څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

تاراج تاریخ


یک محاسبه تاریخی با مدعیان مفاخر بیست وپنج قرنه


محمد هاشم میوندوال
درهفتهٔ گذشته زمزمه های عجیبی از رادیو های دنیا شنیده شد،که گویا سال دوهزار وپنجصدمین شهنشاهی ایران را جشن گرفتندوبا ترتیبات فوق العاده لکس وپر طمطراق پر مصرفی از کیسه برادران مستمند ایرانی ما که به لقمه نانی احتیاج دارند ، چنین اضافه خرچی هارا روا داشتنددرحالیکه برای یک ملت فقیرومحتاج ونیازمند به انکشاف چه فرق میکند ، اگر تاریخ دونیم هزار ساله داشته باشد یا صد ساله.

تا جائیکه به مسأله همدردی واخلاقی تعلق دارد، مردم افغانستان به رفاء و آرامی وسعادت وشاد کامی برادران ایرانی خود علاقه مند اند،وبنا بران اگر همین مبالغ گزاف به ترقیه حال ورفع نیازمندیهای مستمندان ان ملت برادر بخرچ میرسید، بهتر بود.بهر صورت چون این یک مسألهٔ داخلی ایشان است جز به جنبه اخلاقی آن کاری نداریم. مسرت وسعادت آن برادران را خواهانیم ، ولی نشرات که درخارج وداخل ایران درین باره بعمل میاید،چیز های گفته شد ودعواهایی صورت گرفت که با حیات ملی مردم افغانستان ربطی دارد، ونشنلیزم افغانی مارا بدفاع از خود برمی انگیزاند.

تا جائیکه دیده وشنیده شده است ،مدارتمام نشرات وادعا های طویل وعریض سخنگویان ونویسندگان دستگاه این جشن خیالی [تاریخ] بودولی بنام تاریخ داستانهایی جعل کرده اند وحماسیاتی خلق نمودند،که ابدا واصلاً با واقعیتهای تاریخ ساز گار نیست.

درین تبلیغات غرور آمیزمکرراً شنیده شد که بر تاریخ وجغرافیای تاریخی ما تعرض بعمل آمد، وخاک وبلاد افغانستان در تاریخ جزوشهنشاهی ایران شمرده شد.

ما انکار نداریم که مدتهای زیادی در تاریخ چنین آمده است که این دو ملت تاریخی آسیا درتحت یک نظام سیاسی وبحیث یک مملکت زیسته اند ومشترکاتی نیز داشته اند،ولی اینکه شهنشاهی مردم ایران همواره برین سرزمین ادامه داشته باشد ، واقعیت تاریخی نیست واگر مدتی مردم ایران کنونی بر کشور افغانستان یا یک حصهٔ آن حکم رانده باشند، مدتها نیز چنین بوده ، که مرکز شهنشاهی در خاک افغانستان بوده ومردم اینجا تا نهایت عراق وایران کنونی درفش کامرانی افراشته بودند. پس اگر نویسندگان ایران کنونی بدلیل حکمرانی محدود هخامنشیان وساسانیان وغیره بر خاک افغانستان ،شهنشاهی دو هزار وپنجصد ساله خودرا درتاریخ ما تثبیت میکنند، ماهم حسابی داریم، واینک آن برادران گرامی خودرا به یک محاسبهٔ تاریخی میکشانیم.

در تاریخ باستانی که در کتب قدیم مردم آرین مانند ویدا واوستا وکتب پهلوی وسیرالملوک[شاهنامه] آمده ، همواره مرکز مدنیت آریایی ها در خاک افغانستان بوده است، مانند بلخ وزرنگ وبلاد مجاری هلمند وهرات وغیره درهمین سرزمینهای بلخ ورسان وغیره است که مردم این سر زمین ها وشاهان وپهلوانان آن مانند جم،فریدون ،قباد، زال، رستم وغیره درهمین سرزمین های بلخ وسیسان وزابل وکابل مرکزیت داشته وتلقین مدنیت باستانی وآئین مزد یسنا به ایرانیان کنونی پرداخته اند. پس به اعتبار این دورهٔ باستانی که باید قبل از تاریخ شمرده شود ، اجداد همین مردم افغانستان بودند که آئین پندار وکردار نیکو را با اصول مدنیت وشاهی به ایرانیان کنونی آموختند،ودرفشهای شاهی هم از فراز [وهاره] بلخ افراشته شد، نه طهران یا همدان واصفهان:

