څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل


دلیل خویش پس از مــــــــرگ هم تویی بیدل

چو شمع کشته کسی جز تو برمزار تو نیست

تولد حضرت میرزاعبدالقادر بیدل رح در زمان ابولمظفر محی الدین اورنگ زیب عالمگیر پادشاه شهاب الدین محمد شاه جهان پادشاه 12 ربیع الاول سنه 1070 ، در ظریف شهر کابل و وفات آن جامع البرکات حضرت میرزا عبدالقادر بیدل رح در زمان روشن اختر شاه عالم ابن اورنگ زیب در دهلی بروضه رضوان شتافتند و مدت 7 سال بطریق امانت نگهداشتند و در ماه مبارک رمضان چون مقابر شهرای اسلام افغان و مغل ایشان در هندوستان نبود جنازه مبارک شان را به کابل به یکه ظریف که مشهور به ظریف شهر است پهلوی میرزا ظریف برادر والد حضرت بیدل رح مدفون کردند.

نوت: این نبشته که از یک کتاب جنگی قلمی توسط محترم عثمان خان نالان راجع به انتقال عظام حضرت بیدل رح از دهلی بکابل ، استنساخ نموده بود مطابق اصل نسخه خطی جنگ مذکور که حاوی دیزان و میناتور بود میباشد.

اصل این سند فوق الذکر که در موضوع ذکر مزار حضرف بیدل رح در چهار صفحه بقلم قاضی سید حسن مرحوم ( قاضی عصر امیر شیر علی خان) نوشته شده بود، (قبر میرزا عبدالقادر بیدل رح در قبرستان میرزا ظریف مامای حضرت بیدل رح در قریه خواجه رواش قریب مدرسه و نقاره خانه میباشد) در جمله اسناد تحقیقات جناب سناتور سید داود الحسینی کابلی قید است.


همچنان جناب کابلی با عده یی از محققین و دانشمندان خارجی ، داخلی و موسفیدان و متنفذین قریه خواجه رواش ، تره خیل، هودخیل، پای منار.....

صحبت های دانشمند همه بزرگان به یک عقیده بودند که مزار حضرت بیدل رح در دهلی نه بلکه قریه خواجه رواش کابل میباشد، این مطالب در مجله ادب سال 1348 نیز بنشر رسیده و در کتابخانه عامه کابل موجود میباشد.

بعد از تدوین اسناد موسفیدان و مسلمانان کهن سال و اهل خبرت قرا و قصبات، اسناد تحقیق و تتبع و تفحص خود را از معرض مداقه دانشمندان معظم گذاشتند تا بعد از تدقیق و ملاحظه اسناد مرقومه راوایان، نظریات خود را بنویسند، اسمای رجال فاضل دانشمندان گرامی که هر یک مستقلاً بعد از غور و دقت در اسناد مدونه اش، تفریظ و نظریه خود را نگاشته اند حسب آتی است.

جناب استاد خلیل اله خلیلی، جناب استاد علامه صلاح الدین سلجوقی، جناب عبدالهادی داوی، جناب حافظ نور محمد خان کهگدای، جناب علامه عبدالکریم خان، جناب داکتر محمد انس خان، پوهاند محمد اصغر خان، جناب عبدالوهاب خان طرزی، جناب علامه میر سید قاسم خان وزیر عدلیه اسبق ، جناب سید قاسم خان رشتیا وزیر مطبوعات اسبق، جناب داکتر میر نجم الدین خان انصاری ، جناب عبدالقدیر خان ترکی ، جناب پوهاند میر امام الدین انصاری ، جناب سید حبیب خان معاون سابقه پوهنتون ، جناب پوهاند داکتر احمد جاوید، جناب استاد محمد ابراهیم خان صفا، مرحوم استاد عبدالرشید خان، جناب سید عمر خان، جناب عبدالغفور خان شرر، جناب محمد طاهر خان تره کی و غیره......

از جمله موسفیدان معمر و راویان کهن سال اظهار میکردند که از پدران خود و موسفیدان شنیده ایم که در تحت مقبره میرزا بیدل رح صاحب گنبد است مخصوصاً یک زن بسیار کهن سال خواجه رواش این روایت را از زبان پدر کلان مادری خود که شخص عالمی بود ه اصراراً گفت: فلهذا بغرض اینکه صدق مقال این موسفیدان مسلمان را امتحان کنم و هم بغرض روشن شدن حقایق، یکروز به مزار حضرت بیدل رح صاحب رفتم بعد از ادای آداب و اتحاف ادعیه صاحب شاه مالک باغ مزار میرزا بیدل گفتم که چون جماعه مسلمین کهن سال روایت میکنند که در تحت مقبره حضرت بیدل رح گنبد است بغرض معلومات می باید که در صفحه مقبره بطریق امتحان از سمت جنوب کمی حفر و کاوش کنیم تامعلوم شود که ایا حقیقتاً گنبدی موجود است یا نه؟ در اثنای این مذاکره خنجر خان نام شخصی که خانه سامان پوهنتون بود در ارامگاه حضرت بیدل رح پیدا شد بعد از سلام و علیک موضوع حفر مزار را به او گفتم و از وی خواهش کردم که فردا در وقت حفر کردن حاضر باشد که اگر اثری از گنبد پیدا شد برایم خبر بیارد. این نیک مرد خواهش مرا قبول کرد .موضع حفر را نشانی کرده عازم شهر شدم فردای انروز ساعت ده بجه جناب خنجر خان در پوهنحی ادبیات به من خبر آورد.

چشمت روشن همان موضعی را که در مزار بیدل صاحب نشانی کرده بودید بعد از کمی کندن ، دروازه گنبد پیدا شد. در داخل گنبد استخوان های مرده ها بدون دفن در خاک در صحن گنبد موجود است. بمجرد شنیدن این خبر فوراً به وزارت معارف رفته موتر دانشمند گرامی جناب وزیر معارف عبدالمجید خان را گرفته عازم مزار بیدل رح شدم چند نفر از مردمان آن منطقه برمزار حاضر بودند صاحب شاه خان چراغ آورد ه و در دخمه مکشوفه داخل شدیم . بطرف غرب یک قبری که به گچ تعمیر شده موجود بود و بطرف شرق گنبد استخوان های مرده در صحن گنبد بدون دفن و غیر مرتب بنظر میرسد که واضحاً علامت انتقال عظام از جای دیگر بود فردای انروز موضع را به جناب دانشمند معظم مولینا حقانی و جناب دانشمند محمد انس خان رئیس پوهنتون انوقت و دانشمند محترم محمد اصغر خان رئیس پوهنحی حقوق در انوقت، گفتم و انهاهمراه با من غرض زیارت بیدل صاحب بخواجه رواش رفتند . هر سه نفر دانشمند محترم با بنده داخل گنبد شدند و وضع طبعی عظام را ملاحظه و بعد از اتحاف ادعیه از گنبد خارج شدند و در بین راه ازمردمان ان محل راجعه به معرفت انان به مزار بیدل رح سوالاتی کردند . مردم جواب دادند که از قدیم الایام این مزار مبارک بنام مزار بیدل صاحب ولی مشهور است و زیارتگاه خاص و عام میباشد. دانشمندان موصوف صورت ملاحظات و نظریات خود را مفصلاً نوشته اند که در اوراق تحقیقات مزار حضرت بیدل رح قید و ضبط است.

