څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

فقر، منشای مشکلات است


فقر، منشای مشکلات است

نوشته ی محمد اسماعیل یون

برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله در نشریه ای در كابل و در مجله ي «رنا» در ننگرهار نيز به نشر رسیده است.

***

تراژیدی جاري افغاستان، دلایل گوناگون دارد:

عوامل سياسي، مداخله ي خارجي، ارزش و موقعيت جيوپوليتيك افغانستان، وجود تنظيم هاي دستپرورده ي بيگانه و فعاليت هاي نادرست سياستگران نااهل. اين همه در مکان و زمان خويش، باعث عقب ماني ها و بي ثباتي های افغانستان شده اند. افزون بر اين ها، بعضی عوامل اساسي ديگر نیز وجود دارند كه باعث تحمیل عوامل بالا شده اند. در اين ميان، فقر نیز مهم شمرده می شود.

فقر، بستر جنگ ها و دشواري ها را مساعد مي سازد. فقر، رنگ ها و انواع مختلف دارد: فقر سياسي، فقر ذهني، فقر اقتصادي، فقر فرهنگي و غيره، ولي در كُل، دو فقر: يكي مادي و ديگری معنوي، زیانبار تر اند. بخش هاي ديگر، جزو همين ها بوده و در بي ثباتي جامعه، نقش اساسي دارند.

از رهگذر اقتصادی تا سال 1357، سطح زنده گي مردم افغانستان، در حال شگوفايي و رشد بود. باوجود معضلات، وضع حیات ما نسبت به بعضی كشور ها، بسيار خراب نبود، اما بر اثر جنگ ها، اقتصاد افغانان، نزديك صفر می شود که بعداً به حد صفر می رسد.

از رهگذر اقتصادي، زنده گي پايين تر از صفر، به آن وضعي گفته مي شود كه کسی مقروض باشد. اين، چنان مرحله ی زنده گي است كه انسان را به سوي مايوسي مي کشاند و ناگزیر می کند براي ادامه ي حيات، به هر نوع منبع مشروع و غير مشروع، دست بیاندازد؛ حتي اگر به بهاي ترك ارزش هاي فرهنگي، ملي و تغيير آن ها باشد.

هادی بزرگ بشریت، حضرت محمد (ص)، مسلمانان را به مبارزه و مجادله بر ضد فقر دعوت کرده و ناداری را پدیده ی مخالف اسلام دانسته است. جهان بيني حضرت پيامبر بزرگ (ص) اين است كه فقر، وهم انسان را بیشتر مي سازد و مسلمانان را از راه درست و مستقيم، بازمي دارد.

آورده اند که حضرت پيامبر بزرگ (ص) گفته است: «مردمان زیادی به خاطر فقر، به كفر رو می آورند.» هيچ سخن و كردار پيامبران، بي حكمت نيستند. اساس و حقیقت اين حديث پيامبر (ص) را با چشمان خويش مشاهده كرده ایم.

وقتی جنگ های طولاني، باعث تخریبات زیربنایی افغانستان شدند، سطح اقتصاد مردم، بسيار پايين آمد. در آن هنگام، شمار زياد افغانان، ارزش هاي ملي و اسلامي خويش را از دست دادند. آنان كوشيدند به گونه ای زنده گي خويش را از بلاي فقر و تنگدستي، نجات بخشند. در نخست، دامان مهاجرت به كشور هاي همسايه را گرفتند. بعداً برای پناهنده گی، در جست و جوی كشور هاي غير اسلامي برآمدند. هنگام حاكميت طالبان، وضع چنان خفقان آور شده بود كه بعضی افغانان در بدل زنده گي آرام، ترک دین کردند.

به اساس گزارش هاي مختلف، هنگام حاكميت طالبان، نزديك به يك صد هزار افغان، از اسلام، به اين نيت به عيسويت گراییده اند تا در كشور هاي غير اسلامي، براي آنان پناهنده گي داده شود.

در اين هيچ شكي وجود ندارد كه افغانان در برابر سختي هاي زنده گي، انسان های مقاوم استند، ولي در آن هنگام، فشار فقر چنان زياد بود كه مقاومت بعضی افغاناني را كه به زنده گي و آزادي های شهري خو كرده بودند، درهم می شکند.

