څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

زندگینامه امام مالک رح


نسب امام مالك

«مالك بن انس» كه به امام دارالهجره (مدینه) و امام اهل حجاز معروف است، سیزده سال بعد از تولد ابوحنیفه، در سال 95 هجری در مدینه به دنیا آمد. یكی از اجداد امام مالك، به نام ابوعامر بن عمرو، از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است. جدّ امام مالك به نام مالك بن ابوعامر نیز از بزرگان تابع تابعین محسوب می شود كه از عمر و طلحه و عایشه و ابوهریره و حسان ثابت (رضی الله عنهم) حدیث روایت نموده است. ابوعامر بن عمرو، از فقیهان و محدثان و صحابه بزرگ محسوب می شود كه در تمام غزوات عهد رسول (صلی الله علیه وآله وسلم)، جز غزوه بدر، شركت داشته است.

امام مالك در زمان خلافت ولید بن عبدالملك اموی به دنیا آمد و در زمان انتقال قدرت از امویان به عباسیان می زیسته است. امام مالك در زمان 84 سالگی در شهر مدینه وفات یافت و در قبرستان بقیع دفن شد.

دوران تحصیل امام مالك

امام مالك در محیط معنوی مدینه، نخست به حفظ قرآن و سپس، حفظ حدیث مشغول شد. وی دارای حافظه ای قوی بود و عادت داشت هنگام شنیدن احادیث، با در دست گرفتن نخی، به تعداد احادیثی كه میشنید، نخ را گره بزند. سپس به تعداد گره هایی كه به نخ زده بود، احادیث را باز گو می كرد. او تمام این مراحل را در دوران كودكی طی كرد. لذا در بزرگسالی به محدّث و فقيه بزرگی تبدیل شد. (1)

امام مالك در ابتدا بضاعت مالی مناسبی نداشت، ولی علاقه به كسب علم در او بسیار شدید بود. به واسطه تنگدستی، تحصیل علم برایش مشكل شده بود، تا آن جا كه یك بار مجبور شد، سقف خانه خود را خراب كند و تیرهای چوبی آن را بفروشد. امّا كم كم وضع زندگیش بهبود یافت و توانست راه علم را ساده تر بپیماید.

امام مالك در فراگیری احادیث و در نظریات غیر صحیح فقهی، شناخت فتاوای صحابه و فقه اهل رأی، از استعداد زیادی برخوردار بود. «ابن عینیه» می گوید: «كسی را ندیدم كه در فراگیری علم و در انتخاب و گزینش رجال و علماء بر مالك برتری داشته باشد». (2)

امام مالك از نهصد نفر علم را فراگرفته ،كه سیصد نفر آن ها از تابعین بوده اند و ششصد نفر هم از تابعین تابعین. او روایت كسانی را كه شرایط روایت را بلد نبود نمی پذیرفت، هر چند كه اهل صلاح و اهل دین هم به شمار می آمدند یا از پارسایان زمان خود بودند.

نخستین استاد اهل حدیث و فقه امام مالك را، «ربیعه رأی» از فقهای مدینه بر شمرده اند و امام مالك در حالیكه طفلی بیش نبود از او حدیث و فقه می آموخت. در خصوص دیگر اساتید امام مالك، می توان از «ابن شهاب زهری» و «عبدالله بن عمرو»، «عبدالرحمن بن هرمز الاعرج» و «ربی بن ابی صالح فروخ» نام برد .

روش فقهی امام مالك

امام مالك عنایت شدیدی به حدیث رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) داشت و همین امر سبب شد كه به مقام پیشوائی در علم حدیث برسد. او در قبول احادیث صحیح بسیار سختگیر بود. احادیثی كه از طریق امام مالك وارد شده است، برای بسیاری از فقهای بعد از او حجت بوده است.

امام مالك پس از آن كه دوران تحصیلش را به پایان رسانید، به درجه اجتهاد و استنباط رسید. او در مسجد النبی جلوس می كرد، و در همان مكانی كه عمر بن عبدالعزیز اموی به قضاوت می نشست، اخبار و احادیث پیامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) را نقل می كرد. او در فتوا دادن بسیار محتاط بود. با این كه در میان عموم به علم و فضل مشهور بود و مردم دسته دسته برای سؤال كردن نزد او مراجعه می كردند، ولی امام مالك قبل از پاسخ دادن به این سؤال ها، با شاگردان خود مشورت می كرد. زیرا نمی خواست تنها نظر خود را به مردم ارائه دهد.

