څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

پیشینه تاریخی زبان


دو مقاله از خامه آقایان آذر كیانی و داد خدا سیم الدین اف كه روی صفحه بی بی سی آن لاین بخش فارسی منتشر شد خیلی جالب بود و من آنها را با علاقه زیاد مطالعه كردم. اهمیت موضوع مرا واداشت تا بنده هم نظر خویشرا درینمورد ابراز دارم. سعی من اینست تا زیاده از آنچه هر دو نویسنده ابراز داشته اند مطالب تازه ایرا اضافه كنم. بنظر من دو نكته اساسی درینجا مورد بحث است:


زبانهای آریائی بمعنای عام آن از آغاز مهاجرت اقوام آریایی در سر زمینهای كنونی تا امروز چه نوع سیر تاریخی را پیموده اند و چطور میتوان آنها را از نگاَه علم زبانشناسی طبقه بندی نمود.

اصطلاح تاجیكی را چطورمیتوان تعبیر كرد.


زبانهای ما (یعنی بصورت عمومی زبانهای هند و ایران کنونی ی) مربوط به شاخه زبانهایی است كه دانشمندان اروپایی آنها را زبانهای هند و ژرمن و یا به اصطلاح تازه ایكه بعد از جنگ دوم جهانی معمول شده است زبانهای هند و اروپایی مینامند كه از نیم قاره هند تا غرب اروپا گسترش دارند. باساس پژوهشهای نوین اقوام آریایی تا اواخر هزارهَ سوم قبل از میلاد در سرزمین مشترك اولیه خویش كه مناطق وسیع را در جنوب سایبریا، دركنار دریاچهَ ارال، شمال دریاچه كسپین و قفقاز را در بر میگرفت، میزیستند. بعد از آن این حوزه را ترك كرده و به نقاط دیگر مهاجرت كردند. مسیر حركت ایشان كه طولانی بوده و سالیان دراز را در بر گرفته است متوجه ماوأالنهر (ترانساكسانیا)، سرزمین باختر و اروپا بوده است. یك شاخه آن بعد از مستقر شدن در سرزمین افغانستان امروز بسوی هند مهاجرت كرده درحالیكه شاخه دیگر آن از شمال قفقاز وارد سرزمین امروز ایران کنونی میشود.


مقایسه زبانشناسی كهنترین متنهای زبانهای هندی و ایران کنونی ی نشان میدهد كه این دودسته از زبانها بیشتر از زبانهای دیگر با هم قرابت دارند مثل اینكه هر دو لهجه یك زبان باشند. استعمال واژه های مشترك نشان میدهد كه گویندگان زبانهای هند و ایران کنونی ی باستان در گذشته ها یك قوم واحد را تشكیل میدادند و خود را با آن نام مشترك خطاب میكردند. در دوره های بعدی یعنی بعد از آنكه این اقوام از همدیگر جدا و به سرزمینهای مختلفی مسكن گزین شدند این واژه را بعنوان نام بخصوص قبایل خویش بمیراث برده و جاویدان نگهداشتند. این نام باستانی آریا است كه بمعنای «مهمان نواز» است. این مهاجرت ها كه تدریجی صورت گرفته پیوسته در تلاطم و جابیجایی بوده و باعث پراگندگی آنها شده و این بذات خود دلیل دگرگونی و گوناگونی شدن زبان مادری ایشان در سرزمین های است كه در آنجا بعد از مهاجرت جایگزین شدند. آنعده قبایل كه در ماورأالنهر و افغانستان امروز سكنی شدند حدود سرزمین خویشرا آریانا نامیده و فرهنگ خویشرا پرورش دادند كه عبارت باشد از دیانت زرتشتی و زبان اوستا. درینمورد میان دانشمندان غربی اختلافی نیست.


