څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

مسابقه برای توهین و کسب امتیاز


مسابقه برای توهین و کسب امتیاز

مصطفی عمرزی

در حاکمیت کمونیستی، برای آن که خلایی ایجاد نشود، از هر نام و نشانی که مخالف نمی بود، حمایت می کردند. بنابراین افرادی که می توانستند در ایجاد ذهنیت هایی ضد جنگ موثر باشند، بدون وجاهت و شان واقعی، معروف می شدند.

صدیق افغان، کسی است که با طرحی به نام «ریاضی فلسفی» معروف شد. باوجود بیش از چند دهه از تاریخ این طرح، مفاد این به اصطلاح علم جدید، واضح نمی شود. این شخص در جنگ های داخلی که خودم نیز یک مورد آن را شاهد بودم، با موتری که کاملاً یک مدل نمونه بود، در بازار ها، به مردم تفهیماتی می کرد که چیزی شبیه پیشگویی ها بودند. ظاهراً فاجعه ی حاکمیت تنظیمی، اجازه نداد آقای صدیق، فرصت ابراز وجود بیشتر بیابد. نمی دانیم که در حاکمیت طالبان، فعالیت های آقای صدیق چه ها بودند، اما با ایجاد اداره ی نو، بار دیگر با چهره ی وی مواجه شدیم که در کنار بعضی از رفیقان حزبی سابق که خیال کرده بودند نقل محافل خواهند شد (مانند غوث زلمی)، کوشش ها کردند تا انحصار کار های فرهنگی، رسانه یی و اجتماعی را به دست گیرند. متاسفانه یا خوشبختانه مهارگسیخته گی جریان نو، کسانی مانند غوث زلمی را کوچک تر از چند جوانک رسانه یی کرد و کامپیوترکاران مطابع، شهرت های خوب تری به دست آوردند که حتی بیشتر از تشهیر صدیق افغان استند.

اعتصاب ها، سخنرانی های بازاری، توهین، پخش پوستر های به اصطلاح ضد امریکایی، حریق کتاب های مرکز ریاضی فلسفی، درگیری با مسوولان حکومتی، آوردن مدال های مبهم و بالاخره کسب تحفه از والی بلخ، برای آن چه که ما آن را موضع ضد افغانی می دانیم، آقای صدیق افغان را در حاکمیت رییس جمهور کرزی، دوباره مطرح کردند.

مرکز ریاضی فلسفی با شکایتی که اکادمی علوم افغانستان از عدم ارایه ی حتی یک مورد پروژه ی کاری این مرکز داشت، فقط با یک نماینده گی در تاجکستان که خیلی جالب است، عقب تمام رفتار آقای صدیق افغان قرار می گیرد. او هنگامی که چند سال قبل، رسانه های دنمارکی، کارتون هایی از حضرت پیامبر (ص) را منتشر کردند، تا سرحد اعتصاب غذایی، واکنش نشان داد، اما بلافاصله به دعوت مقامات دنمارکی برای سفر به آن کشور موافقت می کند. این رفتار به شدت با واکنش مقامات اکادمی، خبر ساز می شود که برخلاف ادعای دفاع از شان پیامبر، این امر به هیچ صورت درست نیست تا با سفر به کشور مورد انتقاد، خود را درگیر بحث هایی کنیم که در فرهنگ غربی، مانعی ندارند.

حمایت های دولتی و زمینه هایی که برای اعضای حزبی فراهم می شدند، بسیاری از کسانی را مفتخور می کردند که هرچند با نام فرهنگی، ورزشکار و غیره می شناسیم، اما در واقع با چنین وضعی خو کرده بودند.

هنوز هم بسیاری از بقایای حکومت کمونیستی که برای چند مورد کوچک کاری، تا توانستند چپاول کردند، در حاکمیت پس از طالبان، به چشم می خورند. نقش آنان به عنوان افرادی که به ویژه تمامی برنامه های سازمان های اجتماعی را به گند کشیده اند، واضح است. تنها بر اثر این افراد مفتخور، بار ها کوشش ها برای ایجاد انجمن ها و اتحادیه های فرهنگیانی که زیر نام نویسنده گان و شاعران، ایجاد شده اند، به ناکامی مطلق کشیده شده اند. تذکر خاطره ای در این مقال، کمک می کند کسانی از قماش رفقای پیشین را بهتر بشناسیم.

در اوایل حاکمیت آقای کرزی، جمعی از فرهنگیان در اجتماعی در کابل، می خواستند «انجمن شاعران و نویسنده گان افغانستان» را دوباره احیا کنند. از افراد نو تا کهنه گرایان، همه حاضر می شوند. در یک فضای کاملاً آزاد، محمد اعظم رهنورد زریاب و استاد محمد اسماعیل یون، دو نامزدی می باشند که در فاینل، رقابت می کنند. بر خلاف تصور ظاهر نما های توهم زده، استاد محمد اسماعیل یون با اکثریت آراء گزیده می شود. باوجود بزرگواری استاد یون که داوطلبانه، سمت خویش را به زریاب پیشنهاد کرد و او را بزرگ و استاد ما خواند، عوامل رفقایی خط ستمی- پرچمی و کسانی مانند مدیر مسوول روزنامه ی بدنام ماندگار (نظری پریانی) با بدترین شیوه ی عصبیت قومی، جلو استمرار اجماع فرهنگیان را گرفتند. به این صورت، کوشش های ما برای اتحاد فرهنگیانی که جمع آنان منتهی به وحدت فکری بیشتری می شود، همیشه با بدپندار های شماری مدعی، خنثی شده اند.

به هر صورت، خبر دیگری که پیرامون آقای صدیق افغان می چرخد، بی احترامی او به سرود ملی است. بار ها دیده شده است که این شخص با پخش سرود ملی، نمی ایستد.

روزی هنگام سیر در فیس بوک، دوستم، نذیرالدین مصلح، که گزارشگر تلویزوین یک است، پُستی ارسال می کند که در اثر ملاقات با صدیق افغان بود. دوست گزارشگرم ضمن توضیح ماجرا، نوشته بود که آقای صدیق افغان می گوید: «سرود ملی را یهودیان ساخته اند. بنابراین، برای وی، قابل احترام نیست.»

نذرالدین مصلح را می شناسم. او شخصیت واقعی است و آن چه را انعکاس داده، هرگز نادرست نیست. با خوانش پُست او به این حقیقت رسیدم که در کنار امتعه ی وارداتی بازار آزاد، مسابقه برای توهین و کسب درآمد، آن قدر بی شرمانه شده که افراد معلوم الحال گذشته، برای آن که به نان و نوایی برسند، جسورتر می شوند.

موضع صدیق افغان در برابر سرود ملی، کاملاً واضح است؛ زیرا شاعر این سرود ملی، از فرهیخته گان ادبیات پشتو و از فرهنگیان نامدار کشور است؛ یعنی کسی نیست که استاد عبدالباری جهانی را نشناسد. سرود ملی به زبان پشتو است؛ یکی از دو زبان رسمی کشور که از لحاظ قومی، مربوط به صد میلیون پشتون مسلمان می شود که از هند تا آمو در گروه های دری زبان، هندی زبان و پشتو زبان تقسیم می شوند و تنها هفتاد درصد مردم افغانستان را تشکیل می دهند.

بیش از این، این مقال را به درازا نمی برم، اما می خواهم تذکر دهم متاسفانه عدم مدیریت درست امور فرهنگی، باعث شده است افراد منفی با تخریش وفاق ملی، همه را به سُخره بگیرند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us