څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اسلام و شمشير ۱۲


منظور منازتدبر و تحقیقدر آیاتی کهآشکارا درس نامه ای الهی استبرایاصلاح و ترفیعخلق و خو و ظرائف رفتاری و گفتاری و دمیدن یقین و پرهیز از لغزش و حتی تنظیم امورات معمول زندگی رسول الله، تبیین این مطلب است که راز رسوخ قرآن عظیم در قلوب این همه مردم دور از هم، که حامل فرهنگ هایی نه چندان همطرازند ورمز و سرّ شادابی و سرزندگی همیشگیاین متن متین و فاخر، در این است که کتاب خدا امانت وآموزش نامه یسلیم و سترگیاست تا نه فقط رسول او، بلتمامی گردانندگان معمول امورات مدیریتیدنیا، از مسلم و غیر آن، بدانندکه تطهیر بی دلیلو سرپوش گذاریپنهان کارانه بر ندانم کاری و عیوب کارگزاران و نمایندگان و استان داران و نان خوران و فرمان بران، نه تنها خلاف آموزه های قرآن است، بل بر سلامتروابط میانحاکم و تابع اثر می گذارد و اگر قرآن در جزییات هم، نظارت الهی در روابط با برگزیده ترین رسولرا، به صدای بلند آیات بر همگان می خواند، پس هرصاحب مقامی که در پستو با همکاران خویش می نشیند و از آوار نا به سامانی ها و ندانم کاری ها و ستم های جاری بر خلق خدامی گوید، اماخلاف الگوی بزرگ قرآن،درآشکار و به هنگامادای خطابه های رسمی و مصلحتیبا مردم،می کوشدتا ناشایست و ناشیترین عوامل خویش را، به خصالی بیاراید که در خمیره ی آن ها نیست، پس راه او از راه خدا جداست وجزایی خواهد برد که قرآن عظیم به ظالمین و طغیان کنندگان و ضالین وعده داده است.

«ستم کاران و ازقماش آنان را، با مقتدای شان، که به جای خدا گرفته اند، گرد آورید، باز دارید و به درک بفرستید، تا بدانند که مسئول اعمال خویش اند». (صافات، ۲۲-۲۴)

پس عقوبت و مرحمت الهی را جدی بگیریم، به وظایف این جهانی خویش، برابر آموزه های قرآن وفادار و پایدار بمانیم و اگر در مسند قبول مسئولیت مردم نشسته ایم، شک نداشته باشیم که چنان قدرتی ناظر بر جزیی ترین اعمال ماست، که کم ترین ملاحظه کاری را حتی در باب پیامبر خویشمراعات نکرده است و در ابواب جمعی خودبدمیم که خداوند حامی سالکان ایمان است و چنان که خواهم آورد، دستور می دهد که بی ترس و بیم و اندوه و حزن و بی کم و کاست،همیشه و در هر زمان و همه جا، راه مستقیم تبعیت از قرآن جاویدان را گزینش کنیم.

«به همراه کسانی که تابع تو شده اند، چنان که امر کرده ام ثابت قدمی کنید، سرکش مباشید و بدانید که خداوند ناظر بر اعمال شماست. به ستم کاران مایل نشویدو به آتش نروید،مقامی را برتر از خدا نیانگارید، که بی یاور می مانید، در آغاز و انجام روز و زمانی از شب را نماز بگزارید کهاعمال نیکبدی ها را خواهد سترد». (هود، ۱۱۲- ۱۱۴)

