څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

زبانهای شبه قاره هند


زبانهای دنیا را ۶ هزار دانسته اند. بعضی از این زبانها بسیار به هم شبیه استند .بنابراین همه زبانها را میتوان در ۲۰ گروه عمده جای داد. یی از مهمترین گروههای زبانی هندو آریائی است ه تمامی زبانهای شبه قاره هند – (باستان) و اروپائی را دربرمیگیرد.

در روزگار ابن بطوطه او در تمام مناطق غیر عربی ه سفر نموده با زبان دری مشل گفتاری خود را حل میرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترستان لماتی از دری وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است.

زبان دری از قدیم ترین زبانها و از گروه زبانهای هندوآریائیاست ه زبانی پیوندی است این گروه زبانی مجموعهٔ از چندین زبان را شامل میشود ه بزرگترین جمعیت جهان به این گروه سخن میگویند و صدها واژه مشتر میان دری و آنها وجود دارد.

ریشه بسیاری از لمات اساسی زبانهای اروپائی مانند: است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ایست و ..... یی است .

از زبان دری٬ امروزه دهها لمات بین المللی مانند : بازار-اروان – یمیا- شیمی- الل – دیتا – بان – درویش - آبری – بلبل – شال – شر – جوان – یاسمین – اسفناج- شاه – زیراس – زنا – لیمون - تایگر – لید- ماندان – ارد (امر، فرمان) استار – جاسمین ، گاو ( گو= و) – ناو- ناوی- توفان – مادر- پدر- خوب – بد- گاد- نام – ام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من - – بدن- دختر( داتر) - و... به بیشتر زبانهای مهم دنیا راه پیدا رده است .

البته زبان دری همانطور ه واژگانی از زبانهای همسایه اش وام گرفته واژگان زیادی نیز به آنها واگذار رده است ، تاثیر شگرف زبان دری بر زبانهای شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد.

زبان دری زبان بین المللی عرفان است. چه بسیار عارفانی ه از تر و عرب و هندی تابهای عرفانی خود را به دری نوشته اند. مكتب‌ تصوف‌ هندوآریائی ه از طریق‌ افغانستان به‌ آسیای غربی و حتی شمال‌ آفریقا نشر یافت‌ ، بیشتر كتب و متون خود را ‌ به‌ نثر یا شعر دری نوشته‌ است و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ٔ هند و حتی در میان تران همواره‌ دری بوده‌ است‌.

در زبان های اروپائی و از جمله در انگلیسی امروز نیز لماتی با ریشه دری وجود دارد و صدها لمه مشتر میان دری و زبانهای اروپائی وجود دارد مانند : بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد- برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) اروان_ اروانسرا_ بازار- روز و....

:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake

bank ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me

,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......

و اینها را میتوان تا بیش از ۷۰۰ لمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سانسریت است ه زبان مادری تمام زبانهای نوین هندو اروپائی میباشد.

در تب مقدس واژگانی از دری وجود دارد مانند : پردیس( فردوس) در انجیل ، تورات و قرآن .

بسیاری از نامهای جغرافیائی و نام مانها در خاورمیانه و شمال آفریقا از زبان دری است مانند :

بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جیهان - بصره ( پس راه) – رافدین – هندو ش – حیدر آباد – تنگه و ....

روند اثرگذاری زبان دری و عدۀ سخن سرایان دری دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درشور تریه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان دری میتوان به شاه طهماسب صفوی اشاره رد ه به زبان دری و به تخلص خطائی شعر میسرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به دری شعر سروده اند.

بیش از دوصد واژۀ دری را در هری از زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترمنی مییابیم ه بمرور سده ها ، از اینسوی دریای آمو به آنطرف نفوذ رده است.

بیش از ۳۵۰ لمه دری در زبان اندونزیائی بازشناسی شده است واژه های:(خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (ار)، (دو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط : از، به، هم ) و امثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.

نمونه ای از شعر شاعرآلبانیائی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان نی چه (نیست) عجب

سی چگونه نهد شمع در دریچه بــــاد

شاعران دری گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقاز مانند: نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند ه سومه های نفوذ زبان دری را درآن نقاط جهان تمثیل می نند.

برای هفتصد سال دری زبان اداری هندوستان بود تا اینه درسال ۱۸۳۶میلادی٬ چارلز تری ویلیان زبان انگلیسی را بجای زبان دری رسمیت داد .

روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار شده است:

بغیر سبزه نپوشد سی مزار مـرا

ه قبرپوش غریبان همین گیاه بس است

همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان و جهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان ح شده است:

برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی

نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبلی.

