څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

مولانا جامی سرایندهٔ ارزشهای عالی انسانی و دوستی خلقها


اتهامات ملک الشعرا بهار بر مولانا جامی و عهد

تیموریان بی پایه است

نورالدین عبدالرحمان جامی و امیرعلیشیر نوایی به صفت دو نمایندهٔ پیشتاز دانش و فرهنگ دورهٔ درخشان تیموریان، با میراث علمی و ادبی عظیمی که ازخود بجا گذاشته اند، سهم بزرگی در شگوفایی علم و فرهنگ جهانی گرفته اند.

از شش قرن بدینسو آبدات ادبی نفیسی که آنها آفریده اند، با اندیشه های عموم انسانی، معاییر عالی اخلاقی، تفکر عمیق فلسفی و تخیلات لطیف بدیعی شاعرانهٔ خود، ذوق استتیک خوانندکان را اشباع نموده، مردمان منطقه را به زندکی باهمی مسالمت آمیز دوستانه و فارغ از خصومت و ستیز فرامیخواند. لیکن جای تاسف است که برخی از محققان تاریک اندیش، دورهٔ شگوفانی را که این دو سیمای درخشان فرهنگ بشری محصول آن اند، به ویژه مرحله ای را که به حیات و ایجاد عبدالرحمان جامی رابطهٔ مستقیم دارد، به مثابهٔ دورانی ارزیابی کرده اند که گویا تمام عرصه های حیات دستخوش انقراض و انحطاط بوده است. یکی ازین گونه صاحب نظران کوته بین شاعر معروف و دانشمند ادبیات شناس ملک الشعرای ایران محمد تقی بهار در جلد سوم اثر خود به نام «سبک شناسی» چنین می نویسد:« ...ذوقها همه محدود، طبعها فرومایه، فکرها کوتاه، طریق تعقل ناصواب، اهمال و تکاسل و عدم غور و عدم تحقیق و تتبع در تمام امور(از امور سیاسی و ملکداری گرفته تا شعر و نثر و تاریخ و تذکره و دیانت و تصوف و امانت و تقوی) رسوخ یافت، تدنی و پستی عجیبی در هرچیز پیدا شد، و درین گیر ودار اگر دانشمندی چند بوجود آمده اند جای بسی حیرت است؟!»(سبک شناسی، جلد سوم، ص 185).

بهار بنا به پندار خود بعد از برشمردن برخی نارساییها در صفحهٔ 254 کتاب خود، تمدن تیموریان را «تمدنی نیمه کاره، سطحی و متزلزل و عامیانه؟!» ارزیابی میکند. بنا به عقیدهٔ بهار «انحطاط ادبی متوقف نگردید، شعر فارسی یکباره گویی با خواجه حافظ علیه الرحمه به بهشت رفت و بازنگشت و در فردوس برین با دری گویان بهشتی جای خوشی کرد؟!». به تصور او مانند برخی از آریا پرستان وطنی ما گویا که حوریان بهشتی نیز به زبان دری سخن می گویند؟.

به عقیدهٔ او «.. سبک پیچیده و متصنع و بیروح که از عالم الفاظ فرومایه تجاوز نمی نمود، شعر را از قصیده و غزل به حالت ابتذال افگند، و پایهٔ «سبک هندی» ازین دوره در هرات و خراسان و ترکستان نهاده شد، و بعد باصفهان و هند سفر کرد، و در نثر نیز چنانکه اشاره کردیم انحطاط لفظی و معنوی دو اسبه به تاخت و تاز نهاد!»(ص 85 کتاب).

چراملک الشعرای ایران سبک هندی را که در تمام سرزمین های فارسی زبان و تورکی زبان به صفت یک مکتب ادبی عظیم پذیرفته شده و مشحون از اندیشه های روح انگیز شاعرانه، افکار فلسفی خردمندانه، اسلوب بیان واقعگرایانه، قدرت تصویر لطیف بی نظیر می باشد و با کاربرد صنایع لفظی و معنوی بی شمار به خصوص استعاره، تشبیه، مدعا مثل وغیره و وضع اصطلاحات ادبی نوین، رستاخیزی در تاریخ ادبیات دری به وجود آورده است، به شیوه ای خصمانه و حقیقت ستیزانه، سبک پیچیده و متصنع و بیروح و مرکب از عالم الفاظ فرومایه میداند که گویا شعر را از قصیده و غزل به حالت ابتذال افگنده است؟!

علت این خصومت آشکار است، نخست این که این سبک در دوران حاکمیت تیموریان اساسگزاری شده و نخست هرات و هند و سپس ایران و تورکستان را زیر تاثیر خود قرارداده است. دوم این که اساسگزاران آن دو ستارهٔ درخشان دوران تیموریان هرات یعنی عبد الرحمان جامی و علیشیر نوایی بوده و دو شاعر بزرگ ترکتبار میرزا عبدالقادر بیدل و صا‌ٔ‌یب(ء) تبریزی آن را به اوج کمال رسانده و اکثر شاعران تورکی تبار درین مکتب قریحه آزمایی کرده اند.

