څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

میرویس خان هوتک، جورج واشنگتن افغانستان مدرن


در دهم عقرب ۱۰۹۳ش/ اول نوامبر 1715،یعنی سه صد سال قبل، میرویس هوتک، ابرمرد مبارزه و اندیشه، که توانست قدرت های استکباری و متجاوز صفوی فارس و مغول هند را پس از دوصد سال اشغال خراسان باستان (افغانستان نوین) به لرزه درآورد و ولایات و شهر های از هم جدا شده افغانستان را زیر یک نظام شکل دهد ، داعی اجل را لبیک گفت. میرویس خان هوتکی پشتون رئیس قوم غلجایی های این سرزمین بود و توانست ، تمام خدعه و حیله های دو قدرت متجاوز را از سرزمین ما از بین ببرد و درایجاد وحدت افغانستان بنیاد های اساس نهد و منحیث یک مبارز متحرک توانست زنجیره های حوادث تاریخی به حرکت وادارد و تاریخ فارس های صفوی و هند را تغییر دهد. او توانست فشار های ظالمانه صفوی ها را که مردم را جبرا به تغییر روش های مذهبی سنی ها به شیعه ها وا میداشت، باز دارد. و وحدت افغانستان را شکل دهد. نویسنده ء بنام Akhilesh Pillalamarri (اخیلش پیلا لاماری) در مقالهء که بدین مناسبت در مجله (دیپلمات ) اخیرا نشر نموده است او را (جورج واشنگتن) افغانستان نامیده است که همانند وی با مبارزه و پایمردی توانست ایالات مختلفه افغانستان را زیر یک نام و سرزمین (خراسان) و (افغانستان نوین) را اعاده کند.(۶)
در اواخر قرن هفده میلادی، افغانستان امروز به بخش های متفاوت بین متجاوزان صفوی، مغول و شیبانی های شمال تقسیم شده بود. مزارشریف زیر اثر خانان ازبک (بخارا)، هرات مرکز فرماندهی صفوی های متعصب مذهبی فارس، و کابل زیر اثر مغول های هند برای دوصد سال اشغال قرار داشت. کندهار هم که بعدا برای نیم قرن بعد از جنگ های متواتر زیر اثر صفوی ها در سال 1700 میلادی اسیر ماند. این شهر های بزرگ افغانستان بعنوان مسیر های نظامی و استراتیژیک قدرت های متجاوز میان فارس و قاره هند بود.
صفوی های فارس سعی نمودند تا با اشاعه مذهب شیعه در بین مردم افغانستان، قدرت سیاسی خود را تحکیم بخشند.آنان طی دوصد سال استیلای بخش عظیم افغانستان توانستند تا مردم فقیر و، مطلوم و ناتوان را که در کوهستانات بسر می بردند با زور سرنیزه به پذیرش مذهب شیعه کنند که دراین راه بعد از چند نسل موفق شدند تا مذهب شیعه را رایج سازند. البته تا زمان سلطنت شاه حسین صفوی (1694-1722) با میخواره گی و تحکم و کشتار این روش را تحمیل کرد که باعث ناآرامی های بزرگ در سراسرافغانستان شد.
مشکل در قندهار زمانی آغاز شد که سرلشکر جدید، Gurgin گرگین خان، که ازگرجستان در۱۰۸۲ش/1704م. آمده و در قندهار حاکم شد. او نمی خواست تا قدرت محلی را به میرویس خان هوتک رئیس اقوام پشتون (غلجایی ها) بسپارد . علاوتا اینکه او سعی در تغییر مذهب مردم از سنی به شیعه داشت. گرگین بخاطر رفع مخالفت ها، میرویس خان را دستگیر کرده و به زندان اصفهان(مرکز قدرت صفوی ها) انداخت و شرایطی را نیز وضع کرد که هرگاه مذهب شیعه را بپذیرد و باو انقیاد کند، از زندان رها خواهد شد.