پاره ای خصوصیات زبان دری :

۱- در دری گاهی با تبدیل ی آوا معنی دیگری از لمه حاصل میشود مانند تبدیل حرف "ب " به حرف " و" در لمه بالا – والا ه در اینجا والا معنی عظیم و مهم میدهد.

۲- تمام نامها بدون استثنا در زبان دری میتوانند با "ان" و یا "ها" جمع بسته شوند .

۳ - در دری با یك ریشه ، كار ریشه های دیگری، می توان ساخت و با افزودن پسوند و پیشوند به لمات می توان دهها لمه ساخت مانند دل – دانش و ... ه برای هردام می توان 20 لمه ساخت. مانند : دل بر- دل داده - پردل – م دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ- دلگر – دلدار - بی دل - بادل – نادل - دل جین – دلچی و ..... دانشگاه - دانشجو – دانش ورز - دانشمند، دانشیار- بی دانش ، پر دانش - دانشی، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه . در دری وزن های گوناگون وجود ندارد و بدون شكستن ریشه ، اسم فاعل و مفعول و .. ساخته می شود كه اینها همگی یادگیری زبان دری را آسان می كند.

بزرگان هن ادب دری از خط وفی ه قرائت آن برای غیر عرب بسیار مشل بود توانستند خط دری و اعراب و نقطه گذاری را ابداع نند. ولی تقریبا هزار سال است ه این شیوه نگارش بدون تحول و تامل باقی مانده و به علت نوشته نشدن صداها ( ضمه سره و فتحه) ، غیر دری زبانان بسختی می توانند واژگان را بدون شنیدن و فقط از طریق تابت فرا بگیرند. مشلی ه البته در زبان های دیگر و در تابت با حروف لاتین نیز بطور امل برطرف نشده است . اما در دری نیز با كمی انعطاف می توان این مشكل را حل كرد. ردها و پاستانی ها تا حدودی با ابداع بعضی ابتارات این مشل را م رده اند.

تاثیر زبان دری بر زبان و ادبیات عرب

هیچ زبانی در دنیا نیست ه از سایر زبانها واژه گانی به عاریت نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر و تاثر پذیرفته اند. زبانی ه از زبانهای دیگر وام نگرفته باشد زبانی مرده است . هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند و این هیچ عیب و نقصی برای آنها محسوب نمی شود. مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد لمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یی است با این وجود خود را دو زبان مختلف می نامند .

زبان عربی و دری نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند. بطوریه بیشتر اصطلاحات فقهی، مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است. اما زبان عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشل قالب های معرب) از دری وام گرفته است.

جوالیقی 838 لمه و در تاب المنجد321 لمه و ادی شیر در تاب خودش 1074 واژه را ه زبان عربی از زبان دری وام گرفته است را توضیح داده اند.

برای نمونه از لمه پادشاه در زبان عربی دهها لمه ساخته شده است. واژه های : اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی از لمه دری پادشاه گرفته شده اند. استیناف از لمه نو و از واژه گناه لماتی مانند : جناه ، جنائی و جنحه- جناح – جنائئی- جنحه- مجنی ، جنایت- جان – یجان و الی آخر.

اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید رد ه لمه اوراش (ورشه) از work shop گرفته شده و هامش و حاشیه از گوشه و شایه از گلایه .

شعر حماسی و پهلوان‌ نامه‌های ملّی در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبيّتی گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ دری در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری از زمینه‌های دیگر بسیار غنی و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.

حداقل 15 نویسنده بزرگ ایرانی در شل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند ه سیبویه از جمله آنها است. معمولا این دانشمندان ایرانی را كه درادبیات ، طب، كیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نه تنها به جامعه عرب و اسلامی بلكه به جامعه بشریت نمودند را در شورهای عربی بعنوان عرب می شناسند!!!! . همین دانشمندان بودند كه از مصدرهای دری با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها كلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.

آنها همچنین در ادبیات دری با استفاده از مصدر ها و قالبهای عربی لماتی ساخته اند ه بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده اند مانند : سوء تفاهم ، منتظر و ...

در ادبیات دری از واژگان دری ولی با م قالب های عربی واژگانی ساخته شده ه تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و ..... و ...

زبان های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از دری گرفته اند ه در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن واژگان دری بیشتر در شل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه ها رد یابی آن مشل می شود.