رد ادعای طلوع نیوز:

همچنان «طلوع نیوز» که تورک ستیزی و ایران پرستی آن به هموطنان معلوم است، با استفاده از یک عده کسانی که در دستگاه ولایت فقیه تربیه شده اند، گاه و بیگاه خصمانه بر ضد تاریخ، فرهنگ و هویت ملی تورکان افغانستان می تازد و به قلب حقایق تاریخی و تحریف واقعیتها درین زمینه می پردازد. چنانچه به تاریخ 18 - 20 سپتمبر یکی از نمایندگان گروه تورک ستیز به نام قنبرعلی تابش در برنامهٔ کاخ بلند که مبلغ ادعای تسلط کامل فرهنگی ایران در سراسر افغانستان و آسیای میانه، سرزمین هند و آسیای صغیر در قرنهای گذشته میباشد، به بهانهٔ تجلیل از 600مین سالگرد جامی، همان ارزیابی های راسیست های ایرانی را نشخوار کرده گفت که مغلها و تاتارها در هرات برای تلافی خرابی های خود به دانشدوستی و حمایت از فرهنگ تظاهر کرده به تشویق و ترغیب اهل قلم پرداختند. ازین مورخ و ادبیات شناس؟! باید پرسید تاتارها که وارثین امپراتوری آلتین اوردو (اردوی) زرین بودند، و از روسیه و اوکراین تا قرن 18 باج می گرفتند، چه زمانی به افغانستان آمده و در کجا تشکیل حکومت داده اند؟!. حکمداران هرات در قرن طلایی نهم هجری در افغانستان سلالهٔ تورکتبار تیموری بودند، نه تاتارها و مغلها. آنها برخلاف نظر ناشیانهٔ شما متظاهر نه، بلکه خود اهل فرهنگ و حامیان علم و دانش بودند. تنها میرزا اولوغ بیک و زیج کورگانی و رصد خانه اش در سمرقند، سلطان حسین بایقرا و وزیر روشن ضمیرش علیشیر نوایی و آثار ماندگار او به زبانهای تورکی و فارسی، ظهیر الدین محمد بابر و بابرنامهٔ او در رد ادعای شما کافی است. خدمات فراموش ناشدهٔ این خانواده در انکشاف و ترویج دانش و فرهنگ آن قدر بزرگ و چشمگیر است که به حق این دوره را به نام «دورهٔ رنسانس شرق» و یا «رنسانس تیموریان» یاد کرده اند.این آقای به اصطلاح جامی شناس، با قراردادن خاتم الشعرا برضد زمامداران دولت تیموری، روح مولانا را رنجانده و حقیقت را تحریف کرده است. زیرا مولانا جامی از آغاز تا انجام در سایهٔ حمایهٔ دولت تیموری به خصوص سلطان حسین بایقرا و شاعر کبیر امیر علیشیر می زیست. برای معلومات بیشتر به کتاب ارزشمند مرحوم علی اصغر حکمت به نام «جامی» و تاریخ ادبی ایران اثر ادوارد براون مراجعه کنید.

با قاطعیت باید گفت که ارزیابی متصدیان برنامهٔ کاخ بلند طلوع نیوز در مورد متظاهر بودن تیموریان هرات به دانشدوستی و فرهنگ پروری و همچنان ادعای نویسندهٔ کتاب سبک شناسی در بارهٔ این که در عصر تیموریان، فرهنگ و تمدن و دست آوردهای این دوران کاملا سطحی، بی اساس وعاری از حقیقت بوده است، کاملا بی پایه و ناشی از تعصب کور پان ایرانیستی میباشد و در مغایرت کامل با تمام یادگارهای مادی و معنوی دور مذکور و برخلاف نظریاتی است که دانشمندان واقعبین و شرقشناسان بی طرف در زمینه اظهار داشته اند.

این یک حقیقت مسلم است که صاحبقران تیمور مدنیت بزرگی را پایه گزاری کرد که آثار ماندگار شگفت انگیزآن هنوز هم در مرکز دقت مردم جهان قراردارد و با اصالت و زیبایی خود چشم هارا خیره می سازد.

شادروان علی اصغر حکمت یکی از دانشمندان بنام ایران که در تحقیقات خود دور از تعصب نژادی با اتکا بر واقعیت های تاریخی و رعایت بی طرفی، دورهٔ تیموریان را مورد پژوهش قرار داده است، در کتاب ارزشمند خود به نام «جامی» درین باره می نویسد:

«سلاطین تیموری که در شرق ایران سلطنت داشتند در سراسر قرن نهم از807 تا 912 تمدنی بوجود آوردند که دارای صفات خاصه ای بوده و در پرتو آن تمدن، سلاطین نامدار و امرا و وزراء بزرگ به ظهور رسیده و علوم حکمت و کلام و فلسفه وفقه و اصول و تصوف و شعر ونثر و انواع هنرهای زیبا مانند نقاشی و معماری و کاشی سازی و مذهّبی بقدری در پرتو سلطنت ایشان رونق و رواج گرفت که این قرن را یکی از ادوار درخشان تاریخ ایران باید شمرد». (ص13 -14، جامی، ع. حکمت)

محقق جوان و دانشمند محترم غلام سخی سخا در مقالهٔ عالمانه ای که با عنوان «حقایق پشت پردهٔ تمدن باستانی چین قدیم» نوشته و در سایت های بابر و ففتا نشر شده در مورد شخصیت تیمور و تمدن تیموریان مطالب ارزشمند زیادی از دانشمندان معروف شرق و غرب نقل کرده و ما چند پارا گراف آن را خدمت خوانندگان محترم تقدیم میداریم:

« ما میدانیم که او [ تیمور] فرزند امیر تورغای رئیس شعبۀ گورگان برلاس یک طایفۀ اصیل و نجیب ترک و پسر برادر حاجی برلاس بوده است. » (سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، جلد دوم، ص. 169)

«مورخین اورا از احفاد یکی از همکاران و همراهان چنگیز می دانند و بعضی از آن ها حتی اورا به خاندان چنگیز خان منسوب می نمایند، ولی در حقیقت تیمور اصلاً و ابداً مغول نبوده و عنصری است ترک» (رنه گروسه، تاریخ صحرانوردان، ص. 668).