اگر فقر به همين سطح و سرعت، جریان داشته باشد، وضع خراب تر می شود. در گذشته اگر كسي به عنوان تبعه ی كشور هاي غربي پذيرفته مي شد، خانواده هایی آنان در پاكستان و افغانستان، خيرات ها مي كردند كه شكر خدا، عضوي از خانواده ي آنان، پذيرفته شده است.

داستانی نقل می شود که اعضای يك خانواده در آستراليا پذيرفته شده بودند. زنان و كودكان نيز در ميان آنان قرار داشتند، ولي يك پيرزن اين خانواده در افغانستان باقي مانده بود. او بسيار آرزوی استراليا را داشت. وقتی نماز عصر و شام را به جا مي آورد، در دعايش مي گفت: خدايا! مرا به آستراليا ببر و و در همان جا بميران... .

این داستان ها باعث خرسندي و افتخار نیز مي شوند، ولي قبل از سال 1357، باعث شرم، ننگ و زشتي بودند. فقر و جنگ، حرف را به اين مرز رسانده اند.

جنگ افغانستان اگر از جانبی از عناصر ايديالوژيك بهره مند باشد، از سوی ديگر، فقر نيز سهم زیادی در آن دارد. در صفوف جوانب متخاصم، تعداد زياد جواناني مي جنگيدند كه مجبوريت هاي اقتصادي، آنان را به گرفتن اسلحه، واداشته بودند.

هنگام حاكميت داكتر نجيب الله، پدري از فرزندش خواسته بود برود افسر شود و معاش دو چند بگيرد. فرزندش گفته بود: پدر! معاش دو چند = مرگ است. چند ماه معاش خواهم گرفت، ولي بعداً جسدم را برايت می آورند؛ اما پدرش می گوید: فرزندم! من آگاه شده ام كه پس از مرگ نیز معاش مي دهند؛ يعني معاش تقاعدي؛ هرچند اين حكايت، همانند مزاح است، ولي تکدر فقر آن زمان جامعه ي ما را منعکس می کند.

فقر، اكنون نيز جريان دارد. تعداد زياد جوانان ما به زور پول، به ضد كشور خويش به كار گرفته مي شوند. برای آنان تخريب مكاتب، پوهنتون ها، پُل ها و جاده ها به اجاره داده مي شود. از آنان به خاطر فقر اقتصادي، برای ويراني بيشتر كشور شان استفاده می کنند. بنابراین با گذشت زمان، نادارتر می شوند.

در بعضی مناطق، فقر به حد وخامت رسيده است؛ حتي کسانی براي فروش فرزندان خویش مجبور شده اند؛ يعني فقر نسبت به جنگ، بيماري هاي سرطاني و غيره، به اندازه ای زيانبار است که اگر هیچ کسی راضی به فروش فرزندانش نشود، هنگام فقر، به آن، رضایت می دهد.

چنان چه پيش از اين گفتم، ناداري تنها اساس اقتصادي ندارد! بل باور های نادرست در باره ي کشور و زنده گي را نيز فقر مي گويند. جامعه شناسان معتقد اند: «ناداري، زيان بارتر از هر چیزی ست؛ زیرا باعث می شود انسان، توان تعيين سرنوشت خويش را از دست دهد.»

در جامعه ي ما، در درجه ي نخست، سياستگران و در درجه ي دوم، مردم عام، در مرحله ي خطرناك فقر قرار دارند. ما ظرفيت و كفايت سالم خويش براي کشور، زنده گي و جامعه را از دست داده ايم. بنابراین، اگر بخواهيم جامعه را از بحران هاي مختلف، بيرون ببریم، در نخست بايد به درمان فقر خويش بپردازيم. ما باید تمام ملت را به سوي دانش و علم، تشویق کنیم. وقتی دانش کافی به دست آورديم، مي توانيم در برابر هر نوع فقر مادي و معنوي، مبارزه كنيم. پايان هر نوع فقر، پایان گونه ای از بدبختی های ماست.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

محمد اسماعیل یون











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us