جوابیه استاد خلیل الله خلیلی عنوانی سید احمد داود الحسینی ( جناب استاد دانشمند متتبع محترم حضرت سید محمد داود الحسینی متع الله المقتسبین بدو اممکم! مهربانا در مورد اثبات مزار سخنور بزرگ میرزا عبدالقادر بیدل رح در قریه خواجه رواش کابل از این هیچمدان در طی 9 فقره استیضاح فرموده اند عرض میشود.

چنانچه از آثار خود میرزا و از نوشته های تذکره نذکره نگاران که در مورد او سخن رانده اند بر میاید که وی در هندوستان زندگانی کرده و در دهلی وفات یافته و همانجا مدفون است. اما تحقیقاتی که جناب شما در این مدت دراز نموده اید و اظهار مکرری که هم غفیری از مردم خواجه رواش و نواحی آن در حضور غیاب شما اظهار کرد و میکنند و بنده قسمتی از آنها را شنیده ام و کلیه نوشته های آنها را که نزد شماست خوانده ام میرساند که بقول این مردم و روایاتی که از پدران خود دارند، مزاری در خواجه رواش موجود است که بنام مزار و باغ میرزا بیدل شهرت دارد، و مزار میرزا بیدل بزعم این مردم و پدران ایشان در این باغ و در میان این دخمه مسلم میباشد. من و جناب شما در حالیکه جناب دوکتور عبدالمجید خان وزیر معارف وقت و اقای گویا نیز بودند. این مدار را زیارت کردیم و دیدیم که در یک باغ یک دخمه و بر فراز دخمه شکل قبر و بر روی قبر لوح مرمری موجود بود و چون آن لوح را خواندیم معلوم شد که متعلق به قبر یکی از مجاهدین است که قبل از تولد حضرت بیدل رح وفات یافته و معاصر پدر او بوده است و ماده تاریخ وفات او را که در آن سنگ تراشیده بودند این است:( دادغزا داد) که از آن به شمار حجل 1026 هه ق برمیاید و میرزا عبدالقادر بیدل رح در سال 1054 هه ق متولد شده مع الاسف این لوح را شکستانده و مطموس و نام صاحب قبر را مکسور و مفقود کرده اند و معلوم است که این کار را تعمداً کرده اند. اما مردم و جناب شما را عقیده بر این است که یکی از آن دو شکل دیگر قبر که لوح ندارد از آن بیدل رح میباشد. پس از شگافی که در دخمه پدید آمده بود با شمع و چراغ داخل دخمه شدیم و آنچه مایه اعصاب شد این بود که در داخل دخمه یک قبر و اسکلیت انسان دیده شد که آن قبر را به گچ و آجر پخته کرده بودند و این استخوان ها بر روی زمین گذاشته شده بود واین استخوان ها را قبل از ما آقای دوکتور محمد انس خان دیده و جناب علامه حقانی نیز زیارت کرده بودند .چون اصلاً این دخمه برای سه میت میباشد و دربام دخمه نیز از قدیم الایام صورت سه قبر میباشد و گیاها بسیار کهن بر فراز هر سه قبر رسته اند شک نیست که این استخوان ها را بعد از آن در قبر از جای دیگر اورده و در این جاگذاشته باشند و شما نیز معتقد ید که بنابر حمله نادر افشار که اکثر بقاع دهلی خرا ب شد و بنابر جنگهای که بعد از آن میان افغانستان و هندوستان رخداد و یا بنابر مینای پیشبینی از استیلای انگلیس - عظام مطهر حضرت میرزا عبدالقادر بیدل رح را از شاه جهان آباد به خواجه رواش کابل منتقل ساخته ودر این دخمه گذاشته اند و سنگی هم نوشته و بر روی قبر آن برفراز دخمه گذاشته اند و از ترس اینکه ضیاء الملت والدین اراده داشت که مزار بیدل رح را آباد کند و خواست در آنجا بیاید، سلطان شاه و احمد شاه که مالک این باغ خودرا میدانستند ان سنگ را شکستاندند و حتی شکسته های آنرا نیز مفقود ساختند.

یک سوال دیگر واقع میشود که بالفرض جسد بیدل رح را از دهلی منتقل نموده باشند در خواجه رواش چرا آورده و در این دخمه گذاشته اند در مورد حقیقه قرائن و بیناتی که شما جستجو کرده اید قابل اعتمال است . اول وجود یک ده ویران بنام یکه ظریف که مردم بومی بدون انکه بدانند ظریف مامای بیدل رح است ، ( یکه ظریف : کلمه در یکه ) کلمه چغتایی است که معنی ( آباد) را افاده میکند و ما ( یکه ظریف) را به جمله ظریف آباد تعریف و تعبیر میکنیم، چنانچه در سال 1333 هیات علمی مردم شناسی که مرکب از ( پروفیسر شینو) و ( ابوامورا) از دارالفنون کیوتی جاپان دو دوکتر هریرث شورمان از دارالفنون کالفورنیای امریکا بغرض جستجوی مغل ها در شمال کشور تا حدود غرب بمعیت آقای احمد علی معتمدی نماینده پوهنتون کابل از بدخشان تا هرات سیر و سفر کردند و مردم و تبر مغل را تفحص نموده، در هر موضعی که مغل ها را یافته اند عکاسی کرده و مسکن مغل هارا در ( یکه مغل) یعنی ( مغل آباد) قید و ضبط نموده اند.متتبع ) همه متفقاً این خرابه را ثار( شاید حصار ) ظریف مینامند و میگویند این ظریف از اولوس چغتای بوده و درین دهکده نیز اولوس چغتای ساکن بودند و بابر نیز از ترک خود به سکونت مردم چغتای درین حدود تصریح کرده و یک قریه درین نواحی بنام الغوثی میباشد که تحریف همان ارگوئی است که در بدخشان ساکن و قوم بیدل خود را میدانند.