حالا به سراغ شاهدی دیگر– دانشمند انگلیسی سر پرسی سایکس- می رویم که مشاهدات وچشم دید های شخصی خویش را در بارۀ فرهنگ و تمدن تیموریان چنین توصیف می کند:

« سلسلۀ تیمور که تقریباً یک قرن و نیم دوام کرد، در میان آن افراد زیادی هستند که مربی و سر پرست علم و هنر بودند. درمشرق زمین نفوذ تیمور خیلی زیاد است و ما ازجمله صنعت نقاشی را که مورد علاقهودوست داشتنی است مدیون این مرد می باشیم.از حیثکتاب دوستی و ایجاد کتب کسی بالاتر از آن ها نیستو حتیمعروف ترین فرهنگ خواهان اروپا با فرهنگ خواهان سلسلۀ او نمی توانند رقابت و همسری نمایند.بر اثرحمایت و تشویقاو بودکه زیبا ترین نقاشی ها، کتاب ها، قالی ها، اسلحه و آلات حرب و دیگر چیز های صنعتیایجاد گردید.تربیت و تهذ یب و خدمات شایان این امیران و شاهزادگان به اقسام دانش و هنر روشن ترین و هوشمند ترین مردان عصر را به خود جلب می کندو در نظر آن ها به خصوص نگارنده که افتخارات مسافرت در آسیای مرکزی را دارا می باشد، نام سمرقند و بخارا خاطرات شیرین و محو نا شدنی ازین سلسلۀ مفخم و معظم بر می انگیزد و مشاهدۀ عمارات با شکوه آن ها با اینکه در حال خرابی و فرو ریختن استفوق العاده ما را به حیرت انداخته بیاختیار زبان به تحسین و آفرین می گشاییم» (صص.204-205 جلد دوم تاریخ ایران، سرپرسی سایکس).

تا اوایل قرن بیستم این فکر حاکم بود که «رنسانس» یک حادثهٔ تاریخی مربوط به قرنهای 17 و 18 اروپا می باشد و به تاریخ اروپا اختصاص دارد. لیکن بعدا دانشمند معروف سویسی آدام میس در کتاب خود به نام «رنسانس مسلمان» به این تصور نقطهٔ پایان گذاشته، با دلایل انکارناپذیر به اثبات رسانید که چندین عصر قبل از آن کشورهای اسلامی شرق دوره های رنسانس ویژهٔ خود را از سر گذرانده اند. این فکر آدام میس پس از وی توسط برخی از دانشمندان از جمله کنراد در کتاب او به نام «شرق و غرب» روی این موضوع به مقیاسی وسیعتر روشنی انداخته شد و به تعقیب آن یک تعداد اثرهای دیگر نیز در زمینه نوشته شد.

در اوزبیکستان اولین دانشمندی که این مسٔله را به بررسی گرفت اکادمیسین مظفر خیرالله یف بود. او با توضیح همه جانبهٔ مسٔلهٔ رنسانس شرق آنرا به مقیاس تاریخ ملت های شرق تعمیم داد. برطبق نظر این دانشمند مردمان شرق ازجمله خلقهای خراسان و تورکستان، دوره های درخشان و طولانی رنسانس را پشت سر گذاشته اند. آنها در قرنهای 9 -12 و پس از آن در قرنهای 14 – 15 به مقیاس جهانی در اوج تمدن و ترقی پا گذاشته بودند. اکادمیسین خیرالله یف در کتابی که پیرامون اندیشه های فلسفی ابونصر فارابی به نام «دور بیداری و متفکر شرق» نوشته میگوید که، تمدن قرون 9 – 12 و پس از آن پیشرفت و انکشاف قرنهای 14 – 15 عبارت از دو مرحلهٔ یک جریان تاریخی میباشد. به گفتهٔ او دراین دو قرن اخیر دانشمندان و اندیشمندان بزرگی چون میرزا اولوغ بیک، قاضی زادهٔ رومی، الکاشانی، علی قوشچی، شاعران و متفکران بزرگی چون جامی و نوایی، نقاشان و مصوران بنامی مانند بهزاد و پیروان مکتب او و شخصیتهای بزرگ دیگری که در عرصه های دیگر دانش وهنر عرض وجود کردند، ستاره های درخشان دوران شگوفان تیموری به شمار می روند. با تایید نظر این دانشمند باید گفت که درسال 1969 سیمپوزیوم بین المللی از طرف یونسکودر رابطه به مدنیت دور تیموریان در شهر سمرقند دایر شده بود. اشتراک کنندگان سیمپوزیم به این نتیجه رسیده بودند که دست آوردهای قرنهای 14 – 15 در عرصه های دانش و فرهنگ تا قرنهای 17 – 18 راه پیشرفت تمام انواع هنر و فرهنگ را هموار ساخته بود.

ادبیات شناس مشهو ایران دوکتور ذبیح الله صفا در اثر معروف خود«تاریخ ادبیات در ایران» تاکید دارد که دور تیموریان از لحاظ شگوفایی ادبیات و افزایش حیرت انگیز تعداد شاعران یکی از دوره های بزرگ ادبیات بود. به عقیدهٔ او دورهٔ تیموریان علاوه بر این که از نظر انکشاف هنرهای زیبا خیلی ثمربخش بود، از لحاظ شعریت نیز خیلی مهم، بلکه برای تعالی ادبیات فارسی نیز آخرین دور نهایت مهم به شمار میرود. او در ص 160 جلد چهارم اثر خود می نویسد:«استاد فقیدسعید نفیسی که از راه تحقیق و استقصاء متمادی اسامی همه یا نزدیک به همهٔ شاعران را در قرن 11 در کتاب تاریخ نظم و نثر در ایران گرد آورده، فقط در قرن نهم بیشتر از یک هزار شاعر را نام برده و شرح حال و آثار معدودی از آنان را به اختصار مذکور داشته است». دوکتور صفا پس از ذکر نام در حدود بیت تن از شاعران نام آور این دور چون جامی، قاسم انوار، بنایی، هلالی و بابا فغانی می نویسد که :این شاعران نام آور حافظان واقعی زبان و نگهبانان سنت ادبی قدیم بوده اند و شاگردانی که زیر دست شان تربیت یافتند، هریک به قدر استعداد بهره ای از سنت ادبی را از آنان به ارث برده و به آیندگان سپرده اند»(ص 170کتاب مذکور).

