څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

پذيرش یک زبان واحد علمي مشترک منطقی وحرکت در راه وحدت ملی است؟


افغانستان کشورعزيز ما، سرزميني است با چندين زبان ملي ومحلي با هرکدام ازاين زبانها نزد گوينده گان آنها ارزشمند ميباشد. تعداد دقيق اين زبانها درحدود سي زبان ذکرگرديده است. درحال حاضربرخي ازلهجه هاي محلي را نيز درشمار زبان مستقل مي آورند. مثلا ً لهجه هزاره گي که يک ديالکت زبان دري است به حساب زبان جداگانه قبول شده است. ازجمله اين زبانها ، فارسی دری و پشتو زبان, ازبکي شکل نوشتاري را تکامل داده است. درحالي که زبانهاي ديگر تنها درشکل گفتاري محلي باقي مانده وازيک نسل به نسل ديگر به شکل طبيعي انتقال مي کنند. دراوايل فکر ميشد وحتي اکنون همچنين پنداشته ميشود که لزومي به انکشاف زبانهاي ديگرغيرازفارسی دري و پشتو ديده نمي شود. فقط دوزبان ملي ورسمي فارسی دري و پشتو کفايت مي کند. دراين راستا حتي بعضي ازاشخاص قبیله پرست و ناآشنا به تاریخ پرافتخار باستانی کشورپيشنها نموده بودند که زبان فارسی دري ازرسميت خارج شود تا کشور يک زبانه mono lingual شده وحدت ملي تاً مين شود. اين مفکوره نامأنوس و فاشیزم مآبانه به شدت رنگ باخت واکنون تساوي دو زبان مطرح است.

گويند گان زبانهاي ديگر مجبوراند همين دو زبان را فراً گيرند. به طور مثال طفل پشه يي زبان اگردرولايت کاپيسا تولد شده ويا ساکن آنجا ميباشد, بايد درمکتب به زبان فارسی دري درس بخواند وطفل پشه ئي زبان ديگردر ولايت لغمان مجبوراست تا به زبان پشتو درس بخواند. به همين ترتيب سرنوشت همه زبانها ي غيراززبان فارسی دري و پشتو قبل ازقبل تعين گرديده بود. دراوايل تصور کلي برآن بود که سرانجام مليت هاي کوچک درمليت هاي بزرگ مدغم (Qssimilate) شده وپديده ملت واحد با زبان واحد تحقق مي پذيرد .چنانچه درطول تاريخ دراروپا قسما بوقوع پيوست. درعصر حاضر داشت دراتحاد شوروي سابق عملي گردد.

درکشور ماموًلف ياموًلفين کتا ب "دوهمه سقاوي" که میگویند دراطراف ریاست جمهوری حضوردارند, چنين مفکوره يي را مطرح کرده ويا کرده اند . يک متخصص تعليم وتربيه درسالهاي 1330 دريادداشت هاي خود نوشته بود که درشهر ميمنه ( ولايت فارياب ) مکتبي را مشاهده کرده است که درآن زبان مادري شاگرد ازبکي ، زبان معلم فارسی دري وکتاب درسي به زبان پشتوبود. اين سه عنصر ناهمگون صنفي را تشکيل داده بودند. چنين چيزي اکنون هم وجود دارد. بعداً کوشش شد تا مکاتب کشوربه منا طق پشتو زبان وفارسی دري زبان تقسيم شود. وشاگردان هر منطقه به زبان اکثريت همان منطقه تدريس شوند. اما زبان پشتو درمناطق فارسی دري زبان وزبان فارسی دري درمناطق پشتو زبان به حيث زبان دوم تدريس شود. اين راه حل يک اندازه مسا له آموزش زبان مادري را حل ساخت به خصوص درانکشاف زبان پشتو موً ثر واقع گرديد. درمناطق جنوب غرب, جنوب وجنوب شرق وشرق کشور که زبان اکثريت پشتو ميباشد, نتيجه خوب داده است.اما درمناطق شمال شرق شمال وشما ل غرب کشور باشند گان، پشتون، تاجک وازبک همزمان وجود دارند. تدريس به هرکدام اززبان هاي فارسی دري يا پشتو بالای اطفال ديگر, يک تحميل است.

