څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

فدائی خدا


هدف مسلمانان از حیات : رضای الهی


و خداوندبه بركت آن‏، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه‏هاى سلامت‏، هدايت مى‏كند؛ و به فرمان خود، از تاريكيها به سوى روشنايى مى‏برد؛ و آنها را به سوى راه راست‏، رهبرى مى‏نمايد. .( سوره مائده ، 16 )

تفاوت بین مسلمانان و دیگر انسان ها در چیست؟ جواب این سوال ، از جانب شخصی که مسلمان نیست

می تواند به شکل های مختلفی داده شود . از جمله ، آنها چنین پاسخ می دهند که در برخی از موارد بین مسلمانان و آنها تفاوتهای فرهنگی و اخلاقی وجود دارد . و متفاوت بودن " جهان بینی " مسلمانان با آنها ، و یا باور داشتن مسلمانان به برخی از" ارزش ها" در حالی که آنها ، این ارزشها را قبول ندارند را میتوانند در جوابهایشان مطرح کنند . و همچنین می توانند اظهار داشته باشند که بین آنها و مسلمانان فرق های زیادی در جهات متفاوت وجود دارد.


امّا در اصل جواب های داده شده ، بیانگر فرق اساسی که موجود می باشد نیست ، بلکه گویای تفاوت هایی است که فقط به چشم دیده میشود . بسیاری از آنها نمی توانند بفهمند در چه جهتی با مسلمانها فرق اساسی دارند . (ذاتاً چون این فرق اساسی را نمی دانند مسلمان نیستند. )


قبل از اینکه از ویژگی اساسی که مسلمان ها را از دیگران جدا می کند صحبت کنیم ، خالی از لطف نیست به این نکته اشاره شود که وقتی میگوییم " مسلمان " منظورمان کسی نیست که فقط در شناسنامه اش نوشته شده "مسلمان" . مسلمان لفظی است که : به کسی که به دین خداوند روی آورده داده می شود . از نظر قرآن فرق اساسی که بین مسلمانها و دیگر انسانها وجود دارد این است که مسلمانان به قدرت بی پایان خداوند پی برده اند . پی بردن به قدرت بی پایان خداوند تنها با تصدیق موجودیت موجود نمی تواند باشد . چنانکه خداوند متعال در قرآن به این واقعیت چنین دقت نظر دارند .


( ای پیامبر ! به مشرکان ) بگو: (چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مى‏دهد؟ يا چه كسى مالك [و خالق‏] گوش و چشمهاست‏؟ و چه كسى زنده را از مرده‏، و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد؟ و چه كسى امور [جهان‏] را تدبير مى‏كند؟) بزودى [در پاسخ‏] مى‏گويند: (خدا)، بگو: (پس چرا تقوا پيشه نمى‏كنيد [و از خدا نمى‏ترسيد]؟! آن است خداوند، پروردگار حقّ شما [داراى همه اين صفات‏]! با اين حال‏، بعد از حق‏، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا [از پرستش او] روى گردان مى‏شويد؟! ( سوره یونس ،32-31 )


و در این آیه کسی که از او سوال میشود شخصی است که وجود خدا را تصدیق کرده و صفات خداوند را قبول داشته ، اما با وجود تمامی اینها ترس از خدا و پناه بردن به خدا را نادیده گرفته و از خدا روی برگردانده. (ذاتا شیطان نیز منکر موجودیت خدا نبوده.)


عظمت و بزرگی خداوند تنها در تصدیق با سخن عبارت نمیشود. مسلمانان کسانی هستند که به بزرگی و عظمت خدا پی برده و از "خدا" ترسیده، بدو پناه برده و زندگیشان را بر اساس این این دو حقیقت پایه ریزی کرده اند.در حالی که دیگران یا از منکران خداوند اند و یا طبق شخصی که در آیه بالا از او ذکر شد وجود خداوند را تصدیق می کنند اما با وجود این ، ترس از خدا ندارند و به خدا پناه نمی برند .


انسانهایی که چنین خصوصیاتی دارند بدون لمس خدایی که آنها را بوجود آورده زندگی را ادامه میدهند،آنها اعتنایی بدین ندارند که حیاتشان از جانب چه کسی، و چگونه و چرا شروع شده و ادامه دارد. برای خود در ذهنشان ،هر زمان سعی در تصور خیالی دارند که در آن جایی برای خدا و دین او وجود ندارد. در حالی که قرآن چنین زندگی هایی را بی اساس و تکیه داده به موارد پوچ و خالی میداند که محکوم به فروپاشی و نابودی اند و این مطالب را با کلمات حکیمانه در آیه 109 سوره توبه چنین بیان داشته است :


آيا كسى كه شالوده آن را بر تقواى الهى و خشنودى او بنا كرده بهتر است‏،يا كسى كه اساس آن را بر كنار پرتگاه سستى بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرومى‏ريزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمى‏كند!.(سوره توبه ، 109 )


چنانکه خداوند در آیه شریفه نیز خبر داده ، کسانی که در زندگی صاحب ایمان بشکلی که در قرآن تعریف شده نیستند ، بنای خود را بر لب پرتگاهی فرو ریخته نهاده اند ، تنها هدف آنها از زندگی آسایش در"این دنیا" و داشتن یک زندگی راحت است. برخی از این انسانها ثروتمند شدن رابرای خود هدف نهایی قرار داده و برای رسیدن به این هدف خود از دستشان هر چه بر آید انجام خواهند داد ، و تمام نیروی فکری و قدرت جسمی خود را صرف ثروتمند شدن خواهند کرد. و هدف گروه دیگر از انسانها در زندگی "صاحب اعتبار ومعروف شدن" میباشد واینها نیز همانند گروه قبل برای رسیدن به هدف خود از دستشان هر چه برآید انجام خواهند داد. در مقابل تمامی سختی ها ایستاده و با سعی و تلاش بی وقفه در راه رسیدن به خواسته هایشان فدا کاریها را متحمل میشوند . اما تمامی اینها با مرگ ، نیست خواهد شد . اینها فقط اهداف زندگی دنیوی است . حتی بیشتر این چیزها را ممکن است در حال حیات دنیوی نیز از دست بدهند.


در حالی که مومن آگاه به قدرت و موجودیت خداوند است ، و میداند که خداوند برای چه او را خلق کرده و از او چه میخواهد . و بدین سبب نیز هدف اصلی او در زندگی دنیوی رضای خداوند متعال و بنده صالح و نیکو کار بودن برای خدا می باشد و تلاش و کوشش او در این راستا است . و تمامی راههایی که او را به مقصدش می رساند را با سعی و تلاشی جدی امتحان می کند . و در سایه این تلاش ها پی به رمز و راز مرگ که در دیدگاه دیگر انسانها چیزی جز فروپاشی و از دست رفتن و به پایان راه رسیدن نیست ، پی میبرد . پی میبرد که : مرگ انتها و پایان نیست بلکه ابتدا و شروع ورود به حیات است .


کسانی که مسلمان نیستند ، چنانکه تصور میکنند حیات آنها تصادفی بیش نیست و " خود به خود " بوجود آمده وهمچنین میپندارند ، مرگ که پایان دهنده زندگی آنها است نیز " خود به خود " به وجود آمده و زاییده قضا است . در حالی که بوجود آورنده حیات و ممات نیز خداوند است . مرگ نه تنها قضا و یا تصادف نیست بلکه جریانی از خلقت خداوند به همراه زمان و مکان است .


مومنان انسانهایی هستند که می دانند خداوند حاکم بر تمامی چیزهاست و مرگ یک پایان نیست بلکه وسیله ای است برای رسیدن به حیات اصلی (آخرت ) و بدیهی است که با در نظر داشتن این حقایق از زندگی مانند دیگران بنای خود را بر " لب پرتگاهی فرو ریخته " نمی نهد . آنها می دانند که صاحب اصلی حیات و ممات و حیات واقعی بعد از مرگ کیست و همچنین چون می دانند که آنها را چه کسی خلق کرده ، تسلیم خدا میشوند . و می بینند که پول ، مقام ، ملک و مال ، زیبایی ظاهری که خداوند خلق کرده و تمام لذات که در این سیستم دنیوی جا گرفته ، راه نجات و سعادت نیست . اینها " سبب " هایی است که در سایه اصول خداوند در مدت زمان محدود میتواند پا بر جا باشد . و کلید سعادت ، تنها دررضای خداست . زیرا خداوند آن دسته را که هم جهت رضای او می باشد به راه راست هدایت خواهد کرد .


و خداوندبه بركت آن‏، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه‏هاى سلامت‏، هدايت مى‏كند؛ و به فرمان خود، از تاريكيها به سوى روشنايى مى‏برد؛ و آنها را به سوى راه راست‏، رهبرى مى‏نمايد. ( سوره مائده ،16 )

مسلمان واقعی کسی است که در پی رضای خدا باشد . و این یک فرق اساسی است که مسلمان را از دیگران جدا میکند . در حالی که مسلمانان دین را راهی میدانند که به وسیله آن رضای خدا را به دست خواهند آورد ولی از نظر تعداد زیادی از افراد ، دین اصولی است که به برخی اعتقادهای بشر در خود جای داده و در زندگی آنها دین از جایگاهی برخوردار نیست .


ذاتاً فرق اساسی بین یک مسلمان واقعی و دورویانی که مسلمانی را تقلید میکنند ( منافقان ) در این زمان آشکار میشود . در آن هنگام که مسلمانان دین را راهی که جهت رضای خدا را نشان میدهد قبول دارند ، منافقان آن را به عنوان آلتی که با کمک آن ، میتوان منافع و خواسته های خود را تامین کنند می بینند . در حالی که مسلمانان نماز را همراه با ترس ( این ترس از احترام به خدا ناشی میشود ) بر پا میدارند . ( سوره مومنون ، 1 -2 ) منافقان برای " خود نمایی" به انسانها (ماعون 6)نماز را برپا میدارند و درست همانند نماز ، منافقان پولهایی که در جهت رضای خدا (انفاق ) خرج میکنند ، نه برای رضای خدا ، بلکه برای " خود نمایی " به خلق خداست .


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم‏، انفاق مى‏كند؛ و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمى‏آورد؛ -كار او- همچون قطعه سنگى است كه بر آن‏، -قشر نازكى از- خاك باشد؛ -و بذرهايى در آن افشانده شود؛- و رگبار باران به آن برسد، -و همه خاكها و بذرها را بشويد،- و آن را صاف -و خالى از خاك و بذر- رها كند. آنها از كارى كه انجام داده‏اند، چيزى به دست نمى‏آورند؛ و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند. ( سوره بقره ، 264)



تلاش جدی برای رضای خدا


انسانها برای رسیدن به تنها هدفی که در دنیا مد نظر گرفته اند و آن هم به دست آوردن نعمت های دنیا میباشد ، تلاش خیلی زیادی از خود نشان میدهند . بخاطر ثروت مند شدن ، پیدا کردن شخصیّت اجتماعی و یا بدست آوردن منفعت های دیگر، هر کاری از دستشان بر بیاید انجام می دهند . و انسانها بخاطر چیزهایی که در مدت زمان خیلی کوتاهی میتوانند تمام آن چیزها را از دست دهند ( چیزهای بی ارزش ) پا در درون میدان مبارزه می نهند . (سوره توبه ،9 )


مومن نیز همزمان با آنها ، ولی سعی و تلاش جدی خود را در جهت جلب رضای خدا ، بدست آوردن پاداش های بزرگ و بهشت موعود صرف میکند .

خداوند در قرآن این صفات مومنان را چنین توصیف میکند :


آن كس كه [تنها] زندگى زودگذر [دنيا] را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم -و به هر كس اراده كنيم‏- مى‏دهيم‏؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده [درگاه خدا] است‏. و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند -در حالى كه ايمان داشته باشد- سعى و تلاش او، [از سوى خدا] پاداش داده خواهد شد. ( سوره اسرا ،19-18 )


مومن برای رضای خدا و آخرت "تلاش جدی" نشان میدهد . جان و مال خود را برای رضای خدا "فدا" میکند . پروردگارمان در قرآن این صفت مومنان را چنین وصف میکند:


خداوند از مؤمنان‏، جانها و اموالشان را خريدارى كرده‏، كه [در برابرش‏] بهشت براى آنان باشد؛ [به اين گونه كه‏:] در راه خدا پيكار مى‏كنند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند؛ اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده‏؛ و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است‏؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏ايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ‏! ( سوره توبه ،111)


کسی که در راه خدا " جان و مال خود را فدا کرده " در راه رضای خدا نیز، هیچ گونه سختی و مشقت او را تحت تاثیر قرار نخواهد داد . و به هیچ راهی غیر از رضای خدا گام نخواهد نهاد . جسمش و اموال و دارایی هایش را از آن " خود " نمی داند که متاثر نفس اماره خود شود . خداوند را صاحب جسم و تمام اموال و دارایی هایش میداند و تمامی اینها ( نعمت هایی که خدا به او ارزانی داشته ) را آنطور که خداوند میخواهد صرف خواهد کرد .


در این بین حقیقی بودن یا نبودن تلاش وی نیز آزمایش خواهد شد . در راه خد ا نباید از چیزی دریغ کند . زیرا منافقان نیز اگر " کوچکترین منفعتی " از این راه بدانند بدست خواهند آورد در آن زمان نه به خاطر رضای خدا بلکه بخاطر بدست آوردن آن " کوچکترین منفعت " نیز که شده باشد ، پا در این راه ( رضای خدا ) خواهند نهاد .

اگر مالی دسترس و سفری سهل باشد ، حتما ( منافقان ) از تو پیروی میکنند ، ولی آن را پر مشقت (تبوک ) بر آنها دور آمده است و بزودی به خداوند سوگند یاد خواهند کرد که اگر می توانستیم یقیناً به همراه شما بیرون می آمدیم ( آنان با این اعمال منافانه ) خودشان را هلاک می کنند و خداوند می داند که بی شک ایشان دروغ گویند . ( سوره توبه ، 42 )


در نتیجه ، میزان مومن بودن به اندازه جلب رضای خدا و در این راه از هرگونه فداکاری ابا نداشتن می باشد .


مومنان کسانی هستند که " ما آنان را به خصلتی خالص ساختیم که همان ذکر آخرت بود " ( سوره ص ، 46 ) مومن در مقابل رضای خدا انتظار چیزی از خداوند ندارد و تنها امید به رضای خدا و رحمت الهی و بهشت برین را دارد ."هر کس از مرد و زن که کارهای شایسته انجام دهد ، در حالی که مومن باشد آنان به بهشت داخل می شوند ، و به اندازه شکاف هسته خرمایی ( به قدر ذره بسیار ناچیزی ) مورد ستم واقع نشوند" . ( سوره نسا ،124 ) ".

همانطور که مشاهده کردید تعریفی که خداوند در قرآن کریم از مومن دارد کاملا آشکار و واضح است . به خداوند و آخرت با " یقین کامل " (سوره لقمان ، 4 ) ایمان آورده و بعد در راه خدا " تلاشی مستمر از خود نشان داده و مکانش بهشت موعود میباشد . و کسانی که خدا را عبادتی ناچیز کرده ، و انتظار دارند که نظر خداوند متعال روی زندگی ناچیز دنیوی آنها باشد و بدین وسیله مال و جان خود را در امنیت نگه دارند ، که خداوند متعال در قرآن کریم وضعیت این افراد را چنین وصف میکند :


و کسی از مردم هست که خداوند را با دودلی میپرستد ، پس اگر خیری به او برسد بدان آرام گیرد و اگر بلایی به او برسد روی برگرداند ، در دنیا و آخرت زیانکار است ، این خود زیانکاری آشکار است ( سوره حج ،11 )


هدف اصلی مومن آخرت میباشد . خداوند به مومنان در جهان آخرت یک زندگی بی پایان و بی نظیر را وعده داده است . پروردگارمان هم چنین وعده زندگی زیبا را در این جهان ( فانی ) نیز به بنده های مومن خود داده است و اما این بدین معنی نیست که بنده های مومن خدا در این دنیا هیچ گونه سختی و فشار را متحمل نخواهند شد . و تمام سختی ها و مشکلاتی که پیش روی او قرار میگیرد نیز بخشی از امتحانات و مراحل انسان سازی است .


سختی ها و مشکلاتی که مومن با آنها روبرو میشود چنین است که در ظاهر مشکل به نظر می آید ولی هنگامی مومن با رضای درونی در مقابل امر خداتسلیم میشود آن مشکل ، آسان شده و مومن از پس هرگونه سختی هر چقدر هم بزرگ باشد بر می آید . برای مثال : حضرت ابراهیم (ع) وقتی بدلیل ایمان به خدا محکوم شد که در آتش سوزانده شود ، مانند یک مسلمان واقعی با مسئله بر خورد کرده و با اراده ای استوار راهش را ادامه داده و از ایمان به خدا دست بر نداشته و در آتش سوزانده شدن را به جان خریده بود .در آتش سوزانده شدن در نظر انسان عادی سخت ترین شکنجه جسمانی است که ممکن است انسان در زندگی دنیوی محکوم به آن شود . ولی حضرت ابراهیم (ع) از این امتحان الهی با قلبی آرام و روحی زیبا با ایمانی مملو در وجود از این شکنجه وحشتناک که در ظاهر دیده می شد با کمک خدا بدون هیچ گونه آسیبی ، سالم و سربلند بیرون آمد .

(ابراهیم ) گفت: پس آیا به جای خداوند چیزی را می پرستید که نه ذره ای به شما سود می رساند و نه به شما ضرر دارد ؟ اف بر شما و بر آنچه به جای خداوند می پرستید ، پس آیا تعقل نمی کنید ؟ گفتند او را بسوزانید و اگر می خواهید کاری انجام دهید خدایان خود ( بتان ) را یاری دهید – گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش – و خواستند که بر او نیرنگی زنند ، آنگاه آنان را زیانکار ترین ( انسانها ) قرار دادیم.(سوره ابراهیم ، 70-66 )


چنانکه کسانی که بخاطر رضای خدا تمام چیزهایی را که صاحب آن هستند را فدا می کنند بدون دیدن هیچ گونه ضرر و زیانی ، تمام اندوخته های مادی و معنوی آنها به خودشان بر می گردد و تمام اینها در آیات قرآن کریم اینچنین نوید داده شده :


همان کسانی که مردم به ایشان گفتند : مردمان ( مشرکین مکه ) برای ( جنگ با ) شما جمع آمده اند پس از آنان بترسید . (بجای ترسیدن ) برایمانشان بیفزود و گفتند : " خداوند ما را بس است و چنین کارسازی است" – پس با فضل و نعمت الهی باز گشتند ، در حالی که گزندی به آنان نرسیده بود و همچنان خشنودی الهی راپیروی کردند و خداوند دارای بخشایش بزرگ است – در حقیقت آن شیطان است که دوستداران خود را می ترساند ، پس شما اگر مومن هستید از آنان نترسید و از من بترسید ، و آنان که در کفر میکوشند تو را اندوهگین نکنند ، انان هرگز به خداوند هیچ زیانی نمی رسانند . خداوند می خواهد که برای آنان در آخرت نصیبی نگذارد و بر ایشان عذابی بزرگ است – به راستی آنان که کفر را به بهای ایمان خریده اند ، هرگز به خداوند هیچ زیانی نمی رسانند و بر آنان عذابی دردناک است .( آل عمران ، 177 -173 )

در نتیجه ، برای مومنی که بدنبال رضای الهی است هیچگونه سختی ، مشکل و ناراحتی وجود ندارد . آن فقط امتحانی است که خداوند در دنیا از مومن به عمل می آورد تا میزان توکل ، صبر و تسلیم در مقابل حق را در او تثبیت کند . ظاهر این امتحانات پر از مشقت و سختی است ولی در باطن مملو از رحمت الهی است . و همچنین خداوند در قرآن کریم نیز اشاره کرده که به مومن هایش آنچنان سختی هایی نشان نمی دهد که نتواند مومن از زیر بار سختی آن بیرون بیاید .


خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی کند . هر کس هرچه ( از کار نیک ) بدست آورد به سود او و هرکس هر چه ( از کار بد ) به دست آورده به زیان اوست ... (سوره بقره ، 286 )


خداوند به مومنی که ،آنطور که باید بنده مومن بوده و آنچنان که باید از خداوند اطاعت کرده نه در دنیا و نه در آخرت هیچ گونه عذابی را برای او مقدر نساخته است . و برعکس هم در دنیا و هم در آخرت زندگی زیبایی را به او نوید داد ه است .

[ولى هنگامى كه‏] به پرهيزگاران گفته مى‏شد: (پروردگار شما چه چيز نازل كرده است‏؟) مى‏گفتند: (خير [و سعادت‏]) [آرى‏،] براى كسانى كه نيكى كردند، در اين دنيا نيكى است‏؛ و سراى آخرت از آن هم بهتر است‏؛ و چه خوب است سراى پرهيزگاران‏! باغهايى از بهشت جاويدان است كه همگى وارد آن مى‏شوند؛ نهرها از زير درختانش مى‏گذرد؛ هر چه بخواهند در آنجا هست‏؛ خداوند پرهيزگاران را چنين پاداش مى‏دهد! ( سوره نحل ، 31-30 )


بنده هایی که بدون کسب رضای خدا از خود ضعف نشان میدهند و در مقابل خداوند تسلیم نمی شوند ، بلکه تسلیم هواهای نفسانی خویشند ، خداوند نیز در مقابل رفتارهای پر از خطای این چنینی ، عذاب و سختی و مشکلات ،که هشدار دهنده است را به وی می فرستد تا اختاری به وی باشد . و در این بین وفتی مومن نیز دچار اشتباهی می شود ممکن است از جانب خدا با " سیلی مرحمت " هشدار داده شود و بدین وسیله به خود بیاید و از این موضوع درس عبرت گرفته ، تنبیه شده و توبه کند و اعمال خود را باز نگری کرده و اصلاحات انجام دهد . و منکران در تمام طول مدتی که در دنیا به سر میبرند از سختی هایی که خداوند در راه آنها قرار داده و از بلاها و مصیبت ها درس عبرت نگرفته ، چنانکه در آخرت مستحق عذاب شدید ابدی خواهند بود .




شناخت نفس

خداوند در قرآن در رابطه با انسان ، اطلاعات مهمی داده که یکی از آنها " داشتن نفس"است .در عربی نفس به معنای "خود انسان " که می توان آنرا هم معنای کلمه " منیّت "خواند .

پروردگارمان در قرآن کریم اشاره داشته که نفس انسان دو بعد دارد که یک بعد آن انسان را به انجام پلیدی ها وا می دارد و بعد دیگر آن انسان را به دوری از پلیدی ها امر می کند . که در رابطه با این موضوع در آیه قرآن چنین می فرمایند :


و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را [آفريده و] منظّم ساخته سپس فجور و تقوا [شرّ و خيرش‏] را به او الهام كرده است‏، كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده‏، رستگار شده‏؛ و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته‏، نوميد و محروم گشته است‏! (سوره ی شمس، 7-10 )


هما نطوری که در آیات نیز آمد هر انسانی دارای نفس پلید (اماره) میباشد . ولی کسی که بتواند خود را از پلیدی ها و بدی ها دور و تمیز نگه دارد ،از شر نفس اماره در امان خواهد بود . مومن تسلیم هوای نفسانی خود نمی شود و بدان شکلی که خداوند امر کرده از هوای نفس اماره دوری می کند . در آیه 53 سوره یوسف آمده که حضرت یوسف (ع) در رابطه با این امر چنین خبر میدهد که : " و من نفس خود را تبرئه نمی کنم ، البته نفس به بدی امر می کند ، مگر آنکه پروردگارم رحم کند ، به راستی پروردگار من خطا پوش خطا بخش است ." و این آیه نشان می دهد که یک مومن در این موارد باید چگونه بیاندیشد و عمل کند .


چون نفس " توانمند به امر پلیدی" میباشد ، مومن همواره باید در مقابل نفس پلید ، هوشیار و آگاه باشد .

نفس اماره هر زمان سعی خواهد کرد تا او را به جایگزین های دنیوی که مخالف با رضای خداست هدایت کند تا او را از یاد خدا غافل نگه دارد وهر زمان این جایگزین ها را جذاب ووسوسه انگیز نشان می دهد . مومن فقط در سایه ترس از خدا است که ، گول این خاصّیت "گول زننده و گمراه کننده" نفس را نخورده و خود را از راه راست (رضای خدا ) منحرف نخواهد کرد . و دائماٌ راهی را دنبال خواهد کرد که رضای خداوند متعال را به همراه داشته باشد . و زندگی اش را با ادامه راه راست به سر خواهد گرفت.





