څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

یاد ها و خاطراتی از مردم کابل


زندگی قصه و افسانه می سازد و همین قصه هاست که تاریخ را رقم می زند. زندگی مردم افغان طی جنگ های اخیر متأثر کننده و درد آور است، اما ویرانی شهر کابل، کشتن و آواره ساختن کابلی های در دهه هفتاد خورشیدی غم انگیز تر و فراموش ناشدنی ست.
کابل شهری که خانه ی مشترک همه ی مردم بود، اما روزی رسید که به خاک و خون کشیده شد. کابل شهری با فرهنگ و آبادی بود. مردمش در فضای صلح، آرامش و همدلی زندگی می کردند. کابل شهر روشنفکران، آزادی خواهان، دلاوران، زحمتکشان، ورزشکاران و مبارزان بود، دریغا که به خاک یکسان شد.
« هرگه ز آشیانه ی خود یاد می کنم
نفرین به خانواده ی صیاد می کنم
عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
تاریخ زندگی همه در درد سر گذشت »
«زندگی دفتری ازخاطره هاست، یکی همدم خوشبختی ها و دیگری همسفر سختی هاست». روزگاری بود که مردم کشور ما زندگی آرام و با صفایی داشتند، به سوی ترقی و پیشرفت در حرکت بودند. آن روز ها را که درین سرزمین صلح و آرامش حکمفرما بود به خاطر آورده و تازه می سازیم.
یکی از باشندگان شهرکابل جناب"امان کبیری"خاطراتی از شهر و دیارش را چنین بیان می کند:
« دوستان نهایت مهربان و فرهنگیان گرانمایه!
درود به شما، یاد زادگاهم کابلِ زیبا با خاطراتش همیش در تار و پودم طنین انداخته مرا به آن طرف می کشاند. از مدت ۳۵ سال بدینسو دور از وطن محبوبم هستم.
خواستم قسمتی از شهر کابل در سابق را برای کسانی که فراموش کرده باشند و هم برای جوانان کابل. چشم دید های خودم را تا جایی که به یاد دارم بیان کنم، خواهشمندم هرگاه چیزی را فراموش کرده باشم از کسانی که از ما مسن تر استند ممد واقع شوند و روشنی اندازند ممنون و مدیون می شویم. از ۵۰ سال قبل کابل، بازار شاهی، سینما پامیر و بوستان سرا که تخریب شد و تغییراتی آنجا رونما گردید به صورت مؤجز معلومات ارایه می نمایم.
سینما پامیر، جاده اندرابی و باغبان کوچه:
در شهر کهنه کابل زندگی می کردم و در لیسه حبیبیه درس می خواندم. از راه سینما پامیر بطرف مکتب می رفتم. مقابل سینما پامیر ایستگاه سرویس های ولایات بود آنجا دو پایه فلزی برق قرار داشت که در آن دو لودسپیکر کلان رادیو نصب شده بود که اکثرآ مردم غرض شنیدن رادیو که روز دو مرتبه صبح و شام به نشر می رسید اجتماع می نمودند. از سینما پامیر مسیر دریا طرف راست"باغ جهان آرا "که از جمله باغ های تاریخی بود موقعیت داشت، متأسفانه در آن سفارت کبرای اتحاد شوروی را جا داده بودند که در آغاز باغبان کوچه بود. در دو طرف دریای کابل دکان های کلاه دوزی، مثل دکان حاجی یونس، حاجی قربان،حاجی رضا، سلطان حسین و غیره. در بالای دکان ها معاینه خانه های پروفیسور علی احمد خان، پروفیسور کرام الدین خان موقعیت داشت. در ختم سرک لیسه حبیبیه بود.[ لیسه عایشه درانی کنونی] در باغبان کوچه جشن اطفال تجلیل می گردید. تمام دکان های کلاه دوز ها با قالین، چراغ های رنگه، عکس شهزادگان و شاهدخت ها تزئین می شد. آن طرف دریا که جاده اندرابی نامیده می شود خیاطخانه ها و سایر دکان ها را قالین مفروش کرده از جشن اطفال استقبال می کردند. در روز جشن تمام اطفال مکاتب و کودکستان ها با سرودن ترانه ها در رسم و گذشت اشتراک می نمودند.
بازار شاهی در کجا موقعیت داشت؟