این خطاب صریح و بدون سفارش خداوند به پیامبر و نیزنخستین گروندگان و ایمان آورندگان به آیات الهی است. ذره ای ملاحظه کاری نوپایی مومنیندر آن نمی بینیم، از تذکرات نهچندان با زبان خوش سرشار است، به توبیخ می ماند و این نه توبیخی در خفا، که قرار گرفتهدر مسیر چشم وگوش و قضاوت دوست ودشمن است و اگر آیات بسیاری رابخوانیم که خداوند، لاینقطع و حتیدر مدینه، پیامبر را بهدل داری و امید به آینده مستقیم و مطمئننگه می دارد، آن گاه معلوم می شود که ایمان و انتظار بی چشم داشت به اسلامو قبول جان فشانی تمام در راه آن،که از پس نزول کامل قرآن، تا روزگار ما، این همهپاک باز و سرسپرده، که بی کم ترینواهمه و یا رعایت خان و خانه و ایل و تبار و ضیاع و عقار، جان و مال خویش در ستیز با دشمن مشرک و غدار و حریص به آسانینثار می کنند، پرتوی از ایمان و اثری ازقبول مطلقآیات کاملقرآناند و صریح حرف خود را بیاورم که پیامبر خدا هم تا رسیدن به مقامی که خدا و فرشتگان ومومنین به پیشگاه او صلوات بفرستند، راه درازی پیمودهو آیه به آیه تربیت و تکمیل شده است:

«خدا و فرشتکان اش بر پیامبر صلوات می فرستند. ای ایمان آورندگان، بر او با خلوص و قبول تمام سلام کنید و صلوات فرستید». (احزاب، ۵۶)

بی فوت فرصت بار دیگربگویم که نگاه مورخانه وسخت گیر، کهتابع و سرسپرده ی مقلدانه یداده های موجود نباشد و از لباس ومکاسب پیروی نکند،بهقاری و مقیدقرآن اجازه نمی دهد قبول کند خداوند برترینآیه یستایش ازپیامبر والا را، در همان سوره ای قرار داده باشد که در آغاز و میانه یآن، سخت ترینانذارهای عتاب آلود به پیامبر نیز مندرج است! پسرجوع و رسیدگی عالمانهبه کتاب الهی، ایناساس نامه ی ایمان به ملکوت و شناس نامه ی رجوع به تاریخ وهویت اسلام را، خصوصاگر ادعای سرپرستی دینی و فرهنگی مسلمین داریم، درشمار وظایف روز مره ی خویش گذاریم،به کتاب خدا پشت نگیریم، سرسری نیانگاریم،قدر قرآن کامل و شاملرا بدانیم، راه نما قرار دهیم، برداشت از آن را به غرض دنیا نیالاییم، مظاهر ومقامات و نعم روزگارفریب مان ندهد، فرامین الهی را اسباب ارتزاق و عوام فریبی نپنداریم، خود را در جای مستحق جزا و عذابالهی نگذاریم و بی واهمه به وظیفه ی امروزین هر مدعی زعامتامورات مسلمین گردن گذاریم که در تارکآن رسیدگی به درستی و نادرستی اسنادی می نشیند که هزار سال استاتکای متعصبانه به آن ها جز جداییروز افزون و آلوده به خصومت و خشم نسبت به مومنی دیگر، ثمری نداده است و آدمی در می ماند که کدام دست این اوراق به راستی ضاله را، که کم و بیشبا صفت اسرائیلیات می شناسیم، همچنان در مجامع و مکاتب و مدارس اسلامی به عنوان مستنداتی در موضوع شناخت تاریخ و تمدن و فرهنگدین مبینزنده نگه می دارد و اجازه ی اخراج نهایی آن ها صادر نمی شود؟!!

باری چند گامی دیگر در این بررسی ها مرا همراه شوید، تا به هنگام برداشت نهایی از فرموده ها و فرامین قرآن، زمینه های نسبی هماندیشی فراهم باشد و بدون گره زدن بر ابرو و بی دنبال کشی و توسل به عتاب تعصب آلود،قادر شویمبه قدر خردلی راه بازگشت به قرآن وگذر به جنت و اقتداراتحاد دوباره یاسلامی رابگشاییم و از آن مسیر خارج شویم کهباری تعالی،به صراحت و مکرر، عبور از آن را وصول به دایره ی کفر و شرک می شمارد:

«کار آنان که در دین تفرقه می اندازند و شعبه شعبه می کنند با خداستتا به تبعات آن آگاه شان کند. (انعام، ۱۵۹) منادی او و پرهیز کار و نماز گزار باشید و در زمره مشرکین نشوید که دین را فرقه فرقه وشعبه شعبه می کنند و هر یک به داشته های خویش دل خوش اند». (روم، ۳۱ و ۳۲)