بعد ازسال 1357 زبان ازبکي وهم شايد ترکمني شکل نوشتاري مطابق رسم الخط عربي پيداکرده وبه آهستگي ازشکل گفتاري به شکل نوشتاري عبور نماید. گويندگان زبان ترکي (ازبکي وترکمني) ازبدخشان تا بادغيس درحاشيه شمال کشور دريک ساحه وسيع به شکل مخلوط با تاجیکها وپشتونها زند گي دارند. زبان خود را حفظ کرده اند که درحال حاضروسيله موًثر آن تلويزيون آيينه ميباشد که دراين راستا خدمت شاياني را انجام ميدهد. نشرات اين تلويزيون ازتناظرميخانيکي سه بعده فارسی دري، پشتو, ازبکي وشايد هم ترکمني به شکل خوب استفاده مي کند . امکان دارد که دربرخي ازمناطق که ازبک ها اکثريت باشند تدريس درمکاتب نيز به زبان ازبکي رایج شود. اخيراً وزارت محترم معارف درنصاب درسي زبان مادري غيراززبانهاي فارسی دري وپشتو را نيزگنجانيده است. اما تدريس مضامين ديگر به همان شيوه قديم زبان فارسی دري يا پشتو ميباشد. ديده میشود که بازهم تحميل زبان غيراززبان مادري وجود دارد. ازطرف ديگر شاگرد بايد چهار زبان را بياموزد. زبان مادري، زبان فارسی د ري, زبان پشتووزبان انگليسي ودرنتيجه هيچ کدام ازاين زبانها ازطريق مکتب وتدريس فراً گرفته نمي شود. وگنجانيدن اين چارزبان درپروگرام درسي يک کاربي ثمرميباشد. زيرا آموزش غيراززبان مادري تحت شرايط خاص صورت ميگيرد.

اول اينکه طفل يا شخص درخانواده يي تولد يافته ويا قراردارد که زبان خود را دارد. زبان دوم را ازمحيطي مي آموزد که زبان آن غيراززبان مادري اواست. مثال آن آموزش زبان فارسی دري درکابل ازطرف اطفالي که درخانواده هاي پشتون ويا ازبک تولد يافته اند. مثال ديگر آن آموزش زبان غير اززبان مادري ازطرف اطفال افغانستانیهاي مهاجر درتمام جهان است, که برخي از آنها زبان مادري خود را ياد ندارند. اين طريقه کاملا ً طبيعي آموزش زبان است.

دوم آموزش ذوقي زبان است . به طورمثال عده زياد جوانان کابل اعم ازدخترو پسر زبان اردو را ازطريق راديو و(کيبل) آهنگ ها ي هندي، وقلم هاي هندي آموخته اند. چنانچه خواننده مهمان هندي به ترجمان ضرورت نداشت. اين طريقه نيز طبيعي است.

سوم آموزش تحميلي زبان يا طريقه مصنوعي ميباشد شخص يا طفل زبان را به شکل تحميلي مي آموزد. زيرا شرط براي کدام عمل ضروري ديگراست . تحميل زبان فارسی دری بالاي شاگردان پشتوزبان وبرعکس آن که شرط کامياب شدن است. ديگر هيچ انگيزه يي ندارد . ويازبان خارجي شرط تحصيل استخدام کاردريافت وظيفه است. دراين صورت نيز شخص مجبوراست زبان خارجي رابياموزد. خارج ازاين سه زبان غيراززبان مادري هرگزفراً گرفته نمي شود. زيرا انگيزه عيني براي آن وجود ندارد. وتنها انگيزه هاي جبري حکم فرما است. بنابران گنجانيدن مضمون فارسی دري ويا پشتو درنصاب درسي مکاتب فارسی دري زبان ویا پشتو زبان با شيوه تدريس موجوده کار بی ثمراست.