فرارازشرک:



شرک در تعریف خلاصه وار یعنی : در کنار خداوند بعضی از دیگر موجودها را نیز خدا قبول کردن است . با در نظر داشتن این تعریف در اصل ، بعضی از انسانها ، با وجود اینکه در شرک به سر می برند باز هم ادعا دارند که " ما به غیر از خدا ،اله دیگری نمی شناسیم ." این امر ناشی از آن است که آنها هنوز نمی دانند که "شرک" به چه معنایی است . ذاتاٌ ، همانطوری که خداوند در قرآن به آن اشاره داشته ،که شریکی به خدا قائل می شوند و عده ای از آنها نیز این کار خود را (شریک کردن خدا ) را قبول نمی کنند . که خداوند در قرآن خبر از اینگونه افراد نیز داده است .


آن روز كه همه آنها را محشور مى‏كنيم‏؛ سپس به مشركان مى‏گوييم‏: (معبودهايتان‏، كه همتاى خدا مى‏پنداشتيد، كجايند؟) [چرا به يارى شما نمى‏شتابند؟!] سپس پاسخ و عذر آنها، چيزى جز اين نيست كه مى‏گويند: (به خداوندى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبوديم‏!) (سوره انعام ،22 - 23 )


و بدین سان در این مورد کسی نباید به خود اطمینان داشته باشد ،و از ترس مشرک شدن به خداوند پناه برد . چون شرک یک گناه کبیره است و خداوند ، خطاها و دیگر گناهها را اگر هم عفو کند ، هیچ وقت شرک را عفو نخواهد فرمود .و در قرآن چنین می فرماید :


خداوند [هرگز] شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس [بخواهد و شايسته بداند] مى‏بخشد. و آن كسى كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است‏. (سوره نسا ،48)


شرک: "گناه و افترا " ی آنچنان بزرگ است که این چنین آغاز می شود که انسان خصوصّیت و قدرتی که فقط عاید خداوند می باشد را در ذهن خود به موجودی که خالق آن موجود نیز خداست ، نصبت می دهد .این در حالی است که خصوصیات موجودات (قدرت ، زیبایی ، ذکاوت و... ) به آنها " تعلق " ندارد بلکه خداوند این خصوصیات را برای مّدت محدود و گذرایی به آنها بخشیده است .


وقتی که ما خصوصیات و دارایی هایی که خداوند به آنها ارزانی داشته را " متعلق " به آنها بدانیم .

صفت دارنده که فقط از آن خداست را به آن ها نسبت داده و این یعنی آنها را نیز خدا شمرده ایم . که در نتیجه این عمل موجودات مورد بحث را شریک خدا دانسته و مشرک شده ایم . تنها و تک بودن ذات مقدس پروردگار در قرآن چنین وصف شده است :


بگو: خداوند، يكتا و يگانه است‏؛ خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى‏كنند؛ [هرگز] نزاد، و زاده نشد، و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است‏! ( سوره اخلاص ، 4-1 )


چنانکه در آیات بالا نیز مشاهده شد ، خداوند محتاج هیچ چیز نیست ، اما هر چیز ، محتاج وی است . و هیچ چیز همانند او نیست . و درست از زمانی که این حقیقت را انکار کنیم و محتاج بودن موجودات را به خدا فراموش کنیم ، " شرک " آغاز میشود . بعد کم کم از یاد میبریم که تمام هستی در کنترل خداوند است . درست در این هنگام است که اندیشه های خلاف حقیقت ، در رابطه با موجود بودن موجوداتی که محتاج خدا نبوده و این موجودات وابسته به خداوند نیستند ، زاییده می شود . و زمانی که چنین موجوداتی را تصور میکنیم آن زمان است که شروع خواهیم کرد به امداد خواستن از آنها ، جلب کردن رضای آنها و قبول کردن اصول و خواسته های آنها .


در حالی که مومنی که به خدا شرک نمی ورزد ، تمام قدرت و هستی را از آن خدا دانسته و سر تسلیم در مقابل خداوند والا مقام فرود می آورد . خداوند از سخنان مومنین در قر آن کریم چنین خبر داده :

( پروردگار ) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم . ( سوره فاتحه ، 5 )


مشرکان نیز در اصل به موجوداتی که قدرت امداد رساندن ندارند روی می آورند ، چون افرادی که به عنوان اله قبول کرده اند مانند خودشان بنده های عاجز اند . خداوند متعال در آیه های قرآن چنین می فرماید :


سپس زمين لرزه آنها را فرا گرفت‏؛ و صبحگاهان بصورت اجسادى بى‏جان در خانه‏هاشان مانده بودند. آنها كه شعيب را تكذيب كردند، [آنچنان نابود شدند كه‏] گويا هرگز در آن [خانه‏ها] سكونت نداشتند! آنها كه شعيب را تكذيب كردند، زيانكار بودند! سپس از آنان روى برتافت و گفت‏: (اى قوم من‏! من رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى نمودم‏؛ با اين حال‏، چگونه بر حال قوم بى‏ايمان تأسف بخورم‏؟!) و ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه اهل آن را به ناراحتيها و خسارتها گرفتار ساختيم‏؛ شايد [به خود آيند، و به سوى خدا] بازگردند و تضرع كنند! ( سوره اعراف ، 194-191 )


نتیجه میگیریم که شرک ، هم یک افترای بزرگ است . هم یک فریب بزرگ است وهم جاهلیت عظیمی است . در آیات قرآن ، خداوند تبارک و تعالی توضیح میدهد که چگونه کسانی که به او شرک می ورزند در بی عقلی بزرگی بسر میبرند :


اى مردم‏! مثلى زده شده است‏، به آن گوش فرا دهيد: كسانى را كه غير از خدا مى‏خوانيد، هرگز نمى‏توانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چيزى از آنها بربايد، نمى‏توانند آن را باز پس گيرند! هم اين طلب‏كنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان [هم اين عابدان‏، و هم آن معبودان‏]! خدا را آن گونه كه بايد بشناسند نشناختند؛ خداوند قوّى و شكست‏ناپذير است‏! ( سوره حج، 74-73 )


شرک به صورت های مختلفی ظاهر میشود که با قبول کردن موجودات دیگر به غیراز خدا بعنوان اله و تلاش به جلب رضای آنها کردن ، آغاز میشود ، که از آنها انتظار مدد داشته و حکم آنها را اجرامیکنند . و چنین میشود که انسان با پای خود به دام میلیونها اله خیالی می افتد . و از بنده های عاجزی همانند خود انتظار یاری دارد . چنانکه انسانهایی را که به خداوند قادر شرک می ورزند ، در درون منجلاب و ستم عظیمی به سر میبرند . و خداوند کائنات ، این واقعیت را در قر آن کریم چنین خبر داده است .


[به خاطر بياور] هنگامى را كه لقمان به فرزندش -در حالى كه او را موعظه مى‏كرد- گفت‏: (پسرم‏! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك‏، ظلم بزرگى است‏.) ( سوره لقمان ،13 )


یاد آوری کردن این مطلب نیز خالی از لطف نیست که انسان اسباب ستم را خودش به خودش فراهم میکند . چنانکه در آیت اللهی نیز اشاره شده :


خداوند هيچ به مردم ستم نمى‏كند؛ ولى اين مردمند كه به خويشتن ستم مى‏كند! ( سوره یونس ، 44 )



























فصل دوم :


در جستجوی بیشترین رضای خدا بودن



مومن کسی است که از شرک ورزیدن به خداوند یگانه پرهیز کرده ، از معبودهای خیالی انتظار مدد نداشته است ، هدف او جلب کردن رضای خدایان خیالی نبوده و از زندگی کردن در زیر سایه ی آن ( خدایان دروغین ) دوری جسته است . او فقط بندگی خدا را می کند . جستجو گر رضای خداست . و همانطور که قبلا اشاره کرده ایم او با نشان دادن " تلاش جدی در راه خدا " سعی خواهد کرد فقط رضای خدای بی همتا را جلب کند .


هر چه قدر بتوانیم رضای خدا را بیشتر جلب کنیم ، نشانگر آن است که توانسته ایم " سعی جدی تر " در راه خدا داشته باشیم . مومن از میان چند کار مشروعی که پیش رویش قرار می گیرد باید آن کاری را انتخاب کند که امید دارد بیشترین رضای خدا در آن است. در جستجوی بیشترین رضای خدا بودن را می توان بطور خلاصه چنین توضیح داد .


تمام حیات مومن باید در " محدوده امورات حلال " سپری شود . حرام ها آشکارا مشخص شده و تعدادشان اندک است . به غیر از این حرام ها ، تمام اعمال و افعال در محدوده امورات حلال می باشد .در کنار این ، آنچه بر عهده مومن می باشد این است که از محدوده امورات حلالی که خداوند امر کرده با عقل و" بصیرت "بهره برد ، که این تسلیم شدن در برابر رضای خداست .


در این رابطه ، موضوع " انفاق " ( صرف کردن مال در راه خدا ) یک نمونه خوب میتواند باشد . مومن "جان و مال" خود را به خداوند بخشیده است و تمام امکاناتی را که در دست دارد را به شکلی که در شان جلب رضایت خداوند تعالی است ، صرف می کند . اما درست در هنگام انجام این کار ممکن است جایگزین های دیگری نیز پیدا شود . برای مثال : ممکن است در اختیار او مقدار زیادی پول وجود داشته باشد و او می تواند با این پول برای خود لباس های نو خریداری کند ، این حقی حلال و کاملا مشروع میباشد که سرو وضع خود را مرتب کرده و پاکیزه و شیک باشد و این کار او با رضایت خد ا نیز منافات ندارد . اما او می تواند پول خود را در راه دیگری که رضایت خدا را می تواند به همراه داشته باشد ، خرج کند . برای مثال این مبلغ را می توان به فقیری که از وضعیت مالی مساعدی بر خوردار نیست و با سختی زندگی را میگذراند ، ببخشد "انفال کند " که این کار او مسلما رضایت خداوند بزرگ را خیلی بیشتر به همراه خواهد داشت . در چنین وضعیت هایی که پیش می آید ، انسان باید به صدای وجدانش گوش داده و آن کاری را انجام دهد که لازم تر است .


نمونه ای دیگر نیز میتوان مطرح کرد : مومن با " امر به معروف و نهی از منکر " و با توضیح دادن دین خدا موظف است یک مجادله فکری را با نادانانی که روی زمین هستند شروع کند . رضای خدا را با به دوش گرفتن این وظیفه می تواند به دست آورد .ممکن است درکنار این اعمال ، کارهای دیگری نیز وجود داشته باشد که لازم است به آنها عمل کنیم . در این زمان است که نباید دچار اشتباه شده و تصور کنیم که انجام یک وظیفه کافی است و با انجام یک عمل ، وظایفی را که بر دوشمان نهاده شده را به پایان رسانده ایم . و با قناعت بدین دلایل از انجام اعمال دیگری که به ماامر شده کوتاهی کنیم .


بیایید این مسئله را با مثالی واضح تر توضیح دهیم : مرد موظف به تامین مایحتاج خانواده است . و وظیفه برقراری امنیت و بر طرف کردن احتیاجات مادی بر عهده وی میباشد ، اما او نمی تواند با بهانه قرار دادن این مسئولیت ، بگوید آنچه وظیفه من بود انجام دادم و کاری به وظیفه ای مانند امر به معروف و نهی از منکر و از این قبیل وظایف ندارم . البته که چنین افکار و اعمالی شایسته یک مومن نیست .


در اصل ، اگر کمی بیاندیشیم ، متوجه می شویم که تحت تاثیر" نفس " می باشد که چیزی را انتخاب میکنیم که از ارزش های معنوی کمی برخوردار است . نفس ما را به انتخاب کم ارزش ها در مقابل خدا وا می دارد ، در حالی که در محضر خداوند چیزهای با ارزش فراوانی وجود دارد و این انتخاب غلط ، ناشی از آن است که انسان سهمی هم به نفس خود قائل است . اما در اصل باید صد در صد منفعت برای رضای خدا در نظر گرفته شود و کوچکترین سهمی از منفعت ، به نفس اختصاص داده نشود . اگر در کاری نود و نه در صد رضای خدا و فقط یک در صد رضای نفس در نظر گرفته شود ، آن عمل در درگاه خداوند قبول واقع نمی شود . زیرا این بدان معناست که انسان نفس خود را شریک خدا قرار داده است . شرک اگر یک در صد هم باشد ، برای بی تاثیر کردن عمل ، کافی میباشد .


و صفت کسانی که درعملی خداوند را با دیگر چیزها سهیم می کنند ، یعنی هم زمان با خدا ،در کنار او موجود دیگری را نیز در نظر می گیرند . از نظر خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم با چنین مثالی تعریف شده اند:


آنها [= مشركان‏] سهمى از آنچه خداوند از زراعت و چهارپايان آفريده‏، براى او قرار دادند؛ [و سهمى براى بتها!] و بگمان خود گفتند: (اين مال خداست‏! و اين هم مال شركاى ما [= يعنى بتها]است‏!) آنچه مال شركاى آنها بود، به خدا نمى‏رسيد؛ ولى آنچه مال خدا بود، به شركايشان مى‏رسيد! [آرى‏، اگر سهم بتها با كمبودى مواجه مى‏شد، مال خدا را به بتها مى‏دادند؛ امّا عكس آن را مجاز نمى‏دانستند!] چه بد حكم مى‏كنند [كه علاوه بر شرك‏، حتّى خدا را كمتر از بتها مى‏دانند]! (سوره انعام ،136 )


به کسی که جان خود را در برابر خطراتی که خانه و خانواده اش را تهدید می کند به خطر می اندازد و از آنها محافظت میکند ، ولی زمانی که موضوع برمیگردد به مومنی که در حق او ظلم شده و تحت افترا قرار گرفته ، نشسته و بدون انجام هیچ کاری ، فقط نظاره گر است ، در این موقع دور از حقیقت و دشوار است که بگوییم او کار خوبی برای جلب رضای خدا انجام داده است . این چنین برخوردی یعنی : انسان خواست نفس را مقدم شمرده و هر چه را که نفس امر میکند انجام میدهد . عملکرد این انسان با اصل " فقط بندگی خدا را کردن " تماما منافات دارد . و همچنین خداوند متعال در قرآن فرموده است که در راستای خواسته های نفس حرکت کردن ، شریک برگزیدن به ذات مقدس خداست .


آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است‏؟! آيا تو مى‏توانى او را هدايت كنى [يا به دفاع از او برخيزى‏]؟! (سوره فرقان ،43)


در حالی که مومن تمامی دارایی ، مال و منال ، جان ، زندگی و مرگش و به طور خلاصه تمام چیزهایش را به خدا اختصاص داده ، و خداوند در قرآن کریم از حال مومنان که چنین خصوصیاتی دارند این گونه خبر داده است :


بگو: (نماز و تمام عبادات من‏، و زندگى و مرگ من‏، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است‏. (سوره انعام ، 162)


یکی از مواردی که در رابطه با بیشترین رضای خدا را کسب کردن ، در قرآن از آن بحث و توضیح داده شده ، موردی است که به " با کدام گروه جنگیدن ؟" ، در جنگ هایی که در زمان پیغمبر (ص) رخ داده پرداخته است . چنان که مومنان وقتی در مقابل دو گروه متفاوت از دشمنان اسلام قرار گرفتند ،ترجیح دادن با آن گروه که از قدرت کمتری برخوردار است بجنگند ، در حالی که رضای خدا در آن موقع در جنگیدن با گروه قدرتمند تر بود . خداوند در آیات قرآن از اتفاقاتی که در آن زمان رخ داده چنین خبر میدهد :


آنها پس از روشن شدن حق‏، باز با تو مجادله مى‏كردند؛ [و چنان ترس و وحشت آنها را فراگرفته بود، كه‏] گويى به سوى مرگ رانده مى‏شوند، و آن را با چشم خود مى‏نگرند! و [به ياد آريد] هنگامى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه [= كاروان تجارى قريش‏، يا لشكر مسلح آنها] نصيب شما خواهد بود؛ و شما دوست مى‏داشتيد كه كاروان [غير مسلح‏] براى شما باشد [و بر آن پيروز شويد]؛ ولى خداوند مى‏خواهد حق را با كلمات خود تقويت‏، و ريشه كافران را قطع كند؛ [از اين رو شما را بر خلاف ميلتان با لشكر قريش درگير ساخت‏، و آن پيروزى بزرگ نصيبتان شد.] تا حق را تثبيت كند، و باطل را از ميان بردارد، هر چند مجرمان كراهت داشته باشند. ( سوره انفال، 8-6)


در نهایت خداوند مومنان را در مقابل گروه کافرانی که قدرتمند تر بودند قرار داد و بیشتر مومنان هم جهت با رضای او شده و با کمک و یاری پروردگار ، مومنان پیروز میدان نبرد شدند .


مثالی که در بالا آورده شد ، از اتفاق هایی است که مومنانی که در زمان پیامبر (ص) میزیستند ، تحت شرایط آن زمان با آن روبرو شده اند . اما با توجه به شرایط زمانی که مدام در حال تغییر است ، مومنان نیز با راههای متفاوتی امتحان میشوند . برای مثال : امروزه مومنان باید در مقابل مجموعه افرادی که قرآن و آفرینش را انکار میکنند و اجتماع را به سوی ضد اخلاق ها سوق میدهند باید با شیوه " مبارزه فکری " به جنگ با آنها بپردازند . و مومنان هر زمان از مسئولیتی که در این مبارزه بر دوششان نهاده شده ، راهی را که " خیر بیشتر " دارد را باید تثبیت کرده و در راستای آن حرکت کنند . زیرا صاحب قدرتی هستند که این امانت الهی را بر دوش کشند . اگر احیانا در این راه خواسته های نفس را نیز از نظر بگذرانند ، این کاملا بدین معنی است که از رضای خداوند تعالی روی برگردانده اند .


ذاتا ، وجدان مومن چنین چیزی را قبول نخواهد کرد . او کسی است که خدا را برگزیده و به او ایمان آورده . برقراری صلح و امنیت در روی زمین ، و زنده نگه داشتن دین خدا ، امانتی است که به او سپرده شده .


چرا در راه خدا، و [در راه‏] مردان و زنان و كودكانى كه [به دست ستمگران‏]تضعيف شده‏اند، پيكار نمى‏كنيد؟! همان افراد [ستمديده‏اى‏] كه مى‏گويند: (پروردگارا! ما را از اين شهر [مكه‏]، كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر! و از طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده‏! و از جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما! (سوره نسا ،75)


مردان و زنان و کودکان ، بخاطر مغلوب نشدن موظف به تلاش کردن در این راه اند . بیشترین رضای خدا فقط در مورد " مبارزه فکری " صادق نیست . مومن ، در طول حیاتش و در تمامی عبادت هایی و " مبارزه فکری " که انجام میدهد ودر اتفاقات کوچک و بزرگی که در زندگی روزانه با آن مواجه میشود ، موظف است که از دیدگاه رضای خدا به تمامی آنها بنگرد .


در این میان باید این را نیز یاد آور شویم که : در اصل از لفظ "بیشترین رضای خدا " برای توجیح بخشیدن به عمل خود نیز ممکن است استفاده کنیم . و از انجام بیشتر اعمالی که رضای خدا در آن است چشم پوشی کنیم . مشغول شدن با کاری که در درجه دوم می آید ، در اصل با رضای خدا در تناسب نیست . ذاتاٌ بیشترین رضایت خدا در راضی شدن کامل خداست. چیزی به نام "رضایت کم خدا " وجود ندارد.


به رضایت کم خدا قانع شدن و به دنبال جلب رضای بیشتر خدا نرفتن ، در اصل از دیدگاه غلط انسان نسبت به آخرت ناشی می شود و از افکاری نظیر "لایق بهشت دانستن خویش "به وجود می آید . این در حالی است که هیچ انسانی خود را نمی تواند بی قید و شرط " لایق بهشت " بداند ، چون صلاحیت این کار را ندارد .و در قرآن اینچنین نیز هشدار داده شده که " اگر خداوند بخواهد بر دل تو ( پیامبر ) مهر می نهد " ( سوره شورا – 24) . در چنین وضعیتی کاملا روشن است که هیچ کس صلاحیت ندارد خود را معصوم بداند .


ذاتا در قرآن کریم نیز یک مومن واقعی چنین تعریف شده که هیچ گاه خود را لایق ورود به جنت نمی داند و چنین افکاری را در خود نمی پروراند . از خصوصیات دیگر مومن " ترس و امید "به خدا است .

و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد، و او را با بيم و اميد بخوانيد! [بيم از مسؤوليتها، و اميد به رحمتش‏. و نيكى كنيد] زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است‏! (سوره اعراف ،56)

مومن از خدا ترس دارد ، به او امید می ورزد و هر زمان به در گاه خدا دعا و التماس میکند .


و کسانی که ایمان واقعی به خدا ندارند ، آنطوری که باید از خدا نمی ترسند و چون گمان میکنند که کار نیک انجام میدهند ، اینچنین می اندیشند که حتما لایق ورود به بهشت هستند و بخشندگی خدا را با منطقی غلط چنین برای خود تفسیر میکنند که " هر طور هم که باشد ، باز خدا ما را می بخشد " این وضعیت کسانی است که ترس واقعی از خدا ندارند . خداوند احوال این چنین کسانی را در آیات قرآن کریم چنین نشان داده.


پس از آنها، فرزندانى جاى آنها را گرفتند كه وارث كتاب [آسمانى‏، تورات‏] شدند؛ [امّا با اين حال‏،] متاع اين دنياى پست را گرفته‏، [بر اطاعت فرمان خدا ترجيح مى‏دهند] و مى‏گويند: ([اگر ما گنهكاريم توبه مى‏كنيم و] بزودى بخشيده خواهيم شد!) اما اگر متاع ديگرى همانند آن به دستشان بيفتد، آن را [نيز] مى‏گيرند، [و باز حكم خدا را پشت سر مى‏افكنند.] آيا پيمان كتاب [خدا] از آنها گرفته نشده كه بر خدا [دروغ نبندند، و] جز حق نگويند، و آنان بارها آنرا خوانده‏اند؟! و سراى آخرت براى پرهيزگاران بهتر است‏، آيا نمى‏فهميد؟! (سوره اعراف ، 169)


و همچنین کسانی وجود دارند که امکانات زیادی را که در دنیا صاحب آن هستند ، بدست آمده از این میدانند که خداوند درنتیجه عنایت و توجهی که به آنان دارد ،عطا فرموده . یا اگر آنچنان که در دنیا مستحقشان بود از امکانات بهره نبرده اند ، در عوض چنین میپندارند که خداوند در بهشت تلافی خواهد کرد . در رابطه بااین افراد خداوند در قرآن کریم مثال هایی آورده که یکی از آنها این است :


[اى پيامبر!] براى آنان مثالى بزن‏: آن دو مرد، كه براى يكى از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار داديم‏؛ و گرداگرد آن دو [باغ‏] را با درختان نخل پوشانديم‏؛ و در ميانشان زراعت پر بركتى قرارداديم . هر دو باغ‏، ميوه آورده بود، [ميوه‏هاى فراوان‏،] و چيزى فروگذار نكرده بود؛ و ميان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بوديم‏. صاحب اين باغ‏، درآمد فراوانى داشت‏؛ به همين جهت‏، به دوستش -در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد- چنين گفت‏: (من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات نيرومندترم . و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خويش گام نهاد، و گفت‏: (من گمان نمى‏كنم هرگز اين باغ نابود شود! و باور نمى‏كنم قيامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم [و قيامتى در كار باشد]، جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت‏!) ( سوره کهف، 36-32)


مومن واقعی کسی است که برعکس ذهنیت افرادی که در بالا ذکر شد " بعد از ایمان آوردن به خدا از خارج شدن از راه حق میترسند " و در این رابطه دعایی را که مومنان میکنند را خداوند تعالی چنین نشان داده :


[راسخانِ در علم‏، مى‏گويند:] (پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى‏، [از راه حق‏] منحرف مگردان‏! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش‏، زيرا تو بخشنده‏اى‏! (سوره آل عمران ، 8 )


اما این را نیز باید خاطر نشان کرد که ، این ترس از خدا ترسی نیست که در درون مومن ، اضطراب و نا آرامی بوجود آورد و درست برعکس آن ترس از خدا در مومن اسباب حرکت را آماده کرده تا بدان وسیله رضای خدا را جلب کرده و لایق ورود به بهشت برین شوند و احساسی به مومن میبخشد تا به شکل زیبایی از زندگی دنیوی بهره مند شوند .


