څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US


دیوان فردوسی

شمار اشعار موجود، به [616] پارچه میرسد. دانشنامه افغان برای تدوین مکمل دیوان فردوسی، نیازمند به ھمکاریھاری بیشتر شما، میباشد



آ

ا

  1. بدو داد پس شاه بهزاد را   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  2. ز دشت اندر آمد یکی اژدها   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  3. وزانجا برانگیخت شبرنگ را   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  4. پدر آرزو کرد بهرام را   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  5. چو بشنید خاقان که بهرام را   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)

ب

  1. بخندید تموز بر سرخ سیب   (قصیده٬ از پادشاهی هرمزد دوازده سال بود)
  2. تهمتن برانگیخت رخش از شتاب   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  3. خبر شد به نزدیک افراسیاب   (قصیده٬ از سهراب)
  4. دگر روز چون بردمید آفتاب   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  5. سپهدار ترکان دو دیده پرآب   (قصیده٬ از کیقباد)
  6. شبی زال بنشست هنگام خواب   (قصیده٬ از پادشاهی زوطهماسپ)
  7. همی رند دستان گرفته شتاب   (قصیده٬ از منوچهر)
  8. چنان بد که ضحاک را روز و شب   (قصیده٬ از ضحاک)
  9. چنان دید گودرز یک شب به خواب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  10. چنان دید گوینده یک شب به خواب   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  11. چو از سروبن دور گشت آفتاب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  12. چو از لشگر آگه شد افراسیاب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  13. چو بر زد سر از برج شیر آفتاب   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  14. چو برداشت پرده ز پیش آفتاب   (قصیده٬ از فریدون)
  15. چو یک پاس بگذشت از تیره شب   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  16. چو یک پاس بگذشت از تیره شب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  17. یکی اژدها بود بر خشک و آب   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)

ت

  1. از آغاز باید که دانی درست   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  2. ازان نامداران سواری بجست   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  3. ازان پس به کاووس گوینده گفت   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  4. اگر شاه دیدی وگر زیردست   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  5. ببین این شگفتی که دهقان چه گفت   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  6. بداختر چو از شهر کابل برفت   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  7. بدان گه که روشن جهان تیره گشت   (قصیده٬ از فریدون)
  8. بدانگه که شاه اردوان را بکشت   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  9. بدین داستان نیز شب برگذشت   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  10. برفتند و روی هوا تیره گشت   (قصیده٬ از سهراب)
  11. بشد اهرن و هرچ گشتاسپ خواست   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  12. به آوردگه رفت نیزه بکفت   (قصیده٬ از سهراب)
  13. به شبگیر شاپور یل برنشست   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  14. بگفت این و زان جایگه برگرفت   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  15. بیامد بتخت کیی برنشست   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  16. بیامد یکی موبدی چرب دست   (قصیده٬ از منوچهر)
  17. ترا دانش و دین رهاند درست   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  18. خجسته سیامک یکی پور داشت   (قصیده٬ از کیومرث)
  19. دگر باره اسپان ببستند سخت   (قصیده٬ از سهراب)
  20. ز پیش سواران چو ره برگرفت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  21. سخن گوی دهقان چه گوید نخست   (قصیده٬ از کیومرث)
  22. سرانجام گشتاسپ بنمود پشت   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  23. سواری ز قنوج تازان برفت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  24. سکندر چو بر تخت بنشست گفت   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  25. شب آمد یکی آتشی برفروخت   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  26. غمی شد فرامرز در مرز بست   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  27. فرامرز چون سوک رستم بداشت   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  28. منوچهر را سال شد بر دو شست   (قصیده٬ از منوچهر)
  29. نشست از بر رخش چون پیل مست   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  30. نگه کن که شادان برزین چه گفت   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  31. همی هر زمان شاه برتر گذشت   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  32. وزیر خردمند بر پای خاست   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  33. پس آن نامهٔ سام پاسخ نوشت   (قصیده٬ از منوچهر)
  34. چو از روز رخشنده نیمی برفت   (قصیده٬ از فریدون)
  35. چو برخاست قیصر به گشتاسپ گفت   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  36. چو بشنید این گفتهای درشت   (قصیده٬ از سهراب)
  37. چو بشنید شنگل به بهرام گفت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  38. چو بشنید نوذر که قارن برفت   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  39. چو بهرام با دخت شنگل بساخت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  40. چو بهمن به تخت نیا بر نشست   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  41. چو بگذشت ازان بر فریدون دو هشت   (قصیده٬ از ضحاک)
  42. چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  43. چو خورشید بر چرخ بنمود دست   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  44. چو خورشید تابان ز گنبد بگشت   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  45. چو خورشید تابنده بنمود پشت   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  46. چو دارا به دل سوک داراب داشت   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  47. چو دارا ز پیش سکندر برفت   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  48. چو دانست کز مرگ نتوان گریخت   (قصیده٬ از پادشاهی اورمزد)
  49. چو در کابل این داستان فاش گشت   (قصیده٬ از منوچهر)
  50. چو زال سپهبد ز پهلو برفت   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  51. چو سال اندر آمد به هفتاد و هشت   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  52. چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  53. چو شد ساخته کار خود بر نشست   (قصیده٬ از منوچهر)
  54. چو ماه از بر تخت سیمین نشست   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  55. چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  56. چو یک بهره از تیره شب در گذشت   (قصیده٬ از سهراب)
  57. چوبشنید شیروی بگریست سخت   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  58. چویک ماه شد نامه پاسخ نوشت   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  59. کس آمد به ماهوی سوری بگفت   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)

