څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

اسلام و شمشیر ۴۶


مدخل این نوشته ساده تر از این مقدمه را قبول نمی کندکه هیچ قانون و قدرت و قراری،از منظر مسلمانان،بالاتر از قرآن قرار نمی گیرد و هر صلاح دید و حکمت و حاکمیتی، از جانب بندگان، در هرمراتبی،کهفسخ و یا تغییر دستوراتالهیرا قصد کند،ندیدهگرفتنی است و تبعیت از آن کفر محسوب می شود.

«وهو الله لا اله الا هو له الحمد فی الاولی و الاخرة و له الحکم و الیه ترجعون. اوست خداوند و جز او نیست، ستایش از آغاز تا انجام زیبنده ی اوست، او حکم می راند و به او بازگردانده می شویم. و لله ملک السمکوات و الارض و الی الله المصیر. هستی آسمان و زمین از آن خداوند است و هم به او باز می گردیم». (قصص، ۷۰ و نور، ۴۲)

این شمول کلی، از مبدا تا مقصد، تکلیف آنان را تعیین می کند، که بارگاه بنده ای را جایگاه تعیین تکلیف با پیچیدگی های زندگی جمعیمی انگارندو با از یاد بردن فرامین الهی، مثلابه بهانه یتورم و گردش اقتصاد، آیاتنهی ربا را باطل می انگارند،آن مجرمی را که خداوند به صد تازیانه و اخراج ازروابط متعارف اجتماعی جزا داده، ظالمانهبهضربه های سنگ می بندندو علی رغم صراحت قرآن درقطع ارتباط بامشرکین، ابراز بی اعتمادی به آن ها و دور کردن شان از مراکزمراودات مسلمین، در هر فرصت و مکانیبه مغازله با این و آن نماینده کنیسه و کلیسا مینشینند و گاه حتی در موارد و مناطقی سران سیاسی مسلمین به گدایی جلب موافقت آنان مشغول شده اند. آشکار است که اعمال چنین مدیریتی ابراز مخالفت و یا لااقل معطل گذاردن بی دلیل دستورات الهی و آیات صریح قرآنی است.

«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و ان خفتم عیلة فسوف یغنیکم الله من فضله...ای ایمان آوردگان بدانید مشرکین نجس اند و پس از این سال حق نزدیکی به مسجد الحرام را ندارند و اگر از مسکنت می ترسید ، پس با فضل الهی به زودی غنی خواهید شد...». (توبه، ۲۸)

این حکم اخراج مشرکین از روابط اجتماعی و اقتصادی مسلمانان، که مرکز بروز و تبلورآن ظاهرا در مسجد الحرام بوده، نهتعارفی از سر غضب، که اعلام انتقال آنان بهموضع دشمنی ابدیاست و اگر در میان مسئولین جهان اسلام کسانی گماندارند که با گرد آمدن و مذاکره و غیر آن، این دشمنان مارک خورده از سوی خداوند را، تبدیل به دوستان ما خواهندکرد،پس علیه اعلام نظرالهی موضع گرفته و آیات قرآن را تعارففرض کردهاند!

«ما کانلبشر ان یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله ...آن بشری که خداوند حکم و کتاب و مقام نبوتبه اوعطا کرده،مجاز نیست اعلام کند که به جای خداوند مرا بپرستید...» (آل عمران، ۷۹)

بدین ترتیب خداوند آگاه به عوارضی است که گریبان پیامبران راهم به چنگ می گیرد. لحنهشدار و نه آگاهی دهنده ی آیه این ظن را تقویت می کند که چنین توهمی لااقل در گمانبرخی از پیامبران جوانه زده است و شاید از میان ما کسینیشکلامرا دریافت کند که حتی بدون احراز مقام نبوت نیزنسبت به زیر دستان و وابستگان در خانواده و در جامعه، خدا گونه عمل می کنیم!

