څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

افغانان و مثلث فارسیسم


افغانان و مثلث فارسیسم

(تاجکستان + ستمیان + ایران= فارسیسم)

مصطفی «عمرزی»

کلمه ی فارسی یا پارسی که به عنوان یک غلط بسیار معروف، متاسفانه در جامعه ی ما جا انداخته اند، زمانی که در چهارچوب مفهوم سر و ته دار قرار می گیرد، پسوند «ایسم» را به نام ایدیالوژی اخذ می کند.

فارسیسم به عنوان پدیده ی نحس که تا پیش از حاکمیت پهلوی ها در ایران، ناشناخته بود، در حدود یک قرن سرمایه گذاری های آنان، با محتویاتی که در انبوه جعلیات تاریخی، ادبی و فرهنگی، در تمام دم و دستگاه استعمار غربی، کتاب و نوشته دارد، قضیه می شود.

بیش از نیم قرن است که در جهت حذف فارسیسم که یک قضیه ی نامطلوب، مصنوعی و رسوا می باشد، به ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، کوشش هایی صورت گرفته اند که درست پس از دو دهه با کارنامه های بزرگ مردانی چون استاد ناصر پورپیرار، همه را تشویق می کنند با لعن و احتراز از آن در جوامع فریب خورده و عقب نگه داشته شده که زیر چتر فرهنگ های جعلی (خراسانی و فارسی)، هرگز از تضعیف به درستی آگاه نشده ایم، بر اثر وخامت موضوع نیز عطف توجه کنیم. هرچند این راه، دراز و ناهموار است، اما چون در مسیر حق است، موجه می نماید.

محتوای فارسیسم، زمانی در اوج تعفن قرار می گیرد که مدعی ست و برای ثبوت ادعا، به چنان جعلیات و ریایی متوسل می شود که حذف فرهنگ ها، هویت ها و دارایی های تاریخی دیگران، از مهمترین بخش های آن به شمار رفته اند.

ادعای ارضی، مداخله ی فرهنگی، تحریص، تشویق و تحریک برای ستیز قومی بر مبنای زبان به اصطلاح فارسی و گذشته های قبل از اسلام که تهداب فارسیسم اند، این جریان مضحک و مسخره را کمک کرده است با پشتوانه ی مالی و زحماتی که فرهنگ جعل و تزویر را از جغرافیای ایران در سراسر منطقه پراگنده کرده است، در جوامعی که پیرامون ایران، ترک و عرب اند، دین و مذهب را وسیله بسازد و در کشور هایی همانند افغانستان و تاجکستان، به بهانه ی همزبانی، به مهمان و مزاحمی مبدل شود که با جعل اسناد و استفاده از فرصت، شماری از صاحبان خانه را برای ویرانی و نفی خودشان تشویق می کند.

این که در بطن چند دهه یی این زن بی شوهر (فارسیسم)، چه بی پدری رشد کرده است و چه زمانی زاییده خواهد شد، از همین اکنون می دانیم که هرچه باشد، مرد نیست، اما تحمیل آن بر بستر زنده گی، ما را بر ضیاع هزینه ها و اوقاتی می کشاند که ستیز قومی، تضمین آن خواهد بود.

حجم صدور کالا های فرهنگی ایران- به ویژه کتاب ها- بیشتر از دهه ی چهل خورشیدی به این سو، در کنار حُسن، آلوده گی های عظیم فرهنگی را نیز برای افغانان به همراه داشتند. اکنون زیر شدت آن ها، حتی شماری از فرهنگیان تبار ما را تشویق می کنند برای قبول مصطلاحات جعلی و بیگانه (خراسانی- فارسی)، خودشان را سبک تر بسازند؛ زحماتی که اگر بخش کوچک آن ها پیرامون دری و افغانستان باشند، خیلی واجب تر اند.

آلوده گی فکری ناشی از کالای فرهنگی ایران، پس از شکستن روکش شوروی، فضای تاجکستان را نیز می آلاید. سیاست های روسی که برای انسان محوری های شوروی، تعهد ندارند، اجازه می دهند مسوولان تاجکستانی، به زعم خودشان، ولی نادرست و تنش زا، آن چه جوامع افغانستان و ایران را در مسیر برداشت ها و کنکاش های تاریخی، به شدت منحرف کرده است (قبول باستانگرایی های جعلی)، به دلخواه کسب کنند.

اکنون که فضای کشور برای تطبیق هرنوع برنامه های مخرب آماده است، با دقت بر عمق مسایل، مسوولان ما هرگز کسی را به درستی متوجه نکرده اند که به نام کتاب و فرهنگ، ما را غافل می کنند. فارسیستان در شمار ایجاد کننده گان وحدت فکری مثلثی قرار دارند که در یک گوشه اش تاجکستان و ستون پنجم (ستمیان) در افغانستان،کرم های نابوده کننده می شوند و در بخش دیگر، جغرافیای ایرانی، دهان باز می کند تا همه را زهر مار کند.

