څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

از ترویج فرهنگ ابتذال تا صدور اوامر


از ترویج فرهنگ ابتذال تا صدور اوامر

مصطفی «عمرزی»

برای آن که در مقابل ناهنجاری ها، دچار سطحی نگری نشویم، فهم ماهیت، بسیار مهم است. در این روند، آشنایی با انبوه مخالفان مسلح به اصطلاح فرهنگی که بدبختانه با تمام دشمنی ای که با این کشور و مردم دارند، هنوز از هوا، خاک، آب و دارایی هایش استفاده می کنند و در حالی که باید سهم خود را برای بیگانه بفروشند، توقع دارند سهم ما را نیز بخورند، حایز اهمیت بسیار می شود.

از کارکرد فرهنگیان هتاک تا صدور اوامر، گاه ما را به این فکر می اندازند که چرا در برابر بزرگی و واقعیت هایی که با نام های ملی در برابر آنان قرار دارند، تعصب می ورزند؟ با ارایه ی اکاذیب، سوء تفسیر ها و جعل، مانند موشی در حصار سمنتی کابل، زیر سایه ی خارجی، نمی خواهند بفهمند وقتی پای ستیز و تعصب در میان باشد، کمتر دیده شده در برابر تعدی و بی حرمتی، خاموشی اختیار شود. این جا افغانستان است! کشوری که مردم اش در برابر تعصب، زورگویی، پرخاش و توهین، هرگز خاموش نمی مانند.

راه اندازی پروژه هایی که تا سرحد کار فرهنگی، کینه ورزانه و پُر از تعصب شده اند، شماری را چنان غافل می کنند که دیگر نباید در پی رعایت حال دیگران باشند. آنان در حالی که خیالبافی را از پدران خویش به ارث برده اند، نوعیت فعالیت های خویش را به گونه ای ساماندهی می کنند که مساله در حد اوامر نیز بروز کند.

«پارسی بگو و پارسی بنویس»، برگرفته از نام کتابی ست که در امتداد چنین عناوین پُر اغراض، چنان چه خراسان را در برابر افغانستان، باب کرده اند، خواسته اند دری نیز بی رقیب نماند. این امر، از یک سو، به بهانه ی دیموکراسی توجیه می شود و از سوی دیگر وانمود می کنند پدیده های انسانی فرامرزی اند. بنابراین، ایجاد محدودیت های سیاسی، کاری بوده است که به وِیژه با تاریخ معاصر افغانستان، رابطه می گیرد.

وقتی سخن از افغانستان، افغانیت، یا مساله ی مهمی با نام خط دیورند و سرنوشت سیاه میلیون ها مردم دو سوی آن به میان آید، پدیده های انسانی فراموش می شوند. سعی می کنند توطئه ی انگلیس، پشتوانه ی افغانیت وانمود شود یا حقیقت اسفبار بخشی از تبار ما با تیغ پاکستانی بُریده می شود که گویا دیگر ربطی به ما ندارند. برعکس در جانب مقابل، دنیای دل خواهان خراسانی، وقتی زیر چرخه ی نقد قرار بگیرد، با چنان شور و هیجان از پیوند هایی سخن می رود که جز در روی کاغذ، حس نمی شوند، اما با واقعیت های اتنیکی اقوامی تصادم می کنند که در ایران با اکثریت غیر فارس (80 درصد)، تاجکستانی، حقیقت بیگانه تلقی می شود.

مردمانی که خط دیورند از سر سفره ی آنان گذشت و حتی اعضای یک فامیل را جدا کرد، بیگانه اند (پاکستانی)، اما متکلمان زبان به اصطلاح فارسی، آن قدر نزدیک و خویشاوند می شوند که اگر با رمز شعر «کم صلاح»، کود گنجینه های پارسی را باز کنیم، ثابت می کند هرجا که تخیل موثر باشد، علم و تجربه را کنار می گذارند.

در حالی که کارکرد گوناگون و بسیار منفی پیرامون ما را توجیه می کنند و سخن در حد صدور اوامر است، بسیار اشتباه خواهد بود با شناخت طرفی که خودش را بدترین دشمن ثابت می کند، راضی باشیم که پروا ندارد!

ما در چهار چوب یک جامعه ی مدنی زنده گی می کنیم. مگر زنده گی در چهار چوب جامعه ی مدنی، اصول ندارد؟ مخالفان ما، در چنان مرحله ای قرار گرفته اند که رعایت احترام و حقوق دیگران را نیز با سلایق خودشان تحلیل می کنند.

غایه ی این مقاله، معامله ی به مثل را سفارش نمی کند. منظور این است که تعمیم اغراض در جامعه ای که کثرت قومی دارد و از پیوند های آن، روابط محکم انسانی، هویت ملی ما را وضاحت می دهند، باور به تنوع فرهنگی که در بینش رسمی حکومت تسجیل می یابد، به گونه ای باشد که تحلیل جزییات یا نگرش وسعت بیرونی آن، عنصر بازدارنده یا حذف کننده نشود.

سعی برای تعمیم مفاهیم دل خواسته که در تضاد کامل با پذیرفته شده ها قرار بگیرد، کردار بی هوده است. راه اندازی پروژه هایی که مورد قبول جمعی نباشند، منتهی به حلقات درونگرا می شوند که در تجربه ی سیاسی افغانستان، وقتی با فشار عوامل خارجی جای پا می یابند، همانند جزایر محصور می مانند. بنابراین حدود باور هایی که جدا از ملت قایل شده بودند، خط جدایی و انزوا می شود.

در افغانستان، باور ها، مردمان و گروه هایی منزوی اند که به محور های سوا از عامه ی مردم می اندیشند. اکثر جریان های افغان ستیز، اسلام ستیز و مخالف وحدت و تمامیت ارضی با خوانش خاص موضوعات سیاسی که در بسیاری به نام فرهنگ و زبان، سعی می شود واقعیت های قومی دیگران را استحاله کنند، نه فقط به جایی نرسیده اند، بل با تعمیم ذهنیت هایی که چرا باید دیگران حذف شوند، تحریک شعوری- میلیونی ضد خود شان را به وجود آورده اند.

حساسیت های مردمی دفاع از هویت ملی، نام دری و تبارز ده ها هویت قومی که نمی خواهند به نام فارسی زبان، حقوق شان در گرو یک اقلیت قومی بماند، ماحصل تلاش های مخرب و منفی است که افزون بر ترویج فرهنگ ابتذال، سعی کرده اند با تحکم، به صدور اوامر کورکورانه اقدام کنند.

شرح تصویر:

عبداللطیف پدرام و پسرکی با تخلص خر-آسانی. این ولگرد در 18 سنبله در محلات دور از دسترس مسوولان امنیتی و در جا هایی که بر اثر تبانی قومی می دانند گرفتار نمی شوند، سر و ته بی مقدارش را رسانه یی ساخت. قرابت او با نظریه پردازان ستمی، حاکی از پیوند هایی ست که شماری از افغان ستیزان می کوشند با جلب نظر اوباش و ولگردان از نیروی عملگرای مخرب بهره مند شوند. براین اساس با ایجاد آشوب و فشار توهم دارند که در افغانستان محصور با هزاران مسلح مذهب گرا، در شهر هایی که با حضور نیرو های خارجی نفس می کشند، ستیز قومی حاد شود، اما اوباش حامی افغان ستیزان از شنیدن نام های داعش و طالبان نیز «زرد» می کنند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us