با یک مرور گذرا به تاریخ دوره صفوی و تحکم (گرگین) در کندهار، دیده می شود که سیاست این دولت در افغانستان بر بنیاد (ایجاد نفاق بین اقوام) بود. از گذشته ها البته اختلافاتی بین اقوام غلجایی و ابدالی در تصاحب ملکیت ها و انتخاب حکام محلی وجود داشت که ریشه این اختلاف را صفوی ها با دادن امتیازات به بعضی از خان ها و ایجاد نفاق با همدیگر شان بیشتر ساخته و حتی زمینه اختلافات و رقابت ها را در بین خان ها و ملک های هر قوم نیز تشدید بخشیده بودند تا آنها را سرگرم منازعات بین الاقوامی خود شان بسازند و به آسانی شاهان صفوی در تحکیم تسلط خود ادامه دهند. از آنجاییکه شهر کندهار محل حایل بین دو قدرت استعماری صفوی و مغول هند در افغانستان بود، ایجاد چنین منازعات و گرفتن امتیازات مادی از هردو طرف دربین خان ها و متنفذین ایندو قوم با ایجاد اختلافات ذات البینی بوضاحت دیده می شد.
گرگین با داشتن یک گارد مخصوص گرجستانی خود و بیش از سی هزار عسکر فارس بعد ازینکه شاه حسین صفوی در ۱۰۷۳ش/1694م.پادشاه شد کندهار را زیر تحکم خواسته های خود قرارداده بود. گرگین در ایجاد اختلافات بین ابدالی ها و غلجایی ها، سعی نمود تا (دولت خان) ابدالی را با پسرش(نظر محمد خان) محاصره کرده و بعد از دستگیری ایشان، اعدام کرد. افراد دیگر چون فرزندان دولت خان به نام های رستم خان و زمان خان ابدالی فرار نموده و در ارغسان پناه بردند. خشونت ها و کشتار ابدالی ها و غصب اموال و فرار خانواده آنان در تقابل با حمایه ظاهرا از قوم غلجایی ها، نوع روش و سیاست(نفاق برانگیز) را در سیطره حکام صفوی مساعد می ساخت. میرویس خان شاهد این استبداد بود و از آنجاییکه به تجارت مشغول بود، احساس می نمود که تمام عواید افغان ها به جیب صفوی ها می ریزد. او دریافت که با یکجا شدن قوای متشتت افغان ها در یک وحدت کامل، توانایی در هم کوبیدن قوای بیگانه را دارد. اکثر خان ها و مردم شهری از میرویس خان وسجایای نیکویش آگاهی داشته و احترام می نمودند.
میرویس برای نیل باین آرمان سعی نمود از روش دوستی با دشمن استفاده نموده و به گرگین جهت مشوره و جمع آوری مالیات از افراد سرکش و مخالف دعوت نمود. گرگین این پیشنهاد را پذیرفت و اعتماد و صلاحیت بیشتر را در اداره بوی داد. میرویس وسیلهء بین حاکم و مردم نیز شد.وی که روابط خویشاوندی با ابدالی ها هم داشت توانست شخص مورد اعتماد بین اقوام مختلفه نیز باشد. با این موقف مردم جهت دادخواهی به میرویس خان مراجعه نموده و از مظالم گرگین و اعمال آن شکایت های مستند داشتند. وی سرانجام باین مسأله متقاعد شد تا شاه حسین صفوی را در اصفهان در جریان بگذارد و نامه ء را فرستاد و از مظالم گرگین Gurgin به شکایت پرداخت. دستگاه فاسد شاه حسین نه تنها کار را انجام نداد بلکه این مسأله افشاء شده و گرگین، میرویس خان را با افرادی که این نامه را نیز امضاء نموده بودند تحت الحفظ به اصفهان فرستاد.. میرویس خان میدانست که شاه نیز درایت کار را ندارد و فساد در بین اداره صفوی باوج خود رسیده، بیشتر روش بسوی خرافات و سنت های پوسیده به پیش می رود. لذا راه حلی را جستجو نمود تا از آنجا رها شود. اما قبل از آن باین فکر بود که چگونه می تواند اقوام و قبایل افغانستان را باهم وحدت داد تا علیه تجاوز صفوی قیام کرد.
وی با اراکین صفوی در مناقشه واستدلال، توانست اعتماد آنان را جلب کند. لذا وی را به بجای گرگین به کندهار فرستاد. میرویس خان در راه با اقوام و روحانیون نیز ملاقات های داشت و همه را علیه رژیم صفوی به اتحاد و همکاری تشکیل دولت جدید آماده ساخت. اقوام پشتون، بلوچ و هزاره همبستگی خود را با میرویس خان اعلان نمودند . وی همچنان فتوی روحانیون حجاز را نیز گرفت تا این قیام را آغاز کند.