«...اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مومنین. ... آیا می ترسید، خداوند سزاوارتر به ترساست، اگر ایمان آورده اید». (توبه ۱۳)

تزریق این شجاعت و شهود که از بنده ای نباید حساب برد ورعایت از سر ترسو احساس کوچکی،تنها در برابرخداوند موجهاست، مضمون صریح و به اشاره در بسیاری از آیات قرآن است. نگاه از موضع ایمان نیز جز این را روا نمی دارد که اگر مالک عمومی و مقدر کننده تقدیرات بندگان و بخشاینده و بازستاننده ی عز و ذل، فقطخداوند است، پس خشوع زیبنده ی ذات اوست که میزان ایمانبندگان را از جمله در مواجهه بااحساس ترسدر برابربنده ایدیگر، می آزماید.

«...فلا تخشوا الناس و اخشون و لا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون. از مردم واهمه نکنید، بترسید از منو دستورات و آیات مرابهدستاوردی ناچیزنفروشید وهرکسمطابق دستوراتنازل شدهی الهیحکم نکند، کافر است». (مائده، ۴۴)

آیا صریح تر از این می خواهید؟ باید با وسواس کامل، به اجرای احکام مستقیممندرج درآیات خداوند، نه برداشت های کاسب کارانه و توجیهی از آن ها اکتفا کنیم، آن چه را بر بندگان روا و مجاز خواندهشده، به فرمان این و آن دون خداوند، حتی اگربه نام و عنوان روایت و حدیث ارائه شود، از خود دریغ نداریم و یا به هر بهانه، نهی شده ای از جانب خداوند را مجاز نشمریم.

«و ابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره و لا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک و لا تبغ الفساد فی الارض ان اللهلا یحب المفسدین. برگزین آن چه را خداوند در آخرت به تو عطا خواهد کرد و نیزنصیب خود از دنیا را فراموش مکن، به آن سان که خداوند نیکو دانسته است، و فسادبر زمین مجوی، که خداوند فاسدان رانمی پسندد». (قصص، ۷۷)

خداوندانسان را محتاج مواظبت می داند، بر کنه خلقت او آگاه است، گوشه گیری و اعتکاف و بی اعتنایی به دنیا را تجویز نمی کند و بهره ی حسنه از مواهبدنیا را با قید ارجح شمردن عطایای اخروی و پرهیز از افتادن به دام فساد را تکلیف می کند. چه قدر زبان این آیهاز حقایق اطراف ما می گوید و قیود وشروط بهره برداری از حصه و نصیب دنیوی با چه دقتی انتخاب شده است: مقدم بهرهی اخروی است و برخورداری از نصیب دنیوی، بدونازدیاد فساد، چنان که معنای تلذذ افراطی مال داران در این جهانبوده و هست، حق آدمی شمرده می شود.

«و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما...نیکی به والدین را به انسان توصیه کردیم، اما اگر کوشیدند مرا در ادای عملی که علمی به آن نداری، شریک بگویند، از آنان اطاعت مکن...». (عنکبوت، ۸)