هدف اصلی مومن در دنیایی که کوتاه و گذراست ،جلب کردن رضایت و خشنودی خدا میباشد . و تنها اندیشه او واقعیت بزرگی است که هر زمان با آن رو در روست : حتما روزی فرا میرسد که بمیرید و بعد در حضور خداوند حساب پس دهید . و این حسابرسی سرنوشت او را یا در جهت نابودی ابدی و یا در جهت سعادت ابدی رقم خواهد زد . که با دانستن اینکه در حضور چنین واقعیت عظیمی " حسابرسی روز قیامت " حاضر خواهیم شد ، بدنبال حساب های کوچک بودن و یا بی اعتنایی نشان دادن البته که کاری عاقلانه نیست .


مومن موظف است برای رسیدن به سعادت در پی جلب " بیشترین رضای خدا باشد ". بدنبال بیشترین رضای خدا بودن ، یعنی یقین دارد که روزی در محضر خدا حضور خواهد داشت . برای رهایی از جهنم و ذلیل نشدن در مقابل خدا ،البته که انسان موظف است از دستش هر چه بر می آید انجام دهد و با تمام توان ، سعی در انجام خوبی کند .


چند نمونه از خطراتی را که ممکن است در زندگی دنیوی با آنها مواجه شویم و همچنین چگونگی نحوه برخورد در این موارد را برایتان ذکر میکنیم . که این مثال ها به شما کمک خواهد کرد که بدانید چگونه میتوانید رضای خدا را به بهترین نحو ممکن کسب کنید :


وقتی از دور آبی را مشاهده میکنیم که چندین متر ارتفاع دارد و با سرعت به طرف ما می آید و وقتی میبینیم که در مقابل سیل بزرگی قرار گرفته ایم ، برای رهایی از این سیل وارد آپارتمانی میشویم . آیا منطقی تر و درست تر آن نیست که تا آخرین طبقه این آپارتمان ده طبقه رفته و جان خود را از آن سیل عظیم نجات دهیم ، یا اینکه در طبقه های اول ساختمان بمانیم و بگوییم " اینقدر بلندی کافی است" ؟


و چنین تصور کنید که در این آپارتمان ده طبقه آسانسور وجود دارد ولی شرط حرکت این آسانسور به طرف بالا با پول میباشد و در جیب شما پول کافی برای رفتن به طبقه دهم وجود دارد . آیا در این موقعیت حساس پول را داده و سریع به طبقه دهم رفته و جان خود را از سیل نجات میدهید یا ایچنین می اندیشید که بدون تقبل هزینه میتوان تا چند طبقه از ساختمان بالا رفت ؟


چنین تصور کنید که در طبقه ششم این آپارتمان که ما برای فرار از سیل داخل آن رفته ایم یک مهمانی ترتیب داده شده . در چنین وضعیتی در ششمین طبقه مانده و در مهمانی شرکت کرده و به خوشگذرانی می پردازید و یا از مهمانی چشم پوشیده تا طبقه دهم بالا میروید .


مثالی دیگر اینکه : یکی از نزدیکانمان دچار حمله قلبی و یا دچار یک موقعیت اضطراری شده که لازم است او را سریعاٌ به بیمارستان انتقال دهیم ، و شما رانندگی اتومبیل را برای رساندن بیمار به بیمارستان بر عهده دارید . در این حال آیا شما با سرعت به سمت بیمارستان حرکت می کنید یا این که می گویید " کمی صبر کند " و به آرامی اتومبیل را می رانید .


چنان که از مثال های بالا یاد گرفتیم انسان زمانی که در مقابل خطری قرار میگیرد فوراٌ وارد عمل می شود ، تمام امکاناتی را که در دست دارد برای رهایی از خطر صرف می کند . جهنم نیز برای انسان ها یک خطر بزرگ است . البته مومنانی که برای رضای خدا تلاش میکنند ،مهم ترین هدفشان دور ماندن از خطرات است و برای دور ماندن از این خطرات از تمام امکانات خود استفاده میکنند .


حال این را تصور کنید که در روز محشر قرار گرفته اید و پرونده یتان در آستانه بازرسی است و در آنجا ترس از جهنم را با تمام اعماق وجود حس می کنید ،در آن حال به شما اجازه بدهند که یکی از نیکی ها را به اختیار شما در پرونده اعمالتان اضافه کنند آیا شما "رضای پروردگار" را ترجیح نخواهید داد ؟


ولی می دانید که این فقط یک خیال است و هیچ گاه در روز محشر ، هنگامی که قدم به قدم به آتش جهنم نزدیکتر می شوید چنین اجازه ای را به شما نخواهند دادو فقط از اعمالی که در دنیا انجام داده اید حساب پس خواهند گرفت .آیا بهتر این نیست که در دنیا منطقی ترحرکت کرد . همان طوری که مومن هر زمان جهان آخرت را در نظر دارد ، با فکر کردن به عذاب آتش جهنم کارهایش را انجام میدهد . زیرا خداوند در قرآن کریم نیز مکرراٌ یادآوری کرده که پشیمانی در روز قیامت فایده ای ندارد و در رابطه با این مسئله خداوند متعال در آیه قرآن چنین می فرماید .


آنها در دوزخ فرياد مى‏زنند: (پروردگارا! ما را خارج كن تا عمل صالحى انجام دهيم غير از آنچه انجام مى‏داديم‏!) [در پاسخ به آنان گفته مى‏شود:] آيا شما را به اندازه‏اى كه هر كس اهل تذكّر است در آن متذكّر مى‏شود عمر نداديم‏، و انذاركننده [الهى‏] به سراغ شما نيامد؟! اكنون بچشيد كه براى ظالمان هيچ ياورى نيست‏! (سوره فاطر ،37)


از طرفی دیگر همان طوری که انسان برای دور ماندن از خطرات از خود تلاش نشان میدهد ، همان طور نیز برای بدست آوردن نعمت هایی که خداوند ارزانی داشته باید تلاش کند . راضی شدن به سهم بسیار ناچیزی از بهشت نیز کار عاقلانه ای نیست . چنان که اگر در جزیره ای پر از طلا واقع شوید به اندازه ای که کشتی توان حمل دارد در آن بار میکنید ، یا به سکه ای کوچک راضی می شوید ؟ مومن نیز وقتی که به جهان آخرت وارد می شود نباید بگویید که "ای کاش آن کار خوب را انجام می دادم " یا " آن ثواب را نیز به دست می آوردم " و بدین دلیل است که مومن از تمام قدرت مادی و معنوی خود استفاده می کند تا بیشترین رضای خدا را جلب کرده در پرونده ی اعمالش ثبت کند .


منکران برای بدست آوردن "بهره ای ناچیز " ( آل عمران ،197) از دنیای که در آن به سر می برند از "تمام قدرت "خویش استفاده میکنند . آنها " بهره ای ناچیز "در این دنیا بدست می آورند ولی در آخرت ثمره آنها خسران و پشیمانی است . در حالی که مومنان ،رضای خدا ،رحمت الهی وبهشت برین را صاحب خواهند شد . و مومنان برای بدست آوردن این ها از تمام قدرتی که از دستشان بر می آید استفاده می کنند .




وجدان : کلید رضای خدا


مومنین در هر لحظه از زندگیشان در برابر گزینه هایی که برای کار های نیک وجود دارد هر زمان کاری را که بیشترین جلب رضای خدا در آن است را انتخاب می کنند . و با وجدانشان محک می زنند که کدامین ثواب بیشترین رضای خدا را به همراه دارد .


یکی از مهمترین فرق هایی که مومنین را از دیگر انسان ها جدا می کند این است که مومنان به صدای وجدانشان گوش می دهند و منکران از نفسی که آنان را به پلیدی وا میدارد پیروی می کنند . در نتیجه مومن همیشه در راهی است که وجدانش به آن هدایت کرده است . اما این بدان معنا نیست که نفس نمی تواند روی مومن تاثیر گذار باشد . همان طوری که حضرت یوسف فرموده اند :"و من نفس خود را تبرئه نمیکنم " ، البته نفس به بدی امر می کند ، مگر آنکه پروردگارم رحم کند ،به راستی که پروردگار من خطا پوش و خطا بخش است . ( سوره یوسف ،53) و نفس ، مومن را به راه هایی که خلاف رضایت خداست هدایت خواهد کرد .


و مومن به وسیله وجدان از حیله های نفس در امان خواهد ماند . وقتی مومن در موقعیت انتخاب قرار می گیرد و اولین مواردی که باید به آن بیاندیشد و در آن مسیر حرکت کند چگونگی جلب بیشتر رضای خدا است که در این میان نفس پا در میدان خواهد گذاشت و با جذاب نشان دادن دیگر جایگزین ها و با توجیه کردن مطلب سعی خواهد کرد این گزینه های جذاب را مشروع نشان دهد . مومن با بی توجه بودن به این توجیهات نفس ، کاری را که وجدان به او نشان میدهد را انجام خواهد داد .




دوست داشتن به خاطر خدا




اين همان چيزى است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند به آن نويد مى‏دهد! بگو: (من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم [= اهل بيتم‏]؛ و هر كس كار نيكى انجام دهد ، بر نيكى‏اش مى‏افزاييم‏؛ چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است‏. (سوره شورا ، 23)



تمام زندگی مومن مختص به خداست ، به خاطر خدا زندگی میکند ، به خاطر خدا کار و تلاش میکند و به خاطر خدا دوست میدارد .


دوست داشتن بخاطر خدا چیست ؟ کسی که نمی داند اسلام در معنای حقیقی چیست ، فهم این سوال کمی برایش دشوار است . کسی که از خدا در تمام مدت زندگی دور بوده و خدا را نشناخته ، مسلم است که معنای دوست داشتن برای خدا را هم نخواهد فهمید .


اما کسی که خدا را شناخته و رحمتی که خدا شامل حالش کرده را می بیند ، میداند که در سایه او موجودیت دارد ، و در سایه رحمت اوست که زندگی می کند . همچنین میداند که تمام چیزهایی که خوشش می آید یا به آن علاقه پیدا میکند نیز به وسیله خدا خلق شده است . در این هنگام است که مومن به درجه ارزشمند دانستن و فهم "دوست داشتن برای خدا "نایل می شود . در قرآن کریم فرق بزرگی که در" عشق " مومن با دیگر انسانها وجود دارد ، چنین بیان شده :


بعضى از مردم‏، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، -از مشركان نسبت به معبودهاشان‏،- شديدتر است‏. و آنها كه ستم كردند، -و معبودى غير خدا برگزيدند،- هنگامى كه عذاب -الهى‏- را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت ، از آنِ خداست‏؛ و خدا داراى مجازات شديد است‏؛ -نه معبودهاى خيالى كه از آنها مى‏هراسند.- (سوره بقره ،165)


همانطور که در آیه بالا نیز دیده شد ، بعضی از مردم به خداوند شریک قرار داده و در ذهن خودشان تمام خصوصیاتی که مخصوص خداست را به موجودات دیگر نسبت می دهند . و به جای عاشق شدن به خدا عاشق این معبود های خیالی می شوند و این عشق بر پایه شریک قرار دادن به خدا ( شرک )بنا نهاده شده .


و مومنان ایمان دارند که تمام هستی از آن خداست و بوجود آورنده و نگه دارنده این هستی نیز ذات مقدس پروردگار است و به همین دلیل بیشتر از همه چیز به خدا عشق می ورزند . این فرقی است که از یگانه و تنها دانستن خدا در مومن زاده میشود . تفاوت مومن با دیگران در این است که مومن خدا را یگانه و تنها می داند و این امر ، فرقی را که در فلسفه دوست داشتن از نظر مومن با دیگر انسان ها وجود دارد ، به طور واضح مشخص می کند . در قرآن بیان شده است که شریک قرار دادن انسان ها به خداوند از ،تک و یگانه ندانستن خدا ناشی می شود که پروردگارمان در این رابطه چنین می فرماید :


يا اينكه ايمن هستيد كه بار ديگر شما را به دريا بازگرداند، و تندباد كوبنده‏اى بر شما بفرستد، و شما را بخاطر كفرتان غرق كند، سپس دادخواه و خونخواهى در برابر ما پيدا نكنيد؟! (سوره اسرا ، 69)


این را نیز خاطر نشان می کنیم که، شریک قرار دهندگان به خدا ، از یادآوری کردن لغزش ها یی که در نزد خدا دارند احساس ناراحتی و شرم نمی کنند .


برای مثال : منطق " هم مسلمانیم و هم از دنیا بهره می بریم " را با علاقه و اشتیاق قبول می کنند ، در حالی که مومن این حقیقت را می داند که :


هیچ چیزی ( انسان ،مادیات ، موجودات و غیره )صاحب هیچ یک از زیبای هایی نیست که به ذات او تعلق داشته باشد . خالق تمام چیز ها خداست و تمام خصوصیات موجودات را نیز خدا به آنها ارزانی داشته . برای مثال چون انسان صورت و وجود خود را خودش نقش نکشیده و نیافریده ، بدین دلیل زیبای صورت و وجود او نیز به خدا تعلق دارد .


همانند انسان ،تمام موجودات دوست داشتنی را نیز خدا خلق کرده و "خاصیت موجود دوست داشتنی " بودن را در آنها نهاده است . و خداوند بلند مرتبه برای اینکه به ما یادآوری کند که صاحب حقیقی تمام این زیبای اوست ، تمامی این هستی را ابتدا با مرگ وسپس با قیامت نیست و نابود خواهد کرد و بعد در دنیای آخرت دوباره آنها را خلق خواهد کرد .


درچنین وضعیتی مومن ، با دانستن اینکه تمامی این زیبای هایی که او با آنها مواجه می شود کلاً به خدا تعلق دارد و " اصل " تمام آن ها در جهان آخرت نمایان خواهد شد ، به همه آنها عشق می ورزد . در نتیجه عشق به اصل موجودات ، او را به عشق ورزیدن به خدایی که تمام هستی از آن او است و صاحب حقیقی آن هاست ، هدایت می کند . مومن با پایه های ایمان به اینکه مالک تمام هستی خداست ، دوست داشتن را در وجود خود بنا می نهد ، که درست عکس این مطلب در مورد غیر مومنان صادق است چنان که دوست داشتن آنها برپایه شرک ورزیدن به خدا بنا نهاده شده است . خداوند در قرآن کریم ،با سخنانی که حضرت ابراهیم بیان کرده این چنین دوست داشتن را نشان می دهد :



[ابراهيم‏] گفت‏: (شما غير از خدا بتهايى براى خود انتخاب كرده‏ايد كه مايه دوستى و محبت ميان شما در زندگى دنيا باشد؛ سپس روز قيامت از يكديگر بيزارى مى‏جوييد و يكديگر را لعن مى‏كنيد؛ و جايگاه [همه‏] شما آتش است و هيچ يار و ياورى براى شما نخواهد بود!) (سوره عنکبوت ، 25)


بدیع الزمان سعید نورسی مثال خوبی را در مورد کسانی که صاحب این طرز دوست داشتن هستند زده است . چنین که این افراد آینه در دست دارند ، و به نوری که از درون آینه می تابد نگاه کرده و متحیر می شوند اگر این آینه از دستشان بیفتد و بشکند از اینکه دیگر نور درون آینه وجود ندارد خود را " سرزنش " کرده و پریشان می شوند در حالی که این کار آنها بی عقلی کامل است . زیرا روشنایی که از درون آینه منعکس می شود به آینه تعلق ندارد که با شکستن آینه دیگر وجود نداشته باشد بلکه روشنایی به خورشید متعلق بود و آینه فقط آن را منعکس می کرد . مومن نیز تمام دوست داشتن خود را به سمت خدا هدایت می کند . همانطوری که به وسیله آینه نور خورشید را می بینیم ، بدان شکل نیز موجوداتی که صفات خدا را منعکس می کنند را مشاهده می کنیم و دوست داشتن حقیقی خدا ، ایمان داشتن به این اصل و دانستن اینکه این صفات به خدا تعلق دارند ، می باشد .


در نتیجه عشق مومن به خدا ، از صفات خدا " تجلی " می یابد و مومنان ، شخص را بخاطر دوست داشتن خدا ، دوست دارند . این دوست داشتن بوسیله چیزهایی مانند ریشه و قومیت و یا هر گونه نزدیکی و یا منفعتی تحت تاثیر قرار نمی گیرد (کم یا زیاد نمی شود ) فقط در نتیجه دوست داشتن خدا حاصل می شود و از عشق کسانی که خدا را دوست دارند بوجود می آید . همانطور که در بین تمام مومنان اتفاق می افتد در زمان پیامبر (ص) نیز عشقی که بین صحابه رسول الله نیز بوجود آمده بود ، در قرآن پروردگارمان آنرا این چنین تعریف می کند :


و براى كسانى است كه در اين سرا [= سرزمين مدينه‏] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى‏دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‏كنند و آنها را بر خود مقدّم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند؛ كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند! (سوره حشر ، 9)


خداوند در آیات قرآن ، ارزانی داشتن صفت عشق را مخصوصاٌ در مومنان چنین خبر داده اند :


مسلّماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى‏دهد! (سوره مریم ، 96 )

اى يحيى‏! كتاب [خدا] را با قوّت بگير! و ما فرمان نبوّت [و عقل كافى‏] در كودكى به او داديم‏! و رحمت و محبتّى از ناحيه خود به او بخشيديم‏، و پاكى [دل و جان‏]! و او پرهيزگار بود! (سوره مریم ، 13 - 12)


مومنان فقط خدا و کسانی را که به خدا ایمان دارند را دوست می دارند و بدین سبب در وجودشان نسبت به کسانی که در برابر خدا پرچم عصیان بر می افرازند هیچ محبتی احساس نمی کنند . خداوند در قرآن این موضوع را این چنین خاطر نشان می کند .


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‏اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد؛ [پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!] شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم‏! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است ! اگر آنها بر شما مسلّط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدى كردن نسبت به شما مى‏گشايند، و دوست دارند شما به كفر بازگرديد! هرگز بستگان و فرزندانتان روز قيامت سودى به حالتان نخواهند داشت‏؛ ميان شما جدايى مى‏افكند؛ و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست‏. براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت‏، در آن هنگامى كه به قوم [مشرك‏] خود گفتند: (ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم‏؛ ما نسبت به شما كافريم‏؛ و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است‏؛ تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد! -جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش [= عمويش آزر] گفت [و وعده داد] كه براى تو آمرزش طلب مى‏كنم‏، و در عين حال در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم [و اختيارى ندارم‏]!- پروردگارا! ما بر تو توكّل كرديم و به سوى تو بازگشتيم‏، و همه فرجامها بسوى تو است‏! پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده‏، و ما را ببخش‏، اى پروردگار ما كه تو عزيز و حكيمى‏!) [آرى‏] براى شما در زندگى آنها اسوه حسنه [و سرمشق نيكويى‏] بود، براى كسانى كه اميد به خدا و روز قيامت دارند؛ و هر كس سرپيچى كند به خويشتن ضرر زده است‏، زيرا خداوند بى‏نياز و شايسته ستايش است‏! (سوره ممتحنه ، 6-1 )


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هرگاه پدران و برادران شما، كفر را بر ايمان ترجيح دهند، آنها را ولىّ [و يار و ياور و تكيه‏گاه‏] خود قرار ندهيد! و كسانى از شما كه آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند! ( سوره توبه ، 23 )



هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند؛ آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده‏، و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير [درختانش‏] جارى است‏، جاودانه در آن مى‏مانند؛ خدا از آنها خشنود است‏، و آنان نيز از خدا خشنودند؛ آنها (حزب اللّه‏)اند؛ بدانيد (حزب اللّه‏) پيروزان و رستگارانند. (سوره مجادله ، 22)


همانطور که از آیات قرآن نیز متوجه شدیم ، عشق مومن از چیز هایی به غیر از " دوست داشتن بخاطر خدا "ناشی نمی شود . عشق او از ، هم نژادی ،هم قومی و ثروت مادی افراد نشاُت نمی گیرد بلکه نشاُت گرفته از ایمان و اخلاق پسندیده است .


او کسانی را که از ارزشهایی مانند پول ، مقام ، شهرت (که در بی ارزشی اند ) در این دنیا بهره مند شده اند را دوست ندارد بلکه دوستی او با کسانی است که صاحب ایمان خالص اند ، یعنی مومنان را دوست می دارد .چون از دوست داشتن کسانی که غیر از خدا را دوست دارند می پرهیزد ، در نتیجه کسانی را که دوست دارد نیز جز افرادی هستند که آنها هم به دنبال رضای بیشتر خدا هستند و انسان هایی می باشند که صاحب تقوا (از خدا ترسیده – اطاعت می کنند )هستند .


مومن هر کس را که بیشترین خصوصیات مومن را در خود داشته باشد ، او را بیشتر دوست خواهد داشت . وقتی به قرآن می نگریم متوجه می شویم که مومنان بیشتر از همه ، پیغمبران یعنی کسانی که هم بیشتر از همه به خداوند نزدیک هستند و هم صاحب " تقوا "می باشند ،را دوست داشته و آنها را در ردهِ بالاتر نسبت به افراد دیگر قرار می دهند .


پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است‏؛ و همسران او مادران آنها [= مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند؛ و خويشاوندان نسبت به يكديگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرّر داشته اولى هستند، مگر اينكه بخواهيد نسبت به دوستانتان نيكى كنيد [و سهمى از اموال خود را به آنها بدهيد]؛ اين حكم در كتاب [الهى‏] نوشته شده است‏. (سوره احزاب – 6 )


چنان که فلسفه دوست داشتن از نظر مومن بر پایه ی ایمان استوار است ، بنای ازدواجش را نیز بر روی آن می نهد . در این بین یک فرق اساسی بین مومن و کسی که منکر خداست ، دیده میشود .


کسانی که مومن نیستند اکثراً ازدواج خود را بر پایه ی منفعت های مادی قرار می دهند ، به خصوص آنچه ملاک خانم ها در ازدواج است ،در بیشتر مواقع " مرد ثروتمند " که بتواند آسایش و راحتی او را تامین کند ،میباشد .


بیشتر دختران جوان بدون اینکه از شخصیت و منش فردی که میخواهند با او ازدواج کنند خوششان بیاید صرفاً به خاطر ثروت وشهرتی که شخص صاحب آن است ، با او ازدواج میکنند . این در اصل تفاهم نامه تجاری است که به خاطرپول بسته میشود و تنها فرق آن با دیگر تفاهم نامه های تجاری این است که مادام العمری است .


هر روز شاهد تعداد زیادی از اینگونه این ازدواج ها هستیم .افراد مسنی را می بینیم که مال و منال دارند و صاحب شهرت اند و یا سرمایه دارانی را مشاهده می کنیم که پول خود را از راه نا مشروع بدست آورده و گناه کار می باشد ولی دختران جوان زیادی بدون در نظر داشتن سن زیاد و یا گناهکاری آنها ، صرفاً بدلیل داشتن مال و منال و شهرت و ثروت حاضر به ازدواج کردن با آنها هستند .


هیچ گاه این طور نیست که ازدواج کسانی که مومن نیستند فقط بر پایه پول نهاده شده باشد . بلکه تعداد زیادی جوان وجود دارد که در نظر فقط زیبای فیزیکی و خصوصیت جنسی ملاک عمل است .اینها در نظر شان هر زمان ازدواج با " شاهزاده ای با اسب سفید " را تصور می کنند که در آنها بجز جذابیت جسمی و فیزیکی خصوصیت دیگری وجود ندارد .