اقوام ایشان (یعنی ایران کنونی یان بمعنای امروزی) به مهاجرت ادامه دادند و از شمال قفقاز وارد غرب ایران کنونی شدند بعد از مدتی دولت ما دها و بعدا دولت هخامنشیان را بنیاد نهادند. بمرور زمان دیگر احساس نزدیكی وجود نداشت صرف تصور ایشان در مورد خدای بزرگ بنام اهورا مزدا باقی مانده بود كه این در واقع پدیده قبل از زمان زرتشت است. ایران کنونی یان فرهنگ خویشرا در ایران کنونی پرورش دادند كه عبارت باشد از زبان مادی و فارسی باستان. در یكمدت طولانی تا زمانیكه داریوش بقدرت رسید و به فتوحات خویش بسوی شرق آغاز كرد و آریانای باستان را شامل قلمرو خویش ساخت این دو قوم با هم ارتباط مستقیم نداشته و از همدیگر طوریكه میبایستی اطلاع دقیق نداشتند. ازین ببعد است كه هخامنشیان ملتفت میشوند كه اقوام ایشان در شرق تمدن قابل ملاحظه ای را بوجود آورده اند كه از آنجمله دین زرتشتی و زبان اوستا میباشد. هخامنشیان كتاب مقدس را با خود به استخر میاورند و دیانت زرتشتی را در ایران کنونی پرورش میدهند. همچنان سیر تاریخی سرزمین های ایران کنونی و آریانا از همدیگر متفاوت است.


از منابع یونانی میتوان اینطور استنباط كرد كه اگر چه سرزمین شرق ایران کنونی (آریانا) شامل امپراتوری هخامنشیان بود و از طرف آن اداره میشد، باز هم مردم آن سرزمین تا حد زیادی از استقلال برخوردار بودند. بنده در جای دیگری كه روی تاریخ هنر افغانستان بحث است خاطر نشان نموده ام كه تا حال در هیچ نقطه كشورآثار خط میخی و بناهای هخامنشی بدست نیامده است. از دوره ساسانیان بجز از گنجینه سكه های تپه مرنجان در كابل كه از دوره كوشانو ساسانی میباشد و آتشدان زرتشتی در سمنگان آثار قابل ملاحظه دیگر وجود ندارد. نقش و نگار های دیواری دره رویی، بامیان و سرپل جوزجان بیشتر بسبك هنر ساسانی نقاشی شده نه اینكه آثار ساسانی باشند. هر دو امپراتوری عظیم هخامنشیان و ساسانیان كه در جهان باستانی نقش بزرگ تاریخی خویشرا ایفا نمودند با وجود عظمت خویش سر انجام بدست سپاهیان مقدونی و اعراب متلاشی شدند اما هر دو فاتح در مرزهای شرق ایران کنونی با مقاومت سرسخت مواجه شدند كه سالیان دراز را در بر گرفت. بعد از اضمحلال هردو دولت ایران کنونی ی، ایران کنونی یان دولت خاص ایران کنونی ی خودشان را بنیاد نهادند در حالیكه در شرق ایران کنونی (آریانا) فاتحین با مردم بومی سازش كردند و تمدنهای نامور را بوجود آوردند (البته اینهم دلایل سیاسی و اجتماعی دارد كه فعلا از ذكر آن درینجا صرفنظر میكنم). مثال برجسته آن تمدن یونانو باختری و كوشانیان بعد از سقوط هخامنشیان و دولت های سامانیان، طاهریان، صفاریان وغیره بعد از سقوط ساسانیان است. در مورد جهان بینی دینی موضوع هم بدین منوال است.


ایران کنونی یان در طول دوره های تاریخ باستان بدین زرتشتی بعنوان دین رسمی وفادار ماندند اما در شرق غیر از دین زرتشتی ادیان دیگر مثل دین بودایی، هندویی، مانوی و حتی مسیحی نستوریانی هم وجود داشت كه از آنجمله دین بودایی موفق تر بوده و توانست در زنگی اجتماعی و فرهنگی شرق ایران کنونی تاثیر بسزای داشته باشد. از همین جاست كه این دین بسوی چین و كوریا گسترش یافت. بطور كلی از نقطه نظر فرهنگی مرم شرق ایران کنونی با اقوام مختلف چون تركان (بمعنای عام آن)، چینیان، تبتیان و هندی ها بیشتر آمیزش داشتند تا با ایران کنونی یان. این امر بذات خود خواهی نخواهی روی زبانهای ما تاثیرداشته است.


دانشمندان غربی برای همه این زبانها واژه « ایران کنونی ی» را برگزیدند كه از سال 1840 (از طرف اوگست فریدریش پوت و كریستیان لسن) ببعد برای همه دوره ها بشمول دوران پارتها، ساسانیان و دورهَ اسلامی تا امروز معمول میباشد. برای فهم بهتر لازم دیده شده بود تا زبانهای هند و اروپایی را به دسته های مختلف تقسیم نمود. بدین دلیل شاخهَ زبانهای ما را « ایران کنونی ی» نامیدند.


