څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

مخمس بر غزل صوفی غلام نبی عشقری


افتـــــاده به پیش قدمت کوهی گران است

ابروی کج ات را مه و خورشید فسان است


تیــــر مژه ات در سپـــر سینه نشان است

در لعل لبت گرچــــه حیــات دو جهان است

حسن تو سراپـــا به خـــدا آفت جان است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
باشد دُر ِ دنـــــــــــــدان تو چــون دُر یمانی

یاقوت لبـــی لعل تو پیوستــــــــه به کانی

ایکــاش شود تا به کنــــــــــــارم تو بمانی

قــــدر گل رخســـــار خود ای شوخ ندانی

رویت بخـــــدا قبله ی صاحب نظران است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
مُردم ز فراقـــــی تو و تنهـــــــــــا مگزارم

اشکِ سر مژگانــــــم و من لحظه شمارم

چون ناله به افـــــلاک رسیده است غبارم

روییده گل نرگس شهــــــلا ز مـــــــــزرام

یعنی که شدم خاک و نگاهم نگران است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گشتـــــــم به فدای تو من ای شوخ پریزاد

افتـــــــــــــاده به بند تو هم و از همه آزاد

نخچیــر به عشقت منم و هستی تو صیاد

از دور تـــــــــــرا دیدم و گفتم بر شمشاد

شوخی که دلم برده همین سرو روان است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
از خـــاک کف پـــای تو یک بوســه تمناست

در قلب منی خون شده این غلغله بر پاست

محمود ز ســــر تا قــدم جملگی رسواست

معشوق و می امروز در این خانه مهیاست

لیکن چه توان کرد که مـــــــاه رمضان است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
چشمم شده از فـــــرقت و دوریی تو حیران

دیوانـــــــــــــــه شدم من بروم طرف بیابان

تاکی بکنـــــــم من جــــگر خود تهی دندان

زاهد تو مرا نشمــــــــــری از خیل مریدان

در روی جهان پیـــر من این تازه جوان است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هستی تو جهان من و یک عالـــــم ِحکمت

در خواب به بینــــــم بخـــدا است غنیمت

چون ابر ببـــــــاری به سرم گونه ی رحمت

جانــــــــا چه کنــــــم پیش تو اظهار محبت

«چیزیکه عیانست چه حاجت به بیان است»

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در بین همـــــه عاشق و معشوق وفا بود

از جانب یک بر دیــــــــــــگر دست دعا بود

نور و نمکِ چهــــره ی شان پاک و صفا بود

سابق بخــــــدا پیـــــر و جوانش به حیا بود

گستاخی و بی باکی در این عصرو زمان است

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
محمـــود به تنهـــــــــــایی و عشق تو بنالد

سر در رهـــی این درگــــه و این کوچه بمالد

از عشـــق تو مشکل که کشـــد درد و ننالد

جــــــا دارد اگــــــر عشقری بر خویش ببالد

در عصر خود امــــــــــروز کلیم همدانست

♥ ♥ ♥ ♥ ♥
احمد محمود امپراطور

احمد محمود امپراطور

از کتابخانۀ:

احمد محمود امپراطور

نویسنده:

احمد محمود امپراطور











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us