څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

جست و جوی نو فرهنگی و ادبی


جست و جوی نو فرهنگی و ادبی

مصطفی عمرزی

جامعه ي ما با گونه اي حساسيت در برابر فارسيسم و سياست هاي ايراني، اما متاسفانه در آن جا هايی كه مسایل روی محور كار ادبي و فرهنگي مي چرخند، مقلد بوده است؛ گرچه بدعت ها و نارسايي های فرهنگ ايراني، وارد جامعه ي ما شده اند،‌ اما كار غیر متوازن با زبان دري و نياز هايی كه براي منابع ايراني ديده مي شدند، محتوا و نفس كار را در گرو تعاريف فارسيسم، قرار مي دهند.

بخش عمده ي آفرينش ها و انتشارات دولتی و آزاد در افغانستان،‌ به ويژه در عرصه ي ادبيات، تاريخ و زبان شناسي، در مسير آن برداشت ها و داده هاي ايراني است كه جزو صادرات كتب ايران نيز می باشند. این موضوع از بيش از نيم سده تاكنون، ما را در گونه اي از دگم و كار كليشه يي قرار می دهد.

اگر فرآورده های امروزين عرصه ي دري را كه به اثر گرايش هاي سياسي و تنبلي هاي ناشي از فرهنگيان دري زبان، سير ركودی داشته اند، ناديده گيريم كه خود را با توليدات دري ايراني مصروف ساخته اند و اين باعث مي شود نه تنها فرهنگ دري ما در گروه دري ايراني و فارسيسم، تحريف و به نفع ديگران آرايش يابد، بل محتواي توريد كتبی كه از آدرس بي نهايت سياسي توام با جعل و تحريف گسترده مي آيد (ايران)، ناهنجاري هاي فرهنگی ما را به نفع ستيز قومي و برآوردن امیال بيگانه هم تقويت كرده است.

متاسفانه مُعضلات در حالی واقع می شوند که کاملاً از روشنگری های نو ایرانی که آدرس های بزرگانی چون استاد ناصر پورپیرار، رضا مرادی غیاث آبادی، عبدالله شهبازی و دیگران را محرز می کنند و به نفع مایند، بی خبر مانده ایم.

بعضی فرهنگيان ما با نوع تقليد ایرانی- فارسیستی، در مخروبه هاي باستاني و مبهم، مصروف مانده اند. آنان با كند و كاو، عقب نسخه هاي كهنه مي گردند تا حجم تروشات فكري و تخليقي مردمان قديم را كه فقط تاريخي و تاريخ گذشته اند، نه فقط رديف كنند، بل از محتواي آن ها برای امروزی ها مضمون بسازند.

حوزه هاي فرهنگي ما، بدون توجه بیشتر به ادبيات و تخليقات معاصر و زمينه هاي گسترده اي كه براي آفرينش هاي نوين و متنوع ايجاد شده اند، خود را در هاله ای گیر انداخته اند که با چند اثر ريخته و پاشيده ي قديمي، چندين دهه مي شود محضرداران ما، به ويژه پس از فراغت از پوهنتون ها و كار در ادارات و نهاد هاي فرهنگي، انواع ادبيات افغانی تقريباً شبیه «پارسي سره» را به وجود بیاورند. بنابراین، هزاران تن را با دگم و جمود فكري، ‌روانه ي اجتماع مي كنند. حالا چه نياز است خود را در گذشته گم كنيم و آن قدر در ژرفاي گذشته گان فرو رويم تا ياد ما برود نياز هاي امروزين، خيلي با گذشته در تفاوت اند.

تاثير رواني محيط فارسیستی بالاي جامعه ي فرهنگيان افغان، گاه به اندازه اي مخرب است كه حتی باور های ملی شاعران و نويسنده گان ما را آسيب می رساند. به جرات گفته مي توانم كه فرهنگ و ادب كنوني افغانی، درگير كم مضموني و بي مضموني است.

كساني كه محضر موسسات و نهاد هاي علمي افغانستان را تجربه كرده اند، پس از عبور از فلتر نصاب آریایی، خراسانی و پارسی ، مثل این كه از سانسور گذشته باشند، مقلدانه فقط آن چه را به عنوان آموزه هاي پوهنتون و مثلاً آكادمي علوم يادگرفته اند، تقديم جامعه می كنند. این تكرار مكررات، وزن و پيمايش ميراث هاي پيشين در جايي كه توان فطری در كار باشد، اجازه نمی دهند در زمینه ی متنوع کنونی، فرهنگ و ادب ما مثلاً بیش از ده و روستا، ترسيم کننده باشد. بنابراین، از بس دچار تكرار شده اند، فقط رنگ كاري و توجه بر ظواهر، محتوای یک نواخت آن ها را می پوشانند.

گاه با شنيدن كلمه ي «علمي» از زبان يك فرهنگي داخلی، مثل اين مي شویم كه پُتكي را بر سر ما كوبیده باشند. سنگيني بار اين «علمي»، زماني بيشتر مي شود كه مساله وارد حوزه ي فرهنگ و ادبيات تخليقي می شود.

