څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

هیچ هیکل بی هیولا قابل صورت نشد


هیچ هیکل بی هیولا قابل صورت نشد

آدمی هم پیش از آن کآدم شود بوزينه بود

اين بیت "بیدل " اين روزها در میان هواداران او سببِ بحث های گرم گرديده است. من گرچه ديگر حال و حوصلۀ نگارش را تقريباً از دست داده ام و به جای گفتن و نوشتن بیشتر به شنیدن و خواندن پرداخته ام به هر صورت کم از کم آن نگارش ها را که به همتِ افغان جرمن آنلاين روی پردۀ کمپیوتر من ظاهر شده اند مطالعه نموده ام وآخرين نگارشی که در اين باره از نظرِ من گذشت نگارش دوستِ ارجمندِ من جناب پوهاند خالق "رشید" بود که به حکم اجبار مدتی نسبتاً طولانی از ايشان بی خبر مانده بودم و من بسیار شادمانم که اين دانشمند پشتو فهم و پشتوشناس اينک دست و دامن ذهن خود را از گل های گلستان ادب و زبانِ دری نیز پُر کرده است و من با نوعی اطمینان خاطر اذعان میکنم که اگر نظرِ لطف خدا برای ادب و فرهنگِ افغانستان بديلِ اُستادِ مرحوم جناب پوهاند حبیبی را عطا نمايد اين بديل بی گفت و گو همین جنابِ پوهاند خالق "رشید"است که خدايش عمری طولانی و توأم با صحت بدهد!

جناب "رشید" در نگارشِ خود از برداشت های مختلف ياد کرده اند که حتی شامل فکر حلول و تناسخ نیز می شود که بدين "بیدل" بیچاره نسبت داده شده است. در همین جا بايد ياد کنم که شناختِ "بیدل" نیز نظیرِ شناختِ ما درديگر عرصه های دانش امری نسبی است و ما همه بیدل را در يک حدِ معین می شناسیم و آنچه از نگارش جناب"رشید" که خوشم آمد همین که ما بايد دريابیم که "بیدل" خود چه می گويد اما نبايد آنچه را خود می پنداريم به "بیدل " نسبت بدهیم. به طور مثال اگر بَطورِ بسیار سرسری هم به مثنوی عرفان بیدل نظر افگنده باشیم میدانیم که او مسألۀ تناسخ را از بیخ و ريشه رد میکند و حتی آنرا ضدِ اسلام میخواند. اين بیدل است که میگويد:

اگر اين عبرت تناسخ نام

در جهان ظهور بودی عام

قوم ديگر هم از وقوع خیال

می شد آيینه دار اين تمثال

زين نهال آنچه بر افراشته اند

در زمین های هند کاشته اند

از گروهی دگر براين آثار

نیست آگاه خفته تا بیدار

نه نصاراست زين مقام آگاه

نه خیال يهود دارد راه

در مزاج يهود اگر ساريست

حکم تورات يک قلم جاريست

وز نصارا نمی شود مشهود

جُز خیالی که عیسیش فرمود

زين حقیقت به زمرۀ اسلام

نرسانید پیکِ علم پیام

مسخ در اُمتِ محمد نیست

بزم مقبول جای مُرتد نیست

کان وفا جوهرِ کرم بنیاد

همه را وعدۀ قیامت داد

اهل اسلام هر کجا زادند

زين خیالات فارغ افتادند

طبعِ ما زين تردد آسوده است

علم اين درسِ مان نفرموده است /مثنوی عرفان ص 291 و292 /

وامامن نظرِجناب"رشید" راکه آنرابه زبان پالی وبودانسبت داده"بودينه" خوانده اند نیز تأيیدنمیکنم ومیگويم صورت دُرُست همان"بوزينه" است وامامعنای "بوزينه" درشعر "بیدل" هیچ ربطی به نظريۀ منشاء انواع داروين ندارد. بیدل چنانکه مثنوی عرفان ومحیط اعظم را زيرتأثیرفصوص الحِکم ابن عربی نگاشته است دراين مورد نیزبه کلام الله مجید وابن عربی نظر دارد.