زبان ووحدت ملي

دراصل هر ملت واحد زبان واحد دارد, ويا بايد داشته باشد. زبان واحد وسيله بسيار موً ثر وحدت ملي است . اما کشورها ويا دقيقتر بگوئیم ملتهايی هم وجود دارد که با چندين زبان مختلف بازهم ملت واحد ميباشند. مثال آن کشور سويس دراروپا و هند و پاکستان درآسيا ميباشد. درحالت دومي وحدت ملي ازنوع وفاق ملي National consoli datoin است. وفاق ملي به دوشکل به ميان مي آيد يا به شکل غيرديموکراتيک توسط حکومت مرکزي قوي که مثال آن جرمني زمان بسمارک، افغانستان زمان اميرعبدالرحمن خان ويا افغانستان قبل ازسال 1357 است. ويا درشرايط ديموکراتيک براساس توافق ملی و احترام به همه باشندگان يک سرزمين, که درپي آن فرهنگ واحد ملي ویا فرهنگ قاره یی بوجود مي آيد. مثال آن اروپاي امروزي است, که باوجود تنوع درساختار سياسي واقتصادي وفرهنگي به ملت واحد تقرب مي کند.

ما درکشور خود ما, ازوحدت ملي بسيار دور هستيم نه فرهنگ مشترک وواحد داريم ونه هم زبان واحد. مودل وحدت ملي ما ازنوع وفاق ملي است که بعد ازآن بايد به وحدت درتنوع Unity in diversity برسيم. وحدت درتنوع يک مودل جهاني است که نام هاي ديگرآن globalism (جهان گرايي) global village (روستاي جهاني) ميباشد. بشريت به همين طرف روان است.

مادرکشورخود درحال حاضربه منظور قوام وفاق ملي ازشکل تناظر ميخانيکي تحميلي بين زبانها استفاده به عمل مي آوريم که يک کارموزون است، درراديو ، تلويزيون مطبوعات ملي ( دولتي ) وخصوصي توازن ميخانيکي زبانها مراعت ميشود. اگريک آهنگ درراديو به يک زبان پخش گردید, بايد آهنگ بعدي به زبان ديگري پخش گردد. باين ترتيب اين تناظردوام دارد ومردم هم به آن عادت کرده اند. ازطرف ديگر اين تناظرسبب گرديده که نه زبان فارسی دري ونه زبان پشتو ازنگاه ا دبی وهنري دست آوردي داشته باشند. زيرا اين دو زبان يکي درپاي ديگري بسته شده است. اگر يکي يک گام برميدارد بايد انتظار بکشد تاديگري هم گام بردارد.

مباحث داغ مجلس کبیر ملی یا (لويه جرگه) قانون اساسي نشان داد که اين تناظرميخانيکي نتايج مطلوب ندارد. تنها يک نوع تسکين است وشايد موضوع به اين سادگی با تناظردوبعده ويا سه بعده (فارسی دري، پشتو، ازبکي) ويا سرانجام با تناظرسي بعده حل نشود.

زبان مال مردم است، اقليت واکثريت ندارد هرکس مال خود را دوست دارد وآنرا ازدست نميدهد. درپرورش ونگهداري آن مي کوشد وکسي هم آنرا ازبين برده نمي تواند, حتي با جبرواکراه، انکشاف آن انتظار روشنفکرخود را مي کشد.

زبان وتحصيـــل:

زبان به حيث عالي ترين وسيله افهام وتفهيم درتمام سطوح ارزش خاص دارد. ازمکالمه عادي ومعمولي بين دوشخص گرفته تا مباحث علمي وفرهنگي وانتقال ارزش هاي فرهنگي به نسل هاي آينده، استفاده ازداشته هاي علمي هنري قديم يک ملت, همه وهمه به وسيله زبان انجام ميشود. بخش عمده کاربرد زبان درعرصه تعليم وتحصيل است. اگر شاگرد مکتب ويا محصل دانشگاه به مهارتهاي زبان ادبي تسلط نداشته باشد,ازمواد درسي اخذ مطلب کرده نمي تواند. دراين راستا دوچيزاهميت دارد. يکي دانستن زبان وديگري موجوديت کتب ومواد درسی وماخذ درآن زبان. متاسفانه منابع علمي به زبان هاي ملي درکشورما به خصوص درحصه ًعلوم طبيعي، وتخنيکي به پیمانه زبانهای غربی و اروپایی محدود است. بطور مثال درکتابخانه دانشگاه کابل درحدود سه صد هزارکتاب ومجله دربخش هاي مختلف علوم وجود دارد. اما درحدود 80 % آن به زبان هاي خارجي به خصوص انگليسي ميباشد که هرروز به تعداد آن افزوده ميشود. ازطرف ديگرتعدادي از اين کتابها به زبان فارسي دری، فارسی ايراني است. درفارسي ايراني ازسالهاي پيش تعويض اصطلاحات عربي به اصطلاح معادل آن درزبان فارسي ايراني آغاز گرديده واکنون به شدت جريان دارد. بنابران خواندن وگرفتن مطلب ازکتابهاي ايراني درهربخش علم وتخنيک دقت بیشتر بکار دارد. بياد دارم، که صحبت هاي علمي استادان دانشگاه کابل براي جانب ايراني و برعکس آن زود فهم نبوده، کار شناس جانب ايراني سخنان افغانستانیها را براي هموطن خود توضيح ميکرد.

به همين قسم درزبان پشتو هم اصطلاحات نو بوجود آمده است. زبان پشتو ديگر همان زبان شيروشکر زمان رحمن بابا يا خوشحال خان ختگ يا احمد شاه ابدالی نيست : که گفته بودند:

که په گنج د شاهي فخرشهريارکا عاشقاني ددلبرو به رخــــــسارکا

رحمن هحي بی وقوف سوداگرندي چه د دين متاعي بدله په دينارکا

ويا :

شرين عمرچي تيريژي دريغه دريغ د اوبو به حيربهيژي دربغه دريغ

خالص گرايي Purification درزبان پشتو چنان رونق دارد که حتي نام رئيس جمهورکشور دوقسم تلفظ مي شود ويا عوض" جمهوررئيس " " ولس مشر" بکارميرود که خلاف متن قانون اساسي است.

4

درزبان فارسی دري نيز اصطلاحات جديد بکار گرفته ميشود مانند: دانشکده (پوهنحي), دانشگاه (پوهنتون)، دانشجو، (محصل) دانش آموزش (متعلم), مدرسه (مکتب) چرخبال (هيلوکپتر),آموزش وپرورش (تعليم وتربيه), کشاورزي (زراعت) وغيره فرق آن با نوآوري درزبان پشتو درآن است که درزبان پشتو به صورت عموم ازاصل ادبي از آرخايزم Archaism استفاده ميگردد. اما درزبان فارسی دري از کلماتی استفاده میشود که درطول دههای استبداد استعمال آنها جایز شمرده نمیشد. بهرصورت اين يک جريان کاملاً طبيعي درراه انکشاف زبان است وزبان هاي ديگر نيز اين راه را طي کرده اند. مانند زبان انگليسي . ازاين جا است که فاصله بين زبان فارسی دري و پشتو روز تا روز زياد شده ميرود.

چيزيا پديده ديگري که درعرصه تحصيل ايجاد گرديده تا سيس دانشگاه افغان, امريکایی است که تدريس، امور اداري واکادميک آن به زبان انگليسي خواهد بود. طبيعي است که محصلان افغانستاني هم درآن سهم دارند. درآن صورت فارغان دانشگاههای داخل کشور که به زبان هاي فارسی دري وپشتو درس خوانده ميباشند وبه زبان انگليسي بلديت ندارند, دربازارکار واستخدام با فارغان دانشگاه امریکایی رقابت کرده نمي توانند وبه متاع کس فخر تبديل ميشوند که اين يک جفای بزرگ درحصه جوانان افغانستانی است. بنابرآن تحصيل به زبان فارسی دري يا پشتو ديگراهميت جهاني ندارد