نشسته شهنشاه با افرین
بر تخت شهی بر، بلخ گزین


شما به ویندیدات کتاب اوستا وشهنامه فردوسی وگر شاسپ نامهٔ اسدی وکتب سیرالملوک عربی رجوع کنید در آن خواهید دید که چگونه ریشه های مدنیت آرین در بلاد افغانستان نشوو نما میکند،واین مردم دربلخ شهر نشین میشوند واز دورهٔ حیات خانه به دوشی وکوچی گری به شهر نشینی میرسند ودرتحت نظام شاهی میایند،ومدنیت وشایستگی را بهرسو می پراگنند.

در داستانهای این دوره که محل وقوع آن بلخ وکابلستان وزابلستان ومجاری هلمند وسیستان وهرات است ، نامهای این بلاد چنین مذکور میگردد.

زرنج وهمه غور وزابلستان
هم از بلـخ تا بوم کابلســـــتان


اکنون ما به دوره تاریخی میرسیم که سنین (سنه) واوقات آن روشن است :

یک: دولت ماد شمال ایران که پایتخت آن مگهستان[ همدان] بود نفوذ ایشان در شرق یعنی افغانستان از عصرفده ورئیس ۶۳۳-۶۵۵ ق م واین سلطهٔ آریایی مشترک تا سقوط دولت ماد در حدود [۵۵۰ ق م]دوام دارد که جمله هشتاد سال باشد، جران کنونی بود ، چون مرکز دولت ماد در ایرن کنونی بود ،ما آنرا به حساب ایشان می گیریم .

دو: خروج کوروش(سیروس) هخامنشی وسلطه ء او بر تمام افغانستان تا دریای سند از حدود ۵۵۰ ق م آغاز می شود که تا عصر حدود ۴۰۰ ق م به مدت ۱۵۰ سال میرسد.در پایان این دوره است که داریوش سوم پاد شاه آخرین دودمان هخامنشی بعد از جنگ کوکمل بدست اسکندر مقدونی شکست میخورد وبسوی حکمران باختر وبرسیتس حاکم رخج(قندهار)اورا می کشند(۳۳۰ ق م) ولشکریان اسکندر بدون هیچ مانعی سرزمین ایران را در همین سال اشغال مینمایند ودرخت پوسیده ء شهنشاهی هخامنشی را از بیخ میکنند.سلطه اسکندر در افغانستان با مقاومتهای عنیف مردم این سر زمین روبرو شد واین جهانگیر دلاور مدت چهار سال تا (۳۲۶ ق م) در کوهسار ها ووادیهای افغانستان به جنگ ودفاع مشغول ماند،در حالیکه از سرزمین ایران کنونی بسرعت برق در مدت چند ماه گذشته بود.

سه: با درگذشت اسکندر که جنرالان وبازماندگان یونانی او در سرتاسر مملکت مفتوحه اواقتدار یافتند، باز مرکز قدرت وجهانداری همین سرزمین باختر بود، وتا حدود ۱۰۰ ق م مردم افغانستان با سازمان نیمه یونانی ونیمه افغانی خود به آزادی میزیستند وحکمرا نان یونانی که با عرف وعادات وکلتور باختری با رآمده بودند ، مانند عناصر داخلی تربیت شده در این کشور و درینجا زندگی کردند وهمین جا در بین عناصر قوق نژاد و کلتورافغانی منحل گردیدند.وایرانیان کنونی که خود هم مادونان مفتوح این سازمانها بودندابداً دستی در سر زمین افغانستان نداشتند.

چهار: بعد از انحلال سلطنت مستقل باختر یونانی قبایل ساکه وپارت وپهلوا از همین سر زمینهای افغانستان پرچمهای فیروزی(پیروزی) را بطرف غرب وایران امروزه بر افراشتند وارساس(اشگ)بلخی بنای شاهنشاهی نیرومند اشکانی را در حدود ۲۴۹ ق م در همین سر زمین گذاشت،وسلطات مختلف این قبایل افغانستان تا آغاز قرن مسیحی از افغانستان بر یک قسمتی از ایران ادامه داشت.