دانشمند بنام افغانستان شادروان عبدالحی حبیبی در اثر ارزشمند بزرگ خود به نام «هنر عهد تیموریان» نشان میدهد که از آثار بجا مانده صنایع نفیسهٔ دور تیموریان، رنسانس غرب وسیعا استفاده کرده است.

ادواردبراون شرقشناس مشهور انگلیس در کتاب تاریخ ادبی ایران که توسط دانشمند شادروان علی اصغر حکمت به نام «از سعدی تا جامی» ترجمه، تعلیق و تحشیه و نشر شده است، می نویسد:«میر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین گذشته ازین که خود یکی از شعرای قابل توجه(مخصوصا بزبان ترکی) میباشد، حامی و طرفدار کریمی برای ادبا و فضلای زمان خود شمرده می شود، چنانکه در فرّ و شکوه ادبی، شهر هرات در دورهٔ اخیر تیموریان همسان و همسنگ شهر غزنه در عهد سلطان محمود غزنوی مینماید» (ص529 کتاب).

هرگاه ما آبده های عظیم، و بناهای شکوهمند دوران تیموریان را درافغانستان، تورکستان، ایران و هندوستان یکجا با آثار علمی و ادبی گرانبهایی که از آن عهد بجا مانده مورد ارزیابی قرار بدهیم، پی میبریم که اتهامات خصمانه نسبت به این دور چه قدر ناشیانه و دور از واقعیت میباشد.

در رابطه به مکتب ادبی هند(سبک هندی):

به عقیدهٔ ملک اشعرا بهار، جامی با مضمون آفرینی های خود سبک هندی را اساسگزاری کره، اما دانشمند ایرانی رکن الدین همایون فرخ، ناشر «دیوان فانی» در مقدمهٔ عالمانه ای که بر این اثر نوشته پس از بحث روی نامگذاری این مکتب که در نتیجهٔ آمیزش خاص سبک خراسانی با سبک عراقی و سبک هرات به وجود آمده است، می نویسد: پس از انقراض دولت سلطان حسین بایقرا گروهی از علما و دانشمندانی که در هرات میزیسته اند، متوجه در بار بابر و ارغون شاه شده به قندهار و تته رهسپار گردیده اند و طرز و روشی را که امیرعلیشیر و شعرای پیرو او بنیان گذاشته اند نشر داده ودر تعمیم آن کوشیده اند و چون شعرای فارسی زبان در هند پیرو آنان شدند، این سبک به هندی نامگذاری شد. او می افزاید به هر حال غزلیات فانی بهترین نمونه این سبک است و 8 بیت را که مبین این سبک است طور مثال ذکر میکند و ما یک بیت از آن می آوریم:

از خیال آن میان فکر محالی داشتم بود اگرچه بس محال اما خیالی داشتم

همایون فرخ علاوه میکند: چنانکه گفته شد در آثار فانی افکار و تخیلات و تشبیهاتی که بعدها به طور وفور و بحد اشباع تا سرحد ابهام و ایهام و تعقید در آثار گویندگان هند دیده میشود، به صورت ابتدایی آمده است. (مقدمهٔ دیوان امیر نظام الدین علیشیر نوایی «فانی» ، به سعی و اهتمام دکتر رکن الدین همایون فرخ، ص 27 – 28 تهران، 1375)

همچنان دانشمند محقق هندی داکترعزیز احمد با اتکا به نظریات دانشمندان روس و اروپای شرقی تاکید میکند که امیر علیشیر نوایی درزمینهٔ به وجود آمدن مکتب ادبی هند تاثیر ایجادگرانه داشته است (داکتر عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمهٔ نقی لطفی و م، ج، یاحقی، تهران، 1367). به عقیدهٔ ما هم مضمون آفرینی های جامی و هم صور خیال علیشیر نوایی در اشعار فارسی، نخستین جوانه های این سبک ادبی مهم می باشد. البته این موضوعی است که بررسی آن به مقاله تحقیقی جداگانه ضرورت دارد.

به هر حال این مکتب ادبی(سبک هندی) آن چنانکه بهار ادعا میکند یک سبک پیچیده و متصنع و بیروحی که از عالم الفاظ فرومایه تجاوز نمی نمود و شعر را از قصیده و غزل به حالت ابتذال افگند، نیست، بلکه برعکس این مکتب ادبی به مثابهٔ ثمرهٔ اندیشه های دقیق و تخیلات لطیف موشگافانه و تفکر عمیق فلسفی شاعران خراسان، تورکستان و هندوستان، هماهنگ با شرایط عینی و ذهنی یک دورهٔ تاریخی معین عرض و جود کرده و راه رشد و تکامل خودرا پیموده است.

سبک هندی با وجود برخی استعاره های مرکب، مبالغات و ایهام، با تخیلات نازک، مضامین بکرو لطیف، افکار عمیق فلسفی واندیشه های عرفانی خود از اهمیت ادبی و علمی بزرگی برخوردار بوده، استادان پیشاهنگ آن چون میرزا عبدالقادر بیدل، صا‌ٔئب تبریزی، غنی کشمیری، بابافغانی و سخنوران برجستهٔ دیگردر رشد و تکامل زبان وادبیات فارسی سهمی بزرگ و فراموش ناشدنی گرفته اند. به نوشتهٔ دانشمند و شاعر افغانی شادروان محمد عثمان صدقی، پی بردن به یافتن راه حل مضامین مرکبی که در اشعار این استادان برمیخوریم، به انسان ذوق و لذت خاصی می بخشد.