نوت: کاپی نبشته شاعر و عارف بزرگ محترم خلیل الله خلیل نزد بنده موجود است.

ثانیاً صاحب این قبری که لوح دارد از معاصرین پدر بیدل رح بوده و چون غزا هم کرده ضرور بدربار مغلیه هند منسوب بوده و بیدل نیز در دربار آن ها تا وقتی سمت سرداری داشتند.

ثالثاً و قوتیر از مه روایت متوالی و متواتر جم غفیری از مرد م این جاست که از سالیان دراز مزار بیدل را در همین جا دانسته و میدانند .


محترم سید حبیب اله معاون اداری اسبق ریاست پوهنتون که از نواده های میر زیور الدین علیه الرحمه مشهور به پادشاه صاحب پای منار ششمین فرزند شان میشود. فرموده اند که از پدرکلانم میر ابوهاشم شخص تقریباً صد ساله بود. مصروفیت او در دوره حیات استنساخ کتب غیر مطبوع بالخاصه آثار جد بزرگوار شان ( پادشاه صاحب) پای منار و آثار جناب حاجی صاحب بود ، کتابخانه کوچکی هم داشتند و در علوم مروجه وقسمت تاریخی معلومات کافی داشتند. از زبان مبارک شان شنیده ام که گفته اند: میرزا عبدالقادر بیدل متصل خواجه رواش در شهریکه ظریف دفن است ) محترم سید حبیب در ادامه صحبت هایش به جناب الحسینی گفت که بخاطر دارم که چند دفعه پدرکلانم عزم رفتن شهر کابل داشتند فرمودند: از راه خواجه رواش بعد از زیارت مزار بیدل رح میروم. از جانب دیگر چون حاجی سعد الدین علیه الرحمه ده یحیایی شاگرد و داماد پادشاه صاحب بودند و احفاد شان با پدر کلان من نسبت ماما و خواهر زاده گی داشتند. مراوده بین شان برقرار بود، روزی یکنفر از سران ده ییحی شکایت از یکی کلانشوند های آنجا نمود که چنین اوضاع ناهنجار از بسرمیزند فرمودند: خموش باش او باید همینطور باشد مگر نمی شناسی که نواسه فلان و کواسه فلان شخص است که او اصلاً از طایفه ( بکی خیل) بود، به دروغ خود را از قوم ( بیدل خیل ) میشمارد اینها با قوم بیدل یکجا آمده اند نمیشود که خود را بیدل خیل بسازند( فعلاً دو قوم بیدل خیل و بکی خیل موجود اند ) چون بکی خیل (( بکری خیل )) با چارپا ها مشهور اند از آنها گله چیست؟ علاوه نمود : (( از چله چه گله))

این معلوماتی بود که از مصاحبه پدر کلان به حافظه داشتم، خودم در شش ده ( پای منار، ده یحیی، تره خیل ، و غیره) با بزرگان آنجا علاقه معرفت و دوستی و معلومات دارم عموماً به ملاحظه سلسله خاندانی به نظر قدر میبینند. از همه موسفیدان اعم از زن و مرد به عباره های مختلف شنیده ام که مزار میرزا بیدل رح همین است که در شهر یکه ظریف هر بهار آنجا به زیارت و میله میروند. میگویند: پیشتر لوح سنگ بلندی بر مزارش بود لیکن یکروز در مجلس ضیا الملت امیر عبدالرحمن خان ذکر از میرزا و زیارت او به میان آمد، او اظهار میل به رفتن و اعمار زیارت نموده یکی از کلانشونده های قریه تره خیل حاضر بود از مجلس که خارج شد مستقیماً به قریه خود برگشت ، بلادرنگ امر کرد لوح سنگ میرزا را برکنده در مقبره عمومی قریه یا کوه دفن کردند .

اظهارات ریش سفیدان و متنفذین قریه خواجه رواش و عده دیگر مردم کابل در مورد مزار حضرت بیدل رح که در سال 1333 در بعضی مجلات و نشریه های کابل به دست نشر سپرده شده است.

جناب حاجی عظیم چنین مینویسد: تخمیناً عمر من 90 سال میباشد از چند پدر در قریه خواجه رواش سکونت دارم. اسم پدر من کریم اله خان میباشد. پدرم صد ساله بود که فوت شده همیشه از زبان پدر و کاکایم و دیگر ریش سفیدان قریه خود و ده یحیی شنیده ام که زیارت میرزا عبدالقادر بیدل ولی در خرابه یکه ظریف در دامنه کوه میباشد و ریش سفیدان میگفتند و پوره به یادم است که امیر عبدالرحمن خان به زیارت میرزا بیدل آمده بود ولوح سنگ مقبره مزار میرزا بیدل صاحب را صاحب زمین که احمد شاه و نادر نام داشتند گم کردند که مقبره در زمین شان بود که زمین و جایداد ما سرکاری نشود. از ین قصه هزاران مدرم اطراف زیارت میرزا بیدل صاحب خبر دارند. هزاران نفر به زیارت رفته اند و حالا هم میروند. این است اقرار من که عرض شد.

جناب محمد هلال خان مرد کهن سال چنین مینویسد: محترم از پدر در پدر در قریه تره خیل سکونت دارم. تخمیناً 90 ساله میباشم در خصوص مزار میرزا بیدل عرض میکنم که از ابتدای حیات خود تاکنون دیده ام و از زبان پدر خود و تمام گذشتگا ن شنیده ام که مزار بیدل صاحب در زیر شهریکه ظریف خواجه رواش کهنه است و تما م مردم قریه های تره خیل و خواجه رواش و ده یحیی و غیره وهمه به زیارت موصوف معرفت دارند و به زیارت میروند در خصوص لوح مزار بیدل صاحب لوح سنگ داشت که خود دیده ام که در بالای سر وپایان پای لوح داشت که نام میرزا عبدالقادر بیدل در ان نوشته بود. تا اول پادشاهی امیر عبدالرحمن خان موجود بود و قتی که امیر مذکور به محمد علم خان نائب الحکومه گفته بود که من به زیارت میرزا بیدل صاحب میروم و آنرا اباد میکنم. صاحب زمین زیارت که نادر نام داشت با برادرانش سلطانشاه، احمدشاه از ین خبر شدند لوح سنگها را گم کردند. در بهار همان سال امیر عبدالرحمن خان بزیارت آمد مگر لوح ها نبود و نادر نام مذکور از وطن گریخت بعد از آن جنگ هزاره ها شد و کار آبادی زیارت بیدل صاحب معطل شد. خرابه مذکور به یکه ظریف مشهور است و ظریف در قبرستان میرزا بیدل صاحب دفن است.