يك تن از اساتید ما كتابي نوشته است در رابطه به روش نویسنده گی. با مشاهده ي عنوان كتاب، دچار شگفتي شدم كه عموماً پس از فراگيري دستور زبان، مشكل نگارش را مرفوع مي سازيم.

دانش دستور زبان براي كساني كه به گونه ي كسبي نيز نويسنده مي شوند، ممد خوب است؛ ولي هيچ گاه براي كساني كه فطرتاً نويسنده اند، سفارش نمي شود. ببينيد! ادبيات دري در هر سه حوزه ي لهجه هاي افغاني، تاجكي و ايراني در بيش از هزار سال، در آن جا كه مساله روي تمركز بر آثار تخليقي است، چه قدر نوسان داشته كه به تازه گی و پس از هزار سال، به اين نتيجه برسند كه با قايل شدن به مساله ي «انواع ادبي»، هر نوع تعريف و قيودي را كه با كليت علمي محدويت وضع كند، از دور ادبيات بردارند. اين بُعد حقیقی كه مقيد به تجربيات است، نظر به ظرفیت ها و شگفتی های فکری و انسانی هم مانع نمی شناسد.

در حوزه هاي فرهنگي و ادبي زبان ما، چنان جمود، كليشه و دگم هاي انباشته و سر به سر حاكم اند كه با گذشت هر دهه، يكي روی ديگر، بلند منزل هاي فكري نصاب آموزشي و علمی ادارات افغانستان مي شوند.

فرهنگيان ما، چه بخواهند چه نخواهند، فرهنگ های افغانی در مسير تاريخ، روي عوامل گوناگون، از بخش عمده ی آثار قدیمی، محروم شده اند. بر اثر فراز و فرود، تكثر و تنازع گذشته گان ما در منطقه ای به بزرگي بخشي از آسيا، حتي منحصر به محيط خانواده ها نمی مانند.

بهتر است در كنار وارد كردن تنوع سوژه از رهگذر ترجمه كه طي صد سال گذشته، ايرانيان را در شگوفايي ادبيات دري ايراني، توان فكري و كار گسترده ي سياسي و اجتماعي، دست بالا داد، دنبال تنوع فرهنگی در تخليقات جهانی باشيم.

با ترجمه ي آثار متنوع به زبان هاي رايج کشور،‌ هاله ی دگم و کلیشه را برطرف كنيم. پس از ايجاد زمينه هاي گسترده، فرهنگ و ادب ما با اخذ سوژه از راه ترجمه و ورود موضوعات نو در نصاب آموزشي، چه از لحاظ كميت و چه از لحاظ كيفيت، دورنمای بهتری را در اختیار کسانی قرار می دهند که توان فکری بیشتر دارند.

متاسفانه زيرساخت های فکری در افغانستان، به اندازه ای روی باور های فرهنگی ما تاثیر منفی گذاشته اند که درک نیاز های روز را منتفی می کنند. در این که جریان ترجمه به خصوص در زبان ملی پشتو، خوشبختانه متکی به کار داخلی است و از این حیث جلو تداخل ایده های افغان ستیز به خوبی گرفته می شود، شک ندارم، اما گسترده گی ندارد؛ هرچند اعتراف به این که بازار های فرهنگی کساد داریم و به این لحاظ اقتصاد لازم به وجود نمی آید، اما تهدید تنازع سیاسی، همواره باعث نگرانی بوده است.

جست و جوی نو فرهنگی و ادبی، روی این منطق نیز استوار است که هجوم فرهنگی با تنوع داده ها، به راحتی روی محیطی سایه می افگند که مقید به داشته های عتیقه است. عموماً از رهگذر تفحص کلاسیک، اگر افراطی شود، نسخه های شوونیسم نیز زاده می شوند، اما در روزگار واحد های سیاسی، برای ساخت ناسیونالیسم مورد نیاز، تاریخ و داشته های فرهنگی- ادبی گذشته را مثال می زنند. افزون بر ارزش آن ها، اما قیودی که هاله می سازند، جلو افق های گسترده را می گیرند؛ چه تنوع هجوم فرهنگی از رهگذر تولیدات تکنالوژی، سکسولوژی، سیکولاریسم و جلوه های جوامع مدنی، ابوابی دارد که از رهگذر مانند در گذشته، چنانی که جلو نفوذ آن ها را بگیرد، نسخه ندارد. البته این خرد، با نفی شبیه سازی و تقلید، اما به گستره ی موضوع متوجه است. اگر اروتیسم مُدل خارجی را نمی پذیرم، بدیل به گونه ای شود که ضمن طرد آن، جوابگوی نیاز های جوامعی باشد که از چهار طرف با دست بالای تکنالوژی خارجی، محاصره شده اند و به اثر کثرت دریافت در زمینه ی سوژه و تنوع آن، به نفع بیگانه استحاله می شوند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us