څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سرسوتی ( Sarasvati ), نازنین گمشده در ميان هيماليا و هيرمند


گرچه در نوشته های باستانی آمده است که سپیده دم هندوباوری از ریگویدا روشن است و ویداها خورشیدهای آنند، هنوز هم انبوهی از اگرها و مگرها در گوشه و کنار خاستگاه هندوییزم به چشم میخورد. آنچه کیش هندو را در میان بسیاری از آیینهای دیگر ویژگی میبخشد، شمار ایزدبانوان آن است. زنها در کمتر دینی، جایگاه اینچنین شایسته دارند. البته در چند باور دیگر آسمانی نیز بخشی از فرشتگان با پیکر دوشیزگانه نمایانده میشوند، ولی هندوییزم در این راستا، از همان آغاز، راه بایسته تری را در پیش گرفته است.

از میان زیبارویان فرا_زمینی این آب و خاک، "سرسوتی" چشمه سار آفرینش سرود و سخن، دانایی و هوش است. تهدابگذاری هنر، نگارش و پردازش نیز به همو میرسید: زن رنگین_پوش نشسته بر گلبرگهای زنبق، گاه لمیده بر بال قو (یا طاووس) دارای چهار دست، با گلوبندی از گل، سازابزار، برگه ها و یک پیچه مروارید. میگویند پیش از آنکه سرسوتی، "سرسوتی" شود، رودخانه ی خجسته ی دامنه ی هیمالیا بود تا اینکه رفته رفته پاکیزگی آسمانی یافت. این پدیده گاه دریایی و گاه فرادریایی در برگهای ریگویدا هفتاد دو بار با شناسه هایی چون "بهترین مادر، بهترین دریا، بهترین ایزدبانو، مادر سیلابها، و آورنده ی شیر و روغن" میدرخشد.

از پارینه نبشته های هندی چنین برمی آید: سخن دارای نیروی جادویی به نام "منتره" است و میتواند دانایی را از اندیشه به کار در آورد. منتره در ویداها نمایانگر "پاکیزه گویی" با توان پرداختن به کارهای جادویی از راه گفتار است. درمان و تیمارداری بیماران و راندن اهرمن نیز از نیروهای ویژه منتره به شمار میرود.

سرسوتی و افغانستان

مانند هزاران هزارن واژه ی دیگر، اگر "سرسوتی" را به جستجوگر گوگل بسپاریم، کمابیش 400000 نوشته و پرونده و پیوند دیداری و شنیداری پیش چشم مان میشگفد و بی نیاز مان میسازد از هرگونه پرگویی و پرنویسی. و اگر در کنار این نازنین بنویسیم "افغانستان"، شماره ی پیشتر نیمه میگردد. آیا پیوند سرسوتی با افغانستان پرسش انگیز است؟ شاید. پرسش انگیزتر مینمود اگر نوشته یی میداشتیم با سرنامه یا مایه ی "سرسوتی و افغانستان" و نویسنده اش افغان/ افغانی/ افغانستانی میبود، زیرا چسپ زدن "بهترینها" به تاریخ خویشتن بیماری واگیر است و برخی از کشورها در این زمینه ی رسوا "دکترای رسوایی" دارند. همان بهتر که هنگام پرداختن به رشته ی نهان یا آشکار این یادگار گمشده ی گرامی با افغانستان، از کارکردهای پژوهشگران خودی (ولو پژوهش درخوری شده باشد) یاد نشود.

رودخانه ی آسمانی

پارینه دریاب سرسوتی در نقش "آب ریگویدی" در نخستین نوشته های هندی موج میزند. نیایش_سرود "ندی سوتی" در ریگویدا جریان آن را در میان "جمنا و سلتیج" گفته است. در مهابهارت چنین آمده: "... و در فرجام، این رودخانه آمد، به روی دشت خشکید و از دیده ها ناپدید شد." پژوهشگران در بررسی پیشینه ی این رودخانه دو دسته میشوند: برخی میپندارند که آنچه در گذشته ها سرسوتی نامیده شده، به دریای "گهگر هکره" میرسد. شمار دیگر گمان میبرند که پارینه دریای یادشده در ریگویدا "هیرمند" است. اینکه هیرمند چگونه "گهگر هکره" یا گهگر هکره چگونه "هیرمند" نام گرفته، روشن نیست.

بانوی برکه ها

سرسوتی از واژه ی "سرس_ونت_یه" یا "بانوی برکه ها" برگرفته شده است. (در سنسکریت "سرس" همنهاد "برکه" و "سارا" برابرنهاد "جاری" است. جاری بودن "سارا"، جریان اندیشه و گفتار را نیز در بر میگیرد.)

چند تن واژه شناس، از اینهم گامی فراتر گذاشته و گفته اند: ریشه ی فرا/سنسکریتی این نام "هره وتی" اوستایی و همانا رود "هیرمند (افغانستان کنونی)" است، و افزوده شده که در روزگار هخامنشیان "هره هووتی" نام کهن دریای "ارغنداب" بود و ارغنداب پرترین آبراه هیرمند.

جستجوگر گوگل از اندیشمندی به نام کوتاه Lommel نام گرفته، مینویسد: نامبرده در 1972 میان "سرسوتی" و "اریدوی سورا آناهیتا" پیوند بهتری دیده است.

شگفت اینکه در اوستا "هرسوتی" در نقش "سرزمین سرشار از آبها" شناخته شده و بر بنیاد نوشته های کهن دیگر "هرهوتی" (Haraxuaiti =هره_هو_وتی) نیز نام کهن "هیرمند" است.

