څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

ريشه واژه ادب


از "هذب" گرفته شده به معنى بى عيب

كلمهْ هذب در اصل به اّن درخت خرما اطلاق مى شد، كه برخى از برگ و شاخ اّن براى پيراستنش قطع ميشد، پسانها اين كلمه از محسوسات به معتويات نقل شده و براى اّنكس نيز اطلاق مى شده كه پاك از عيوب يعنى مهذب شده باشد اهل لغت را اتفاق نظر بر اّنست كه استعمال كلمهْ مهذب براى انسان از پيراستن درخت نقل شده است.

براى اينكه امور معنوى و عقلى از محسوسات مډخوذ است مانند كلمه عقل، كه از مهارشتر، عقل، عقال مډخوذ است.

حرف "ذ" كلمه هذب به"د" بدل شد و اين ابدال در لسان عرب متداول است مانند هذم، هدم، جذم، جدم، بمعنى قطع "هـ" به همزهْ بدل شده و اين ابدال نيز در عربى متداول است مانند اهل، اّل، ماه، ما و غيره.....بدين طور كلمه هذب به هدب و از هدب به ادب مبدل شد.

بعضى ها گفته اند كه درزبان يونانى اديب شخصى را مى ناميدند كه كلامش گوارا و دراراى لحن خوش مى بوده پس هڼاميكه واژه هاى عربى و يونانى با هم اّميخته اند اين واژه نيز از يونانى گرفته شده است.

تودهْ دېرى به اين باور اند كه ادب از ريشهْْ "دډب" كه به معنى عادت ميباشد مډخوذ است و به معنى حال و شان نيز استعمال شده مانند اين اّيۍ شريف (كدډب اّل فرعون) مگر اين نوع اشتقاق را درعربى بندرت ميتوان يافت.

تاريخ واژهْ ادب:

بعضى ها گفته اند كه اين واژه در عصر جاهليت و صدر اسلام وجود نداشته زيرا كه ذكر اّن نه در اّّثار ادبى اّن عصرونه در قراّنكريم اّمده است، بلكه براى نخستين بار ذكر اين كلمه در حديث شريف (ډدبنى ربى فډحسن تډديبى) شده است (اين حديث را محدثين به اين الفاظ ضبط نكرده اند).

و برخى مېويند كه اين واژهْ در عصر جاهليت و وجود داشته و اينكه در اشعار و يا فراّنكريم استعمال نشده هيچگاه دليلى براى وجود نداشتن اين كلمه شده نميتواند.

اينها براى ثبوت مدعاى خود دليل مى اّورند زمانيكه ذكر اين واژه در حديث و يا اقوال صحابه يا تابعين اّمد هيچ كسى از معنى و مفهوم اّن نپرسيد، هويدا ست كه در گذشته نيز وجود داشته نه اينكه ارتجالاً گفته شده است.

گفته اند كه اين واژه در اقوال حضرت على (رض) بكثرت اّمده است و در اقوال"اكثم" بن صيفى خطيب مشهور بنى تميم در عصر جاهليت نيز ذكړ اّن رفته است.

تعريف ادب:

معناى لغوى اّن تهذيب است و هر اّنچه با كسى يا كدام چيزى سزاوار و مناسب باشد نيز برايش ادب اطلاق مى شود، مانند اّداب مجلس، اّداب معاشرت وغيره .......

اصطلاحاً: ادب عبارت از اّن فهمى است كه انسان را در گفتار و بيانش از اشتباه و غلطى ڼه ميدارد.

زيرا علوم ادبى اّن دسته علوم پنداشته ميشود كه خوبى و خرابى،صحت و سقم، ركاكت و گوارائ كلام رانشان داده و در كلام منشور و منظوم از جوانب بلاغت و فصاحت بحث كند. در تعريف ادب اّمده است كه اظهار احساسات و ادراكات و اّنچه در قلب است در قالب الفاظ نقز و گوشنواز به شنوندگان ذهن نشين كردن است. يعنى ادب تنها اظهار افكار و حالات روحانى نبوده بلكه انتقال اّن از يك ذهن به ذهن دېر نيز در اّن مطلوب است. اين انتقال اگر بطور ماهرانه انجام شده باشد اشخاب كلمات، تركيب، و صياغت اّن در استعمال از لحاظ فصاحت و بلاغت مراعات شده باشد ادب برايش اطلاق مېردد اگر چنين نباشد پس سخن عادى ميباشد.

تقسيم ادب:

ادب از لحاظ تقسيم جوهرى و ذاتى خود بدو گونه ميباشد.

1. ادب محض: اّنست كه بجز از شيوائى و ظرافت كلام و بجز از تحريك زنده دارى احساس بديع دېر مقصد و غايه در اّن نباشد مانند بعضى غزلهاى عشقى عبدالرحمن بابا، عبدالحميد مهمند و خوشحال خان خټك و با اينكه در دو اوين شعراى دېر ميڼريم و يا در بعضى اشعار منشور كه تمثيل مناظر طبيعى و احساسات و عواطف د راّن باشد.

2. ادب مخلوط اّتست كه يك اديب مطلب تاريخى، علمى، اجتماعى را رڼ ادبى بخشيده و ادب را پيرايه بند اّن سازد، پس اين نوع ادب در اين صورت واسط و در صورت اول غايه است. تقسسم اول ادب از لحاظ موضوع ادب، بيان احساسات شاعرانه، عواطف، و كيفيت هاى روحى حسن و جمال، جمال طبيعت، مظاهر و مناظر، تاْثيرات نفسى تمايلات قلبى پنداشته ميشود ولى تقسيم دوم ادب شامل هر چيز شده و همه را در بر مېيرد انسان ميتواند كه مسائل ساينسى، تخنيكى، و رياضيكى را صيغهْ را ادبى بخشيده و ادب را در چيز خلط كند.


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

استاد گل پاچا











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us