بعد از عبور پل باغ عمومی، کلینک دندان سازی بود. به تعقیب بازار شاهی طرف راست، کوچه سنگ بچه هامی رفت. این بازار مشتمل بود؛ بر تعمیرات چند منزله، دو طرفه دکان ها، پیاده رو های سنگ کاری شده با جویچه های آب روان. که یگانه بازار لوکس کابل بود، بعدآ شهر وسعت پیدا کرد. ناگفته نماند که پشتنی تجارتی بانک و هوتل سپین زر وجود نداشت، این ساحه مربوط بازار شاهی بود. آنجا بهترین مغازه ها، کافی ها (رستورانت ها ) وجود داشت. طور مثال"کافی دلبر"که متصل کوچه سنگ بچه ها موقعیت داشت و متعلق به شخصی بنام"میتوسنگ"یکی از آزادی خواهان و عضو حزب زحمت کشان هند بود و در زمان شاه امان الله خان از آلمان بکابل آمده بود خانمی آلمانی داشت با دو دخترش در کابل زندگی می کردند. میتوسنگ با حاجی کریم جامی و محمد ایوب کلچه پز به فعالیت شروع نمودند.
درین کافی از طرف عصر آزادی خواهان، اعضای جنبش مشروطیت، سیاسیون و محصلین که از خارج می آمدند تجمع نموده مسایل سیاسی را طرح می کردند. از جمله پدر مرحومم حیدرعلی خان ترجمان، محمودی، غلام محمد غبار، آصف آهنگ، نبی منصوری، باقی نابینا و امثال هم. نادر شاه رفیق و برادر رضایی خود محمدگل خان را مسؤول ضبط و احوالات تعیین نموده بود تا روشنفکران را دستگیر و در قید زندان بیآندازد. ازجمله میتوسنگ هم گرفتار و روانه زندان شد. حاجی کریم در جاده شاهی دکان سوداواتر فروشی یا به اصطلاح آن روز آب ولایتی باز کرد و ایوب دکان کیک، کلچه و کریم رول. که شهرت زیادی حاصل نمودند. بعد از دکان ایوب هوتل پامیر و به تعقیب اولین خشکه شویی بنام پاکیزه و تکت فروشی آریانا قرار داشت. طرف چپ بازار شاهی تعمیرات چند منزله اعمار شده بود که دکانهای ساعت فروشی، رادیو فروشی و غیره بود که چند دکانی آن از برادران ازبک ما بود که ساعت فروشی می کردند. در منزل بالا ریاست هوتل ها موقعیت داشت. در آن زمان دو هوتل دولتی وجود داشت بنام کابل و پامیر. ریاست هوتل ها منزل مارشال شاه ولی خان را در شش درک خریداری نمود و هوتل آریانا مسمیٰ گردید. ناگفته نماند که پهلوی سینما کابل کافی"بچه شاقل" شهرت داشت.
سمت غرب و عقب بازارشاهی:
طرف غرب جاده شاهی وزارت معارف و کلوبش موقعیت داشت. آن زمان مراسم عروسی در خانه ها صورت می گرفت، تنها محمدزایی ها یگان محفل خویش را در هوتل کابل و آریانا ترتیب می دادند، اما عوام قدرت و توانش را نداشتند. در عقب اپارتمان های جاده شاهی باغ بوستان سرای عبدالرحمان خان واقع شده بود. بعد تعمیر ریاست حفظ الصحه معارف آنجا قرار داشت. بلاخره در سال ۱۳۴۳ خورشیدی همین جاده زیبا و قدیمی که در زمان عبدالرحمان خان اعمار شده بود تخریب و به عوض پارک زرنگار را احداث کردند که با کمی آب و عدم مراقبت همیشه خاک آلود بود. طرف غرب پارک قبلآ سرای گادی ها یا گادی خانه نامیده می شد. در داخل سرای مرحوم سرور دهقان دکان قالین فروشی داشت در همان ساحه آپارتمان های وجود داشت و عکاسخانه افغان، خیاطخانه مرحوم محمد علی جان که از عیاران و کاکه های کابل بود قرار داشت. همین سرای تعمیر جدید پشتنی تجارتی بانک موجوده است و به تعقیب سپین زر هوتل احداث گردید که شکل ده افغانان را بکلی تغییر داد و جاده محمد جان خان را اعمار نمودند.
این بود فشرده ی از خاطرات دوران کودکی ام از شهر کابل که به خاطرم تداعی کرد و تحریر نمودم. دوستانی که از آن دوره ها بودند می توانند راجع به محل، دکان ها و مردم آن زمان روشنی اندازند تا نسل امروز بیآموزد که ما هم فرهنگی داشتیم و داریم ».
با اظهار امتنان و سپاس فراوان از جناب" امان کبیری"بزرگوار که تاریخ شهر کابل قدیم را با کلمات زیبا و باارزش برجسته ساختند. سعادت، سرفرازی و عمر طولانی برایش خواهانیم . قدر موسفیدان و بزرگانی که خدمتگذاران مردم و جامعه انسانی بودند و استند بدانیم. باید یاد آور شد که این مطلب را بعد از تماس و اجازه جناب کبیری طور فشرده بدسترس صفحه کابل شهر رویا های ویران گذاشتم.
« همدیگر را حمایت کنیم و دوست داشته باشیم».
حبیب عثمان

از کتابخانۀ:

حبیب عثمان

نویسنده:

حبیب عثمان











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us