کلام الله در سورة تین می فرمايد که "ما انسان را با احسن تقويم يعنی بهترين برابری يا تعادل آفريديم و آنگاه به اسفل السافلین فرو افگنديم" اين آيۀ کريمه از يک سو از تعادل قوا در انسان صحبت می کند و از سوی ديگر چون خداوند از روحِ خود در انسان دمیده است بنا براين انسان استعدادِ رجوع به اصلِ خود يعنی عروج دارد ولی اگر درچنگال غرايز حیوانی اسیر شد گرفتار هبوط و سقوط در اسفل سافلین می شود. قرآن کريم از اين انسان های مسخ شده با تعبیر"قِرَدةً خاسئین" يعنی بوزينگان خوار شده ياد می کند و ابن عربی در فتوحات مکیۀ خود می گويد که منظور کلام الله از "قردة خاسئین" اين نیست که انسان واقعاً و جسماً به بوزينه تبديل شده باشد بلکه مسخ روحی است يعنی انسان به لطفِ خدا و به نیروی روح او بَسوی پروردگارِ خود عروج می کند ولی اگر گرفتار غرايزحیوانی شد به بوزينه که حريص ترين و شهوت ران ترين حیوان است مسخ می شود و اکنون بايد به سراغ ظاهرِ شعرِ بیدل برويم:

هیچ هیکل بی هیولا قابلِ صورت نشد

آدمی هم پیش ازآن کآدم شود بوزينه بود

هر جسم مرکب از دو جزء است:

الف( جزء بالفعل : يعنی همین وجود عینی و دارای ابعادی که فیلسوفان مسلمان آن را صورتِ جسمیه می خوانند.

ب( جزء بالقوه : يعنی آن قوه ای که پذيرای صورت جسمیه می باشد و آنرا هیولا می خوانند که با حواسِ ظاهری قابل رؤيت نیست و تنها عقل به وجودِ آن شهادت می دهد. ابن سینا در الاشارات والتنبیهات خود هیولا را طینت يا فطرتِ اولیه می خواند. آن جوهر اولیه يا عنصر و يا به قول میر داماد اسطقس که پروردگار از آن موجودات را ساخت هیکل است و اين هیکل تا قابلیت و استعداد شکل پذيری نداشته باشد صورت جسمیه پیدا نمی کند. به طورِمثال گِلی که انسان از آن آفريده شد همان ماده ای بود که ديگر حیوانات نیز از آن آفريده شدند و خدا در آنها روح حیوانی را دمید ولی در انسان بَطور استثنايی برعلاوۀ آن روح حیوانی از روحِ خود هم دمید و انسان به حساب روح حیوانی به سوی خواست های حیوانی يعنی حرص، شهوت و درنده خويی رانده می شود ولی به حساب روح الهی به سوی عشق، ايثار، معنويت و عروج می رود و بیدل لفظ بوزينه را به قرينۀ "قِرَدَة خاسئین" برگزيده است و به شیوۀ ديگر همان شعر جامی را افاده می کند:

چون در خود از اوصافِ تو يابم اثری

حاشا که بُوَد نکوتر از من دگری

وان دم که فتد به حالِ خويشم نظری

در هر دو جهان نباشد ازمن بتری

آری هرچه خوبی داريم از اوصاف الهی در وجودِ ماست ولی خشم، خشونت، حرص و آز که انسان را به سوی جهان بوزينگان خوار شده يعنی اسفل السافلین می کشاند از بوزينه خصلت های انسان است. بنا بر اين عروج به سوی خدا در هنگام پُختگی و کمال انسان فرا می رسد و اگر انسان در زندان کودک منشی های خود اسیر بماند همان بوزينه است اين است درکِ من از آنچه بیدل گفته است. با عرض حرمت

والله اعلم بالصواب

سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

م.ا.نگارگر











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us