څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اسلام و شمشير ۱۴


از بشارت ها و تحذیر ها و توصیه ها و وعده ها و اخلاقیات و مناسک و مراتب ذکر و عبودیت وعبادت ها وبیان صفات الهی و قصص که بگذریم، قرآن قدرتمند به راستی یک کتاب گفت و گوی میانادیان است. در آن جا مسیری ترسیم می شود که پیامبر اسلام، به راه نمایی خداوند منان، در مرحله ینخست، با یادآوری اشتراکات اعتقادی و به خصوص یکتا پرستی مندرج در کتاب های آسمانی و سپس ارجاع به تذکرهایثبت شدهدر تورات و انجیل، کهطلوع اسلام و ظهور پیامبری محمد نامرا وعده داده بود، آن گاه پس ازانتقال این جدل، به بیان تغییراتی که کاهنان مسیحی و رابی های یهود،برای رد منصب خاتم الانبیاء بودن پیامبر والا مرتبهو تردید در حقانیت اسلام و تاکید بر باور های خود،در تورات و انجیل به وجود آورده بودند، سرانجام زمانی که صاحبان پیشین کتاب،در جریان این داد و ستد بیانی و بنیانی، ناگزیر و به اصرار و برای رد مطالب و آیاتکتاب الله قرآن، خداوند را صاحبخانواده و فرزند و شریک شمردند و کار را بهکفر مطلق و محض کشاندند، آن گاه فرمان الهی مبنی برورود صاحبانتورات و انجیلبه سلک مشرکینصادرشد و در زمره ی پردازندگان جزیه قرار گرفتند.

اینک می خواهمبا طی دوباره ی این مسیر گفتار در قرآن بزرگوار، نخست انحصاری بودن یکتا پرستی مطلقمسلمین رامسجل وسپس با تعقیب مراحل برخورد ورفتار و گفتار، میان مسلمین و دیگر صاحبان کتاب، معلوم کنم که با تفکیک و انتساب آسانآیات قرآن، به هریک از این مراحل، می توانتقدم و تاخر زمان نزول آیات را با دقتی ریاضی وار تعیینکرد و بالاخرهتذکر دهمکه اساساقتباس رفتار اسلامی، که نزد خداوند تا حداعتبار تقوی به رسمیت شناخته شود، راهی جز پیروی کامل و در تمام جهات از توصیه ها و سرمشق های آشکار و در پردهنگه داشته شده یقرآن ندارد و هر سند و نقل و روایتی را که در زمره ی آموزش ها و باورها و سنن وتجارب و یادگارهایاسلامی در جای قرآن معرفی می کنند، دون کتاب خدا قرار می گیرد و در زمره ی لوازم دین داری نیست.

اما هنوز و پیش از ورود به این مبحث بسیار جذاب قرآنی، که نمایشیازعالی ترینبرخورد هایآزاد منشانه نسبت به حقوق دیگرانوحتی کسانی از اهل کتاب است،کهاز مرحله ای به بعد، آشکارا بهشمایل دشمن مسلمینعمل کرده اند، باید بحثقبل را دنبال کنم که یافتن راهی برای اشراف به ویژگی های قومی بود، که بعدها یهودی خوانده شده اند.

بدون تعارف کشف هویتمردمی که به مدد الهی و با سرپرستی موسای پیامبر، از سرزمین مصر و ستم فرعونیان گریختند، بسی دشوار و در اجزایی شاید که هرگز ممکن نباشد. پیچیدگی عمومی و اولیه در این است که موسای پیامبر در آغاز ماموریت خویش و در دربار فرعون، به نامپیامبر دین یهود ظاهرنشده، فرعون را به پذیرش تورات نخوانده و رسالت او برای ابلاغ دین یهود و نزول تورات و فرمان های ده گانه بر او، امری است که پس از خروج از مصر حادث شده است. پس سئوال نخستین و اصلی در همین مرحله بروز می کند:مردمی که در مصرمورد ستم فرعون بوده اند، پیش از ظهور موسی، چه تعلق قومی و چه باور دینی و مذهبی داشته اند،به کدام دلیل مورد ستم ویژه ی فرعونیانقرار گرفتهاند، چرا خداوند موسی را برای استقامت و هدایت آن قوم در همان مصر مامور نکرد، ضرورت خروج آن ها از سرزمین مصر چه بود و چرا موسی، همانند عیسای پیامبر، که در برابر فتنه ی خاخام ها و نظامیان روم، با پیروانی معدود، استقامتکرد، موظف نشدتا برابر دربار فرعون بایستد و سراسر مصر و سپس مردم دیگررا به دین یهود بخواند؟ در حال حاضرنه فقط برای این سئوالات اولیه دربارهی قومی که بعدها یهودی خوانده شدند،پاسخی وجود ندارد، بل اصولا طرح این سئوال ها در دستور روز و روی میزکار محققانودین شناسانقرار نداشته است.