این در حالی است که تمام این جذابیت جسمی در مدت زمان اندکی ، نیست خواهد شد . فردی که با او ازدواج کرده بعد از گذشت مدتی پیر خواهد شد و سلامت و قدرت و زیبای خود را از دست خواهد داد . واین بدین بستگی ندارد که حتماً باید پیر شود ،چون ممکن است تصادف نیز بکند و در اثر این تصادف عضوی از وجود خود را از دست دهد ، معلول شود ، فلج شود و حتی ممکن است به بیماری مبتلا شود که او را تا پای مرگ بکشاند . در این وضعیت ، سرانجام ازدواج چه خواهد شد ؟


اگر مردی را که به همسری بر می گزیند صرفاً به خاطر داشتن "چشم های زیبا " یش بوده است . اگر همسرش این چشم ها را بعد از ازدواج از دست بدهد و کور شود . این زن در این موقع چه کار انجام می دهد ؟ بلکه او در آن زمان پی خواهد برد ملاکی بود که او داشتن چشم زیبا برای برگزیدن شوهر انتخاب کرده و بر اساس آن سرنوشت خود را تعیین کرده بود ،چشمی که توانست خیلی راحت و آسان از دست برود.


مومن زندگی در بهشت ابدی را برای خود هدف قرار می دهد . و تمام زندگی خود را در راستای جلب رضای خدا و بدست آوردن این " سعادت و شرف " بزرگ برنامه ریزی خواهد کرد . چون " نمازها ، عبادتها ، زندگی و مرگش " بر اساس اهداف مذکور بنا نهاد ه شده . البته که باید عشقش و ازدواج که چگونی عشق او را آشکار میکند هم باید هم راستا با این اهداف باشد .


بدیهی است که فرق بسیار بزرگی بین ازدواجی که بخاطر رضای خدا انجام گرفته با ازدواجی که بر اساس " شرک " صورت پذیرفته وجود دارد . ملاک ازدواجی که به خاطر رضای خدا انجام گرفته ، البته که پول ، مال و منال ، شهرت ، زیبایی جسمی و قدرت نمی تواند باشد و معیار فقط رضای خداست . و شخصی را که برای ازدواج کردن برمیگزینید ، انسانی است که وسیله ای خواهد شد تا بیشترین رضای خدا را بوسیله آن انسان کسب کند . و این انسان کسی است که بیشترین خصوصیات مومن را صاحب باشد و شخصی است متقی و ...


نتیجه این است که ، در عصر پیامبر ، زنانی که در پی جلب بیشتر رضای خدا بودند همیشه طالب ازدواج کردن با پیامبر می شدند . و درست برعکس این گروه ، گروهی از آنها نیز بودند ، آنطور که در آیات قرآن نیز اشاره شده " جذابیت و لوکس زودگذر حیات دنیوی " را ترجیح می دادند که این گروه در قرآن چنین وصف شده اند.


اى پيامبر! به همسرانت بگو: (اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى‏خواهيد بياييد با هديه‏اى شما را بهره‏مند سازم و شما را بطرز نيكويى رها سازم‏! و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى‏خواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است‏.) ( احزاب 29-28 )


خصوصیات مومن


انسانی که بنا به فرموده های قرآن زندگی می کند ، دوست داشتن را نیز چنانکه قرآن بیان داشته باید به اجرا گذارد . یعنی مومنان دارای برخی از خصوصیاتی هستند که آنها را لایق دوست داشتن میکند ، و این خصوصیات از ایمان داشتن آنها زاییده می شود . مومن در دیگر مومنان این خصوصیات را جستجو خواهد کرد و در کسی که این خصلت ها را مشاهده کند ، به او عشق خواهد ورزید . و هر چقدر این خصوصیات در فرد بیشتر جلوه کند ، به همان اندازه میزان محبت و دوست داشتن نسبت به اونیز همچنین افزایش خواهد

یافت .


خصوصیاتی را که خداوند بزرگ در قرآن کریم در مورد مومن بیان داشته است را میتوانیم بدین ترتیب ماده بندی نماییم :


مومنان فقط بندگی خداوند را میکنند و در ذهن آنها هیچ موجودی به غیر از خدا وجود ندارد که شایسته اله بودن باشد ( سوره فاتحه، 6-1 . سوره نسا ، 36 )



از خدا ترس دارند و به خدا پناه می برند . از انجام دادن کارهایی که خداوند ممنوع کرده و یا رضای خد ا در آن نیست ، واقعا خودداری می کنند . ( سوره آل عمران ،102 . سوره یس ،11. سوره تقابل 16-15 . سوره زمر ، 23 )



تنها به خداوند اطمینان دارند. ( سوره بقره ،249 . سوره توبه -26-25 )



به غیر از خداوند از کس دیگری ترس ندارند . ( سوره احزاب ،39)



- شکر گزار خداوند هستند و بدین سبب است که هم زمانی که از نظر اقتصادی در مضیقه بسر میبرند و هم زمانی که وضع مالی خوبی دارند نه در حالت اول دچار غم و اندوه و در حالت دوم خوشحال و شادمان می شوند . (سوره بقره ،172 . سوره اسرا ،3 . سوره ابراهیم ،7 )


- بدون ذره ای شک و شبهه ، بلکه با یقین قلبی به خداوند متعال ایمان دارند و هیچ گاه در جهت مخالف رضای خدا نمی اندیشند و خدماتشان را در راه خدا هر روز با علاقه و شوق بیشتری به انجام می رسانند . (سوره حجرات ،15 . سوره بقره ،5 )


- وابستگی شدید معنوی به قرآن دارند . تمام حرکاتشان را با فرمایشات قرآن تطبیق میدهند و اگر زمانی هم نا خواسته عملی را مرتکب شدند که بر خلاف فرمایش قرآن است بلا فاصله آن را تغییر میدهند .( سوره اعراف ،170 . سوره مائده ، 49 . سوره بقره ،121 )


- دائما خدا را به یاد دارند و میدانند که خداوند همه چیز را می بیند و می شنود و هر زمان قدرت بی پایان خداوند را در ذهنشان تداعی میکنند . ( سوره آل عمران ،191 . سوره رعد ،28 . سوره نور ،37 . سوره اعراف ،205 . سوره عنکبوت ،45 )


- عاجز بودن خود در برابر خداوند را می دانند . متواضع هستند ولی این بدین معنی نمی باشد که در برابر انسانها خود را عاجز نشان دهند .( سوره سوره بقره ،286. سوره اعراف ،188 )


- می دانند که تمامی هستی از آن خداست و بدین دلیل در برابر هیچ اتفاقی به تلاش نمی افتند هر زمان خون سردی خود را حفظ میکنند و با توکل به خداوند قادر قدم برمیدارند . (سوره توبه ، 51. سوره تقابل ، 11 . سوره یونس ،49 . سوره حدید ، 22 )



آخرت را باور دارند و هدف اصلی آنها از زندگی دنیوی سعادت اخروی می باشد . ولی از نعمت های دنیوی نیز بهره میبرند . تلاش میکنند در دنیا نیز زندگی مشابه با جنت پروردگار داشته باشند . (سوره نسا ،74 . سوره ص ،46 . سوره اعراف ، 32-31 )



- فقط خدا و مومنان را دوست و محرم راز خویش میدانند . ( سوره مائده ،56-55 .سوره مجادله ، 22 )


- از خردمندانند . هر لحظه در عبادت خداوند به سر میبرند و بدین دلیل در انجام اعمال و کردار بسیار هوشیار و با دقت هستند . و مدام خدمات معقولانه به نفع مومنین و دین انجام می دهند . (سوره مومن ،54 . سوره زمر ، 18 )


- با تمام قدرت در برابر کسانی که منکر خداوند هستند و بخصوص در برابر کسانی که رهبری این منکران را بر عهده دارند به مبارزه فکری می پردازند . ( سوره انفال ،39 . سوره حج ، 78 . سوره حجرات ، 15 . سوره توبه ، 12 )


- از گفتن حقیقت ها ترس ندارند و رودرواسی از انسانها سبب نمی شود که آنها از گفتن حقیقت پرهیز کنند . به تهمت و افتراهایی که منکرین در حق آنها روا میدارند توجه نمی کنند . و از اعتراض معترضین نمی ترسند . (سوره مائده، 54-67 . سوره اعراف ،2 )


- تمام راههای تبلیغ دین پروردگار را امتحان کرده و با شیوه های گوناگون انسانها را به دین خدا دعوت می کنند . (سوره نور ،5-9 )


- کسی را تحت فشار قرار نمی دهند . با مرحمت اند و خوی لطیف دارند . ( سوره نحل ، 125 . سوره توبه 128 . سوره حود ،75 )


- خشمگین نمی شوند زیبا باطن و بخشش کارند . (سوره آل عمران ، 134 . سوره اعراف ، 199 . سوره شوری، 43-40 )


- انسانهایی معتمدند . نمایشگر شخصیتی با قدرت هستند و در افراد ایجاد اعتماد به نفس می کنند . ( سوره دخان ، 18-17 . سوره تکویر، 21 -19 . سوره مائده ،12 . سوره نحل ،120 )


- به آنها تهمت جادوگری و دیوانگی زده میشود . ( سوره اعراف، 132. سوره یونس ، 2 . سوره ص 4 . سوره حجر ، 6 . سوره قمر ،9 )


- ظلم و فشارهای شدید می بینند . ( سوره شعرا ، 49و 167 . سوره عنکبوت، 24 . سوره یس ، 18 . سوره ابراهیم ، 6 . سوره نمل ، 56 و 49 . سوره هود ، 91 )


- متحمل سختی ها هستند . ( سوره عنکبوت ، 3-2 . سوره بقره ، 214 و 156 . سوره آل عمران ، 195 و 146 و 142 . سوره احزاب ، 48 . سوره محمد ، 31 . سوره انعام ، 34 )


- از شکنجه و کشته شدن نمی ترسند . ( سوره توبه ، 111 . سوره آل عمران ، 173و 171 و 169 و 158 و 156 . سوره شعرا 50 -49 . سوره صّافّات 99-97 . سوره نسا، 74 )


- در مقابل تله ها و وسوسه های منکران به آنها ریشخند می زنند . ( سوره بقره ، 212 و 14 )


- زیر چتر حمایت پروردگارند . تمام تله هایی که در راه آنها نهاده شده بی اثر خواهد بود و خداوند آنها را از تمام افتراها و دام ها در امان خواهد داشت ، آنان برتر از همه گانند . ( سوره آل عمران ، 120 و 111 – 110 . سوره ابراهیم ،46 . سوره انفال ، 30 . سوره نحل ، 26 . سوره یوسف ، 34 . سوره حج ، 38 . سوره مائده 105 و 42 . سوره نسا 141 )


- در مقابل منکران با تدبیرند . ( سوره نسا ، 102 و 71 . سوره یوسف، 67 )


- دشمن شیطان و شیطان صفتانند. ( سوره فاتر ، 6 . سوره زخرف ، 62 . سوره ممتحنه،1 . سوره نسا، 101 . سوره مائده ،82 )


- هر زمان بر علیه منافقان مبارزه میکنند و در کنار منافق صقتان جای نمی گیرند . ( سوره توبه ، 123 و 95 و 83 )


- جلوی ستمگری انکارگران را میگیرند . (سوره احزاب ، 62 و60 . سوره حشر ،6 .سوره توبه ،52 و15-14 )


- با مشورت همدیگر حرکت می کنند . (سوره شورا ،38 )


- آرزوی داشتن زندگی مجلل بی ایمانان را ندارند . (سوره کهف،28 . سوره توبه ،55 . سوره طه ، 131 )


- متأثر ثروت و دارایی نمی شوند . ( سوره حج ،41 . سوره قصص 80-79 . سوره نحل ،123 )


- نماز و روزه و دیگر عبادت ها را با دقت انجام می دهند . (سوره بقره ، 238 . سوره انفال ، 3 . سوره مومنین، 2-1 )


- از اکثر افراد اطاعت نمی کنند ، بلکه از راه راستی که خداوند نشان داده پیروی می کنند . ( سوره انعام ، 116 . )


- تلاش جدی میکنند تا هر چه بیشتر به خد ا نزدیک شده و مثال یک نمونه کامل باشند . ( سوره مائده ، 35 . سوره فاتر ،32 . سوره واقعه ، 14-10 . سوره فرقان ، 74 .)


- تحت تاثیر شیطان واقع نمی شوند . ( سوره اعراف ، 201 . سوره حجر ، 42-39 . سوره نحل ، 99-98)


- تقلید کورکورانه از پدرانشان نمی کنند . با توجه به بیانات قرآن حرکت میکنند . ( سوره ابراهیم ، 10 . سوره هود ، 109 و 62 )


- مشاهده گر نقض حقوق زنان نمی توانند باشند . ( سوره نور ، 4 . سوره طلاق ، 6 . سوره بقره ، 241 و 231 . سوره نسا ، 19 )


- از اسراف پرهیزمیکنند . ( سوره انعام ف 141 . سوره فرقان ، 67 )


- با عفت اند و به شکلی که خدا میخواهد ازدواج میکنند . ( سوره مومنین ، 6-5 . سوره نور ، 30 و 26 و 3 . سوره بقره ، 221 . سوره مائده ،5 . سوره ممتحنه ، 10 )


- دیندار متعصب نیستند . ( سوره بقره ، 143 . سوره نسا ، 161 )


- فداکارند ( سوره انسان ، 8 . سوره آل عمران ، 92 و 134 . سوره توبه ، 92 )


- در پاکیزگی دقت میکنند ( سوره بقره ، 125 و 168 . سوره مددسر ، 1-5 )


- روحی حساس دارند و به هنر ارزش قائلند . ( سباء ،13 . سوره نمل ، 94 )


- پشت سر مومن غیبت نکرده و عیب آنها را تجسس نمی کنند . ( سوره حجرات ، 12 )


- از حسد ورزیدن میپرهیزند .( سوره نسا ، 128 )


- هر لحظه از خدا طلب آمرزش دارند . ( سوره بقره ، 286 . سوره آل عمران 193-146-17-16 . سوره حشر ، 10 . سوره نور ، 28 )



فشارهایی که به مومنین اعمال میشود .


در اصل خصوصیاتی که در بالا در مورد مومن ذکر شد را می توان به دو گروه متفاوت تقسیم کرد .


اولی : خصوصیاتی از قبیل ، بندگی خدا را کردن ، فداکاری ، متواضع بودن ، ویژگی هایی بی نظیری است که مومنان صاحب آن هستند .


دومّی : خصوصیاتی است که در دست خودشان نیست از قبیل : منکران آنها را مسخره می کنند و تله هایی را بر سر راه آنها قرار میدهند . در اصل گروه دوم خصوصیات ، به ما کمک خواهد کرد که بدانیم شخص تا چه اندازه مومن می باشد . چونکه خصوصیاتی که در گروه اول برای مومن برشمردیم ، از آن خصوصیاتی تشکیل شده اند که می توان بیشتر آنها را " تقلید " کرد . برای مثال یک شخص منافق نیز برای راحت تر رسیدن به منافعی که در نظر گرفته اگر لازم باشد نماز می خواند و بعضی از فداکاری ها را نیز انجام می دهند . امّا گروه دوم از خصوصیات مومن از خصوصیاتی می باشد که " نمی توان آنها را تقلید" کرد . منکران فقط در پی این می باشند که مومن واقعی را تحت فشار قرا دهند .


در نتیجه این ، وقتی می خواهیم یک مومن را ارزیابی کنیم که به چه اندازه دارای صفات مومنان می باشد ، باید به صفات گروه دوم اهمیت ویژه ای قائل باشیم . برای فهمیدن اینکه مومن واقعی در جمعی وجود دارد یا ندارد باید به قرآن مراجعه شود که در آن خداوند قانون هایی را که تغییر نا پذیرند را در این مورد ، مشخص کرده است .


وقتی در اصطلاح " افترا و تهمت " های روا شده در حق مومن را برسی میکنیم ، آنچه از سر مسلمانان اولیه گذشته است می تواند منبع تحقیق ما واقع شود . زیرا خداوند در قرآن کریم به طور کامل و واضح تمام سختی هایی را که در سر راه آنان قرار گرفته و مشکلاتی را که مومنان واقعی در صدر اسلام متحمل آنها شده اند و با آنها مبارزه کرده اند را به طور مفصل توضیح داده است . این چنین فرموده :


آيا گمان كرديد داخل بهشت مى‏شويد، بى‏آنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد، و آن چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه ايمان آورده بودند گفتند: (پس يارى خدا كى خواهد آمد؟!) -در اين هنگام‏، تقاضاى يارى از او كردند، و به آنها گفته شد:- آگاه باشيد، يارىِ خدا نزديك است‏! (سوره بقره ، 214 )


در قرآن آیاتی را که در آن " آنچه که به سر گذشتگان آمده " را به طور مفصل توضیح داده ، به نکاتی که توجهمان را به خود جلب می کند بر می خوریم : زیرا کسانی که دشمن پیامبر و مومنان می باشند وقتی آنها را متهم میکنند ، به اینکه " این انسانها به خدا ایمان دارند و تلاش می کنند که خوشنودی او را جلب کنند ." یا " این انسانها مانند ما بد کاران نیستند و آنها حسنات عالی دارند . " اشاره نداشته و از این قبیل سخنان بر زبان نمی آورند . بلکه درست عکس آن به مومنان اتهام هایی از قبیل عصیان کاری و سلب آرامش می زنند و صفاتی را که هیج کدام در مومن جا ندارد را به آنها نسبت می دهند .


البته که مشرکان نخواهند گفت که : " ما در برابر خدا تسلیم نمی شویم و هیچ محدوده اخلاقی برای ما وجود ندارد و انسانی را که در برابر رسیدن به منفعت هایمان ایجاد مزاحمت کند از بین می بریم . " و همچنین اعتراف نخواهند کرد که " مومنان انسانهای با وجدانی هستند که حکم خدا را عمل می کنند ، در حالی که ما ظالمانی هستیم که ظلم مان از حد و نصاب گذشته است . " و درست بر عکس ، خودشان را " نیک کردار و عاقل " می پندارند و مزین به چنین صفاتی نشان می دهند ، و سعی می کنند با خراب کردن مومنان ، جوی مشروع و مساعد برای از بین بردن اعتبار مومنان فراهم کنند . در قرآن داستان هایی که " آنچه بر سر گذشتگان آمده " را تعریف می کند ، مدام شاهد هستیم که منکران هر زمان در برابر مومنان از این ترفندها و حیله ها استفاده کرده اند .


حضرت نوح هم مانند تمام پیامبرانی که خدا فرستاده ، انسانها را فقط به پرستش خدای یگانه دعوت می کرد . بنایی که بر پایه بندگی خدا نهاده شده باشد ، البته که با منفعت " رهبران و سران " قومی که سیستم خود را با ظلم و گناه برپا داشته اند هم جهت نخواهد بود . این " رهبر و سران " اظهار نمی داشتند که " خواسته های این فرد با منافع ما منافات دارد " و درست بر خلاف آن با رفتن به دنبال طالبات حضرت نوح ، خواستار به دست آوردن " مقام و منزلت " بودند . که خداوند از این وضعیت چنین خبر داده :


و ما نوح را بسوى قومش فرستاديم‏؛ او به آنها گفت‏: (اى قوم من‏! خداوند يكتا را بپرستيد، كه جز او معبودى براى شما نيست‏! آيا [از پرستش بتها] پرهيز نمى‏كنيد؟! جمعيّت اشرافى [و مغرور] از قوم نوح كه كافر بودند گفتند: (اين مرد جز بشرى همچون شما نيست‏، كه مى‏خواهد بر شما برترى جويد! اگر خدا مى‏خواست [پيامبرى بفرستد] فرشتگانى نازل مى‏كرد؛ ما چنين چيزى را هرگز در نياكان خود نشنيده‏ايم‏! (سوره مومنون ، 24- 23 )


حضرت موسی و حضرت هارون نیز با اتهام های مشابهی ، متهم شده بودند ، فرعون و اطرافیانش " امّا آنها او را تكذيب كردند! و ما، او و كسانى را كه با او در كشتى بودند، نجات داديم‏؛ و آنان را جانشين [و وارث كافران‏] قرار داديم‏؛ و كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردند، غرق نموديم‏! پس ببين عاقبت كار كسانى كه انذار شدند [و به انذار الهى اهميّت ندادند]، چگونه بود! (سوره یونس ،73).


افترا به مومنان به صورت های مختلفی می تواند باشد . در طول تاریخ ، سفیران خدا در روی زمین و مومنانی که در اطرافشان وجود داشتن با اتهام " جادوگری – فریب دادن " نیز متهم شده بودند .


گفتند: (اين دو [نفر] مسلّماً ساحرند! مى‏خواهند با سحرشان شما را از سرزمينتان بيرون كنند و راه و رسم نمونه شما را از بين ببرند! ( سوره طه ، 63 )


آنها تعجّب كردند كه پيامبر بيم‏دهنده‏اى از ميان آنان به سويشان آمده‏؛ و كافران گفتند: اين ساحر بسيار دروغگويى است‏! ( سوره ص ، 4 )


کسانی که سعی در تخریب مسلمانان داشتند ، صفاتی را که در اصل به خود آنها تعلق دارد به مومنان نسبت میدهند . چنانکه به انسان مبارکی مانند حضرت نوح " آيا از ميان ما تنها بر او وحى نازل شده‏؟! نه‏، او آدم بسيار دروغگوى هوسبازى است‏! ( سوره قمر ، 25 ) نیز گفته بودند .


افترای دیگری که منکران هر زمان نسبت به مومنان روا می داشتند ، " دیوانه " معرفی کردن آنها بوده است . در اصل در پشت این افترا "کم بود هدف " نهفته است . و بی هدف بودن شخص سبب آن است . چنانکه آنها هدفی مانند "جلب رضای پروردگار" ندارند و در درک اینکه هدف مومنان تنها جلب رضای پروردگار میباشد ، دچار مشکل میشوند . چون آنها چنین هدف حقیقی را نمی توانند در زندگی داشته و به دنبال آن هدف بروند . برای آنها به دنبال هدف بودن و برای رسیدن برای آن هدف تلاش کردن نمی تواند قابل درک و فهم باشد. و در نظر آنها این ایده آل یک " دیوانگی " محض است . چون منکران بیش از این توان فهم ندارند ، چنانکه از این افترا در گذشته نیز به طور مدام استفاده میکردند . [فرعون‏] به حضرت موسی گفت‏: (پيامبرى كه بسوى شما فرستاده شده مسلّماً ديوانه است‏!) ( سوره شعراء ، 27 ) و قوم حضرت نوح او را دروغگو و دیوانه دانستند و گفتند : پيش از آنها قوم نوح تكذيب كردند، [آرى‏] بنده ما [نوح‏] را تكذيب كرده و گفتند: (او ديوانه است‏!) و [با انواع آزارها از ادامه رسالتش‏] بازداشته شد. ( سوره قمر ، 9 )


مومنان در کنار این افتراها با تهمت داشتن رابطه جنسی نامشروع نیز متهم می شوند . حضرت یوسف و حضرت مریم که الگو و نمونه برای تمام زنان جهان میباشد از جمله انسانهای مبارکی هستند که در برابر این افترا قرار گرفته اند . به يقين‏، [هم‏] از كسانى كه پيامبران به سوى آنها فرستاده شدند سؤال خواهيم كرد؛ [و هم‏] از پيامبران سؤال مى‏كنيم‏! ( سوره اعراف ، 6 )


اگر تمام اینها را " سرنوشت گذشتگان " تصور کنیم و اینگونه بیاندیشیم که این رخ دادها به پایان رسیده ، البته که این اندیشه ها کاملا غلط است . خداوند در قرآن نیز خبر داده اند : چیزهای مشابهی که بر سر گذشتگان آمده ، ممکن است دوباره بر مومنان تکرار شود . در نتیجه با همان گناهکار جلوه دادن ها و تخریبات ، در مقابل کسانی که از دین حق دفاع میکنند قرار میگیرند و اینچنین است که در هر زمان بی ایمانانی که از اخلاق دینی دور بوده در برابر مومنان قرار گرفته و مایه ناراحتی و سختی مومنان میشوند .


