څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

غلام احمد نوید


اگر به تاریخ واقعی کشور ، مخصوصاً سیر تاریخی این سه قرن اخیر ، و از همه درد انگیز تر و اندوه بار تر به همین چهار دهه ی پر از آتش و خون ، قتل و غارت ، ویرانی و نابودی ، و ... و ... نظری واقعبینانه بیفگنیم ، به سادگی به علل و عوامل این همه بدبختی و فلاکت میتوان پی بُرد .

شاد روان میرغلام محمد غبار مبارزِ آزادیخواه و مؤرخِ مردم ، در قسمتی از مقدمۀ کتاب وزینِ (افغانستان در مسیر تاریخ ) مینویسد : ما تاریخِ گذشتۀ کشور خود را برای این مطالعه می نمائیم که اوضاع امروزی خود را خوبتر درک نمائیم تا مبارزین جوانِ این سرزمین در حرکتِ به پیش ، خط درست و آگاهانه اختیار نمایند . زیرا این تاریخ است که سیر تکامل یک جامعه را در روشنایی نشان میدهد .و مصداق و گواهِ این حقیقت این که شاعری جوان ولی متعهد ، در آغازین سالهای سرایشِ شعر ، با مطالعه ی آگاهانه ی تاریخِ ، ادبیات ، سیاست و فرهنگِ کشور ، ریشۀ این همه خشونت و ستیزه جویی ، قتل و غارت ، بدبختی و نابودی ، ... و ... را به سادگی درمی یابد و در مثنوی زیبایی زیر عنوان « انتباه » ، از سر درد ، چنین میسراید :