اما از آن مدت تا امروز زبانهای دیگری كشف شده (زبان باختری، متون سغدی، مانوی و پارتی در افغانستان و ماوراالنهر، سنگ نبشته های باختری و گندهاری در ماورای دریای سند وغیره) و پژوهشهای مهمی در ساحه های مختلف فرهنگی و تاریخی صورت گرفته و طوری ساحه دید ما را وسعت داده كه این دسته بندی ها دیگر ناقص بوده و نمیتوان روی آن پایداری كرد صرف نظر ازینكه استعمال واژه « ایران کنونی » بعنوان نام رسمی دولت ایران کنونی مساله را بغرنج تر ساخته است. بهمین دلیل است كه هند و ژرمن شناس آلمانی رودیگر شمیت، یكی از برجسته ترین دانشمند در زبان فارسی باستان، در رساله جالب تحت عنوان « زبانهای ایران کنونی ی در گذشته و حال، تالیف سال2000» مینویسد: « اصطلاح زبانهای ایران کنونی ی به هچ وجهه برای زبانهای كشور ایران کنونی – یعنی جمهوری فعلی اسلامی ایران کنونی – بكار نمیرود، بلكه منظور عبارت از آنعده زبانهای است كه از نقطهَ نظر ژنیتیك با هم قرابت داشته و از مرزهای كنونی ایران کنونی فراتر بوده كشور های افغانستان، پاكستان و جمهوریهای آسیای میانه را هم در بر میگیرد». ضرورت اینكه بایستی روی اصطلاحات تازه كار كرد بنده را واداشت تا در تدوین كتاب بنام لغتنامهَ زبان باختری (زبان مردم باختر زمین در دوره كوشانیان و یفتلیان) كه در سال 1982 بزبان آلمانی بچاپ رسید اصطلاح تازه آریانی را بجای ایران کنونی ی در موارد ریشه شناسی این زبان پیشنهاد و استعمال كنم. سعی من این است تا به اساس میعار های علمی یك دسته بندی تازه داشته باشیم. با اجازه خوانندگان میخواهم آنرا بصورت شیماتیك خیلی ساده (درجای دیگر بصورت مفصلتر) ارائه كنم:




خانواده زبانهای هند و اروپایی


ò



الف: زبانهای آریایی شرقی

ب: زبانهای آریایی غربی یا اروپایی



ò


زبانهای آریایی شرقی




ò




الف: هندی كهن

ب: آریانی كهن

پ: ایران کنونی ی كهن

ریك ودا- سانسكریت

اوستا

سكایی، قارسی باستان، مادی

پالی - پراكریت

زبانهای آریانی میانه

زبانهای آیرانی میانه



ò ò



زبانهای آریانی میانه

زبانهای آیرانی میانه

باختری، سغدی، خوارزمی، ختنریال، سكایی

پارتی، فارسی میانه كتیبه ها، پهلوی، مانوی




البته پیشنهاد « آریانی» بنده جر و بحث های را در حلقات علمی غرب بوجود آورد و پیشنهاد های هم صورت گرفت. جالب تر از همه پیشنهاد ایران کنونی شناس معروف فرانسوی ژیلیر لزار است كه برای زبانهای ما از اصطلاح مركب ایران کنونی و آرین irano-aryen استفاده میكند. مساله كه طرز دید گذشته ما را بیشتر تغییر میدهد وجود زبان باختری است. واژه باختری ابداع دانشمندان غربی است. نام اصلی آن بقول زائر چینی هیوان تسانگ « تخاری» بوده است، یعنی زبان كه مردم تخارستان بدان سخن میگفتند. اما چون زبان دیگری قبل از باختری كشف و به تخاری معروف شد بناء برای زبان تازه نام باختری را برگزیدند كه منسوب بسرزمین باختر است.