از گفته ریش سفیدان در یکه ظریف قوم چغتی سکونت داشتند در عصر تیمورشاه پادشاه نسبت پیدا شدن مار و گژدم از آن سرزمین کوچ کرده متفرق شدند ، بعضی از ایشان در خواجه رواش سکونت گرفتند عرض دیگر اینکه نزد پدرم یک کتاب بود و در ان نوشته بود که قبر میرزا عبدالقادر بیدل دریکه ظریف است اما آن کتاب مفقود شده موجود نیست این بود حقایق گفتار من درباره بیدل از دیده گی و شنیده گی که از روی اسلامیت جواب نوشتم.

جناب مولانا میر پادشاه صاحب که در سال 1333 تقریباً 106 سال داشتند چنین مینویسند بعد از القاب.

راجع به مزار میرزا بیدل صاحب آنچه دیده ام و شنیده ام از روی حقیقت بدون غرض شخصی و نفسی از روی ایمان بجواب میپردازم عمر من تخمیناً 106 سال است در پادشاهی امیر شیر علی خان مرحوم 15- 16 ساله بودم وقتی امیر شیر علی خان را به مزار شریف خوب بیاد دارم. اسم پدرم مرحوم میر ملنگ شاه میباشد و به عمر 95 ساله فوت شده شخص بسیار عالم و صاحب تقوی بوده اند اجداد مرحوم من از صد ها سال به این طرف در قریه تره خیل زنده گی کرده اند مزاریکه در خواجه رواش کهنه بنام مزار میرزا بیدل صاحب شهرت دارد از روی لوح مزار شان که نوشته بود و من خوانده ام، مزار میرزا عبدالقادر بیدل است که کتاب کلان نظم نثر از آنها با قی وبنام کلیات بیدل مشهور است وقبر مبارکشان در ان صفه که 3 قبر است میباشد در حین حیات پدر مرحومم سالهای دراز با پدر خود به زیارت میامدیم و پدر مرحومم میفرمودند که میرزا عبدالقادر بیدل تنها شاعر نبوده از علمای مشهور اسلام و ولی کامل و عارف بودند، و نیز پدرم میفرمودند که میر امام الدین و میر ظهور الدین پسران حاجی صاحب پای منار همیشه به زیارت میرزا بیدل صاحب میامدند و از روح آن ولی کامل امداد میخواستند و پدرم میگفت :

که میرزا بیدل صاحب از خاندان بابر شاه پادشاه میباشند قبر میرزا بیدل صاحب قبر سمت مشرقی و قبر میانه از قدیم الایام به قبر ظریف و قبر سمت قبله که از قدیم سنگش شکسته، اسمش را نمیدانم و از گفته پدرم و دیگر موسفیدان قومی و دیگر موسفیدان ده یحیی و پای مناری و خواجه رواشی که به تواتر قصه میکردند که میرزا بیدل وظریف خان از یک خاندان بوده میرزا ظریف همچنان مامای میرزا بیدل نیز میباشد و قبرستان شان را سالها تاک پوشانده است و موسفیدان نیز میگفتند که در اطراف مزار میرزا بیدل صاحب باغ بسیار کلان است. در لوح بالای سر میرزا بیدل صاحب که باربار خوانده ام، 99 نام مبارک و آیت الکرسی شریف نوشته شده بود و هم از عبدالجبار یک کتاب قلمی تاریخ موجود بود که من خوانده ام دریک ورق ان نوشته شده بود که قبر میرزا بیدل در شهر یکه ظریف میباشد ، چون عبدالجبار مذکور زنده است از او جویا شوید که آن کتاب نزد او یا خاندانش باش دشک شما میبراید و انشاالله من صادق میبرایم.

سبب گم شدن لوح های میرزا بیدل صاحب اینست که امیر عبدالرحمن خان مرحوم به محمد علم خان پدر زبردست خان جرنیل و فیض محمد خان قابچی باشی گفته بود که در موسم بهار آینده به مزار میرزا بیدل میروم و آبادی تعمیر میرزا را فرمان میدهم و ملک موروثی پدرم امیر افضل خان را که در پای منار است وقف زیارت بیدل صاحب میکنم. این خبر را محمد علم خان مذکور که بعد نائب ( حکومه قندهار برای اهالی اطراف و قریه های نزدیک مزار بیدل صاحب گفت که در وقت بهار امیر صاحب به زیارت میرزا بیدل صاحب میایند . خوب بیاد دارم که زمستان سخت بود و برف زیاد بود بعد ازاین خبر احمد شاه و نادرشاه و سلطان شاه همه برادران متفقاً از ترس امیر عبدالرحمن خان که زیارت میرزا بیدل صاحب در زمین مزروعی شان بود مخفیانه لوح های میرزابیدل را برداشته در کدام جای نامعلوم کوه یا دشت دفن کردند.

از این عمل بد انها قومی و اهالی خبر شدند وقتیکه بهار شد امیر عبدالرحمن خان به زیارت بیدل آمد . لوح های مزار میرزا بیدل صاحب موجود نبود و قبر ظریف خان از اول لوح نداشت. امیر موصوف قهر کرده گفت که هر کس لوح ها را مفقود کرده برایش سخت جزا میدهم تحقیقاتکنید! همان صفحه که خیمه امیر عبدالرحمن خان را زده بودند تا الحال موجود است در ین وقت جنگ هزاره جات شروع شد و معامله میرزا بیدل صاحب معطل ماند و نادرخان که لوح ها را گم کرده بود (یعنی اصلاً باعث گم شدن لوح ها شده بود و برادران دیگرش به تحریک او اقدام کرده بودند از خوف پادشاهی و ملامت قومی از وطن فرار و به قندهار رفت و تخمیناً 20 سال در قندهار فراری بود. ایماناً میگویم که لوح مزار میرزا عبدالقادر بیدلصاحب را به چشم خود دیده و خوانده ام باوجود گم شدن لو ح ها مسلمانان به همان نام به زیارت مبارکش رفتهاند وتا حال میروند.

خرابه که در دامنه کوه میباشد پدرم از زبان پدر و دیگر موسفیدان قصه میکردند که این خرابه از قدیم بنام یکه ظریف است وقبر همان ظریف در پهلوی میرزا بیدل صاحب است . (شهر یکه ظریف را ) همان شخص تعمیر کرد ه بود جای نقاره خانه آن شهر تا حال موجود است و پدرم میگفت که تا زمان احمد شاه با با و تیمور شاه آباد بود و قوم چغتای در انجا سکونت داشتند. چون آن حدود مار و گژدم پیدا شده بود، مردم چغتای از آنجا کوچ کردند . بعضی از ایشان بطرف بدخشان رفتند و بعضی ایشان در تپه خواجه رواش آبادی کردند که از آن جمله چغتایی ها میرزا نور محمد خان اشنا ی من بود اولاد چغتایی زنده و موجود هستند.


