 18، نوزده، 31، 69، 89، 104، 139، 143، 144، 222
استانلي (لين‌پول)/ 108
استرآباد/ ده
اسحاق پاشا/ هشت
اسعد افندي/ بيست
اسماعيل افندي/ (رئيس الكتاب)/ دوازده، پانزده
اسماعيل بيك/ ده
اشرف افغان/ 1، نه، يازده، 15، 25، 37، 49، 55، 61، 139
اصفهان/ 4، 5، 6، هفت، هشت، 9، ده، يازده، دوازده، سيزده، 18، 63، 70، 76، 139، 157، 159، 211.
افاغنه/ ده
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 239
افشار/ بيست، 185، 195، 211، 215، 218
افغان/ 7، هفت، 77
افغانستان/ بيست
اقبال (عباس)/ 83
اقيانوس كبير/ 109
الكساندر خان/ 119
امام جعفر صادق/ 123، 131، 135
امام قلي خان/ 163
امير خان سردار/ 170
انباله/ 108
اوچ كليسا/ پانزده
اورنگ زيب/ 115
ايران/ 3، 7، هفت، نه، ده، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، پانزده، شانزده، 17، نوزده، بيست، 52، 72، 77، 82، 83، 88، 89، 92، 99، 93، 99، 103، 109، 123، 131، 132، 135، 136، 139، 144، 148، 150، 167، 184، 185
ايروان/ 8، نه، دوازده، پانزده، نوزده، 19، 131، 157
ايل غلجائي/ هفت
ايمرت/ 119
ب باب عالي/ هفت، هشت، دوازده، چهارده، شانزده، بيست
باكو/ پانزده
بامداد (مهدي)/ 83
بايزيد/ 151
براغوش/ 7، 8، 9
بروجرد/ 6، ده، 18، 139، 149
بصره/ 4، 6، هشت، يازده، 18، 50، 139، 144، 149، 159
بعلبك/ چهارده
بغداد/ 4، 6، دوازده، سيزده، چهارده، هفده، هيجده، 18، نوزده، بيست، 50، 139، 144، 149، 159، 169، 200، 203، 207، 212
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 240
بلوچستان/ يازده
بنادر/ 109
بنگاله/ 108
پ پاسارو وتيز (عهدنامه)/ هفت، هشت
پترواردين/ 69
پروت/ 3
پولاد احمد پاشا/ چهارده
ت تاجيك/ 92
تبت/ هفده
تبريز/ هشت، 8، نه، 9، يازده، دوازده، سيزده، 19، 21، 31، 43، 52، 73، 78، 84، 89، 93، 100، 104، 116، 120، 126، 128، 133، 136، 139، 145، 150
تركستان/ 76
تركيه/ 9، 10، 21، 32، 43، 52، 58، 89، 100، 104، 170، 174، 179، 186، 192، 196، 204، 208، 215، 226، 231
تفليس/ هشت، يازده، دوازده، پانزده، 19
توپال عثمان پاشا/ سيزده
توپ قاپو/ بيست، 31
توران/ 147
تهتها (تهتا)/ 109
تهران/ 143
ج جرباذقان/ 4
جلال آباد/ 109
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 241
چ چلدر/ هيجده
ح حاجي اسماعيل خان/ نه
حاجي خان (سفير)/ 83، 104، 110، 116
حزين/ 108
حسن پاشا (والي)/ هشت، 127
حسنعلي خان (امير الممالك)/ نوزده، 139، 144، 150، 155
حسين آغا/ 207
حسين پاشا/ هشت
حسينقلي خان/ نوزده
حمد الله مستوفي/ 4
حور العظيم/ 6
خ خالص افندي/ دوازده
خبوشان/ بيست، 185
خراسان/ يازده، بيست، 70، 83، 88، 93، 99، 178، 183
خلفاي راشدين/ 169
خليل افندي/ شانزده
خليل پاترنه/ 69
د داغستان/ نه، سيزده، پانزده، هيجده
دامغان/ ده
دربند/ پانزده، هيجده
درنه/ دوازده، چهارده
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 242
درياي خزر/ هشت
درياي محيط/ 109
دزفول/ يازده