زبان وروشنفکر:

اگردرسابق گويندگان زبانهاي غيراز زبانهاي فارسی دري و پشتوبه اين دو زبان تحصيل ميکردند ويا مکتب مي خواندند, يک مجبوريت بود وحتي اکنون هم است, آنها اين دوزبان ويا يکي را تاسرحد کمال مي آموختند. حتي درآن زبان شعر مي سراييدند وآثار ادبي ايجاد ميکردند. تنها با وطنداران خود به زبان ملي خود صحبت ميکردند.علت آن عدم انکشاف زبان مادري شان بود ودرآنها طوري ترزيق شده بود که گويازبان مادري آنها چيزبيکاره وبدوي است وبايد زبان فارسی دري ویا پشتو را بياموزد. حتي يک روشنفکر که زبان مادري اش پشه يي است , روزي ازروزها نزد والي ولايت خود شکايت کرد که چرا درقريه شان مکتب نيست تا شاگردان زبان فارسی دري را بياموزند وبه حيث ترجمان درقريه کارکنند. من وقتي از اوپرسيدم مي خواهيد اطفال تان به زبان پشه يي درس بخوانند؟ با لبخند گفت: زبان پشه يي بکارنيست. اما بياد دارم که يک وکيل صاحب درمجلس بزرگ ملی (لويه جرگه) قانون اساسي پيشنهاد کرد که زبان پشه يي هم بايد زبان رسمي باشد . بهرصورت اگرمطابق حکم ماده شانزدهم قانون اساسي کشور، همه زبانهاي ملي انکشاف نمايندکه مسلماً چنين چيزي واقع شدني است ، درآن صورت اين زبانهافراموش شده, روشنفکرمربوط خود را پيدامي کند. اين روشنفکراست که زبان وفرهنگ خود را انکشاف ميدهد وآنرا حفظ مي نمايد وسرانجام وحدت ميخانيکي وفاق ملي موجود را برهم مي زند.

وحدت ميخانيکي يا وفاق ملي قبل ازسال 1357 توسط حکومت مرکزي غير ديموکراتيک که برقراري آن مدت هاي طولاني را در برگرفت (تمام دوران سلطنت) پابرجاه بود. اما درشروع دولتمداري به شيوهً ديموکراسي ديديم وديده روان هستيم که اين وحدت ميخانيکي آسيب پذيراست. روشنفکر(قبيله گرا) آن را دامن ميزنند. پس بايد حقيقت را دريابيم قبل ازآن که حقيقت مارادريابد.

موقعيت جغرافيايي کشور:

يک وقتي گفته ميشد که افغانستان موقعيت جيوپوليتکي دارد و اين موقعيت زمينه سازاجراي(بازي بزرگ) شده است. اکنون اگرموقعيت جيوپالکتيک را به آن مفهوم قديم نداشته باشد، موقعيت جيو کلچريک حتماً دارد.اگر درزمانهاي نسبتا ً قديم، افغانستان بالاي همسايه هاي خود تاًثيرفرهنگي داشت، درحال حاضر حادثه کاملاً برعکس شده است. همسايه هاي ما تفوق، فرهنگي، اقتصادي، سياسي ونظامي دارند وافغانستانیها مردمان مظلومی اند که هيچ چيز ندارند ومحتاج همسايه ها ميباشند.

چيزديگري که درخور اهميت ميباشد، عبارت ازآن است که ما برشهايي ازملت هاي همزبان وپيشرفته همسايه ها را درخود داريم ومناسبات با آنها روز تا روز انکشاف وتوسعه مي يابد. شمال شرق با تاجکستان، شما ل باازبکستان غرب با ايران، جنوب وشرق با پاکستان وصل است. چنين به نظرميرسد که ما توته هاي ازاين ملت هارا جداکرده وازآن افغانستان ساخته ايم. حساسيت منفي ما درمقابل پيشنهاد پاکستان درتمدید مانع خاردار, درسرحدات، ناشي ازهمين اثراست.