میر پادشاه آخند زاده:

صاحب شاه خان که مزار حضرت بیدل رح درباغ موروثی او میباشد جنین مینویسد بعد از القاب:

عمرم تخمیناً 67 سال است اسم پدر من احمد شاه میباشد، منطقه زمین و باغ ما که مزار میرزا بیدل صاحب در آن میباشد از پدرم میراث مانده، منطقه زمین و باغ ما که مزار میرزا بیدل صاحب در آن میباشد خواجه رواش کهنه از قدیم نام دارد. در خصوص میرزا بیدل صاحب از زبان پدرم و کاکاهایم و دیگر موسفیدان قوم و دیگراهالی اطراف شنیدهامکه از زبان پدران خود قصه میکردند که آن سه قبریکه در صفه میباشد قبر طرف آفتاب بر آمد قبر میرزا بیدل رح است و قبر میانه ظریف نام دارد و از قدیم لوح سنگ نداشت و قبرطرف قبله که سنگ شکسته آنموجود است از قدیم سنگ آن شکسته و نام آن معلوم نیست.

بقرار گفته پدرم و دیگر ریش سفیدان که مزار میرزا بیدل لوح سنگ داشته و در اوایل پادشاهی امیر عبدالرحمن خان امیر مذکور حیال تعمیر مزار بیدل صاحب را کرده بود و به محمد علم خانمرحوم که بزرگ و کلان این سمت و به دربارمعتبر بودند گفته بود که به زیارتمیرزا بیدل صاحب میایم وقتی که احمد شاه پدرم و کاکاهایم محمد نارد، سلطانشاه، عادلشاه و دیگر برادرانش از این عزم امیر مذکور خبر شدند، لوح های مزار بیدل صاحب را در کدام جای نامعلوم دفن کردند. مخصوصاً کاکایم محمد نادر با این کار بد اقدام کرده بود که مبادا ملک ما ضبط سرکاری شود. بعد از مدتی که امیر عبدالرحمن خان در آن وقت به زیارت آمدند دیده شد که لوح سنگ های مزار بیدل صاحب نبود.

هر قدر جستجتو کردند پدرم و بردرانش اظهار کردند کهچون موسم زمستان بود ما خبر نداریم که لوح ها را کی دزدی کرده و صفه که خیمه امیر عبدالرحمن خان را زده بودند تا بحال موجود است. پدرم و موسفیدان آن میگفتند که دراین زمان جنگ هزاره جات شروع شد و چند سال دوام داشت و کیفیت میرزا بیدل صاحب فراموش شد و کاکایم نادر نام از خوف و ترس از وطن فرار و چندین سال درقندهار و فراه فراری بود در وقت امیر شهید به وطن آمد.

بقرار گفته ریش سفیدان آن ویرانه به یکه ظریف مشهور است و در آن جای قوم چغتای سکونت داشتند و در قدیم مار و گژدم پیدا شده بود. مردم ازخوف گژدم و مار کوچ کردندکه نام دار آنها سید محمد خان بودهو قلعه آن تا بحال موجود است واز قوم چغتی در انجا زنده و موجود هستند. زیارت های که در اطراف میرزا بیدل صاحب است یکی خواجه اکبر ولی، خواجه قیام لی، خواجه دریاب ولی، خواجه ششر ولی، خواجه محلی الدین ولی و زیارت بی بی میباشد. این بود کیفیت میراز بیدل رح که به هزارانمسلمان معلوم و مشهور است.

جناب میر غلام علی خان ده یحیی یی نبیره جنابمولینا شیخ سعد الدین انصاری رح، معروف به حاجی صاحب پای منار: از زبان پدر بزرگوارم جناب میر عین الدین خان که شخصعالم بودند و دیگر موسفیدان قریه ده یحیی و پای منار و غیره شنیده ام که مزار حضرت میرزا بیدل صاحب در دشت خواجه رواش زیر ویرانه یکه ظریف میباشد ولوح سنگهای مزار موصوف را در وقت امیر عبدالرحمن خان مرحوم، صاحب زمین از خوف حکومت شکستانده و مفقودکرده زیراامیر عبدالرحمن خان خیال تعمیر مزار مذکور را نموده بود من در تمام دوره حیات بنام زیارت بیدل صاحب و تمام زیارت ها که در نواحی خواجه رواش، ده یحیی، پای منار، تره خیل و غیره همیشه دیده و شنیده ام صد ها زیارت درین قریه جات فوق موجود و هر یک بنام خود شهرت عام دارد .

این است معلومات من درباره مزار حضرت بیدل که از روی راستی و حقیقت تحریر نموده ام غیر از این از هر موضع و هر مقام اظهار خود را تحریر خواهم نمود .با احترام


موجودیت مزار حضرت پدر معانی میرزا عبدالقادربیدل رح در قریه خواجه رواش کابل و عدم موجودیت مزار آن حضرت در هند به دو اصل استوار است.

الف: موجودیت مزار حضرت بیدل رح در قریه خواجه رواش متصل نقاره خانه مشهور به یکه ظریف (ظریف شهر) کابل.

1 شهرت عام مزار بیدل رح در خواجه رواش .

2 _ موجود بودن لوح مزار تا عصر اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان وارادهامیر موصوفبتعمیر آن مزار حضرت بیدل و مفقود شدن لوح مزار حضرت بیدل رح توسط احمد شاه و سلطانشاه و برادرانش که باغ مدفن حضرتبیدل به تصرف شان بود.

3 – شهرت خرابه منطقه مزار حضرت میرزا بیدل بزبان مردو زن، صغیر و کبیر بنام ( یکه ظریف) و موجود بودن قبر ظریف مامای بیدل در پهلوی قبر میرزا بیدل رح.

4- مسکن الوس چغتایی در خرابه یکه ظریف تاعصر احمد شاه بابای کبیر و تیمورشاه و ظهور مار و گژدم در منطقه یکه ظریف و پراگنده شدن قوم چغتایی از آن منطقه.

5 - موجودیتمردم چغتای نبائر و احفاد میرزا ظریف در تپه خواجه رواش جدید، که همه روایات متفق القول و متحد المرام بطریق تواتر اظهار نمود و اسناد تحریری نوشته اند.