نسبت عدم صراحت و شجاعت ادبی به جامی:

همچنان ملک الشعرا بهار، عبدالرحمان جامی را در انشاد شعر به عدم صراحت و شجاعت متهم میکند و در ص229 جلد 3 کتاب «سبک شناسی» خود می نویسد: «یکی از بزرگترین عیبی که شعرشناسان و ادبای معاصر در اشعار جامی یافته اند عدم صراحت و شجاعت ادبی است» بنا به پندار او گویا مولانا در اشعار خود چنان پنهان شده است که با هیچ ذره بینی دیده نمی شود. همچنان ناممکن است ازغزلیات او نه به حالات اجتماعی و سیاسی معاصر او میتوان پی برد، نه به حالات اجتماعی و معتقدات فلسفی و عرفانی شخصی او. سپس می گوید این ایرادات به نظر من وارد است.

ما این ایرادات بهار را که گویا از زبان ادبیات شناسان دورخود بر جامی وارد کرده و بعدا انرا تصدیق نموده است نیز نادرست و بی پایه میدانیم. به نظر ما صراحت و جسارت جامی را درهیچ یک از شاعران معاصر او و یا شاعران قبل ازوی نمیتوان دید. طور مثال در شرایطی که اختلافات مذهبی میان تسنن و تشیع به اوج خود رسیده بود و کمترین بی اعتنایی درین زمینه عواقب وخیمی به بار می آورد، جامی بدون ترس و هراس، ستیزه جویان هردو طرف را به شیوه ای بس حقارت آمیز تقبیح می کند و می گوید:

ای مغبچهٔ دهر بده جام میم کامد ز نزاع سنی و شیعه قیَم

گویند که جامیا چه مذهب داری؟ صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم.

سرودن چنین یک رباعی با افاده ای تند و تلخ، در تقبیح ستیزه جویان هردو مذهب، با کلماتی اهانتبار چون سگ وخر در شرایط قرن پانزدهم، نشان میدهد که حضرت جامی از چه شهامت بزرگی برخوردار بوده است.

جامی به مثابهٔ یک نمایندهٔ پیشاهنگ طریقهٔ نقشبندیه به برخورد تعصب آمیز نسبت به اقوام و مذاهب دیکر اجازه نمیداد و با سرودن اشعاری چون بالا خودرا درجایگاهی برتر ازینگونه منازعات قرار میداد.

مولانا جامی به صفت یک صوفی مخلص و یک عارف روشن نگر هیچکاه نخواسته اندیشه های فلسفی، عرفانی و معتقدات مذهبی خود را پنهان کند. دوکتور ذبیح الله صفا تاکید می ورزد که «او، سنی حنفی مذهب و در مذهب خود پیگیر و وفادار بود».

جامی تمام افکار و اندیشه های خود را در مورد طریقهٔ نقشبندیه به کمال صراحت بیان داشته و یک اثرخود را به نام یکی از پیشوایان این طریقت خواجه عبیدالله احرار «تحفة الاحرار» نامگذاری کرده و در یک شعر خود می گوید او کسی است که بر سر دین تاج روشنایی را گذاشته و قفل هوا و هوس را از در دلها گشوده است.

تاج بها برسر دین او نهاد قفل هوا از در دل او گشاد

و در جای دیگرمیگوید:

آن که ز حریت فقر آگه است خواجهٔ احرار عبیدالله است

در قصیدهٔ «لجة الاسرار» خود که نمایانگرعلو طبع و مناعت نفس او است، استغنا وبی نیازی خودرا از خوان خسیسان بیان می کند و چون مردی قناعت پیشه روی آوری طماعان را به هر در و درگاه نکوهش می کند و بر شاه و وزیر کشور می خندد:

لب نیالایند اهل همت از خوان خسان در خور دندان انجم، گردهٔ ماه و خور است

طامعان از بهر طعمه پیش هر خس سر نهند قانعانرا خنده برشاه و وزیر کشور است

ماکیان از بهر دانه می برد سر زیر کاه قهقهه بر کوه و بر در شیوهٔ کبک در است

نمونه هایی از اشعار جامی:

در زیر ما ابیاتی را از آثار جامی می آوریم که بر خلاف ادعای بهار و هم فکران او شخصیت ممتاز او را در محیط زندگیش به وضاحت نشان میدهد و میتوان قد رسای او را بدون هیچ «ذره بینی» در آنها مشاهده کرد:

طلب را نمی گویم انکارکن طلب کن ولیکن به هنجار کن

به مردار جویی چو کرگس مباش گرفتار هر ناکس و کس مباش

پی لقمه چون سگ تملق مکن به فتراک دونان تعلق مکن

رهان گردن ازبار غل طمع فشان دامن از خاز ذل طمع

در ضرورت حکمت برای شاهان

اگر شاه دوران نباشد حکیم بود در حضیض جهالت مقیم

از آن شیوهٔ جهل خیزد همه وزان میوهٔ ظلم ریزد همه

ازو حظ بد، کامگاری بود نصیب نکو، خاکساری بود

در نکوهش شیخان ریایی

یارب انصافی بده آن شیخ دعوادار را تا به خواری ننگرد رندان دردی خوار را

شرع را آزار اهل دل تصور کرده است زان گرفته پیشهٔ خود شیوهٔ آزار را

***

شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش نیست جز زرق و ریا قاعدهٔ اسلامش

خویش را واقف اسرار شناسد لیکن نه از آغاز وقوف است و نه از انجامش

دام تزویر نهاده است خدایا مپسند که فتد طایر فرخندهٔ ما در دامش

زاهدان ریایی و پیروان ابله آنان

فغان ز ابلهی این خران بی دم و گوش که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش

شوند هر دوسه روزی مرید نادانی تهی زدین و خردُ خالی از بصیرت و هوش

نه بر برون وی از لمعهٔ هدایت نور نه در درون وی از شعلهٔ محبت جوش

نگاهدار خدایا مدام جامی را زشر زرق ریاپیشگان ازرق پوش

و این هم چند بیت از یک قصیدهٔ او که سیمای وارسته و پر مناعت جامی را به وضاحت نشان میدهد:

فراز کنگر وحدت نشسته آن مرغم که باز رسته زدام طبیعت بشرم

چو در هوای قدم پر زنم رود به عدم غبارعالم امکان زباد بال و پرم

به قصد کسب فنا گنج زر طلب چه کنم که با توانکری دل غنی زگنج زرم

فروغ یافته سنگی است زر ز تابش خور اگر به سنگ کنم روی عابدالحجرم

اگر زخوشهٔ پروین دهند دانه مرا وگر زچشمهٔ خورشید باشد آبخورم

من آن نیم که کنم بال سست زاوج بلند سوی حضیض کزین آب و دانه بهره ورم

بدین ترتیب از تمام آثار منظوم و منثور جامی ده ها مثال میتوان آورد که ادعای عدم صراحت و عدم جسارت نسبت داده شده به جامی را رد می کند. آثار جامی به خصوص اشعار او به مثابه آیینه تمام نمای رشد و انکشاف فرهنگ و دانش همان عصر، در تاریخ زبان و ادبیات دری جایگاه فراموش ناشدنی مهم و ویژه ای را احراز میگند. به گفته دانشمند حقیقت نگر استاد علی اصغر حکمت، اشعار جامی از آثار تغزلی ممتاز- کلاسیک زبان فارسی و از بهترین یادگارهای اشعار غنایی آن به حساب می رود. همچنان به نظر او نورالدین عبدالرحمان جامی در قرن نهم تاریخ اسلام، بزرگترین استاد در نظم ونثر فارسی میباشد. شهزادهٔ صفوی سام میرزا در کتاب تحفهٔ سامی مجموع آثار جامی را از نظم ونثر 45 جلد خورد و بزرگ به حساب می آورد.

دربارهٔ جامی:

دانشمندان ادبیات شناس شرق و غرب در بارهٔ جامی نظریات گوناگون اظهار داشته به آثار او ارزش بلندی قایل شده اند و مابرخی از انهارا درینجامی آوریم:

علی اصغر حکمت: جامی پس از شیخ سعدی به صفت یکی از بزرگترین و ماهرترین نویسندگان زبان و ادبیات عربی را به زبان فارسی انتقال داده است. به لقب خاتم الشعرا یعنی ختم کنندهٔ سلسله شعرا ملقب گردیده است. چونکه پس از وی درجهان شعر تا قرن 13 هجری در زبان فارسی شاعری که بتواند در مقام اول قرار بگیرد، به ظهور نرسیده است.

ظهیرالدین محمد بابر در «بابرنامه» ضمن اظهار ارادت و اخلاص نسبت به وی، اورا در ساحهٔ علوم صوری و معنوی یکتای عصر خودش میداند و میگوید که او را حاجتی به مدح و ستایش نیست و ذکر او فقط از باب تیمن و تبرک می باشد.

دانشمند قاموسی تورک شمس الدین سامی در دایرة المعارف خود به نام «قاموس الاعلام(قاموس الاعلام، جلد 2، ص 1760)میگوید: نمیتوان هیچ یک بیت یا غزل اورا بالاتر از دیگرش قرارداد، هریک از آنها بهتر از دیگری است. فرق و تفاوت میان آنهارا فقط دانشمندانی میدانند که استعداد تشخیص آنهارا دارند.

ادوارد براون دانشمند انگلیس میگوید: وی در آن واحد هم شاعری بزرگ، هم محقق و هم عارفی ارجمند است.

و نیز میگوید: «جامی که نه تنها اورا ستاره درخشندهٔ دربار هرات میتوان گفت، بلکه هرکس اورا بسزا یکی از بزرگترین اساتیذ شعر فارسی می شمارد» (ص681 از سعدی تا جامی).

علامه قزوینی درنامه ای که به علی اصغر حکمت نوشته می گوید: بعد از حافظ اورا خاتمه شعرأی بزرگ فارسی زبان باید محسوب نمود. (ص 407 کتاب جامی).

او پس از ذکر فضایل بایقرا میگوید : پس در زمان این پادشاه شعرپرور عجب نیست اگر طبع وقاد استاد جام و نبوغ فطری اوموقع را از برای بروز و ظهور مناسب یافته و آثار زیبای منظوم و منثور ازقلم او تراوش کرده باشد. (ص23 کتاب)

به عقیده دوکتورذبیح الله صفا جامی با اشعارزیبا و نثر عالمانهٔ خود توانسته است تعلیمات عرفان را به درجهٔ علمی بلند نگاهدارد.

ادوارد براون کتاب خودرا با این جملات در بارهٔ جامی ختم می کند: «هیچ استاد سخن و گویندهٔ فارسی زبان در تنوع موضوع و تفنن به فنون مختلفه به پایهٔ کمال او نمی رسد و اعجاب و تحسین معاصران وی نسبت به قریحهٔ فروزان او بجا و سلطنت او در ملک سخن به سزاست»( کتاب از سعدی تا جامی، ص 792).