چرا چنین خطاب های روشن بی ابهامی پشت هیچ یک از ما را نمی لرزاند و از خیال مان گذر نمی کند کهاشاره ی الهی متوجه حال و روزگار ماست؟ آیا آن چه که امروز در میان مسلمین می گذرد منطبق با آیاتی از سوره ی روم و انعامنیست که درنقل های فوق آمده است؟ آیا مگر تفرقه و شعبه گرفتن در دین جز این است کههر فرقه ایخود را تابع نام هاییمی داند، کهدر سالم ترین صورت خود دون خداوندند؟ و آیا خداوندی که برترین رسول خود را فقط در قدر و اندازه ی آدمیان دیگر به رسمیت می شناسد، ما را بدون مجازات می گذارد اگر بهاقتدای کسانی،نه دون خداوند، که دون رسولاوهم رضایت می دهیم. به نام هایی رجوع کنید که تابعین هر شعبه ی دین، خود را دنباله رو و مومن و مرید آنان می شمارند، آیا جز آدمیان اند و مگر قرآنی به همراهآورده اند؟!! ابتلای رعب آور و سقوط به سافلینی که امروز مسلمین بدان دچارند، در این بینه معلوم است که آیات قرآن مایه ی وحدت را، آن هم با تعبیر و تفسیر و ترجمه هایی که جان مایه ی قرآن از آن جداست،علیه یکدیگر و در گسترش اختلاف به کار می برند!!!

سخن دیگران تو را به حزن دچار نکند تمام عزت از آن خداست که شنوا و داناست. (یونس، ۶۵)

بر تو حکایاترسولان و انبیا را می خوانیم تا قوی دل شوی و این کتاب بر حق برای موعظه و تذکر به مومنین است. (هود، ۱۲۰)

به آن چه مامور شده ای با صراحت اعلام کن و از مشرکین دور شو. مسخره کنندگان را به ما واگذار. گرچه می دانیم از گفتار آنان دل تنگی. به ستایش پروردگار بپرداز و بر او سجده بیاور و خدا را بندگی کن تا زمانی که به یقین برسی. (حجر، ۹۲ به بعد)

به مدد الهی صبور باش، دل تنگمشو و از مکر آن ها خود رادر تنگی مگیر. (حجر، ۱۲۷)

صبر کن که وعده ی الهی درست است، از گناهان خود استغفار کن و بامداد و شامگاه به تسبیح و ستایش خداوند باش. (مومن، ۵۵)

در همین چند آیه تامل کنید که به تصادف گزیده ام و مشابه بسیار دارد، تا آن سخن من گواهی بیابد که هیچ دون خدایی مقام متابعت ندارد و اگر بخواهیم قضاوتی برابر قرآن کنیم، باید به این قبولبگراییم که پیامبر والا مقام نیز دراجرای فرامین الهی و در برابر مکاری ها و شگردها و وعده های بت پرستان و مشرکین و یهودیان و نصاری، به طور دائم و پیوسته نیازمند دل داری و اطمینان و قوت قلبی بوده است کهمضمون گروهی از آیات را تشکیل می دهد،آیاتی که به روشنی سایه ای از تردید و ترس را در قلب رسول الله منعکس می کند. تردید و ترسی که تنهابه قدرت قرآن، نه فقط در سینه ی پیامبر خدا باقی نمی ماند، بل به روزگار ما، کم ترین ردی از آن، درضمیر کودکی نیست که به تانک دشمن آزادی ودین، سنگ پرتاب می کند.

پس معلوم بدانید که قرآن راه نما به اشخاص نمی پردازد، کسی را بر دیگری برتر نمیگوید و بهتعدد و تکرارتوجه می دهد که دونخداوند جز آفریده ای نیست و مقامی ندارد، مگر به تقوی و اسلام و تزکیه و انفاق و پاکی و صلوة و رعایت حق دیگران، و اطاعت و پیروی و پرستش را خاص ذات باریمی داند، در این مسئله میان فرشته و انسانو رسول وتابع تفاوتی قرار نمی دهد، چنان که اجابت درخواست ها را با مراجعه ی مستقیم به درگاه خود میسر می داند، کسی را واسطه یمراحم الهی نمی شناسدو شفاعت دون خویش رادر جایعلم و آگاهیوحدانی نمی گذارد و وجود شفیع را در آستان حساب رسی قیامت نفی می کند.

