څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

فرهنگ قبیله یی و فرهنگ قلبه یی


فرهنگ قبیله یی و فرهنگ قلبه یی

مصطفی عمرزی

یکی از سوژه هايی كه بهانه ی تاختن به اکثریت مردم افغانستان مي شود، مقوله ي فرهنگ قبيله يي است. در این انحراف فکری که فی نفسه ی آن، فقط بر شمردن شاخه ی های منسوب به قوم پشتون می باشد، تحلیل درست اجتماعی وجود ندارد.

آن چه را به عنوان فرهنگ قبيله يي بهتان بسته اند، عبارت از گرایش ها و رفتاری ست که بسیاری بیرون از محدوده ی فکری قوم پشتون، بعضاً با ماهیت چپي، راستي و بنيادگرايی دینی، از کنار واقعیت های زنده گی روستایی مردم افغانستان می گذرند. بنابراین سعی می کنیم مقوله ی فرهنگ قبيله يي را با توجه به خاستگاه آن كه محيط روستايي است، تبیین کنیم.

جامعه ي افغانستان، اكثريت افغانان را در روستا ها جا داده است. مي دانيم كه زنده گي روستايي، تنها مدل جلوتر از مدل كوچي گري شمرده می شود؛ يعني روستا نشين با دارايي هاي حيواني و انساني خويش مسكن گزين مي شود و با عادت سرما و گرماي فصل ها، خودش را وفق می دهد.

زنده گي روستاييان افغان - از تمام اقوام- كه اكثريت مردم افغانستان را مي سازند، پس از رسيدن به مقام روستايي گري، مشغله ي ديگري مي يابد كه تنها حفاظت از دارايي ها و حیاتی نیست كه در گذشته ي غیر مقیم، ناگزير بودند در همه حال، از آن ها مواظبت كنند.

اسكان كه نياز ها براي تامين معيشت را حتمي مي کرد، مردم را در گرو منابع تامين زنده گي یا زمين، نزديكاني كه در امور خوشی و بدی، خانواري از نزديك ترين هایند، قرار مي دهد. در اين جا مي بينيم كه محيطي همانند حصار قلعه ها به وجود مي آيد كه مردماني از قرابت خون شريكي را گرد آورده است.

مردمان این محدوده (حصار ها) كه زنده گي و بقاي شان از اين رهگذر تامين مي شود، اگر پشتون باشند، تاجك، اوزبيك یا هزاره، به شدت در برابر مردمان بيرون از محيط قلعه، ده و روستا، محافظه كار مي شوند. شدت اين حساسيت، در جايی كه تهديد هاي بسيار كلان رونما نشوند، آنان را از حس مسووليت در برابر افراد بيرون از محيط خون شريكي و قلعه يي، محروم مي كند.

متاسفانه فرهنگ قبيله يي در افغانستان را با آورن و رديف كردن قبايل پشتون كه ساختار مشابه آنان را تركان و ده ها قوم ديگر، مانند پشه ييان و نورستانيان نيز دارند، منحصر به پشتون ها كرده اند تا در كنار مكدر نمودن هستی آنان، فرهنگ هاي انساني و گرايش های اسلامي آنان را نيز تحريف كنند. در واقع قضاوت درست بر این موضوع زمانی صورت می گیرد كه همه در ميزان داوري قرار گيرند و اسباب خير و شر از این حیث بررسی شود.

جامعه ي پشتون هاي افغانستان باوجود تعدد و كثرتي كه با نام ها دارند، در جايي كه مساله ي دين مطرح باشد، رعايت حرام و حلالي كه خداوند مقرر كرده است، موضع قومي آنان را نفی مي كند. آنان در جايي كه ارزش هاي انساني، توجیه شوند، از گرایش های قومي، حذر کرده اند.

برخلاف آن چه پيرامون فرهنگ قبيله یی پشتون ها می بافند، مثال هاي زيادي وجود دارند كه این گرایش، خيلي شديد و حاد، جوامع غير پشتوني را در بر می گیرد. دريافت پاسخ به اين سوال كه چرا و روي چه دلايلي، اقليت هاي افغانستان، به ويژه آن گروه هايی كه در زمره ي قابل ملاحظه مي آيند، حتی با پشتوانه ي كمك ها و حمايت هاي منطقه يي و فرامنطقه يي کلان، قادر نشدند و نیستند افغانستان را به چند محور ضد اکثریت مبدل کنند، به طرز زنده گی روستایی یا به تعبیر دیگر، فرهنگ قلبه یی نیز بسته گی دارد. آنان در جغرافیای اکثراً روستایی افغانستان در حیات قلاع که نمونه های آن حتی در شهر ها حفظ شده است (قلعه ی فتح الله، قلعه ی موسی، قلعه ی زمان خان در کابل و ده های دیگر) اقوام را به حیات و مماتی بسته می کنند که از این طریق در گونه ای از فرهنگ قبیله یی یا قلبه یی، از زمین و ماحولی استفاده کنند که خود شان را در اداره ی آن ها، صاحب مطلق می دانند.

بحران ها و حاكميت هاي غير مشروع كه از كودتاي هفت ثور آغاز يافتند،‌ به درستي سند شده اند كه فرهنگ قلبه یی حاكم بر يك اوزبيك، تاجك و ديگران، چه گونه مردماني از يك قوم و يك منطقه را در ميان ده ها جناح و حزب، چپي و راستي و اسلاميست جا می دهد. شگف تر اين كه اين مردمان، هركدام با مُهر هاي چپي و راستي، در قريه ها و روستا هاي خويش و اگر بگويم در ميان قلعه هاي خويش، نماينده گان افراد و جنگجوياني بودند كه از شاخه هاي كمونيستي تا احزاب تنظيمي، بيشترينه تبلور فرهنگ های قبيله يي می شدند.

اين همه رقيبان تنظيمي و حزبي كه در نقد افراد درگير احزاب افغانستان، پايين تر از بي سواد اند، چه انگيزه داشته اند ميدان هاي جنگ افغانستان را در سطح دهكده ها و روستا هاي خويش كوچك كنند؟ در واقع وابسته گی به فرهنگ قلبه یی است كه آنان را براي مهم ترين منابع تامين و حفظ هستي شان انگيزه مي دهد! بنابراین در جامعه ی اکثراً روستایی افغانستان، شباهت های عام و تمامی میان فرهنگ های قبیله یی پشتون ها و فرهنگ های قلبه یی تاجکان، هزاره گان یا اوزبیکان وجود دارد.

با آن چه آوردم و با رويكردي كه براي این نگارش اختيار كرده ام، ايجاب مي كند فرهنگ قبيله يي را دور از ذهنيت هاي عصبیت قومی، با شناخت شباهت های اجتماعی نیز تحلیل کنیم.

عموماً پسوند ها در پشتو، مانند زي، خيل، وال و غیره، پيش از آن كه معرف طرز فکر خاص باشند، كاربرد ادبي دارند. این پسوند ها در حوزه ی زبان پشتو، نام ها را رنگ پشتوني مي دهند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us