څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
Montréal, January 22, 2017 کابل, دوشنبه، ۴ دلو ۱۳۹۵ ۰۲:۵۱
facebook

اشعار اعلیحضرت تیمورشاه


تیمورشاه، بزرگترین پسر احمد شاه درانی، در مشهد دیده به جهان گشود، نایب السلطنه ی لاهور مقرر گردید، حاکم هرات شد، بعد از فوت پدر به تخت قدرت نشست، در پیشاور جهان فانی را وداع گفت و در کابل دفن گردید. زندگی این شاه بزرگ پر از قصه ها، اشعار و ابیات رنگارنگ است. او در پهلوی کارنامه های سیاسی از خود اشعاری بر جا گذاشته که بعد از مرگش مورد توجه دوستداران ادب قرار گرفته است. یکی از آثار منظومه ی او دیوانی است که دارای ۱۶۶ صفحه بوده و بر کاغذ قوقندی قدیم نگاشته شده است. وجود این اثر ادبی نام تیمورشاه را در ردیف دیگر شاهان شاعر این کشور چون محمود زابلی، علا الدین غوری و احمدشاه درانی و غیره می افزاید.

تیمورشاه مانند پدرش احمد شاه درانی دلچسپی زیاد به ادب و عرفان داشت. او حیات پرسکون و رفاه آمیزی داشت و ایام را با کامگاری و راحت بسر میبرد چنانچه در اغلب غزلیات خود به این امر اشاره میکند:

شکوه از کوکب اقبال ندارم تیمور

تخت شاهی بود از طالع فیروز مرا

سفینه ی اشعار تیمورشاه، همچون غزلیات شعرای آن عصر، مضامین خوبی دارد که در لطافت از شعرای که در سبک هندی سخن گفته اند عقب نمی ماند. او در بعضی ابیات بر گفتار شیرین و قریحه ی شاهانه ی خود بالیده و میگوید:

شاه تیمور ! بچکد شهد ز شعر تر من

کرده شیرین سخن آن لعل شکربار مرا

تیمورشاه در بدیحه گویی و حاضر جوابی خود مشهور است. گویند هنگامی که تیمور در بالاحصار پیشاور اقامت داشت، فیض اللّه خان خلیل جمعی از خوانین پیشاور را همراه خود کرد. آنان به اقامتگاه تیمور حمله کردند. سرسپاهی به تیمور از حمله ی دشمنان خبر داد. او فی لابدیعه این فرد را سرود:

ندارم باک از قصد رقیبان

که از دشمن نه اندیشد بدل مرد

تیمورشاه به سپاهیان دستور داد که داخل ارگ شوند و مهاجمان را سرکوب کنند. این خونسردی تیمور باعث قوت روحی سپاهیان شد و در نتیجه، همه ی شورشیان سرکوب شدند.

در ۱۱۹۵، شورش دیگری رخ داد و ملتان به تصرف شورشیان در آمد. تیمورشاه به ملتان رفت، شورشیان را سرکوب کرد و به کابل بازگشت. گویند بعد از تکانیدن گرد و غبار سفر او به قصر شاهی رفت این فرد را به آواز بلند روبروی محراب خواند:

تیمور اگر چه شاه جهان است ای خدا

لیکن ز صدق دل به دو عالم گدای تست

در سند و کشمیر نیز خوانین محلی از دادن مالیات به دولت سر باز زدند و دعوی استقلال کردند. این شورش را نیز تیمور به کمک مددخان و احمد خان نورزائی سرکوب کرد و آزاد خان والی کشمیر را زندانی کرد. آزادخان در اسارت خودکشی کرد. خبر مرگ آزادخان تیمور را غمگین ساخت. روز بعد، تیمور به منشی دربار امر نمود تا این بیت را بنویسد:

تیمور، به در کعبه ی دل خانه نشین باش

در دهر اگر صاحب صد تاج و نگینی

در ۱۲۰۲ تیمور با شاه مرادخان (میرمعصوم شاه مراد)، حاکم بخارا که به مرو حمله کرده بود، جنگید. شاه مرادخان شیعیان مرو را برای تغییر دادن مذهبشان تحت فشار قرار داده بود (غبار، ص ۳۷۶). تیمور پس از لشکرکشی، نامه‌ای برای شاه مرادخان فرستاد تا او را از اعمالش منصرف کند، ولی شاه مرادخان نپذیرفت و برادرش را با سی هزار تن برای شبیخون به لشکر تیمور فرستاد ولی تیمور شاه از اقدام او آگاه شد و به سپاهیان خود آماده باش داد. در نتیجه، سپاهیان شاه مرادخان شکست خوردند. شاه مرادخان هیئتی از علمای مذهبی را نزد تیمور فرستاد و درخواست مصالحه کرد. تیمورشاه و شاه مرادخان عهدنامه‌ای منعقد کردند و مانند گذشته آمودریا را حد فاصل افغانستان و بخارا قرار. در اخیر نامه خود تیمور این فرد را نوشته بود:

با حذر باش ز آزردن دلهای خراب

دسته ی تیر قضا آه دل افگار است

در طی حدود ۲۱ سال سلطنت تیمورشاه، به رغم وجود خانهای بزرگ، دولت مرکزی مقتدر و متنفذ جانشین رسوم قبیله‌ای شد. تیمورشاه آزادیهای مذهبی داد و در اداره ی کشور و نظام حکومتی، رجال طبقه ی متوسط را بدون در نظر گرفتن زبان و نژاد و مذهب به کار گماشت. او در سیاست خارجی، محتاط و مدبر بود و با آنکه مناطقی، از جمله ملتان و پنجاب، را در دست داشت، به سایر مناطق هندوستان حمله نکرد. اینک نمونه های از اشعار این شاه شاعر:

از ياد رخت شگفته گلهای دمن

قربان گل روی تو جان و دل من

باشد خجل از نگهت زلفت سنبل

حیران خرام قامتت سرو چمن

--

ز یمن صحبت صافی دلان چرا هر کس

مس وجود تن خویش را طلا نکند؟

--

هر سو نظر گشایم، ای آفتاب خوبان

جز پرتو جمالت، بر بام و در نبینم

--

لاله دارد به جگر آتش سوزان ز رخت

به چمن گل ز غمت چاک گریبان دارد

--

من و معشوق همرنگیم از آمیزش الفت

ز یکرنگی نمی گنجد جدائی در میان ما

--

با نفس آتشین، جوش انالحق زدیم

سوخته شد دار ما، ساخته شد کار ما

--

هر که شد در پیچ و تاب الفت دنیا اسیر

فی المثل گویا به کام اژدها افتاده است

--

سرقدم ساخته پابوس تو احرار کنم

چند در دست صبا بوسه به پیغام کنم

یکدم آرام نگیرم به جهان در طلبت

آخر ای آهوی وحشی به چه ات رام کنم

بسکه بینم به چمن جور و جفا از خس و خار

گه تمنای قفس گه هوس دام کنم

شب خود را به خیال رخ تو کردم صبح

روز خود را به غم زلف تو چون شام کنم

جانم آمد به لب و لب به لبم نه ایدوست

تا می آب حیات از لب تو وام کنم

--

اعلیحضرت تیمورشاه، مانند پدر، در هردو زبان ملی (دری و پشتو) شعر میگفت. او اشعار گرانبهائی در پشتو هم دارد. اینک به طور نمونه چند فرد از یک غزل پشتو:

هی هی د یار صورت لکه گلونه

چی وهلی ئی پر مخ دی شنه خالونه

تیر سو عمر د وصال په انتظار کښی

اوس په زړه می د هجران لگی اورونه ..


حسیب الله فضل

از کتابخانۀ:

حسیب الله فضل

نویسنده:

سمیع جواد











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us