اما زبان دری از معدود زبانهای دنیا است ه تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستاری و بدون حذف آوا و حروف می پذیرد. بویژه لمات قرآنی را بدون هیچ تغئیری پذیرفته است مانند : صالح – اذب – مشر – افر و ...

از اینجا است ه بسیاری اعتقاد دارند باید هدف از بیگانه زدائی از زبان دری ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بله باید تلاش برای آسان ردن دری از یسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر پیش نظر باشد.

بطور نمونه اربرد جمع مسر عربی فهم دری را برای غیر فارس زبانان مشل می ند. مانند : اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات - میادین – اراد - افاغنه ، بجای : استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار - میدان – رد – افغانی ، ه همگی باید با افزودن" ها" جمع بسته شوند نه بصورت مسر عربی.

اما بنظر نمی رسد خارج ردن واژگانی ه در اصل ریشه دری دارند می به پویائی زبان دری ند و بسیار گفته و شنیده شده ه افرادی ما را از بار بردن بعضی لمات مشتر ه در دری و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند . بطور نمونه می گویند نگوئید: جنائی و استیناف – فن – صبح- نظر بگوئید: یفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و ... نگوئید خیمه یا مخیم بگوئید اردوگاه و نگوئید .... بگوئید حال اینه بیشتر اینگونه لمات ریشه دری دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه جناح ه گناه است و لمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ..... همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .

استیناف از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده و استانف – یستانف و .... از آن بدست آمده است. فن از واژه پن و پند ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان - تفنن – متفنین و ... و ..... از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و ...... از آن ساخته شده است . نظر عربی شده " نگر" است انظر- نظر ینظر منظر و .... از آن ساخته شده است .

خیمه از واژه پهلوی گومه و یمه ( به معنی لبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده است . در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند لمه بالن- بنانا ( موز) - بان ه هر سه ریشه دری دارند.

چه نیازی است بجای عبارت " دار آخرت " ه در اصل دری است عبارت " سرای دیگر " را بار بریم و یا بجای بالن ه لاتین شده همان بالاخانه است و از طریق تری به فرانسه راه یافته و بجای واژه گان بین المللی پارتیزان ( پارتی- دری ) و .... بنانا ( بندانه ) ه از طریق عربی به لاتین راه یافته است لمه دیگری بار ببریم. حذف و یا جایگزینی واژگان بین المللی مانند رادیو – تلویزیون – امپیوتر و ... ه در همه زبانهای دنیا نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت داشته باشد.

بسیاری از لمات مشتر دری و عربی اگر مورد ناش قرار گیرند ریشه دری آن معلوم می شود . بطور نمونه تقریبا بندرت سی در عربی بودن لمه م (چن ، چند ) ، جص )گچ ) ، رباط ، بیان، نور، دار الاخره ، تدی ، رجس ، نجس و یا باره ( پایزه( ترجمان تردید رده است . اما در حقیقت همه اینگونه لمات یا بطور امل دری استند و یا معرب شده استند.

بطور نمونه برای لمات فوق در زبان عربی ریشه و مصدر حقیقی وجود ندارد. و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست . لمه نور بر وزن ور و دور و خور است. اگر نور با همین شل دری نباشد حتما معرب شده خور ( به معنی خورشید و روشنائی) است - رباط در دری به معنی اسطبل است. رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد . نجس و رجس هر دو از واژه زشت و جش گرفته شده اند." دار" در زبان دری به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت بار می رود ، مانند دیندار – داربست دار و درخت. اما در عربی آنرا در معنی خانه بار گرفته اند مانند دار الحمه و ...

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت لمه قران ریشه دری دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِس: معرب مِش، ورت: ور شدن ، تاری شدن - تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم - دینار پول مروج ایرانی قدیم (ی صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجین: نام جائی در دوزخ، زندانی - سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: رباس - اغذ، جمع آن قراطیس - اقفال: جمع قفل – افور – یاقوت .

بعضی پژوهشگران تعداد واژگان دری قرانی را تا یصد عدد برآورد رده مانند:

سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان جوان گل رو - زمهریر- اس یا اسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُن: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل- شُواظ: زبانه آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن - اُسوَه = الگو = - فیل: پیل - توره: شغال، حیوان وحشی - عبقری ( آبری آباری)= زیبا سازی= نز (گنج)- زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه شیدن شعله های آتش- ابد: جمع آن آباد، جاودان- قمطریر: شدید، سخت، دشوار- نجس: ناپا، پلید- بررُخ: مانع وحایل بین وچیز - تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته - سخط: خشم گرفتن برسی، غضب - سُهی: (بگونه سها)، ستارۀ وچ و م نور در دب اصغر. اریه = اورنگه = ارائ به معنی بالش و متی چندبار در قران ترار شده است. برهان = دلیل در قرآن برهان و براهین آمده است- برج = تبرج – زینت - الجزیه = گزیت = توبه 29 - الجند = گند = یس 75 جند و جنود

این لمات ریشه و بنیاد دری داشته ه به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است و نفوذ واژگان از دری به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، هن بودن و گستردگی و نفوذ زبان دری و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می ند .