به راستیدسترسی به این آگاهی، کهبه کدام ضرورتخداوندقومی را از جهان جدا می کند، برای هدایت آن ها پیامبریمخصوص می فرستدکه فقطمامورابلاغ و تبلیغ یک قوم معین به هدایت هایکتاب توراتاست، از پیچیده ترین مدخل هایمطالعات دین شناسی است.در سنت الهی و ارسال انبیاء و رسل و پیامبران صاحب کتاب، انحصاری که در باب قوم یهود رعایت شده، بی سابقه واعجاب آور است، زیرا از جهات متفاوت و با دلایل متعدد معین می شود که مقصود خداوند ار بعثت موسی و ارسال تورات، تدارک وتبلیغ یک دین عمومی و جهانی نیست که مسئول و مدعی هدایت تمام آدمیان باشد و از سراسر تورات استنباط می شود که موسای پیامبر برای راه نمایی و نجاتقومی معین و نه تمام مصریان، از ستم فرعون و در مرحله ی بعد دعوتهمان قوم به دستورات و آموزه هایتورات است.

«ما به موسی مقام هدایت دادیم و کتابی را به بنی اسراییل میراث سپردیم». (مومن، ۵۳)

تماممطالب قرآن، در باب مسائل یهود و کتاب تورات، در قالب خطاب به بنی اسرائیل انجام می شود و نه چون انجیل و قرآن، با خطاب عام به آدمیان! ما در قرآن با حضور دیگررسولان قومی، چون اقوام عاد و ثمود و لوط و هدایتگرانی چون نوح و یونس و صالحهم مواجهیم، اما تفاوت درجات آن ها با موسای پیامبر در ارسال کتاب است، که انبیاء پیش از اونداشته اند.این پدیده در نظام شناسی ادیان، به خصوص که هنوز هم یهودیت را یک اندیشه ی قومی نژاد پرستانه می شناسیم که نه در کار اصلاح انسان، بل دراندیشه یبه خدمت گرفتن دیگران، در جهت منافع یک قوم،بدونرعایت کم ترین آموزه های الهی و حتی مناسبات مصطلح و قانونیدر جوامع انسانیعمل می کند، بسیار قابل تامل است. به گمان من اگر دانسته های امروز، درباره ی تاثیرات ضد تمدنی و آزمندانه یآنقوم خارج شده از مصر، یعنی یهودیان کنونی را، در قضاوت تاریخی در بابادیان دخالت دهیم، این فرض پذیرفتنی است که ذات باری تعالی با اشراف کامل به ماهیت و نهاد این گروه از مخلوقات خویش، آنان را با اقتداری معین، در مسیر روند طبیعی و سالم و صلح خواه زندگی آدمیان قرارداد تا با اخلال درتلاش موجه انسان،پروسه ی اصلاح و تربیتآدمیان، در جریان مبارزه ی دائم با این گروه نژاد پرست و توطئه گر کامل شود، که پیوسته موفقیت دیگران را شکست خود پنداشته اند وعلیهمجامعی عمل کرده اندکه بیرون از حیطه ی اقتدار آنان به مراتبی ازرشد می رسیده اند!

«و ما بنی اسراییل را از فرعون زیاده خواه و از عذابی خوار کننده رهانیدیم. و آگاهانه بر جهانیان برتری دادیم و نشانه هایی که ابزار آزمایش آنان بود». (دخان، ۳۰ تا ۳۳)

اینک نیز تکرارهمان داستان کهنرامی شنویم:زمانی که می کوشم فصل کوتاهی از ماهیت رفتارهای یهودیاندر شرق میانه یکهنو اکنونرا باز گویم، که به سعی دروغ پردازانه و جاعلانه ی یهود دگرگونه جلوه گرفته است،همان توطئه گری معهود یهود، باکثیف ترین ابزارها واز جمله افزودن دیوانه وار و مکرر بر حجم دروغ سازی های پیشین، از همان تریبون های رسوا شده، و با به خدمت گرفتن تمام عوامل نقاب دار و بی نقاب خود،از رواجو مداقه دراین سخنان ممانعت می کند!تا جایی که در زمان ما،هر انسان صاحب فرهنگ و تجربه آموخته از روند تمدن، نیک دریافته است که راه صلاحبشر و بازگشت به مدنیت ادیان، پرهیز از یهودیان و نفی روش های متعارف آن ها در عرصه های سیاست و فرهنگ و اقتصاد است، تجربه ای که برای بی بنیان نشان دادن، بر آن مارک«یهود ستیزی متعصابانه» می زنند.آنان همکهمی کوشند یهودیت و صهیونیسم رادو مفهومجدا از هم بدانند از یاد می برند که صهیونیسم یک ظهور جدید و بی پرده پوشیدر اعمال همان اعمال کثیفیاست که یهودیان در زمان های مختلف، به گونه های متفاوت، و در مراحلی حتی به صورت مظلومین زمین، از کهن ترین زمان، نسبت به تمدن انسان،انجام داده اند و رفتار صهیونیستی از اجزاء و جلوه های یهودیت دور شده از تورات نخستین و پیوسته به تلمود، یعنی یهودیت موجود است.