باید هر زمان در نظر داشته باشیم که آنچه در حق مسلمانان اظهار میشود ، ممکن است افترا و نوعی ترفند باشد که بدین وسیله سبب تخریب آنها شود . و همانطور که پروردگارمان در آیات زیر امر کرد ه اند " فاسق "

( از راه راست دور شده ) چنین اخباری را پخش میکند و ما نباید بدون " تحقیق کامل " به این گفته ها اعتماد کنیم . در این رابطه در آیه چنین فرموده اند :


سوره اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد! (حجرات ، 6 )





فصل سوم :

زندگی در جمع جاهلان



و همانطور که در صفحات پیشین نشان دادیم ، مهمترین فرقی که بین انسان مومن و دیگر انسان ها وجود دارد این است که مومنان به قدرت بی پایان خداوند متعال پی برده اند و همچنین بررسی کرده بودیم ، مومنی که به وجود ذات مقدس خدا ایمان آورده بود چگونه تمام زندگی خود را بر پایه آن چه خدا امر کرده بنا نهاده است .


یکی از صفات مهم مومنی که متحیّر و متشکر قدرت بی پایان خداست و در نتیجه آن است که زندگی خود را بر پایه رضای خدا بنا می نهد ، آن می باشد که " وابسته " به هیچ یک از مخلوقات خداوند نیست . او فقط وابسته به خالق جهانیان است و حیات خود را صرف خوشنودی خدا می کند . چون هدف او از زندگی " بندگی " کردن خدا می باشد . بدین جهت با چشم بصیرت ، مخلوقات را می بیند واز اعماق وجود شاکر خدا میشود .وچون فقط ذات مقدس پروردگار را برای خود معبود می داند ،اله های دروغین در نظر مومن هیچ ارزشی ندارند و خداوند در قرآن این موضوع را با سخنانی که حضرت ابراهیم (ع) فرموده اند ،ذکر کرده است .


در اين كتاب‏، ابراهيم را ياد كن‏، كه او بسيار راستگو، و پيامبر [خدا] بود! هنگامى كه به پدرش گفت‏: (اى پدر! چرا چيزى را مى‏پرستى كه نه مى‏شنود، و نه مى‏بيند، و نه هيچ مشكلى را از تو حلّ مى‏كند؟! (سوره مریم ، 42-41 )


مومن تنها در پی خشنود کردن خداست و فقط به خداوند التماس می کند و فقط به پروردگار عشق می ورزد و به این دلایل است که اسیر مخلوقات و هوای نفس نمی شود . و احتیاج ندارد که به جز خوشنودی خدا به خوشنودی مخلوقات ونفس نیز بیاندیشد . به جز خدا از کسی امید مدد و یاری ندارد . و آزادی در معنای حقیقی برای یک مومن ، در درک و رسیدن به این حقایق خلاصه شده است .


در حالی که درست بر خلاف مومنان ، زندگی کسانی که ایمان حقیقی ندارند ، از اله های دروغین زیادی ، متاُثر میباشد . چنین افرادی زندگی خود را صرف خوشنود کردن انسانهای بی شماری می کنند . از انسانها کمک خواسته و انتظار یاری دارند . این در حالی است که آن انسان هایی را که در نظر خود تا حد یک معبود بزرگ جلوه می دهند درست مانند خودشان یک " بنده " عاجز است که خداوند قادر آنرا را خلق کرده و مثل روز روشن است که آنها نمی توانند جوابگوی خواسته های بشر باشند و آنها را نجات دهند .


مرگ ، حقیقت انکار نا پذیری است که نشان می دهد، این معبودهای دروغین نمی توانند هیچ منفعتی به انسان داشته باشند . و برای رسیدن به این حقیقت نباید به انتظار مرگ نشست تا با چشم خود دید که این مخلوقات عاجز در برابر مرگ هیچ کاری نمی توانند انجام دهند . چون در آن زمان به پایان مهلتمان در دنیا رسیده ایم و برای جبران جاهلیتی که کرده ایم خیلی دیر شده . و خداوند در قرآن در رابطه با این انسانها ، چنین می فرمایند :


آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند به اين اميد كه يارى شوند! ولى آنها قادر به يارى ايشان نيستند، و اين [عبادت‏كنندگان در قيامت‏] لشكرى براى آنها خواهند بود كه در آتش دوزخ احضار مى‏شوند! (سوره یاسین ،75-74 )


چنان که دیدید ، حیات کسانی که مومن نیستند پایه بی اساس و متزلزل دارد ، و بر لب پرتگاهی که در حال فروپاش شدن است بنا نهاده شده و در نتیجه این است که یک فرق اساسی دیگر در بین مومنان و کسانی که مومن نیستند زاییده می شود و آن این میباشد که : مومنان آن کسی را که خداوند برگزیده ، به عنوان راهنما و رهبر خود قبول می کنند و قرآن را به عنوان کتاب حق و پیامبر را به عنوان نشان دهنده راه حق می پذیرند و به کتاب و سنت پیامبر عمل می کنند . دین آنها همانطور که در قرآن خداوند نیز تعریف شده و پیامبر نیز از آن پیروی کرده ، دین اسلام می باشد .


و کسانی که با بی توجهی به وجود خدا زندگیشان را ادامه می دهند ، البته که بجای خدا ی تبارک و تعالی ، معبود های خیالی را که در ذهنشان می پرورانند و آنها را با قدرت و عظمت می پندارند اطاعت خواهند کرد . دین آنها ، چند خدایی است و دینی نیست که مانند اسلام معتقد به یگانگی و تغییر نا پذیری ذات خدا باشد .

اینها چون ارزشهای اجتماعی را که در آن زندگی می کنند برای خود الگوی کار قرار داده اند ، صاحب افکاری می شوند که آنها را به راهی می کشاند که در آن قوانین و هدف ها فرق اساسی با اسلام دارد . و بدین دلیل است که دین " چند الهی " که آنها از آن پیروی می کنند ، به شاخه های متفاوتی نیز تقسیم می شود .


در این بین کسانی نیز هستند که هدفشان از زندگی بدست آوردن ثروت و قدرت می باشد و در نظر گروه دیگر این هدف ، در انسانی محترم بودن بصورتی که همگان حرف او را قبول کنند خلاصه شده است . و کسانی نیز هستند که هدفشان " همسری نمونه " بودن و "خانواده ای گرم و صمیمی " تشکیل دادن می باشد . این تفاوت هایی که در اهداف انسانها وجود دارد ابتدا باعث می شود " طرز زندگی متفاوتی " در افراد دیده شود و سپس " دین " های متفاوت از هم در سایه فرق در اهداف بوجود آید ، در اصل همانطور که در ابتدا بحث نیز اشاره کردیم این ها اصولی است که بر پایه ای بنا نهاده شده که در آن کوچکترین توجهی به وجود خداوند و محدوده های اخلاقی نشان داده نشده است .


این در حالی است که آفرینش انسانها ، برپایه بندگی خدا را کردن و اعتماد داشتن به خداوند بنا نهاده شده است .انسان بدلیل اینکه بتواند خواسته ها و آرزوهای نا محدود خود را به تنهایی بر آورده کند ، از ابتدای آفرینش مجبور بوده که وابسته به خداوند باشد و به این دلیل در فطرت هر انسان قبول کردن خدا به عنوان " رب " ( بوجود آورنده ، راهنما ، قانون گذار ) نهفته است .


مومنی که ایمان واقعی دارد در تمام مدت زندگی ، تسلیم خواسته های شیطانی نفس نمی شود و در طول حیات خود سوال "چه کار باید انجام دهم " در کتاب خدا و پیامبر (ص) و سنت او جستجو کرده و با الگو قرار دادن پیامبر (ص) برای خود ، سعی در رسیدن به جواب سوالش را دارد . زندگی مومن کاملاً با زندگی منکران فرق دارد . و مومنان بعضی از حقایق را که منکران هیچ گاه نمی توانند به آنها پی ببرند را از قرآن می آموزند . برای مثال خداوند در قرآن کریم مژده داده است که کسانی که از خدا ترس دارند و به او پناه می برند در هر وضعیت مطلق نیز در نزد خدا چاره ای برای آنها وجود دارد .


و چون عده آنها سرآمد، آنها را بطرز شايسته‏اى نگه داريد يا بطرز شايسته‏اى از آنان جدا شويد؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه گيريد؛ و شهادت را براى خدا برپا داريد؛ اين چيزى است كه مؤمنان به خدا و روز قيامت به آن اندرز داده مى‏شوند! و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد؛ و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى‏كند؛ خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند؛ و خدا براى هر چيزى اندازه‏اى قرار داده است‏! (سوره طلاق ، 3-2 )


مومنی که پی به قدرت بی پایان خداوند برده و چنانکه مستحق خداوند است او را شناخته است ، تسلیم خدا خواهد شد . چونکه او می داند ، " کسی که به خدا توکل کند ، آن ، برای او کافی است " در آیه ای آمده که حضرت یعقوب (ع) به پسران خود در این رابطه چنین خبر می دهد :


و [هنگامى كه مى‏خواستند حركت كنند، يعقوب‏] گفت‏: (فرزندان من‏! از يك در وارد نشويد؛ بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد [تا توجه مردم به سوى شما جلب نشود]! و [من با اين دستور،] نمى‏توانم حادثه‏اى را كه از سوى خدا حتمى است‏، از شما دفع كنم‏! حكم و فرمان‏، تنها از آنِ خداست‏! بر او توكّل كرده‏ام‏؛ و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند!) ( سوره یوسف ، 67 ).


مومنی که به این اصل اعتقاد دارد که ، وظیفه او در دنیا جز انجام دادن احکام خداوند متعال نمی باشد و هم " مسئولیت " و هم وظیفه او اجزای این احکام می باشد . فقط خود را موظف خواهد دانست که در راه خدا تلاش کند . هر چیز را از خدا طلب می کند چون می داند که خالق و بوجود آورنده تمام چیزها خداست و خداست که به او همه چیز را اعطا کرده . خداوند در قرآن این سخنان مومنان را چنین خبر داده است :


من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند]! هرگز از آنها روزى نمى‏خواهم‏، و نمى‏خواهم مرا اطعام كنند! خداوند روزى‏دهنده و صاحب قوّت و قدرت است‏! (سوره ذاریات ، 58-56 )


در نتیجه در وجود مومنی که صاحب خصوصیّات یک مومن واقعی ( که در قرآن به آن اشاره شده ) ، می باشد ، چیزی بنام " ترس از آینده "نمی تواند وجود داشته باشد . این ترس فقط مختص کسانی است که هزاران خدای دروغی ر ا در ذهن خود ساخته اند و مدام در حال برتر قرار دادن خدایی نسبت به خدای دیگر هستند . چنین انسانهایی که نمی دانند تمام اتفاقات در سایه مقدرات و خواسته های خدا در حال انجام پذیرفتن است ، گمان میکنند که در حال مجادله برای " نجات دادن زندگی خود " هستند . بر این باورند که " روزیشان " را باید " از سنگ در بیاورند " . و در سایه چنین افکار غلطی است که ، چنین نتیجه ای به دست می آورند .


بدیع الزمان سعید نورسی بعد از اینکه بیان میدارد که خدانشناسان نمی دانند که اصلی ترین مسئولیت انسان بندگی خدا را کردن میباشد ، چنین اضافه میکند که :


... " حیات یک جدال (جنگ ) است . حکمی است کاملا ابلهانه ( غیر عاقلانه ) . "


روحیاتی که در اثر منطق " زندگی یک جدال است " زاییده میشود ، از خصوصیات اصلی کسانی است که صاحب دینی هستند که تربیت های قرآن در آن وجود ندارد . این انسانها بدلیل داشتن منطق مورد بحث ، مدام با روحیه ای مملو از فشار و نا آرامی و بدون آرامش ، زندگی را ادامه میدهند . چنانکه :


تعداد زیادی از انسانها ، درست بر عکس مومنان ، کسانی هستند که دارای صفاتی از قبیل بخل و منفعت طلبی میباشند و در زندگی بدنبال چیزهای بی ارزش اند و تنها فکر آنها " حفظ منافع خود " میباشد .


از فداکاری ، و از آرامش روحی که در اثرانجام فداکاری در انسان بوجود می آورد ، بی خبرند . دوست داشتن آنها متکی به منافعشان است : انسان ها را " بخاطر منافع " دوست دارند نه بخاطر خصلت های زیبای آنان.


طبیعی است که آنان حتی کسانی را که آنان را دوست دارند را نیز با در نظر گرفتن منفعت های خود دوست میدارند . و بدین دلیل هیچ گاه شانس زندگی در محیطی که در آن صداقت و وفا موجود است را ندارند و هر لحظه در این اندیشه به سر میبرند که " مبادا کسی ثروت مند تر و زیباتر و خوش تیپ تر ازمن را پیدا کرده و مرا ترک کند "


حسودند ، به همین دلیل از زیبایی ها و خوبی ها لذت نمی برند . برای مثال وقتی انسان زیبایی را میبینند بجای آنکه زیبایی او را تحسین کرده و بگویند " خداوند چقدر زیبا آفریده " و با به زبان آوردن این مطلب آرامش بیابند ، با خود میگویند " چرا خدا این زیبایی را به من نداده " ، افکار خود را به هم زده و خود را ناراحت میکنند .


شاکر نعمت های خداوند نیستند و آنچه خداوند به آنها بخشیده را کافی نمی دانند . و بدین سبب هر زمان " باز بیشتر " میخواهند و این طلب و خواستن پایان پذیر نیست و به شکل بیماری در می آید .


عاجز و ضعیف بودن خود را قبول نکرده و از خداوند امداد ، طلب نمی کنند . و گمان میکنند با بزرگ نمایی خود در مقابل خداوند و با کمک نخواستن از او ، عجز و ضعف خود را میتوانند پنهان کنند . در حالی که با این کار عاجز بودن و ضعیف بودن آنها از بین نخواهد رفت و این بار از انسانها انتظار یاری دارند . ولی آن کسی که در برابر آنهاست نیز همانند خود او فقط منافع خود را در نظر دارد و بنده عاجز و ناتوان خداست و قادر نیست مرحمت و شفقت را در معنای حقیقی به انسانهای دیگر نشان دهد و به این جهت است که بخاطر نرسیدن به انتظاراتشان ، مدام دچار افسردگی شده و احساس کم شخصیتی به آنها دست میدهد .


از بخشندگی و خوش دلی بهره ای نبرده اند و به این جهت کوچکترین عدم تفاهم در بین آنها، سبب دعوا و دلخوری می شود . بیشتر موارد هر دو طرف ، کوتاه آمدن را در خور غرور خود نمی دانند . و بدین دلیل مدام دعواهای شدیدی انجام میدهند .


دنیایی که تحت حمایت و کنترل خدا قرار دارد را تصور نمی کنند ، بلکه تصور می کنند در جنگی وحشی که تنها قانون آن " غالب آمدن " می باشد در حال زندگی اند . و در راستای افکار بی خردانه ای که دارند باید برای زندگی کردن در این " جنگل " هر زمان دارای خصلت درندگی و وحشیت باشند . و چون در نتیجه این افکار چنین خصلتهایی را پیدا میکنند . یا به تعبیر جاهلانه دیگر " ماهی کوچک مظلوم " شده و خرده می شوند و یا " ماهی بزرگ ظالم " شده و ماهی های دیگر را میخورند .


با توجه به تعبیری که از بی معرفتان داشتیم ، کسانی که با ایمان زندگی نمیکنند نیز در هر جمعی که انسانها وجود دارند حضور پیدا کرده و تمام خصوصیاتی را که در بالا آنها را ذکر کرده ایم را از خود بروز میدهند . پروردگارمان در قرآن از این افراد بدلیل اینکه به یاد خدا و آخرت نمی باشند ، با نام جمع " جاهلان " شناسانده است . همانطور که پروردگارمان در کتاب نیز اشاره داشته پسران اسرائیل به هیچ نحوی سر عقل نیامده و تسلیم خداوند نشده اند و حضرت موسی (ع) آنها را به جاهل بودن معرفی کرده بود . در رابطه با این موضوع آیات قرآن چنین است :


و بنى اسرائيل را [سالم‏] از دريا عبور داديم‏؛ [ناگاه‏] در راه خود به گروهى رسيدند كه اطراف بتهايشان‏، با تواضع و خضوع‏، گرد آمده بودند. [در اين هنگام‏، بنى اسرائيل‏] به موسى گفتند: (تو هم براى ما معبودى قرار ده‏، همان‏گونه كه آنها معبودان [و خدايانى‏] دارند!) گفت‏: (شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد! امّا هنگامى كه تذكراتى را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، [لحظه عذاب فرا رسيد؛ و] نهى‏كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم‏؛ و كسانى را كه ستم كردند، بخاطر نافرمانيشان به عذاب شديدى گرفتار ساختيم‏. (سوره اعراف 138و165)


اما همانطور که کمی قبل نیز اشاره شد " جاهلیت " یک کل نیست . نمی توان گفت : در یک جمع همه به یک اندازه دارای خصلت " جاهلیت " میباشند و این مهر را به همه آنها زد ، چون انسانها متفاوت از یکدیگرند . این افراد اکثرا ، از اصل مهمی که در راس اصول " جاهلیت " آورده میشود و آن هم به دست آوردن قدرت اقتصادی است پیروی میکنند .







چگونگی ارزش گذاری

انسان در جمع " جاهلان "


در نظر مسلمانان ، ارزش انسانها به میزان تقوای آنهاست ( میزان ترس و تسلیم و نزدیکی به خدا ) . و کسانی که با ایمان نمی باشند در جمع جاهلانی که خود آنرا بوجود آورده اند ، به انسانها به اندازه ثروتی که دارند ارزش قائلند و مقدار ارزش آنها به مقدار پول آنها است .


- وقتی وضع این چنین باشد ، بی شک در جمع جالان منطق های بی اساس و غلط زیادی پیدا خواهد شد .


- کسی که پول زیادی دارد ، اگر چه با آبرو و حیثیت نباشد باز هم در جمع جاهلان احترام زیادی خواهد دید .


- در نتیجه قانونی که در این جمع بوجود آمده فرد " ثروت مند بی حیثیت " که از او بحث شد ، خودش نیز باور خواهد کرد که فردی است که لایق احترام و ارزش دیگران می باشد .


- زمانی که " پول " تبدیل به فاکتور اساسی می شود ، " بی پولان " اتوماتیک وار درست برعکس " پولداران " هر زمان در خود احساس خرد شدن و نااعتمادی کرده و با چنین احساسی زندگی میکنند . مخصوصا زمانی که بی پولان در کنار پولداران قرار میگیرند چگونگی احساس آنها خیلی آشکارتر نمایان میشود . فردی که در وضعیت مادی نامساعد به سر می برد ، ممکن است زمانی که در مقابلش فرد ثروت مند بی آبرویی قرار گیرد ، با اینکه یقین دارد که او از آن فرد خیلی با آبروتر است اما تحت تاثیر ارزش های جمع " جاهلان " قرار گرفته و به راحتی نمیتواند رد کند که بی پولی سبب بی ارزشی افراد نمی تواند باشد .


- در جمع جاهلان وقتی که پول به فاکتور خیلی اساسی برای سنجش ارزش انسانها تبدیل می شود ، کاملا طبیعی است که ضد اخلاق های بزرگ دیگر نیز پیدا شود . اخلاق های نا سپاسی مانند رشوه ، راهزنی ، دزدی و تقلب به صورت جزو لاینفک زندگی در خواهد آمد . وقتی که بزرگترین ارزش ، پولداری باشد ، بالطبع هر روشی که منجر به پول درآوردن شود ، هر چند هم روشی ناصواب و بی عدالت باشد ، مشروعیت پیدا می کند . خداوند در قرآن موضوع مورد بحثمان یعنی " مر کزیت پول " در جمع جاهلان را با شرح قصه قارون بصورت بسیار زیبایی بیان فرموده است .


قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد؛ ما آنقدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! [به خاطر آوريد] هنگامى را كه قومش به او گفتند: (اين همه شادى مغرورانه مكن‏، كه خداوند شادى‏كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! و در آنچه خدا به تو داده‏، سراى آخرت را بطلب‏؛ و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن‏؛ و همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن‏؛ و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش‏، كه خدا مفسدان را دوست ندارد! [قارون‏] گفت‏: (اين ثروت را بوسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام‏!) آيا او نمى‏دانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! [و هنگامى كه عذاب الهى فرا رسد،] مجرمان از گناهانشان سؤال نمى‏شوند. [روزى قارون‏] با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: (اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم‏! به راستى كه او بهره عظيمى دارد!) اما كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: (واى بر شما ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است‏، اما جز صابران آن را دريافت نمى‏كنند.) سپس ما، او و خانه‏اش را در زمين فرو برديم‏، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمى‏توانست خويشتن را يارى دهد. و آنها كه ديروز آرزو مى‏كردند بجاى او باشند [هنگامى كه اين صحنه را ديدند] گفتند: (واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مى‏دهد يا تنگ مى‏گيرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد! اى واى گويى كافران هرگز رستگار نمى‏شوند! [آرى‏،] اين سراى آخر تو را [تنها] براى كسانى قرارمى‏دهيم كه اراده برترى‏جويى در زمين و فساد را ندارند؛ و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است‏! ( سوره قصص ، 83-76 )


همانطور که در آیات ملاحظه کردیم ، قارون وکسانی که به او باور داشته اند یک جمع جاهلان را تشکیل میدادند آنان معتقد به این اصل بودند که به خواست خدا تمام این ملک ها از آن او شده . قارون فکر می کرد که ملک و مالی را خدا به او ارزانی داشته به خاطر برتریتی است که در او نسبت به دیگران وجود دارد ، در حالی که :


همانطور که خالق تمام چیزها خداست ، صاحب اصلی تمام آنها نیز خداوند می باشد . و تمام انسان ها به این ملکی که از آن خداست فقط به صورت گذرا " امانتداری " آن به عهده انسان ها گذاشته می شود . انسانها امانتدار ملک خدا هستند .


نعمت هایی که به انسانها داده شده ، به دلیل برتریّت و یا شایستگی آنها نسبت به دیگران نمی باشد فقط به صورت نعمت خدا و امتحان الهی در اختیار آنها قرار می گیرد . برای " مغرور شدن " نیست بلکه برای " سپاس گذاری " به آنها داده شده است . اگر این را درک نکنیم ، ملک و مالی که صاحب آن می شویم نه در این دنیا و نه در آخرت برای انسان سعادت و خوشبختی به همراه نخواهد داشت .


ملک و مال برای بخل ورزیدن " جمع کردن – اندوختن " نیست ، برای صرف کردن در راه رضای خدا داده می شود . و به این دلیل در قرآن از کسانی که آن را انجام نمی دهند این چنین یاد شده .


كسانى كه بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده‏، انفاق نمى‏كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است‏؛ بلكه براى آنها شر است‏؛ بزودى در روز قيامت‏، آنچه را نسبت به آن بخل ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏افكنند. و ميراث آسمانها و زمين‏، از آن خداست‏؛ و خداوند، از آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است‏.( سوره آل عمران ، 180 )


مومن ملک و مالی را که خدا به او داده ، بصورت معقولانه صرف جلب رضای خدا می کند و از تمام شدن و مصرف آن نباید ترس داشته باشد ، خداوند در قرآن دقت ما را به این خطر جلب کرده که ، امکان دارد شیطان انسان را با اتمام مال و " فقیر شدن بترساند "


شيطان‏، شما را -به هنگام انفاق‏،- وعده فقر و تهيدستى مى‏دهد؛ و به فحشا -و زشتيها- امر مى‏كند؛ ولى خداوند وعده (آمرزش‏) و (فزونى‏) به شما مى‏دهد؛ و خداوند، قدرتش وسيع‏، و -به هر چيز- داناست‏. -به همين دليل‏، به وعده‏هاى خود، وفا مى‏كند.- ( سوره بقره ، 268 )


و مالی را که در راه خدا " انفاق " خرج شده دوباره به او باز گردانده خواهد شد . در رابطه با این موضوع آیه چنین فرموده :


بگو: (پروردگارم روزى را براى هر كس بخواهد وسعت مى‏بخشد، و براى هر كس بخواهد تنگ [و محدود] مى‏سازد؛ و هر چيزى را [در راه او] انفاق كنيد، عوض آن را مى‏دهد [و جاى آن را پر مى‏كند]؛ و او بهترين روزى‏دهندگان است‏!)( سبا ، 39 )


قصه هارون را که در بالا به شرح آن پرداختیم در اصل شخصیتی را در جمع جاهلان به نمایش می گذارد . وقتی آیات را با دقت مورد کنکاش قرار می دهیم متوجه میشویم که هارون در اصل تمثیل کننده شخصیتی است که در جمع جاهلان وجود دارد . و این شخصیت ، فردی است که با ثروت و اعتبار خود دقت همگان را به خود جلب کرده است .


