څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

بر مزار تمنا


ای بی وفا برو که شبستان خاطرم
دیگر نه جای جلوۀ ذوق وصال توست
زآندم که پی به راز نهان تو برده ام
کابوس خواب راحتم هر شب خیال توست
ای کاش با تو هیچ مقابل نمیشدم!
میخواستم ز پرتو پندار تابناک
نور چراغ خلوت اندیشه ام شوی
میخواستم چو مرغ سبکبال آرزو
تا آخرین دیار خدا همره ام روی
اکنون بخویش گریم و بر آرزوی خویش
در آسمان روشن اشعار دلکشم
دیگر نتابد اختر چشمان مست تو
گردیده چهره ات به غبار گنه نهان
خاموش گشته شمع محبت بدست تو
دیگر تو آن ستارۀ رخشنده نیستی
ای بیوفا که شهرت هنگامه خیز تو
مرهون شور عشق من و نالۀ من است
گر بر سر وفای تو شد نام و ننگ من
پاداش آن بدست تو پیمان شکستن است؟
نی نی تو قدر عشق ندانسته ای هنوز
بگذاشتم ترا به هوس های شوم تو
پنداشتم چنان که نه ئی آشنای من
شبها برو به خلوت دیوان پارسا (!)
بر هر لبی که خواست لبت بوسه ها شکن
دیگر تو آن فرشتۀ پارینه نیستی
زین بعد بر مزار تمنا کنم فغان
آینده را به ماتم بگذشته بسپرم
دامان دل به اشک غمت شستشو دهم
وز سینه داغ مهر ترا پاک بسترم
دیگر نه اعتماد به هر بیوفا کنم.

کابل
۸/٦/١۳۴١

زینب نیک بین

از کتابخانۀ:

زینب نیک بین

نویسنده:

بارق شفیعی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us