توجه بر متن کار های گسترده ی رسانه یی، فرهنگی و ادبی در کشور که پیرامون خراسان، فارسی و آریایی می چرخند، ساده ترین افغان را نیز متوجه خواهد کرد که از همین اکنون مسیر ساخته اند (ولو تخیلی و فرهنگی) که با عبور از سرزمین های افغانستان، اوزبیکستان و ترکمنستان، خط آهن وصل تفکر ضد افغانی، ضد اسلامی و ضد تورکی به تاجکستان برسد. این که این تفکر چه قدر بر اساس واقعیت ها استوار است، حرف دیگر می باشد، اما شدت آن که به شدت در کار های فرهنگی و رسانه یی رونما می شود، می تواند هشدار دهد:

بستر زنده گی ما را برای آلوده گی های اجتماعی، در مسیری رهنمون شده اند که ستیز قومی در جهت تبارز منفی هویت ها و نفی چتر ملی که ستون پربایی کشور است، می رود تا ارزش های انسانی و حقوق اولیه ی مردمان منطقه ای در جغرافیای جهان سوم را زیر پا کند.

مثلث فارسیسم با بهره برداری از نام ها و فرهنگ ها، وحدت فکری ایجاد می کند. در حالی که برای منافع، تاجکستان کمونیست و دوست اسراییل را با ایران اسلامی وصل می کنند، تماشاچیانی دارند که در افغانستان کف می زنند و از هر دو جانب مسلمان و ملحد، تقاضا می کنند بخشی از بازی های دلخواه را در سرزمین افغانان دنبال کنند؛ زیرا در این جا، دیموکراسی برقرار است.

از همین اکنون هشدار می دهم که طرح هایی چون حوزه ی فرهنگی، جشن هایی چون نوروز و اصطلاحاتی چون خراسانی و اغلاطی چون فارسی و پارسی و آریایی را فقط در حد کار فرهنگی تلقی نکنند!

آن مخالف مسلح که برای منافع دیگران، کشورش را ویران می کند، سهمی از ایدیالوژی دارد که بر وی تزریق کرده اند؛ بنابراین وقتی یک به اصطلاح فرهنگی تاجکستانی، ایرانی و ستمی، اصطلاحات و کلمات خراسانی، فارسی و پارسی را در حد سیاسی نشخوار می کند، زیان او کمتر از آن مخالف مسلح نیست که حداقل با امت محوری اسلامی، ارزش های انسانی را از یاد نمی برد و تفکیک قایل نمی شود.

وقتی یک تاجکستانی آریا پرست + یک ستمی پارسی گرا با یک ایرانی باستانگرا، مساوی می شوند، حاصل اش نفی هویت ها، تواریخ و منافع ماست. مگر چه کسانی بیشتر از اعضای مثلث فارسیسم، طرفدار تجزیه و فدرال افغانستان استند؟

متن کار فرهنگی پیرامون کلمه ی فارسی که با بدترین وجه در برابر آن بی تفاوت ماندیم و حتی کسانی از فرهنگیان کمونیست قوم ما، گاه برای مفردات فارسیسم (زردشتی و خراسانی)، توجیه اصلیت می تراشند و ما را در مظان اتهام قرار می دهند تا فراموش کنیم وقتی سیاستگران افغان در صد سال اخیر، پروژه های جابه جایی مردمی را تطبیق می کردند، آینده ی افغانستان را در نظر داشتند. وقتی دری را مُهر رسمیت زدند، آن قدر خام نبودند تا همانند سیاستگران بی شعور و زاده ی بحران، به نام فرهنگ و هنر، بازی بخورند.

حلقه ی دربرگیرنده ی فارسیسم، خیلی مخرب تر از مخالفان مسلح و بی سواد دین گرا است. فارسیسم، ایدیالوژی است و با نفوذ در روان و ذهن قشر باسواد و اما محروم و دچار مشکل، می تواند لشکر هایی بسازد که خیلی بدتر از مخالفان مذهبی، حرف بیگانه را برای تضعیف کشور، به کرسی بنشانند و بدتر از همه، آن را شعوری انجام می دهند.

ذهنیت های منفی ناشی از فارسیسم، خیلی بدتر از نابودی فزیکی که هرچه وسیع باشد، احیا می شود، وحدت فکری و اندیشه هایی را نابود می کنند که مردم ما را حول محور ملی گرایی، ملت افغان ساخته اند.