ة

ث

ج

  1. اگر تندبادی براید ز کنج   (قصیده٬ از سهراب)
  2. به بغداد بنشست بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  3. ز خاور چو خورشید بنمود تاج   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  4. مرا سال بگذشت برشست و پنج   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  5. چنان بد که یک روز با تاج و گنج   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  6. چنین گفت موبد که بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  7. چو بگذشت سال ازبرم شست و پنج   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  8. چو نرسی نشست از بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی نرسی بهرام)
  9. چو کسری نشست از بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)

چ

  1. چراغست مر تیره شب را بسیچ   (قصیده٬ از آغاز کتاب)

ح

خ

  1. به پالیز چون برکشد سرو شاخ   (قصیده٬ از پادشاهی کیخسرو شصت سال بود)
  2. رسیدند خوبان به درگاه کاخ   (قصیده٬ از منوچهر)

څ

ځ

د

  1. از یاقوت سرخست چرخ کبود   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  2. ازان پس بفرمود کان جام زرد   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  3. ازان پس به هرسو یکی نامه کرد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  4. ازان پس چو بشنید بهرام گرد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  5. الا ای برآورده چرخ بلند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  6. ببود آن شب و خورد و گفت و شنید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  7. ببودند هر دو بران رای مند   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  8. بدان جایگه شاه ماهی بماند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  9. بدانست کش مرگ نزدیک شد   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  10. برانوش چون پاسخ نامه دید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  11. برین‌گونه یک چند گیتی بخورد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  12. بسا رنجها کز جهان دیده‌اند   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  13. بفرمود کاسپ سیه زین کنید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  14. به بابل هم‌ان روز شد دردمند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  15. به جهرم یکی مرد بد بدنژاد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  16. به شاه آفریدون یکی نامه کرد   (قصیده٬ از فریدون)
  17. به شاهی برو آفرین خواندند   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  18. به شاهی نشست از برش کیقباد   (قصیده٬ از کیقباد)
  19. به نام خداوند جان و خرد   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  20. بپرسید هرچیز و دریا بدید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  21. بیامد به نزدیک چوبینه مرد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  22. تو بر کردگار روان و خرد   (قصیده٬ از داستان اکوان دیو)
  23. جهان آفرین تا جهان آفرید   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  24. جهانجوی ده نامور برگزید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  25. جهانجوی چون شد سرافراز و گرد   (قصیده٬ از گفتار اندر داستان فرود سیاوش)
  26. جهاندار هوشنگ با رای و داد   (قصیده٬ از هوشنگ)
  27. دبیر جهاندیده را پیش خواند   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  28. دبیر جهاندیده را پیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  29. دبیر جهاندیده را پیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  30. دبیر جهاندیده راپیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  31. دبیر پژوهنده را پیش خواند   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  32. درخت برومند چون شد بلند   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  33. دلارای چون آن سخنها شنید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  34. دگر روز لشکر بیاراستند   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  35. دگر هفته تنها به نخچیر شد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  36. ز جهرم فرخ زاد راخواندند   (قصیده٬ از پادشاهی فرخ زاد)
  37. ز راه بیابان به شهری رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  38. ز سالش چو یک پنجه اندر کشید   (قصیده٬ از فریدون)