زمانی که میرویس خان به کندهار رسید روابط خود را مخفیانه با اقوام غلجایی و ابدالی بطور مستمر نگهداشت و در سال ۱۰۸۷ش/1709م. در پنجاه کیلومتری شرق کندهار (مانجه)با جرگه عمومی اقوام، فیصله بعمل آمد تا گرگین و قشون فارس صفوی را از بین برده و حکومت آزاد ملی را تشکیل دهد. برای این قیام افرادی را که لیاقت و درایت کار را داشتند برای وظایف مختلف تعیین و گماشته شد.
همچنان میرویس خان به قوم بلوچ وظیفه سپرد تا از عمداً باج دهی به صفوی ها سرپیچی کنند.و هم به قوم کاکری های ارغسان وظیفه سپرد تا از دادن مالیات اباء ورزند. گرگین بخشی از قوای خود را بسوی بلوچ ها فرستاد و خودش با قوای خود جانب ارغسان رفت. میرویس با قوای خود به گرگین شبخون زده و همه را به قتل رسانید. بعدا با سه هزار عسکر دوباره به شهر برگشتند و عساکر صفوی به تصور قوای گرگین فاتحانه برگشت نموده اند، دروازه ها را باز ماند و میرویس خان با حملات پیهم یک تن از عساکر صفوی را زنده نگذاشت و فردا صبح (حکومت آزاد ملی) را اعلان کرد" و تمام دری زبانان هزاره، ازبک، بلوچ و تاجک یکجا با پشتو زبانانان در یک صف واحد علیه متجاوزین قرار گرفتند" (۱)
جرگه ملی دوره میرویس خان هوتک شامل قبایل و متنفذین اقوام پشتون، ازبک، هزاره، بلوچ، تاجیک بشمول ملا های آن بحیث یک قوهء واحد تشکیل شد. زمانی که طرح حکومت ملی آزاد در کندهار ریخته شد، میرویس خان سعی نمود تا استراتیژی وحدت و تسلط غرب افغانستان که شامل ولایات هرات، مرو، نیشاپور و مشهد و جنوب غرب این سرزمین شامل سیستان و فراه را نیز در نظر گیرد زیرا در آن زمان قوای صفوی فارس درآن ولایات مستقر بودند. همچنانیکه بخش های شمالی کشور که زیر تسلط خانان بود بعنوان یک مانع نیز باید در وحدت و استقلال ملی خراسان گرفته شود. جهت ایجاد اطمینان بیشتر، میرویس خان از تجاوز و خطر های عساکر صفوی و مبارزه خود به مغول های هند اطلاع داد تا حد اقل بتواند بخش شرقی این سرزمین را از خطر تجاوز بیشتر آنان در امان نگهدارند و مغول ها هم باین باور رسیده بودند که مبارزه افغان ها را علیه قوای صفوی به نفع خود میدانستند. از جانب دیگر میرویس خان سعی نمود تا از اختلافات بین اقوام و سران اقوام و قبایل نیز که در رقابت و حسادت به مدیگر خواهند داشت جلوگیری کند، لذا وی خود را زعیم کشور نخوانده بلکه خود را رئیس مبارزین و یکی از اقوام خواند و به دیگر سران اطمینان داد که همه برابر و برادر در پهلوی هم باید علیه متجاوزین به مبارزه بپردازیم. با اعلام این استراتیژی اکثر سران اقوام از او جانبداری نموده و به وی لقب (حاجی میر خان) را گذاشتند. میرویس خان با پنج هزار عسکر خود جانب عساکر گرگین که جهت سرکوب نمودن بلوج ها رفته بودند، حمله برد و همه را نابود کردند ، تنها شانزده تن گرجی های خود را به اصفهان رسانیدند . میرویس خان تا زمان تحرک حکومت صفوی اصفهان، توانست کندهار را مجهز و مستحکم نگهدارد.