6 – سند دستخط قاضی حسن مرحوم (قاضی دوران امیر شیرعلی خان) که ازیک کتاب جنگیاستنتاخ شده ، نوشته شده بود. قبر میرزا عبدالقادربیدل رح در قبرستان میرزا ظریف مامای حضرت بدیل رح درقریه خواجه رواش قریب مدرسه و نقاره خانه میباشد.

ب: عدم موجودیت مزار حضرت بیدل رح در هند .

1 - جناب خواجه صاحب حسن نظامی شخصیکه آنجا را بنام زیارت بیدل احداث کرده، فرمودند: که چون مزار بیدل رح مفقود الاثر بود واز اینکه من از عقیدت کیشان ان جناب میباشم و همیشه آثارشان را مطالعه میکنم - بعد گفتند که این مزار حقیقی مونس جان و دل میرزا بیدل رح نیست . من به فکر ابقای نام بیدل صاحب در دهلی این کار را کرده ام و به نظام حیدرآباد دکن که اجدادش از مخلصین بیدل رح بودند بغرض تعمیر یک یادگار بنام بیدل استمداد پولی کردم. نظام 5000 هزار کلدار هندی فرستاد و من دوهزار روپیه را صرف آن آبده کردم و 3000 آنرا صرف خانقا نمودم . قبر حقیقی بیدل معلوم نیست.

2 – عارف بزرگ شاعرشهیر میرزا اسد الله غالب که او نیز نه چندان دور از هم عصران بیدل رح است در پیدا کردن آرامگاه حضرت بیدل رح در هندوستان موفق نشده، اگر میشد در کتاب "مزارات اولیای دهلی" یا دیگر کتاب های مولفه خود مینوشت و درج میکرد.

3 – مرحوم غلام همدانی متخلص به مصحفی درتذکره مولفه خود (عقد ثریا) نگاشته که 23 سال بعد از رحلت بیدل رح به مزار ان جناب در دهلی به غرض زیارت رفتم ولی خانه مدفن حضرت بیدل رح را ویران محض یافتم.

از این عبارت محترم مصحفی چنین برمیاید که قبر حضرت بیدل باز شده بود و عظام آن حضرت قبلاً به کابل انتقال یافته بود.

4 – حضرت بیدل رح درشهر شاه جهان آباد دهلی در گذر کهکریان مغله لطف علیمسکن گزید و بعد از رحلت نظر به وصیت خودش در صحن همان خانه نشیمن مدفون شد ، چگونه شد که در این اواخر قبر آن حضرت به فاصله زیاد از شهر شاه جهان آباد پران قلعه کشف شد.

5- در جوار این زیارت که معروف به مزار بیدل در دهلی شده قبر ملک یار پران بسیار نزدیک میباشد و لوحی هم دارد واین زیارت چندانبقبر بیدل رح نزدیک است که امکان ندارد سرای بیدل در جوار آن بوده باشد و یا بیدل در پهلوی مزار آن بزرگوار که از قدیم ها اولیای هندوستان است ساکن بوده باشد و ذکری از آن نکرده باشد. حال انکه نه خود بیدل رح و نه دیگران که مزار او را معرفی کرده اند هیچ کدام نگفته اند که مزار بیدل در جوار متصل قبر ملک یار پران است و اگر چنین میبود بیدل رح خودش آنرا یکنوع افتخار دانسته اشارتی بدان مینمود. دیگر تذکره نویسان در آنجا که ذکر مزار و خانه بیدل رح را کرده اند قرینه صریحتر از آن نداشتند که میگفتند مزار بیدل در سرای اوست که در جوار یا در داخل حریم مزار ملک یار پران است .

6 – داکترغنی لاهوری رئیس پوهنتون وقت در پنجاب پاکستان تقریباً 20 سال راجع به شخصیت و پیدا کردن مزاربیدل رح در هند تحقیقات نموده و لی ازیافتن قبر بیدل رح درهند موفق نشد تا بلاخره به غرض جستجوی زیارت بیدل رح بکابل امده و با دانشمندان کابل در وزارت معارف بحث در مورد بیدل رح داشته و معلومات اندوخته فرموده است که آنقدر ها آثار بیدل رح که درکشور افغانهاست در هند سراغ ندارد و در اخیر داکترغنی در نتیجه تحقیقات خویش نگاشته است که ازیافتن قبر بیدل رح درهند مایوس شده و مزار بیدل رح که در پرانه توسط خواجه حسن نظامی احداث شده جعلی و بی اساس است و اصلاً مزار پر انوار مونس دل و جان بیدل رح در کابل است.

7 -یک دانشمند و محقق انگلیسی کتابی موسوم به منتخبات حال علما و ادبا نوشته و این اکنون در کتابخانه موزه بریتش لند موجود است، مولف راجع به حضرت میرزا بیدل رح بدین عنوان مینویسد( شاعر و فیلسوف شرق میرزا عبدالقادر بیدل در نظر غرب) در کتاب مذکور راجع به قومیت و سلسله نسب و سلک آبائی بدیل و مقام علمی ان جناب مضمونی بس عالی نگارش یافته است. بدین صورت شرح حال بیدل رح را مینویسد که (( میرزا عبدالقادر بیدل از قوم چغتای برلاس است ، در ابتدای حیات ملازمت در باری شهزاده محمد اعظم را داشت تا خواستند بیدل رح مدح پردازد او گردد ، چون بیدل به سوء استعمال هنر و معرفت خود راضی نبود فوراً قطع علاقه نمود از دربار سلطنتی کناره گرفت و از آن به بعد آزادنه امرار حیات نمود. بیدل دارای یک قوه قهرمانانه و کریکتر پر افتخار بود از خود سبک جدید در عالم ادب ایجاد کرده ....)) در اخیر مینویسد که بیدل به عمر 79 ساله درسال 1133 دنیای فانی را وداع گفت . اما ین محقق از مزار بیدل هیچ ذکری نکرده چون این دانشمند تمام تحقیقات خو د را در باره بیدل رح در کشور هند باسعی و تلاش زیاد به پایان رسانیده، اگر اثری از قبر بیدل رح در آن وقت به هند میبود، بالضرور مقام مدفن را صراحتاً مثل دیگر حقایق مینوشت واغماض و قلم اندازی یخی کرد . معلوم است در وقتیکه محقق انگلیسی به آثار بیدل تحقیق و تتبع مینمود، انتقال عظام آن جناب به وطنش عملی شده بود.