مردمان صفحات شمال به آسانی تلويزيون تاجکستان وازبکستان را تماشا کرده مي توانند. وقتي چنين وسيله به زبان خودشان دردست باشد, ديگر چه ضرورت به تلويزيون وراديوي ملي افغانستان دارند که آهنگ هاي آن ازچهل سال پيش است ويا درشهرهرات، خانم هايی که در دوايرکارمي کنند لباس شان مانند خانم هاي ايراني است. به همين شکل درقندهار وجلال اباد وغيره جاها.

بنابراين واقعيت عيني غير قابل انکار، ما به عنصري ضرورت داريم که وحدت ملي را درشکل وحدت درتنوع Unity in diversity حفظ کرده بتواند. اين مودل وحدت جهاني است . پس ما بايد علماً، دانشمندان اهل علم وتخنيک وسرانجام تمام روشنفکران خود رادريک حلقه مستحکم جمع نماييم و نگذاريم تا آنها دراطراف فرهنگ هاي قومي وقبيله يي زباني خود حلقه بزنند وآنرا پرورش بدهند ودرنتيجه ناسيو ناليزم قبيله يي را انکشاف بدهند. روشنفکر ما بايد درآسمان دانش معاصر جامعه جهاني قرار بگيرد وازآن جا کشوروملت خود رابه شکل کل درک کند وبراي آن خدمت نمايد. عنصرمطمئين تجربه شده جهاني هماناپذيرش زبان واحدعلمي مشترک تدريس وتحصيل ميباشد. که دربسياري ازکشورها ازآن جمله هند و پاکستان تجربه گرديده است.

آيا پذ يرش زبان خارجي چيزنواست؟

نه خير چيز بديع نيست. تدريس به زبان غيراززبان مادري (داخلي) اکنون وسيعاً جريان دارد. هزاران شاگرد درشهر کابل به زبان فارسی دري تدريس ميشوند درحالي که زبان مادري شان پشتو يا ازبکي است وشايد هم زبانهاي ديگر.

درحال حاضر تدريس تما م مضامين درمدارس ديني کشور به زبان عربي است درسابق تدريس درمکتب استقلال به زبان فرانسوي، درمکتب نجات( اماني ) به زبان آلماني، درمکتب حبيبيه به زبان انگليسي، درفاکولته هاي انجينري وزراعت دانشگاه کابل به زبان انگليسي بود که تا سال 1354 دوام داشت . فعلا ً تدريس درليسه افغان – ترک ، قسماً به زبان انگليسي است وپيشنهاد گرديده تامکتبي ازسن کودکستان تاصنف پنجم به شکل خصوصي به زبان انگليسي درکابل تاً سيس گردد ويک جنب وجوش عجيبي کشور رافراً گرفته است واشتياق آموزش زبان انگليسي بسيار وسيع است. چنانچه تنها تلفون موبائيل حدود بيست اصطلاح مخصوص خود را درجامعه ترويج داده است. حتي ارقام حسابي فارسی دري 1-2-3 غيره ديگرمورد استعمال ندارد وتنها دربرخي ازدواير وزارت ماليه، افغانستان با نک که تاهنوز معاملات کمپيوتري نگرديده اصطلاحات قبلی مورد استفاده ميباشد. باقي تمام اهل کسبه ازارقام انگليسي کارميگيرند. اين کار باعث گرديده تا وزارت محترم اطلاعات وفرهنگ برآشفته شده فرمان صادرکند تا لوحه ها به زبان هاي ملي باشد. اين وزارت هاي محترم معارف وتحصيلات عالي است که دراين زمينه عقب مانده اند وخواست عيني جامعه رابرآورده نميتوانند.

اگرقراراست که تدريس به زبان غير اززبان مادري باشد وتحميل شود اين زبان بايد يک زبان مفيد وبه درد بخور بودهباشد تادرمقابل شخصيت طفل وآينده اش کارآيي داشته باشد.