آیا در هند امروز کسی میپذیرد که سرسوتی پریروز هیرمند دیروز است؟

"بازسازی گذشته بخش ارزشمند آزمون (تمرین) ملت ساختن است. میراث [فرهنگی] ملت بایستی بر فاکتهای سرسخت و از نگاه آگاهی آزموده استوار باشد، نه بر سخنان بیهوده و هوایی. تاریخ اسطوره شناسی مردگان نیست. هر ملت باید بتواند رویارو و چشم در چشم گذشته ی خویش بایستد. چنین ملتی خواهد توانست با "اکنون" خویش بستیزد و به "آینده ی" خود نقشه مندانه بیندیشد."

اگر گفته های بالا به همین سادگی شنیده و خوانده شوند، ماجرای چندانی به دنبال نخواهند داشت، ولی اگر دانسته شود که گوینده میخواهد با این سخنان ملایم پاسدار پیشینه ی هیرمند، ارغنداب و هریرود باشد و هندیهای همدیارش را فراخواند به پذیرش این گپ که سرسوتی، آن زیباروی فرا_زمینی، آن ایزد بانوی آفرینش سرود و سخن، آن چشمه سار دانایی و هوش و آن تهدابگذار هنر و نگارش ریشه در خاک افغانستان دارد، باید به همه پهلوهایش اندیشید.

آن پاراگراف نیمه نیش و نیمه کنایه از دکتور راجیش کوچهر است.

هیرمند، ارغنداب و هریرود

در زمستان سال 2000 کتابی به نام The Vedic People از چاپخانه ی Oriental Longman حیدرآباد (هند) برآمد و آرام آرام در اینجا و آنجا غوغا برانگیخت، زیرا این نوشته ی 259 برگی، با چند گفتنی جنجال آفرین زیرین آغاز شده بود:

_ ریگویدا در افغانستان نگاشته شده است.

_ سرسوتی نام دیگر هیرمند است و این "بانوی برکه ها" از آنسوی کابل و زابل به هند آمده است.

_ آیودها پایتخت راما نیز بایستی در کناره ی هریرود در جنوب افغانستان جستجو شود.

_ آنچه در ریگویدا به نام "سریوو" یاد شده، همان هریرود افغانستان است.

_ از پیوند رودبار "گهگر هکره" با هیرمند و ارغنداب نمیتوان چشم پوشید.

دکتور کوچهر خوب میدانست که با این دیباچه، به گفته ی نیمایوشیج "آب در خوابگاه مورچگان" میریزد، و کین و نفرین هزاران خواننده و دهها پژوهشگر "میهن پرست" هندی را به جان میخرد.

گرچه نویسنده ی دیگری به نام SB Roy سالها پیشتر از او به پیوند ریگویدا و افغانستان پرداخته بود، نگارنده ی The Vedic People ناگفته ها و نگفتنیهای چندین ساله را یکباره پیش چشم مردم گذاشت و به اینگونه خود را آگاهانه از چشم بسیاریها انداخت.

گنگا، جمنا، سرسوتی

کسانی که در برابر دکتور راجیش کوچهر ایستاده اند، نیز با دست تهی آهنگ کارزار نکرده اند. آنها هم با انبوهی از فاکتها و پشتوانه ی سنگینی از پدیده ها و نشانه های باستانی نشان میدهند که کوچکترین رشته پیوند دهنده میان سرسوستی و هیرمند/ ارغنداب نیست و نمیتواند باشد.

پژوهشگران دسته ی دوم از اینجا می آغازند:

1) نیایش_سرود "ندی سوتی" جریان سرسوتی در نقش رودخانه ی آسمانی را میان "جمنا و ستلج" گفته است. اگر این "بانوی برکه ها" هیرمند باشد، جمنا و ستلج در کدام بخشهای افغانستان، تا کجا و تا چند جاری بوده اند؟

2) آیا سرسوتی که در ریگویدا هفتادو دوبار با شناسه های "بهترین مادر، بهترین دریا، بهترین ایزدبانو، مادر سیلابها، و آورنده ی شیر و روغن" یاد شده، از دامنه ی هیمالیا آغاز نمیشود؟ اگر چنین باشد، هیمالیا در کدامین گوشه ی افغانستان روییده است؟

3) در مهابهارت میخوانیم: "سرسوتی به روی دشت خشکید و از دیده ها ناپدید شد". آیا هیرمند از آغاز تا امروز به هامون هیرمند در ایران نمیریزد؟

4) اگر "گهگر هکره" هیرمند باشد، چرا "تریوینی سنگم" (خجسته پیوند سه خواهردریا) که مردم آنها را به نام "گنگا، جمنا، سرسوتی" میشناسند، در نزدیکی پریاگا/ الله آباد (هند) است؟

سرسوتی، ریگویدا و افغانستان

برای کسانی که خواهان آگاهی بیشتر و زودتر در این زمینه اند، عنوان کتاب، نشانی پستی و ایمیل نویسنده همینجا گذاشته میشوند:

The Vedic People

By: Rajesh Kochhar

NISTDS Director

Pusa Gate, K S Krishnan Marg

New Delhi 110 012

INDIA

Email: rkochhar2000@yahoo.com

حسیب الله فضل

از کتابخانۀ:

حسیب الله فضل

نویسنده:

صبورالله سیاسنگ











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us