8 - علامه محقق جناب استاد صلاح الدین سلجوقی سفیر اسبق اعلیحضرت همایونی در مصر راجعبه ملیت و مزار حضرت بیدل رح مقاله مفصل و مسبوطی درسال 13335 عنوانی ریاست مستقل مطبوعات آنوقت از مصر فرستاده بودند که در شماره 292 شنبه 26 حوت سال 1335 روزنامه ملی انیس نشر گردید .

من در مدت 5 سال در دهلی کوشیدم که قبر بیدل را پیدا کنم بلاخره فهمیدم که بیدل در آینده هم در هند دارای قبری شده نمیتواندو حتی افکار او در هند دیگر برای خود ملجایی نخواهد داشت. وقتیکه بیدل دراخیر عمر خود فهمیده بود که باسط او از هند جمع میشود همین که اورابخانهشخصی او گور نموده بودند علامه اینست که بقایای او را بجای دیگری نقل بدهند. و این عین همان موضوع تدفین حضرت علی بن ابی طالب رضاست که درباره بیدل تکرار میشود. این مکتب وحدت الوجودی که بیدل یکی از معلمین بزرگ این مکتب استچندین بار مورد ورشکستگی های زیاد واقع شده است. یکی از این ورشکستگی ها همانا واقعه حسن بن منصور حلاج است، دوم آن واقعه جیور دانو برنو است که او را کلیسای کاتولیک سوخت. سوم واقعه، قتل سرمد و شهزاده داشنمند دارا شکوه است که بعد از این واقعه ممکن نبود شخصی مانند بیدل خودشویا قبرش در آن محیط آرام بماند. دور نیست و بلکه بسیار نزدیک است که جسد پر فضیلتاو را که آشیانه یک روح بزرگ صوفیانه بوده است به وطن اجدادی او آورده باشند. بویژه که صوفیان وحدت الوجودی در ان وقتدر کابل و مخصوصاً درشمال ان نشاطی داشتند و این مکتب در ((پای منار)) تا چند سال قبل که هنوز جد میر امام الدین استاد که درقید حیات بود ادامه داشت و ادب فن پذیرایی کنند . مخصوصاً این ادب وحدت الوجودی بیدل که آینده اصلیدرخشان دارد و باید آنرا عقیده و فکر د وره اتم شناخت.

میدانم بیدل در آینده قبری در هند نخواهد داشت. بهتر است افغانهای او این مرد نامی خود را در آغوش بگیرند عظمت بیدل از هیچ شخص تاریخی کمتر نیست و در ادب آن مقامی را دارد که ابوعلی در فلسفه دارد و مقبره او در کابل به هیچ صوت از مقبره حضرت سید جمال الدین افغانی پیشوای اجتماعیما اهمیت کمتری ندارد. این مرد د ر دنیای علم و فردوس آداب جاوید است.

پرواز بی نشانی دارد دماغ جاهــــم

بشکن غبار امکان تابشکنی کلاهم

9 - در بازار انارکلی لاهور قبر کشور گشای افغانی در هند و سلطان قطب الدین ایبک، با نی قطب منار دهلی در بین جوار دیوار خانه یک نفر هندو از یاد قدردانان نرفته، قدردانی شده و در همان بین دیوار قبر مزینی برایش ساخته اند. در بالای سرش لوحی از سنگ مرمر در بین دیوار نصب کرده اند و در آن مضمونیبه زبان اردو نبشته شده که این قبر سلطان قطب الدین ایبک است که در چوگان بازی از اسپ افتاد و مرد. عین همین عبارت بزبان انگلیسی نیز در لوح سنگدیگری نبشته شده و در پایان پای سلطان نامدار کشور افغانستان نصب کرده اند اگر عظام حضترمولینا عبدالقادر بیدل فیلسوف افغانی به وطنش کابل انتقال داده نمیشد. بالضرور از نظر ها دور نمیماند و از یاد دوستان و دشمن، از خود و بیگانه مسلمان و هندو فراموش نمیشد این همه شواهد انتقال عظام را تثبیت میکند.

بی مناسب نیست اگر انتقال عظام لازم الاحترامچند تن از بزرگان و نامداران کشور افغانستان را از خارج کشور در از منه گذشته بداخل مملکت افغان تذکر بدهم.

مورخ مینویسد که حضرت مولینا یعقوب چرخی در بخارا رحلت و در حصار مدفون گردید ( نبیره مولینا سید محمود معاصر حضرت بیدل رح حال آنکه قبر آن مفسر قرانکریمو عالم شهیر افغان در ( چرخ لوگر) قریب مزار والد بزرگوارش میباشد و مطاف خواص وعوام است. معلوم است که عظام مولینا را یکوقتی به حضیره ابایی او انتقال داده اند و همچنان مورخ مینویسد که حسن میمندی مرد دانشمند و نامدار در بار سلطان محمود سبکتگین در وقت سلطنت محمود در هرات فوت و در همانجا مدفون شد. اما امروز قبر حسن میمندی در زادگاهش قندهار میباشد و آبده شانداری در ین عصر فرخنده در قبرش تعمیر و بنا شده است.

در تاریخ روشن است که ظهیر الدین محمد بابر گورگانی، بانی و سر سلسله امپراتوری مغل در هند در شهر آگره رحلت نمودو در آنجا مدفون گردید. اما بعد از چند سال مطابق وصیت آن شهنشاه عظامش را به باغ او در کابل انتقال و دفن نمودند.

ملیت و مزار حضرت میرزا عبدالقادر بیدل رح را تواتر اخبار و شواهد بی شمار نقلی و عقلی و اشتهار آن در خواجهرواش کابل ثابت گردانیده اگر پشه یی از وجود عقاب تیز بین بلند پرواز انکار کند به عقاب چه ضرر میرساند، و یا خفاش که از پرتو افتاب جهانتاب نیز اعظم استناره نتواند به اشعه افتاب چه آسیب خواهد رساند.

یک جهان خفاش را برقی ز انوارش بس است - آفتاب است آفتاب است آفتاب، انتقاد و منطق تاریخی برسه اصل استوار است. تواتر خبر ، موجودیت آبده، اسناد مرقومه، مزار حضرت بیدل رح در خواجه رواش به این سه اصل شرعی و منطقی متکی و مطابق میباشد و اسناد هر سه اصل بدست موجود است و آن گنج عرفاندر خرابه مسکن میرزا ظریف مامای خود به حضیره آبائی خود در خواجه رواش آرمیده وزنده جاوید است.

اول – اخبار متواتر قبال اعتبار شرعیو موجب علم یقین است.

دوم- اخبار متواتر از منابع و وثاق تاریخی بشمار میرود.

سوم – اخبار متواتر صد ها نفر مسلمین را اخبار و اظهار دو سه نفر تکذیب نمیتواند.

