څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

سفر گاگارین و نسوار صوفی


ساعت یک و نیم بعد از ظهر بود. صوفی عشقری نماز پیشین را در پسخانهٔ دوکان خواند و بعد از چند دقیقه تلاوت قران برگشت تا چایی را٬ که در چاینک پتره یی* اش دم کرده بود٬ با نقل بادامی نوش جان کند. در همان لحظه یکی از دوستان اش٬ باشی احمد٬ از کوچه می گذشت. به مجرد اینکه صوفی را دید٬ شتابان نزد او آمد تا خبر تازهٔ را که شنیده بود به او برساند.

گفت: «صوفی ! خبر شدی یا نی؟ یوری گاگارین٬ پیلوت روسی٬ کرهٔ زمینه با طیاره دور زد. و مردم میگه که به ماهتاب هم رفته.»

صوفی رو به طرف باشی احمد کرد و گفت: «ای دوست بی خبر! از ایی گپ تو چرا اینقدر حیرت زده شده ای؟ ایی خو کدام کار فوق العادهٔ نیست.»

دست برده قوطی پر نقش و نگاری را از جیب درآورد. یک کپه* نسوار زیر لب انداخت و این بیت را فی البدیهه گفت:

عشق اگر در کار و بار این جهانم می گذاشت

کرهٔ مهتاب رفتن پیش من نسوار* بود

گویند که بعد از همین بیت صوفی عشقری٬ اصطلاح (این نسوار است)٬ یعنی این کار بسیار ساده و عام فهم است٬ در گفتار عامیانهٔ مردم کابل رایج شد.

توضیح‌ها:

- پتره یی: ظرف شکستهٔ که دوباره ترمیم شده باشد.

- کپه: به مقدار کمتر از یک کف دست از مواد گرد شده٬ مانند شکر٬ پودر٬ شیر خشک.


حسیب الله فضل

از کتابخانۀ:

حسیب الله فضل

نویسنده:

عامیانه











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us