څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سوختن شهر غزنه بدست علاالدین جهانسوز


در میان پادشاهان غوری، علاالدین به صفت خاصی معروف شده است. وی را «جهانسوز» میخوانند. علاالدین در ۵۴۵ هجری قمری شهری را سوخت که از نظر مرکزیت فضل و دانش و آبدات مجلل و با شکوه با جهانی برابر بود. این شهر، شهر زیبای غزنه، دارالملک غزنویان بود که امروز خاک توده های آن به فاصله ۱۴۰ کیلومتری جنوب غرب کابل افتاده است.

همه میدانیم که در طی قرن های ۵ و ۶ هجری (۱۱ و ۱۲م) دو دودمان بزرگ در افغانستان و یا خراسان آن روز به سلطنت رسیدند که یکی بنام «آل ناصر» یا «غزنویان» و دیگری بنام «آل شنسب» و یا «غوریان» معروف است. این دو دودمان تقریبا معاصر هم سلطنت داشتند به نحوی که مرکز یکی فیروزکوه و پایتخت دیگر شهر غزنین بود. یکی در کوهپایه های غور بین وادی هیرمند و هریرود حکمفرمائی داشت و دیگری در سائر نقاط خراسان و بخشی از خاک های هند دامن سلطنت و فتوحات خود را پهن کرده بود و در بعضی سال ها نفوذ غزنویان به تمام غور یا قسمت اعظم آن هم نافذ بود.

متاسفانه در اثر یک پیش آمد تاریخی رقابت میان این دو دودمان سلطنتی به دشمنی و استخوان شکنی مبدل شد و کار به جنگ های خونین و قتل قتال و خرابی شهر ها کشید که در نتیجه طبعاً برای کشور خساره های زیاد مادی و معنوی تولید کرد.

سلطان معزالدین حسین غوری فرزندان متعدد داشت که از آنجمله هفت تن در تاریخ اسم برده شده و از آن جمله چهار نفر در نقاط مجاور هم به امارت رسیدند. چون وجود چهار امیر در مجاورت هم خالی از اشکال نیست، بلاخره یکی از ایشان، ملک الجبال قطب الدین، از برادران کناره گرفته از غور به غزنه آمد و به دربار غزنویان پناه آورد و چون مرد کشاده دست بود و بذل و بخشش فراوان میکرد و صاحب سیرت و صورت نیکو بود و با مردم غزنه گرم گرفت، جماعتی حسود به بهرامشاه غزنوی سعایت کردند و دروغ ها ساختند که شهزادهٔ غوری به حرم شاهی به نظر خیانت می نگرد. در نتیجه بهرامشاه بدون دقت و تأمل و کشف حقیقت شهزادهٔ غوری را در خفیه زهر خورانید و کشت.

طبیعی این امر بی تأملی برادران شهزادهٔ شهید غوری را به انتقام گیری برانگیخت. اول بهاالدین به قصد انتقام گیری برآمد و چون اجل در راه دامن گیر او شد برادر دیگرش علاالدین عزم جزم کرد و در صدد انتقام برآمد و لشکری گران از پهلوانان نامی و مردان کازاردیده جمع کرد و با تجهیزات مکمل نظامی آنوقت راه پایتخت سلاطین غزنوی را پیش گرفت.

میگویند سلطان غزنه بهرامشاه به داشتن پیلان جنگی بسیار مینازید و مغرور شده بود تا اینکه به سلطان علاالدین غوری نوشت که بیجا خود را زحمت ندهد و در مقابل او نیاید. زیرا او پیلان جنگی دارد و در مقابل پیلان جنگی او کاری نتوان ساخت.

سلطان غوری، علاالدین در پاسخ نوشت: «تو اگر پیل داری من «خرمیل» دارم. تو غلط کردی که برادر مرا بیجهت کشتی، در حالی که من هیچ کس تو را هلاک نکرده ام. لذا برای انتقام خون برادر خود می آیم.» قراریکه قاضی منهاج السراج در طبقات ناصری مینویسد «خرمیل» اصلاً نام پهلوانان معروف غوری بود و ایشان دو نفر بودند که یکی را «خرمیل سام حسین» و دیگری را «خرمیل سام بنجی» مگفتند.

قرار معلوم سپاه غور و غزنه بار اول در میدانی موسوم به «کته بار» یا «کته واز» در مناطق جنوب شرق غزنی بهم مواجه شدند. پیلان غزنه بنای مستی را گذاشت. خرمیل های غوری به دو پیل جنگی غزنه حمله ور شدند. «خرمیل سام بنجی» پیل خود را کشت ولی خودش هم کشته شد و «خرمیل سام حسین»، بعد از هلاک ساختن پیل مقابل، خود فاتح برگشت. سپس هردو سپاه با هم مقابل شدند. غوریان یکنوع خفتان مخصوص از چرم خام گاو و پنبه بر تن داشتند که بدن ایشان را از اصابات تیر و نیزه محافظه میکرد. سپاهیان غوری که مجهز به چنین خفتان عجیبی بودند قوای غزنی را در محاصره افگندند تا اینکه بهرامشاه و قوای او محکوم به شکست شد و علاالدین فاتح برآمد و به غزنه داخل شد. امر داد تا شهر زیبای غزنه را آتش زنند. هفت شب و روز غزنی میسوخت و ستون های آتش و دود به آسمان شهر بلند شده بود. علاالدین خود به کنگرهٔ بلند کاخی نشسته در حالیکه شعله های آتش را تماشا میکرد، چند بیت در مدح خود بگفت و امر داد تا آن ابیات را با چنگ و چغانه بسرایند. ابیات مذکور این است:

جهان داند که من شاه جهانم

چراغ دودهٔ عباسیانم

علاالدین حسین ابن حسینم

که باقی باد ملک جاودانم

چو برگلگونهٔ دولت نشینم

یکی باشد زمین و آسمانم

اجل مصرع زن گرد سپاهم

اجل بازیگر نوک سنانم

همه عالم بگیرم چون سکندر

بهر شهری شهی دیگر نشانم

بران بودم که از اوباش غزنی

چو رود نیل جوی خون برانم

ولیکن گنده پیرانند و طفلان

شفاعت میکند بخت جوانم

ببخشیدم بدیشان جان ایشان

که بادا جان شان پیوند جانم

علاالدین جهانسوز به انتقام خون برادر شهر زیبای غزنی را بکلی سوخت و ویران کرد. بعد به فیروزکوه برگشت. در راه گذرش به «لشکرگاه» شد و در جوار شهر تاریخی «بست» در کرانه های هیرمند یک سلسله آبادی های قشنگ را دید که بدست سلطان های غزنه ابولقاسم محمود و پسرش مسعود اول بنا یافته بود. علاالدین با کینهٔ شدیدی که نسبت به غزنویان پیدا کرده بود. امر داد تا آن قصر های زیبا را هم ویران کنند. بدین ترتیب شهر غزنه و لشکرگاه پایتخت و یکی از قرارگاه های اداری و نظامی غزنویان در جوار بست هردو در فاصلهٔ کمی یکی بعد از دیگر طعمهٔ حریق شد.

این رویداد تاریخی نباید پرده روی خوبی های سلاطین غوری بیندازد. غوری ها مردم هنر و ادب پروری هم بودند. ایشان خدمات بزرگی در پخش ادب و فرهنگ دری و اسلام در آسیا به خصوص در هند کردند. قطب منار در هند، مسجد جامع در هرات و منار جام یادگارهای هنر معماری این دودمان است.

حسیب الله فضل

از کتابخانۀ:

حسیب الله فضل

نویسنده:

نامعلوم











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us