واژگان دری بصورتهای زیر به زبان عربی داخل شده اند.

1- بدون تغئیر یا با مترین تغئیر مانند: بند= بند= بنود - (سر) شر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا - شادان – شاذان- بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان و ...

2- با تغئیر، حذف و تبدیل حروف پ- ژ- چ- گ ه در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند: چغندر= شمندر- چنده ، چیه = شنوه- پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار = جلنار- چلیپ = صلیب- چین = صین . چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا = كدا = تكدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا = قرناطه– خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گع = ع = ی – گنجینه = خزینه - پرده= برقه و ...

3- تغئیر حروف به ق و خ - مانند: اسپین = قزوین= له= قله- وروش = قورش – سرا = خسرو

تغئیر لی : گاهی در تبدیل واژه دری به زبان عربی هیچ اثری به جز وزن واژه دری باقی نمانده مانند: چند، چن = م - گچ = جص، مجصص – زشت= رجس- پس = برص – گنج – نز – و ...

4- اربرد لمات در معنی متضاد با دری و یا غیر معنی اصلی مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

5- به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه - باغات= غابات.

6- ی لمه از دری چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند: از لمه باغ = باقه به معنی دسته گل و لمه غابه به معنی جنگل ، ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی تانر .

7- حذف سایر آواها مانند : نارگیل = اریل- آبریز= ابریق

8- گاهی در تبدیل واژه دری به زبان عربی تنها ی حرف از واژه دری باقی مانده است، مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش = جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج = چار راه = شارا = شارع = شاد یشید = شادی اناشید = جشن = دشن= تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و ...

9- گاهی در ادبیات زبان دری از مفردات دری و یا عربی لماتی ساخته شده وبعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است، مانند: فهم و سوء تفاهم – تهویه

10- حذف و یا تغئیر و تبدیل هر ی از حروف عله " و . ا.ی" به یدیگر ،مانند: جوراب= جورب – خوب= خید = خیر-

11- تبدیل ا به هـ و تبدیل ز به س مانند : اندازه = هندسه - اندام = هندام -

12- گاهی در تبدیل واژه دری به زبان عربی دو حرف از واژه دری باقی مانده است ، مانند: آئین = دین

گاهی در تبدیل واژه دری به زبان عربی آواهائی به آن اضافه شده مانند:

ستون = اسطوانه = استوانه – سروج ساروج سهریج صهریج

بعضی غلط های رایج :

بسیاری از مردم به غلط لماتی مانند تاج - خبر- بیگ – دهقان – خاقان – خان را به زبانهای دیگر مرتبط می نند. در حالیه بطور نمونه: دهگان یا دیهه گان ریشه لمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهی در زبان دری نیز آواهائی مانند گ – ش - پ و ذ به آواهای ج – س – ف و ذ تبدیل شده است . مانند : گرگان = جرجان ، شوش = سوس، پند= فند ، استاذ = استاد و گاهی گ در آخر لمات به ه تبدیل شده مانند گردگ = گرده

نمونه هائی از كلمات دری در ادبیات امروز عربی :

وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد (برگ- گل )- ورق . دین. مصر ) میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چ - خنجر – جوشن- خود-خدنك - ساروخ - هاون - ستون، استون، استوانه - نام ستارگان : هرمس، ناهید،بهرام، مهر،كیوان، تیر ، ماه ، بروین. ناهد و در موسیقی : نای، نی، سورنا، بربط، تنبور، صنج، سكاح، سیكاه - بغ، بگ، بیك (بعضی به غلط این واژه را تری می دانند) به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است كه بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاكی. بغداد- جم – عجم - دیباچه = دیباجه . امیر- میر- پاك، پایزه = باك، باكره - پگاح = صباح - پیام= بیان - پروانه، فروانه = فرواشه، فراشه - ابریق= آبریز- اندازه = هندسه - اندام = هندام - بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سر= شر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا) - استاذ - دور- دوران - دوریه - لج لجاجت لجوج . تریاك= تریاق - شاد ( فرح ( شادان.شاذان . شیشه. رزق (روزی). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن) حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان - جهنم - راز- رمز- بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه. صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ ( تونل ) = سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان - دین - دستور -. كرباس= قرتاس - گدا= كدا تكدی . قاب ( كاب) كعب - بته = پته= بطاقه(بلیط) - كلات قلات= قلعه قلاع - دلو دوالی - رنگ= رنج. روزنامج - خانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین) . شیرین .شمع و شمعدان . - شلوار= سروال سراویل - مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض - آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن.

اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان - اخش = خوش - ارجمند = با ارزش عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب- ارزن = ارز- ارگ – بورگ = برج - انجمن= الهنزمن - الماس = الماس - انبار = الانبار - انبان = انبان -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه در قران در چند آیه ترار شده است اسوه از لمه پهلوی آسا به معنی نمونه گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام- بیجامه- باذنجان= باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش= بابوش- بابونج = بابونه = پونه باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ - باده = می – بارجاه = بارگاه = اخ و قصر = بارجه = شتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مر و حیله – باری = بوری حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازران= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب- باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – با = پا – بال = بال - باله = جوراب محم از لمه پیله گرفته شده و رقص باله از این لمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده - بانو – بانوان- بانوه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد- بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل – باغ داد .بغ داد = بغداد- برزخ = پرژ = پرد = پرده = برقع – برزغ = پرذوق پر نشاط- برزه = برزار- بسط= بساط- از لمه پوست پهن ردن بسط ردن و بساط ردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان- پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلون = بالگون - بلند= بلند- بلن = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران - بشارت – بوس = بوسه - بهلول از پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)- - برهوت = بیابان - برو = برو- بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه = شاهین- بذر= دانه

بزوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بشیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریائی – بطریق = پاتری = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = اشور- بقجه = بقچه – بقسماط = پخت مال نوعی نان خش (پی تنوری )- بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش - بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر- تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33- تخت = تخته خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات در زبان تری و عربی – اما اصل آن از ترس دری گرفته شده است - تبرج = آیه 33 احزاب – از برج دری به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت - توتیا = پودر سنگ – اسید آهن – این لمه به زبانهای اروپائی نیز رفته است.توت = توت میوه توت و درخت توت – التور و طست = تور و طشت دو نوع ظرف استند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیر = ستون چوبی – تیغار = تغار.

الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی فش الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موش نیز گفته می شود.

جاش = جوش – جاوش = چش – الجام = جام = اسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = ی عدد نان – الجرز= گرز- الجرف= توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ نوعی فش الجزاف = گزافه گوئی – جزدان = جلد قران - الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب - بعضی اشتباها این لمه را یونانی د دانسته اند در حالیه جبص و جیس همگی از لمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - - الجلاب = گلاب – این لمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = لاه = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون - چین = سین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار - - جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اروبات = جم باز = جان باز - جمر = گمر – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چش چوبی – جنزیر = زنجیر – جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر جوسق = وش = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان از خانه گرفته شده به معنی پستو خانه ه در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین لمه است.

الحب حوب از خونب و تونب و تنگه نوعی ظرف آب .حباری = حوبره نوعی ب- حربا = خرپا - حسبان = ملخ صاعقه و در قران الرحم 5 - خاشوقه = قاشق - دهقان = خاقان = خان = رئیس بعضی آنرا دری و بعضی آنرا تری می دانند. احتمال دارد از ریشه دیهگان و دهقان به معنی دخدا گرفته شده باشد.

غنچه = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = نده ریش – الخندق = خندق - - خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – لاه خود - - خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه - خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش - - خیار = خیار نوعی سبزی- خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = یش = پارچه تانی – الخیم = خم = زیادی – دكان - دیبا= دیباج - دیباچه= دیباجه - دنگ = ضن - دنب بره = طنبوره - دایه - دولت - دسته - دباره - دهلیز - دولاب - دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (كوزه) گل پنبه - جوزق - غذا - نیزه – نیز - نوروز= نیروز- نرگس - نرجس - نی، نای،- نازك، نشان - نسرین - نهی- نرد- بازی تخته.

