څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

تادیب یک سفله


تادیب یک سفله

(در پاسخ به کون ن.ا.ر)

مصطفی «عمرزی»

شرمنده ام از این که این قلم ناگزیز است زمانی عکس العمل شود که در عکس خلقت، جا عوض می شود (کون در جای سر) و از غوغایش است که داریم: اشمئزاز پارس = عوعو سگ.

تاریخچه ی پارسی نگری، مبدا و انجامی ست که دهن گنده گی اگر تلخیص آن نمی شود. ادبیات هرزه، در آن جایی که جای انواع درد آدمی درد کرده است، او را مجبور می کند که اگر چیزکی از مایه داشت، زیر را در جای سر، مفعول کند.

کسی از جنس رهروان فرهنگ دهن گنده گی با کله ی طاس، جسم لحمی و زیری که اگر تطهیر نکند، منبع بو و گنده گی ست با صفحه ای در فیس بوک که بی شبهات به کون دانی نیست، این «خلیفه روغن»کون نامه می نویسد و جاهل متخیل خیال کرده است چشمان مردمی کور است که چهل سال است ترفند دنیا را تجربه می کنند.

امثال کار این طیف ذلیل، سوژه ای ست «پشتون» و رقم لفظی «اوغان» بهانه می شود تا آن چه را در آن مغز پوک پوپنک شده است، اجتماعی کنند. درد و الم مردمی که در زمینه ی پر شکوه تاریخی ایستاده اند، اما نمی گذارند تداعی کنند، هرگز فرصت نگذاشت پاسخ بگذاریم که اگر قلم ما برای وصف خوب خوب تر است، بد را بدتر می نویسد.

جنسی از پندیده گی عفونت چند دهه ی ایدالوژی های وارده که با تصاویر پُر از ژست فیلسوف موضع گرفته است و اما نمی داند که این مامول از عهده ی دلقکان نیز به درستی به در است، با شکمی که بی گمان بر اثر فشار آله های چند دهه ی سیاسی پُر است، در واکنش به کتاب من (دری افغانی) نمایشی به اجرا گذاشته است که در این دنیای کوچک، برای ما که ذره ی خصم نهان نیست، نمی دانیم و گویا در جهل و نفهمی ای گرفتاریم که حالا ذلت به جایی برسد که یک ابله ی جنس پارس (سگ) برای ما ناصح شود که آن چه می دانیم تقصیر نادانی ست.کوشیدم چیزی ننویسم، زیرا: با سفله گان، طریقه ی تسلیم حکمت است» اما طرف از آن بقایای فضله ی پارسی ست که سگ دیوانه و پاچه گیری شغلی.

با بیش از ده سال کار فرهنگی، نشر 28 عنوان کتاب، تنوع صد کار فرهنگی- رسانه یی که در هیچ کجایش وجدان ما برای درد مشترک اقوام این سرزمین «بی» نبوده است، یکی با کله ای که با زیرش عوض کرده است، تعفن شکم پُر آله ای را به نمایش می گذارد که گویا نمی داند سوراخ های بیت الخلا ها و کناراب های پارسی، روزی نیست که با اپدیت (توهین) بر هزاران دشمن فارس و پارسی نیافزایند، اما رهروان قضاوت کور (ستمی ذلیل) در برابر پشتون، ترک و عرب ... صف می زند که ارتش، واژه ی سره ی پارسی ست.

ما نه آنیم که بی کارست و به چرا می برند، ولی ما آنیم که بسیاری را به چرا برده ایم و تو جنس پارس (سگ) را نیز به چرا می بریم. تو با فارسی ات خوش باش که در ظلم به سگ، خوش گفته اند:

سگ را با ف... هم نام کردند

سگِ بی چاره را بدنام کردند

ف... از سگ بودنش در عشق و حال است

سگ از ف... بودنش در ننگ و عار است

مخاطب این نوشته، ماتحت کسی است که بعید می دانم با بیش از 50 سال تخلیه ی شکم، نداند بی کون نیست. با صراحتی که این نوشته دارد، طرفم نمای انسانی نیست، آن زیر بدبوی طرف، مشهود است؛ پیر سفله ای که از فرط فقر فرهنگی و سواد، با توسل به مدفوع و زیرش، نثر و نظم می سازد.

راستی! آیا کله ی طاس خلیفه روغن، به کون نمی ماند؟

یادآوری:

در گور پدر تمام آن جاهلانی که در درگیری جعلیات تاریخی، ارثیه ی دگم گذاشتند (باستانگرایی) که حالا اگر در جغرافیای تاریخی این واقعیت سیاسی (افغانستان)، نه از بهر جعل، بل برای خیر خودمان تحلیل کنیم، حتی انتساب واقعیت کنونی اش بهانه می سازد.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us