  39. ز عموریه مادرش را بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  40. ز لشکر بسی زینهاری شدند   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  41. ز میلاد چون باد لشکر براند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  42. زنی بود گشتاسپ را هوشمند   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  43. سخن هر چه گویم همه گفته‌اند   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  44. سر گاه و دیهیم شاه اورمزد   (قصیده٬ از پادشاهی اورمزد)
  45. سوی باختر شد چو خاور بدید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  46. سوی خانه رفتند هر سه چوباد   (قصیده٬ از فریدون)
  47. سپاهی ز اصطخر بی‌مر ببرد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  48. سپه چون به نزدیک ایران کشید   (قصیده٬ از فریدون)
  49. سپهبد فرستاده را پیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  50. سپیده همانگه ز که بر دمید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  51. سپیده چو از تیره شب بردمید   (قصیده٬ از فریدون)
  52. سپیده چو از کوه سر برکشید   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  53. سکندر سوی روشنایی رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  54. سکندر سپه را به بابل کشید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  55. سکندر چو از کارش آگاه شد   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  56. سیوم روز بزم ردان ساختند   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  57. طلسمی که ضحاک سازیده بود   (قصیده٬ از ضحاک)
  58. عرض‌گاه و دیوان بیاراستند   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  59. فرایین چو تاج کیان برنهاد   (قصیده٬ از پادشاهی فرایین)
  60. فرستاده آمد به کردار باد   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  61. فرستاده نزدیک دستان رسید   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  62. فرستادهٔ شاه را پیش خواند   (قصیده٬ از فریدون)
  63. فرستادهٔ نیز چون برق و رعد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  64. منوچهر یک هفته با درد بود   (قصیده٬ از منوچهر)
  65. هم آنگه یکی نامه بنوشت زود   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  66. همان شاه شنگل دلی پر ز درد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  67. همی بود گشتاسپ دل مستمند   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  68. و دیگر که از شهر ارمان شدند   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  69. ورا پنج ترک پرستنده بود   (قصیده٬ از منوچهر)
  70. وزان جایگه بازگشتند شاد   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  71. وزان جایگه شاد لشگر براند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  72. وزان جایگه شاه لشکر براند   (قصیده٬ از سهراب)
  73. وزان جایگه لشکر اندر کشید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  74. وزان روی بهرام بیدار بود   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  75. وزان روی رستم به ایوان رسید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  76. وزان روی لشکر سوی چین کشید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  77. وزان پس غم و شادی یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  78. وزانجا سوی پارس اندر کشید   (قصیده٬ از کیقباد)
  79. وزین روی بنشست بهرام گرد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  80. پسر بد مراو را یکی هوشمند   (قصیده٬ از طهمورث)
  81. چنان بد که روزی یکی تندباد   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  82. چنین تا خبرها به ایران رسید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  83. چنین دادخوانیم بر یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  84. چو آمد به نزدیک اروندرود   (قصیده٬ از ضحاک)
  85. چو آمد به نزدیکی هیرمند   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  86. چو آمد ز درگاه مهراب شاد   (قصیده٬ از منوچهر)
  87. چو آن نامه نزدیک خسرو رسید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  88. چو آن پاسخ نامه دارا بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  89. چو آگاه شد زان سخن هفتواد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  90. چو از بلخ بامی به جیحون رسید   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  91. چو از رستم اسفندیار این شنید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  92. چو از روزگارش چهل سال ماند   (قصیده٬ از ضحاک)
  93. چو از روم وز چین وز ترک و هند   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  94. چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  95. چو افگند خور سوی بالا کمند   (قصیده٬ از سهراب)
