څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
Montréal, April 26, 2017 کابل, چهارشنبه، ۶ ثور ۱۳۹۶ ۰۸:۳۰
facebook

آدمی هم پيش ازآن کادم شود، بوزينه بود


سخنانی درپيرامون بيتی ازبيتهای بيدل

بيتی که درنظردارم ازسالها درحلقه های شماری ازدوستداران سخن بيدل بحثهايی را برانگيخته است. دليل آن هم يکی دو ترفند
ذهن فريب شاعرانه و فرضيۀ تکامل انواع و تقابل ظاهری آن ازديد متعارف وعاميانه با پذيرفته های دينی می باشد. بحث
که مفصل وجالب است، بيرون ضرورت « فيکسيزم » و ثبات انواع « ترانسفورميزم » علمای قرآن برتيوريهای تکامل انواع
وظرفيت اين نوشته پنداشته می شود. بيت آماج چنين است:
هيچ شکلی بی هيولا قابل صورت نشد آدمی هم پيش ازان کادم شود بوزينه بود
نکته يی که اين بيت را چشمگيرساخته است، شباهت آن با فرضيۀ تکامل انواع داروين درزيستشناسی است، يا درستتر همسانی
فرضيۀ داروين با اين انديشه است، آنهم روايت عوامانۀ مشهورشدۀ آن که انسان ازبوزينه پديدآمده است!
بيدل بين سده های هفده وهجدۀ ترسايی می زيست( ۱۶۴۴ تا ۱۷۲۱ ) و داروين درسدۀ نوزده،( درسال ۱۸۰۹ زاده شد ودرسال
۱۸۸۲ درگذشت.) داروين هشتادوهشت سال پس از خاموشی بيدل به دنيا آمد و فرضيۀ تکامل انواع وپيدايش انسان را از
هيمونيدها ويا جانوران انسان نما( نه بوزينۀ امروزی ) ازروی فسيلهای کشف شده ازچهارمليون سال پيش انتشارداد.
انديشۀ پيدايش مواليد ثلاثه : جماد، نبات وحيوان و رسيدن به مرحلۀ ظهورانسان،به صورت سير جوهر هيولا و رسيدن ازشکلی
به شکلی و صورت بستن مولودی پس ازمولودی درشرق پيشينۀ دراز دامنی داشته است.
پيش ازاين حکيم سنايی که بين سدههای ۱۱ و ۱۲ ميلادی می زيست (وبين سالهای ۱۱۳۱ و ۱۱۴۱ درگذشته است) در مثنوی
سيرالعبادالی المعاد سروده بود:
گرچه دراصل کودکی بودم نزد اوچوب ونی يکی بودم
( چون گيا بيخبر همی خوردم باگيا همسری همی کردم ( ۱۳۱۶ ص ۷
درزيستشناسی معاصر فصيلی که ازسه مليون سال پيش است جانوری انساننما را با دندانهای نيش مانند سازگاربا گياه خواری
نشان می دهد و فصيل ديگرازهمان جانور که يک مليون سال قديم است، نشانۀ گياهخواری ندارد. بيولوگها با آزمايش گويا
دريافته اند، که در بدن انسانها سلولها ونسجهای نباتی وجود دارد.
مولانا که در سدۀ سيزدهم ميلادی می زيست( تولد ۱۲۰۷ و درگذشت ۱۲۷۳ ) هم دردفترسوم مثنوی گفته است:
ازجمادی مردم ونامی شدم وزنما مردم به حيوان پرزدم
مردم از حيوانی وآدم شدم پس چه ترسم کی زمردن کم شد
حملۀ ديگربميرم ازبشر تابرآرم ازملايک پروسر
يا درمناجاتی می سرايد:
صد هزاران حشرديدی ای عنود تاکنون هرلحظه از بدو وجود
ا ز جمادی بی خبر سوينما وزنماسوی حيات و ابتلا
باز سوی عقل وتمييزات خوش باز سوی خارج اين پنج و شش
يعنی اين انديشۀ تکوين مرحله يی عالم نزد شرق وعرفا ی خراسانی شناخته بوده است.
زياده برآن بعض ميان دو مرحله ميانگينی را هم نشان داده اند، مانند شيخ محمود شبستری که بين سده های سيزده وچهارده
۱۲۸۸ ) درکتاب مرآت المحققين می نويسد: _ ميلادی می زيست ( ۱۳۴۰
ودراينمقام ازاحوال اعَْراض همين مقدارکافی است. پس جوهربرپنج قسم باشد: عقل ونفس وهيولى وجسم وصورت؛ وجسم «
مرکب چون معادن ونبات وحيوان وانسان؛ وجسم بسيط چون افلاک وعناصرواين ابيات اين مجموع راشامل است:
اول ز مکَّونات عقل و جان است
وندر پی آن، نهُ فلک گردان است
زين جمله چوبگذری چهارارکان است
پس معدن وپس نبات وپس حيوان ا ست
ديگربدانکه درمراتب مرکبات، ميان معادن ونبات،متوسط مرجان است، يعنی درشکل وصلابت همچوسنگ است وليکن
دردرياميرويدوهمچونبات ازميان آب برمی آيدوچون خشک شدسنگ ميگرد د ومتوسط ميان نبات وحيوان، درخت خرمااست که
چندخاصيت حيوان دارد، يعنی چنانکه درحيوان مذکرومؤنث هست دراونيزهست، چنانکه تا مذکرحيوان به مؤنث نزديک
نشودبارنگيرد، درخت خرمانيزتا مذکرش ندهند بارندهد.ديگرچنانکه حيوانات راسرببرند هلاک شوند، درخت
خرما نيزچون سرش ببرند هلاک شود ومتوسط ميان حيوان وانسان بسياراست،اماآنچه ظاهرتراست کپی ا ست، يعنی بوزينه،
که همۀاعضای اوبه مردم ماند.