در زمان امام مالك، مدینه مركز اهل حدیث محسوب می شد، لذا امام مالك شیوه فقهی خود را مبنای حدیث نبوی (صلي الله عليه وآله وسلم) بنا نهاد و به امام اهل حدیث معروف شد. طولی نكشید كه او به پیشوای اهل حدیث مدینه تبدیل شد. امام مالك در فتوای خود به حدیث، بیشتر از رأی و قیاس اهمیت می داد. «محمد بن ابوزهره» می گوید: «مالك، از سنت پیامبر و علم فقه و حدیث به درجه ای رسیده بود كه او را در حجاز یگانه و بی نظیر خوانده اند. از این رو پیشوای فقها و محدثان حجاز گشت». (3) مورخین در خصوص احترام امام مالك به علم حدیث می نویسند: «هر كس به خانه امام مالك می آمد، به او می گفتند: می خواهی مسأله ای بپرسی یا درس حدیث بخوانی. اگر می گفت آمده ایم مسأله ای را بپرسم، امام مالك می آمد و جواب او را می داد. ولی اگر می گفت: برای یادگیری حدیث آمده م، امام مالك ابتدا غسل می كرد و به خود عطر می زد و در آن خانه عود روشن می كردند، سپس امام با لباس نو به نقل حدیث پیامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) می پرداخت». (4)

معروف است كه امام مالك دختری به نام فاطمه داشت كه در حفظ و یادگیری علم حدیث بسیار مستعد بوده است. او پشت در اتاقی كه امام مالك به شاگردانش حدیث می آموخت می نشست و چون كسی حدیثی را به اشتباه نقل می كرد، آن قدر به درب ضربه می زد تا امام مالك نزد او می آمد و صحیح آن حدیث را از او می پرسید.

امتیاز امام مالك بر دیگر استادانش این بود كه او محفوظات و معلومات خود را می نوشت. لذا اولین كتاب حدیث در تاریخ اسلام، تحت عنوان «الموطأ» نوشته شد. این در حالی بود كه تا زمان امام مالك تدوین و تألیف كتاب در جهان اسلام مرسوم نشده بود. «ابوزهره» می گوید: «مالك بن انس نخستین مؤلف شناخته شده ای است كه در اسلام كتاب تألیف نمود». (5)

«موطأ» در لغت عربی به معنای «آماده» و «مهیا كرده» می باشد. امام مالك خود در خصوص این كتاب می گوید: «این كتاب را به هفتاد فقیه از فقهای مدینه عرضه كردم، همه آنان در صحت احادیث و مطالب آن با من موافق بودند». (6) امام مالك دارای آثار دیگری نیز بوده است. این كتاب ها بیشتر در زمینه قضا و قدر، كلام و نجوم بوده اند، ولی هیچكدام از آن ها به شهرت «الموطأ» نرسید. بسیاری از محققان، موطأ را اولین كتاب تألیف شده در جهان اسلام می دانند. موطأ در مدت چهل سال تألیف شده است.

«عبدالرحمن بن قاسم »، «ایوب سختیانی» از مهمترین شاگردان امام مالك بوده اند.

عنایت خاص امام مالك به احادیث نبوی (ص)

امام مالك از هفده سالگی به تدریس پرداخت. او در جلسه تدریس شركت نمی كرد، مگر این كه هفتاد نفر در آن شركت می نمودند. محل تدریس وی مسجد حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) بود. جالب این كه دو نفر از استادانش به نام «یحیی الانصاری» و «محمد بن مسلم زهری» از وی حدیث روایت می كردند. چون امام مالك در جوار تربت پاك پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به تدریس اشتغال داشت، مردم از اطراف و اكناف نزد او می آمدند. امام مالك كمتر به كار دنیوی می پرداخت و وقت خود را كاملاً صرف تحقیق در فقه، عبادت و دیدار با مردم می نمود، لذا نزد مردم از محبوبیت فراوانی برخوردار بود. وی علاقه زیادی به ملاقات با علماء و بحث با آنها داشت. مخصوصاً با علماء مدینه در ارتباط بود و با علماء خارج از مدینه نیز از طریق مكاتبه تماس داشت.

