څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

كسي از ما، دفاع نكرده است


كسي از ما، دفاع نكرده است!

مصطفی عمرزی

پس از مرگ هر جمعيتي و شوراي نظاري، ولو كمترين ها و ناچيز ها، چون بيماري رواني تعلق قومي- بزرگ نمايي، نیازمند پشتوانه است، القاب رهبر جهاد و مقاومت، در حالي كه پرسش برانگيز اند، نثار یک گروهک مي شوند. انحصار لقب رهبر جهاد، جفاي بزرگي ست كه در حق مردم افغانستان، به ويژه پشتون ها مي کنند.

جهاد افغانان، تنها در جهت اهل سنت، سر به هفت تنظيم مي رساند. در جهت اهل تشيع كه سهمي بيش از تاسيس گروهك ها و احزاب ندارند، تا عدد يازده مي رسد.

ميدان هاي گرم جهاد با بزرگ ترين سهم جهادي پشتون هاكه خونين ترين جبهات را در كنر، ننگرهار، پكتيا و خوست درست كردند، با رهبري كساني چون مولانا جلال الدین حقانی (رح) ، هرگز از اهميت مبارزه با روسان در هيچ انعطافي نكاسته اند.

جبهات تنظيم هاي هفت گانه كه شامل بخش هايی از افغانستان مي شدند، هركدام با رهبري و قوماندانان معروف،‌ نماينده گان غیر مستقیم اقوام افغانستان نيز بودند. بنابراین به هيچ كسي اجازه نیست ارزش جهاد را به ريش تنی چند از يك گروهک قومی بچسپاند.

به انحصار كشاندن القاب در محدوده ي جمعيت وشوراي نظار كه فقط تا ساليان پيش از پيمان با روسان، قابل ملاحظه بودند و بعداً به سازمان هاي شديداً حزبي با گرايش هاي قومي مبدل شدند، كاري خيلي ناصواب است.

من پشتوني از پشتون هاي افغانستان استم. به همان گونه كه تاجكي از تاجكان، سنگ مجاهدین شوراي نظاری و جمعيتی را به سينه مي زند، با مجاهدين قوم خود ‌تعلق خاطر دارم. من مي دانم كه ادعاي طرف های مقابل ما براي انحصار افتخارات جهادي، زماني بي ارزش مي شود كه نمي توانند در جغرافياي پشتوني، ادعای دفاع از ما را کنند.

هرگز از ياد نخواهيم برد كه مجاهدين ما، جهنم كنر را براي روسان و موتلفان داخلي آنان به ارمغان دادند؛ جبهاتي كه پس از خروج روسان، حاكميت كمونيستي را براي دشواري كار، حتي روزی تشویق نکردند آن ها را حفظ کنند؛ چون مي دانستند در آن جا ها روزنه ای براي معامله وجود ندارد. آنان با اسلحه، حرف می زدند.

ما مي دانيم كه سنگر ژوره در پكتيا، افتخار مجاهدين سراسر افغانستان بود. مجاهد پابرهنه ي پشتون، يادگار هاي زياد حماسی را در آن جا باقي گذشته است.

ما آگاهي داريم كه شهر خوست با يازده سال محاصره در جلو سربازان ابر قدرت شوروی و كمونيستان داخلي، مكاني شد كه به حق فتح الفتوح جهاد افغانان نام نهادند.

ما مي دانيم كه حاكميت مزدور با دوستان شوروي اش، در حالي که طرح اجنداي حاكميت تنظيمي می ریختند، جرات نداشتند در جغرافياي دولتی در مناطق پشتون نشین، حتي اخبار و نشرات خود را منتشر كنند.

و بالاخره ما مي دانيم مردم افغانستان، خواسته و ناخواسته از هر قوم يا جرياني كه بوده اند، با سهمي كه در جهاد يافته اند، هرگز اجازه نخواهند داد افتخارات جهادی آنان لقب شوند و انحصاري باشند كه از شانس سياه ملت، تبار ما سوختند، اما از جهاد و افتخارات جهاد،گاه گروه حقاني می شوند، گاهی طالبان.

ادعای رهبری جهاد، در حالی که به اصطلاح مقاومت، مساله ی منطقه یی جنگ های داخلی است، در کارنامه ی به بزرگی چندین حزب که هرچند نقش محوری کفرستیزی را فرماندهان و مجاهدان معمولی افغان حماسه کرده اند، با ردیفی از کسانی که همه صفت به اصطلاح «رهبر» را می کشند، فقط برای ربانی و یا هم قماشان او که کسی همانند مسعود، حتی از 34 ولایت افغانستان، در حدود 30 تای آن را مطلقاً ندیده بود، اگر همان مثل معروف است که «به کوچه ی علی چپ زده اند»، نه همان می شود که دیر بماند و از این مزیت، اداره ی کشاله دار کنونی، در مابقی این آویخته، حاکمیت را منحصر به گروهک هایی کند که اگر از ستر ادبیات مقاومتی، جهادی و مدعای جهالت سقاوی- ستمی بیرون شوند، درمانده گی آنان برای ارایه ی «چیز» در رفاه و آبادانی مملکت، به «چیزی» مبدل می شود که در 17 سال اخیر، بر هرچه معنا و مفهوم خیر و صلاح ما بود، «چیز»کردند تا در تعفن آن، توان ما برای زدودن این آلوده گی، سطور پاراگراف هایی شوند که در حاشیه ی کار روتین شاروالی ها می نویسند.

تعقیب موضوع ملی در زعامت افغانستان، تا زمانی که اعضای «چیزکننده ی» بحران، همه چیز را ناچیز می کنند، چیزی بر ثواب کردار مردم محور نمی افزاید. انحصار القابی که انحصاری نیستند، یعنی گذشته و حال ما وضاحت می دهد شرایط فراگیر ندارند، اگر از یک سو ترفند معروفی باشد که از ساخت این فرهنگ، ذهن مردم به قبولی جهالتی برسد که در تبارز عملی آن، گروهک های چند درصدی در چند درصد خاک افغانستان، تمام دار و ندار مملکت و مردم را «چیز» کردند و از این چیز، پلشتی زایی آنان به میزانی بلند شده است که وقتی تمام افغانستان را «بو» گرفت، شاید ادعای رهبری از حاشیه به کل، نه جزء، بل اجزای همان واقعیتی شود که عدالت اجتماعی از کار شاروالی در پاک کاری آن می خواهد. بنابراین برای رفع این مشکل، زودتر به این حقیقت می رسیم که با انحصار نام ها و کارنامه ها، چنبره زده اند تا همانند خاصیت مار، دور آن تاب و پیچ بخورند که این «مال» من است.

در حالی که رویداد به اصطلاح مقاومت، کاملاً منطقه یی است و تعبیر ملی ندارد، رهبر جهاد، برای هیچ تنظیمی در افغانستان، به همان معنایی نمی رسد که خواسته اند برای ملا چترالی (لقب ملا برهان الدین ربانی در پاکستان)، آن برادران جهادی او را به خشم آورند که اگر حکمتیار است یا هر کس دیگر، در جغرافیای جهادی خویش، همان قدر بودند که تلخیص واقعی آن بیشتر از «رهبر تنظیمی»، هیچ واقعیت دیگر ندارد.

رهبر جهاد، به صیغه ی ملی و همه گانی، همانند سایر اقشار، در 40 سال اخیر افغانستان، ظهور نکرده است.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us