در این آیات همانطور کسانی که حسرت زندگی قارون را می خورند آورده شده . و اینها نیز همانند قارون افکار جاهلانه دارند و خدا را صاحب ملک ها نمی دانند . در نتیجه هم شخص قارون و هم ثروتی که او دارد در نظر آنها از منزلت و بزرگی برخوردار می باشد .


فقط مومنان می باشند که از اثرات بد جاهلین در امان خواهند ماند ، آنها :


ارزشها در نظر آنها پول نیست و بخاطر ایمان داشتن و دانستن اینکه تمام ملک هستی از آن خداوند بی همتا است ، به مال قارون حسادت نکرده و فقط دلشان به حال او سوخته بود .


مانند اعضای جمع جاهلان ، بعد از آن که ملک قارون نابود شده ، پی نبرده بودند که این خواست خداوند است . به بندگانش هم رزق بی حد و نصاب ارزانی می دارد و هم همه چیز را در یک لحظه از دست آنها میگیرد ، چون تمام ماجرایی که قرار بود اتفاق افتد را از ابتدای کار دیده و درک کرده بودند .


و همچنین مورد مشابهی در سوره کهف در مورد " صاحبان باغ " نیز دیده می شود . انسانهایی که مانند قارون به آنها مقدار زیادی نعمت و ثروت ارزانی شده و آنها خود را مالک حقیقی این ملک و مال ها دانستند . و فرق اساسی که بین این انسانها و مومنین آشکار شد را خداوند متعال در آیات قرآن چنین بیان فرموده اند :


[اى پيامبر!] براى آنان مثالى بزن‏: آن دو مرد، كه براى يكى از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار داديم‏؛ و گرداگرد آن دو [باغ‏] را با درختان نخل پوشانديم‏؛ و در ميانشان زراعت پر بركتى قرارداديم‏. هر دو باغ‏، ميوه آورده بود، [ميوه‏هاى فراوان‏،] و چيزى فروگذار نكرده بود؛ و ميان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بوديم‏. صاحب اين باغ‏، درآمد فراوانى داشت‏؛ به همين جهت‏، به دوستش -در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد- چنين گفت‏: (من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات نيرومندترم‏!) و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خويش گام نهاد، و گفت‏: (من گمان نمى‏كنم هرگز اين باغ نابود شود! و باور نمى‏كنم قيامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم [و قيامتى در كار باشد]، جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت‏!) دوست [با ايمان‏] وى -در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد- گفت‏: (آيا به خدايى كه تو را از خاك‏، و سپس از نطفه آفريد، و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد ، كافر شدى‏؟! ولىّ من كسى هستم كه (اللّه‏) پروردگار من است‏؛ و هيچ كس را شريك پروردگارم قرارنمى‏دهم‏! چرا هنگامى كه وارد باغت شدى‏، نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته است‏؟! قوّت [و نيرويى‏] جز از ناحيه خدا نيست‏! و اگر مى‏بينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم [مطلب مهمّى نيست‏]! شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد؛ و مجازات حساب شده‏اى از آسمان بر باغ تو فروفرستد، بگونه‏اى كه آن را به زمين بى‏گياه لغزنده‏اى مبدّل كند! و يا آب آن در اعمال زمين فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست آورى‏!) [به هر حال عذاب الهى فرا رسيد،] و تمام ميوه‏هاى آن نابود شد؛ و او بخاطر هزينه هايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دستهاى خود را به هم مى‏ماليد -در حالى كه تمام باغ بر داربستهايش فرو ريخته بود- و مى‏گفت‏: (اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم‏!) و گروهى نداشت كه او را در برابر [عذاب‏] خداوند يارى دهند؛ و از خودش [نيز] نمى‏توانست يارى گيرد. در آنجا ثابت شد كه ولايت [و قدرت‏] از آن خداوند بر حق است‏! اوست كه برترين ثواب‏، و بهترين عاقبت را [براى مطيعان‏] دارد! ( سوره کهف ، 44 – 32 )





کسانی که به مادیات ارزش فراوان قائلند :



در بیشتر قصص قرآن کریم سرگذشت آن دسته از مومنان " پیامبران " که وقتی در مقابل دیگران قرار می گرفته اند ، اخلاق های دینی را تبلیغ کرده و بیشتر آنها با افکاری نظیر نمردن مجادله فکری می کردند ، آورده شده . چنان که در تمامی قصه های پیامبران چنین افرادی که از آنها یاد شد، دیده می شود و تمام پیامبران وظیفه راهنمایی آن ها را دارند .


پروردگار در قرآن مشرکان را با صفاتی از قبیل : " کسانی که خود را بزرگ و سرور قدم می دانستند " ، " مست در قدرت و رفاه بودند " ، " بر انجام گناه اسرا می ورزیدند " ، " با نا عدالتی بی نیاز شدن " شناسانده است . تمام این افراد در یک نقطه با هم مشترک اند و آن این است که تمام مال ، قدرت و امکاناتی را که خداوند به آنها بخشیده را صرف عصیان کاری در برابر خدا و برقراری فساد و خرابی در روی زمین می کنند . که این امر در آیات قرآن چنین نشان داده شده .


و ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى بيم‏دهنده نفرستاديم مگر اينكه مترفين آنها [كه مست ناز و نعمت بودند] گفتند: (ما به آنچه فرستاده شده‏ايد كافريم‏!) و گفتند: (اموال و اولاد ما [از همه‏] بيشتر است [و اين نشانه علاقه خدا به ماست‏!]؛ و ما هرگز مجازات نخواهيم شد!) ( سوره سبا ، 35 و 34 )


با در نظر داشتن اطلاعاتی که در آیات قرآن در مورد خصوصیات افراد مورد بحثمان داده شده ، چنین می توانیم نتیجه بگیریم که آنها انسانهایی هستند که :


رفاهی که به آنان بخشیده شده ( مال ها و پسرانشان ) در افراد مورو بحث مان باعث گستاخی بیش از حد ، خداشناسی ، و عصیان در برابر خدا ( خدا را تغزیه کردن) شده است .


امّا قوم عاد بناحق در زمين تكبّر ورزيدند و گفتند: (چه كسى از ما نيرومندتر است‏؟!) آيا نمى‏دانستند خداوندى كه آنان را آفريده از آنها قويتر است‏؟ و [به خاطر اين پندار] پيوسته آيات ما را انكار مى‏كردند. ( سوره فصلت ، 15 )


بیان این مطلب خالی از لطف نیست که : صاحب امکان مادی فراوانی بودن ، دلیل بر بی نیازی انسان نیست . و او نباید لحظه ای فراموش کند که تمام چیزهایی که صاحب آنها می باشد در اصل از آن خداوند تعالی است و از اینکه این امکانات در اختیار او نهاده شده مدام شاکر و سپاسگذار خداوند باید باشد .


در این مواقع آن رفتاری خطا میباشد که انسانها به دلیل داشتن امکاناتی که در زندگی دنیوی بوسیله خدا در اختیار آنها نهاده شده است متکبّر شده اند و این وسیله ای باشد برای انکار وجود خداوند متعال . همانطور که قرآن کریم انسانهای بدی را که مایه عبرت معرفی کرده نیز دارای چنین خصوصیاتی می داند .


چنان که کسانی هم که در برابر مومنانی که تعالیم قرآن را تبلیغ می کنند ،عکس العمل شدید نشان می دهند آنان " رهبرانی هستند که مست قدرت و ثروت " می باشند . گروه مورد بحثمان بدلیل تسلیم نشدن در برابر پروردگار جهانیان و مصرف نکردن امکاناتی که در دست آنها وجود دارد بصورتی که رضای خدا در آن باشد . در مقابل مومنان از خود خشم نشان می دهند ، چنان که مشرکان مکه در عصر پیامبر بر اثر خشمی که در آنها بوجود آمده بود ، بالاجبار باعث شد که اذیّت هایی را در حق حضرت پیامبر (ص) روا داشته باشند برای مثال او را دستگیر کنند ، او را از محل زندگی اش بالاجبار دور کنند و حتی به فکر به قتل رساندن پیامبر (ص) بیافتند .


[به خاطر بياور] هنگامى را كه كافران نقشه مى‏كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا [از مكّه‏] خارج سازند؛ آنها چاره مى‏انديشيدند [و نقشه مى‏كشيدند]، و خداوند هم تدبير مى‏كرد؛ و خدا بهترين چاره جويان و تدبيركنندگان است‏! ( سوره انفاق ، 30 )


امروز نیز مدام به مواردی که از اجتماع جاهلان که در قران در مورد چگونگی زندگی ، منش و اخلاق های نا شایست آنها بطور مفصل بحث شده ، بر می خوریم . در تمام کشورهای دنیا با شیوه بی اساس و غلطی که زندگی می کنند هر گونه اخلاق ناشایست را مشروع پنداشته و بدلیل امکانات مادی فراوانی که دارند جز افراد رده اول اجتماع مطرح می شوند و از جمله عناصر مهمی می باشند که باعث فروپاشی اصول اخلاقی جامعه می گردند . هر نوع عمل جنسی نا مشروع را انجام می دهند . مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی در آنها خیلی زیاد است ، تفریحات آنها ضد اخلاق و غیر عادی است و آنان سبب از بین رفتن معنویات در جامعه می باشند که امروزه در بیشتر کشورهای آمریکای جنوبی ، آسیای جنوبی و کشورهای غربی شاهداین موارد هستیم. امّا نباید فراموش کنیم که ، هر ستمی که بر پایه اخلاقیات نا صواب ، تقلب ،کلاهبرداری ، نا عدالتی و نا درستی بنا شده با شد محکوم به شکست است . تمام سیستم های غربی که از این نوع هستند محکوم به نابودی اند . این حقیقت در آیه ای از قرآن کریم به این شکل خبر داده شده :


اينها همه بخاطر استكبار در زمين و نيرنگهاى بدشان بود؛ امّا اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد؛ آيا آنها چيزى جز سنّت پيشينيان و [عذابهاى دردناك آنان‏] را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت‏، و هرگز براى سنّت الهى تغييرى نمى‏يابى‏! (سوره فاطر ، 43 )


چنان که دیدیم ، کسانی که در روی زمین به دلیل داشتن قدرت و ثروت از خود بی خود شده و از این امکانات در راه های نا صواب و زندگی نادرست استفاده می کنند . به همراه افرادی که به آنها در این راه کمک می رسانند ، همگی درون منجلاب فساد گرفتار می شوند ، امّا با همه اینها شانس توبه کردن از انجام کارهای بد را تا زمانی که در این دنیا زندگی می کنند را دارند . و نباید فراموش کنند که مستحق عفو پروردگار خواهند بود به شرطی که از راه گناهی که در پیش گرفته اند بر گردند ،به خدا ایمان بیاورند و شروع کنند به تلاش در راه خیر رساندن به ملت و مملکت و هر زمان دوست عدالت و خوبی و دشمن بدی ها و نا عدالتی ها باشند و خداوند را مالک بر همه چیز و ناظر بر اعمالشان بدانند .


کسی که به راه راست هدایت می شود قبل از همه منفعت آن به خود شخصی است که به راه راست هدایت شده ، و در مقابل این اگر کسی از راه راست منحرف شده و مجدداً به سوی بدی ها روی برگردانند بی گمان پروردگارمان عذابی با شدت بیشتر را برای او در نظر گرفته است . خدا در آیه شریفه چنین بیان می دارد .


هر كس هدايت شود، براى خود هدايت يافته‏؛ و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است‏؛ و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد؛ و ما هرگز [قومى را] مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم [تا وظايفشان را بيان كند.] ( سوره اسرا ، 15 )



اخلاق در جمع جاهلان


چنان که خدا در قرآن می فرماید : اخلاقیات مومنان بر پایه ترس از خدا و خوشنود نمودن خداوند بنا نهاده شده . در جمع " جاهلان " چون " تقوا " معنا نداشته و اعمال بر اساس آن نیست معنای اخلاقیات نیز غلط تعبیر شده است :


جمع " جاهلان " چون پی به قدرت بی پایان خداوند نبرده اند ، لذا معنی اخلاقیات ، متکی به این است که انسانها چگونه بخواهند اخلاق را تعریف کنند . بدین دلیل است که در نظر آنان هیچ عملی خلاف اخلاق شمرده نمی شود . چنان که هنجارها و اخلاق هایی که از جانب دیگر اعضای جامعه زشت تلقی میشود و انسانها از انجام آن پرهیز میکنند از سوی این افراد جاهل به صورتی خیلی راحت و عادی انجام می شود . و یا برای اینکه این ضد اخلاق از دید دیگر اعضای جامعه زشت تلقی نشود ، برای مشروع نشان دادن ، آنها را با اسم ها و شکل های جدید زینت می بخشند .


برای مثال عمل فحوش حتی از نظر کسانی که در جمع جاهلان اند به عنوان یک ضد اخلاق تلقی می شود . و بدین دلیل برخی از اعضای این اجتماع اگر هم عمل فحوش را انجام دهند به طور آشکارا می گویند که " من فحوش انجام نمی دهم " امّا در جایی که کسی آن را نبیند و نفهمد به راحتی آن عمل را انجام می دهند .


این امر در جمع انسانهای جاهل هر روز و در هر ساعت به صورت های مختلف ممکن است دیده شود .




خواستن حیات ابدی


بگو: (اين مرگى كه از آن فرار مى‏كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد؛ سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است بازگردانده مى‏شويد؛ آنگاه شما را از آنچه انجام مى‏داديد خبر مى‏دهد!) ( سوره جمعه ، 8 )


یکی دیگر از خصوصیات منسوبین به جامعه " جاهلان " این می باشد که نه به خدا و نه به وجود آخرت اعتقاد دارند . مهم تر آنکه فکر می کنند " اصلا نخواهند مرد " . در این جمع مرگ واژه ای است است که هر کس آن را می داند و می شناسد . امّا آن را به موضوعی که اصلا بحث نمی شود و حتی بر سر زبان نمی آید مبدل ساخته اند . تمام حساب هایشان را بدون در نظر گرفتن مرگ انجام می دهند . گویا در " این دنیا " ثروتی به نام زندگی تا ابدیت را صاحب شده اند . تمام حسابهایشان بدلیل اینکه مرگ را هیچ گاه در نظر ندارند . بحث از این واقعیت انکار نا پذیر را به عنوان کاری بیهوده و ابلهانه قبول دارند .


و یکی دیگراز نمونه هایی که نشان می دهد انسانهای جاهل زندگی خود را بر پایه منطقی غلط بنا نهاده اند این است که " هر نفس طعم مرگ را خواهد چشید . "


هر كسى مرگ را مى‏چشد؛ و شما پاداش خود را بطور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت‏؛ آنها كه از آتش [دوزخ‏] دور شده‏، و به بهشت وارد شوند نجات يافته و رستگار شده‏اند و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست‏!( سوره آل عمران ، 185 )


و بنا به فرموده قرآن در آیه 185 سوره آل عمران ، به پایان رسیدن عمر هر کس یک قانون مطلق الهی است . در یک زندگی که اصل مرگ در نظر گرفته نشود ، بدیهی است که آن زندگی بر پایه اصولی کوچک و فرعی نهاده می شود . این در حالی است که انسان زمانی که عقل خود را کمی بکار بیاندازد متوجه خواهد شد که :


با توجه به اینکه انسان دوستدار زندگی بی پایان است ، دلیل اینکه به اوبه طور میانگین در زمان کوتاه مدت 70-60 سال اجازه زندگی کردن در دنیا داده شد ه را باید بطور عمیق بیاندیشید .


به هیچ وجه نمی تواند با نیاندیشیدن به مرگ از آن فرار کند . ولی باید این را بداند که درست شبیه شتر مرغ از ترس شکارچی فقط سر خود را می تواند پنهان کند .


باید این را به خوبی درک کرد خدایی که قدرت و توان این را دارد که او را از نطفه ای بی جان به شکلی خارق العاده خلق کند این توان را نیز می تواند داشته باشد که او را دوباره زنده کند .


در صد ها آیه قرآن وعده داده شده که خداوند انسان را بعد از مرگ دوباره جان بخشیده و زنده خواهد کرد . و بدون شک خداوند به تمام وعده هایی که داده عمل خواهد نمود . در این موقع است که نتیجه می گیریم مرگ آغاز نابودی نبوده بلکه دری است برای ورود به آخرت و زندگی ابدی .


و در این هنگام است که خواهیم فهمید که ترس از مرگ هم هیچ فایده ای ندارد زیرا فرار از مرگ امکان پذیر نیست . و هر کس در زمانی که در مقدرات او به ثبت رسیده ، خواهد مرد .


خداوند متعال در قرآن کریم کسانی را که از مرگ ترس دارند را این چنین هشدار داده :


سپس بدنبال اين غم و اندوه‏، آرامشى بر شما فرستاد. اين آرامش‏، بصورت خواب سبكى بود كه [در شب بعد از حادثه احد،] گروهى از شما را فرا گرفت‏؛ اماگروه ديگرى در فكر جان خويش بودند؛ [و خواب به چشمانشان نرفت‏.] آنها گمانهاى نادرستى -همچون گمانهاى دوران جاهليت‏- درباره خدا داشتند؛ و مى‏گفتند: (آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى‏شود؟!) بگو: (همه كارها [و پيروزيها] به دست خداست‏!) آنها در دل خود، چيزى را پنهان مى‏دارند كه براى تو آشكار نمى‏سازند؛ مى‏گويند: (اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم‏، در اين جا كشته نمى‏شديم‏!) بگو: (اگر هم در خانه‏هاى خود بوديد، آنهايى كه كشته‏شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه‏هاى خود، بيرون مى‏آمدند [و آنها را به قتل مى‏رساندند]. و اينها براى اين است كه خداوند، آنچه در سينه‏هايتان پنهان داريد، بيازمايد؛ و آنچه را در دلهاى شما [از ايمان‏] است‏، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سينه‏هاست‏، با خبر است‏. (سوره آل عمران ، 154 )


مرگ درب ورود به جهان آخرت می باشد . امّا در سعادت و خوشبختی فقط به روی کسانی باز خواهد شد که عمر خود را در جهت رضای الهی صرف کرده اند . ولی مرگ برای کسانی که از خدا روی بر گردانده اند آغازگر فلاکت و بد بختی بزرگی است . و پروردگارمان در قرآن نیز خبر داده است به کسانی که چنین می اندیشند که مرگ به سراغ آنها نخواهد آمد و خداوند را فراموش کرده اند و زمانی که مرگ گریبان آنها را خواهد گرفت ، و آنها پشیمان خواهند شد که این پشیمانی هیچ فایده ای در بر نخواهد داشت :


براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گويد: (الان توبه كردم‏!) توبه نيست‏؛ و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى‏روند؛ اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده‏ايم‏. (سوره نسا ، 18 )


[آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند] تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مى‏گويد: (پروردگار من‏! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم [و كوتاهى نمودم‏] عمل صالحى انجام دهم‏!) [ولى به او مى‏گويند:] چنين نيست‏! اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد [و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است‏]! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند! (سوره مومنین 100-99 )


دلبستگی به ثروت و امکاناتی که در دنیا به دست آورده ایم ، هیچ معنایی ندارد . هیچ کس نه مال و ملک اش ، نه زیبایی ، نه قدرت نه شهرت و نه خانواده اش را به سرای ابدیت خواهد برد . و هیچ یک از آنها در مزار کنار آدم نخواهند بود . در مزار فقط بدنی که به کفن پوشیده شده جا دارد و بعد از مدت زمان کوتاهی آن بدن هم پوسیده شده و از بین خواهد رفت .


تنها چیزی که انسان با خود به سرای آخرت منتقل می کند ، اعمال و عبادت های صالحی است که برای جلب رضای خدا انجام داده است . و نعمت هایی که برای استفاده در این دنیا به او بخشیده شده ، مانند " سلامتی ، زیبایی ، قدرت ، شهرت و... " در جهان آخرت بصورت خیلی زیباتر و بهتر دوباره در اختیار انسان قرار خواهد شد .


کسانی که به این حقیقت توجه نکرده و مادیات و وجود خود را در سایه " بخلی " که در آنهاست از صرف کردن در جهت رضای خدا معاف داشته اند . در حقیقت آنها به خود " بخل " ورزیده و جهان آخرت را از دست می دهند . خداوند بلند مرتبه در رابطه با این موضوع در آیه زیر چنین می فرماید :


آرى‏، شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مى‏شويد، بعضى از شما بخل مى‏ورزند؛ و هر كس بخل ورزد، نسبت به خود بخل كرده است‏؛ و خداوند بى‏نياز است و شما همه نيازمنديد؛ و هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى‏آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود [و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى‏كنند]. (سوره محمد ، 38 )


کسانی که حقیقت را انکار می کنند و با علاقه ای شدید وابسته دنیا می شوند ، سعی دارند خود را به اصطلاح از موجوداتی که " مرگ به سراغ آنها نمی آید " بدانند . و دوست داشتن اینکه " از خود چیزی بر جای بگذارند که نامشان را زنده نگه دارد " نیز از این نشات گرفته و آن نوع های مختلفی دارد از قبیل :


بعضی از آنها از خود اثری بر جای می گذارند که " نامشان را زنده " نگه دارد . و خداوند در قرآن این شیوه را چنین بیان داشته است :


آيا شما بر هر مكان مرتفعى نشانه‏اى از روى هوا و هوس مى‏سازيد؟! و قصرها و قلعه‏هاى زيبا و محكم بنا مى‏كنيد شايد در دنيا جاودانه بمانيد؟!( سوره شعرا ، 129 -128 )


یکی دیگر از مثال های بارز برای این رفتار ،علاقه بیش از حد برای " تربیت فرزند " می باشد . آنان که امید به آخرت ندارند ، اکثرا عاشق این هستند که فرزندانی از خود داشته باشند که نام آنها را یاد کرده و راهشان را ادامه دهند . و مخصوصاً طالب فرزند ذکور بودن نیز در آنها از این نشات می گیرد . پروردگارمان از اینکه " صاحب فرزند شدن " حس زیبای کوتاهی است که زندگی دنیوی را آذین می بخشد ، در آیات قرآن کریم این چنین خبر می دهد :


بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است‏، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود بگونه‏اى كه آن را زردرنگ مى‏بينى‏؛ سپس تبديل به كاه مى‏شود! و در آخرت‏، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى‏؛ و [به هر حال‏] زندگى دنيا چيزى جز متاع فريب نيست‏! ( سوره حدید ، 20 )


البته که آرزوی انسان برای پرورش دادن فرزندانی با رفتار و منش درست و انسانی مقبول می باشد . امّا در جمع جاهلان ، دلیل این آرزو به دست آوردن رضای خدا نیست. بلکه ، راضی کردن نفس خویش و اینکه در دنیا کسی را جایگزین خود کند که ادامه دهنده نام و راه او باشد .


این در حالی است که وقتی به قرآن می نگریم می بینیم که مومنان فقط بخاطر این صاحب فرزند می شوند که رضای پروردگار را جلب کنند و بسیاری از پیامبران به دلیل مساعد نبودن شرایط مکانی و زمانی چنین امکانی نداشتند که رضایت خدا را جلب کنند و برای مدت طولانی صاحب فرزند نمی شوند . و فقط به این دلیل که بعد از خود کسی باشد که دین را تبلیغ و از آن دفاع کند از خداوند خواسته بودند که به آنها فرزند عطا کند .


تعبیر دین در جمع جاهلان


صفاتی را که برای جاهلان تا اینجا شمرده ایم : آنها آنطور که باید از خدا تقدیر و تشکر به عمل نمی آورند و به این دلیل جمعی که لایق لفظ " جاهل " می شود دارای ساختاری می باشند که در آن دین را با منطق غلط و برداشتی نا درست هم سو با منافع خود معنی می کنند و دینی که به این ترتیب در نتیجه تفاسیر غلط آشکار میشود خیلی متفاوت تر از دینی است که خداوند در قرآن از آن تعریف به عمل آورده است .