  96. چو ایرانیان آگهی یافتند   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  97. چو با خستگی چشمها برگشاد   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  98. چو بر تخت بنشست فرخ قباد   (قصیده٬ از پادشاهی قباد چهل و سه سال بود)
  99. چو بر زد ز دریا درفش سپید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  100. چو بشناخت آهنگری پیشه کرد   (قصیده٬ از هوشنگ)
  101. چو بشنید زو این سخن یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  102. چو بشنید سعد آن گرانمایه مرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  103. چو بشنید قیصر بر آن برنهاد   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  104. چو بنشست می خواست از بامداد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  105. چو بهرام و خسرو به هامون شدند   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  106. چو بگذشت زو شاه شد یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  107. چو بیژن سپه را همه راست کرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  108. چو بیگاه گازر بیامد ز رود   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  109. چو جاماسپ گفت این سپیده دمید   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  110. چو خورشید تابنده شد ناپدید   (قصیده٬ از منوچهر)
  111. چو خورشید شد بر سر کوه زرد   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  112. چو خورشید شد زرد لشکر براند   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  113. چو خورشید گردنده بی‌رنگ شد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  114. چو خورشید گشت از جهان ناپدید   (قصیده٬ از سهراب)
  115. چو دارا به رزم اندرون کشته شد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  116. چو رستم بدید آنک قارن چه کرد   (قصیده٬ از کیقباد)
  117. چو رستم برفت از لب هیرمند   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  118. چو زین بگذری مردم آمد پدید   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  119. چو شاپور بنشست بر تخت داد   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود)
  120. چو شاپور شد همچو سرو بلند   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  121. چو شب دامن روز اندر کشید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  122. چو شد پادشا بر جهان یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  123. چو شد پادشا بر جهان یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  124. چو طینوش گفت سکندر شنید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  125. چو لشکر بیامد ز دشت نبرد   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  126. چو لهراسپ بنشست بر تخت داد   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  127. چو ماهوی دل را برآورد گرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  128. چو نامه بر کید هندی رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  129. چو نزدیک شهر سمنگان رسید   (قصیده٬ از سهراب)
  130. چو نزدیکی نرم‌پایان رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  131. چو پاسخ به نزد سکندر رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  132. چو پالیزبان گفت و موبد شنید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  133. چو پیروز شد سوی ایران کشید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  134. چو کاووس در شهر ایران رسید   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  135. چو گشتاسپ نزدیک دریا رسید   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  136. چوخراد بر زین به خسرو رسید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  137. چوشب دامن تیره اندر کشید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  138. چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  139. کنون ای خردمند وصف خرد   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  140. کنون ای سراینده فرتوت مرد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  141. گامی پشوتن که دستور بود   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  142. گرازان بدرگاه شاه آمدند   (قصیده٬ از سهراب)
  143. گزین کرد زان رومیان مرد چند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  144. یکی نامه‌ای بر حریر سپید   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  145. یکی کاخ بود اردوان را بلند   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)