میرویس خان جهت اغفال و ایجاد تردد در تصامیم حکومت صفوی، نامهءر ا عنوانی شاه حسین فرستاده و نوشت :" موقعی که من در کشت و کار زمین های خود مصروف بودم، مردم که از ظلم گرگین به جان رسیده بودند، او را کشتند و مرا به ریاست انتخاب کردند. اگر شاه به افواهات مغرضین گوش ندهد و ازین رویداد ها اغماض نماید، من می توانم که امنیت را برقرار نمایم و این فتنه ها را به تدریج خاموش کنم." (۲)
با رسیدن این نامه حکومت صفوی در تردد و شک باقیماند و نتوانست تصمیم بگیرد تا عساکر بیشتر را اعزام کند. بجای آن هیأتی را به سرکرده گی (جانی خان) فرستاد. میرویس خان برای مدت زیادی او را مصروف مذاکرات نگهداشت. زمانیکه هیأت میخواست دوباره به اصفهان برود، جانی خان را زندانی کرد. هم زمان میرویس خان با ایجاد استحکامات و تجهیزات بیشتر و ایجاد قلعه های بلند و تجهیزات سعی نمود در ایجاد یک دولت مستقل آزاد برای افغانستان،طرح های بنیادی را بوجود آورد. حکومت صفوی که در ۱۰۸۸ش/1710م. بیش از ده هزار عسکر را تحت قیادت محمد خان والی هرات بسوی هرات سوق داد. محمد خان در سفر رفیق راه حج میرویس خان هوتک بود.تصور نمی شد تا علیه میرویس خان به جانبداری از صفوی ها کاری را انجام دهد. اما محمد خان و افراد آنان شرایطی داشتند و از جانب شاه صفوی پبشنهاد کردند تا اگر میرویس به شاه یبعت کند، میتواندحاکم کندهار باقی بماند. میرویس خان نخواست جواب شاه را بدهد و محمد خان به حملات خود آغاز کرد. (۳). میرویس خان با پنج هزار اردوی کمتر تجهیز شده، توانست قوای صفوی بکشند و به هزاران کشته برجای گذارند. شاه صفوی اکنون دانست که باید در پس گیری قندهار و ازبین بردن مخالفان تصامیم جدی بگیرد و با تهیه سی هزار سپاه فارس و گرجی زیر قوماندانی خسرو که برادرزاده گرگین در سواحل دریای هلمند با قوای میرویس خان مقابل شدند و شکست خوردند. میرویس خان به ابدالی موقع بیشتر داد تا در یک وحدت نظر و استراتیژی متحد ، یکجا به دفاع کندهار پرداختند. میرویس خان قوای اضافه خود را خارج از شهر نگهداشته بود و راه های ارتزاقی و نظامی را بروی فارس ها بستند. از سویی با شانزده هزار عسکر بالای فارس ها حمله بردند و خسرو گرگین با سی هزار عسکر آنان از بین رفتند . استقلال کندهار در سال ۱۰۹۰ش/1712تحکیم یافت. یکسال بعد بازهم قوای صفوی که قصد تجاوز را به کندهار داشتند که در مسیر راه توسط مبارزان هر محل ازبین رفتند. میرویس خان بخش سیستان، فراه، کندهار، قلات و زابل را منحیث یک واحد ملی درآورد. او طرح بزرگتری در ایجاد یک افغانستان وسیع داشت اما عمر وی کوتاه بود و به سن چهل و یک سالگی در(کهکران) کندهار به سال۱۰۹۳ش/1715م. چشم از جهان پوشید.
بعد از وفات وی ، جرگه عمومی اقوام برگزار شده و چون فرزندان اش هریک میرمحمود(هزده) و میرحسین(۱۴) سال داشتند، برادرش میرعبدالعزیز را به ریاست قیادت برگزیدند. اما وی با صفوی ها روابط گرفت تا دوباره کندهار را تسلیم شان کند. لذا میرمحمود با عدهء از مبارزان بالای کاکایش حمله برده و او را از بین برد. با آنکه اختلافات بین قوم غلجایی بوجود آمد اما اکثریت اقوام میرمحمود نزده ساله را بحیث شاه انتخاب نمودند و او را (شاه محمود) خواند و میر اشرف پسر کاکایش نیز باو بیعت نمود.(۵)
سلسله شاهان هوتک را درجلد سوم، تاریخ آریانا – افغانستان، نوشته و تحقیق: دکتور محمد حلیم تنویر مطالعه فرمایید.

مآخذ
۱ – دپشتنو تاریخ، قاضی عطاالله، جلد اول.
۲ –افغانستان در مسیر تاریخ، میرغلام محمد غبار، جلد اول.
۳ – آریانا دایره المعارف، جلد چهارم.
۴ – مخزن الافغانی، تألیف خواجه نعمت الله هروی
۵ –افغانستان(انگلیسی)، از : لویی دوپری.
۶ - ۳۰۰سال قبل جورج واشنگتن افغانستان وفات کرد، Akhilesh Pillalamarri (اخیلش پیلا لاماری)، مجله دیپلمات، ماهنوامبر
سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

دکتور محمد حلیم تنویر











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us