«آن کس از میان بشر که به او کتاب و فرمان و نبوت داده ایم، در اندازه ای نیست کهبگوید به جای خداوند مرا بپرستید و انبیاء و فرشتگان را خدا بپندارید، ایندعوت به کفر پس از قبول اسلام است». (آل عمران، ۷۹ و ۸۰) «به آنان که از روز حشر و حضوردر پیشگاه الهی هراسان اند یاد آوری کن که تقوی پیشه کنند زیرا جز خداوند یاور و شفیعی نخواهد بود». (انعام، ۵۱)

راستی که قرآن عدالت مطلق است و می توان گواهان بسیار از میان آیات احضار کرد تا بر عدلبی ارفاق و استثنا و خاصهشماری خداوند شهادت دهند. بندگان، از دیدگاه الهی، عناصری خام و ناآزموده وبا طبیعتمستعد لغزش اند وپروردگار در مراتب متعدد توجه می دهد که غرض از رسالت و نبوت، کاستن از عیوب آدمیانو ارائه ی آموزش است، مهربانانه راه بازگشت به حق راگشودهمی گذاردو توبه را،به لفظ و به کردار،نافی انحرافات ناخواسته و از روی نادانیمی داند،چنان که قبول نمی کند کسی پس از ایمان و علم و اعتقادبه اسلام، از راه درستبرگردد، زیرا که او را فاسق و در ضلالت آگاهانه می داند و نه خطا کاری جاهل و مستحق ارفاق.

«از آن ها که پس از ایمان، منکر شدند و بر کفر خود افزودند، توبه قبول نمی شود و در زمره ی گم راهان قرار می گیرند». (آل عمران، ۹۰)

این تاکید الهی مبین آن است کهدردیدگاه خداوند، قبول اسلام مندرج در قرآن، وصول به آگاهی مطلق است و باز گشت از این ایمان، انکار مغرضانه و کافرانه ی کلام خداست. پس مسلمان را راه نمایی جز قرآن نیست، اطاعت از فرامین مستقیم الهی باید که فرض او باشد وبداند که کتاب خدا سرشار ازبیان دسیسه هایی است که عامل آن هارا یهودیان معرفی می کند تا آن جا که قرآن را به درجاتی می توان یک کتاب انذار و پرهیز از یهود و نصاریگرفت، چنان که سر انجام و پس از بارهادعوت به گفت و گو و مراجعه به اسناد پیشینیان و یاد آوری اشتراکات،آن گاهکه زمینه های هدایت را در میان صاحبان پیشین کتاب منتفی می بیند و آن ها رادشمنی آگاه و غرض ورز و خبیث می یابد، سرانجام فرمان نهاییخداوند صادر می شودو یهود و نصاری را در زمره ی مشرکان نجس و ملزم به پرداخت جزیه قرار می دهد.

«ای ایمان آورندگان مشرکان نجس اند وبعد این سال به مسجدالحرام وارد نشوند...با اهل کتابی که به خدا و روز بازگشتایمان نمی آورند، حرام خدا و رسول اشرا قبول ندارند و دین حق را نمی پذیرند، ستیزه کنید، تا به مذلت جزیه دهند. یهود عزیر و نصاری عیسی را پسر خدا می دانند. این گفتار با سخن کافران پیشینبرابر است. خدا جان شان را بستاندکه ایجاد انحراف می کنند. رهبانان و احبار، دون خداوندی چون مسیح پسر مریم را به خدایی می گیرند و حال آن که حکم شده بود فقط خداوند سبحانبی شریک رابپرستند. چنان است که بخواهند نور خدا را با دهان شان خاموش کنند». (توبه، ۲۸-۳۲). (ادامه دارد)

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

ناصر پورپیرار











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us