سیب= سیب سیبوی مصیب - سرایه - سرو – سندان - سرپوش = الطربوش - سراب - سمندر= سمندر – سنبو = نوعی زورق - سوله پای (لاكپشت) سلحفاه - سرور - سفینه - سرداق سرطاق - سبد= سبط – چین = سین =( خنجر - خونگر) - سرد= برد برودت بارد - سندباد و تند باد سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان سرپوش =الطربوشئ - سمندر= سمندر - سوله پای (لاكپشت)= سلحفاه

شترنگ = شطرنج - شاهین- شهری ،شهره، - شراب - شاهی، شهی( لذیذ)= شهی - شلوار= سروال سراویل شادی = شادی ،شاطی - شیرین - شیشه - شهرزاد - شهرازاد- شاهراه- الشهره - شال = شال – شادی – شاذان - چمن = شمن = صنم - سروال، سراویل- شكر- سكر - شنبه سمبه سبت- توت – تنور- تنبان تبان - تل (تپه)= تل اتلال - ترنگبین= ترنجبین - تابوت - تیمار= بیطار - تاس = طاسه - ترشی= طرشی - تشت = طشت- تب = طب طبیب- تمساح = تمساح تماسیح - تریاك= تریاق- تراج = دراج - تاووس= طاووس طاووس - تاج= تاج تتویج متوج - تر و تازه = طری و تازج طازج

ل ل = لق لق – آب = لعاب الآب - ورم = تورم و مشتقات آن - وزن = وزن اوزان

ورد به معنی گل – ورل - ورد با سر و به معنی حرف لامه - گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه یخزن مخزن -گلستان = جلستان - گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری- گنج = كنز، كنوز - گل آب = جلاب - گلابی = لابی - كاروان =اروان – قیروان - اری = الاری = العقاری = سازنده – بنا- كندك(كندن) = خندق - كبایه - كیذ كید= كید - كیمیا( شیمی)= كیمیا - فچلیز =فگیر= قفشلیل - كشیش= قسیس قسیسین - كنشت كنیست = كنیسه كنایس - نور بر وزن دور، كور= نور منور تنویر – نفت = نفط - نامه - نعناع

نقش = نقش نقاش ینقش منقش - ناو، ناوخدا = ناخدا ناخذا - روستا = روستاق – الرزداق - رای = الرای - رونگ رونق= رونق – رهبان= ربان - رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه - رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان ( كاپیتان) - زاغر + زقله نام پرنده ای - زور= زور تزویر - زفران= زورق – زواریق -زندیك = زندیق زنادقه - زنبق - زور – تزویر - زشت = رجس-زر = زر- زرابی – زریاب - زرت = زردج - زنگول = جلجول زنگ دام و گله - هاون = هاون - دستور = دستور قانون اساسی -دولاب - دلو - دود، اود عود (دود چشم زخم) - دولاب – دوغ - دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه - دشن یعنی جشن افتتاحیه = جشن – دل = دقل – دان – دمه = تمه – دشمان = دشمن - چوگان= صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل- گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب= شاروب،جاروف – كیهان جهان،= جیهان - جوال ( توبره)- جوخ - خورشید - خور – خوری (شمس )خانقاه = خانگاه – خوش پوش = خوش بوش - خاشاك= غساق - سیخ = سخ - فلفل – فنجان – فستان - فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج - فانوس = الفانوس - صندل(نوعی گیاه داروئی صندلی = صیدلی( داروخانه) - صابون – غذا - غذا تغذیه اغذیه مغذی - آباری آبگری = عبقری - میدان - مینا( ساحل كناره بندر)= مینا- مومیائی - مجانی - مال= مال اموال تمویل - میث میثاق = میثاق- ماما (مادر)- مرزبان = مرزبان مرازبه- موج = فوج، افواج - لیمو = للیمون - لوبیا- لنگر = لنر - لشگر = لسر = عسر عسار- دود = اود = عود - عروس - عنبر - پولاد = فولاذ - پند،فند فن= فن فنون فنان یفن - پروانه= فرنقه- پیروز = فیروز –- پالوده =فالودج، فالوذج - پیل = فیل، افلال - پهلوان= بهلوان، بهلوانیه-پستان = فستان (كرست لباس زیر) - پردیس = فردوس فرادیس -پیك = فیك فیج فیوج افواج - پوزه = البوز- پونه = بونه - پاك = باك – پایزه = باكره – باكره- بكر - پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح - پیام= بیان.

منابع :

اللمات الدریه فی المعاجم العربیه – جهینه نصر علی – طلاس – برج دمشق - 2003

معجم المعربات الدریه: منذ بوایر العصر الحاضر - محمد التونجی‏

داکتر مریم زبردست

از کتابخانۀ:

داکتر مریم زبردست

نویسنده:

گل احمد بادغیسی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us