این اوج التفات خداوند به بنده ای است که در محاصره ی ممنوع هایی منتسب به فرامین الهی،اسیر کرده اند. آیه، نازلشده ای ازجانب اللهاست کهبارهاتوجه و احترامبه والدین را تکلیف کرده است، با این همه ابلاغ تکلیفیمعین نشده از جانبخود را موجب سلب وظایف پیشین نسبت به والدین می داند. به راستی هم،نهی و تجویزانبوهی از پدران و مادران، نسبت به اعمال و درخواست فرزندان، تابع توصیه های کتب احکام است،نه متن و مفهوممستقیم آیات قرآن و بدین سان ابواب بهره از نصیب مجاز دنیوی را بر جوانان می بندند، تا از دین و خانه گریزان شوند، با هر وعده ای در دام افتند، به تجاوز و سرکشی مجبور شوند، برای آرامش به اعتیاد پناه برند، خود ارضایی کنند، تمام زمان آموزش خویش رادر یافتننحوه ی برقراری ارتباط مخفیانه با همسن و همنوع خود به باد دهند، به بیان دروغ های مکرر مجبور شوند و شگفت آورتر از همه، خود را در پیشگاه خانواده و خداوند مجرم و گناه کار بپندارند!!!چنان که در آن سو قتل های ناموسی را شاهدیم که بندگانی در جای خداوند دست به مجازات خود سرانه می زنند، قاضیانی کهمسند خویش را با بارگاهالهی و روز حساب اشتباهگرفته اندو فتوا دهندگانی که گویی برگی از قرآن را نخوانده اند!بدین ترتیب ملاک درست کرداری و تربیت راپسند خاطر اشخاص و اعوان و نه تطبیق رفتارهابا مناظر و مشهودات قرآنی گرفته اند و در سپردن این راه کج، مترجمین به رای و مفسرین ناشناخته یقرآن از جمله پیش تازان اند.

«و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتمی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباعو ان خفتم الا تعدلوا فواحدة او ما ملکت ایمانکم ... و اگر بیم دارید که با یتیمان به عدل رفتار نکنید، با مورد نظرتان ازدواج کنید، به یک، دو، سه و یا چهار زن و اگر نگران عدالت میان آن هایید، پس یکیبگیرید، یا به "ما ملکت ایمانکم" اکتفا کنید...». (نساء، ۳)

پیچیدگی در روابط میان زن و مرد رابابرداشتاحتمالا عامدانه نادرست از همین ترکیب"ما ملکت ایمانکم" آغاز کرده اند، که در حال حاضر به "کنیز" تعبیر میشود تا جایگاه کنیز در نزد خداوند رانیز نازل بگیرند، راه کارهای الهیبرای گشودن قفل بن بست های اجتماعی را مختص صاحبان و دارندگانکنیز و متمکنین بگویند و بدتر از همه مانع ارتباطات آزاد و سالم و بی آزاری شوند که خداوند التجاء به آن برای رفع محظوراترا موجه دانسته است. اما نخست ببینیم آیا معنای این ترکیب کنیز است؟ در لفظ مصطلح عرببرای کنیز لغت جاریه رواجاست که در قرآن به کار نرفتهچنان که به سهولت می توان دربرداشت موجود از مفهومبرده نیز در قرآن کریم تشکیک کرد.زیرا برای برده واژه رقبه را ارائه می دهند که در نزد عرب به معنای گردن وبه صورتمحدود در قرآن به کار رفته است.

«... و من قتل مؤمنا خطئا فتحریر رقبة مؤمنة و دیة مسلّمة الی اهله الا ان یصدقوا... اگر به خطا مومنی را کشتید، مؤمنی را از قیدی که بر گردن دارد آزاد کنید، به خانواده ی مقتول دیه بپردازید مگر این که آنان درگذرند...». (نساء ۹۲)

من به صحتترجمه ی بالاو جایگزین کردن گردن به جای برده اصرار دارم، زیرا مؤمن را نمی توان برده گرفت و این خود قید مؤمنة را در آیه مخدوش می کند و به یقین در آن دو سهمورد دیگر نیز که در قرآن به رقبه اشاره می رود، مقصود به گردن گرفتن تعهد ودر مواردیمراقبتاست،امری کهمتن آیه ۱۳سوره بلد صحت آن رابا ادای ترکیب "فک رقبه" گواهی می دهد، زیراکه فکلغتی مصطلحدر عقود ودیون است. در این صورت با اطمینان کافی می توان تایید کرد که در قرآن کریم به روابط بردگیاشاره ای نیست و ذکری از کنیز و برده نیامده است، جز این که عبد و چند لغت بی ارتباط دیگر را به معنای برده و کنیزبگیریم. آیابرده انگاشتن عبد موجبی دارد؟! (ادامه دارد)
داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

ناصر پورپیرار











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us