مناسبات جامی با نوایی:

شاعر کبیر اوزبیک امیر علیشیر نوایی با جامی روابطی نهایت دوستانه داشت و اورا به صفت مرشد خود حرمت قایل بود. حضرت جامی نیز نسبت به نوایی محبت و صمیمیتی بی پایان داشت و در برابر مشتی عناصر متعصب که مانند کوتاه نظران آریا پرست وطنی ما، به زبان تورکی و ترویج آن خصومت ورزیده، منکر افادهٔ اندیشه های بدیعی و تخیلات لطیف شاعرانه درین زبان بودند، قاطعانه استاده، نوایی را به ایجاد ادبی در زبان تورکی تشویق و ترغیب می نمود و بنا بر روایتی خود نیز دو غزل به اسلوب شیر و شکر (فارسی و تورکی) سروده بود که مطلع یکی از آن دو اینست:

ای لبت پرخنده و چشم سیاهت مست خواب ایککی زلفینگ آره سیده آی یوزینگ دور آفتاب

جامی به دقایق زبان تورکی آشنایی کامل داشت. نوایی آنچنانکه در خاتمهٔ آخرین دفتر خمسه «سد اسکندری» نقل میکند، آنرا بعد از تکمیل به حضور مرشد خود مولانا جامی میبرد وپس از وقوع یک حالت روحی شگفت انگیز، مورد تایید و تحسین استاد قرار میگیرد.

جامی به آثار نوایی ارزشی بلند می گذاشت. چنانچه درمثنوی«خردنامهٔ اسکندری» خمسهٔ تورکی نوایی را به صفت یک اثر بی نظیرمی ستاید و می گوید اگر این اثر به زبان دری می بود، نظامی و امیر خسرو در برابرآن رنگ می باختند. ما آن ابیات را دراینجا می آوریم:

به ترکی زبان نقشی آمد عجب که جادو دمان را بود مهر لب

زچرخ آفرین ها بر آن کلک باد که این نقش مطبوع از آن کلک زاد

ببخشید بر فارسی گوهران به نظم دَری دُر نظم آوران

که گر بودی آن هم به نظم دری نماندی مجال سخن گستری

به میزان آن نظم معجز نظام نظامی که بودی و خسرو کدام

زهی طبع تو اوستاد سخن زمفتاح کلکت گشاد سخن

سخن را که از رونق افتاده بود به کنج هوان رخت بنهاده بود

تو دادی دگر باره این آبروی کشیدی به جولانگهٔ گفت وگوی

صفایاب از نور رای تو شد نوایی زلطف نوای توشد

بر این نخل نظمی که پرورده ام

به خون دلش در برآرده ام

نشد باعثم جز سخندانیت

به دستور دانش سخنرانیت

ارادت نوایی نسبت به جامی به حدی است که در هر یک از سه دفتر خمسه یعنی «حیرة الابرار»، «فرهاد و شیرین»، «سبعهٔ سیار» بخش های جداگانه ای در مدح و توصیف فضایل جامی دارد و دفتر پنجم یعنی «سد اسکندری» را طوری که بیان داشتیم با تقدیم خمسه به حضور جامی به پایان می رساند. اینگونه ارادت و مودت بی شایبه بالاتر از روابط عادی میان انسانها بوده، افاده کننده اخلاص و ارادت بی پایان نوایی به جامی به مثابهٔ یک مرشد حقیقی و مربی معنوی و واقف اسرارعوالم روحی می باشد. همچنان جامی نوایی را به صفت یک وزیر با درایت و ممثل عدالت و حامی اهل دانش و فرهنگ و خدمتگذار صادق خلق احترام می گذارد و شیفتهٔ آثارادبی بی نظیر او در زبانهای ترکی و فارسی است. این دو شخصیت بزرک به عنوان دو ممثل دو خلق بزرگ اوزبیک و تاجک، بهترین نمونهٔ همزیستی دوستانه و مسالمت آمیز هردو قوم بودند و می باشند. ما درینجا چند بیتی از «حیرة الابرار» او را در ستایش جامی ترجمه می کنیم:

(جامی، امروز قطب طریقت و کاشف اسرار حقیقت است، سینه اش کنجینهٔ درهای حقایق و قلبش آیینهٔ روی معانی است. کاخ کمالاتش چنان رفیع و بلنداست که حتی گردون برین هم نمیتواند برآن کمند اندازد. اشعارش تمام اقالیم جهان راتصرف کرده و نثرش به کشور جانها راه یافته است. فیضش به شاه گدا میرسد، خدمت او را شاه و گدا مایهٔ افتخار خود میدانند).

به نوشتهٔ حکمت، جامی بسیاری از مولفات خودرا از نظم ونثر برحسب تشویق یا به موجب خواهش او انجام داده و در همه آنها نام ویرا به تجلیل و عزت یاد کرده علاوه بر آن بسیاری مراسلات منثور و قصاید و قطعات و غزلیات منظوم از جامی موجود است که همه در خطاب یا در جواب میر علیشیر سروده شده.

پس از آنکه شاعر در سال 898 وفات یافت میر علیشیر برای وی مرثیه ای ساخته است مفصل و آن ترکیب بندی است مرکب از هفت بند و هفتاد بیت و باین بیت آغاز میشود:

هردم از انجمن چرخ جفای دگر است

هر یک از انجم او داغ بلای دگر است

و پس از آن نیز کتاب موسوم به «خمسة المتحیرین» را به یادگاروی تالیف نموده و خودرا در مرگ جامی صاحب عزا معرفی کرده است.