پروردگارمان دینی را که حضرت محمد (ص) آورده را ، دینی که بار سنگینی را از دوش انسانها بر داشته و زنجیر رااز دست و پای آنها باز کرده است . ( سوره اعراف ، 157 ) و دینی که " در آن هیچ سختی وجود ندارد " معرفی کرده است .


و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين [اسلام‏] كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد؛ خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى (مسلمان‏) ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم‏! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست‏! چه مولاى خوب‏، و چه ياور شايسته‏اى‏! ( سوره حج ، 78 )


قرآن انسانها را با اندیشاندن در مورد عقاید باطل و غلط کمک می کند انسانها خود راه درست را کشف کنند و به شکلی زندگی کنند که خداوند متعال خواهان آن است .


و جمع جاهلان نیز با نادیده گرفتن پیام های و آشکار و واضحی که در قرآن آمده است ، به اسم اسلام ، دینی با تعصب شدید به وجود آورده اند.


در تعریفی که در قرآن کریم از دین شده است اینطور آمده است که انسان باید فقط بندگی خدا را کند و از بندگی موجوداتی بغیر از خدا اجتناب کرده و سعی کند خود را از زیر یوغ استعمار آن موجودات رها نماید . و بدین ترتیب انسان مسئول جستجوی جلب رضایت پروردگار جهانیان میباشد و در اجباریتی مانند راضی ساختن دیگر موجودات از خود نمی باشد . و جاهلان چنین میپندارند که جلب رضایت خدا و خشنود ساختن پروردگار به هیچ وجه نمی تواند راه نجات و سعادت باشد . بلکه این راه فقط منوط است به خشنود ساختن کسانی که منافع انسان را تامین می کنند . این افکار نادرست جاهلان آنان را به چنین تعریفی از دین هدایت میکند که : دین سبب معلومی است که برای قوی تر کردن فشار های اجتماعی بر روی انسانها به وجود آمده . و در نتیجه این افکار در محور تر س از اینکه " انسانها چه فکر میکنند " شکل یافته است . در حالی که این گونه تفکرات از اخلاقیات دین حقیقی کاملا فرق داشته و حتی ریشه این دین ها ( حقیقی و ساختگی ) نیز متفاوت از هم است .


جاهلانی که اخلاقیات قرآن را چنین برداشت کرده اند ، دین را با رسوم و عادت ها همانند پنداشته اند . عادت های قدیمی و باورها را به دین اضافه کرده و دیندار بودن را به شکلی تعبیر کرده اند که گویی تقلیدی است که از پدرانمان و گذشته گانمان به ما رسیده است . در حالی که دینی که خداوند آن را تعبیر کرده و در زندگی پیامبر اسلام (ص) نیز بطور مدام با نمونه های زیبای برخورد می کنیم و می بینیم که دین هیچ شباهتی و ربطی با تعبیر جاهلان ندارد . خداوند در قرآن کریم فقط مرزهای خود را مشخص کرده و برای زندگی در محدوده این مرزها سنت پیامبر (ص) را امر می کند . در طول تاریخ ، پیامبران برای مبارزه با اندیشه ی تقلید ، در مقابل انسانها قرار گرفته و با باورهای غلط آنان مبارزه کرده اند . آنان از این اخلاقیات چنان که در آیات قرآن به آنها اشاره شده ، چنین خبر داده بودند .


بعضى از مردم‏، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، -از مشركان نسبت به معبودهاشان‏،- شديدتر است‏. و آنها كه ستم كردند، -و معبودى غير خدا برگزيدند،- هنگامى كه عذاب -الهى‏- را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت ، از آنِ خداست‏؛ و خدا داراى مجازات شديد است‏؛ -نه معبودهاى خيالى كه از آنها مى‏هراسند.- ( سوره بقره ، 165 )


و همین موضوع در آیات زیرچنین توضیح داده شده است .و هنگامى كه به آنها گفته شود: (به سوى آنچه خدا نازل كرده‏، و به سوى پيامبر بياييد!)، مى‏گويند: (آنچه از پدران خود يافته‏ايم‏، ما را بس است‏!)؛ آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند [باز از آنها پيروى مى‏كنند]؟! ( سوره مائده ، 104 ) ، آنها خدا را درست نشناختند كه گفتند: (خدا، هيچ چيز بر هيچ انسانى‏، نفرستاده است‏!) بگو: (چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد؟! كتابى كه براى مردم‏، نور و هدايت بود؛ 0امّا شما] آن را بصورت پراكنده قرارمى‏دهيد؛ قسمتى را آشكار، و قسمت زيادى را پنهان مى‏داريد؛ و مطالبى به شما تعليم داده شده كه نه شما و نه پدرانتان‏، از آن با خبر نبوديد!) بگو: (خدا!) سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت‏آميزشان رها كن‏، تا بازى كنند! ( سوره انعام ،91 ) ،و هنگامى كه كار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گويند: (پدران خود را بر اين عمل يافتيم‏؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است‏!) بگو: (خداوند [هرگز] به كار زشت فرمان نمى‏دهد! آيا چيزى به خدا نسبت مى‏دهيد كه نمى‏دانيد؟!) ( سوره اعراف ، 28 )


بعضی از انسانها ی جاهل دین را یک بنیاد اجتماعی تصور می کنند. طبیعی است که نتیجه ای که از این طرز فکر ناشی می شود ، دین را از شکل معقولانه و منطقی آن جدا کرده و دورنگه می دارند . این در حالی است که چنانکه خداوند نیز در قرآن کریم اشاره داشته ، عقل از ملزومات مومن بودن است . و مومنان پیوسته به تفکر کردن و تمیز دادن آیات خداوند و شناختن آیات به این وسیله دستور داده شده اند . ایمان و عقل با یکدیگر در رابطه است . در نتیجه بکار گیری عقل است که ایمان آورده می شود و هر چقدر عقل خود را بیشتر بکار اندازیم به همان اندازه بر همان اندازه بر مقدار ایمانمان نیز افزوده خواهد شد . در حالی که جاهلان ایمان را صرفاٌ در " باور " خلاصه کرده اند . و وجود خداوند و صفات تعالی را با کمک عقل پی به وجود خداوند و صفات تعالی نمی برند بلکه فکر می کنند که می توانند بصورت سنتی و تقلید کورکورانه از گذاشتگان با ایمان شد . و بدین دلیل است که باوری که جاهلان از خداوند تعالی دارند شدیداٌ در درجه ضعیف می باشد . و به خاطر اینکه این باور ضعیف و غلط از بین نرود ، و به اعتقادهای باطل و منطق های مسخره و خارج از فرمایشات قرآن مانند : " اگر در مورد مسائل دینی زیاد بیاندیشی ، ایمان خود را از دست می دهی " متمسک می شوند .


و در سایه این منطق غلط است که اندیشه های جاهلان قانون های جدیدی را به دین اضافه می کند ، و بدون احساس هیچ مانعی حلال های خداوند را حرام اعلام کرده است . و خداوند که شاهد فشار ناشی از این منطق ،"ممنوعیت ها " بر انسانها بوده توجه آنان را هر زمان به این آیات مبارک جلب کرده است .


بگو: (چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده‏، و روزيهاى پاكيزه را حرام كرده است‏؟!) بگو: (اينها در زندگى دنيا، براى كسانى است كه ايمان آورده‏اند؛ [اگر چه ديگران نيز با آنها مشاركت دارند؛ ولى‏] در قيامت‏، خالص [براى مؤمنان‏] خواهد بود.) اين گونه آيات [خود] را براى كسانى كه آگاهند، شرح مى‏دهيم‏! بگو: (خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان‏، حرام كرده است‏؛ و [همچنين‏] گناه و ستم بناحق را؛ و اينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده‏، شريك او قرار دهيد؛ و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى‏دانيد.) ( سوره اعراف ، 33-32 )


چرا از چيزها [= گوشتها]ئى كه نام خدا بر آنها برده شده نمى‏خوريد؟! در حالى كه [خداوند] آنچه را بر شما حرام بوده‏، بيان كرده است‏! مگر اينكه ناچار باشيد؛ [كه در اين صورت‏، خوردن از گوشت آن حيوانات جايز است‏.] و بسيارى از مردم‏، به خاطر هوى و هوس و بى‏دانشى‏، [ديگران را] گمراه مى‏سازند؛ و پروردگارت‏، تجاوزكاران را بهتر مى‏شناسد. ( سوره انعام ، 119 )


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزهاى پاكيزه را كه خداوند براى شما حلال كرده است‏، حرام نكنيد! و از حدّ، تجاوز ننماييد! زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد. ( سوره مائده ، 87 )


در نتیجه این جنگ روانی که جاهلان آن را به راه انداخته اند ، سعی بر این دارند که اسلام را یک دین "بدوی" نشان دهند ، در حالی که این حقیقت ندارد . پیامبران ، مدنی ترین انسانهایی بودند که در عهد خود می زیسته اند و همچنین آنان انسانهایی بودند که فوق العاده با فرهنگ و بی نهایت زیبا درون بوده و از تمام صفات نیکوی انسانی برخوردار بوده اند . حضرت سلیمان (ع) نمونه ای از این پیامبران بود که در کاخ های وی مملو از زیبایی های معماری و اشیای بی نظیر بود .


مسلمان بودن بدین معنی نیست که به فرهنگ هایی که از گذشته گان برایمان به ارث مانده قناعت کنیم و از رسومات و سنت های کهنه لذت بریم . و" شرقی " بودن نیز به این معنی نیست که ما را محدود به یک فرهنگ و یا طرز زندگی بکند . مسلمان بودن یعنی بندگی خدا را کردن و بابت نعمت هایی که خداوند تعالی در اختیار ما قرار داده از او تشکر کردن است . و تلاش کردن برای شناخت هر چه بیشتر پروردگار جهانیان و انسانی نمونه با اخلاقیات شایسته بودن است .


مسلمان واقعی ،بدنبال جلب رضایت خداست ، خدایی که صاحب قدرت ناپایان و خالق تمام هستی است . و در مقابل رضایت پروردگار از او انتظار هیچ گونه پاداشت مادی و یا معنوی را ندارد .


و این نشان دهنده یک مسلمان واقعی می باشد .



جهنم :

مکان ابدی کسانی که بغیر از خدا به اله های دروغین باور داشته اند .


آيا كسى كه از رضاى خدا پيروى كرده‏، همانند كسى است كه به خشم و غضب خدا بازگشته‏؟! و جايگاه او جهنم‏، و پايان كار او بس يار بد است‏. (سوره آل عمران ،162 )


مکانی برای خفت و عذاب همیشگی است . ( سوره توبه ، 63 و 68 . سوره مائده ، 80 . سوره انعام ، 128 . سوره هود ، 107 . سوره نحل ، 29 . سوره انبیا ، 99 . سوره نسا 14و 151 . )


آتش آن بسیار گدازان و سوزان است . (سوره معراج ، 16-15 . سوره آل عمران ، 181 . سوره احزاب ، 64 . سوره حج ، 72 . سوره نور ، 57 . سوره فرقان ، 11. )


صداهای وحشتناک در آنجا پیچیده میشود . ( سوره فرقان ، 12 . سوره ملک 8-7 )


بدترین مکانی است که خدا خلق کرده است . ( سوره آل عمران ، 162 . سوره نسا ، 115 )


عذاب به شکلی پی در پی و مداوم است وهیچگاه کم نمی شود . ( سوره مومن ، 47-46 . سوره مائده ، 37 . سوره یونس ، 52 . سوره بیینه ، 6 . سوره حج ، 22 . سوره آل عمران 88 . سوره فاطر ، 36 )


با مرگ ، امکان رها شدن از عذاب وجود ندارد . ( سوره ابراهیم ، 17 )


کسی نیست که به کمک انسان بیاید . ( سوره آل عمران ، 91 )


راه فرار و رهایی وجود ندارد . ( سوره مییت ، 37 . سوره کهف ، 53 . سوره بلد ، 20-19 )


مجازات آنها توسط فرشتگان عذاب انجام میگیرد . ( سوره مومن ، 50-49 . سوره زخّرف 77. سوره مدّثّر، 31-26 )


هیزم آن بدن انسانهای گناهکار و سنگها است . ( سوره بقره ، 24 . سوره تحریم ، 6 . سوره آل عمران ، 10 . سوره انبیا ، 98 . سوره هود ، 119 . سوره سجده ، 13 )


با آتش به بدن ها داغ گذاشته میشود . ( سوره توبه ، 35 )


ناله های وحشتناکی که استخوان ها را می لرزاند ، شنیده می شود . ( سوره انبیا ، 100 )


گناهکاران به غل و زنجیر کشیده شده اند . ( سوره ابراهیم ، 49 )


به آنها آب جوشان و کثیف می نوشانند . ( سوره نباء 25-24 . سوره قاشیه ، 5 . سوره واقعه ، 55-54 . سوره یونس ، 4 . سوره صّ ، 57 . سوره ابراهیم 17 -16 )


خوراک آنها درخت زقّّوم و تیغ های سم دار است . ( سوره دخان ، 46-43 . سوره صّافّات 66-62 . سوره واقعه ، 53-52 . سوره مزّمّل ، 13 . سوره غاشیه ، 7-6 )


لباسهايشان از قطران [= ماده چسبنده بد بوى قابل اشتعال‏] است. ( سوره ابراهیم ، 50 )



جنت

مکان ابدی کسانی که فقط رضای خدا را جلب کرده اند .


هر چه بخواهند در آنجا براى آنها هست‏، و نزد ما نعمتهاى بيشترى است [كه به فكر هيچ كس نمى‏رسد]!( سوره ق ، 35 )


تمام چیزهایی که مایه لذت بخشی انسان است در آنجا وجود دارد و حتی نعمت های بیشتری در آنجاست . ( سوره ق ، 35 . سوره زخرف ، 71 . سوره انبیا 102 )


ملکی بسیار معظم است . ( سوره انسان ، 20 )


همه جا پر شده از نعمت ها .( سوره صافات ،43 . سوره انسان، 20 )


مرگ چشیده نمیشود . ( سوره دخان ، 56 )


تا ابد در آنجا به سر میبرند . ( سوره بقره ، 25)


خستگی و پریشانی وجود ندارد . ( سوره فاطر، 35 )


خوشبختی در آن بی حد و نصاب است . ( سوره یس ، 55)


یک راحتی و آسایش کامل وجود دارد . ( سوره واقعه ، 89 )


بسیار پهناور است . ( سوره حدید ،21 )


غم و اندوه در آنجا وجود ندارد . ( سوره بقره ، 62 . سوره آل عمران 170 . سوره فاتر 34 . سوره عراف ، 35 )


اکرام های بی حدی میبینند . (سوره صافات ، 42 )


باغهايى از بهشت در آن موجود است که از زير درختانش نهرها جاريست و براى آنان همسرانى پاك و پاكيزه است‏، و جاودانه در آن خواهند بود. نزد آنها همسرانى زيبا چشم است كه جز به شوهران خود عشق نمى‏ورزند. همسرانى همچون مرواريد در صدف پنهان‏! و همه آنها دوشيزه میباشند . ( سور ه بقره ، 25 . سوره صافات ، 49 . سوره زخرف ، 70 . سوره صافات ، 48 . سوره دوخان ، 54 . سوره واقعه ، 23- 22 و 37-36 . سوره الرحمن 56 و 58 و 70 و 72 . سوره نباء ، 33 . سوره واقعه ، 35 )


قصرهای عظیم و بناهای زیبا دارد . ( سوره فرقان ، 75 و 10 . سوره عنکبوت 58 . سورصافات ، 12 )


سردی و گرمی که موجب ناراحتی شود در آنجا وجود ندارد . و همه جا را سایه پوشانده است . ( سوره انسان ، 13 . سوره رعد ، 35 . سوره مرسلات ، 41 . سوره نساء ، 57 )


نهرها در آن روان است . ( سوره بقره ، 25 )


در آن نهرهایی از شیر و عسل جاری است .( سوره محمد ، 15)


در آنجا تخت هایی که بر بلندی نهاده شده و با طلا و جواهرات آذین بندی شده وجود دارد . ( سوره واقعه ، 34 و 15 . سوره غاشیه ، 13 . سوره صافات ، 44 )


بالش ها در آن صف داده شده و فرش های فاخر گسترده و تشک هایی با زیبایی های وصف ناپذیر در آن است . ( سوره غاشیه 16-15 . سوره رحمن ، 76 . سوره واقعه ، 30 )


روزی بی حد و نصاب که در اثر مصرف تمام نمیشود در آن وجود د ارد . (سوره ص ، 54 . سوره مومن ، 40 )


از مقدار نعمات آنجا کم نمی شود . ( سوره انسان ، 13 . سوره واقعه ، 33 )


میوه هایی لذیذ از انواع گوناگون در آن است . ( سوره واقعه ، 28 و 29 و 32 . سوره نباء ، 32 . سوره حاقه ، 23 . سوره رحمن ، 68 . سوره انسان ، 14 )


چشمه هایی از آب زلال در آن روان است . ( سوره مطففین ، 28 . سوره غاشیه ، 12 . سوره رحمن ، 50 . سوره انسان ، 6 و 18 )


زیبایی ها و ظرافت در آن فراوان است . ( سوره رحمن ، 48)


فرش هایی از استر زیبای ستبر در آنجا وجود دارد . ( سوره رحمن ، 54)


خدمتکاران پاکیزه ، در حال خدمتند . ( سوره تور ، 24 )


و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مى‏گردند كه هرگاه آنها را ببينى گمان مى‏كنى مرواريد پراكنده‏اند . ( سوره انسان ، 19 )


در آن شراب های تمیزی وجود دارد که انسانها را مست نمی کند . ( سوره مطففین، 26-25 . سوره انسان ، 5 . سوره صافات ، 47-46 . سوره واقعه ، 19 . سوره تور ،23 )


لباسهايى است از حرير نازك سبزرنگ‏، و از ديباى ضخيم‏، و با دستبندهايى از نقره آراسته‏اند، در آنجا وجود دارد . ( سوره انسان ، 21 . سوره حج ، 23 )


تمامی خوراک ها و نوشیدنی ها در ظرف هایی از طلا و نقره پذیرایی میشود . ( سوره زخرف ، 71 . سوره انسان ، 16-15 )


میوه هایی در آن وجود دارد که شبیه به آن را در دنیا نیز خورده ایم . ( سوره بقره ،25 )




فصل چهارم :

فروپاشی داروینیسم


برخى نظريه تكامل يا داروينيسم را تنها يك مفهوم علمى مى‏دانند كه در زندگى روزانه آنان هيچ نقش مستقيمى ندارد، كه البته اين خطا، خطاى متداولى است. نظريه تكامل پيش از آن كه در چارچوب علوم زيستى قرار گيرد، شالوده فلسفه گمراه‏كننده‏اى است كه بر بسيارى از مردم جهان تأثير گذارده است؛ ماترياليسم.

فلسفه ماترياليسم، كه تنها به وجود مادّه اعتقاد دارد و انسان را چيزى جز توده‏هاى مادّه نمى‏داند، مدعى است انسان حيوانى است كه براى سلطه بلامنازع خويش مبارزه مى‏كند.

ريشه‏هاى تفكّر تكامل‏گرايى به جزميت‏انديشى عهد باستان برمى‏گردد كه مى‏كوشيد حقيقت خلقت را رد كند. در عوض بسيارى از دانشمندان پيشگام در علوم جديد به وجود خداوند باور داشتند و هنگام مطالعه علوم، در پى كشف جهانى بودند كه خداوند آفريده است و به دنبال درك قوانين خداوندى كه بر اين جهان حاكم است. ستاره‏شناسانى چون كپرنيك، كپلر و گاليله؛ گوئيور پدر علم ديرينه‏شناسى، لينه، پيشگام گياه‏شناسى و جانورشناسى، و اسحاق نيوتن، برجسته‏ترين دانشمندى كه تاكنون زيسته است، همگى نه تنها با اعتقاد به وجود خدا به مطالعه علوم مى‏پرداختند، بلكه ايمان داشتند كه تمامى كائنات از خلقت خداوند سرچشمه گرفته‏اند(1). آلبرت انيشتين، بزرگ‏ترين نابغه عصر ما، ديگر دانشمند خداپرستى است كه مى‏گويد: «دانشمند واقعى كه ايمان عميق به خداوند نداشته باشد قابل تصوّر نيست. شايد بتوان اين‏گونه بيان كرد كه علم بدون مذهب، علمى سستْ‏بنياد است»(2).

نظريه تكامل، حاصل فلسفه مادّى‏گرايى است كه با بازسازى فلسفه‏هاى مادّى‏گرايى دوران باستان شكل گرفته و در قرن نوزدهم فراگير شده است. ماترياليسم تنها با مدد گرفتن از عوامل مادّى به تفسير طبيعت مى‏پردازد. از آنجا كه به خلقت باور ندارد، مدّعى است كه تمام پديده‏هاى عالم، چه جاندار و چه بى‏جان، نه از راه خلقت، بلكه در نتيجه تصادف به وجود آمدند و پس از آن بود كه داراى نظم و قانون شدند؛ امّا ذهن انسان به گونه‏اى شكل گرفته است كه هر نظمى را كه مى‏بيند، وجود ناظمى را براى آن فرض مى‏كند. فلسفه مادّى‏گرايى كه در مقابل اين ويژگى بسيار مهم ذهن انسان قرار دارد، در اواسط قرن نوزدهم، «نظريه تكامل» را پايه‏گذارى كرد.

نژادپرستى و تكامل‏گرايى

يكى از مهم‏ترين انديشه‏هاى داروين كه تاكنون كمتر مطرح شده است، نژادگرايى اوست. داروين اروپائيان سفيدپوست را نسبت به ديگر نژادهاى انسانى، پيشرفته‏تر مى‏داند. در حالى كه وى بر اين ادعاست كه انسان، شكل تكامل‏يافته مخلوقات شبه بوزينه است، معتقد است برخى از نژادها از تكامل بيشترى برخوردار شدند و ديگر نژادها هنوز ويژگيهايى شبيه ميمونها را با خود دارند.

عقايد پوچ داروين نه تنها شكل نظريه به خود گرفته، بلكه به مهم‏ترين مبانى علمى نژادگرايى تبديل شده است. داروينيسم، با اين فرض كه موجودات زنده در جريان مبارزه براى حيات به تكامل رسيدند، با علوم اجتماعى همساز شده و با عنوان «داروينيسم اجتماعى» به صورت يك انديشه درآمده است.

داروينيسم اجتماعى بر اين باور است كه نژادهاى انسانى امروزى در پله‏هاى متفاوتى از «نردبان تكامل» قرار دارند، به گونه‏اى كه نژادهاى اروپايى از همه پيشگام‏تر هستند و هنوز بسيارى از نژادهاى ديگر، ويژگيهايى شبيه ميمون دارند.

بحران تكامل‏گرايى

نظريه داروين، با قوانين مربوط به ژنتيك كه در ربع نخست قرن بيستم كشف گرديد، عميقا گرفتار بحران شد. با اين حال، گروهى از دانشمندانى كه همچنان مى‏خواستند به داروين وفادار باشند، سخت تلاش كردند تا براى برون رفت از اين بحران راه حلهايى بيابند.

الگوى نو داروينيسمِ امروزى بر اين باور است كه حيات با دو مكانيسم طبيعى به تكامل رسيده است: «انتخاب طبيعى» و «موتاسيون» (جهش). اين تئورى اساسا ادعا مى‏كند كه انتخاب طبيعى و موتاسيون دو مكانيسم مكمّل هستند. ريشه تغييرات تكاملى از جهشهاى تصادفى سرچشمه مى‏گيرد كه در ساختارهاى ژنتيكى موجودات زنده اتفاق مى‏افتد. خصوصيات حاصل از موتاسيون با مكانيسم انتخاب طبيعى گزينش مى‏شوند و بدين طريق موجودات زنده تكامل مى‏يابند.

با اين حال، وقتى كه به اين تئورى عميق‏تر مى‏نگريم، درمى‏يابيم كه هيچ مكانيسم تكاملى در اينجا اتفاق نمى‏افتد. نه انتخاب طبيعى و نه موتاسيون در تغيير شكل گونه‏هاى مختلف به هيچ گونه سهمى ندارند، و ادعاى آنان كاملاً بى‏اساس است.