ذ

ر

  1. ازان پس بفرمود تا گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  2. ازان پس جهانجوی خسته جگر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  3. ازان کار پر درد شد گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  4. بدان روزگار اندر اسفندیار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  5. بدانست رستم که لابه به کار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  6. بدو گفت رستم که آرام گیر   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  7. بدو گفت موبد که ای شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  8. برین نیز بگذشت چندی سپهر   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  9. بسی برنیامد برین روزگار   (قصیده٬ از منوچهر)
  10. بسی برنیامد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  11. بسی برنیامد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  12. بسی برنیمد برین روزگار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  13. بفرمود تا پیش او شد دبیر   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  14. بفرمود تا پیش او گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  15. بفرمود رستم که تا پیشکار   (قصیده٬ از سهراب)
  16. به بیماری اندر بمرد اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  17. به دل گفت موبد که بد روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  18. به قیصر خزر بود نزدیکتر   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  19. به نزدیک اسکندر آمد وزیر   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  20. به هشتم بیامد به دشت شکار   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  21. به گفتار این نامدار اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  22. بهشتم بیاراست خورشید چهر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  23. بیاسود در مرو بهرام‌گور   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  24. تهی شد ز کینه سر کینه دار   (قصیده٬ از فریدون)
  25. جز از گوی و میدان نبودیش کار   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  26. دو هفته برآمد برین کارزار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  27. دگر روز چون تاج بفروخت هور   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  28. ز شاپور زان‌گونه شد روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  29. ز شهر کجاران برآمد نفیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  30. ز لشکر گزین کرد بهرام شیر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  31. زمانی پر اندیشه شد زال زر   (قصیده٬ از منوچهر)
  32. سواران گزین کرد پیران هزار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  33. سکندر چو بشنید از یادگیر   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  34. شبی خفته بد ماه با شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی داراب دوازده سال بود)
  35. شبی چون شبه روی شسته بقیر   (قصیده٬ از داستان بیژن و منیژه)
  36. شنیدم کجا کسری شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  37. غم آمد همه بهرهٔ گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  38. فریدون به خورشید بر برد سر   (قصیده٬ از ضحاک)
  39. فریدون چو شد بر جهان کامگار   (قصیده٬ از فریدون)
  40. نگه کرد گرسیوز نامدار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  41. هر آنکس که بد کرد با شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  42. همان زاد فرخ بدرگاه بر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  43. همان چون بگفت این سخن شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  44. همی رفت پیش اندرون زال زر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  45. همی‌بود خسرو بران مرغزار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  46. وزان جایگه تنگ بسته کمر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  47. وزان جایگه شد به پیش پدر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  48. وزین سو به دریا رسید اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  49. پر اندیشه بنشست لهراسپ دیر   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  50. پس آگاهی آمد به اسفندیار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  51. پس آگاهی آمد به بهرام گور   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  52. پس آگاهی آمد سوی شهریار   (قصیده٬ از منوچهر)
  53. پسر بد مر او را یکی همچو شیر   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  54. چنان بد که از تازیان صدهزار   (قصیده٬ از پادشاهی داراب دوازده سال بود)
  55. چنان بد که روزی به نخچیر شیر   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  56. چنان بد که کسری بدان روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  57. چنین پاسخ آوردش اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  58. چنین گفت با رستم اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  59. چنین گفت با رستم اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  60. چنین گفت رستم به اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  61. چنین گفت پرمایه دهقان پیر   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  62. چه گفت آن سراینده مرد دلیر   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  63. چو آن نامه برخواند اسفندیار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  64. چو آگاه شد شاه کامد پسر   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  65. چو آگاهی آمد به سام دلیر   (قصیده٬ از منوچهر)
  66. چو آگه شد از هفتواد اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  67. چو اسکندر آمد به نزدیک فور   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  68. چو بر تخت بنشست بهرام گور   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  69. چو بر تخت بنشست شاه اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  70. چو برگشت سهراب گژدهم پیر   (قصیده٬ از سهراب)
  71. چو برگشت و آمد به درگاه قصر   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  72. چو بشنید شد نامه را خواستار   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  73. چو بشنید ماهوی بیدادگر   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  74. چو بنشست بر تخت شاه اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  75. چو بنشست بر گاه شاه اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  76. چو بهرام بنشست بر تخت زر   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام اورمزد)
  77. چو تاریکتر شد شب اسفندیار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  78. چو خسرو نشست از برتخت زر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  79. چو خورشید برزد سر از کوهسار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  80. چو خورشید تابان برآورد پر   (قصیده٬ از سهراب)
  81. چو شد روز رستم بپوشید گبر   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  82. چو شد روزگار تهمتن به سر   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  83. چو شد روی کشور به کردار قیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  84. چو ضحاک شد بر جهان شهریار   (قصیده٬ از ضحاک)
  85. چو نه ماه بگذشت بر ماه‌چهر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  86. چو هرمز برآمد به تخت پدر   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  87. چو چندی برآمد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  88. چو چندی برآمد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  89. چوآمد بران شارستان شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  90. چوبشنید بهرام کز روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  91. کنون از خردمندی اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  92. کنون خورد باید می خوشگوار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  93. کنون شیرین بار بد گوش دار   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  94. کی نامبردار زان روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  95. یکی راه پیش آمدش ناگزیر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  96. یکی روز بنشست کی شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  97. یکی مایه‌ور پور اسفندیار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  98. یکی مرد بود اندر آن روزگار   (قصیده٬ از جمشید)
  99. یکی نامه فرمود پس شهریار   (قصیده٬ از سهراب)