دشت ميشان/ 6
دمشق/ چهارده
دولت آباد/ بيست
دهخدا/ 108، 144
دياربكر/ هشت، هيجده
ر راشد محمد پاشا/ 57، 144
راغب افندي/ سيزده، شانزده
رزم آرا/ 7
رستم خان/ 157
رشت/ بيست
رشت (عهدنامه)/ پانزده
رضا قلي خان/ يازده، دوازده
رضا قلي ميرزا/ 3
رودس/ هيجده
روس/ هفت
روسيه/ 3، نه
روم/ 3، 52، 88، 89، 92، 148، 169
روم ايلي/ 41، 57
ز زرقان/ ده
زنجان/ 8، 19، 183
زهاب/ هفت، چهارده، نوزده
زهاب (عهدنامه)/ چهارده، شانزده
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 243
س سالم افندي/ 222
سام ميرزا/ هيجده
ساوج بلاغ/ نوزده
سراب/ 7
سرميل/ نوزده، بيست
سعدي/ 230
سلطان ابراهيم/ 16
سلطان احمد سوم/ 4، 16، 25، 30، 37، 41، 69، 82
سلطان محمد چهارم/ 4، 16، 149
سلطان محمود اوّل/ هفده، هيجده، نوزده، 81، 82، 97، 103، 107، 123، 131، 143، 163، 167، 168، 189، 191، 217، 221، 225، 229
سلطان مراد چهارم/ هفت، 16، 138، 144، 149، 150، 168، 169، 192
سلطان مصطفي/ 82، 99، 191
سلطانيه/ 9، ده
سليمانيه (كتابخانه)/ بيست
سليم خان افشار/ 211
سند (رود)/ هفده
سنندج/ بيست
سورهده خوار/ ده
سيد ابو بكر (فردوسي افندي)/ دوازده
سيد حسن پاشا (صدر اعظم)/ 127
سيد عبد الله (بخارايي)/ 222
سيد عبد الله پاشا (صدر اعظم)/ 183، 184، 195، 199، 222
سيد عطا الله/ 218
سيد محمد پاشا (صدر اعظم)/ 87
سيد مصطفي (شيخ الاسلام)/ 91
سيران تپه/ سيزده
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 244
سيروان/ 8
سيستان/ هفت، بيست
سينوپ/ هيجده
سيواس/ 110، 116
ش شام/ چهارده، شانزده، 148، 149، 169
شاه اسماعيل/ 5، 82، 92، 132
شاه تهماسب/ ده، دوازده، سيزده
شاه جهان آباد (دهلي)/ 108، 109
شاهرخ ميرزا/ بيست
شاه سلطان حسين/ 5، هفت، 17، 139
شاه سليمان دوم/ 5، 17، 139
شاه صفي/ 139
شكي/ هيجده
شيمار (شالامار)/ هفده
شماخي/ يازده، پانزده
شهلا احمد پاشا/ نوزده
شيخ صفي/ 158
شيراز/ 31
شيروان/ ده، يازده، پانزده
ص صالح خان/ 185
صفي قلي خان/ سيزده
صفي ميرزا/ هيجده، 157
صفويه/ 5، 82، 83، 88، 89، 169
ط طارم علوي/ 8، 19
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 245
طرابوزان/ هيجده
طهماسبقلي خان/ 69، 75
ع عادلشاه/ بيست، 83، 173، 183، 184، 178
عارف پاشا/ هشت
عبد الباقي خان/ شانزده، 83، 88، 89، 92، 99
عبد الرص پاشا/ ده
عبد العزيز/ هفت
عبد الله افندي/ هشت، شانزده
عبد الله بروهي/ يازده
عبد الله پاشا/ 110
عبد الله پاشا (صدر اعظم)
عبد الله كويرولو/ چهارده، هيجده
عبيد اله افندي (قاضي)/ 4
عتبات عاليات/ 150، 269
عثمان پاشا/ يازده، چهارده
عثماني/ 3، 7، هفت، نوزده، يازده، پانزده، هفده، 18، نوزده، 69، 72، 82، 89، 93، 103، 139، 149، 203، 222
عراق/ دوازده، نوزده، 76، 132، 148، 178، 211
علي پاشا (صدر اعظم) علي پاشا (والي)/ دوازده، هيجده، 83، 88، 92
علي قلي خان/ بيست
علي مردان خان/ 109، 110، 116، 211
غ غزنين/ 109
ف فارس/ هشت، 30، 31، 58