رایگان بگذشت ماه و سالِ ما

تیره شد زین حال ، استقبالِ ما

نی هنر داریم و نی علم و کمال

نی زر و سرمایه و مال و منال

نی صناعتکار و صاحب پیشه ایم

ملتی بی فکر و بی اندیشه ایم

نزد ما بهتر بُوَد جهل از هنر

نزد ما خوشتر بُوَد زهر از شکر

ملتی بی علم و قومی بیسواد

فرقه یی پُر کین و قومی پُر عناد

ملتی پُر جنبش و پُر اضطراب

دایماً در شورش و در انقلاب

علم و عرفان نزد ما نبوَد حلال

با هنر باشیم دایم در جدال

ملتی پس مانده ایم و بی خبر

جهل نزدِ ما بُوَد علم و هنر

جمله گی با دردِ غفلت مبتلا

نی طبیب و نی علاج و نی دوا

مکتبی نا دیده و ملا شدیم

بر فرازِ منبری بالا شدیم

کنفرانس و نطق و لکچر میدهیم

عالمی را درس از بر میدهیم

سارقی بر ما جهانبانی کند

دزدِ ما ، دعوای سلطانی کند

تیغ بر روی برادر می کشیم

ملتِ خود را سراسر میکشیم

خانۀ خود را خود آتش میزنیم

تیشه بر پای ستمکش میزنیم

بین خود باشیم دایم در فساد

نی به دین پابند و نی بر اعتقاد

رهبر ما علم را تأیید کرد

بر حصول معرفت تأکید کرد

گفته آن پیغمبر خیرالبشر

دوست دارم شخص با علم و هنر

منع فرمودند از بغض و نفاق

امر فرمودند بهرِ اتفاق

ما خلافِ قولِ پیغمبر کنیم

گفته های غیر را باور کنیم

ملت ما جمله از پیر و جوان

نیست بر یک راه و یک مسلک روان

تا طرفدار فیودالیم ما

بی ره و بیکار و بی حالیم ما

هریکی خان و امیر خودسریم

هریکی دارای تیغ و خنجریم

ما نمی خواهیم قانون و نظام

مست و مخموریم بی ساقی و جام

بر دیار ما به تعداد و شمار

بیش باشد از دو ملیون شهریار

هریکی باشیم خانِ خودسری

خانِ بی نان و سر بی لشکری

گر چنین باشد همیشه حال ما

وای و صد افسوس بر احوال ما

جهل ما باشد کنون ضرب المثل

در میانِ جمله اقوام و ملل

در جهالت گشته در دنیا عَلَم

خوش بُوَد صد بار زین هستی ، عدم

گر چنین خصلت بُوَد با ما مدام

کار ما ختم است باقی والسلام

این سخنها از برای عبرت است

نی ز روی کین و بغض و نفرت است

هست حرف من سیاه و نیشدار

همچو طاووسی بُوَد در جلد مار

مینماید گرچه چون جنگ و جدل

ظاهرش زهرست در باطن عسل

راست گفتن دایماً ما را شعار

روبرو گویم همه آیینه وار

حرف من از درد و از سوز دل است

قلبِ من مایل به این آب و گِل است

نیستم من آدم خارج پرست

نزد من ملت نباشد خوار و پست

نیستم من محو کردار فرنگ

نیست در آیینه ام یک ذره زنگ

ملت من نیست در چشمم زبون

من به عشق خاک خود دارم جنون

لیک مذموم است نزد من ثنا

شخص مداح است پُر مکر و دغا

مادحین ممدوح را احمق کند

کار را بی نور و بی رونق کند

قصه و افسانۀ احبابِ خوش

میبرد اطفال را در خواب خوش

مقصد ما هست بیداری نه خواب

با تشدد کرده ام زینرو عتاب

به گفتۀ برادر ارجمند ، جنابِ دکتور اسدالله شعور در مقدمۀ کتابِ « برگو به آفتاب » ، این شعر در سال 1311 هجری خورشیدی به مناسبت جلوس یا سالگردِ دست یابی « نادرشاه » بر اریکۀ قدرتِ کشور و جهت شرکت در مشاعرۀ انجمن ادبی کابل ، سروده شده و در شمارۀ ششم سال دوم همین مجله که از شاعر این مثنوی ، به دلیل نداشتن تخلص شعری ، بنام « شاعر نو » یاد میکند ، به نشر رسید .این شعر که در کنار قصاید و مدیحه سرایی های شاعرانِ متملق و آزمندِ به دنیا به چاپ رسیده بود ، بجای تهنیت گفتن و مداحی ، به نکوهش مداحان حیله گر و به انتقاد از وضع نابهنجار فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی آن دوران می پردازد و شاه و هیئت حاکمه را با عتاب ، به بیداری از این خواب غفلت دعوت می کند .

باز هم به نقل از فرمایشاتِ آقای شعور ، این حقیقت نگری و شفاف گویی شاعر ، عکس العمل مخالفین و کاسه لیسان درباری را چنان برمی انگیزد که شاه مجبور میشود تا او را فوراً به حضور فراخوانده و از تکرار چنین انتقاد ها برحذر دارد .

و این شاعر متعهد و رسالتمند که هشتاد سال پیش ، اوضاع و احوال فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ما را چنین با مهارت و زیبایی به تصویر کشیده ( و می بینیم که متأسفانه امروزه این وضع نابهنجار خیلی بد تر از آن روز ها در جریان است ) کسی نیست جز مرحوم استاد غلام احمد نوید که غزلهای ناب و زیبایش به دلیل سلاست ، شیرینی و پخته گی مورد ستایش سخنوران هم عصرش قرار گرفته و به گفتۀ جناب دکتور شعور ، این شاعر متعهد از ابتدای سرایش شعر تا پایان عمر هرگز گوهر شعر پارسی را بپای کسی نریخت و از شعر به عنوان ابزاری برای رسیدن به مقام و جاه طلبی استفاده نکرد . چنانچه خود گوید :

در بند جاه و در طلب نام نیستم

آزادم و اسیر به یک دام نیستم

برای معرفی بیشتر این شاعر مردمی و متعهد ، از زبان فرزند گرامی و فرهیختۀ ایشان جناب مهندس عبدالله نوید که گهگاهی خود نیز شعری می سرایند و نگارگر چیره دستی هم می باشند ، چنین می شنویم :

پدرم شاد روان « غلام احمد نوید » در ماه جدی « دیماه » سال 1280 هجری خورشیدی و در آخرین روز های زمامداری امیر عبدالرحمن خان در « گذر رکاخانه » در شهر کابل و در خانواده یی که خود اهل فرهنگ و ادب بود ، دیده به دنیا گشود . پدرش سردار نوراحمد خان از سخنوران عصر خود بود و با تخلص « نوری » شعر می سرود و مادرش سلسله بیگم هم از علاقه مندان شعر و ادب ، بویژه شاهنامۀ فردوسی بود و بنا بر همین دلبستگی وصیت کرد تا فرزندش شاهنامه را نزد مولانا یعقوب فراهی که از دانشمندان زمان خود بود ، فراگیرد و فرزند هم بنا بر وصیتِ مادر ، برای فراگرفتنِ آموزش های اولیه ، پای درس مولانا فراهی زانوی ارادت زد .