انتخاب طبيعى تنها افراد ناقص، ضعيف يا ناسالم از هر گونه‏اى را انتخاب مى‏كند و نمى‏تواند گونه‏اى جديد همراه با اطلاعات ژنتيكى جديد با اندامهاى جديد بيافريند. به عبارت ديگر، انتخاب طبيعى نمى‏تواند موجب تكامل موجودى شود. به همين دليل نوداروينيسم ناچار شد بعد از انتخاب طبيعى، براى موتاسيون به منزله «عامل تغييرات سودمند»، جايگاه والايى در نظر گيرد؛ امّا واقعيت اين است كه موتاسيون تنها «عامل تغييرات زيان‏بخش» است.

موتاسيون را شكستگيها يا جايگزينيهايى تعريف كرده‏اند كه در مولكول DNA اتفاق مى‏افتد. اين مولكول در نيوكلئى (هسته) سلولهاى اندام زنده يافت مى‏شود و حاوى تمامى اطلاعات ژنتيكى آن اندام مى‏باشد. اين شكستگيها و جايگزينيها در نتيجه عوامل بيرونى همچون تشعشعات يا عمليات شيميايى به وجود مى‏آيند. هر موتاسيون يك «تصادف» است كه باعث ويرانى نيوكلئيدهاى سازنده DNAمى‏شود يا محل آنها را تغيير مى‏دهد. بسيارى وقتها، آنها به قدرى مخرّب و تغييردهنده هستند كه سلولها قادر به بازسازى آنها نيستند.

موتاسيون، كه تكامل‏گرايان همواره خود را پشت آن پنهان مى‏كنند، عصاى جادويى نيست كه موجب پيشرفته‏تر شدن و كامل شدن اندامهاى زنده شود. تأثير آنى موتاسيون زيان‏آور است. تغييرات ناشى از موتاسيون تنها مى‏تواند همان تغييراتى باشد كه مردم هيروشيما، ناكازاكى و چرنوبيل تجربه كرده‏اند؛ يعنى مرگ، معلوليت و رخدادهاى شگفت طبيعت و... علت آن نيز بسيار روشن است: DNAداراى ساختار بسيار پيچيده‏اى است و تأثيرات اتفاقى تنها موجب ويرانى آن مى‏شود.

تعجبى ندارد كه هيچ موتاسيون سودمندى تاكنون مشاهده نشده و به عكس، ثابت شده كه همه آنها زيان‏آور بودند. بدين‏سان، ممكن نيست كه موجودات زنده تحول يافته باشند؛ زيرا در طبيعت هيچ مكانيسمى وجود ندارد كه باعث اين تحول شود و سنگواره‏ها نيز همين ادعا را ثابت مى‏كنند و هيچ گونه فرايند تكاملى در آنها ديده نمى‏شود، بلكه كاملاً عكس آن [اثبات‏پذير است].

بر اساس تئورى تكامل، حيات از دريا آغاز شد و تكامل يافته، به وسيله دوزيستان به خشكى انتقال يافت. همين طرح تكاملى همچنين ادعا مى‏كند كه دوزيستان به خزندگان كه تنها در خشكى زندگى مى‏كنند تكامل يافتند.

اين نظريه نيز پذيرفتنى نيست؛ زيرا ميان اين دو دسته از حيوانات، اختلافات ساختمانى بى‏شمارى وجود دارد؛ مثلاً، تخم دوزيستان به گونه‏اى طراحى شده است كه در داخل آب رشد مى‏كند و حال آن كه تخم جنينى براى رشد در خشكى طرّاحى شده است.

بر اساس نظريه تكامل خزندگان نه تنها نياكان پرندگان، بلكه نياكان پستانداران نيز هستند، در حالى كه ميان اين دو طبقه از موجودات زنده، تفاوتهاى بسيارى وجود دارد. پستانداران حيوانات خونگرم هستند (بدين معنى كه مى‏توانند خودشان گرماى لازم بدنشان را تأمين كنند و آن را در حد ثابتى نگه دارند)، بچه‏زا بوده، به نوزادشان شير مى‏دهند و بدنشان از پشم يا مو پوشيده شده است. از سوى ديگر، خزندگان خونسرد هستند (بدين معنى كه نمى‏توانند توليد گرما كنند، و حرارت بدنشان بر اساس دماى محيط تغيير مى‏كند)، تخم‏گذارند، به نوزادشان شير نمى‏دهند و بدنشان از پولك پوشيده شده است.

همه اين حقايق نشان مى‏دهد كه موجودات زنده ناگهان روى زمين ظاهر شده، به طور كامل شكل گرفتند، بى‏آن كه فرآيند تكاملى را طى كرده باشند، و اين خود شاهدى بر اين حقيقت است كه آنها خلق شده‏اند. برخلاف داستان‏بافى «انسان بوزينه» كه با تبليغات پر سر و صداى رسانه‏اى به مردم تحميل مى‏كنند، انسان نيز به طور ناگهانى و كامل روى زمين پا گذاشت.

بن‏بست تكامل در راه رفتن با دو پا

گذشته از اينكه فسيلها براى اثبات نظريه تكامل راه به جايى نبردند، شكافهاى ترميم‏ناپذير در كالبدشناسى ميان انسان و بوزينه نيز افسانه تكامل انسان را باطل مى‏سازند. يكى از اين شكافها، به شيوه راه رفتن مربوط مى‏شود.

انسان روى دو پا به طور مستقيم راه مى‏رود. اين شيوه راه رفتن، شكل بسيار مخصوصى است كه در هيچ يك از انواع پستانداران ديده نمى‏شود. برخى از حيوانات كه بر روى دو پاى پشتى مى‏ايستند، توانايى چندانى براى تحرك ندارند. حيواناتى چون خرسها و ميمونها بسيار به ندرت مى‏توانند بدين شكل راه بروند و آن هم هنگامى كه مثلاً مى‏خواهند به غذايى دسترسى پيدا كنند و آن هم تنها براى مدت كوتاهى. اسكلت‏بندى طبيعى آنها به طرف جلو متمايل است و آنها روى چهار دست و پا راه مى‏روند.

پس، آن‏چنان كه طرفداران تكامل ادعا مى‏كنند، آيا شيوه بر روى دو پا راه رفتن، شكل تكامل يافته راه رفتن با چهار دست و پاى بوزينه‏هاست؟ البته خير. تحقيقات نشان داده‏اند كه در شيوه بر روى دو پا راه رفتن هيچ‏گاه تكاملى رخ نداده است و امكان وقوع آن نيز وجود ندارد.

تفاوت بسيار ميان انسان و بوزينه تنها محدود به شيوه راه رفتن نمى‏شود. مسائل فراوانى است كه هنوز شرحى درباره آن داده نشده است؛ مثل گنجايش مغز و توانايى سخن گفتن. الاين مورگان (Elaine Morgan) تكامل‏گراى ديرينه‏شناس انسانهاى اوليه درباره همين موضوع اعتراف مى‏كند:

«چهار مورد از مهم‏ترين راز و رمزهاى انسانها از اين قرار است: 1) چرا آنها روى دو پا راه مى‏روند؟ 2) چرا آنها موهايشان را از دست دادند؟ 3) چرا آنها مغزهايشان تا بدين حد بزرگ شده‏اند؟4) چرا آنها تكلّم را آموختند؟

پاسخ درست به اين پرسشها اين است: 1) ما هنوز نمى‏دانيم. 2) ما هنوز نمى‏دانيم. 3) ما هنوز نمى‏دانيم. 4) ما هنوز نمى‏دانيم.

فهرست پرسشها را مى‏توان همچنان ادامه داد، بى‏آن كه تأثيرى بر يكنواختى پاسخها داشته باشد»(3).

معجزه سلول و پايان تئورى تكامل

ساختار پيچيده سلولهاى زنده در زمان داروين ناشناخته بود و صِرف نسبت دادن حيات به «تصادف و شرايط طبيعى» از نظر هوادارانِ تكامل قانع‏كننده به نظر مى‏رسيد. فنّاورى قرن بيستم، به جزئى‏ترين بخشهاى زندگى رسوخ كرده و آشكار ساخته است كه سلول، پيچيده‏ترين سيستمى است كه بشر تاكنون با آن مواجه شده است. امروزه مى‏دانيم كه سلول داراى نيروگاههايى است كه انرژى لازم خود را توليد مى‏كنند، داراى كارخانه‏هايى است كه آنزيمها و هورمونهاى مورد نياز حيات را مى‏سازند، داراى بانك اطلاعاتى است كه حاوى تمامى اطلاعات لازم درباره تمام فراورده‏هايى است كه بايد به وجود آيند، داراى سيستمها و خط لوله‏هاى پيچيده انتقالى است كه مواد و محصولات خام را از نقطه‏اى به نقطه‏اى ديگر حمل مى‏كنند، داراى آزمايشگاهها و تصفيه‏خانه‏هاى پيشرفته‏اى است كه مواد خام خارجى را به بخشهاى قابل استفاده تبديل مى‏كنند و داراى غشاى مخصوص سلولى است كه مواد ورودى و خروجى را تحت كنترل دارد. همه اينها تنها بخش كوچكى از اين سيستم پيچيده باورنكردنى را تشكيل مى‏دهد.

دبليو. اَيْچ. تورپ (Thorpe)، دانشمند تكامل‏گرا اعتراف مى‏كند كه «ابتدايى‏ترين نوع سلول داراى «مكانيزمى» است كه به طور تصورناپذيرى پيچيده‏تر از هر ماشينى است كه تاكنون بشر در ذهن و نه در عمل، طراحى كرده است»(4).

آيا DNA مى‏تواند تصادفى به‏وجود آيد؟

كليه اطلاعات مربوط به موجودات زنده در مولكول DNA ذخيره شده است. اين روشِ ذخيره اطلاعات كه نقش حياتى باور نكردنى دارد، شاهد روشنى است بر اينكه حيات از روى تصادف به‏وجود نيامده است، بلكه به طور هدفمندى طراحى شده يا بهتر است بگوييم به‏طور شگفت‏انگيزى خلق شده است.

در اينجا نكته مهمى وجود دارد كه شايسته توجّه است. اگر قرار باشد اطلاعات ذخيره شده در DNAنوشته شود، لازمه آن فراهم‏سازى كتابخانه بزرگى با 900 جلد كتاب 500 صفحه‏اى است؛ امّا اطلاعاتى كه اين كتابخانه بزرگ نگاه‏دارى مى‏كند در مولكولهاى DNA داخل هسته سلول رمزنويسى مى‏شود؛ هسته‏اى كه بسيار كوچك‏تر از 1001 يك سلول يك ميليمترى است. يك اشتباه در توالى نئوكلئيدهاى سازنده ژن، آن ژن را كاملاً بى‏حاصل مى‏سازد. وقتى در نظر مى‏گيريم كه 200000 ژن در بدن انسان وجود دارد، آشكارتر مى‏شود كه چگونه شكل‏گيرى ميليونها نئوكلئيدهاى سازنده اين ژنها با توالى درست، از سرِ تصادف، امرى ناممكن است.

بر اساس حساب احتمالات روشن مى‏شود كه مولكولهاى پيچيده‏اى همچون پروتئينها و اسيدنئوكليكها RNA) و (DNA تاكنون نتوانستند از سر تصادف و مستقل از هم شكل گرفته باشند. با اين حال، هواداران تكامل مجبور به رويارويى با مشكلى حتّى بزرگ‏تر هستند كه اين مولكولهاى پيچيده براى حفظ حيات بايد هم‏زمان با هم ادامه حيات دهند. تئورى تكامل با اين الزام كاملاً از پا در مى‏آيد. اينجاست كه برخى از هواداران برجسته تكامل مجبور به اعتراف شدند؛ مثلاً دكتر لسلى اورجل (Leslie Orgel)تكامل‏گراى مشهور، همكار نزديك استانلى ميلر و فرانسيس كمريك از دانشگاه سان ديگو كاليفرنيا مى‏گويد:

«كاملاً ناممكن است كه پروتئينها و نوكليك اسيدها كه ساختمانى پيچيده دارند، به طور ناگهانى در يك جا و در يك زمان به وجود آمده باشند. همچنين وجود يكى بدون ديگرى نيز ناممكن به نظر مى‏آيد. و بدين‏رو، در نگاه اوّل بايد نتيجه گرفت كه حيات در حقيقت هيچ‏گاه منشأ شيميايى نمى‏توانست داشته باشد»(5).

قانون ترموديناميك بر اين اساس استوار است كه شرايط طبيعى هميشه به بى‏نظمى و گمراهى اطلاعاتى گرايش دارد و تئورى تكامل ـ كه كاملاً با اين قانون در تناقض است ـ يك باور غير علمى است.

بدين‏سان آشكار شد كه نظريه تكامل هيچ مبناى علمى ندارد، امّا بسيارى از مردم از اين مسئله آگاهى ندارند و گمان مى‏كنند كه تكامل يك حقيقت علمى است. مهم‏ترين علت آن، اين است كه اين نيرنگ حاصل شست و شوى مداوم مغزى و تبليغات رسانه‏ها درباره تكامل است. با نگاهى دقيق به رسانه‏هاى غربى همواره با اخبارى روبه‏رو مى‏شويم كه نظريه تكامل را عَلَم مى‏كنند. بنگاههاى مهم رسانه‏اى و نشريات شناخته شده و مورد توجّه هر چندگاه اين موضوع را مطرح مى‏كنند. با بررسى شيوه كار آنها، اين گمان به‏وجود مى‏آيد كه اين نظريه، حقيقتى كاملاً ثابت شده است و هيچ جاى بحث درباره آن نيست.

رسانه‏ها و مراكز تحصيلى كه در سلطه قدرتمندان ضد مذهبى مى‏باشند، مدّعيان ديدگاه تكامل هستند و اين نظريه را به جامعه تحميل مى‏كنند. تحميل اين نظريه به قدرى تأثيرگذار است كه تكامل را تبديل به عقيده كرده، به گونه‏اى كه هرگز نتوان آن را مردود دانست.

در كنار قوانين علمى، شواهد بسيارى ديگر نيز وجود دارد كه نظريه تكامل را بى‏اعتبار مى‏سازد. هر چند اين نظريه ماسك علمى بر چهره زده است، امّا چيزى جز نيرنگ نيست؛ نيرنگى كه تنها به سود فلسفه مادّى‏گرايى از آن دفاع مى‏شود، نيرنگى كه مبناى علمى ندارد، بلكه بر اساس شست و شوى مغزى، تبليغات و فريبكارى شكل گرفته است.

با اين حال، تئورى تكامل، در همان آغازين گام به شكست مى‏انجامد؛ زيرا هواداران آن نمى‏توانند حتى شكل‏گيرى يك پروتئين را بر اين اساس شرح دهند. نه قوانين احتمالات و نه قوانين فيزيك و شيمى هيچ گونه توضيحى براى شكل‏گيرى تصادفىِ حيات ندارند.

روح، بزرگ‏ترين مانع نظريه تكامل

موجودات فراوانى در دنيا وجود دارند كه به يكديگر شبيه‏اند؛ مثلاً بسيارى از موجودات به اسب، يا گربه شباهت دارند و بسيارى از حشرات شبيه هم به نظر مى‏آيند. اين شباهتها، كسى را متعجّب نمى‏كند.

شباهتهاى ظاهرى انسان و بوزينه توجّه بسيار زيادى برانگيخته است. اين توهّم گاه تا آنجا پيش مى‏رود كه برخى را به اعتقاد به نظريه دروغين تكامل وا مى‏دارد؛ امّا واقعيت اين است كه اين شباهتهاى ظاهرى انسانها و بوزينه‏ها بيانگر هيچ حقيقتى نيست.

به رغم مشابهتهاى ظاهرى، بين انسان و بوزينه تفاوتهاى بسيار بزرگى وجود دارد. بوزينه، حيوانى است كه هيچ تفاوتى با اسب يا سگ ندارد؛ امّا انسان موجود هوشمند و داراى اراده‏اى قوى است كه مى‏تواند فكر كند، سخن بگويد، بفهمد، تصميم بگيرد و قضاوت كند. همه اين ويژگيها جزء كاركردهاى روح است كه تنها انسان از آن برخوردار است. روح مهم‏ترين شكافى است كه در تفاوت بسيار عمده انسان با ديگر مخلوقات خودنمايى مى‏كند. هيچ شباهت جسمى نمى‏تواند اين شكاف بزرگ ميان انسان و ديگر موجودات زنده را به هم نزديك كند. در طبيعت، تنها موجود زنده‏اى كه داراى روح مى‏باشد انسان است.

ماترياليستها، گرفتار بزرگ‏ترين دام تاريخ

فضاى وحشتى كه تمامى محافل ماترياليستى را دربر گرفته، نشان مى‏دهد كه ماترياليستها به طور كامل با شكست مواجه شدند، به گونه‏اى كه در تاريخ سابقه نداشته است. حقيقت اين است كه مادّه فقط ادراكى است كه علوم جديد آن را اثبات كرده و به طور بسيار روشن، بى‏پرده و قاطع مطرح ساختند.

در تمام تاريخ بشر، همواره تفكر ماترياليستى وجود داشته است. ماترياليستها كه به خود و فلسفه خود بسيار اطمينان داشتند، در مقابل خداوندى كه آنها را آفريد قد علم كردند. سناريويى كه آنها ساختند بر اين باور است كه مادّه آغاز و فرجامى ندارد و نمى‏تواند آفريننده‏اى داشته باشد. در حالى كه آنها تنها به دليل خوى نخوت و تكبّر خويش خداوند را منكرند، به مادّه‏اى پناه آورده‏اند كه به گمان آنها داراى وجود واقعى است. آنها به قدرى به اين فلسفه اعتماد داشتند كه گمان مى‏كردند هيچ‏گاه نمى‏توان بحثى را مطرح كرد كه به ابطال آن بپردازد.

پيوند خونين: داروينيسم و كمونيسم

كمونيستها همواره از جمله خشن‏ترين مدافعان تئورى داروين بوده‏اند. قدمت ارتباط داروينيسم و كمونيسم به پايه‏گذاران اين دو مكتب باز مى‏گردد. ماركس وانگلس، پايه‏گذاران كمونيسم، كتاب منشأ انواع داروين را بلافاصله پس از انتشار مطالعه كردند و مجذوب ديدگاه «ماترياليسم ديالكتيك» آن شدند. مكاتبات ماركس وانگلس نشان مى‏دهد كه آنها نظريه داروين را «داراى مبناى تاريخ طبيعى براى كمونيسم» مى‏دانستند. كمونيستهاى روسى پيرو ماركس وانگلس مثل لنين، تروتسكى و استالين، همگى با نظريه تكامل داروين موافق بودند. پلخانوف (Plekkanov) كه از او به عنوان پايه‏گذار كمونيسم روسى ياد مى‏شود، ماركسيسم را «داروينيسم علوم اجتماعى» قلمداد مى‏كند(6).

تئورى تكامل ادعا مى‏كند كه موجودات زنده حاصل تصادف هستند و كمونيسم، به منزله ايدئولوژى الحادى به همين دليل با داروينيسم پيوندهاى عميقى دارد. افزون بر اين، تئورى تكامل بر اين فرضيه استوار است كه تحول در طبيعت در سايه منازعه ممكن مى‏شود (به بيان ديگر «تنازع بقا») و اين فرضيه، مفهوم «ديالكتيك» را كه اساس كمونيسم است مورد حمايت قرار مى‏دهد.

اگر مفهوم «منازعه ديالكتيكى» كمونيسم را كه حدود 120 ميليون نفر را در طول قرن بيستم به هلاكت رسانده است مورد مداقه قرار دهيم، ابعاد فاجعه‏اى كه داروينيسم روى كره زمين به‏وجود آورده، بهتر درك مى‏كنيم.

داروينيسم و تروريسم

داروينيسم ريشه ايدئولوژيهاى مختلف خشونت‏طلبى است كه در قرن بيستم درد و رنج فراوانى را براى بشر به بار آورد. مفهوم اصلى اين موضوع و اين مكتب اين است: «جنگيدن با هر كسى كه از ما نيست». به بيان ديگر، در دنيا، اعتقادات، جهان‏بينى‏ها و فلسفه‏هاى مختلفى وجود دارد. بسيار طبيعى است كه همه اين عقايد متفاوت عليه همديگر در تلاش‏اند، امّا اين مواضع مختلف در يكى از دو شيوه زير مى‏توانند به يكديگر چشم داشته باشند:

1ـ آنها مى‏توانند به‏وجود عقايدى كه مثل آنها نيست، احترام بگذارند، و سعى كنند تا با يكديگر گفت و گو كنند و براى اين منظور از شيوه انسانى بهره گيرند. در واقع، اين، شيوه‏اى است كه با اخلاق قرآنى مطابقت دارد.

2ـ آنها مى‏توانند با يكديگر بجنگند و با از بين بردن ديگرى منافع خود را تأمين كنند. به بيان ديگر، مثل يك حيوان وحشى رفتار كنند. اين روشى است كه ماترياليسم؛ يعنى غيرمذهبيها به كار مى‏گيرند. تروريسم و وحشت بيرونى چيزى غير از ديدگاه دوم نيست.

زمانى كه اختلاف ميان اين دو رويكرد را در نظر بگيريم، درمى‏يابيم كه اعتقاد «انسان، حيوان مبارزه‏جو» كه داروينيسم ناخودآگاه به مردم تحميل كرد، از تأثير فوق‏العاده‏اى برخوردار شد. افراد و گروههايى كه شيوه منازعه را برگزيدند، شايد هيچ‏گاه از داروينيسم و اصول مبتنى بر اين مكتب چيزى نشنيده باشند؛ امّا در پايان روز، آنها خود را با ديدگاه كسانى كه مبناى فلسفى آن بر داروينيسم استوار است هم‏عقيده مى‏يابند. آنچه آنها را به باور داشتن به اين ديدگاه مى‏كشاند، شعارهاى داروينيسم است؛ از قبيل «در دنيا، بقا با قدرت است»، «ماهى بزرگ ماهيهاى كوچك را مى‏بلعد»، «جنگ مقدّس است»، و «انسان با برپايى جنگ پيشرفت مى‏كند». اگر داروينيسم را دور اندازيم، اين شعارها تو خالى خواهد بود.

در حقيقت، زمانى كه داروينيسم كنار گذاشته شود، هيچ فلسفه «نزاع» باقى نخواهد ماند. هر سه دين الهى كه بيشتر مردم دنيا به آنها ايمان دارند؛ يعنى اسلام، مسيحيت، و يهوديت، با خشونت مخالف‏اند. هر سه دين پيام‏آور صلح و همزيستى در دنيا هستند و با كشتار مردم بى‏گناه و درد و رنج و شكنجه مخالف‏اند. نزاع و خشونت، با اخلاق كه خداوند براى بشر مقرر ساخته است در تعارض‏اند و داراى مفاهيمى غيرمعمول و تحميلى هستند؛ امّا داروينيسم نزاع و خشونت را مى‏خواهد و آنها را طبيعى و موجه جلوه مى‏دهد.

... به همين دليل است كه آنها بى‏باكانه مرتكب جنايتى مى‏شوند كه مذهب آن را حرام ساخته است و بدين طريق مذهب را در چشم مردم بدنام مى‏كنند. بدين‏سان، ريشه تروريسم كه همچون بليه‏اى همه كره زمين را دربر گرفته است، نه از اديان الهى كه برخاسته از الحاد است و تعبير الحاد در روزگار ما «داروينيسم و ماترياليسم» است.

با توجّه به آنچه گفته شد، قرن بيست و يكم را بايد نقطه عطف تاريخ بشر قلمداد كرد؛ چرا كه جامعه بشرى به طور كلى، به واقعيتهاى الهى پى خواهد برد و به سوى خداوند كه وجود مطلق است هدايت خواهد شد. در قرن بيست و يكم، عقايد ماترياليستى قرن نوزدهم به زباله‏دان تاريخ خواهد پيوست و بشر به وجود خداوند و خلقت او باور خواهد داشت، حقايقى چون لامكان و لازمان را درك خواهد كرد، و خود را از حجابهاى كهن، نيرنگها و خرافاتى كه بر اين حقايق سايه افكنده‏اند رها خواهد كرد.

هيچ پندارى نخواهد توانست دستيابى به اين حقيقت روشن و گريزناپذير را ناممكن سازد.































داکتر مریم زبردست

از کتابخانۀ:

داکتر مریم زبردست

نویسنده:

هارون يحيى











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us