امام مالك، فقه خود را بر مبنای حدیث نبوی (صلی الله علیه وآله وسلم) قرار داد. «سفیان ثوری» همواره می گفت: «كسی از مالك به راویان حدیث سختگیرتر نبود». (7) «ابن المدینی» می گوید: «خبر ندارم كه مالك كسی را از خود رانده باشد، مگر كسی كه در حدیثش اشكالی وجود داشته باشد». «امام شافعی» نیز می گوید: «هرگاه مالك اشكالی در حدیثی می یافت، آن حدیث را رد می كرد». (8) امام مالك در میان بزرگترین محدثان عصر خود، به امام اهل حدیث معروف شد. اما باید توجه داشت امام مالك به سادگی چنان منزلتی را پیدا نكرد. بلكه به خاطر تحقیق در حدیث متحمل سختی های فراوانی شد و خودش در جایی می گوید: «با دست خودم یكصد هزار حدیث را یادداشت كرده ام». (9)

معروف است كه روزی در هنگام نقل حدیثی، عقربی امام مالك را گزید. ولی او بدون این كه روایت را ناتمام بگذارد، درد را تحمل كرد. و چون در این باره از او پرسیدند، گفت: «به خاطر احترام به حدیث رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت را ناتمام نگذاشتم». (10) امام مالك در موقع تدریس حدیث صدای بلند را برای مسلمانان حرام می دانست، زیرا آن را صدای بلندی بر سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) تلقی می كرد .

تواضع امام مالك در مقابل علم دیگران

امام مالك سفید پوستی بود كه به سرخی می زد. او دارای قامتی بلند بود. فردی خوش لباس بود و دیگران را نیز به خوش پوشی دعوت می كرد. به نغمه خوانی علاقه خاصی داشت. امام مالك فردی متفكر بود و پیش از این كه فتوا دهد، فكر می كرد. با این كه در علم سرآمد مردان عصر خود بود، با این حال در مقابل علوم دیگران متواضع بود. او می گفت: «چه بسا وقتی كه در مسأله ای وارد می شدم، شب را به روز می آوردم.» هرگاه كسی از وی سؤال می كرد، می گفت: «بگذار تا فكر كنم». و چون بعضی از مردم در این باره با وی به گفتگو نشستند، پاسخ داد: «از عواقب این مسائل و پاسخ آن می ترسم».

روزی یك نفر سؤالی از امام مالك كرد، امام جواب داد: به من مهلت بده تا فكر كنم. سؤال كننده گفت: این مسأله ساده ای است و احتیاج به فكر كردن ندارد. امام مالك عصبانی شد و پاسخ داد: در علم چیز ساده وجود ندارد.

امام مالك پس از تفكر و تحقیق كامل فتوایش را ارائه می داد. با این حال او قول خودش را صد در صد درست نمی دانست و دیگران را از قبول مطلق نظر خویش بر حذر می داشت و همواره این آیه را می خواند: «نظن الاظنا و ما نحن بمستیقنین» یعنی، تصور نمی كنم آن را، مگر به احتمال ضعیف و تعیین كننده نیستم. (11) (سوره جاثیه آیه 32)

گاهی زمانی طولانی را برای رسیدن به یك مسأله صرف می كرد. چنان كه خود می گوید: «در حدود ده سال است درباره مسأله ای فكر كرده ام، ولی هنوز موفق به نظر دادن در خصوص آن نشده ام.» یك بار چهل و هشت سؤال از وی پرسیدند، كه فقط به سی و دوتای آن ها جواب داد و در خصوص بقیه پرسش ها گفت: نمی دانم. و از فروتنی او در برابر علم این كه، مردی از وی سؤالی كرد، امام مالك جواب داد: نمی دانم. آن مرد با تعجب گفت: آیا اجازه است از قول تو بگویم نمی دانی؟ امام مالك گفت: از قول من بگو كه نمی دانم. (12)

امام مالك دوست نداشت كه راجع به فرضیات بحث كند، چون آن را نوعی غفلت از مسائل مهم می دانست. لذا وقتی در خصوص مسأله ای كه واقع نشده از وی پرسیدند، در جواب گفت: از چیزی بپرسید كه وقوع آن ممكن باشد و آن چه را كه ناممكن است رها كنید. و در جای دیگری می گوید: اگر از سؤالت بهره ای می گیری، جوابت را بدهم. (13)