به گفتۀ آقای عبدالله نوید ، مرحوم غلام احمد نوید خیلی کم شعر می سرود ولی اگر می سرود ، زیبا می سرود و ناب ، چنانچه خود گوید :

گاهگاهی ناله از دل می کنم چون عندلیب

نیستم زاغی که هردم بشنوی آوای من

جناب مهندس عبدالله نوید در قسمت دیگری از صحبت های شان از تک بیتِ شور انگیزی که روی سنگ مزار زنده یاد غبار حک شده ، یاد نموده و می گویند این تک بیت از یکی از غزل های نابِ مرحوم استاد نوید به شرح زیر انتخاب و روی سنگِ مزار این بزرگمرد حک گردیده است :

مکن دهان من٬ بسته ای اجل که هنوز

هزار نکتۀ نا گفته در دهن باقیست

برای معرفی این شاعر اندیشمند ، مثنوی هزار من کاغذ هم کم است ولی برای اینکه سخن به درازا نکشد ، به همین مختصر بسنده نموده و با گزینش غزلِ نابی از مجموعۀ غزلیات این شاعر رسالتمند و مردمی ، مشام جان را عطرآگین می کنیم :

گرچه نزدِ ما متاع راستی نایاب نیست

ما دُکانِ خویش برچیدیم کاینجا باب نیست

در گلستان گل بدستم ، در خُمستان می پرست

هر کجا پا می گذارم ، خالی از آداب نیست

دست و پایی میزنم عمریست در بحر حیات

کم ، فشار زندگی از حلقۀ گرداب نیست

جادۀ پُر پیچ و تابِ زندگی طی کرده ام

از نَفَس افتاده ام ، ای مرگ ! دیگر تاب نیست

سایۀ داغِ محبت از سر دل کم مباد ! !

خانه ام محتاجِ شمع و پَرتَوِ مهتاب نیست

در دل ما هم گهی حُسنش تجلی می کند

جلوه گاهش ، خاص در آیینۀ محراب نیست

در چنین فصلی که هر گل ، جلوۀ دیگر کند

عندلیبان ! چشم بگشایید ، وقتِ خواب نیست

از خُمستانِ دگر شوری به سر دارم نوید !

باعثِ این شور و مستی ها ، شرابِ ناب نیست

آری اینگونه مردی بود شاد روان استاد نوید که هشتاد و سه سال زندگی خلّاق و پُر بار خود را با تقوا ، عشقِ به میهن ، عزت نفس و فرهنگ پروری سپری نمود و در هیچ شرایطی میهن و مردمش را ترک نکرد ، چنانچه خود گوید :

کی می رویم از این بزم چون شمع تا نمیریم

هر چند وضع محفل چندان به میل ما نیست

یا اینکه می گوید :

کوهم و پهلو به طوفان حوادث داده ام

نیستم خاشاک تا بادی برد از جا مرا

و سرانجام در ماه میزان « مهرماه » سال 1363 هجری خورشیدی ، به دور از فرزندان و بستگان ، در زادگاهش « شهر کابل » ، به جاودانه گی پیوست .

روانش شاد و یادش جاودانه باد

اینک نمونه ی دیگر از کلامش

از کف خویش رها زلف نگاری کردم

میگزم دست به دندان که چه کاری کردم

فرصتم نیست که در بزم نشینم نفسی

چون نسیم از سر کوی تو گذاری کردم

کوهکن چشم تو روشن که من دلشده نیز

آستین بر زدم و دست به کاری کردم

بسکه زین قوم بداندیش بدیدم آزار

سبحه ی شیخ خیال سرماری کردم

مزن ای برق فنا شعله تو بر مأوایم

به صد امید مهیا خس وخاری کردم

مام گیتی چو مرا زاد هماندم سرخویش

نذر تیغ ستم و تحفه ی داری کردم

باغ مضمون شده از خامه ی من تازه نوید

ابر نیسانم و شاداب بهاری کردم


حسیب الله فضل

از کتابخانۀ:

حسیب الله فضل

نویسنده:

جاوید طرب











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us