څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

دیوال یا دیوار


دیوال می گوییم ، مگر دیوار می نویسیم . زیرا درفرهنگ ها دیوار دیده ایم . درلغتنامۀ دهخدا زیر عنوان دیوال نوشته می شود: دیوال( دی ( دیوار. (برهان ) (ناظم الاطباء). و جنگ کرد بسیار بدر ارگ و کشتن کرد فراوانی بدر شارستان. در کرکوی عاقبت بستد و ارگ را و قلعۀ زورین را بعد از آن دیوال آن را ببرید. (تاریخ سیستان )
و اشارت می کند به دیوار .
دیوار : جدار و بنایی که در اطراف خانه میگذارند و بدان آنرا محصور می کنند. هرچیزی که فضايی را محصور کند ، خواه از مصالح بنایی باشد و یا جز آن . دیفال . دیوال . لاد. جدار و دیوال تبدیل آن است زیرا که را و لام بهمدیگر بدل میشوند لهذا فارسیان گاهی دیوار را دیفال نیز گویند..
قاآنی سروده است :
پی مــراقبه گــه سرنهاده بــر زانــو
پی مکاشفه گه پشت کرده بر دیوال
درزبان پارسی دری دیوال می گوییم که باید به خاطر همسونی زبان گفتار ونوشتار همچنان یعنی دیوال بنویسیم .

دوکان یا دکان :
درزنده گی روزمره ، ازبازار تا دانشگاه می گویند : دوکان اما حین نوشتن واوش را می اندازند.
گویا نباید شکل نوشتاری دوکان همانند خودش باشد. یا دوکان را غیرادبی و زبان کوچه می پندارند وکه اصل زبان همان زبان کوچه است .
دردیوان انوری آمده است :
شام وشفق ازآفتاب رایت
دوکان زبرصبحدم گرفته
درکتاب کشف المحجوب شیخ ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری ، هموطن غزنیچی ما که کمابیش هزار سال پیش درلاهور نوشته شده دوکان آمده است .« اندر بازار بغداد سقط فروشی کردی چون بازار بغداد بسوخت، وی را گفتند: «دوکانت بسوخت.» گفت: «من فارغ شدم از بند آن.» چون نگاه کردند، دوکان وی نسوخته بود وازچهار سوی آن همه دوکان‌ها بسوخته. »
درهمان کتاب می یابیم : «وزی اندر بازار نابینایی قرآن می‌خواند. وی بر دوکان خود نشسته بود سماع آن وی را غلبه کرد و از خود غایب شد. » ودر فرهنگ دهخدا هم نوشته است که : و خانه و دوکان را بدرود کردم . (انیس الطالبین ) نزدیک دوکان نان فروش رفتم . (انیس الطالبین ) در بازار بر دوکان یکی از درویشان ایشان نشسته بود. (انیس الطالبین) هرکجا دوکانی بود می گفتم که بنده ای از بندگان خاص حق را ترنگبین می باید. (انیس الطالبین )
دوکان تخته کردن : بستن دوکان .
دوکاندار : کسی که در دوکان چیزهایی می فروشد .
بنا براین همه دلیلها چرا دوکان بگوییم و دکان بنویسیم . برآنم که همسو با زبان گفتار یعنی چنان که دوکان می گوییم دوکان بنویسیم .
چاشت درزبان گفتار و نوشتار :
چاشت درزبان گفتار دری نصف روز را می گویند که نانی هم درآنگاه میخورند و آنرا نان چاشت می نامند. چاشت درفرهنگها چنین شناختانده شده است :
میانه روز را گویند. (فرهنگ ناصری ). یک پاس از چهار پاس روز که میانه روز باشد. ظهر. نیمه روز. ... وقتی که قریب نصف شدن رسد روز.
سعدی هم گفته است :
شنیــدم که نـابـا لغی روزه داشــت
بصد محنت آورد روزی به چاشت
ودرفرهنگ ناصری آمده است :‌ غذائی که در میانه ٔ روز خورند.
باز مثالی از سعدی :
مسلم کسی را بود روزه داشـــت
که درمانده ای رادهد نان چاشت
و خوراک چاشتانه را هم تنها چاشت می گفتند، چنان که ازآنندراج نقل شده است :
چاشت ، ناهار. غذای ظهر. طعام نیمروز. آنچه به هنگام چاشت خورند. در اصطلاح غالب روستائیان خراسان بغذایی اطلاق شود که در وسط روز میان طعام صبح (ناشتا)و طعام شب (شام ) خورند.
ازهمان رو ، چنان که درفرهنگ دهخدا آمده است :
چاشت دادن : طعام دادن بوقت چاشت را گویند که یک پاس از روز است . (برهان ). کنایه از طعام دادن گاه ظهر. (فرهنگ ناصری ) (آنندراج ). طعام چاشت به کسی دادن . غذای چاشت دادن . هنگام چاشت طعام دادن ؛ تَغدِیَه ؛ چاشت دادن . (تاج المصادر بیهقی )
وظرفی که غذای چاشت را درآن می گذاشته اند ، آنرا چاشدان می گفته اند که رودکی گفته است :
وز زمین بـرجستمی تـا چـاشـدان
خوردمی هرچ اندر اوبودی ز نان

داکتر اسدالله حبیب

از کتابخانۀ:

داکتر اسدالله حبیب

نویسنده:

داکتر اسدالله حبیب











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us