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 246
فاطمه سلطان/ 69
فتح‌آباد/ 185
فتحعلي بيك تركمان/ 123، 127، 143، 159
فتحعلي‌خان/ نوزده
فرانسه/ هشت
فروزانفر/ بيست
فريزرجمن/ سيزده
فسائي (ميرزا حسن)/ 8
ق قارص/ پانزده، 15، هيجده، 18، نوزده، 19
قرمان- قره‌مان/ 3
قزل المه/ چهارده
قزل اوزن/ 8
قزل ايرماق (رود)/ 116
قزوين/ 8، ده، دوازده، 143
قصرشيرين/ 139، 144
قفقازيه/ ده، چهارده
قله‌بر (قلعه)/ 183
قم/ 183
قمر الدين (صدر اعظم)/ 221، 225
قندهار/ يازده
قوچان/ 185
قونيه/ 83
ك كابل/ 109
كاپلان خان/ چهارده
كاخت/ يازده، سيزده
كارتيل/ سيزده
كرخه/ 6
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 247
كركوك/ سيزده، چهارده، هيجده
كرمان/ 7
كرمانشاهان (كرمانشاه)/ 7، نه، يازده، سيزده، چهارده، 19، 83، 88، 99
كرنال/ 108
كروسينسكي/ هفت
كريم‌خان زند/ 211
كريمه/ چهارده
كشميري (عبد الكريم)/ 108
كعبه/ 110
گ گرجستان/ ده
گلپايگان (گل‌آبادگان، گلپادگان)/ 4، 50
گنجعلي خان/ پانزده
گنجه/ هشت، 8، يازده، دوازده، پانزده، 19
گيلان/ ده
ل لار/ يازده
لاله‌دوري (عصر لاله)/ 3
لرستان (لورستان فيلي)/ 7، ده، يازده، سيزده، هيجده، 19
ليلا احمدي افندي/ شانزده
م محمد (حضرت)/ 20، 83
محمد آقا/ سيزده
محمد افندي/ دوازده
محمد پاشا (صدر اعظم)/ 115، 173، 211
محمد پاشا (بگن)/ 123، 131، 136
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 248
محمد خان بلوچ/ چهارده
محمدخان (نامدارخان)/ 31، 58، 71
محمد رضي بيك/ 116
محمد زين العابدين (شيخ الاسلام)/ 135، 177
محمد شاه گوركاني/ شانزده، هفده، بيست، 217، 222
محمد علي رفسنجاني/ هيجده، 157، 158
محمد قلي‌خان/ يازده، بيست
محمد كاظم/ چهارده
محمد يوسف افندي/ 222، 229، 230
محمود افغان/ 1، هفت، نه
محمود سيستاني/ ده
محمودي/ 159
مدينه/ 150
مراد تپه/ پانزده، نوزده، 131، 136
مراغه/ 10، ده
مرتضي قلي‌خان/ هشت
مردان‌خان/ هفده
مسيح‌زاده/ شانزده
مشهد/ 83
مصاحب (غلامحسين)/ 1
مصر/ 14، 148
مصطفي افندي/ 10
مصطفي پاشا/ 110
مصطفي‌خان شاملو/ نوزده، بيست، 157، 163، 191، 192، 195، 196، 199، 200، 203، 204
مصطفي نظيف افندي/ هفده/ 139، 143، 144، 147، 149، 150، 155، 173، 174، 82، 147، 165
مغان/ پانزده
ملا علي اكبر/ 83، 88، 92، 99، 195
ملا نصرت/ 4، 9، 10، 15، 50
ملت (كتابخانه)/ نوزده، بيست
ملكم/ نه
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 249
مندليچ/ سيزده
موسي بيك/ بيست
موصل/ هيجده، 157
مهدي‌خان/ پانزده
مهماندوست/ ده
ميرزا ابو القاسم (كاشاني)/ شانزده
ميرزا مهدي‌خان/ نوزده، بيست، 163
ميسور/ 108
مينورسكي/ 131
ن نادرآباد/ شانزده
نادرشاه (نادر)/ هفت، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، پانزده، شانزده، هيجده، نوزده، بيست، 81، 83، 84، 87، 91، 93، 97، 100، 103، 107، 110، 115، 119، 123، 131، 136، 139، 143، 144، 147، 148، 160، 163، 167، 173، 178، 183، 184، 185، 222، 225.