ما یک بند این مرثیه را از مقالهٔ استاد محمد عالم لبیب با عنوان (سیمای جامی در «خمسة المتحیرین» نوایی) که در سایت بابر نشرشده، اقتباس می کنیم:

ای حریم حرم قرب الهی جایت

طرف جنّت و فردوس کجا پروایت

چون شدی از حرم ملک به سوی ملکوت

بود در انجمن خیل ملک غوغایت

طوطیان حرم قدس به جان مشتاقت

بلبلان چمن انس به دل شیدایت

کیمیاکار قضا مهـر دگـر داد طلوع

چرخ را از اثر روشنی سیمایت

نُه فلک چرخ زنان آمده در اطرافت

بوده گویا به سر هر یک از آن سودایت

شور در عالم ارواح بیفتاد، از آن

که نیوشند به جان نکتۀ روح افزایت

روح اقطاب رسیدند به استقبالت

جان اوتاد فتادند به خاک پایت

دست بر دست ببردند ترا تا جایی

که در این غمکده هم خواستی آن را رایت

تو شدی واصل مقصود حقیقی و بماند

تا قیامت به جهان شیون و واویلایت

در فراق تو غمین ماند دل غمزده­گان

تیره زین گوشۀ ماتمکده ماتمزده­گان

همچنان حضرت جامی با شاعران تورکی سرای آن زمان به خصوص شاعر شهیر اوزبیک ملک الکلام مولانا لطفی هروی روابط دوستانه داشت. به نوشتهٔ علیشیر نوایی در کتاب «مجالس النفایس» روزی لطفی این مطلع غزل را می نویسد:

گر کار دل عاشق با کافر چین افتدبه زانکه به بدخویی بی مهر چنین افتد

اما به نسبت علالت مزاج به تکمیل آن موفق نمی شود. بنابرآن وصیت میکند تا بعد از وی دوستش مولانا جامی آنرا تکمیل و درج دیوان خود بسازد. جامی این وصیت دوست خودرا بجا آورده غزل را تکمیل و درج دیوان خود میسازد. ما درزیر این مطلع وغزل را می آوریم:

گر کار دل عاشق با کافر چین افتد به زانکه به بدخویی بی مهر چنین افتد

جایی که بود تابان خورشید مکن جولان حیف است کزآن بالا سایه به زمین افتد

هر جا که جهد برقی از آتش عشق تو صد دلشده را آتش در خرمن دین افتد

عشق تو به مهر و کین هرچند که زد قرعه مشکل که به نام من جز قرعهٔ کین افتد

محراب حضور آمد مارا خم ابرویت بروی زخطای ما مپسند که کین افتد

هر لحظه زنم آهی باشد که ازین ناوک سیارهٔ ادبارم از چرخ برین افتد

جامی چو سخن راند از لعل شکربارت در دامنش از دیده درهای ثمین افتد

خلاصهٔ بحث:

مجموع بررسی هایی را که درین مقاله به عمل آمد، میتوان به ترتیب زیر خلاصه نمود:

1 – طبعا دورانی که جامی و نوایی در آن حیات بسر می برده اند، مانند دوره های دیگر تاریخی خالی از نارساییها و کاستیها نبوده است، اما هرگز نمیتوان به بهانهٔ این کاستیها اتهام انقراض و انحطاط را بدان بست و ارزش فرهنگی و معنوی مسلم آنرا به زمین زد. در دوران انقراض وانحطاط ظهور نوابغی چون جامی و نوایی، نقاش بزرگی چون کمال الدین بهزاد و شخصیت های علمی و ادبی بنام دیگر در عرصه های مختلف دانش و فرهنگ ازجمله یک هزار شاعر، امکان پذیر نبود. حقیقت این است که این عصر از لحاظ رشد فرهنگ مادی و معنوی یک دورهٔ درخشان و مرحلهٔ دوم رنسانس پر تلالؤ شرق بود.

2 – میراث علمی وادبی بزرگی که جامی به جا گذاشته، با اصالت و ارزش علمی، عرفانی و ادبی خود با برخورداری از صراحت و شجاعت، به مثابهٔ آبده های زبان و ادبیات دری جاودان خواهد ماند.

3 – جامی به حیث یک شاعرمتعهد و رسالتمند به آرمانهای والای خود وفادار بوده، تا توانسته وظایف انسانی خویش را انجام داده، با کمال جسارت وصراحت برضد مفاسد عصر خود مجادله کرده و تا آخر حیات پیوسته از روی حقیقت پرده برداشته است. او در امر صلح و جنگ و اصلاح معایب امور، صادقترین و با اعتمادترین مشاور دولت، بخصوص سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوایی بوده است.

4 – نورم های اخلاقی، معیارهای تربیتی، اندیشه های عرفانی، ارزشهای انسانی و افکار و ملاحظاتی که در زمینهٔ حقوق انسان در اشعا او آمده، به خوانندگان روحیه می بخشد و آنهارا به آزادگی و مناعت نفس فرا می خواند و در راه رسیدن به تکامل روحی و کسب فضایل انسانی رهنمون می شود.



منابع:

1 – محمد تقی بهار«ملک الشعرا»، سبک شناسی، جلد 3، انتشارات امیر کبیر، تهران.

2 – علی اصغر حکمت، جامی، تهران، 1386.

3 – ادوارد براون، از سعدی تا جامی، ترجمه و حواشی بقلم علی اصغر حکمت، تهران،

1960.

4 – دکتر ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران،جلد چهارم، تهران1364.

5 – پنجصد و پنجاهمین سال تولد نورالدین عبدالرحمن جامی، شامل پیام ها و بیانیه ها،

مطبعهٔ دولتی کابل، 1343.

6 – شمس الدین سامی، قاموس الاعلام، جلد 2، مطبعهٔ اقدام، استنبول، 1317.

7 – دکتر عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمهٔ حقی لطفی و جعفر یاحقی، تهران،1367.

8 – کاتب چلبی، کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون، استنبول، 1893.

9 – محمد عالم لبیب، سیمای جامی در«خمسة المتحیرین نوایی»، نشر شده در وبسایت بابر.

10 –غلام سخی سخا، حقایق پشت پردهٔ تمدن باستانی چین، نشر شده در وبسایت های

بابر و ففتا.


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

داکتر عبدالحکیم شرعی جوزجانی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us