بعد از به اقتدار رسیدن كوشانیان این زبان كه زبان گفتاری مردم باختر بود بحیث زبان رسمی امپراتوری كوشانیان و بعدا یفتلیان تلقی شد و از همان زمان تا ظهور اسلام زبان شرق ایران کنونی بود. آثار كشف شده باختری (در آسیای میانه، افغانستان و پاكستان: ماورای سند و وزیرستان) نشان میدهد كه این زبان دریك ساحه خیلی بزرگ جغرافیایی (در پهلوی زبانهای محلی مثل زبان پشه یی، زبان اورمری، زبانهای نورستان و پامیركه بنام زبانهای هند و آریایی معروف اند) وجود داشته است. خوشبختانه درین اواخر یكعده سنگ نبشته ها و نسخه های خطی بزبان باختری در افغانستان كشف شده است كه براهمیت موضوع میافزایند. یك اثر باختری كه تاریخ 527 باختری (برابر با 760 میلادی) را دارد واضحاً نشان میدهد كه این زبان در زمان فتوحات اسلام هنوز هم رایج بوده است. طبیعی است كه چنین زبان دفعتا از بین نرفته بلكه ادامه یافته است (بشكل دیگری با الفبای عربی). پس منطقا باید زبان دری (و تاجیكی) از آن نشات كرده باشد كه در عین زمان با زبان فارسی قرابت داشت. با ملاحظه اینكه دولت ساسانی موفق شد دولت یفتلیان را مضمحل ساخته و برای مدتی تا ظهور اسلام سرزمین ماورای هندوكش و قسمتی از ماورأالنهر را فتح و اداره كند، پس میتوان چنین استنباط كرد كه زبان باختری با زبان زمان ساسانیان فاتح در طول همین مدت آمیزش كرده و تحت تاثیر متقابل قرار گرفته و با هم نزدیك شدند. بهمین دلیل است كه حالا مفهوم بیان ابن المقفع را میتوانیم درك كنیم (وی از فارس بود، بعدا مسلمان شد و بحیث مترجم زبان عربی در دربار حكمرانان عرب خدمت میكرد). وی مینویسد كه در آنزمان اشكال مختلف زبانها كنارهمدیگر وجود داشتند مثل پهلوی (عربی: الفهلویه)، پارتی


(یا پهلانی)، دری (عربی: الدریه، یعنی زبان در و دربار) و پارسی (عربی: الفارسیه، یعنی زبان موبدان و علمای زرتشتی). این دسته بندی با وجود اهمیتش ناقص بنظر میرسد اما چیزیكه مهم است تاكید موجودیت چند زبان در یك دوره زمانی است. بناء میتوان فرض كرد كه در زمان ساسانیان و كوشانیان زبان باختری در كنار پهلوی قرار داشت و از دوره اسلام تا كنون زبان دری - تاجیكی در كنار فارسی قرار دارد.


این نظر مختصر نشان میدهد كه ما در سر انجام نه بلكه در سرآغاز پژوهشهای خویش قرار داریم و این برماست تا این بخش جالب زبانی و فرهنگی خویشرا روشن سازیم. اشتراك زبانی و در عین حال متمایز بودن آنها از یكدیگر نشانه ای است از سرشاری و فرهیختگی گویندگان این فرهنگ مشترك كه میراث همگانی ما تلقی میشود.


اصطلاح تاجیكی معنای خیلی وسیع دارد كه حدود جغرافیایی گویندگان آن اقلاً سرزمین افغانستان و آسیای میانه را تشكیل میدهد. آقای دادخدا منابع زیادی را در مورد مردم تاجیك و زبان تاجیكی ذكر كردند. از آنجمله صرف پیشنهاد اول و آخرین میتواند اینجا مورد مداقه قرار گیرد:


دانشمند آلمانی ورنر سوندرمن در مقاله ای (یگ گواهی باستانی در باره نام تاجیك، سال 1993) سعی كرده است یك نسخه خطی سغدی مكشوفه از تورفان را (شاید قرن هشت میلادی) تفسیر كند و درینمورد به كشف بزرگی نایل شده است. متن این نسخه حاكی ازهدایاتی است در مورد نیایش دین مانوی. درین متن آمده است كه واژه تاژیك در ماوراالنهر برای مانویان بكار رفته است كه نیایشهای خویشرا به پرتاژیگانی آواكpar tāžīgāne āwāk) (یعنی بزبان تاژیكی (تاجیكی) قرائت میكردند (ازینكه منبع اصلی نسخه فوق درواقع سغدی و یا پارتی است شاید برای ما زیاد قابل اندیشه نباشد). دانشمند آلمانی رودیگر شمید گفتار ورنر سوندرمن را اینطور تعبیر میكند كه واژه تازی نام فارسی است برای اعراب كه در واقع بمعنای مسلمان میباشد، یعنی افراد بومی این سرزمین ها كه بدین اسلام گرویدند هم بدان نام منسوب شدند. اینها كسانی بودند كه بعنوان مسلمانان تازه در فتوحات سرزمین های شرق (یعنی در سرزمینهای آبایی شان) نقش مهمی را ایفا كردند و از طریق سخنگوی زبان مسلمانان در آنجا ها به سخنگوی زبان فارسی مبدل شدند كه به واژه های دری و تاجیكی منسوب اند. با این كشف پس گویا مساله حل شده است اما بعضی آثار كشف شده بزبان باختری كه یك قسمت كوچك آن (بدون عكس) از طرف دانشمند انگلیسی سیمز ویلیامس (اسناد باختری، سال 2000) خواتش و منتشرشده است ااینطور تفسیر میشود كه گویا واژه باختری تازیگو بمعنی عرب باشد (رجوع شود با پاهین).