نجف/ شانزده
نصر الله ميرزا/ هيجده، نوزده، 115، 116
نهاوند/ يازده
نيلاب/ 119
و وان/ هيجده، 159
ولي افندي/ 139، 149، 155
ولي محمدخان بيگدلي/ 71، 77، 149
ي يزد/ هفت
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 250
يزدانبخش/ 115
يني‌چري/ 3، چهارده
يوسف افندي/ 119
يوسف بيك/ نوزده
يوسف پاشا/ 119
ه هرات/ 70، 178
همدان/ 4، 7، نه، ده، يازده، چهارده، بيست، 16، 19
هندوستان (هند)/ هفده، 99، 108، 109، 110، 116، 147، 163، 221، 222، 225
هويزه (حويزه)/ 6، يازده، سيزده
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 251

كتابنامه‌
احمد راسم: عثمانلي تاريخي، استانبول، مطبعه ابو الضيا 1330 ق، ج 4.
استرآبادي، ميرزا مهدي‌خان: درّه نادري، به اهتمام دكتر سيد جعفر شهيدي، تهران، انجمن آثار ملّي 1341.
جهانگشاي نادري، تصحيح سيّد عبد الله انوار، تهران، انجمن آثار ملّي 1341.
اعتماد السلطنه، محمدحسن‌خان: تاريخ منتظم ناصري به تصحيح دكتر محمد اسماعيل رضواني، دنياي كتاب، 1364، ج 2.
اقبال، عباس: تاريخ مفصل ايران، به كوشش دبير سياقي، تهران، خيام، 1346.
باكيخانف، عباسقلي‌خان: گلستان ارم، به اهتمام عبد الكريم علي زاده، باكو، انتشارات علم 1970.
بامداد، مهدي: تاريخ رجال ايران، تهران، زوار 51- 1347،
حديث نادرشاهي، به تصحيح دكتر رضا شعباني، انتشارات دانشگاه ملي (112) 1356.
حزين، محمدعلي: تاريخ حزين، اصفهان، انتشارات تأييد، چاپ سوم 1332.
دهخدا، علي‌اكبر: لغت نامه دهخدا، تهران، سازمان انتشارات دهخدا.
رزم‌آرا، حسنعلي: فرهنگ جغرافيائي ايران، تهران، انتشارات سازمان جغرافيائي كشور 28- 1323.
شمس الدين سامي: قاموس اعلام، استانبول، مطبعه مهران، 1306 ق.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 252
قاموس تركي، استانبول، مطبعه اقدام 1317 ق
فروزانفر، بديع الزمان: احاديث مثنوي، انتشارات دانشگاه تهران (283)، 1334.
فريزر، جمسن: تاريخ نادرشاه افشار، ترجمه ابو القاسم‌خان ناصر الملك، تهران 1363
فسائي، ميرزا حسن‌خان: فارسنامه ناصري، تهران، سنائي، بدون تاريخ.
كروسينسكي، تادوزيودا: سفرنامه كروسينسكي، ترجمه عبد الرزاق دنبلي، به تصحيح دكتر مريم احمدي، طوس 1363.
كشميري، خواجه عبد الرحيم: بيان واقع به تصحيح دكتر نسيم، پاكستان، انتشارات اداره تحقيقات (21) 1960.
گلستانه، محمد امين: مجمل التواريخ به اهتمام مدرس رضوي، تهران ابن سينا، چاپ اوّل 1344.
لكهارت، لورنس: نادرشاه، ترجمه مشفق همداني، امير كبير، چاپ دوّم 1357.
انقراض سلسله صفويه، ترجمه مصطفي قلي عماد، تهران 1343.
محمد پادشاه: فرهنگ آنندراج، به اهتمام دبير سياقي، تهران 7- 1335.
مروي، محمد كاظم: تاريخ عالم‌آراي نادري، به اهتمام دكتر محمد امين رياحي، تهران، زوار، چاپ اوّل 1364.
مصاحب، غلامحسين: (سرپرست) دايرة المعارف فارسي، جيبي/ فرانكلين 56- 1345.
معين، محمد: فرهنگ معين، تهران، امير كبير، چاپ چهارم 1360.
ملكم سرجان، تاريخ ايران، تهران كتابفروشي سعدي، بدون تاريخ.
منيورسكي، ولاديمير: تاريخچه نادرشاه، ترجمه رشيد ياسمي تهران 1313.
هدايت، رضا قلي‌خان: روضة الصفاي ناصري، تهران، مركزي/ قيام/ پيروز، 1339، ج هشتم.
هنوي جونس: زندگي نادرشاه، ترجمه دكتر اسماعيل دولتشاهي، تهران، ترجمه و نشر كتاب 1346.
اسناد و مكاتبات تاريخي ايران، دوره افشاريه، متن، ص: 253

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

محمدرضا











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us