ړ

ز

  1. ازان پس بیاسود لشکر دو روز   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  2. ببود اندر آن شهر خسرو سه روز   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  3. بدانگه که رزم یلان شد دراز   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  4. بدین نامه چون دست کردم دراز   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  5. برآمد بران تند بالا فراز   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  6. برآمد برین روزگار دراز   (قصیده٬ از ضحاک)
  7. برآمد برین روزگار دراز   (قصیده٬ از فریدون)
  8. برآمد برین روزگاری دراز   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  9. برو نیز بگذشت سال دراز   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام اورمزد)
  10. برون رفت پس پهلو نیمروز   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  11. دگر هفته با لشکری سرفراز   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  12. فرستادهٔ سلم چون گشت باز   (قصیده٬ از فریدون)
  13. همی چاره جست آن شب دیریاز   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  14. همی‌بود بندوی بسته چو یوز   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  15. پس آگاهی به نزد گر از   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  16. چنین گفت پس شاه گردن فراز   (قصیده٬ از منوچهر)
  17. چو اندر گذشت آن شب و بود روز   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  18. چو رستم ز مازندران گشت باز   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  19. چو شیروی بنشست برتخت ناز   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  20. چو لشکر شد از خواسته بی‌نیاز   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  21. چو هنگامه زادن آمد فراز   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  22. چو یک چند بگذشت بر شاه روز   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  23. کنون ای سخن گوی بیدار مغز   (قصیده٬ از داستان سیاوش)

ژ

ږ

س

  1. بزد نای مهراب و بربست کوس   (قصیده٬ از منوچهر)
  2. به شبگیر هنگام بانگ خروس   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  3. به مرد اندرون چند گه فیلقوس   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  4. دگر روز فرمود تا گیو و طوس   (قصیده٬ از سهراب)
  5. وزان جایگه برکشیدند کوس   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  6. چنین گفت موبد که یک روز طوس   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  7. چو پنهان شد آن چادر آبنوس   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  8. یکی نامه بنوشت دیگر بطوس   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)

ش

  1. از آن پس برآمد ز ایران خروش   (قصیده٬ از جمشید)
  2. ازان پس بیامد دوان مادرش   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  3. برفت و بیامد به ایوان خویش   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  4. بفرمود تا بهمن آمدش پیش   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)