زبان علمي وزبان هاي محلي :

يک انديشه احتمالي امکان دارد نزد برخي ها وجود داشته باشد وآن اينکه آيا پذيرش زبان واحد علمي مشترک، زبانهاي ملي ومحلي را ازبين نمي برد؟ يا اقلاً مانع رشد آنها نمي شود؟ چنين انديشه ظاهراً به جاه معلوم ميشود.اما تجربه نشان ميدهد که چنين چيزي واقع نمي شود. اولاً زبان مادري يک اصل محيطي است. هيچ عملي اصل را ازبین برده نمي تواند.

شخص که دريک محيط بزرگ شده وزبان ماردي اش زبان همان محيط باشد زبان مادري محيطي خود را ازدست نميدهد درحال حاضر عده يي از شخصیتهاي علمي وفرهنگي کشور چندين سال رادرکشورهاي غربي سپري کرده ودوباره به ميهن برگشته اند. آنها به زبان هاي ملي با فصاحت وبلاغت تام صحبت مي کنند وآثارمينويسند. درحالي که به زبانها ي خارجي نيزبلديت کامل دارند. مرحوم عبدالرحمن پژواک ديپلومات افغانستان بيش از نصف عمر خود را درامريکا وديگرکشورهاي جهان سپري کرده بود به زبان انگليسي چنان مهارت داشت که درآن زبان شعر ميسراييد. اما به زبان فارسی دري وپشتو هم داستان مي نوشت . بنابران, اين انديشه که زبان علمي زبانهاي ملي ومحلي را ازبين ميبرد بي اساس است وتجربه نشان ميدهد که چنين چيز واقع شدني نيست. برعکس باعث انکشاف اين زبانها ميشود زيرا ازاصطکاک بين آنها جلوگيري مي کند وفضا براي انکشاف هرکدام آنها مساعد ميشود وتحقق مفاد ماده شانزدهم قانون اساسي ميسرميگردد.

درپايان لازم به تذکراست که اين پيشنهاد يک ضرورت بوده که ازواقعيت جامعه مانشأت کرده وکدام نوع بوالهوسي طفلانه ويا فروش متاع به نرخ روز نميباشد. اگرما صادقانه خواهان وحدت ملي به معني واقعي آن درعمل مي باشيم. درآن صورت اين وحدت ملي بدون وحدت فرهنگي بوجود آمده نمي تواند. وحدت ملي چيزي نيست که تناظرميخانيکي، آرزوهاي روشنفکرانه، قطع نامه هاي کنفرانس ها وسمينارهاو ورکشاپ ها ويا سرانجام فرمان رئيس جمهور آنرا بميان بياورد. بلکه عنصرعيني قابل قبول براي همه افراد جامعه میباشد.

محتواي اين پيشنهاد را کساني رد خواهند کرد که هنوز هم عرق درتسلط يک زبان بالای زبان ديگروادغام مليت هاي کوچک درمليت هاي بزرگ رادرسردارند ودرآرزوي افغانستان بازبان واحد ميباشند. چيزيکه هرگز عملي نمي شود. امروز دوزبان ويا سه زبان رسمي داريم که انکشاف کرده اند, وقتي سي زبان يا کم از کم ً ده زبان مطابق حکم قانون اساسي انکشاف کرده صاحب ادبيات خود شوند, ديگر حفظ تناظر ميخانيکي يا ده مرکبه کارآيي نخواهد داشت ويا اين که رئيس جمهور بايد اين ده زبان محلي وملي را بياموزد ويا ياد داشته باشد تا مردم به او راي بدهند .

ازهمين جا است که نسل موجود آينده نگرباشد و زمينه هاي اصطکاک بين زبانها راازبين ببردو فضا رابراي انکشاف آنها ميسر بسازد. وازقبولاندن جبري زبان يک قوم بالاي قوم ديگر جلوگيري به عمل آيد. اين نوشته توقع باز تاب از طرف علما ودانشمندان واستادان دانشگاهها را دارد.

بااحترام

پوهندوي محمد صديق عظيم

دانشگاه کابل

ميزان 1384


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

پوهندوي محمد صديق











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us