امام مالك توجه به سنت در ادای عبادت را مورد تأكید قرارمی داد. او بسیار حساس بود كه مبادا بدعتی وارد دین شود. «ابن العربی» از «زبیر بن كبّار» نقل می كند كه شخصی از امام مالك سؤال كرد: از كجا احرام ببندم؟ امام گفت: از ذوالحلیفه، جایی كه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) احرام بسته است. آن شخص با اصرار گفت: می خواهم از مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) احرام ببندم. امام مالك پاسخ داد: من از فتنه بر تو می ترسم! آن شخص گفت: اگر من چند قدم زیادتر احرام ببندم، در آن فتنه ای است؟ امام مالك جواب داد: چه فتنه ای بدتر از این كه می پنداری، می خواهی فضیلتی را انجام دهی كه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) آن را انجام نداده است.

امام اهل حدیث

در قرن دوم هجری فقهای اسلام، عمدتا به دو دسته تقسیم می شوند. این تقسیم بندی بر اساس روش استنباط مسائل فقهی صورت می گرفت. عده ای از فقها پیرو مكتب اهل قیاس و رأی بودند كه به «اصحاب رأی» معروف بودند. امام ابوحنیفه پیشگام در شكل گیری چنین مكتبی بود. و مكتب دیگر، مكتب اهل حدیث خوانده می شد و پیروان آن به «اصحاب حدیث» معروف بودند. پیشوای این مكتب امام مالك در مدینه بود. از آن جا كه فضای فكری و فرهنگی حجاز (كه امام مالك در آن زندگی می کرد) با عراق (كه امام ابو حنیفه در آن زندگی می كرد) تا حدود زیادی با هم متفاوت بود، روش های فقهی این دو نیز با هم تفاوت داشت. در حجاز، همانند عراق، از تنازعات و مجادلات پیچیده كلامی و فكری خبری نبود و چون این شهر مركز حدیث شمرده می شد، فقها عموما به علم حدیث متكی بودند. آن ها كمتر به قیاس و رأی می رفتند و غالبا بر آن چه از تابعین دریافت كرده بودند، تحت عنوان سنت و حدیث، اقتدا می كردند. استاد «احمد امین» در این خصوص می گوید: «مسائلی كه در مدینه مطرح میشد، طبعاً كم بوده است. پیشوایان و فقها از صدور حكم و فتوا خودداری می كردند، زیرا مشكلات و حوادث حقوقی تابع تمدن است. امّا شهر مدینه ساده و دور از تمدن بود، پس حوادث آن كمتر از وقایع شهرهای بزرگ و آباد بوده و در نتیجه، احكامی كه از روی حدیث استنباط و صادر می شد، برای آن محیط ساده و محدود كافی بود». (14)

امام مالك، در قبول احادیث بسیار سختگیر بود و عدالت را تنها شرط راوی حدیث نمی دانست، بلكه معتقد بود راوی باید دارای صفات تقوا، ایمان، علم و فهم باشد. (15) او به شاگردانش می گفت: از چهار گروه نباید حدیث روایت كرد، آن ها عبارت اند از: راوی سفیه، راویی كه پیرو هوا و هوس باشد، راویی كه گاهی دروغ گوید، راویی كه فاضل و عالم باشد، ولی عابد و متقی نباشد. (16)

البته تأكید امام مالك بر استفاده از حدیث در فقه به این مفهوم نیست كه او نسبت به قیاس و رأی بی توجه بوده است. بلكه او حكم شرعی را از كتاب و سنت و احادیث پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) استخراج می كرد، و سنت را با قرآن موازنه و مقایسه می نمود و اگر نصّینمی یافت، در استخراج احكام از قیاس استفاده می كرد. (17)

درگیری امام مالک با عباسیان

امام مالك همواره از علماء می خواست كه تنها برای ارشاد و راهنمایی حكّام با آن ها ارتباط بگیرند و خود در این امر پیش قدم بود. روزی او خطاب به «مهدی»، خلیفه عباسی، گفت: تو را به اطاعت از خدا و عطوفت نسبت به ساكنان شهر مدینه سفارش می كنم. و در نامه ای خطاب به یكی از حكّام می گوید: به كارهای ملت رسیدگی كن، زیرا شما در برابر بزرگ و كوچك ملت مسئول هستید. (18)