پنج: درحدود ۷۰ ق م قبایل آریایی نژاد کوشانی وبعد از آن هفتالی در افغانستان استقراریافته وبه تشکیل بزرکترین امپراطوری های نیرومند پرداختند که سرحدات آن از حدود مرو ودامغان تا اواسط هند به شمول ماورألنهر میرسید وخلاق مدنیت وهنر وآداب وآئینی خاصی بودند، که زاده وپرورده سعی وتفکر واندیشه مردم همین سرزمین افغانستان بود.سلطه کوشانی وابدالی تا اوائل ورود اسلام وحدود ۶۰۰ میلادی مدت شش قرن به اشکال سلطنتهای قوی وشهزاده گان محلی دوام داشت ودرین مدت گاهی فتوحات پادشاهان ساسانی ایران نیز در اراضی افغانستان توسیع یافته است.

از حدود ۲۳۰ م که دامنه فتو حات اردشیر بابکان تا پشاور در کوشان شهر رسیده بود تا حدود ۳۶۵ م که هفتالیان از شمال هندوکش تا وادی سند وکشمیر رسیدند ، مدت یک قرن زمان سلطه ساسا نیان پارس بر افغانستان شمرده میشود، که آنهم با جنگها ومقاومتهای مردم این سرزمین با آن سلطه بیگانه سپری شده است.

بین سالهای ۳۵۰ م و۳۵۸ م قبایل افغانستان با شاپوردوم ساسا نی پارس آویزشهای داشتند تا که سر دار بزرگ این قبایل گرمباتس با اوصلح کرد ودر جنگ با رومنها پادشاه ساسانی را کمک نمود ولی درهمین اوقات پادشاهان بزر کیداری در افغانستان با سلطات اجنبی مقاومتها داشتند، تا حدی که پادشاه ساسانی پیروز (۴۵۹- ۴۸۹ ) ازدواج خواهر خود را با صلح به پادشاه کیداری افغانستان گنگ خاص پسر کیداره پیشنهاد کرده بود،وپایتخت ایشان کاپیسا وپیشاور بود.

درسنه ۴۲۷ قوای هفتالی افغانستان با بهرام گور ساسانی پارس در آویختند تا اخشوان پادشاه افغانستان به پیروز اول ساسانی (۴۵۷ الی ۴۸۴) شکست داد وطالقان وخراج زیادی از او گرفت وپسرش قباد نزد دولت هفتالی افغانستان به یرغمل گرفته شد.

پیروز پسر خود رادر سنه ۴۸۴ در جنگ با اخشوان پادشاه افغانستان گذاشت ودخترش بدست همین پادشاه افتاد ودولت ساسانی پارس باج گذار او بود ومار کوارت مستشرق گوید که دولت ایران تا حدود ۵۰۰ م برای ادای باج وخراج به هفتالیان افغانستان برسم الخط کوشانی هفتالی مسکوکاتی را ضرب میکردند، واز صلب اخشوان وبطن دختر پیروز ساسانی دوشیزهٔ به زنی کواذ پادشاه پارس در آمد، چون این پادشاه از طرف مردم پارس خلع شد در سنه ۴۹۹ م به مدت عساکر هفتالی افغانستان واپس به تخت پارس نشانده شد. در خلال این قرون سلطه خاص پادشاهان ساسا نی پارس بر افغانستان بیش از یک قرن نیست وما هم آنرا به حساب میگیریم.

شش: در دوره اسلامی بعد از ۶۵۱ م که پاد شاه آخرین ساسانی یزدگرد سوم در آسیاب مرو به اشاره حکمران آن ماهوی سوری بدست آسیا بانی کشته میشود،دوره شاهی ساسانیان با او ختم میگردد، ایران مانند جمله یونانیان بسرعت تام درمقابل فاتحان عرب ازبین میرود،ولی مقاومتهای مردم افغانستان تا دوصد سال وحدود ۲۰۰ قمری دوام میکند ،این مقاومتها برای حفظ آزادی ملی مردم افغانستان در مقابل سلطه عسکری اعراب بوده والا سلطه دینی اسلام را مردم با طیب خاطر قبول کرده بودند،ودر مقابل دین اسلام وقرآن نمی جنگیدند.