دانشمند فرانسوی ادوارد شاون در كتاب « اسناد در باره تركان غربی، سال 1903» گزارش میدهد كه امپراتور چین از خانواده هانHan درمیانه قرن هشت میلادی در مرزهای غربی خویش مشكلات داشت. در سالنامه های چینی درین رابطه از خانواده شاهی ذكر شده كه در آن زمان در سرزمین باختر و جنوب هندوكش دولت مقتدر داشت. ازین خانواده سه فرد نام برده میشود: 1- وسان تكین شای 2- فولین كیسو، پسر 3- پوفوچوان، نوه. شخص اولی بنا به سكه ایكه بخط باختری نوشته شده است توگینو خوراسانو شاوه (برای آسانی كار اینجا بخط فارسی نه لاتین) نام دارد، یعنی تگین، شاه خراسان. پسرش فولین كیسو همان فرومو كیسارو سكه های باختری است. پوفوچوان در سالنامه های چینی تا سال 745 میلادی ذكر میشود (اینها ازخانواده تگین شاهیان و از شاخه تركان غربی هستند كه یك مدتی در افغانستان حكمروایی كردند، رجوع شود به مقاله بنده در كنفرانس یونسكو سال 2002 در كابل). آنچه درینجا مورد علاقه ماست شخص دوم است. سكه شناس معروف اطریشی روبرت گوبل در رساله بزرگ خویش « اسناد در بارة تاریخ هونهای ایران کنونی ی در باختر و هند، جلد 1-4،1967) چند سكه این شاه را منتشر كرد.


خوانش وی در آنزمان ناقص بود اما بعد از آنكه چند سال قبل سكه های دیگر این شاه كشف شد، دانشمند آلمانی هلموت همباخ ، ژرمن شناس و ایران کنونی شناس بزرگ موفق شد تا خوانش تازه ای ارائه كند. باساس خوانش وی لقب این شاه در روی سكه بزبان باختری اینطور است: فرومو كیسارو بگو خوادیو كیدابو تازیكانو خواگو (fromo Kēsaro bago xoadēo kidabo Tazikano xoago) یعنی قیصر روم ، شاه بزرگ كسیكه فاتح عرب (تازیكانو) است. بهر صورت این دانشمند فكر میكند كه اگر خوانش وی در مورد كلمه آخر درست باشد، پس باید تازیكانو خواگو را به فاتح عرب ترجمه كرد، یعنی كسیكه بر اعراب غلبه كرد. اما كلمه آخر در همه سكه ها خراب نقش شده و بایستی روی آن كار شود تا شاید به خوانش دیگری موفق شویم. در عقب سكه میخوانیم: ادو ساو بو پباگو اسوایمو بو تایندو (odo sao bo abago asoimo bo taindo) كه ترجمه آن چنین است: وایشان باج میپردازند و ازین ببعد باید باج پردازند. این باین معنی است كه فاتحین عربی بجای آنكه از دیگران باج گیرند بر عكس بیك شاه منطقه باج میپرداختند. مساله دیگر لقب این شاه است كه خود را قیصر روم خوانده است. این لقب با امپراتوری روم سروكار ندارد و فعلا اینجا هم مورد غور ما نیست ولی در جای دیگر روی آن صحبت خواهد شد. مهم اینست كه این شاه و پسرش كه از طرف امپراتور چین لقب شاه كاپیسا و زابلستان را بدست آوردند در یك ائتلاف سیاسی – نظامی با چینیان بر علیه اعراب مهاجم (یا تاجیكان ؟، رجوع شود به پائین) در ماوراالنهر قرار داشتند. اما این امر مدت بعد نظر به حوادث كه برای ما تا هنوز معلوم نیست تغییر میكند. این شاهان با یك ائتلاف تازه با تبتیان بر علیه چینیان اقدام میكنند و بخاطر این جانب داری نام شاه معروف، یعنی فروم گیسار در داستانهای حماسی تبتیان بنام دروگو (Dru-gu)، یعنی ترك جاودان نگهداشته میشود.