.» واين متوسطات برای آن اندکه هريک بدايت مرتبۀاعلا ی خوداند ونهايت اسفل، تاسلسلۀ موجودات ومراتبايشان مرتب باشد
)مرآت المحققين، شيخ محمود شبستری، ص ۹ و( ۱۰
اکنون می توان گمان برد که داروين درکاوشهای خود، الهامی از فرضيه های شرقی گرفته بوده باشد. می گذريم به شرح بيت
بيدل. بيدل می گويد:
هيچ شکلی بی هيولا قابل صورت نشد
آدمی هم پيش ازآن کادم شود بوزينه بود
دراين بيت يک نکتۀ فلسفی به زبان شعر درمصرع نخستين و يک نکتۀ اجتماعی درمصرع دومين بيان شده است.بين هردو
مصرع هيچ پيوند دستوری وجود ندارد.برآن بنا بيت مورد نظررا می توان دارای آرايۀ معادله شناخت. همچنان می توانيم آنرا
درصنعت مدعا مثل بپذيريم. دراين صورت مصرع نخستين بيانگر مدعا نه بل که مثال است.
هيچ شکلی بی هيولا قابل صورت نشد، يعنی نشده است يا نمی شود. درغزلی که اين بيت جای دارد هيچ بحث فلسفی هيولا و
صورت نيست .بنابرآن مدعا را درمصرع دوم بايد جست. و زياده برآن دراين مصرع که يک جملۀ خبری است، يک نکتۀ ذهن
فريب است وآن واژۀ صورت درکنارشکل.
بيدل صورت را به معانی رخسار، فورم شعر، ظاهرهرچيزی و مترادف شکل نيز به کاربرده است، مانند:
بيدل اين صورت وشکل آن همه نيست
آدمی معنی ديگردارد
مگرصورت دراين بيت به معنای فلسفی آن يعنی تحقق پذيری، عينيت يابی و هست شدن چيزی به کاربرده شده است.
يعنی شکل،بدون هيولا _ همان جوهر سيال که درهمۀ هستان ودر همۀ هستی هست، نمی تواند عامل عينيت يابی شی باشد.
چکاد تکاملی و « آدم » دربرابر آدم درهمين مصرع معنای همه جامعۀ بشری را دارد و « آدمی » . مدعا درمصرع دوم است
فرهيخته گی آن و راس مخروط آدمی است. آدمی هم برای رسيدن به مقام آدم به هيولا نيازمند است وهيولا همانا معنويتی است
که زيرعنوان آدميت شناخته می شود يعنی همه هوش وخرد و تخيل وعواطف وزبان،يا شرط بنيادی آدم شدن آراستگی به
هيولای آدميت است، نه شکل آدمی.
است. مگربيدل باوردارد که انسان ازبوزينه پديدآمده است؟ اگر چنين نيست، چرا « بوزينه بود » نکتۀ ذهن فريب ديگر عبارت
می گويد؟ « بود » حکم قاطع می کند و
اکنون اندکی درحاشيه، به اين بيتهای بيدل توجه بفرماييد:
شعله يی بودم کنون خاکسترم مفت طلب
سوختن عريانی ام را جامۀ احرام کرد
شگفتا که بيدل گويا کدام زمانی شعله بوده وبعد خاکستر شده است!؟
چون سبحه دراين سلسله بيگانگيی نيست
سرهاهمه پا بود، که پاها همه سرشد
وباز شگفتا که درتاريخ،کدام زمانی، گويا سرها همه پا بوده اند! ؟
زين باغ بس که بی ثمری آشکاربود
دست دعای ما همه برگ چنار بود
وبازهم عجبا که درزمانی ودرروزگاری دستهای دعا برگهای چنار بوده اند!
نه، چنان نبوده است، نه بيدل شعله بوده ونه خاکسترشده ونه سرها همه پابوده اند ونه دستهای دعا برگهای چنار بوده اند. فعل
هم برای پيوند دادن گزاره با نهاد می آيد وهم برای گره زدن طرفين تشبيه در « است » و» بود » معين يا فعل معاون يا رابطۀ
تشبيه بليغ.
تشبيه بليغ آن است که طرفين تشبيه، مشبه ومشبه به ذکرمی شود مگر ادات تشبيه و وجه شبه محذوف می مانند.
درمثالهای آورده شده بيدل درروزگاری مانند شعله می سوخته است وسپس مانند خاکستر سرد شده است. درروزگاری سرها يا
ذهنها مانند پاها به هرسومی شتافته اند و دستها ی دعا هم از بی اثری مانند برگهای چنار بوده اند.
وبرهمان بنا درمصرع : آدمی هم پيش ازآن کادم شود بوزينه بود.
يعنی آدمی هم پيش ازآن کادم شود، يا به اوصاف عالی ووالای آدميت آراسته گردد، مانند بوزينه بوده است. توضيح اين که آدمی
با شکل محض آدم شمارشده نمی تواند وزمانی آدم شناخته می شود که با هيولای آدميت آراسته گردد.ويا آدمی پيش ازآن که با
همه معنويت انسانيت آراسته گردد، ذيروحی شبيه بوزينه می باشد.
پيام شاعراين است : همچنان که درکاينات برای پيدايی هرپديده هيولايی می بايد وشکلی، تحقق انسان نيزبا وجود و پيوستن
شکل ومعنويت انسانی ميسر می شود، نه تنها با داشتن اندامها وهيکل وپيکر آدمی.
هيچ شکلی بی هيولا قابل صورت نشد.



سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

دکتر اسدلله حبيب











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us