میرزاعبدالقادر بیدل از دودمانبرلاس بدخشاناز احفاد خداداد خان، امیرالامرای بدخشان در عصر تیمور گورگانو فرزند میرزا عبدالخالق برلاس و چنان ارگو، سرلشکر اردوی بدخشانی در عصر همایون است که بکابل آمده در خواجه رواش به مسکن چغتائیان متوطن شده است.

بیدل متوطن کابل،غریب و مسافر هند، سیاح ایران و عراق و ماورا النهر میباشد. افغانستان قدم جای قلمرو و میرزا عبدالقادر بیدل رح است .

از مرکز هند تا خط ملتانــش وز حد عراق و یزد و تاکانش

در هر معموره که کردیم گذر اول دیدیم سواد گورستانـــش

حکایاتی از کرامات مزار پر انوار حضرت بیدل رح درخواجه رواش کابل

بنده محمد ادریسیکتن از ارادتمندان اولیا و عرفا خصوصاً پیرو مکتب بزرگ پدر معانی حضرت بیدل رح که اندیشه ها و بینش عرفانیش در مکتب کبیر مولوی بلخی به بلوغو به مقام خلف رسیده، میباشم. در خصوص مزار آن حضرت نیز از مردم قریه خواجه رواش و پای منار سوالاتی داشتم ، همه مردم خورد و بزرگ، پیرو جوان به یک عقیده بودند که مزار حضرت بیدل رح در همین قریه داخل باغ انگور است و از قدیم این باغ مربوط به خانواده سبحان شاه میباشد. از کسانیکه در مورد مزار حضرت بیدل رح پرسیده بودمفرمودند: زیارت کردن مزار حضرت بیدل از پدرکلانهای ما به ما میراث مانده و گاه گاه که در فامیل اطفال ما مردم به بعضی تکالیف و مریضیدچار میشوند او را به زیارت حضرت بیدل رح میاوریم و از روح پر فتوح این بزرگمرد طلب صحت اش میشویم، چون حضرت بیدل رح از جمله اولیای بزرگ هست و یقین کامل داریم که روح بزرگ او نزد پاک پروردگار قرابت خاصی دارد.

همچنان بنده با نواده های نادرشاه ، سلطانشاه و احمد شاه شخصیکه سنگ لوح مزار حضرت بیدل رح را به نسبت اینکه زمین شان دولتی نشود از جایش کنده اکثر اوقات را میگذراندم.

ایشان در مورد کرامات زیارت حضرت بیدل رح حکایاتی داشتند. که این فرموده شانرا مکرراً از مردم قریه خواجه رواش و پای منار شنیده ام.

احمد شاکر پسر سبحانشاه گفت: از زبان جد خود و مردم محله شنیده ام که از قدیم مردم به زیارت حضرت بیدل رح آمده و اتحاف ادعیه میکردند. یکی از شبها پدر کلان پدر کلانم که نمیدانم مربوط به کدام سال هست در خوابش حضرت بیدل رح را دیده بود که به وی خطاب کرده درب محوطه مقبره را ببند. و فردای همان شب جد بزرگوارم نظر به ارادتی که به حضرت بیدل رح داشت درب زیارت را قفل زد. ولی باوجود آن هم مردم به زیارت میامدند و مدتی نگذشته بود که از اثر هجوم مردم دروازه زیارت شکست و مردم باز هم داخل زیارت میشدند.

مدتی بدین منوال گذشت که یکی از روز ها از کنج زیارت چشمه آب سرزد و آب این چشمه تا کمر زیارت را گرفت. با وجود این هم مردم همیشه میامدند و داخل آب شده زیارت میکردند، مدتی چنین جریان داشت تا بلاخره چشمه خشک و آب آن کم شده بود. ولی از خشکی آب چندی نگذشت که اینبار به عوض چشمه آب چشمه خاک پیدا شد. چنان خاک از آنجا بیرون شده بود که تقریبا تا زیر زانو میرسید.

وی افزود که تقریباً70 سال قبل پدرم با پدرکلانم دیوار بیرونی زیارت را با یک دیوار سنگی احاطه کردند زیرا دیوار های این زیارت فرسوده شده بود و دروازه یی که در قسمت جنوبی زیارت میباشد، نیز با دیوارسنگی پنهان شده است.


مزار بیدل انــــــدر کوهســــــــار است

به نزد اهل دانش آشکــــــار است

چرا انکار این مطلب کنیم مـــــــــــــــا

چرا ازیاد او غفلت کنیـــــــم مـــــا

یقین دارم که بیدل شــــــــــاعر ماست

همین مطلب ز اشعارش هویداست

توانای سخن درایـــــــن دیــــــار است

دلم ازیاد او بس نا قــــــــرار است

جهان فکر او بس شوخ و شنگ است

گل افکار او خیلی قشنــــــگ است

سخن هایش لطیف و نـــــــازنین است

چو نقل مجلس اهل یقیـــــــن است

گل باغ معـــــــــانیش رنگ رنگ است

جهان بیدل ما بس قشنـــــگ است

نزاکتهای عشق انــــــدر جمـــــــــالش

نزاکت های فکر انــــــــدر کلامش

کمال اندر جمــــــــــال اوست پیــــــــدا

جمال اندر کمــــــال او هویـــــــــدا

همه آگـــــــــاه ز علـــــــم و حکمت او

همه گردید ه محــــو قـــــــدرت او

زهر طرز سخن او یــــــــاد کـــــــرده

دل اهل سخــــن را شــــــــاد کرده

میان جمله اقران ســـــربلند است

به نزد اهل دانش ارجمنــــد است

(فانوس خیال)


جهان شاعری زیبا زنــــــــامش

هنر هــــــای ادب انـــــدر کلامش

منم شاگرد فکـــر و پیشـــــه او

منم تلمید علــــــم و لیســــــــه او

جهان بیدلی خیلی قشنـــگ است

درآن گلهای زیبا رنگ رنگ است

بگردم همــــت آن راد مــــــردان

که در تحقیق بیدل می کننـــد جان

یکی درفکر استعداد وکــــــارش

دیگر افتـــــاده درفکـــــر مزارش

بگیرید دست من ای نیک مردان

روم من با شمـــــا سویش شتابان

ندارد آرزویی جــــــز همیـــن دل

که بیند بارگـــــــاه پــــــــاک بیـدل

کنم بر پیر و برنا این سخـن یاد

که یزدان قلب پـــاک تان کند شاد

شتابید از مزارش فیــــــض گیــــــرید

اگر برنا و پیـــــــر و یــــــا صغیـــرید

ادامه دارد

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

ادریس بقایی قطره











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us