از جملهَ نسخه های باختری كه چند سال قبل در افغانستان كشف شد، یكتعداد كم آنرا دانشمند انگلیسی سیمز ویلیامس در یك جلد تحت عنوان « اسناد باختری، سال 2000» متنشر كرد. در یك سند كه عبارت از فروش زمین شخصی بكس دیگریست و مربوط سال 525 باختری مصادف با 758 میلادی است جمله ایست كه خوانش آن چنین است: الو بامویناگو الو توركو الو تازیگو الو اودگوسیگو … بوادو یعنی امید است كه مردم بامیان، ترك، تازیك و مردم محل … راضی باشند. آقای سیمز ویلیامس كلمه تازیگو باختری را بدون كدام تفسیرعرب ترجمه میكند چرا كه بعقیده وی در همین سند ذكر شده است كه فروشنده، زمین خویشرا به بهای 60 درهم تازیگِ سیمین (درخمو تازیگو سیمینگو) فروخت. چرا كه زیر بارگران باج و برات (یعنی مالیه كشاورزی) قرار گرفته بود. متن جمله باختری اینطور است: سترگو تازیینگو گزیتو ادو بریتو لادو یعنی باید سُترگ جزیه تازیگی و برات داد. از ذكر كلمه درهم نتیجه گیری میشود كه تازیگ یعنی عرب. بنظر من این اشتباه را میتوان از متن یك كتیبه باختری دیگر كه سال گذشته در بامیان كشف شد و فعلا در موزهَ كابل میباشد رفع كرد. درین كتیبه كه بنده خوانش آنرا عتقریب منتشر خواهم كرد چنین آمده است: « درسال 724 میلادی ماه سبول بود كه این بنا آباد شد. این ستوپه را من ألخیس پسر خراس، شاه گازان از زمنگان در حضور شاه ترك و شاه تازیگ (توركو خرو ادو تازیگو خرو torko xaro odo tazigo xaro) بنا كردم». از این جمله بر میاید كه واژه تازیگو خرو بمعنای شاه عرب نیست. چرا كه غیر ممكن بنظر میرسد كه كسی در منطقه ای یك معبد بودایی بنا كند و حكمران عرب در بنا و یا در گشایش آن شركت كند. بر عكس از منابع دوره اسلامی چنین بر میاید كه اعراب در شرق ایران کنونی کنونی (آریانا) به بت شكن معروف بودند و در هر جا كه میرسیدند معابد بودایی را ویران میكردند. در اثر فتوحات عرب دین بودایی بیشتر صدمه دید. باید نتیجه گیری كرد كه منظور از شاه ترك و شاه تازیگ درین سنگ نبشته شاهان محلی تركی و تاجیكی هستند كه در آنزمان در منطقه بامیان و نواحی آن حكمروایی میكردند.


این سندِ تازه گواهی آنست كه واژة تازیك / تاژیك (در زبان باختری برای حروف ز و ژ از حرف z یونانی استفاده میشد. در دوران بعدی، یعنی در دوران یفتلیان – رجوع شود به كتیبه های جغتو، ارزگان و وزیرستان – برای نشان دادن حرف ژ باختری بالای حرف z سه نقطه میگذاشتند تا حرف ز از ژ تفریق شود) در زبانها و ادبیات مردم بومی در دوران قبل از اسلام معمول بوده است. بهر صورت تا وقتیكه باساس كشفیات تازه به نتیجه دیگر برسیم با نظریه دانشمندان آلمانی روبرو هستیم. ایشان توجیه میكنند كه یكعده ازافراد بومی سرزمین آریانای باستان كه ازفرهنگ كهنه خویش دلتنگ و ناراض بودند به اسلام گرویده و درانكشاف و گسترش آن جانفشانی ها كردند. بقیه افراد كه به فرهنگ آبایی خویش (دین زرتشتی، بودایی، مانوی و هندی وغیره) وفادار ماندند گروندگان به دین تازه را تازیگ نامیدند، یعنی مثل عرب ولو كه آریایی نژاد بودند.


مثال هایكه درینجا ذكر شد صرف اندیشه هایست كه از ورای منابع تفسیر شدند. جواب قاطع در مورد واژه تاجیك هنوز وجود ندارد. این وظیفه ماست تا به پژوهش خود ادامه دهیم.


سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

دکتورغلامجيلاني داوري











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us