«در آن کتاب به بنی اسرائیل خبر دادیم کهاز سر بزرگ انگاری و سرکشی،دو بار در زمین فسادی عظیمخواهید کرد. در وعده ی نخست،گروهی از بندگان نیرومندخویش را، علیه شما برانگیختم تا حتی درون خانه های تان رخنهکنند و وعده ی ما عملی شد. سپس آنان را عقبراندیدو شما را بهازدیادمال و فرزند مدد کردیم و بر نفرات شما افزودیم.نیکی و بدی به خود شما بر می گردد و چون نوبت دوم فرا رسید، کسانی را بر سرتان فرستادیم که چون بار اول به عبادتگاه های تان درآیند و هرچه را می یابند معدوم کنند». (اسراء، ۴ تا ۷)

چه قدر این تصاویر با آنحوادثی تطبیق می کند کهدر دو بار حمله ی بزرگ آشوریان و بابلیان به اورشلیم و تخریب معابد سلیمان، به تایید تورات و تصدیق تاریخ،گذشته است. آن چه را مورخ از این آیات برداشت می کند کلیدی است در علت یابیهجوم تجمع های بزرگ بین النهرین، به یهودیان، که تاکنون سبب آن ناشناخته بود. چنان که این آیات گواهی می دهد، فساد یهودیان در زمین موجب اقدام بهآن نزاع مکرری بوده است که مردم بین النهرین اجبارا و برای رفع فساد یهودیان انجام داده اند. آن چه را تاریخ از این نزاع ها مجسم می کند نشان می دهد که همسایگان اورشلیم، تنها راه توقف اعمال مفسدانه ی یهودیان در منطقه را تصرف و تخریب اورشلیم و تبعید عمومی مردم آن به دورترین نقطه، تا اعماق افغانستان دیده اند. این همان فسادی است که مکررا یهودیان در زمین به راهانداخته اندو میاندازند که نابود سازی افتخارات دیرینه و مانده های ارزشمند تاریخیمردم مسلمان عراقو نسل کشی و حرمت شکنی انسان درفلسطین و افغانستان و عراق،در زمره ی آشکارترینآن هاست. مورخ معتقد است که برپایی تمام نزاع های زمین، از تجاوزات منجر به نزاع در بین النهرین و ازقتل عام پوریم تا نابودی یونان وکشتار سرخ پوستان آمریکای شمالی و جنوبی و آن حوادث خونین وغیر انسانی که در دو جنگ بین المللی و بزرگ اول و دوم گذشت و نیز هزاران آسیب دیگری که بر بدنه ی تمدن آدمی، در ۴۰۰ سال گذشته، به صورت هجومخون خوارانهو غارتگرانه یپول و پلیدی،بر آسیا و آفریقا و آمریکا وارد شده، با دخالت واضحی از توطئه گری های یهود و اثر انگشتی از آنان، قابل رد یابی روشن و بی معارض است.

«ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی بر ایشان فرستادیم. هر پیامبری که با هواهای نفسانی آن ها همراه نمی شد، یا تکذیب می کردند و یا می کشتند». (مائده، ۷۰)

خداوند قومی را در برابر انسان قرار داده است که با پیامبر و کتاب هم اصلاح نشد، از میان شان مومنی یکتا پرستبرنخاست، آدمی جز زیان از آنان ندید، تابه امروزکه راه برون رفت از مصائب رمین، پرهیز از تشابه به آن هاست. آیا چنین قومی را، که بر موسای پیامبر نیز،که پیش چشم شان راه نیل را به مدد الهی بر آنان گشود، وفادار نماندند و در همان آغاز ورود به سینا، به پرستش گوساله بازگشتند، و خداوند تصریح دارد که پیامبر کشی و سرکشی دائم کرده اند، می توان پیشاپیش و در زمانی که در مصر و زیر تسلط و ستم فرعون بوده اند،یکتا پرست و پیرو خدای واحددانست؟ (ادامه دارد)

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

ناصر پورپیرار











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us