څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اسلام و شمشیر ۴۹


دنبال کردن مفاهیمآیاتی متضمن ترکیب ما ملکت ایمانکم، محقق را به حوزه هایی می کشاند که معنای مستقیم و مستتر در این تجمع کوچک کلمات را روشن تروتاکید بر آن، از سوی خداوند مهربان را،به عنوان راه کاری برای حل مشکلکسانی که قدرت ازدواج ندارند، پر معناتر می کند، تا آن جا که ندیدهگرفتن عامدانه ی آن محتوای معین، موجب بدگمانی کامل به مراکزی است که این سخن و اشاره ی خداوند را باتعبیر بهکنیز، مستور کرده اند. در این جا نیز بار دیگر همان لطمه ای دیده می شود که در باب برده و آزاد در آیه ی قصاص آمده بود که حکم حقوقی مندرج در آن آیه را در زمان ما، که بردگی منسوخ است، بی کاربرد می گذارد، امری که درباره ی لفظی از قرآن نیز نمی تواند صادق باشد. حال اگر ماملکت ایمانهم را کنیز فرض کنیم، آن گاه راه کار خداوند برای مردانی که امکان ازدواج ندارند، در ایام گذشته منحصر به کنیز داران و در زمان ما که کنیزی نمی یابیم، مسدود و منسوخو ابدیت واعتبار ازمتنآیهبرداشته می شود.از این مسیر به آنصدمات بنیادینی واقف میشویم که کسانی با دخالت درمعانی کلماتقرآن،از طریقترجمهو تفسیر و تأویل های نادرست و هدفمند و قصه سرایی در باب آیه ها به بهانه ی شأن نزولوارد آورده اند.

«والذین هم لفروجهم حافظون. الا علی ازواجهم او ماملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین. و آن ها کهفروج خود را می پوشانند، مگر از نظرهمسرو یا ماملکت ایمانهم خویشتن، که موجب ملامت نمی شود». (مؤمنون، ۵ و ۶)

این آیه راه نمای مطمئنی است که ما را به معنای مستقیم و مورد نظر خداوند دریکیگرفتنجایگاه ماملکت ایمانکم، با همسرانهدایت می کند. در این جا آشکارا می شنویم که خداوندنپوشاندن فروج برهمسران و بر ما ملکت ایمانهم راموجب ملامت از جانب خویش نمی داند.

«و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن ... الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن... و به زنان ایمان آورده بگوچشم نچرانند وفروج خود را بپوشانند... مگر از شوهر و پدر و پدر شوهرو فرزندان و فرزندان شوهر وبرادرانو فرزندان برادرانو فرزند خواهران و زنان و یا ما ملکت ایمانهن...». (نور، ۳۱)

این آیه سند گران بهایی است که به صاحبان چشم های باز بدون هرگونه ابهامی خبر می دهد که معنا کنندگان ما ملکت ایمانهم به عنوان کنیز، تا چهاندازه درمغشوش کردن قواعد آنروابطی که خداوند مجاز شمرده اخلال کرده اند، زیراما ملکت ایمانکم در این آیهدر فهرست مردانی نشستهاست که زنان در پوشاندن فروج خود از آنان الزامی ندارند، شاید هم مدعی شوند کهکنیزان عهد پیامبر مذکر بوده اند!

«و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله والذین یبتغون الکتاب مما ملکت ایمانکم فکاتبوهم ان علمتم فیهم خیرا و آتوهم من مال الذی آتاکم... آنان که لوازم ازدواج ندارند، تا زمان مستغنی شدن از سوی خداوند، عفاف پیشه کنند. و آنان که بخواهند میان خود و ما ملکت ایمانکم خود سندی بنویسند، پسندیده تر است و به تر آن که ازمالی کهبه شما داده ایمبه آن ها ببخشید».(نور، ۳۳)

این توصیه ی پاکیزه ای است که در باب ما ملکت ایمانکم می خوانیم، دال بر این کهمرد پیوندبا ما ملکت ایمانکمخویش را مکتوب و حتیدر بخشی ازاموال خویش شریک کند. در این جا هم مترجمین مایبتغون الکتاب را نگارش سند آزادی کنیز تشخیص داده اند!

«...او بیوت خالاتکم او ما ملکتم مفاتحه... یا خانه های خاله ها و یامکانی که کلیدش را در اختیار دارید...». (نور،۶۱)

در این آیه، با معنای بخشی ازترکیب ماملکت ایمانکم، یعنی ماملکتمآشناتر می شویم، کهبه معنای در اختیار داشتنوالبته اینجا منظور در اختیار داشتن کلید خانه است.

«یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک التی آتیت اجورهن و ما ملکت یمینک مما افاء الله علیک... و امراة مؤمنة ان وهبت نفسها للنبی ان اراد النبی ان یستنکها خالصة لک من دون المؤمنین... ای پیامبر بر تو حلال کردیم زنانی که اجور و حقوقآن ها را داده ای و ما ملکتیمینک که خدا به تو باز گردانده است... و نیز زنان مومنی که خود را هبه کنند برتوکه خاص تو و نه دیگران اند، اگر اراده بهازدواج با آن ها داشته باشی...». (احزاب، ۵۰)

بدین ترتیب حتی در مورد پیامبرآن گاه که کتابخداموارد مجاز برگزیدن همسر را برای او بر می شمرد، باز هم در کنار دختر عمه ها و دختر عموها و دختر خاله ها و دختر دایی ها و زنانی کهوجود خود را به پیامبر می بخشند، باز هم ما ملکت ایمانکجای مجزا و مستقلخود را دارد،که در زمره ی هیچ یک از اقوام برشمرده بالانیست.

«لا یحل لک النساء من بعد و لا أن تبدل بهن من ازواج ولو اعجبک حسنهن الا ما ملکتیمینک... از این پس هیچ زنی حتی اگر شیفتهی محاسن او باشی، بر تو حلال نیست مگر ما ملکت یمینک واجازه ی تبدیل و تعویض زنان ات را هم نداری». (احزاب، ۵۲)

در اینجا همکه اختیارگزینش نوهمسری و یا تعویض و نوسازی آنانازپیامبر سلب می شود، داشتن ما ملکت یمینک بر او حلال و مجاز است! آیا درکموضع خداوند در ارتباطات آدمیو رفع نیازهای طبیعی مخلوقات خود،بر آن کسان دشوار است که با سخت گیری های عاصی کننده، نوجوانان را از اسلام دور می کنندو آیا گماندارند که اختیار مردم حتی بیش تراز صلاح دید خداوند، در ید آنان است و از باری تعالی به اخلاق و شرعیات آگاه ترند؟!

«لا جناح علیهن فی آبائهن و لا ابنائهن و لا اخوانهن و لا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن و لا نسائهن و لا ما ملکت ایمانهن... بر زنان پوشاندن خود از زنان دیگر و پدران و فرزندان شان و فرزندان برادر و خواهرشان و ما ملکت ایمانهن لازم نیست...» (احزاب، ۵۵) والذین هم لفروجهم حافظون. الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین. کسانی که فروج خود را می پوشانند، مگر از همسر و یا ما ملکت ایمانکم خویش، که موجب ملامت نیست». (معارج، ۲۹ و ۳۰)

به گمانم این آیات، که تکرار و تاکید برمضمونآیه ی سر فصل اینیادداشت است و در قرآندفعاتی برمحتوا و مفاهیمآن تاکید شده، سفره ی بحثرا بر می چیند: پوشاندن فروج برای زن و مرد،نزد همسر و ما ملکت ایمانهم ضروری نیست. بدین ترتیب و با عنایت به اجزای مطلب و مدخلو با توجه به معنای مستقیمکلمات ترکیبو به صلاح دید خداوند، داشتن دوستغیر همجنس که با تراضی طرفین و موافقت خانواده ها، موجب آرامش یکدیگر باشند، بدون اجبار و تجاوز از حقوق و اعمال انقیاد، از نظر خداوند موجب ملامت نیست،زیرا از آن که ایمان، به فتح الف، جمع یمین وبه مفهوم از همه سوست،ما ملکت ایمانکم جز داشتن کسی در اطراف خود ترجمهنمی شود.این همان مراتبی بود که در اندونزیبا مشاهده ی عینیو در مالزی به اقوال این و آن برقرار است و از یاد نمی برم که آن شوفر تاکسی مسلمان درجزیره ی بالی چه درس گران قدری از دیدگاه یک مسلمانپیرو قرآن و نا آشنا با فرقه های اسلامی، در باب دوستانغیر همجنسدختران اش گفت: «آن ها قبل از این که فرزند من باشند بندهای معتقد به خداوند و روز بازگشت اندو اگر خلاف فرمان الهی رفتار کنند در روز حسابپاسخ گوی اعمال خود خواهند بود»!

اینک مسئولین آن مراکزی را که به جای خداوندو به مثابهروز جزا عمل می کنند، بخوانم تابرای پایان دادن به اغتشاش کنونی در گزینه های اخلاقی و تربیتی جوانان و به طور کلی جامعه، که به میدان نبرد شبیه تر شده وبی شک یک سوی این ستیزه، بر باور به دموکراسی وترقی خواهی و آزادی دردین کبیر اسلام لطمهزده است،اگر تابع قرآنیم، همانند مسلمانان خاور دور، برای رفع این معضل بزرگ به جای راه کارهای فقهی به ره نمودهای قرآنی توجه کنند ودر عوضمجبور، مومن بارآورند، زیرا بدون شک خداوند نیازمند بازنگری در آیه های قرآن بر مبنای صلاح دید فقه نیست.خانواده ها و حکومت و مربیان، بهجوانان فرصت واحساس آزادی دهند و آنان را نه در برابر گشت هایمسلح، که در مقابل قرآن و خداوند و روز جزا بگذارند و بدانند هیچعاملی همانند احساس نظارت خداوند بر اعمال ما و ایجاد علاقه ی متقابل و مبتنی بر احترام و شناخت عمیق جنس مخالف، قادر به کنترل انساندر پرهیز از بی بند و باری و ولنگاری و افراط نیست. و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

ناصر پورپیرار











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us