نامه های امام مالك به حكّام خالی از ثنا، ستایش و تمجید بود و در برابر یكی از حكام كه فردی او را ثنا می گفت، گفت: «آگاه باش كه چنین اشخاصی با ثناگوئی تو را مغرور نكنند. اگر كسی تو را با صفات خوبی ستایش كند كه در تو نباشد، این امكان هم وجود دارد كه صفت بدی را به تو نسبت دهد، كه آن صفت در تو نباشد. به خاطر خودت از خدا بترس و خویشتن را از صفات رذیله پاك كن، و راضی نشو كه كسی در حضورت تو را ثنا گوید، زیرا خودت بهتر از هر كس خودت را می شناسی». (19)امام مالك برای علم ارزش زیادی قائل بود. یك بار هارون الرشید، خلیفه مقتدر عباسی، از امام مالك خواست كه به منزلش بیاید و به پسرانش، «موطأ» را تدریس نماید. امام مالك این درخواست خلیفه را رد كرد و به او گفت: باید به دنبال علم رفت، زیرا علم به دنبال كسی نمی رود. هارون الرشید پذیرفت و از امام مالك خواست تا پسرانش در كلاس درس او حاضر شوند. امام مالك پاسخ داد: به شرطی آن ها را می پذیرم كه خود را از مردم برتر ندانسته و در پایین جلسه درس بنشینند. پسران هارون الرشید ناگزیر با شرایطی كه امام مالك تعیین كرده بود، در جلسه درس حاضر شدند. (20)

هنگامی كه هارون الرشید خود به حج می رفت، از امام مالك خواست تا برای آموختن «موطأ» نزد او برود. امام مالك قبول نكرد و گفت: هارون باید خودش علم را دنبال كند و هارون ناچارا قبول كرد.

معروف است كه هارون الرشید به امام مالك پیشنهاد داد تا «موطأ» را به عنوان تنها كتاب حدیث در جهان اسلام به رسمیت بشناسد و به دیگر محدثین اجازه نقل حدیث را ندهد و موطأ را در درب مساجد آویزان كند. امام مالك با این نظر هارون الرشید مخالفت كرد و گفت: غیر از من هم افراد زیادی هستند كه در مورد حدیث پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تحقیق می كنند. ممكن است آن ها حدیثی را یافته باشند كه من نیافته باشم.

در زمان امام مالك، «محمد بن عبدالله بن حسن بن علی» معروف به نفس زكیه، علیه منصور خلیفه عباسی قیام كرد. امام مالك كه به صراحت لهجه معروف بود، به مردم مدینه گفت: چون بیعت با منصور عباسی از روی اكراه بوده، باطل است. لذا از مردم خواست كه محمد را یاری كنند. (21)

با این حكم امام مالك، مردم به حمایت از نفس زكیه پرداختند و كار او بالا گرفت، امّا در نهایت منصور با زحمت فراوان بر او چیره شد. با شكست نفس زكیه، جعفر، عموزاده منصور كه والی مدینه بود، امام را احضار كرد و هفتاد تازیانه بر او زد. همین امر سبب شد كه امام مالك جلسات درس خود را از مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به منزلش انتقال دهد و در آن جا كلاس های درس حدیث و فقه را برگزار نماید. بر اثر شكنجه های جعفر، شانه های امام مالك در رفت. امّا این امر باعث محبوبیت امام مالك در میان مردم و تنفّر از عوامل بنی عباس شد. تا آن جا كه در نهایت، منصور، خلیفه عباسی، با نگرانی از وضعیت موجود، جعفر را از فرمانداری مدینه برداشت و نامه ای معذرت آمیز به مالك نوشت كه هرگز راضی به شكنجه او نبوده است! (22)

گسترش مذهب مالکی

مذهب مالكی ابتدا در حجاز و عربستان گسترش یافت سپس به مناطقی چون مصر، شمال آفریقا، شرق ایران، اندلس، سودان، و بصره راه یافت. علت گسترش مذهب مالكی، اول كتاب «موطأ» و بعد از آن، شاگردان امام مالك بودند كه هر كدام فقیه و محدث بزرگی شدند.ولی این برتری از قرن چهارم به بعد رنگ باخت و مذهب مالكی در برابر مذاهبی چون شافعی و حنفی عقب نشینی كرد. امروزه در كشورهای شمال آفریقا، سودان، قسمتی از مصر و شمال غربی آفریقا هنوز این مذهب رواج دارد.

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

-











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us