دردوره اسلامی همواره مرکز قدرت وسلطنت نزد مردم افغانستان بوده واز اینجا بر اراضی وسیع ایران کنونی حکومت رانده اند بدین تفصیل:

الف: خکمرانی طاهریان فوشنج هرات از ۲۰۵ تا ۲۵۹ ق

ب: حکمرانی صفاریان زرنج نیمروز ووادی هلمند از ۲۴۷تا ۳۹۳ق

ج: حکمرانی سامانیان بلخی از ۳۷۹ تا ۳۸۹ق

د: سلطنت غزنویان از غزنه ۳۵۱ تا ۵۸۳ق

ه : سلطنت غوریان از فیروزکوه غور وهرات وبامیان از حدود ۵۵۰ تا ۶۱۲ق

درین مدت جهار صد سال همواره مراکز قدرت وحکمرانی در دست مردم افغانستان بودوبعد از آن از ۶۰۰ تا ۸۰۰ق دورهٔ فتور چنگیزی وایلخانی است که تمام ایران لگد کوب سواران مغل میگردد، ولی باز هم در افغانستان قوای ملی مانند قبایل پشتون در کوهسار پشتون خوا وپادشاهان کرت درهرات وملکان نیمروز به مقاومت گرم وسرد خود ادامه داده اند، تاکه در ۸۰۷ پادشاه مدنیت دوستی از خاندان تیمور لنگ که ( با)ثقافت خراسانی پرورده شده بود، درهرات برتخت نشست.وبعد ازین تا حدود ۹۲۰ ق سلطنت این دودمان پادشاهان افغانستان از دریای سند تا نهایت ایران کنونی ادامه داشت،واز هرات پایتخت زیبای این دودمان ، انوارهنر وفرهنگ وحکمداری وسروری بر سر تاسر قارهٔ آسیا می تافت.

هفت: درحدود ۹۱۶ تا ۱۵۱۰ م که شاه اسمعیل صفوی، شیبانی خان را درجنگ مرو بکشت ،افغانستان شمالی وشرقی تا قندهار به بابر وشاهان ازبکیه بلخ تعلق داشت وفقط یک گوشهٔ غربی آن با صفویان اصفهان بود که این سلطه فقط برنصف غربی افغانستان تا حدود ۱۱۱۵ ق مدت دو قرن ادامه داشت ودر سنهٔ ۱۱۱۹ ق با قیام مردانه میرویس خان در قندهار قطع شدواین مرد مدبر ودلیر چندین بار لشکریان متجاوز صفوی را در میدانهای قندهار ووادی هلمند از دم تیغ تیز گذرانیده وبعد از وفاتش پسرش محمود هوتک با مردان قندهاری درلمحه بصر، بدیوارهای پایتخت ایران اصفهان خود را رسانیدند ودر سنه ۱۱۳۵ ق گلیم رژیم فرتوت صفویان را از صحنه ء ایران برچیدندو«دربرابر»پادشاه فاتح افغانی ( شاه محمود هوتک)به زانو در آمده ونیایش کرد، وتاج شاهی ایران را بدو تقدیم نمود،وهم درین ایام رؤسای ملی ابدالی افغان پرچم پیروزی را برآسمان هرات بر افراشته بودند.

دریکی از نشرات ایران که به شخص بزرگی از آن مملکت برادر ما منسوب است این حرکت میرویس وشاه محمود فاتح جوان افغان را به تعبییر نادرست (کاروان زنی)یاد کرده اند ، آیا وقتی که سلطان محمود از غزنه یا یعقوب صفاری از زرنج یا طاهر از هرات وفوشنج یا غیاث الدین از غور یا سلطان حسین از هرات بر بلاد غربی ممالک وسیع ایشان در عراق آنروز(ایران امروز)لشکر کشی ها میکردند ، آنهم کاروان زنی بود؟ برادران ایرانی ما باید محاسبهٔ فوق را همواره در تاریخ فراموش نکنند، شما در هفت فقره ء بالا غور کنید از مدت ۲۴۰۰ سال به اینطرف ایام سلطه وقدرت مردم ایران کنونی بر ما چقدر بود ؟ وبالعکس مردم این سرزمین بر آنجا چقدر حکم رانده اند؟ اینک ببینید:





سلطه ایرانیان:

یک: سلطه ماد ازهمدان ۸۰ سال بریک قسمت افغانستان.
دو: سلطه هخامنشیان پارس ۱۵۰ سال بر تمام.
سه : سلطه ساسانیان پارس ۱۰۰ سال بر یک قسمت.
چهار: سلطه صفویان اصفهان ۲۰۰سال فقط بر نصف غربی
جمله ۵۳۰ سال


سلطه مردم افغانستان:

یک: سلطات ساکها،پارتها ، پهلوا اشکانیان بر یک قسمت ایران ۲۰۰ سال.
دو: سلطه هفتالی بریک قسمت پنجاه سال.
سه : دورهٔ اسلامی از طاهریان تا غوریان ۴۰۰ سال بر تمام ایران.
چهار: دورهٔ تیموریان هرات برتمام ایران ۱۰۰ سال.
پنج: سلطه هوتکیان وابدالیان قندهار وهرات پنجاه سال.
جمله ۸۰۰ سال


با این حساب اگر سلطه شاهان ایران با وقفه ها وخلا ها در طول بیست وسه قرن فقط پنج قرن آنهم بر یک قسمت ازین خاک بوده، سلطه هشت قرنه بر آنها با وقفه ها وخلا وتسلسل از ۲۰۰ ق تا حدود ۱۲۰۰ ق ثابت است.

پس ما نمیدانیم که این برادران عزیز چرا این حقایق را فراموش میکنند. اگر ایران وقتی شهنشاهی داشته وملت قوی بوده، افغانستان هم شاهنشاهی های متعدد قوی و پیروز در طول تاریخ داشته است واگر درجوار ما کسی به استناد چنین چیز ها بر تاریخ وجغرافیای تاریخی ما تعرض میکند وخاکهای کشور مارا جزو کشور دیگر به قلم میدهد، باید بدانند که این محاسبه ها پیش ما هم موجود است، نمیتوانیم عظمت شاهنشاهی های کوشانی وهفتالی وصفاری وسامانی وغزنوی وغوری وتیموری هرات وهوتکی وابدالی قندهار را که از کانون عظمت واصالت این سرزمین نشو ونما نموده اندفراموش کنیم این یک محاسبهٔ تاریخي بود که ما در رد نشرات ودعاوی کنونی برادران ایرنی نوشتیم ،والا برای ملت مانند ایران وملتی مانند افغانستان که سخت نیازمند انکشاف واصلاح اوضاع حیاتی خویش اند زیبنده نخواهد بود که اوقات گرانبهای خود را به چنین دعاوی پر هیا هو صرف کنند.امروز هردو کشور افغان وایران مرز های مشخصی دارند، وقایع تاریخ خود را به محیط بیکران ماضی سپرده اند، ما نباید اکنون در آن بپیچیم ، وتنها به مفاخر گذشته ضیاع وقت وسعی نماییم.

در دنیای پر جنجال امروز هردوملت مشکلاتی داریم ، باید دریک فضای دوستی وبرادری این مشکلات را از پیش برداریم ، ما با حفظ مفاخر نشنلیزم افغانی وتاریخ وسوابق آن ومیشو نما نموده اند فراوموش کنیم. این یک محاسبه تاریخی بود،که ما دررد نشرات ودعاوی کنونی برادران ایرانی نوشتیم، والی برای ملت مانند ایران وملت مانند افغان که سخت نیازمند انکشاف واصلاح اوضاع حیاتی خویش اند ،زیبنده نخواهد بود که اوقات گرانبهای خود را به چنین دعاوی پر هیاهوصرف کنند.

امروز هردو کشور افغان وایران مرزهای مشخصی دارند، وقایع تاریخ خودرابه محیط بیکران ماضی سپرده اند، مانباید اکنون در آن بپیچیم، وتنها به مفاخر گذشته ضیاع وقت وسعی نمائیم.

ما مشترکات در تاریخ وفرهنگ هم داریم، آنچه امروز به هرات یا زرنج یا زابل یا کابل تعلق میگیرد ، آنرا باید به ما بگذارند، وآنچه به طوس ونیشاپور وری واصفهان وهمدان وکرمان تعلق دارد، مال ایرانیان عزیز است وباید به آنها گذاشته شود.

در دنیای پر جنجال امروز هردو ملت مشکلاتی داریم ، باید در یک فضای دوستی وبرادری این مشکلات را از پیش برداریم،ما با حفظ مفاخر نشنلیزم افغانی وتاریخ وسوابق آن و مبارزهٔ مردانه درین راه حاضریم با دوستان همجوار گرامی خود یک زندگی دوستانه وصلحجویانه بسر بریم ، ولی هیچکس را اجازه نخواهیم داد که مفاخر وتاریخ وسوابق مارا غارت نماید.

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

محمد هاشم میوندوال











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us