ستیز فرهنگی و کار ادبیاتی، وقتی پُر تنش و چالش زا باشند، نیازمند برخورد و نظارت اند و برای تامین منافع ملی، نفی آن ها، هیچ تضادی در برابر آزادی ها و حقوق نیست. اگر غیر این است، هیچ کس حق ندارد برای هوس ها، علایق و پیوند های چند وابسته و مزدور، ملتی را نفی کند.

ساده ترین صورت فارسیسم، پوشش جغرافیایی عنوان می شود که به بهانه ی رواج زبان به اصطلاح فارسی و آن چه که ایرانیان، حوزه ی تمدنی و فرهنگی نام نهاده اند، آنان را کمک می کند با استفاده از منابع گوناگون جعلی، مصنوعی و خودساخته، خودشان را در جایی که مذهب تشیع کارساز نیست، راح تر احساس کنند و این، عبارت از حدود افغانستان و تاجکستان است که به عبارتی آن را حوزه ی فرهنگی خویش می شمارند. متاسفانه سرمایه گذاری ها و صدور کالای فرهنگی ایران در منطقه ی به اصطلاح حوزه ی فرهنگی، فاقد تمامی موازین فرهنگی و اخلاقی اند. در واقع اشتراکات و آن چه زیر نام پارسی، آریایی و خراسانی عنوان می شوند، حکومت ایران را قادر می سازند در هنگامه های بحران ملت های تاجکستان و افغان، برای خود و منافع ایران، جای پا بیابند و همانند نمونه ی فلسطین و لبنان، زمانی که رژیم سیاسی ایران، دچار فشار جهانی می شود، با دامن زدن به بحران منطقه، خود شان را وقایه کنند و امتیاز به دست آورند.

فارسیسم با پشتواره ای که از جعلیات تاریخی دارد، بزرگترین تهدید امنیت ارضی کشور ماست.کوچکترین تغافل در برابر آن، حتی در سطح پذیرش کلمه ی فارس یا پارس، زیان می آورد.

توضیح: معانی كلمات پارس، پارسي، فارس، فارسي و فارسيان در فرهنگ علامه علی اکبر «دهخدا»:

1- پارس: صورت ديگر از كلمه ي فارس است منسوب به قوم فارس ... .

2- پارس: نام سرزمين پارس.

3- پارس: نام قوم فارسي.

4- پارس: آواز سگ، بانگ سگ، علالاي سگ،‌ عوعو، عفعف، وغواغ، وعوع، وكوك، نوف.

5- پارسي: يكي از لهجات قديم ايران ... .

6- پارسي: منسوب به ايالت پارس ... اهل فارس، مردم فارس ... .

7- پارسي باستان: يا پارسي قديم يا فرس قديم يا پارسي هخامنشي، يكي از لهجات كهن ايران كه كتيبه هاي شاهان هخامنشي بدان نوشته شده ... .

8- فارسي: فارسي بريدن، ‌مقابل راسته بريدن، بريدن آهن و تير است به طوري كه مقطع عمود بر طول آن نباشد (مورب بريدن).

9- فارسي: منسوب به فارس كه فارسيان و ممالك آنان باشد ... .

10- فارسيان: طايفه ي فارسيان كه در حدود شاهرود و سنخاص متوقف مي باشند و خط كرد محله ي شمال استرآباد، قاتول، فندرسك، فارسيان، سنخاص و جنوب اسفراين، محل سكونت آنان است كه در حدود شهرستان هاي شاهرود و بجنورد امروزي است ... .

11- فارسيان: دهي از دهستان كوهستان بحش مينودشت شهرستان گرگان كه در 24 هزارگزي خاور مينودشت واقع است ... .

12- فارسيان: دهي ست از دهستان حومه ي بخش مركزي شهرستان قزوين كه در 12 هزار گزي جنوب باختر قزوين واقع است ... .

در همه فرهنگ هاي چاپ ايران، كلمه ي «پارس» معادل فارس، فارسي و يا پارسي با همين معانی كه در فرهنگ مرحوم دهخدا می باشند، آورده شده اند.

اين توضيح به معني غرض ورزي نيست، بل براي آشكارايي در مفاهیمی است كه ويژه ي تبار ها و ملت هايی مي شوند كه در افغانستان، هيچ پيشنيه ی درستی از شناخت آنان با چنان معانی خاص ايراني، وجود ندارد.

یادآوری:

برای درک بهتر و درست تر از ماهیت فارسیسم، از طریق لینک زیر، کتاب «دادنامه ی آذربایجان» یا «بررسی تحلیلی پان فارسیسم» را رایگان دانلود کنید!

http://www.afghanpedia.com/projects/libraries/pdfs/get_pdf.jsp?book_id=94wiitbe.pdf

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us